تاملی بر کارنامه 36 عضو بازداشتی مجاهدین در عراق
.
.
جواد فیروزمند، انجمن آریا، پاریس، ششم اکتبر 2009
http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10262
در خبرها آمده است که دولت عراق 36 عضو دستگیر شده مجاهدین را به محلی در بغداد منتقل کرده تا مورد محاکمه قرار دهد.همچنین سازمان مجاهدین با راه اندازی اعتصاب ها و اعتراض ها خواهان آزادی آنها شده و با انتشار حمایت ها و نامه نگاری برای آقای باراک اوباما آنان را قربانی توطئه ها و گروگان جمهوری اسلامی عنوان کرده اند.
مجاهدین که بیش از یک ماه طول کشید تا عکس اعضاء دستگیر شده را انتشار دهند در چند پیام اعلام حمایت ، نیروهای عراقی را سرکوبگر و قاتل و آقای مالکی نخست وزیر عراق را مزدور و وابسته به جمهوری اسلامی ایران ذکر کرده اند.
گوئیا مجاهدین بر درس های ناگرفته پای فشاری کرده و فراموش کرده اند که بدنه آنها در کجا قرار گرفته و با سیاست غلط رهبری خود بر چه طبلی می کوبند!
مجاهدین که بارها شانس بیرون رفتن از بحران عراق را آگاهانه و عامدانه از دست داده اند هرگز نمی توانند حکومت عراق را دور زده و با فحاشی و دیپلماسی فریب بر علیه حاکمان منتخب عراق به موقعیت جدیدی دست یابند.
نکته جالب توجه این است که پس از گذشت چند ماه هیچ اقدامی در ارائه کارنامه این 36 تن انجام نداده و حاضر نیستند آنان را به دولت عراق و یا ارگان های بین المللی معرفی نماید.
در صورتیکه برای آگاهان به مسئله مجاهدین پنهان نبوده و چهره های بسیار برجسته ای در این 36 عضو دستگیر شده مجاهدین وجود دارد که دولت عراق می تواند با استناد به شواهد آنان سردمداران مجاهدین را به پای میز محاکمه کشانده و حقایق پنهان شده کشتار مردم عراق و ایران را آشکار سازد.
فرماندهانی چون "علیرضا محمد زاده کاشانی"شوهر نیکو خائف و یکی از محافظین برجسته آقای مسعود رجوی،"مشفق کنگی" فرمانده گردان عملیاتی تانک ،"حسین فیلی(عباس)" افسر عملیات و عضو برجسته لجستیک مجاهدین در اردن و عراق،"جواد گوگردی" عضو اطلاعات ارتباطات،یک دسته ازکادرهای برجسته گردان هوانیروز(خلبانان و مهندسین فنی) مجاهدین اعم از؛ "محمد رضا هوشمند"،"مصطفی ثنایی"،"جمشید کارگر"... که در سرکوب عملیات انتفاضه عراق شرکت داشته اند،و همچنین تعدادی از فرماندهان و اعضاء واحد های عملیاتی داخل کشور همچون ؛"مهدی زارع"،"امید قادرمرزی"،"ابراهیم ملایی"،"احمد تاجگردون" و ...که در بسیاری از عملیات های کشتار داخل عراق وترور مردم ایران شرکت داشته اند در این لیست مشاهده می شوند.
و عجیب نیست که مجاهدین با دیپلماسی فشار اسم آنان را برده و رسم شان را از اذهان عمومی پنهان می کنند!

--------
از همین نویسنده:
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=7009
ما و سیاست اروپایی در قبال مجاهدین
.
.
جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، سوم اکتبر 2009
http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10254
شکی نیست که سازمان مجاهدین خلق پس از سقوط صدام حسین در عراق بزرگترین حامی و پایگاه سیاسی- استراتژیکی خود را از دست داده و قدرت سابق را ندارد!
شکی نیست که مجاهدین با پیوند زدن عوامل بیگانه و استفاده التقاطی از مذهب در استراتژی خود دچار شکست ایدئولوژیک شده و احیاء مجدد آن در قالب گذشته غیر ممکن است!
شکی نیست که استراتژی "جنگ نوین آزادیبخش" مجاهدین شکست خورده و بدنه موجود درعراق، کاربرد سیاسی-نظامی خود را از دست داده است!
شکی نیست که سازمان مجاهدین در ایران پایگاه اجتماعی نداشته و حتی از اعتراضات انتخاباتی خارج از کشور طرد و ایزوله شده است!
شکی نیست که ...!
اما تمام آنچه را که ما می بینیم و بر می شمریم مجاهدین نمی دانند؟
آیا تلاش جدید مجاهدین و حامیان آنان تنها برای حفظ موجودیت بدنه و بقای آنان در یک زندان خودساخته یا خود خواسته است!؟چرا!؟؟؟ و طرح سئوالاتی از این قبیل ....
نباید چشم هایمان را به معادلات نوین جهانی و منطقه ای ببندیم. مانیتوریزاسیون غیر واقع بینانه عملکرد های مجاهدین و حامیان آنان موجب خطا در دیدگاه و لغزش در تدوین استراتژی برخورد جدی و دقیق با آنان را فراهم خواهد کرد.
بازخوانی و بازپروری تصویر قدیمی،کوچک و مکدری همچون نقش مزاحم برای سازمانی مانند مجاهدین، بجز ساده سازی و دلخوشی از اینکه چنین محصولی در خارج از ایران قابل تحمل می باشد ما را از پرتاب به ایفای نقش موثرتر باز خواهد داشت!
این تحلیل که مجاهدین هیچ کاربردی برای غرب و شرق ندارد، دور از واقعیت ، تبلیغاتی و خرید قسطی فرصت های از دست رفته گذشته است. *
چرا که جریان های سیاسی تابلو نویس برای فعل و آینده در تدوین استراتژی دیپلماسی با ایران از تمامی ابزار های موجود استفاده کرده و خواهند کرد.طبیعی است که مشاهده چنین سیاستی نه در پشت میز مذاکره بلکه از نظر اجتماعی، در سوخت و ساز با آنان ملموس تر خواهد بود.
راضی بودن به وضع موجود و سپردن سیر حوادث آتی به گذر زمان همان چیزی است که مجاهدین خواستار آنند.دقیقا از بطن چنین دیدگاهی است که می توان آنان را تمام شده تلقی کرده و صورت مسئله را بایگانی نمود.نکته مهم حتی در چرخش نگرش ایدئولوژیک ما نسبت به آنان نیست بلکه تحول در دیدگاه غرب نسبت به مسئله مجاهدین در قبال آینده ایران است.
منافع غرب در برابر تعامل یا تعارض با ایران بسیار پیچیده تر از گذشته می باشد.این فرض که آنان درآینده ایران نقشی نخواهند داشت تبعیت از یک فریب تبلیغاتی برای پنهان کردن ساختار آینده سیاسی و گرفتن منافع تاکتیکی از ایران است. **
دقیقا زوایای شکافته نشده و ناشناخته سیاسی چنین استراتژی است که ما را از نگرش جدی،واقع بینانه و دقیق به صورت مسئله باز می دارد!چرا که دیدگاه ما نسبت به مسئله مجاهدین ایدئولوژیک و دیدگاه غرب کاملا سیاسی و بهره وری از ایجاد چنین بانکی است که با خارج کردن مجاهدین از لیست تروریستی اروپا آغاز کرده است.
به جرات می توان گفت که منتقدین مجاهدین هنوز بر باور هایی تاکید دارند که غرب خواهان آن است!این سئوال که "غرب در حمایت از مجاهدین چه منفعتی بدست می آورد؟"را می توان با این سئوال به چالش کشید که ؛ غرب چه نفعی در خارج کردن مجاهدین از لیست تروریستی بدست آورد!؟
در دنیای استعمار نوین تصویری که ما ارائه می دهیم تفاوت های جدی با پرده های پنهان و فریبنده سیاست های غرب نسبت به ما و مجاهدین دارد.از همین رو اتفاقا در خفا به همان هایی پناهندگی می دهند که بظاهر از فرانسه یا کشور های اروپایی رانده و جمع آوری می شوند.بنابر این استدلال "عدم پذیرش مهاجران و پناهندگان" اکتی از همان سیاستی است که ما می بینیم ولی در عمل چیز دیگری در جریان است.
همان کسی که اعلام بیزاری از پذیرش مهاجرین و پناهندگان را در رسانه های جمعی اعلام میکند در خفا کاری دیگر می کند و این همان چیزی است که فهم میزان پذیرش مجاهدین از طرف یک یا چند کشور اروپایی را برای ما سخت و دشوار می کند. ***
ما عادت داریم که طبق سیاق گذشته بر اساس سیاست هایی که آنان دوست داشته و تدوین کرده اند عمل کنیم.اعتماد پنهانی به غرب نیز بر اساس همان پایه هاست و یکی دیگر از مسائلی است که ما را به چنین سمتی سوق می دهد.به هر دلیل و دلایلی برهم نخوردن میزهای چیده شده ،رضایت از ایزولاسیون محدود در عراق ،تحت الشکل قرار گرفتن وایستادن در مرزهای دیپلماسی قوانین بین المللی و بالاخص اروپایی،رعایت موازین حقوق بشر و ده ها پارامتر دیگر از جمله مسائلی است که در ارتباط با "حفظ موجودیت مجاهدین در عراق" هزینه بسیار بالایی را ببار خواهد آورد و این هزینه البته نه از جیب مجاهدین وغرب، بلکه از جیب مردم ایران پرداخت شده و خواهد شد!
بنابر این کوچک کردن و حقیر شمردن مجاهدین در قبال تمامی مسائل مربوط به ایران غیر واقعی بوده و چنین شعاری سوخت و ساز داخلی دارد!
آنان و غرب همین را می خواهند.چرا که پروسه یک ساله نشده خروج از لیست تروریستی و فعالیت های مجاهدین در غرب و اروپا بخوبی نشان از برخورد دوگانه غرب نسبت به مسئله ایران و پرداختن به مجاهدین دارد.****
چرایی این مسئله در حوصله این نوشته نیست و اگر فرصتی بود موشکافی خواهد شد.
هدف از چنین تاملی در بحث های مربوط به مجاهدین نیز طبعا به فرصت های زیادی نیاز دارد.اما همینکه بتوانیم به نگرش جدیدی برسیم ، خود آغازگر تحولات بسیار زیادی در عملکردهایمان خواهد بود!
................................................................
*فرصت ها:
1.مجاهدین و 17 ژوئن 2003 در فرانسه
2.تسخیر پادگان اشرف توسط نیروهای نظامی دولت عراق.
** چند نمونه تاریخی و منطقه ای:
1.در گرماگرم حمله نیروهایی آمریکایی به عراق زمانیکه شکست صدام حسین و اشغال عراق قطعیت می یافت ، وزیر امورخارجه انگلستان در هماهنگی با سیاست خارجی آمریکا اعلام کرد که ؛"مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و آقای عبدالعزیز حکیم تصور نکنند که به آنان و نیروهای مسلح شان ویزای ورود به حاکمیت عراق صادر خواهیم کرد.آنان هیچ جایی در حاکمیت عراق جدید نخواهند داشت!" اما در عمل چیز دیگری اتفاق افتاد.
2.در اخبار چند ماه گذشته آمده است؛ پاکستان و افغانستان بدنبال مذاکره و سهیم کردن "طالبان" در حاکمیت افغانستان است.
***فاکت هایی از عملکرد دولت فرانسه در قبال مسئله پناهندگان:
1.برخلاف برخی عملکرد های دولت فرانسه در قبال بخشی از مهاجرین از جمله افغانی ها و کشورهای عربی که تعدادی از آنان در چند سال گذشته بطور علنی از فرانسه اخراج شده بودند، چند روز پیش اردوگاه جنگل واقع در "کاله" توسط پلیس تسخیر و تخلیه شد.اما آنان تاکید داشتند که هیچ یک از مهاجرین و پناهندگان به کشور مبدا مسترد نخواهند شد.
مهاجرین افغانی ، چینی و عربی بیشترین پذیرفته شدگان پناهندگی در فرانسه هستند.
2.همزمان با اعلام درخواست آقای باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا در قبال تعیین تکلیف و بسته شدن "گوانتانمو" آقای سارکوزی رئیس جمهور فرانسه با یک اقدام سیاسی و حقوق بشری کشورش را آماده پذیرش اعضاء القاعده نمود.چیزی که هزینه آن در دیدگاه اروپایی ها بسیار بالاتر از پذیرش سازمان تروریستی مجاهدین است.
****خارج شدن از لیست تروریستی و عواید مجاهدین:
1.با خارج شدن مجاهدین از لیست تروریستی اتحادیه اروپا محصولات زیادی عاید مجاهدین شد که بخشی از آن را یادآوری میکنیم:
الف.تمامی اموال آنان در کشورهای اروپایی آزاد شد.
ب.آزادی عمل برای مجاهدین و شورای ملی مقاومت در تمام کشورهای اروپایی.
ج.برچیده شدن تمامی محدودیت های خانم رجوی و بیش از صد چهره شناخته شده مجاهدین ،اعضاء مجاهدین و شورای ملی مقاومت که از نظر قانونی حق ملاقات ، مسافرت و شرکت در میتینگ ها و ... که تا شعاع چند کیلومتری اوورسوراوواز را پس از 17 ژوئن 2003 نداشتند.
د.بسط و گسترش انجمن های اجتماعی مجاهدین در اروپا.
ه.آزادی فعالیت های سیاسی و اجتماعی اعم از مالی اجتماعی و میز کتاب و ....
و..........
ز.در برابر آزادی عمل روزافزون مجاهدین ،محدود شدن حضور و حقوق قانونی منتقدین و جداشدگان در اروپا!
ح.....
1+ اظهارات مکرر آقایان کوشنر و سارکوزی مبنی بر تروریست دانستن مجاهدین در فرانسه (پس از حکم قضایی اتحادیه اروپا و خروج از لیست تروریستی ) و عدم تغییر در رفتار و ارتباط با آنان ،برای بالانس کردن تعادل قوا با ایران و نیروهای اوپوزیسیون ایرانی است.
چیزی که باور و تبلیغ آن در این مرحله ازخواسته های مجاهدین و حامیان غربی آنها است!
-----------
از همین نویسنده:
http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=6753
نامه ای به سیاوش
.
.
جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، دوم اوت 2009
http://ariairan.com/fa/?mod=view&id=10233
تو را در اشرف بر سریر سپید ابدیت دیدم.و پدرت را سوره خوان آیه ای از"فجر".تاسف خوردم بر تو و دیگر همقطاران ات و مادرت که پیش از اینها رفته بود.
این روزها سرنوشت را برای آدم ها می نویسند.همانگونه که برای دیگران و مادرت نوشتند.بی آنکه بدانند برای چه می آیند،کجا و برای چه کسی می روند!
سرنوشت تو بعنوان یک جوان ایرانی که از شیرخوارگی دربدری کشیده ، در کودکی با اجبار های تشکیلاتی از مادر جدا شده و چند سال بعد در دیار غربت مادر خود را از دست داده ، تکرار سرنوشت های مشابهی است که پیش از اینها پدرت را به درد نیاورده بود.اما امروز ناله های پدرت را شنیده و درد او را حس کردم!چه درد سنگین و عمیقی است جای خالی تنها فرزند!
مادرت را از نزدیک می شناختم.هم او که در جریان یک کلاه برداری" ایدئولوژیک" به ارکان خانواده پشت پا زده و تئوری رجوی را مبنی بر "خانواده افیون انقلاب است" پذیرفته و تو را از خود زدود! به حدی در تفکرات فرقه غرق شده بود که پشیمان از بدنیا آوردن تو بود.
زود قضاوت نکن!نه اینکه مادرت از ابتدا گناهکار بوده و انگیزه های انسانی نداشت،بلکه او را نیز مانند دیگران به گناه آلودند.گناهکارش کردند تا شریک دستک زن انقلاب دروغین زن و مردی باشد با هوا و هوس قدرت که خود نیز میدانند هرگز چنین کبوتری بر شانه هایشان نخواهد نشست!
این نامه را برای آن به تو می نویسم که می دانم روح سرکش تو در جستجوی حقیقت باز نخواهد ایستاد.نه به دلخواه که به جبر آفرینش در چنین بازگشتی نامه اعمال خود،پدر و مادرت را بازخوانی کرده و کابوس حقایق پنهان شده گلوی پدرت و صاحبان مسلکی او را سخت خواهد فشرد.
راستی هیچ وقت از پدرت پرسیدی مادرت چرا تو را در سرزمین غربت رها کرده و دست آخر چگونه مرد!؟
زمانیکه پدر و مادرت" انقلاب" کردند تو یتیم شدی.من آنجا بودم.مردی ساحر را دیدم که نفرت عجیبی از نام خانواده و زن و بچه و پدر و مادرو احساس و وابستگی و ... داشت.او می گفت چیزی بنام زن و شوهر در مجاهدین انقلاب کرده نداریم.بچه و خانواده نداریم.زندگی خانوادگی یعنی مرکز فساد و ....
و اینچنین بود که رمل و اسطرلاب او برای به بند کشیدن اعضاء فرقه،" انقلاب ایدئولوژیک" نام گرفت.
همین انقلاب ایدئولوژیک بود که تو را آواره غربت کرد و همین انقلاب ایدئولوژیک بود که مجددا تو را به رجعت وا داشت.رجعتی برای ابدیت!
اما تو که این سرنوشت را نساختی.این سرنوشت را برایت نوشتند.یعنی ساختند.و پدرت در این ساخت و ساز، شریک همان جنایتکارانی است که همانند بقیه همقطاران ات تو را به ماندگاری در"اشرف" تا" آخرین نفس" و" آخرین قطره خون" تحریک و مجبور کرد.
در وداع تو، پدرت با قرآن شروع کرد و 2 آیه دلخواه از سوره فجر!تو را روح آرامی خواند که به سوی پروردگارت باز می گردی با این خطاب که تو و پروردگارت از همدیگر خشنود هستید!اما پدرت آیه های قبلی این سوره را برایت معنی نکرد.آنجا که کلام همان پروردگار با اشاره به شکست قوم های عاد و ثمود و فرعون،ستمگران،زور پرستان ،شکنجه گران،طغیان گران و فاسدان می گوید؛" فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿13﴾ - به همين سبب خداوند تازيانه عذاب را بر آنان فرو ريخت!"..." فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ ﴿25﴾ - در آن روز هيچ كس همانند او ( خدا) عذاب نمىكند"،" وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ ﴿26﴾ - و هيچ كس همچون او كسى را به بند نمىكشد!"
می دانم که نه تو خشنودی و نه پروردگارت.چون سپیده دم برای گشایش چشم های فروخفته است.سپیده دمی که فجر گشاینده آن پس از شب های دهگانه، بصیرت قلب ها را به ارمغان می آورد و تو دیدی که خداوند با آنها که چشم های قلبشان را باز نکردند چه کرد!
سیاوش! ، تو رفتی و پدرت ماند.هیچ وقت شد که از پدرت بپرسی شغل اش چیست!؟یا هیچ وقت شد که بخواهی بفهمی پدرت در مجاهدین و در همان اشرف ،چه ها کرده و چکاره بوده!؟
تو فقط ضربه مغزی خوردی .خیلی ها پیش از تو، ضربه های مهلک تر از تو بر سر و صورت و روح شان بارید،اما پدرت بعنوان مسئول تمام عیار چنین اعمال غیر انسانی لب به سخن شایسته دفاع از حقوق بشر و کرامت انسانی نگشود.
استخوان های دست شان با خودکار آهنی پدرت در لابلای انگشتان له شد،دست های پدرت سالم بود و خودکارش را در درون چشم دیگران فرو می کرد و مستانه فریاد می کشید ؛"بنویس وگرنه آنچنان سوراخی باز میکنم که مغزات از چشم ات بیرون بریزد!" کفش های سفت و سخت و پاهای سنگینی داشت وقتیکه با شریک جنایتکارش استخوان سینه دیگران را با ضربه های سنگین و نافذ نوک پایش می شکست!دست های خوب و آبداری داشت وقتیکه با ضربه های چپ و راست ناگهانی، شوک نابود کننده ای را از اعصاب مغز و صورت بر وجود دیگران وارد می کرد، هیچ وقت از نارسایی پزشکی ، کمبود دارو و رسیدگی به زخمی ها حرف نزد.با این جملات کوتاه باید فهمیده باشی که پدرت چکاره بوده و چه خدمات ارزنده ای برای رهبری مجاهدین انجام داده است!
پدرت حسن نظام الملکی در نمایش تلویزیونی پس از وداع با تو گفت؛" میشه با رسیدن امکانات ، با رسیدن دکتر جلوی مسئله را گرفت.ولی این جنایتکارها جلوی رسیدگی های پزشکی را هم گرفتند.این یک گوشه خیلی مهم از این جنایت و یک سند در باره جنایت علیه بشریته .که از این نمیشه گذشت.چه اون کسایی که مستقیم با فرمان اقدام به این جنایت و اقدام به این ضربات کردن ، چه اون کسایی که با باز گذاشتن دست اینها با کمک به اینها مانع از رسیدگی های پزشکی شدن! تمام اونها در این جنایت شریکن.
و شهیدمون سیاوش فرزند من مثل خیلی های دیگه مثل امیر خیری که اون هم ضربه مغزی خورده بود و به همین صورت بخاطر ممانعت های رسیدگی امکانات پزشکی شهید شد ،سند گویا هستند و ما از قبال این جنایت نخواهیم گذشت .ما علیه این جنایت اعلام جرم میکنیم ."
اما پدرت فراموش کرده وقتی بعنوان بازجو ، شکنجه گر و اطلاعاتی در زندان های رجوی ،مستقیما افراد بیگناه،تنها و مظلوم را زیر ضربات مشت و لگد و شلاق و ... قرار می داد از خون چکان شدن شان لذت می برد.گناه پرویز احمدی و دیگران که در زیر دست و پا و زنجیر پدرت و هم مسلکان ایدئولوژیکی اش کشته شدند چه بود!؟گناه آنان که ماه ها توسط پدرت و ... تحت عنوان نفوذی و ... در زندان های اشرف شکنجه و تارو مار شدند چه بود!؟
پدرت یک استاد مسلم بوده و هست!همچنانکه قدرت استادی اش را نه برای یک نفر بلکه به اندازه سال هایی که سابقه دارد برای صد ها معترض و منتقد در زندان ها و شکنجه گاه های مجاهدین و برای خشنودی رجوی به اثبات رسانیده است.و در این میان تنها کسی که از رفتن تو خشنود است رجوی است و نه خداوند!
سیاوش!، عجیب ترین لحظه برای من صحنه وداع پدرت با تو بود.چه خشک و بی رحم! و عجیب تر باز، کوبیدن بر طبل های کشته شدن و کشتن!چه بیرحمانه انتقامجو و در گمراهی اند آنان که کلام خدا را بر زبان می رانند و قلوب شان در دوگانگی سفت و سخت و سنگ و دور از خدا است .همان که خدا در سوره" المنافقون" براستی درونمایه آنان را به تصویر کشیده و عذابی دردناک بشارتشان داده است:
" و اذا رايتهم تعجبك اجسامهم و ان يقولوا تسمع لقولهم كانهم خشب مسندة يحسبون كل صيحة عليهم هم العدو فاحذرهم قاتلهم الله انى يؤفكون (4) - هنگامى كه آنها را مىبينى، جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مىبرد; و اگر سخن بگويند، به سخنانشان گوش فرا مىدهى; اما گويى چوبهاى خشكى هستند كه به ديوار تكيه داده شدهاند! هر فريادى از هر جا بلند شود بر ضد خود مىپندارند; آنها دشمنان واقعى تو هستند، پس از آنان بر حذر باش! خداوند آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مىشوند؟! "
سیاوش! نامه ام را با محکوم کردن هر گونه خشونت ، ظلم و جور بدون قضاوت و دادرسی کوتاه میکنم ولی می دانم که پدرت هیچ وقت به تو نگفت که یک اطلاعاتی،یک شکنجه گر و بازجوی قهار و قابل اعتماد رجوی است.
اما حال که رفته ای باید بدانی .دست من و تو نیست.چون جبر همان پروردگاری که آیه های آسمانی اش را شنیدی، تو را ملزم به خواندن نامه اعمال دیگران و از جمله پدرت و این نامه خواهد نمود!و این تقدیری است برای همگان؛
" و لن يؤخر الله نفسا اذا جاء اجلها و الله خبير بما تعملون (11) - خداوند هرگز مرگ كسى را هنگامى كه اجلش فرا رسد به تاخير نمىاندازد، و خداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است."(آیه پایانی سوره المنافقون)
سیاوش نظام الملکی از کشته شدگان پادگان اشرف در 8 مرداد 1388
فاضله (نسرین پارسیان - کاندید شورای رهبری مجاهدین هنگام معرفی توسط مریم رجوی)
سیاوش همراه با پدرش حسن نظام الملکی
حسن نظام الملکی - مسئول ضد اطلاعات و امنیت مجاهدین در پادگان اشرف
(خود سوزی های تشکیلاتی سال 2003)

(کشتار مردم کردستان عراق)
-------------
از همین نویسنده:
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6731
آیا جمهوری اسلامی ایران تقاضای بازگشت مجاهدین را می پذیرد؟
.
.
جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، سی ام ژوئیه 2009
http://ariairan.com/fa/?mod=view&id=10224
اخبار متاثر کنننده درگیری های پادگان اشرف که از روزسه شنبه 6 مرداد 88 برابر با 2009/07/28 بر روی سایت خبرگزاری ها قرار گرفت ، تاکنون حاکی از 7 کشته ، 300 زخمی و تعدادی فراری است.
"به گزارش خبرگزاری فرانسه، یك منبع نظامی عراق كه خواست نامش فاش نشود، گفت: بعد از شكست مذاكرات چندین ساعته با مجاهدین خلق برای اجازه ورود مسالمت آمیز به اردوگاه اشرف، نیروهای ارتش به زور وارد این اردوگاه شدند و هم اكنون ورودیها و داخل آن را در كنترل خود دارند."
همزمان خانم رجوی با انتشار بیانیه "5 شرطی" در رم ، متقاضی بازگشت اعضاء مجاهدین به ایران شد!
http://www.hambastegimeli.com/node/3105
http://www.mojahedin.org/pages/detailsNews.aspx?newsid=44768
در بیانیه مزبور که پیش از انتشار رسمی به مقامات آمریکایی و عراقی ارائه شده ، موضع جدید و مسئله حائز اهمیتی در تقاضای خانم رجوی وجود دارد که در تضاد با موضع گیری سابق آقای رجوی است. ( " کوه ها بجنبند ، اشرف نخواهد جنبید" و اگر " اشرف بایستد تمام جهان بپا خواهد خواست" )
اگر موضع گیری جدید خانم رجوی را فرض بر حسن نیت و پارادوکس مواضع 7 ساله رهبری سازمان و راه کاری برای حل بحران پادگان اشرف بنامیم ، معقول و منطقی است که بر اساس همان پیش شرط ها تقاضای آنان از طرف جمهوری اسلامی ایران مورد بررسی و رایزنی قرار گیرد.
اگر جمهوری اسلامی ایران مدعی است به بیش از 500 دشمن قسم خورده (عضو جدا شده از مجاهدین) در طی 7 سال گذشته پناه داده و زندگی آنان را در صحنه های سیاسی - اجتماعی روی ریل حقوق بشری و انسانی قرار داده ،معقول است که از این پیشنهاد استقبال نموده و برای نشان دادن ظرفیت تعامل خود گام های جدیدی را بردارد.
بنظر نمی رسد هیچ درخواست و تقاضایی عجیب و غریب تر از زندگی بیش از 500 عضو جدا شده از مجاهدین در ایران باشد!
باز کردن زخم های کهنه و سیاسی کردن مسئله (آنطور که مجاهدین می خواهند)، طبعا منافع انسانی و حقوق بشری افراد ساکن پادگان اشرف را زیر علامت سئوال خواهد برد.
بدیهی است بسیاری از 3400 عضو مستقر در پادگان اشرف ، در برخی عملیات های تروریستی داخل ایران و عراق دست داشته و یا پشتیبان عملی افکار رهبری سازمان بوده اند.که برای بازگشت به زندگی اجتماعی نیازمند یک تغییر رویه خاص در مراجع قضایی است.به این شکل که تمامی متقاضیان بازگشت به ایران از عفو عمومی برخوردار شده و زیر چتر حمایت ویژه انسانی قرار گیرند.
بیشک با در پیش گرفتن چنین رویه ای است که تالم خاطر خانواده های عزیز از دست داده ترمیم شده و نشان از مدارای حقوق انسانی و ظرفیت بالای زیست اجتماعی آنان خواهد بود.همچنانکه در تاریخ اسلام و پس از فتح مکه نمونه بسیار بارز آن با فرمان پیامبر اسلام به ثبت رسید!
بنابر این اگر پیشنهاد و تقاضای خانم رجوی از موضع انسانی برای پایان دادن بحران 7 ساله اعضاء محصور مجاهدین در پادگان اشرف و خط بطلانی بر بقای یک فرقه بوده و راه کار جدی و نه از روی سیاست ورزی و امتیاز گیری است، باید دید که آیا جمهوری اسلامی ایران ظرفیت چنین پذیرشی را دارد یا نه!؟
--------
در همین رابطه:
http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=6716
اعلام شرایط مریم عضدانلو برای بازگشت به ایران پس از نامه تقاضای عفو مسعود رجوی به مجلس خبرگان در سالروز عملیات جنایتکارانه فروغ جاویدان
. ایران اینترلینک: ایران دیدبان امروز در واکنش به نامه اخیر تقاضای بازگشت مسعود رجوی به مجلس خبرگان جمهوری اسلامی و اعلام شرایط بازگشت مریم رجوی که امروز منتشر شد، چنین نوشت: ... اعلام شرایط برای بازگشت به ایران قبل از هر چیز، دود شدن افسانهی سرنگونی، بن بست عمل مسلحانه، برملا كنندهی ماهیت مزدوری و وابستهی ارتش آزادیبخش و فلاكت تمام عیار رهبری مجاهدین و به طریق اولی ایدئولوژی و اندیشهی فاسد مجاهدین است ...
ایران دیدبان، بیست و نهم ژوئیه 2009
http://www.irandidban.com/master.asp?ID=15603
شرایط اعطای امان نامه به مجاهدین
.jpg)
(رهبران فرقه تروریستی رجوی در حال تهدید اسرای بازداشتگاه اشرف)
رسانههای خبری از انتشار بیانیهای از جانب مریم رجوی "رئیس شورای ملی مقاومت" در رم خبر دادند كه در آن شرایط بازگشت اعضای مجاهدین به ایران اعلام شده است!
مفاد این بیانیه كه چندی پیش از انتشار رسمی در اختیار مقامات آمریكایی و عراقی گذاشته شده است، در حقیقت راهكاری است كه مجاهدین برای برون رفت از سردرگمی در تعیین تكلیف اردوگاه اشرف ارائه كردهاند، اما نكتهی قابل توجه آن، قبول بازگشت اعضای مجاهدین به ایران است.
این تحول در حالی صورت میگیرد كه مجاهدین پیش از این هرگونه جابجایی از اشرف را محال و به ویژه انتقال به ایران را در حكم جنایت جنگی قلمداد میكردند!
اگرچه میتوان گفت با شروط مطرح شده - به شرط پذیرش از جانب ایران - وضعیت جدیدی رقم خواهد خورد كه میتواند انتقال مجاهدین به ایران را ممكن سازد، لیكن نفس اینكه مجاهدین دولت ایران را به رسمیت شناخته و حاضر به قبول شهروندی تحت همین حاكمیت شدهاند، یك تغییر مهم است كه در قاموس سیاست معنایی جز عقب نشینی ندارد - و البته با آنچه در این 30 سال اتفاق افتاده است، عقب نشینی از نوع مفتضحانهی آن.
مجموع شروط و شرایطی كه برای بازگشت مجاهدین به ایران مطرح شده، منوط به قبول شرط اصلی از سوی ایران است و جز این، سایر شرایط مثل اینكه عراق اجازه بدهد مجاهدین اموال منقولشان را با خود ببرند از اساس موضوعیتی ندارد.
شرط تعیین كننده - به نقل از همین بیانیه - این است:
« رژیم ایران در یك نامه رسمى خطاب به ملل متحد، صلیب سرخ بینالمللى و دولتهاى آمریكا و عراق،كه مفاد آن توسط آنها تائید و تضمین شود، اعلام و تعهد كند در صورتیكه ساكنان اشرف، طبق لیستى كه مقامهاى آمریكایى و عراقى در اختیار دارند، به ایران بازگردند، از دستگیرى و تعقیب و شكنجه و اعدام و هرگونه پیگرد و پرونده سازى قضایى مصون هستند و از آزادى بیان برخوردارند. »
طرح چنین شرطی در واقع سنگ انداختن در مقابل اقدامات دولت قانونی عراق است و به نظر میرسد كه رهبری مجاهدین آنرا با علم به عدم پذیرش آن از سوی ایران تنظیم كرده تا راه را برای باج خواهی از دولت عراق هموار گرداند.
در این بیانیه رهبری مجاهدین نفاق و عدم صداقت خود در طرح این شرط را برملا كرده و مینویسد:
« اگر رژیم ایران این شرایط را نپذیرد و چنین نامهاى به مراجع یادشده ندهد، روشن مىشود كه تمام دعاوى پیشین این رژیم مبنى بر اینكه با ساكنان اشرف و اعضا و هواداران مجاهدین در صورت بازگشت به ایران كارى ندارد، صرفاًیك شانتاژ سیاسى و تبلیغاتى بوده است. در اینصورت دولت عراق باید تبعیت از قطعنامه24آوریل پارلمان اروپا را اعلام كند و آن را به اجرا در بیاورد. »
بدیهی است كه هیچ اصل قانونی، عقلانی و عرفی وجود ندارد كه دولت یك كشور تبعات تخاصم بین گروهی غیربومی با دولتی دیگر را متحمل شود. اگر دولت ایران این شرط را به هر دلیلی نپذیرد، چرا باید دولت عراق از حق حاكمیت خود كوتاه بیاید و خواستهای مداخله جویانهی دیگران برای تحمیل مجاهدین به عراق را بپذیرد؟
این البته تناقض غیرقابل حلی است كه برملا كنندهی پیشنهاد تاكتیكی مجاهدین برای فرار از بن بست عراق است كه پیش از این گمان میكردند با شانتاژهای تبلیغاتی میتوانند دولت عراق را وادار به عقب نشینی از مواضعش نمایند. اما علاوه بر این، اصل شرط نیز با مغالطههای فراوانی همراه است.
اولاً كه دولت ایران هیچگاه نگفته است كه دست از تعقیب ساكنان اشرف و اعضای مجاهدین برداشته، بلكه اعلام داشته اعضای نادم مجاهدین را خواهد پذیرفت و صحت این ادعا با بازگشت حدود 500 تن از اعضای جدا شده در این سالها در عمل اثبات شده و توسط صلیب سرخ تأیید گردیده است.
ثانیاً اگر مجاهدین خواهان دریافت امتیاز منع تعقیب میباشند، چرا ذكری از امتیازاتی كه خود در مقابل بنا است واگذار كنند به میان نمیآورند؟ نكند گمان میكنند همین كه تشریفشان را بیاورند ایران، یك امتیاز به حساب میآید؟
آیا مجاهدین نمیدانند كه آنها و در شرایط كنونی - به ویژه پس از حضور قدرتمندانهی پلیس عراق در اردوگاه اشرف - به امنیت احتیاج دارند و این آنهایند كه بایستی امتیاز بدهند!
حداقل امتیازاتی كه مجاهدین برای بازگشت به ایران بایستی واگذار كنند عبارت است از برائت كامل از اقدامات و گذشتهی تروریستی، التزام به قانون اساسی و پذیرش اصل حاكمیت، تحویل آمرین و عاملان كشتار شهروندان ایرانی به قانون و ...
بدیهی است كه این حداقل چیزی است كه مجاهدین بایستی برای بازگشت به ایران بپردازند.
خوشبختانه اقدام قاطعانهی ارتش و پلیس عراق برای به دست گرفتن كنترل اردوگاه اشرف، نشانگر آن است كه شرایط مجاهدین برای برون رفت از بن بست تعیین تكلیف كاملاً غیرمنطقی و غیرقابل قبول بوده است، اما رهبری مجاهدین میبایست در مقابل طرح این شرایط بازخواست شده و پاسخگوی سئوالات متعددی كه در این باره مطرح است باشند.
مگر رهبری مجاهدین و دستگاه تبلیغاتی آنان، در شرایط كنونی وضعیت قیام و انقلاب را برای ایران تصویر نمیكنند و سرنگونی حاكمیت را در همین روزها پیش بینی نمیكنند؟ در این صورت بهتر نیست كه چند صباحی دیگر صبر كنند و یك باره با همان موكب ارتش آزادیبخششان كه تا به حال قربانیان زیادی گرفته است، به ایران بیایند؟
شرف اشرفی كه با آن تمام اپوزیسیون را متهم به سازشكاری و زد و بند و مزدوری میكردند كجا رفته است كه این چنین گوی سبقت از همه را ربوده و پس از نامه نگاری به اركان نظام، رسماً امان نامه درخواست میكنند؟
راستی حمایت عشایر عراق، شیعیان و سنیها، اعضای پارلمان عراق، گروههای سیاسی عراق و خلاصه آن 5 میلیون امضاء مورد ادعا، چه شد؟
حمایت مردم ایران از مجاهدین كجاست كه اكنون به دریوزگی از دولت ایران افتادهاند، آن هم زمانی كه تبلیغ عدم مشروعیت دولت ایران را دارند؟
آیا این نهایت دجال گری نیست كه تا زمانیكه حمایت خارجی ادامه داشت، به كشتار مردم ایران و قربانی كردن اعضای گروه مبادرت كردند و اكنون به دنبال حاشیهی امن برای زندگی هستند؟
اعلام شرایط برای بازگشت به ایران قبل از هر چیز، دود شدن افسانهی سرنگونی، بن بست عمل مسلحانه، برملا كنندهی ماهیت مزدوری و وابستهی ارتش آزادیبخش و فلاكت تمام عیار رهبری مجاهدین و به طریق اولی ایدئولوژی و اندیشهی فاسد مجاهدین است.
(خود سوزی های تشکیلاتی سال 2003)

(کشتار مردم کردستان عراق)
-------
در همین رابطه:
http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6710
رجوی از نقطه اوج تا حضیض و درماندگی
.
.
انجمن نجات مرکز مازندران، بیست و هفتم ژوئیه 2009
http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=8144
اگر بخواهیم در مورد وضعیت رجوی و پیامهایی که اخیرا سر می دهد به آن بپردازیم باید ابتدا قدری به گذشته بپردازیم .
در سال 67 وقتی مسعود به جمع بندی عملیات موسوم به چهلچراغ می پرداخت باد در غبغب انداخته و خودش را رئیس جمهور مردم ایران می دید و در توجیه عملیات موسوم به دروغ جاویدان با همسرش مریم قجر در اشرف با سلاح کمری طوری وانمود کرد که دیگر کار جمهوری اسلامی تمام است و او یک شبه به تهران خواهد رسید. رجوی از بس غرق فتح تهران بود که اصلا توجهی به تاکتیک های مسیر و مشکلاتی که وجود دارد را ندانسته و بطور دائم با احساسات بچه ها بازی می کرد و همه فکر می کردند که باید سوار ماشین شده و با گرفتن گاز ماشین به تهران بروند .
کسانی که در لشگرهای جلودار فتح تهران بودند کرکری می خوانند که بله ما زودتر از بقیه به تهران می رسیم ولی نمی دانستند که این راه به شکست خواهد انجامید و دوباره باید با سرافکنده گی به عراق بازگردند و سالیان درازی باید در اسارت رجوی و تشکیلات مخوفش باقی بمانند .
رجوی پیشروی به سمت تهران را یک بازی مسخره به حساب آورده بود و حتی وقتی فرمانده لشکرها مطرح می کردند که نیرو کم دارند رجوی قول دادن نیرو در کرمانشاه را به آنان می داد .
رجوی از بس حول شده بود نفراتی را که از اروپا به قرارگاه اشرف آورده بود و حتی یک گلوله شلیک نکرده بودند مستقیما به جنگ می فرستاد که بعضا تفنگ را برعکس بر روی دوش خودشان حمل می کردند رجوی خود می دانست که این یک شکست برای او خواهد بود ولی برای ماندن در عراق ، به این خونها نیاز داشت و دیدیم که چگونه با سر افکندگی دست از پا درازتر مجبور به عقب نشینی شده و ابتدا خودش و مریم قجر با هلی کوپتر اهدایی صدام به بغداد فرار کردند .
اکنون زیاد نمی خواهیم در مورد عملیات دروغ جاویدان صحبت کنیم چرا که رجوی در موقع برگشت نیروها از داخل ایران باز هم شعار پیروزی سر می داد و بجای اینکه عنوان کند خط و استراتژی جنگ مسلحانه او شکست خورده باز مانند دوران قبل تقصیر را به گردن نیروهای وارفته خودش انداخت و خودش را از هر اشتباهی مبرا دانست و در این مسیر تبلیغات زیادی هم کرد که بله پیروزی بدست آورده است و جالب اینکه کسی در مناسبات نمی توانست بگوید رجوی اشتباه کرده است و اگر این حرف زده می شد مارک بریده از مبارزه بر او زده می شد و در مناسبات انگشت نما می شد .
شکست در عملیات دروغ جاویدان سیلی از ریزش نیرو در مناسبات را آغاز کرد خیلی از نفرات به دروغ های رجوی پی برده و راه بازگشت به اروپا را در پیش گرفتند رجوی که اکنون ارتش او در عراق به گل نشسته بود سعی کرد با راه اندازی مانور و چیزهایی از این قبیل به نیروهای وارفته خودش روحیه بدهد .
وقتی که حکومت صدام توسط آمریکا سرنگون شد زمزمه هایی شنیده می شد که دوباره به عراق بازگشتیم و دیگر معلوم نیست که چند سال دیگر باید در عراق بمانیم البته باید توجه داشت :
در سال 67 فرقه هنوز سلاح داشت و می توانست مانور بدهد ولی در سال 82 دیگر خبری از سلاح نبود و نیروها برای نگهبانی به چماق مجهز شدند .
در سال 67 برای سرگرم کردن نیروها هر روز و هر هفته نیرو را با تمیز کردن تانک و نفربر مشغول می کردند ولی در سال 82 دیگر اینها وجود نداشت و دختران جوان به کار فرهنگی روی آورده و مردان هم به کار نظافت قرارگاه و درست کردن ساختمان و در یک کلام به بیگاری گرفته شدند .
در سال 67 رجوی هنوز شعار سرنگونی می داد و هر سال به نامی نامگذاری می شد ولی در سال 82 دیگر خبری از ارتش او نبود و یک دفعه راه حل سوم از مریم شنیده شد که آخر هم مشخص نشد که این راه حل سوم از کجا در آمده است .
بعد از عملیات دروغ جاویدان مسعود برای جمع کردن فضای مناسبات همیشه نشست هایی برگزار می کرد و با احساسات بچه ها بازی می کرد ولی در سال 82 دیگر خبری از رجوی نبوده و خودش به سوراخی خزیده و زنش را به فرانسه فراری داده تا در آنجا جا خوش کرده و به همکاری با دول غرب بپردازد .
مدتی که صدام در حکومت بود همکاری و جاسوسی با دولت عراق در دستور کار او بود و وقتی که حکومت صدام سرنگون شد به دامن آمریکا آویخته و به جاسوسی برای غرب پرداخت و جالب اینکه در کمال پر رویی خواهان حمله آمریکا بجای عراق به ایران می شود .
بعد از به سوراخ خزیدن رجوی او سعی کرد که با دادن پیامهایی خودش را مطرح نگه دارد او بعد از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری سعی کرد بر این موجی که به نتیجه انتخابات اعتراض داشتند سوار شود و خودش را رهبر این جریان جا بزند که در سال 57 نتوانسته بود استفاده کند .
او در طی این چند هفته با انواع لباسهای نظامی و شخصی پیام می دهد و عامل این اعتراضات را خودش می داند و آنان را اشرف نشان می نامد در صورتی که وضعیت اشرف به گونه ای است که در آینده نزدیک در حال برچیدن است .
چیزی که اکنون رجوی به آن نیاز دارد پرداختن به این مسئله و اینکه رجوی چرا روی برچیده شدن اشرف نمی رود .
در مورد انتخاب خاتمی و جام زهر خوردن جمهوری اسلامی و اینکه هر کسی از او حمایت می کرد او را خائن و اگر از اعضای شورا بود او را مزدور و همکار وزارت اطلاعات می نامید و با القابی این چنینی آنرا از دم تیغ انتقاد می گذارند تا مبادا کسی بتواند روی خطوط اشتباه استراتژیک او برود .
سئوال این است او که همیشه نامه نگاری با جمهوری اسلامی را مرز سرخ می دانسته چگونه خودش این مرز سرخ را رد می کند ؟
آیا رد کردن مرز سرخ برای نفرات عضو می باشد ؟
چگونه تا دیروز موسوی را خائن و جنایت کار و عامل اصلی کشته شدن جوانان در جبهه های جنگ عراق علیه ایران می داند ولی در پیام 14 تیر سال 88 عنوان می کند که :
هرگونه تعرض و تهدیدهای ولی فقیه به محاکمه و مجازات موسوی نسبت به امنیت وی هشدار داده و حتی رجوی پا فراترگذاشته و هرگونه تعرض و ستمی که بر موسوی و خانواده و اطرافیان او وارد شود را هشدار می دهد.
نقطه اوج این حمایت اخیرا رجوی به تاریخ 20 تیر 88 با عنوان اندرز و پیشنهاد به مجلس خبرگان نظام عنوان می کند که بهتر است به اندرز و پیشنهاد او توجه شود رجوی ابتدا از موضع خیلی پایین می گوید:
" با تشکیل فوق العاده خبرگان خامنه ای را برکنار و موقت آقای منتظری را که اعلم همه شمایان است جایگزین کنید ".
سئوال این است که چطور بعد از این همه سال به طرفداری از آقای منتظری می پردازد آیا او فکر می کند با آمدن آقای منتظری به رهبری ولایت فقیه او و دارودسته اش می توانند به ایران آمده و بعد از مدتی به حکومت برسند ؟
در مورد آقای منتظری و تهمت هایی که به او می زنند به یک نمونه از آن اشاره می کنم که چگونه رجوی تغییر موضع داده و اکنون دست به دامن آقای منتظری می شود .
نشریه مجاهد 271 به تاریخ جمعه 23 آذر 1364 در مقاله ای عنوان می کند :
"خمینی و دیگر سردمداران رژیم منتظر نمانده و عنتر دست آموز خود را به شکلک در آوردن و معلق زدن در پیش ایادی رژیم و جا انداختن او در اذهان عمومی وادار کردند ."
در جای دیگری رجوی چهره واقعی خودش را در مورد آقای منتظری به عینه نشان می دهد و عنوان می کند :
" منتظری همان کسی است که برای اولین بار فتوای حلیت تجاوز به خواهران قهرمان ما را قبل از اعدام صادر نمود " .
درهمین جا بهتر است اشاره ای هم به بیانیه شورا ملی مقاومت در نشریه مجاهد شماره 216 به تاریخ 26مرداد 63 کنیم :
" تمام دسته بندی های درونی ایران را یکسره ضد انقلابی می شناسد و طبعا هرگونه موضعگیری یا فعالیتی را که در خدمت حفظ و تحکیم این رژیم ارتجاعی باشد تلاش مذبوحانه برای تضعیف روحیه ی مقاومت و در نتیجه خیانت به عالی ترین مصالح مردم ایران و آرمان آزادی خواهانه و استقلال طلبانه ی آنها ارزیابی می کند " .
در یک کلام هرگونه حرف زدن با شاه و شیخ خیانت به مردم ایران محسوب می شود و استحاله در درون رژیم معنایی ندارد و این رژیم باید از بیرون و توسط ارتش آزادی بخش سرنگون شود .
حالا باید دید که چرا رجوی این پیام را می دهد و بعد از 48 ساعت این پیام از همه سایت های فرقه ناپدید می شود که انگار اصلا رجوی این دگردیسی را مرتکب نشده است .
رجوی یک روز آقای منتظری و موسوی را خیانت کار می داند و بارها بیان کرده که موسوی مزدور و جنایتاکاری است که وقتی نخست وزیر بود خیلی ها را در جبهه به کشتن داد و با مخالفان چنین و چنان می کرد ولی بعد از انتخابات آنان را انقلابی می نامد و در پیام 14 تیر 88 عملا از موسوی حمایت کرده و عنوان می کند جان او در خطر است و باید حفاظت خانواده او و اطرافیانش نیز تامین شود .
آیا واقعا آقای منتظری به عنوان ولایت فقیه قبول دارید ؟ پس این سالیان کجا بودید و اکنون سر از قبر در آورده و نامه نگاری می کنید .
اکنون باید به کدام حرف رجوی گوش کرد قبلا هر گونه نامه نگاری به جمهوری اسلامی مرز سرخ بوده ولی او اکنون خیلی راحت این مرز سرخ را رد می کند من بعنوان یک عضو جدا شده سئوالم این است که چرا پس بعد از این همه سال این گونه به نقطه حضیض و درماندگی رسیده است ؟
چرا سالیان با این حربه همه مدعیان به مبارزه را از میدان بدر کرده و هزاران تهمت و افترا نثارشان کرده در صورتی که اکنون رجوی هم بعد از به کشتن دادن جوانان این خاک اکنون به کرنش افتاده و زبونانه درخواست کمک می کند و پند و اندرز می دهد که شاید او بتواند با روی کار آمدن شخصی دیگر او نیز بتواند به ایران برگردد ولی آقای رجوی آن سبو بشکسته و آن پیمانه ریخت و در این مقطع شما حتی در میان سلطنت طلبان خارج از کشوری هم جایی ندارید و دیدیم که چگونه شمایان را از صفوف خودشان بیرون کردند.
تازه جالبتر اینکه رجوی بعد از این همه سال که شعار سرنگونی می داد در پیام 26 تیرماه 88 عنوان می کند که سرنگونی تازه استارت خورده است پس این همه سال چکار می کردی که نفرات خودش را با عنوان کردن مرحله سین و یا دکل سرنگونی دیده شده و یا سال 2000 سال سرنگونی است کجا رفته است به قول معروف دروغگو کم حافظه می باشد و اکنون جواب نیروهای وارفته خودش را چه خواهد داد .
دیگر دوران عوام فریبی و شیادی گذشته است بهتر است به فکر اشرف نشینان باشد که در آینده نزدیک بساط جور و ستم او برچیده می شود و خواب سرنگونی رجوی به گور خواهد رفت .
--------
در همین رابطه:
http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6700
روزگار غریبی است نازنین معلوم است خان پس از 25 سال عقب ماندگی دارد چهار نعل می دود
.
.
محمد کرمی، وبلاگ عیاران، چهاردهم ژوئیه 2009
http://mohamadkarami.wordpress.com/2009/07/14/232/
اول داستان نامه به مجلس خبرگان از طرف مسعود خان را در سایت های دیگر خواندم باورم نمی شد . تا اینکه به سایت اصلی مسعود خان وارد شدم . که نامه مربوطه رابا عکسی که مربوط به پانزده سال قبل است را دیدم . که نا خداگاه موضع گیری های سال های 1362 که در باره نامه قای بنی صدر به ایت الله خمینی بود . یادم امد که به اقای بنی صدر مارک معتاد خمینی می زد . در حال که اقای بنی صدر به لحاظ قانونی و حقوقی رئیس جمهور منتخب مردم ایران بود . از این موضع در ان موقع می توانست نامه نگاری کند همان طور که برای کار های سیاسی در جامع بین المللی نامه نگاری می کرد . به خصوص در زمانی که در اور با شما بود شما هم از نامه نگاری های وی استفاده می کردید . که از ان تاریخ 28 سال می گذرد . یک سال بعد مسله حزب دموکرات و مرحوم دکتر قاسملو بود ، که به دلیل مذاکره با دولت ایران شما ارام و قرار نداشتید . و انواع مارک ها و تهمت ها به ان مرحوم می زدید . که در جامعه عادی کسی با مرده کار ندارد که شما فاقد ان پرنسیب اجتماعی هم بودید ، که از ان تاریخ 25 سال می گذرد . چند سال بعد مسله مذاکره مرحوم شرفکندی با دولت ایران بود، که ان حادثه ناگوار پیش امد که باز شما ارام و قرار نداشتید و دائم برای دفتر سیاسی حزب پیام و پس قام می فرستادید . که دست از این کار ها بکشید و انچه لایق خود و سلطانه خانم قجر بود بارها به قاسملو و شرفکندی گفتید ، از این تاریخ هم 20 سالی می گذرد .
اولا این را بگویم که پاسدار صحرارودی زنده است . اگر که تو جزبزه ان را داشته باشی که حداقل خود ت را افتابی کنی که بگویی زنده هستی ، بقیه اش پیشکش شما که بخواهی به تنهائی حتی در اروپا تردد کنی . دوما معلوم است که خان :علی رغم زرنگی و خرمرد رندی ،…………. که داری در این مورد مشخص 20 الی 28 سال عقب هستی . و تازه دو ریالی ات افتاده که می بایست می رفتی پای میز مذاکره . و حالا هم که رفته ای ایا می دانی به چه کسانی نامه نگاری کرده ای . جهت یاد اوری به نام انها اشاره می کنم .
[ محمد حسین احمدی شاهرودی - رضا استادى - علی اسلامی - علی رضا اسلامیان - محمد امامی كاشانی - مختار امینیان - اسدالله ایمانی - هادی باریك بین - محمد باقر باقری كنی - محمد بهرامی خوشكار - احمد بهشتی - محمد تقی پورمحمدی - سید صابر جبّاری - احمد جنّتی - محى الدين حائرى شيرازى - سيد كرامة الله ملك حسينى -سید هاشم حسینی بوشهری - محسن حیدری آل كثیری - سید احمد خاتمی - عبد الرحمن خدایی - سید محسن خرازی -بوالقاسم خزعلی - قربان علی دری نجف آبادی - سید علی اصغر دستغیب -سید علی محمد دستغیب - سید ابراهیم رئیسی - علی رازینی - رضا رمضانی - حسن روحانی - حسین معصومی - علی احمد سلامی - عباس علی سلیمانی -سید ابراهیم سید حاتمی - سید محمد شاه چراغی - سید محمد نقی شاهرخی - حسن آقا شریعتی نیاسر - سید علی شفیعی - محمد شیخ الاسلامی - سید مجتبی طاهری - سید حسن طاهری خرم آبادی - سید یوسف طباطبائی نژاد - نور الله طبرسی - غیاث الدین طه محمدی - سید حسن عاملی - عبد المحمود عبداللهی - سید احمد علم الهدی- محمد رضا فاکر - علی فلاّحیان (به نقل از خودت می گویم مسعود خان ) انها کسانی هستندکه از سال 1360 هراتفاقی در ایران افتاده و هرکشتاری شده دست داشته اند . به خاطر موضع مسئولیتشان و باید پاسخگو اعمال خود باشند اینها کسانی هستند که باعث شدند که رژیم ایران سر پا بماند پس شریک جرم هستند) ] .
هموطنان عزیز : پس می بینید که مشت این شیادها چگونه باز می شود این ایده ای نیست که یک شبه به ذهن مسعود خان زده باشد . این چیزی است که الان بیرون می زند حالا خدا می داند ، که چقدر پیام های مخفی یا از طریق رابطین دیگر برای دولت ایران فرستاده است . مسعود خان : به خاطر دروغ گفتن به خلق قهرمان و خیانت به اعتماد همین خلق قهرمان و خیانت به خون شهدا باید که محاکه بشوی و پاسخگوی این همه خون های ریخته شده ، باشی 30 سال است که داری به همین خلق قهرمان دروغ می گوئی . به امید ان روزی که در پشت میز محاکمه خیلی چیز های دیگر برای خلق قهرمان روشن شودکه به شیاد های مانند تو به نام انقلابی اعتماد نکنند .
محمد کرمی
---------
در همین رابطه:
http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6675
پذیرش ولایت فقیه توسط آقای رجوی
.
.
مسعود جابانی، پیام رهایی، هجدهم ژوئیه 2009
http://payamerahai.com/?p=720
آقای رجوی در نامه ای به مجلس خبرگان در تاریخ 20 تیر به آنان اندرز داده و پیشنهادات خود را برای ثبت در سینه تاریخ ! ارائه داده است.
http://www.hambastegimeli.com/messages
ایشان با نوشتن این نامه بطور مستقیم موجودیت و نهادهای حکومتی و ولایت فقیه را برسمیت شناخته است. در زیر نامه هم دیگر از شعار همیشگی ” آرتش آزادی بخش و رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهرتابان و… “خبری نیست و بجای آن در زیر نامه نوشته شده است که:
” با آرزوی توفیق برای پذیرش رای و حاکمیت مردم ایران و جلب رضایت خلق و خالق “
جالب است که بدانیم در این اطلاعیه از لباس نظامی و نگاه خشمگینانه چیزی دیده نمی شود . ایشان با پوشیدن کت و شلوار و لبخندی که بر لب دارد با تمام قوا می کوشد تا خود را بدور از خشونت و قابل پذیرش برای مردم و اپوزیسیون نشان دهد.
البته بنده هیچ مشکلی با تغییر و دگرگونی و اصلاح در روش و منش آقای رجوی ندارم و به عنوان کسی که به خشونت و انهدام و حذف معتقد نیستم از این که پذیرش “رأی” و “حاکمیت” مردم را پذیرفته کاملا استقبال می نمایم.
همه کسانی که در روابط و مناسبات مجاهدین بوده اند می دانند که آقای رجوی هیچگاه با ولایت فقیه مخالفت نداشت و با نام “رهبری ایدئولوژیک” و “خاص الخاص” سالهای سال است که بر نیروهای خویش ولایت می کند.
هیچکسی هم نیست که از ایشان بپرسد اگر همین نامه را یکی از اعضای اسیر در اشرف برای جمهوری اسلامی می نوشت و یا به شما پیشنهاد می داد شما چگونه با او برخورد می کردید ؟.آیا هزار بار او را معتاد خمینی و پاسدار و بریده مزدور نمی نامیدی؟
آقای رجوی ! بجای مجلس خبرگان تغییر را از خودتان شروع کنید بروید و در خلوت خودتان برای خودتان نامه بنویسید که در این سالها چه خدمات و خیانت هائی کردی و چه رفتاری با اعضا و بدنه سازمان داشتید؟ با نیروهائی که از همه هستی و نیستی خویش گذشتند و تمام عیار برای آزادی کشورشان در مناسبات شما قرار گرفتند و سرنوشتشان را بدست شما دادند.
آقای رجوی
مگر شما به آقای منتظری” سفیه عالیقدر” لقب ندادید. مگر شما نگفتید که او دستور تجاوز به دختران زندانی قبل از اعدام را صادر کرده است و گفته که دختر باکره اگر اعدام بشود به بهشت می رود.
حالا چگونه است که او را به عنوان ولی فقیه معرفی می نمائید آیا این اتهامات هنوز بقوت خود باقی است یا از ادعاهایتان علیه این فقیه علیقدر دست برداشته اید؟ آیا ایشان هم از پیشنهاد شما آگاه شده است؟
لطفا دست از حمایت او بردارید و او را با حمایت خودتان جلوی تیغ رژیم نفرستید.
با کدام جرات آز آقای موسوی که اکنون سمبل مقاومت مردم شده است، حمایت می کنید در حالی که تالی او آقای خاتمی را با انواع لجن پراکنی ها، همزبان با حسین شریعتمداری مورد عنایت قرار دادی ؟.
در مقاله ای با عنوان ” جام زهری که رجوی در بن بست مطلق سرکشید” می خوانیم که وقتی رجوی خود در این نامه بیان می کند که این کار” یعنی نوشتن نامه” برایش بسیار دردناک و پر صعوبت است، حال و هوای اعضاء و هواداران گیج و گنگ فرقه چگونه است.آنها از خود می پرسند کدام را باور کنیم آنهمه فحش و دشنام وافشاگری و لعن و نفرین علیه اعضای مجلس خبرگان و یا…. را
http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=8111
یا این نامه را که در پایان برای آنها آرزوی موفقیت هم کرده ای؟
مگر نمی دانید که شما آنچنان آبروباخته شده اید که از هر کس حمایت کنید به معنی زدن تیرخلاص به او محسوب می شود پس لطفا حداقل برای مدتی هم که شده سکوت کنید و به بازبینی آنچه که تاکنون انجام داده اید، بپردازید.
لازم است که بدانید تاکنون شما فقط توانسته اید با استراتژی خشونت و ترور، سالها استقرار دمکراسی را در ایران به عقب بیندازید. بنابرین بگذارید مردم ایران بدون اینکه شما قیم آنان باشید راه خویش را پیدا کنند.
آقای رجوی آیا مایلید که در یک گفتمان و دیالوگ رودررو و با حضور مردم” نه فقط اعضاء سازمان” شرکت کنید و به سئوالات آنان در خصوص استراتژی سازمان و دمکراسی و آزادی و ولایت فقیه و تنظیم رابطه تان با دیگر گروه های سیاسی، پاسخ گوئید؟
اگر شما مبارزه مسلحانه را کنار گذاشته اید و به دمکراسی روی آورده اید یکی از شروط دمکراسی و احترام به رای مردم بحث و مناظره در انظار عمومی است شما چرا از این رکن دمکراسی می هراسید؟ مگر چیزی برای گفتن ندارید؟ آیا “رهبر مقاومت مردم ایران” این جرات را ندارد که در ملاء عام به پرسش و پاسخ مخالفانش بپردازد؟
در همین سیمای جمهوری اسلامی آقای موسوی و کروبی و محسن رضائی با آقای احمدی نژاد بر سر میز نشستند و با اعتماد بنفس تمام با هم به بحث و گفتگو پرداختند.
آقای رجوی آیا شما هم حاضرید در سیمای مقاومتتان از اعضاء جدا شده دعوت کنید که با شما به بحث و گفتگو بنشینند نه اعضای جدا شده با احزاب و گروه ها و شخصیت هائی که مشی و اخلاق و منش شما را نمی پسندند؟
شما هر گز در اطلاعیه های رسمی از مبارزه مسلحانه عدول نکرده اید و همچنان بر طبل سلاح می کوبید و هر نوع مشی مسالمت آمیز و سیاسی را راست روی و عافیت جوئی و سازش می دانید یعنی تا حالا دانسته اید چطور یکشبه خوابنما شده اید و خارج از چارچوب مشی مسلحانه اقدام به نامه پراکنی های سیاسی می کنید در پشت این نامه چه توطئه و خباثتی خوابیده است؟
آقای رجوی من طرفدار خط سبز رهائی و بالندگی آقای موسوی هستم و مطمئن هستم که این خیزش مردمی توانسته است بسیاری از معیارها و محظوریتها و تابوهای ذهنی مردم و فعالین سیاسی را بهم بریزد.
کسانی که اسیر دیدگاه حذف و ترور نبودند براحتی توانستند گفتمان سیاسی را بپذیرند و وارد بحثها و دیالوگها شوند ولی آنانی که سلاح را تنها راه رهائی می دیدند هنوز هم باید به شکستن دیوارهای ذهنی خویش پرداخته و تغییرات را از خودشان شروع کنند تا بیگانگی با محیط پیرامون و مردمشان را به یگانگی و همدلی تبدیل نمایند.
آقای رجوی!
مردم ما بخوبی می توانند از پیچ و خم مبارزه با دیکتاتوری گذر کنند و در نهایت دمکراسی را در کشورمان نهادینه کنند. جای شما در این جنبش و خیزش مردمی کجاست؟
-----------
در همین رابطه:
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6669
مسعود رجوی چه می گوید؟
.
.
انجمن ایران سبز، شانزدهم ژوئیه 2009
http://www.iran-sabz.de/2Haupt/2009/juli/030.HTM
بعد از حوادث اخیر در ایران، شاید این طور بنظر برسد گویا چشمان رجوی در حال باز شدن به فضای مناسبات سیاسی داخل ایران است. پیامهای پی در پی و موضع گیری ناگهانی رهبری مجاهدین در رابطه با فضای سیاسی داخل کشور را نمی توان به سادگی از روی حسن نیت رجوی به مردم ایران تحلیل کرد.
طبق معمول رجوی انتخابات ایران را تحریم می کرد و اصلاحات را مردود میدانست و به آقایان موسوی و خاتمی توهین می کرد. بعد از اتفاقات اخیر در ایران رجوی ناگهان موضع خود را تغیر داد و از حمایت مردم ایران و آقای موسوی سخن راند. بنظر می آید این اقدام رجوی بیشتر جنبه فریب کارانه دارد و از طرفی هم شاید بنظر برسد واقعیتهای سرسخت داخل کشور، به مجاهدین تحمیل کرد تا به واقعیت اعتراف کنند.
شرکت عظیم مردم در انتخابات و ایجاد موج اصلاح طلبی و حمایت ایرانیان سراسر جهان از این موج و بی اعتنایی مردم به مجاهدین یک شوک و ضربه ای بر مناسبات و هواداران به خواب عمیق فرو رفته سالهای دراز بود که باعث سرد شدن آنها به مجاهدین و سیل انتقادات به رهبری مجاهدین را در پی داشت. این حوادث، رجوی را مجبور کرد تا بتواند برای ساکت کردن و فریب دادن هواداران و اعضای ناراضی در حصار تشکیلات و سر گرم کردن موقتی آنها به شعار های قدیمی و بی فایده ادامه دهد. یعنی در واقع این اقدام رجوی را می توان صرفا یک اقدامی ببهوده دانست. اگر حمایت رجوی از آقای موسوی فریب نیست، باید قبل از هر چیز طی اطلاعیه ای رسمی از خشونت دوری کند و به همه الزامات آن در عمل پایبند باشد و از فرقه گرایی و در بند نگه داشتن مخالفین خود دست بردارد چرا که هواداران آقای موسوی و جنبش اصلاحات در ایران همگی از خشونت بیزارند و با آنهایی که خشونت پرور هستند، به هیچ عنوان مناسباتی ندارند.
رهبری مجاهدین نمی تواند ادعای حمایت از آقای موسوی را داشته باشد چرا که آقای موسوی مورد حمایت مردم است در حالی که در عراق تحت رهبری او انسانهای معترض در مناسبات و تشکیلات خود، به گروگان گرفته شده اند و اجازه کوچکترین آزادی عمل را ندارند و همچنان سرکوب می شوند.
قرار گرفتن در مسیر مردم راهی است اجباری و کسی را بر آن گریزی نیست اما اینکه مجاهدین چرا همیشه در سر فصل های مختلف عقب هستند، سئوالی است که باید پاسخ آن را در ایدئولوژی و استراتژی مجاهدین جستجو کرد اما آنچه برای آگاهان واضع است مجاهدین از روز اول ناقض الخلقه خلق شدند و اعتقادی به رای اکثریت مردم ندارند و بقول رهبری مجاهدین، "مجاهدین به زندگی در شکاف خو گرفته اند" و در بین هوادران خود، خود را تنها اپوزیسیون قلمداد می کنند و برای خود دشمن تراشی و امثال این جور دست آویز، حیات کوتاه مدت سیاسی می خرند. رهبری مجاهدین با این دید به مسائل سیاسی ایران، لاجرم در مسیر شتابان فرقه و فرقه گرایی سبقت را ربود.
هوادارن مجاهدین از بعد انقلاب 57 تا به امرور و خصوصا در سر فصل های مختلف سیل انتقادات خود را به رجوی و خطوط غیر مسئولانه و غیر سیاسی او روانه کردند و آنهایی که در بند عراق و اشرف گرفتارند، همچنان برای آزادی خود از حصار مجاهدین در تلاش هستند و بر هر انسان آزادی خواه است به این افراد در جهت آزادی آنها کمک کنند. مجاهدین قبل از هر چیز باید پاسخ گوی این عده از افراد ناراضی باشند و مردم هم جای خود دارند.
آنچه در فضای سیاسی ایران می گذرد محصول سیاست های کسانی است که با مردم بودند و برای مردم قدم برداشتند و مردم آنها را می شناسند.
از نظر انجمن ایران سبز بعنوان منتقد مجاهدین، دیر زمانی است سازمان مجاهدین در بن بست کامل سیاسی بسر میبرد و معتقد است تنها راه خروج مجاهدین از بن بست سیاسی اعلام رسمی برای محکوم کردن اقدامات تروریستی و خشونت امیز در استراتژی خود میباشد و نتیجه آنچه در این سالیان کردند را صادقانه با مردم درمیان بگذارند. تا زمانی که این استراتژی محکوم نشود، دم زدن از مردم بی تاثیر است. مجاهدین با دور افتادن از مردم در همه سالیان نشان داده اند حتی یک بار از شرایط درونی و سیاسی رژیم ایران تحلیل درست ندادند و همیشه آنچه مجاهدین تحلیل کردند دقیقا چیزی 180 درجه عکس در عمل در امده است. مجاهدین تا دیروز حمایت کنندگان اصلاحات در داخل کشور را بشدت و با الفاظ خاص خود محکوم میکردند ولی اصلاح طلبی بعد از پیش از یک دهه در داخل کشور موج ایجاد کرد و ثابت کرد که اصلاحات نه فقط شکست نخورده است بلکه تنومندتر شده است تا جایی که رجوی را مجبور به موضع گیری در تناقض با موضع گیری های قبلی کرده است اما آنچه مهم است موضع گیری رجوی باید از روی صداقت باشد صداقت هم قیمت و اثبات خود را دارد.
شرایط واقعی جامعه متمدن ایران، رجوی را با همه سرسختی ها و لجاجت بازی ها و اصرار بر تنها خشونت مجبور کرده است، اصلاحات در ایران را تلویحا بپذیرد و حتی آنقدر مجبورش کرده است که با پذیرش "بسیار درناک و پر صعوبت" به اعضای مجلس خبرگان رهبری رژیم نامه بنویسد. اما همه اینها میباید در جای خود انجام میگرفت نه الان. الان خیلی دیر است و برای جبران خسارت بیشتر باید آنچه که باید انجام گیرد، انجام دهد. در یک قلم اعتراف به شکست استراتژی خشونت و اینکه اعتراف کند تا الان استراتژی خشونت در خدمت مردم و جنبش آزادی خواهانه مردم ایران نبوده است بلکه ضد خواسته های آنها بوده است. و همینطور از مناسبات فرقه ای سرکوب و ایجاد جو خفقان برای معترضین درونی خود دست بردارد و باید زندگی بیش از دو دهه در زیر چتر صدام حسن در عراق را برای مردم ایران توضیح دهد. اینها مسائلی هستند، مردم ایران آنها را فراموش نخواهند کرد.
-----------
در همین رابطه:
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6664
جام زهری که رجوی در بن بست مطلق سرکشید
.
.
انجمن نجات مرکز مازندران، پانزدهم ژوئیه 2009
http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=8111
در تاریخ 22/04/1388 و با دو روز تاخیر ، نامه ای از مسعود رجوی ( نقش اول فیلم «فراری» که هنوز جرات ندارد خود را نشان بدهد) خطاب به ریاست و اعضای مجلس خبرگان ایران در سایت سازمان درج شده که رجوی در آن به صراحت از سران و عوامل جمهوری اسلامی خواسته تا چاره ای بیاندیشند و اوضاع را عوض کنند !!!
در این نامه نکاتی به چشم می خورد که در نوع خود بسیار جدید و تعجب برانگیز است. در این نامه علیرغم تمام سس های رنگارنگی که رجوی سعی دارد برای پوشاندن فرصت طلبی اش به آن بزند چند نکته برجسته است :
1- روش برخورد با حکومت ایران روش مسلحانه نیست و می توان با دادن «پیشنهاد و اندرز» حرف خود را بیان کرد .
2- مجلس خبرگان نهادی است که می توان آنرا مخاطب قرار داد و خواسته های خود یا لااقل بخشی از خواسته های خود را به آن گفت .
3- ریاست و اعضای مجلس خبرگان می توانند طرف خطاب باشند .
4- اصل ولایت فقیه قابل پذیرش است هر چند مشروط بر اینکه فرد خاصی که مورد نظر اوست در این منسب قرار بگیرد .
به نکات این نامه می توان از منظر های مختلفی نگریست و از زوایای مختلف آنرا مورد بررسی قرار داد . اما نکته ای که برجسته تر بنظر می رسد این است که رجوی به زبان خود اعتراف کرده نه تنها استراتژی جنگی اش به خاک نشسته و ارتش وارفته اش دیگر بدرد هیچ کاری نمی خورد بلکه تمامی خط و خطوط سیاسی و استراتژیک دیگری نیز که تاکنون بیان می کرده بی جواب مانده و راه حل را باید از درون همین رژیم جمهوری اسلامی جستجو کرد و این در زبان سیاسی یعنی سر کشیدن جام زهر توسط رجوی در بن بست مطلق سیاسی و استراتژی .
هر چند برای کسانی که سال ها درون مناسبات سازمان بوده و آن را با تمام وجود لمس کرده اند این حرکت رجوی تازگی نداشته و آنها به خوبی می دانند که او یک شعار محوری دارد که هر چند در بیان ، این شعار را اعلام نمی کند اما در عمل همیشه از آن شعار پیروی کرده است . این شعار عبارت است از : «شخص من باید به هر قیمتی مطرح باشم» .
در راستای این شعار بود که بلافاصله بعد از انقلاب ضد سلطنتی تضادش با حکومت نوپای ایران بالا گرفت و نهایتا به اعلام جنگ مسلحانه کشید و بر اساس همین شعار بود که به همکاری با صدام در جنگ علیه کشور خود تن داد و بر اساس همین شعار است که او خود را تسلیم نیروهای آمریکایی کرد و بهر قیمت می خواست که خودش را به آنها بفروشد (هر چند آمریکا بعد از آنکه این جنسِ چند بار مصرف شده را از نزدیک دید بلافاصله فهمید که چقدر بی ارزش است و در معادلات سیاسی حداکثر بعنوان یک اهرم فشار قیمت دارد و نه بیشتر) .
رجوی که برای حل مشکل خارش استراتژی خود ، از صدام و بعد از آمریکا برای خاراندن پشت خود کمک گرفته بود و دید که دردی از او درمان نشده ، حالا دست به دامان مجلس خبرگان شده است .
آفتاب حقیقت را نمی توان تا ابد در پس ابرهای ارعاب و فریب پنهان نمود . همانگونه که بعد از سرنگونی صدام ، صدها تن از اعضای ناراضی سازمان بعد از سال ها فرصت یافتند تا از اشرف فرار کرده و یا برای خلاصی از ستم رجوی به نیروهای آمریکایی پناه ببرند و افشاگری هایشان مشخص کرد که رجوی چگونه با زور ، تهدید و روش های ستمگرانه ای این افراد را در اشرف و دیگر قرار گاه های خود اسیر کرده بود ، اینک نیز این نامۀ رجوی حقیقت فریب کاری او و بن بست سیاسی – استراتژیک اش را به بهترین صورت مشخص نمود .
باید از رجوی پرسید چرا سی سال با جان و مال و ... دیگران بازی کردی ؟ چرا کاری را که بعد از سی سال اعلام جنگ با حکومت ایران انجام می دهی ، سی سال قبل نکردی و اینهمه جان و مال و آبرو و .... را بر باد دادی ؟
می توان تصور کرد وقتی رجوی خود در این نامه بیان می کند که این کار برایش «بسیار دردناک و پر صعوبت» است ، حال و هوای اعضا و هواداران گیج و گنگ فرقه چگونه است . آنها از خود خواهند پرسید کدام را باور کنیم ، آنهمه فحش و دشنام و افشاگری و لعن و نفرین علیه اعضای مجلس خبرگان و رئیس فعلی آن و آقای منتظری یا نامه دادن به آنها و معرفی کردن منتظری بعنوان «اعلم» فقه ها و تعیین او به عنوان ولی فقیه که خود بخود به این معناست که رجوی هم به او گردن خواهد نهاد .
آنها از خود می پرسند کدام را باور کنیم ، متهم کردن گروه های سیاسی دیگر به عنوان «مزدور بالفعل» حکومت ایران بدلیل ایجاد ارتباط با دفتر آقای رفسنجانی در زمان ریاست جمهوری او و یا نامه نوشتن به رئیس مجلس خبرگان (آقای رفسنجانی )و خود را در برابر او «حقیر» نامیدن .
چرا رجوی تازه یادش آمده که نه تنها «ولایت فقیه» بد نیست بلکه الان راه حل این است که ولی فقیه را باید تعیین نمود و حتی کاندید مورد علاقه خود را نیز برای بعهده گرفتن این امر معرفی کرده است . شاید بعد از بی جواب ماندن راه حل سوم بعنوان یک استراتژی ، این نامه بیانگر استراتژی دیگری از رجوی باشد که احتمالا نام آنرا راه حل چهارم بنامند . البته کسی هم حق ندارد از این آقا و همسرش بپرسد که خط و خطوط و استراتژی های قبلی چه شد و چرا آنرا تغییر دادید ؟ آیا آن خطوط اشتباه بوده ؟ آیا آن تحلیل ها اشتباه بوده اند ؟ چرا حرف ها و تحلیل های سازمان و رهبری آن در مقاطع مختلف با هم در تضاد و تناقض است ؟
و بسیاری آیا ها و چرا های دیگر که به اذهان اعضا خطور می کند ولی در فضای سرکوب درون فرقه جرات فکر کردن به آن را ندارند تا چه رسد به بیان آن .
و در پایان باید پرسید آیا این تغییر مشی و تغییر لحن معنایی غیر از خوردن جام زهر دارد ؟
------------
در همین رابطه به اعتبار این جنبش ملی دستبرد نزنید! (درست فمهیدید، مقصودم مجاهدین خلق است) . ... این گروه انگار هنوز نفهمیده که مردم ایران برای همیشه از شیوه های خشونت آمیز و حتی گفتار خشونت آمیز وداع کرده اند و در مقاومت بزرگی که برای جنبش دموکراسی خواهی به راه انداخته اند، همه ترفندهای رژیم برای کشاندن ملت به دام خشونت و یا چسباندن جنبش مردم به قدرت های خارجی را یکی پس از دیگری باطل می کنند و اتفاقا رمز گسترش جنبش دموکراسی خواهی ایران نیز در همین رویگردانی جامعه از خشونت و رسیدن مردم به این درک است ... علی کشتگر، سایت میهن، بیست و دوم ژوئن 2009 . ---------
در همین زمینه خانم مریم رجوی! شما لطفا ساکت! . ... پرونده فرقه مجاهدین خلق نزد مردم ایران سیاه تر از آن است که نیازی به کمک شما داشته باشد. شما اگر بلدید کسی را نجات بدهید یا راه حلی پیدا کنید، برای رهبر خودتان یک جایی پیدا کنید که بتواند به زندگی اش ادامه دهد. مردم ایران فراموش نکرده اند که شما و گروه تان سه سال با سوء استفاده از عواطف نوجوانان ایرانی آنها را به ترور واداشتید و در مقابل گلوله تنها گذاشتید ... ابراهیم نبوی، دوم دام دات کام، بیست و چهارم ژوئن 2009 مریم رجوی رئیس فرقه تروریستی مجاهدین خلق طی پیامی برای مردم ایران اعلام کرد که طرفدار ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات آزاد زیر نظر سازمان ملل است. این در حالی اعلام شده است که دولت احمدی نژاد با استفاده از بازیهای نمایشی سعی دارد چنان نشان بدهد که گویا دست گروههایی مثل مجاهدین خلق در جنبش سبز مردم ایران دیده می شود و با استفاده از همین اتهام فرزندان بیگناه مردم را زیر فشار و شکنجه گذاشته است. خانم رجوی! مردم ایران شما را قاتل جوانان ایرانی می دانند، شما بسیاری از جوانان بیگناه را اشتباها ترور کردید و افرادی را صرفا به دلیل اینکه شبیه شما فکر نمی کردند یا شبیه افرادی دیگر بودند کشتید. شما اعضای تسویه شده تان را در شرایطی که می دانستید که احتمال مرگ آنان بالای نود درصد است به جنگ در مقابل مردم ایران فرستادید و صدها نفر قربانی تسویه حساب های درون گروهی شما شدند، فقط بخاطر اینکه خداوندی و ولایت و هاله قدسی مسعود رجوی را انکار کرده بودند. خانم رجوی! خانم رجوی! جنبش سبز مدنی ایران در جستجوی ابطال انتخابات و برگزاری انتخاباتی درست در کشور است. این موضوعات هیچ ربطی به شما و فرقه تان ندارد. شما اصلا نمی دانید مردم ایران کیستند و به چه گونه اند. رهبر شما و شخص شما در چهل سال گذشته یا در زندان بودید یا در خانه تیمی و یا در پادگان های نظامی عراق، شما اصلا نمی دانید مردم عادی ایران که امروز در خیابان هستند از چه جنسی هستند و حرف حساب شان چیست، در موضوعی که نمی دانید چیست دخالت نکنید. شما که قرار بود در زمان بوش ارتش او برای حمله به ایران باشید، حق ندارید خود را مدافع مردم ایران نشان دهید. بس کنید که مردم ایران از شما و گروه تان بیش از دولت موجود متنفر است. ابراهیم نبوی ----------- در همین رابطه: گزارش تلویزیون یورو نیوز از نقش سازمان مجاهدین خلق (ضربه هایی که ملت از رهبران مجاهدین خورده بیشمار است) . . خواندنی ها، هفتم ژوئیه 2009 ضربه هائی که ملت ایران از رهبران سازمان مجاهدین خلق خورده بیشمار است و جای آن در این مطلب نیست ولی مرتبط کردن این سازمان با نداهای آزادیخواهانه ملت ایران تنها از جمهوری اسلامی و خود این سازمان بر می آید . ما برای وضعیت اعضاءاین سازمان که با ریسمان پوسیده رهبران خود به چاه رفته اند متاسفیم و با آنها همدردی می کنیم ولی برای جرایم رهبران این سازمان که برای رسیدن به قدرت از قربانی کردن هیچکس ، حتی هواداران خود ابا ندارد حساب دیگری داریم . رهبران این سازمان این روزها می کوشند خود را لابلای صفوف مردم جا زده و با راه انداختن تظاهراتی که با خونبهای جوانان ایرانی سامان یافته ، و کلاه بر سر افکار ساده دلان اروپائی بگذارند. جمهوری اسلامی نیز در صدد است از بدنامی این سازمان سوءاستفاده کند و به این بهانه آزادیخواهان ایرانی را سرکوب کند ، بنا براین ما نیز چون آن طنز نویس ایرانی به رهبران این سازمان بویژه خانم مریم رجوی می گوئیم : خانم ... ... لطفا خفه شوید !
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6555
http://www.mihan.net/y/1388/04/Mihan-04-101.htm
آنچه در ایران می گذرد، از یکسو نشانه آگاهی و شعور ملتی است که برای آزادی خود تلاش می کند و از سوی دیگر نشانه سبعیت و درنده خویی مشتی قدرت پرست بی وطن و بی وجدان است که برای حفظ قدرت از هیچ دروغ، تهمت و جنایتی در حق این ملت فروگذار نمی کند. و دنیائی نیز نظاره گر ایران است. ملت را تحسین می کند و به دیده تحقیر به کودتاچیان می نگرد.
در این کشمکش سرنوشت ساز که مردم ایران به رغم سرکوب وحشیانه، همه روزه برای گشودن دریچه ای به سوی آزادی به خیابانها و کوچه ها می ریزند و درتاریکی های شب از پشت بام ها و کوچه ها فریاد آزادیخواهانه برمی آورند چه شرم آور است که هنوز کسانی در نقش اپوزیسیون نظام حاکم به جای آن که به منافع و مصالح این ملت به جان آمده بیندیشند، همه حواسشان در این است که چگونه به هزینه مردم برای خود طلب فرصت و قدرت کنند.
درست فهمیدید مقصودم"مجاهدین خلق" است که نخست مردم را به تحریم انتخابات فراخواندند و پس از آن که دانستند بیش از ۴۰ میلیون مردم در جستجوی راهی به سوی آزادی به صندوق های رای هجوم برده اند تا شاید از این فرصت دری به روی آرزوهای خود بگشایند، مدعی شدند که شرکت مردم در انتخابات دروغ است، تبلیغ رژیم است و همسر مسعود رجوی که او هم در قدرت پرستی دست کمی از قدرت پرستان حاکم ندارد و خود را رئیس جمهور مقاومت می نامد مدعی شد که اساسا ملت ایران در انتخابات شرکت نکردند و در یکی از تلویزیون های فرانسوی ضمن تکرار این ادعاها از نیکلا سرکوزی خواستار حمایت از "مقاومت مردم ایران" شد!
اما حوادث ایران بویژه هجوم میلیونها ایرانی در راهپیمائی های تهران و شهرهای بزرگ که می گفتند رای من کجاست و یا موسوی موسوی رای مرا پس بگیر و همبستگی بی سابقه صدهها هزار ایرانی در پنج قاره جهان که همه روزه همراه مردم ایران فریاد حق طلبانه برمی کشند، باردیگر به این عشاق دل خسته قدرت که دیگر سالیان درازی است ایران بویژه نسل جوان کشور را نمی شناسند نشان داد که تحلیل ها و تفسیرهای آنان از حوادث ایران، هیچ ربطی به واقعیات ایران ندارد.
این گروه انگار هنوز نفهمیده که مردم ایران برای همیشه از شیوه های خشونت آمیز و حتی گفتار خشونت آمیز وداع کرده اند و در مقاومت بزرگی که برای جنبش دموکراسی خواهی به راه انداخته اند، همه ترفندهای رژیم برای کشاندن ملت به دام خشونت و یا چسباندن جنبش مردم به قدرت های خارجی را یکی پس از دیگری باطل می کنند و اتفاقا رمز گسترش جنبش دموکراسی خواهی ایران نیز در همین رویگردانی جامعه از خشونت و رسیدن مردم به این درک است که مبارزه عدم خشونت ضامن پیروزی آنان به آزادی و عدالت است. و همین پایداری و پافشاری ملی در گسترش جنبش عدم خشونت است که اربابان خشونت را در نظام حاکم ایران به وحشت انداخته است. چرا که حاکمان ایران می دانند اگرمردم برعدم خشونت پای فشارند و شعار "برادر ارتشی چرا برادر کشی" را سردهند آن وقت معلوم نیست بتوانند توجیهی برای ادامه آدم کشی و همراه کردن سربازان با خود پیدا کنند. و درست در همین جا است که این "خواهران" و "برادران" مجاهد همچون معجزه ای الهی به کمک جباران حاکم بر ایران می آیند.
سخنگویان رژیم از آغاز گسترش جنبش ملی آزادیخواهی مدام و با دروغهای شاخدارکوشیده اند این جنبش را به خشونت و اقدامات مسلحانه متهم کنند. ماموران نظام پمپ بنزین آتش زده اند، شیشه ها و درهای خانه و مغازه های مردم را شکسته اند و این همه را به جنبش مسالمت جویانه ملی نسبت داده اند تا بهانه ای برای سرکوب پیدا کنند. رژیم دروغ گوی ایران و رسانه های رسمی آن در کمال وقاحت می کوشند مجاهدین خلق را به اعتراضاتی که هیچ ربطی و هیچ رابطه ای با آنان ندارد بچسبانند و مجاهدین خلق نیز به شیوه همیشگی خود با اصرار شگفت انگیزی این ادعاها را به خود گرفته اند. و این همه نشان می دهد که چگونه خشونت گرایان حاکم برای توجیه رفتار خود علیه جنبش دموکراسی خواهی و به خون کشاندن آن به این مبلغان خشونت که هیچ پایگاهی در میان مردم بویژه نسل جوان ایران ندارند نیازمندند.وقتی به سرنوشت معصومانه و غمبار ندا و نداها که در طلب آزادی جان می دهند اما از راه مسالمت آمیز پای بیرون نمی گذارند می اندیشم خونم از این همه ناراستی و نامردمی به جوش می آید.
دیروز در آرزوی قدرت، با صدام حسین عقد اخوت بستند، پس از او کوشیدند با حکومتی که صدام را نابود کرد در پی مقاصد خود همراهی کنند و امروز نیز با چسباندن خود به جنبش دموکراسی خواهی مسالمت جویانه ملت دست به اقدام زشت دیگری می زنند و اینها همه ناشی از عشق کور به قدرت است.اگر خامنه ای و احمدی نژاد رای مردم را دزدیدند، حالا این گروه هم می کوشد در حد توان خود به
اعتبار جنبش مردم دستبرد بزند. ایرانیان که در خارج از کشور همه روزه در همراهی با اعتراضات داخل ایران به گردهمائی و تظاهرات دست می زنند، باید مواظب این دستبردها باشند.
اول تیرماه ٨٨
علی کشتگر
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6564
http://www.doomdam.com/archives/000656.php#more
پرونده فرقه مجاهدین خلق نزد مردم ایران سیاه تر از آن است که نیازی به کمک شما داشته باشد. شما اگر بلدید کسی را نجات بدهید یا راه حلی پیدا کنید، برای رهبر خودتان یک جایی پیدا کنید که بتواند به زندگی اش ادامه دهد. مردم ایران فراموش نکرده اند که شما و گروه تان سه سال با سوء استفاده از عواطف نوجوانان ایرانی آنها را به ترور واداشتید و در مقابل گلوله تنها گذاشتید. مردم ایران فراموش نکردند که شما و مسعود رجوی در خرداد 60 با یک اشتباه محاسباتی هزاران جوان را به کشتن دادید و در سخت ترین روزهای زندگی این ملت و در روزهایی که مردم توسط حکومت عراق کشته می شدند، در کنار دشمنان ملت قرار گرفتید و هزاران ایرانی کرد و فارس را در جنگ کشتید.
مردم ما نیک می دانند که شما و فرقه شما هیچ فرقی با احمدی نژاد ندارید. ولایتی که شما برای رجوی قائلید بسیار دیکتاتورمنشانه تر از ولایت فقیه موجود است و شیوه برخوردتان با مخالفان هزار بار بدتر از همین حکومت جمهوری اسلامی است. شما حتی برای دختران عضو تشکیلات تان همان آزادی موجود در خیابان های ایران را هم نمی دهید. شما از چه چیز دفاع می کنید؟ از آزادی ای که به آن اعتقاد ندارید؟ از دموکراسی که بویی از آن نبردید؟ از آزادی حجاب برای زنان که اگر زنی از اعضای تشکیلات تان کوچکترین شکی به این بکند، به بدترین مجازات ها محکومش می کنید؟ از انتخاباتی دفاع می کنید که به آن هیچ اعتقادی ندارید؟ چه کسی دیده است که شما جز با زبان تانک و گلوله و نارنجک حرف بزنید؟ به همین دلیل به عنوان یک روشنفکر ایرانی از شما می خواهم ساکت باشید و در امور داخلی ایران دخالت نکنید.
اگر احمدی نژاد بخاطر بلاهتش فکر می کند هاله نور دیده است، مسعود رجوی بیست سال است که با هاله تقدس زندگی می کند. اگر احمدی نژاد آبروی ایران را برده است، شما که با ملت ایران و در کنار دشمنان ایران جنگیدید. اگر حکومت ایران از زور در مقابل ملت و مخالفان استفاده می کند، شما اعضای تشکیلات خودتان را هم شکنجه کردید و کشتید. شما اگر هزار بار بدتر از دولت ننگین نهم و حکومت زورگوی جمهوری اسلامی نباشید، در بهترین حالت چیزی هستید مثل همان. مردم ایران و روشنفکران و آزادیخواهان ایران سالهاست جز رنج و فلاکت از سوی شما هیچ ندیده اند، لطفا در مسائل این مردم دخالت نکنید.
اول تیرماه 1388
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6632
http://www.khandaniha.eu/items.php?id=767







