شورای ملی مقاومت

کريم حقي، نشريه  "گزارش نجات يافتگان"
دسامبر دوهزار و چهار

 شوراي ملي مقاومت در سال 1981 توسط ابوالحسن بني صدر و مسعود رجوي پايه گذاري شد. در ابتدا، بسياري از سازمانها، احزاب و اشخاص از آن استقبال كردند. بني صدر، اولين ریيس جمهور ايران بعد از انقلاب، و حزب دموكراتيك كردستان ايران دو ستون اصلي شوراي ملي مقاومت محسوب ميشدند.

حضور اشخاص شناخته شده اي مثل دكتر ناصر پاكدامن، بهمن نيرومند، مهدي خانبابا، دكتر منصور فرهنگ و ... نيز عاملي مهم در موفقيت اوليه شورا بود.

اما از آنجا كه روابط ديپلماتيك به وجود نيامدند، پيشرفت اوليه شورا به زودي معكوس شد و به ابزاري بدون استقلال، در جهت منافع مجاهدين ‌بدل گشت.

بني صدر با گسترش روابط مجاهدين و دولت عراق مخالف بود و در 24 مارس 1983 رسما جدايي اش را اعلام كرد. در 11 مارس، بني صدر ترديد خود نسبت به رجوي را بيان كرده بود: "...البته همانطور كه نوشتي، دو نظريه وجود دارند. يك نظريه هرگونه استفاده از نيروي خارجي به هر قيمت براي سرنگوني رژيم خميني را تأييد و مشروع ميداند و نظريه ديگر خلاف آن است. من از نظريه دوم حمايت ميكنم."

"...از خط مشي اول پيروي نكن. هرچه ميخواهي بنويس، اما هيچكس باور نخواهد كرد كه مشكل تو همكاري با صدام به منظور سرنگون كردن رژيم خميني است. با اين خط مشي، رژيم مستحكم تر خواهد شد و سرنگون نخواهد شد. به خودت، مردم و شهدا آسيب نرسان..."

(پاسخ بني صدر به نشريه انقلاب اسلامي مجاهدين، شماره 82، 22 سپتامبر تا 4 اكتبر 1983)

بعد از وي نوبت حزب دموكراتيك كردستان ايران رسيد. جدايي آنها بعد از برقراري ارتباط حزب با مسؤولان جمهوري اسلامي ايران صورت گرفت. در ملاقاتي به تاريخ 14 آوريل 1985، مجاهدين بدون حضور نمايندگان حزب دموكراتيك و برخي ديگر از اعضاي شورا، طي قطعنامه اي اخراج حزب دموكراتيك را تحميل كردند. كميته مركزي حزب دموكراتيك كردستان در تاريخ 17 آوريل 1985 طي انتشار بيانيه اي عمل غيردموكراتيك و غيراصولي مسؤولان مجاهدين و شورا را مورد انتقاد قرار دادند. حزب، با رد كردن قطعنامه 14 آوريل، خواستار نشست شورا با حضور نمايندگان اين حزب شد. مسؤولان شورا تقاضاي حزب را رد كردند و نتيجه آن شد كه در 30 آوريل 1985، حزب دموكراتيك كردستان پايان مشاركت در شورا را اعلام كرد.

در نشريه اي به نام "برخي از اسناد پيرامون رابطه شوراي ملي مقاومت و حزب دموكراتيك كردستان" كه توسط حزب دموکراتیک منتشر شد، ميخوانيم:

"...از ابتداي ملحق شدن حزب به شورا، نمايندگان حزب دريافتند كه مجاهدين با توسعه شورا مخالفند و فقط آن دسته از اعضاي جديد را ميپذيرند كه نشان داده اند قصد پيروي از سياستهاي مجاهدين را دارند. به همين دليل، شورا به جاي پيروي از خط مشي جذب كردن،‌ از خط مشي دفع پيروي كرد و در نهايت به جايي رسيد كه از شورا فقط يك اسم باقي مانده و در واقع وجود ندارد."

"... يك چيز روشن بود، مجاهدين قصد داشتن با حزب دموكراتيكي كار كنند كه از هر خط مشي آنها پيروي كند. البته، حزب به خاطر مسؤوليت تاريخي و اهميت استقلالش نميتوانست اين رفتار را قبول كند و به كار كردن با مجاهدين در شورايي كه ديگر شورا نبود ادامه دهد. به خاطر تحميل خط مشي ها و ايدئولوژي مجاهدين، شورا روز به روز نقش اصلي خود به عنوان آلترناتيو دموكراتيك را از دست داد و به ابزاري در دست مجاهدين تبديل شد. اكنون آنها فقط از نام شورا براي پيشبرد اهداف سازماني شان استفاده ميكنند."

(همان ماخذ، صص 6 و 7)

"... طي چند سال اخير از زندگي شورا، بسياري از اعضا به مشاركت خود در آن پايان داده اند چرا كه نميتوانند روابط غيردموكراتيك كه بر شورا سايه افكنده است را قبول كنند و اميد به دموكراتيك شدن شورا را هم از دست داده اند. در عين حال، درِ ورود اعضاي جديد و مستقل كماكان بسته است."

(همان ماخذ، ص 33)

"...گذشت زمان و به خصوص اتفاق افتادن مسائل لاينحل در داخل مجاهدين (به عنوان سازمان دهنده اصلي شورا) اميدهاي همه، مبني بر اينكه مجاهدين شيوه هاي فرقه اي را ترك كرده و روزي با سعه صدر با مشكلات شورا روبرو خواهد شد، تحمل نشان خواهد داد، و استقلال شورا را قبول خواهد نمود و با ترك شيوه هاي غيردموكراتيك، تسليم دموكراتيزه شدن خواهد شد را نااميد كرده است. به همين دليل، حزب دموكراتيك كردستان با بي ميلي به عضويت خود در شورا پايان ميدهد و مجاهدين را مسؤول مستقيم آن ميداند. حزب، ضمن مخالفت با عقايد اين سازمان ]مجاهدين[، معتقد است كه پس از خروج حزب دموكراتيك كردستان از شورا - به عنوان يكي از ستونهاي اصلي شورا- باعث تضعيف شورا خواهد شد، و در واقع ديگر شورايي باقي نخواهد ماند."

(همان ماخذ، ص 48)

"... آينده نشان خواهد داد كه اعضاي باقي مانده شورا، كساني كه به استقلال فكري و همكاري دموكراتيك معتقدند، چه مدت خواهند توانست به همكاري با مجاهدين ادامه دهند."

(همان ماخذ، صص 50-51)

شوراي متحد چپ، ديگر عضو شوراي ملي مقاومت، كمي پيش از حزب دموكراتيك كردستان شوراي ملي مقاومت را ترك كرد. آقاي مهدي خانبابا تهراني، نماينده شوراي متحد چپ و يكي از شناخته شده ترين اعضاي شوراي ملي مقاومت، در كتابش "نگاهي به جنبش چپ از درون" نكات جالبي را درباره روابط داخلي شوراي ملي مقاومت بيان ميكند.

تهراني، درباره ماهيت گروههاي داخل شوراي ملي مقاومت ميگويد:

"سازمان اقامه طي رياست جمهوري بني صدر، توسط مجاهدين و از ميان هواداران مجاهدين تشكيل شد. بعد از اين كه بني صدر و رجوي ايران را ترك كردند، سازمان نميتوانست به فعاليت آشكار ادامه دهد، بنابراين بسياري از كادرها و اعضايش ايران را ترك كردند و اقامه به يكي از اعضاي شوراي ملي مقاومت تبديل شد. با آغاز مخالفت اعضا با خط مشي هاي مجاهدين، آنان جدا شدند. آنچه از آن باقي ماند به "دي.آ.دي" تغيير نام داد و نشريه "راه آزاد" را منتشر نمود. آقاي جلال گنجه اي، نماينده اقامه، به عنوان نماينده گروه تازه متولد شده دي.آ.دي در شورا باقي ماند. اين گروه هرگز در خارج از مجاهدين نبوده بلكه هميشه كپي سازمان مجاهدين بوده است. در بعضي موارد حتي از مجاهدين بنيادگراتر و به قولي "كاسه داغتر از آش" است. در حقيقت آنها توپخانه خطوط عقبي مجاهدين هستند."

"...در ابتدا كانون توحيد اصناف را خوب نميشناختم و فكر ميكردم كه نماينده بازار هستند. بعدها، دريافتم كه اين همه، سازمان كوچك ديگري است كه به سازمان مجاهدين وصل است."

(نگاهي به جنبش چپ از درون، صص 525-526)

"... سازمان استادان متحد، فقط يك نماينده به نام محمد علي شيخي داشت و در واقع سازماني وجود نداشت. در اولين روزهاي انقلاب، برخي از اساتيد كه از مجاهدين حمايت ميكردند گردهم آمده و اين سازمان را تشكيل داده بودند. اما بعدها، هيچ چيزي از آن باقي نمانده بود. اين هم ‌مثل بقيه كاملا و آشكارا مطيع مجاهدين بود. سازمان چريك فدايي خلق (پيروان هويت) كه بعدها عضو شد، توسط مهدي سامع نمايندگي ميشد. شش يا هفت ماه قبل، وي سازمان را معرفي كرد و به عنوان فرد عضو شورا شد. سپس ناگهان تغيير عقيده داد و عضويت خود به عنوان سازمان را اعلام نمود."

(همان ماخذ، ص 527)

تهراني در جاي ديگري از خاطراتش ميگويد:

"... به نظر ميرسيد كه آنها فقط به دكوراسيون جديد براي حزبشان نياز دارند و ديگر هيچ. مجاهدين و خودارزشگذاري مجاهدين خلق مانع از پيوستن ديگر نيروها به شوراي ملي مقاومت بود. آنها به جاي اصلاح خودشان در برابر انتقادات از جانب ديگر اعضاي شورا، گروههاي مطيع خودشان را در شوراي ملي مقاومت به وجود آوردند و فكر كردند كه ميتوانند با اين كار در صحنه بين المللي ائتلافي از نمايندگان همه طبقات جامعه را نشان دهند. در حقيقت وقتي ديدند كه بسط شورا به واقعيت تبديل نشد، افزودن نامهاي خلق شده به شورا را شروع كردند.

واقعيت اين بود كه با خروج بني صدر، شوراي متحد چپ، حزب دموكراتيك كردستان و ديگر اشخاص شناخته شده و با هجوم انقلاب ايدئولوژيك در سايه ازدواج رجوي با مريم عضدانلو، و تولد "ايران-رجوي ، رجوي-ايران" به عنوان شعار، فتيله زندگي شورا پايين كشيده شد."

(همان ماخذ، صص 528، 529)

تهراني درباره روابط داخلي در شوراي ملي مقاومت مينويسد:

"... جنبه ديگر از وابستگي شوراي ملي مقاومت و نداشتن استقلال هويت اين بود كه هرگاه مجاهدين ميخواستند، نشست پايان مييافت. اين به آن خاطر بود كه آنها ميزبان بودند و مكان به آنها تعلق داشت و همه چيز در دست آنها بود. البته ما هم مثل بقيه اعضا ميتوانستيم به نشست ادامه دهيم اما اين نشست رسمي نبود."

(همان ماخذ، ص 589)

"... وقتي با مشكلات داخلي در داخل سازمان خودشان و شوراي ملي مقاومت مواجه شدند، ناگهان تحت نام انقلاب ايدئولوژيك و انتخاب مسعود و مريم به عنوان رهبران "انقلاب جديد در ايران"، خودشان را به عنوان تنها رهبران انقلاب معرفي كردند و به همه ايده هاي متفاوت سياسي ديگر پوزخند زدند. در اين شرايط نميشد ديگر در شورايي با اين ساختار باقي ماند. بعدها با ادامه دادن شيوه هايشان و اقامت جستن در عراق، تير خلاص را به شانس تاريخي شان شليك كردند. البته هنوز تحت عنوان شوراي ملي مقاومت حرف ميزنند، اما همه ميدانند كه اين پديده ديگر وجود مستقل ندارد و ناپديد شده است."

(همان ماخذ، ص 618)

تهراني درباره خروج شوراي متحد چپ از شورا ميگويد:

"... من معتقدم كه بعدها نيز درشورا، مجاهدين تلاش نكردند ديگر نيروهاي اپوزيسيون را جذب كنند و حتي آشكارا به سازماني توتاليتر تبديل شدند كه تلاش ميكرد نيروهاي اپوزيسيون را جدا كرده و نابود نمايد.

خط مشي آنها جذب همكاري نبود، بلكه آنها به پيروان فرمانبردار نياز داشتند. اين امر به روشني در شعارشان "ايران-رجوي ، رجوي-ايران" نشان داده شده است. با اين خط مشي ها و شعارها، صحبت از دموكراسي، حقوق مساوي، همكاري و ... چيزي جز يك شوخي احمقانه نيست."

(همان ماخذ، ص 627)

تهراني درباره استراتژي شوراي ملي مقاومت ميگويد:

"در اصل، استراتژي شورا به خود شورا تعلق نداشت. اين استراتژي "مبارزه مسلحانه" بود كه جزئياتش را مجاهدين ديكته ميكردند و به نام شورا اعلام ميشد. شورا هرگز استراتژي مستقل يا دستور كار روزانه نداشته است."

(همان ماخذ، ص 637)

در مصاحبه اي با نشريه پيوند درباره موضوع نيروهاي شوراي ملي مقاومت، دكتر علي اصغر حاج سيد جوادي ميگويد:

"قبل از هر چيز بايد تأكيد كنم كه به استثناي حزب دموكراتيك كردستان و مجاهدين، 2 يا 3 سازمان ديگر كه شورا در نشريه اش از آنها نام ميبرد، ساخته هايي هستند كه هيچ سازمان، عضو يا حمايت كننده اي ندارند. اين سازمانها وجود ندارند و براي بزرگ نشان دادن شورا توسط مجاهدين خلق شده بودند."

(پيوند، سپتامبر 1998، ص 13)

اقاي بهمن برومند، ديگر عضو سابق شوراي ملي مقاومت ميگويد:

"بعد از چند ماه، براي ما روشن شد كه سازمان مجاهدين هرگز قصد تشكيل ائتلاف نداشته و اين شورا را براي استفاده از اسامي سازمانها و اشخاص شناخته شده و افزايش اعتبار خودش به راه انداخته است. وقتي دريافتيم كه مجاهدين ماهها، بدون اطلاع شورا، با رژيم خونخواري مثل رژيم صدام حسين در حال گفتگو بوده تا مقرش را به عراق منتقل كند، تحمل خود را از دست داديم."

(پيوند، سپتامبر 1998، ص 31)

آقاي حسن ماسالي، يكي ديگر از اعضاي سابق شورا و نماينده جنبش رنجبران گيلان و مازندران (يكي از سازمانهايي كه عضو شوراي ملي مقاومت بود و بعدها آن را ترك كرد) در مصاحبه با پيوند گفت:

"... به جاي جلب سازمانها و اشخاص مسؤول، شناخته شده و جدي، مجاهدين درها را به روي نيروهاي فرصت طلب و مطيع باز ميكردند. آنها مسؤول حمايت از رجوي و حمله به منتقدان مجاهدين بودند."

(پيوند، سپتامبر 1998، ص 29)

دكتر منصور فرهنگ، يك عضو سابق شورا و نماينده سابق شوراي ملي مقاومت در امريكاي شمالي در مصاحبه با نشريه پيوند گفت:

"... واقعيت اين است كه شوراي ملي مقاومت از اولين روز تشكيل، ابزاري بود در دست مجاهدين و هرگز استقلال نداشت. اكثريت اعضا اين را ميدانستند اما به خاطر كشمكش مجاهدين عليه رژيم شاه و مخالفتشان با خميني و آيت اله ها، گرايشهاي ضددموكراتيك رهبري مجاهدين را به عنوان واقعيتي تلخ كه قابل اصلاح است قبول كردند. با حمايت از رهبري مجاهدين، آنها به دنبال تكامل و تغييري غيرواقعي در مجاهدين ميگشتند."