پیام هیئت تحریریه روشنا به مناسبت بازگشایی مدارس

 

اول مهر رسید و جوانان و نوجوانان ایران زمین که سرمایه های آینده این مرز و بوم هستند، عازم مراکز آموزشی می شوند تا هر چه بیشتر یاد بگیرند. یاد بگیرند که در دنیای ما چه می گذرد. و می روند تا علوم، تجربه ها و تاریخ رابیاموزند.

 دوستان جوان عزیز که برای یادگیری و تلاش برای آموختن راهی هستید. ما دانش آموزان نسل قبل از شما، ضمن تبریک و شادباش به حضور پرشورتان در عرصه یاد گیری علم و فرهنگ و ادب و آرزوی موفقیت و آینده ای شاد برای شما می خواهیم کلامی چند با شما درد دل کنیم.

عزیزان آیا هرگز کسی به شما گفت که نوجوانان  13 و 14 و15 ساله و دانشجویان جوانی که هنوز از شادی های زندگی تجربه ای نداشتند چگونه قربانی سیاست بازان شدند و به جوخه های تیرباران سپرده شدند و در تیم های به اصطلاح عملیاتی به کشتن داده شدند. آیا هرگز کسی به شما گفت که هم سن و سالانتان سالها قبل در خانه های امن با رعب و وحشت ماهها سپری می کردند تا اینکه یا فرمان تشکیلاتی سازمان " محبوب شان" آنها را به مصاف گلوله بفرستد یا اینکه توسط پاسداران دستگیر و روانه شکنجه گاهها شوند و بعد هم اعدام. و در این میان این نوجوانان و جوانان با صفا فقط قربانی بودند و بس. آیا در کتاب تاریخ تان نوشته شده که مدعیان آزادی و نجات مردم ایران که نام خود را مجاهد گذاشته بودند چطور بچه های 14 ـ 15 ساله را به عملیات جنگی می فرستادند که به طرف هم سن وسالانشان که آنها هم ایرانی بودند در آن سوی جبهه شلیک کنند. آنها را هم قساوت آن سوی مرزها به جبهه و جنگ آورده بود. چه تاریخ بدی خواهد بود و چه کسی جسارت و توان نوشتن چنین کتاب تاریخی را خواهد داشت. چگونه شما عزیزان این تاریخ و گذشته دردناک را می خواهید بخوانید. آیا تاریخ نویسی پیدا خواهد که بنویسد که رجویان در قرارگاههای نظامی، کودکان و نوجوانانی را که پدر و مادر داشتند بصورت پرورشگاهی نگهداری میکردند. و بعضا فقط هفته ای یک بار می توانستند مادر خود را ببینند. آیا در جایی نوشته خواهد شد که در مدارس آنها به کودکان درس تشکیلات و شهادت تدریس میشد. آیا انسانی پیدا خواهد شد که توان این را داشته باشد که قلمش را بدون لرزش روی کاغذ روان کند و از درد و اشک و فراق کودکانی بگوید که رجوی آنها را از پدر و مادرشان جدا کرد و به خانه غریبه ها فرستاد تا پدر و مادرشان را گوشت دم توپ کند یا برای معامله با صدام حسین استفاده کند. آیا کسی را یارای پرداختن به این صحنه است که هر روز وهر هفته کودکی بود به انتظار پدر و مادر، با چشمان بی تاب همه جا را نگاه میکرد ولی از پدر و مادر خبری نبود، چون که پدر و مادرش همان روز یا روز قبل کشته شده بودند و تنها خبری که به اصطلاح معلمان مدرسه با لباس نظامی به این کودکان می گفتند این بود که بابا ، مامان رفتن ماموریت از امروز این بابای توست. یا این مامان توست. هرگز کسی این همه بی عاطفه گی و این میزان از خالی شدن از وجدان انسانی را جایی ندیده که به همین راحتی پدر و مادر کودکانی را از آنها بگیری و در عرض چند دقیقه پدر و مادر جدیدی به آنها ابلاغ کنی.

عزیزان جوان،از این حکایت های تلخ بسیار است و شاید هیچگاه در هیچ تاریخی نوشته نشود و شاید هرگز دستی برای اینکه آنها را در کتابهای تاریخ تان بنویسد پیدا نشود. ولی حتما دهان به دهان به گوش ها خواهد رسید.

عزیزان هرگز به کسانی که شما را برای مقاصد خودشان می خواهند استفاده کنند اعتماد نکنید. شما فقط یک وظیفه دارید و آن هم یادگیری هرچه بیشتر است.

 سالیان خانم عضدانلو با لبخند و در حالی که به چیزی جز کشتن و مرگ فکر نمیکرد برایتان پیام می داد. با لبخند پیام مرگ میداد. با لبخند از شما می خواست که خودتان را به کشتن بدهید تا ایشان و همسرشان به حکومت برسند. با لبخند از شما می خواست که خودتان را به شکنجه گاه بفرستید تا آنها بیشتر تبلیغات کنند و خوشان را مطرح کنند. با لبخند از شما می خواست که به ارتششان بروید تا شما را هم، یا گوشت دم توپ کنند، یا تسلیم زندانهای مخوف عراق.

شکر خدا که امسال این پیام های نحس از جایی شنیده نمی شود و دیگر رمقی برای جنگ سازان و آشوب خواهان و خون ریزان که بقول خودشان سرمایه شان خون است باقی نمانده که برای سرمایه های بیشتر (بخوانید خون بیشتر) فراخوان و پیام بدهند.

عزیزان مواظب خودتان باشید. به یاد گیری و هر چه بیشتر یاد گیری بپردازید. به آینده ایران و ساختن میهن خودتان فکر کنید. سعی کنید یاد بگیرد که آزاد فکر کنید وبعد از آن به فکر آزادی باشید. موفق باشید و آینده ای درخشان پیش رویتان باشد.

 

اعضای هیئت تحرریه روشنا

اول مهر ماه 1383