آيا رهبر مجاهدين از زندان آزاد خواهد شد؟!

مهدي خوشحال


يك سال تمام است رهبري مجاهدين خلق در زندان آمريكايي ها به سر مي برد، ولي جالب اين جاست كه نه زنداني و نه زندانبان، زير بار اين اتهام كه بر خود ننگ مي دانند، نمي روند و حاضر به پاسخ دادن به اين سئوال نيستند كه، يكي زنداني و ديگري زندانبان است! اين سئوال از جانب مردم، نيروهاي اپوزسيون و حتي نيروهاي حرفه اي مجاهدين در عراق مطرح نيست، نيروهايي كه از شنيدن نام رهبري و نشستهايش، به وحشت افتاده و شديداً اظهار نگراني و ناخشنودي مي كردند.



زيرا نشستهاي رهبري، هميشه مترادف با تحقير و سختگيريهاي غير قابل تحمل، همراه با وعده و وعيدهاي تحقق نيافتني بود. اما اين سئوال، سئوال ذهني اندك كساني است كه هنوز به عملكردها و اخلاق سياسي زنداني و زندانبان، آشنايي كافي ندارند. در اين مطلب كوتاه سعي مي كنم پاسخ اين سئوال را بدهم

.
پس از اين كه عبدالله اوجالان، روز سه شنبه 27 بهمن ماه سال 1377 دستگير و روانه زندان تركيه شد، در مقاله اي تحت عنوان "چرا عبدالله اوجالان بازي را باخت" به چهار اشتباه اوجالان پرداختم كه اولين اشتباه وي سختگيري و تحكيم مناسبات ارعاب و استالينيستي، عليه نيروها و فدائيان خودش بود.(1) به هر حال آن روز و در آن مقاله تاكيد داشتم، عبدالله اوجالان بر اثر غرور و خودخواهي و ارتكاب چهار اشتباه اساسي و دستگيرشدن، بازي را باخته و سرنوشت ساير جريانات منطقه كه نزديك به سازمان PKK عمل مي كنند، چنين خواهد بود اگر اشتباهات مشابه را مرتكب شوند.


مجاهدين خلق، با افكار اسلامي/ ماركسيستي، كه بر عليه حكومت ايران مي جنگيدند و از حيث ساختارهاي ايدئولوژيك و نظامي و رهبري خودكامه، نقاط اشتراك فراوان با Pkk داشتند، تقريباً با زنداني شدن رهبرشان، به همان سرنوشتي دچار شدند كه سازمان PKK دچار آن شد. با اين فرق كه دولت لاييك تركيه، متحد نظامي آمريكا و اسراييل در منطقه بود و نيازي به اپوزسيون راديكال نداشت، ولي جمهوري اسلامي كه هنوز از جانب آمريكا و اسراييل، جزو محور شرارت محسوب مي شود، مي بايست اپوزسيون راديكال و سرنگون طلب داشته باشد. اما اپوزسيون راديكالي كه تماماً در اختيار آمريكا و اسراييل باقي بماند و نه به سياق قبل در خدمت ديكتاتورهاي ياغي چون صدام حسين.
رهبري مجاهدين خلق، مسعود رجوي، در طي عمرش دوبار اسير و زنداني شد. در تابستان سال 1351 در ايران و در حكومت شاه و دومين بار در بهار سال 1382 توسط آمريكا. بنا بر اسنادي كه موجود است، هر دو بار به ويژه بار دوم را با پاي خود و به قصد همكاري، به زندان رفت. بار اول، وي در تاريخ 1/5/1350 بازداشت شد و به تبع آن بازداشت، سازمان چريكي مجاهدين خلق در شهريورماه آن سال، يعني پس از گذشت يك و نيم ماه از بازداشت مسعود رجوي، توسط ساواك ضربه نظامي خورد و 150 تن از اعضايش، زنداني و تعدادي از رهبران و بنيانگزارانش به اعدام محكوم شدند!(2) در زندان شاه، مسعود رجوي كه پس از ضربه ماركسيستي سال 1354 به سازمان و در غياب رهبران آن روز سازمان به رهبري رسيده بود، در سال 1357 توسط طوفان انقلاب و مردم از زندان آزاد شد. ولي ايشان بار دوم يعني پس از 25 سال از روز آزاديش، در شرايطي به زندان رفت كه نه مي تواند نان زنداني بودنش را بخورد و افتخار كند چون قهرمان در زندان آمريكاست. در واقع آمريكا ايشان و سازمانش را پس از فتح كشور عراق، به عنوان غنيمت جنگي تلقي مي كند. غنيمتي كه تا ديروز در اختيار ديكتاتور بغداد كار مي كرد و امروز پتانسيل آن را دارد، همزمان زنداني باشد و با آمريكا همكاريهاي اطلاعاتي بكند. براي آمريكا، بهتر از اين نمي شد، كه غنيمت جنگي اش براي آزادشدن از زندان حاضر است مانند سال 1351 در زندان شاه، همه نوع همكاري بكند، همچنين در هراس از تعقيب و ضربة دشمن، زنداني و گروگان باقي بماند و در فرصتي كه لازم باشد، وي را مي توان به قيمت دلار به ايران فروخت، اگر كه در ايران حكومتي مانند حكومت تركيه برقرار شود. اگرچه از نگاه آمريكا سازمان مجاهدين از سال 1997 در ليست تروريستي وزارت خارجه قرار داشته، همچنين يكي از همكاران نزديك صدام حسين به شمار مي رفت و در ضد آمريكايي بودنش هم حرف و حديث زياد است. مجاهدين خلق، با چهره اي دوگانه، از ابتدا يك نيروي ضد آمريكايي بوده و همزمان در راستاي به قدرت رسيدن در تهران، همكاريهايي عليه حكومت تهران و بغداد، با آمريكا مي كردند. ولي اينها براي حفظ ظاهر بود و نيروي مجاهدين، با افكار اسلامي/ماركسيستي، تنها گروهي بودند كه پس از واقعه 11 سپتامبر سال 2001، به جشن و پايكوبي پرداختند غافل از اين كه مدتهاي مديدي بود كه سازمان سيا، در روابط مجاهدين خلق داراي نفوذي و جاسوس بودند و به يمن اين نفوذي بود كه آنان در حين جنگ براي اشغال عراق و عمليات براي تسليم اين گروه، تنها به پشت جبهه آنان حمله كردند و با حداقل تلفات وارده ماشين جنگي مجاهدين را كه عازم جنگ به سمت ايران بود، عملاً فلج و در مقابل ارتش آمريكا به تسليم كشاندند.


آمريكا، پس از فتح عراق، حداقل دو غنيمت جنگي مثل صدام حسين و مسعود رجوي، را آزاد نخواهد كرد، زيرا اين دو شديداً ضد آمريكايي و تاريخ مصرف شان سپري شده است. مسعود رجوي، بارها به نيروهايش تذكر داده بود كه يكي از معايب كشور عراق در جنگ با آمريكا، اين است كه كوه ندارد و مملو از دشت و صحراست و در مقابل تانكهاي آمريكا ضربه پذير است. اما اگر روزي ما به ايران رسيديم، ايران داراي كوههاي زياد است و همة كوههاي ايران را به سنگر عليه آمريكا بدل مي كنيم! اين چنين فرد و انديشه اي كه در حرص رسيدن به قدرت، از نگاه آمريكا خطرناكتر از صدام حسين است، آزاد نخواهد شد. آمريكا همچنين ضمن شناخت از چهرة دوگانه مجاهدين، از انديشة ضد آمريكايي و جرمهايي كه عليه آمريكا در خدمت صدام حسين، مرتكب شده اند را آگاه است. آمريكا تجربه دارد. تجربه انديشه و شخصيتهاي ضدآمريكايي را دارد. از چه گوارا تا عبدالله اوجالان، از بن لادن تا صدام حسين و الي آخر. بنابراين، آمريكا تجربه اشخاصي مثل مسعود رجوي را زياد دارد و اگر صدام حسين را آزاد بكند، مسعود رجوي را هم آزاد خواهد كرد!


به جز آمريكا، تتمه سازمان مجاهدين نيز حاضر به آزادي رهبرش نيست. در مورد نيروهاي پايين و حرفه اي، در بالا آورده شد كه آنان همة شكستهايشان را در عرصه هاي مختلف متوجه رهبرشان مي دانند و از منطق آنان اين دستگيري و زنداني شدن، بخش كوچكي از جزاي مسعود رجوي است و از رهبران سازمان نيز در عمل كسي به دنبال آزاد كردن وي نيست! اين درست است كه رهبري دوم مجاهدين خلق مريم عضدانلو، هميشه در هر بزنگاه مسعود رجوي را ناجي مجاهدين خلق مي دانست و بارها متذكر شده بود كه اگر مسعود نمي بود، سازمان در طي سالهاي 54، 60، 67 ،70 و... از پا مي افتاد، گرچه اينها واقعيت است، اما اين خانم زماني اين حرفها را تكرار مي كرد كه قرار بود تحت حمايت و فرماندهي مسعود رجوي، به رياست جمهوري ايران برسد و وي في الواقع شخص دوم مجاهدين خلق محسوب مي شد. او مهار نيروهاي مرعوب شده را تنها با دانش مسعود رجوي امكانپذير مي دانست. اما سازمان مجاهدين خلق را پس از سالهاي التهاب يادشده، تنها كسي كه نجات داد و نوسازي كرد و رهبر ايدئولوژيكش بود، مريم عضدانلو بود كه هم اكنون عهد و پيمانش را با رهبر عقيدتي اش شكسته و حاضر به پرداخت هزينة سنگين آزادي براي شريكش نيست!


مريم عضدانلو، شخصي كه هم اكنون تحت كنترل و مراقبت در فرانسه به سر مي برد، در سال 1363 با طلاق از همسر قبلي اش مهدي ابريشم چي، به عقد و ازدواج مسعود رجوي در آمد. تا آن تاريخ مجاهدين خلق عليرغم ماهيت خطرناك شان، هنوز يك سازمان سياسي/نظامي و انقلابي محسوب مي شدند كه در مقابل صدور انقلاب و كشورگشايي جمهوري اسلامي مي جنگيدند. از سال 1363 مجاهدين خلق به سمت يك سازمان افراطي و فرقه اي شديداً مذهبي پيش رفتند. پس از آن، مريم عضدانلو در سازمان مجاهدين، ابتدا به رهبر عقيدتي ارتقاء يافت و بعد از 5 سال از آن تاريخ، به رييس سازمان مجاهدين تنزل يافت. زمان گذشت. مجاهدين خلق از سرفصل هاي دو انقلاب ايدئولوژيك در سالهاي 1364 و 1368 گذشتند و سرانجام در سال 1369 و 1370 در سركوب داخلي شورشيان عراقي شركت فعال داشته و از اين فرصت به دست آمده خواهان گشايش راهي به سمت تهران شدند. البته اگر صدام حسين به اين گشايش رضايت مي داد. ولي صدام حسين بنا بر تجربه اي كه از آخرين جنگ مجاهدين خلق در تابستان سال 1367 و شكست نظامي سخت آنان در مقابل جمهوري اسلامي را داشت، مي خواست همچنان اين سازمان را زنده و دست نخورده در اختيار داشته باشد و پس از سركوب شورشيان عراقي در سال 1370 به يك تقريرنامه كتبي به رهبري سازمان اكتفا كرد و ديگر هيچ اقدامي براي گشودن راه آنان به سمت تهران نكرد. در اين زمان، مسعود رجوي، اصرار فراوان داشت تا مانند گذشته به كاخ دجله رفته تا از صدام حسين رييس جمهور عراق، در ازاي نجات حكومتش در جنگ خليج فارس، ابزار لازم براي ورود به خاك ايران را دريافت نمايد. ولي صدام حسين، مسعود رجوي را به كاخ دجله راه نمي داد چون كه او در آن تاريخ از خطر هر دو دشمن خطرناكش يعني ايران و آمريكا، رهيده بود و لزومي به بازگشايي جبهه خطرناك ديگري نمي ديد. دو سال تمام مسعود رجوي پشت اين ملاقات باقي ماند تا اين كه معما را به گونه اي كه بايد كشف كرد. معما اين چنين بود كه وي مي بايست همسرش مريم عضدانلو را به كاخ دجله مي فرستاد، كه همين شد و مريم عضدانلو در سال 1372 در كاخ دجله به خدمت صدام حسين رسيد. از اين تاريخ و به يمن اولين ديدار مريم عضدانلو از صدام حسين، ميزان امكانات مالي و تسليحاتي مجاهدين خلق، به چندين برابر قبل افزايش يافت و به اصطلاح توسط مريم عضدانلو، سازماني نو و پر قدرت ايجاد شد. موضوع رياست جمهوري مريم عضدانلو هم از كاخ دجله آغاز شد كه مسعود رجوي، پذيرفت حال كه مريم عضدانلو امكانات فراواني را براي سازمانش زنده كرد، شايسته جايگاه رياست جمهوري در ايران است!


مريم عضدانلو، همچنين به ياد مي آورد كه توسط اشتباهات رهبر مجاهدين، ضمن از دست دادن خانواده شخصي اش، منصب رياست جمهوري آيندة ايران را هم از دست داده و هم اكنون در آستانة ورود به دادگاه و زندان است. چرا بايد وي از امكانات موجود سازمان، يعني پولهاي باقيمانده و تعدادي نيرو، در راستاي نجات فردي هزينه كند كه اولاً سخت مي توان وي را از دست آمريكاييها نجات داد، بعد اين كه مسعود رجوي دوباره به روال قبل همان اشتباهات گذشته اش را تكرار كند و خلاصه كلام اين كه از اين موقعيت به دست آمده كه مريم عضدانلو صاحب تمام قدرت شده است، بيشترش را به كسي بدهد كه وي را در همة مسير قدرت وسيله و دستاويز عمل خود قرار داده بود. چرا بايد قدرت و امكاناتِ به دست آمده را كه اكثر آن را خودش به تنهايي از صدام حسين گرفته بود، با كسي تقسيم كند كه حاضر نيست و اگر هم باشد، سزاوارش نيست. در يك گليم دو درويش بخسبند، اما در يك اقليم دو پادشاه نگنجند. دعوا بر سر قدرت است، حال قدرت چه كم باشد و چه زياد.


چرا مريم عضدانلو، تنها وارث و باقيماندة سازمان بايست بخشي از ابزار و امكاناتش را خرج نجات كسي كند كه كودكانه، فكر مي كرد اگر مريم عضدانلو، پايش به فرانسه رسيد و نجات يافت، همة توان و سرمايه و امكاناتش را قلابي خواهد كرد تا همسرش را نيز نجات دهد! اگر مريم عضدانلو، بر فرض محال مي خواست همسرش را نجات دهد، از هم اكنون علايمي وجود داشت مبني بر حسن نيتش. ولي اين علايم و قرائن، تا كنون وجود نداشته است. في المثل، يكي از دلايل ضربه به سازمان و رهبرش در گذشته، اين بوده است كه آنان براي رسيدن سريع به قدرت، نيروهايشان را استفاده ابزاري كرده و افكار عمومي را به هيچ گرفته بودند و با سياست تعادل قوايي يعني پول، نيرو و سلاح، قدرت را از بالا جستجو مي كردند. وقتي در تعادل قوا، دست بالاتري يعني آمريكا پيدا شد و آنان را شكست داد. آنان مي بايست پس از شكست، به دنبال نيروي چهارمي متوسل مي شدند تا از دام بنهاده پيش پايشان بگريزند، يعني قدرت افكار عمومي و نيروهايي كه در اختيار دارند. ولي مريم عضدانلو، به عنوان رهبر كنوني سازمان مجاهدين، به عمد همچنان عبور از اين بحران گريبانگير را از طريق تعادل قوا و از بالا جستجو مي كند و قدرت مردمي و حتي نيروهايش را همچنان ناديده مي گيرد. اين، يعني در دام باقي داشتن مسعود رجوي. به هر حال، مريم عضدانلو، اگرچه به يمن حضورش در يك فرقة مذهبي و افراطي، داراي دانش سياسي مكفي نيست، اما آن قدر كارشناس و پول در اختيار دارد تا وي را توجيه كنند كه اگر به عقب بر نگردد، سازمانش را رفرم نكند، نيروهايش را از عراق نجات ندهد و سايرين را نداشته باشد، افكار عمومي را نداشته باشد، امكان خروج از ليست تروريستي آمريكا و اتحاديه اروپا را ندارد و كسي كه قدمي در راه خروج از اين دام و ليست تروريستي را به خود نمي دهد، بايد فراموش كند كه آمريكا بتواند رهبر يك گروه تروريستي را از زندان آزاد كند! مريم عضدانلو، اين بار اما به عمد پا را روي مسعود رجوي گذاشته و اشتباهات گذشتة خود را تكرار مي كند تا فرصت آزادي مسعود رجوي را بسوزاند كه بايد گفت، با راي وزارت خارجة آمريكا در تاريخ 29 آوريل سال 2004، مبني بر تروريسم بودن مجدد مجاهدين خلق و ارگانهاي حواشي، اين فرصت را سوزانده است. چرا اين كه دعواي مجاهدين خلق با رژيم جمهوري اسلامي، تنها بر سر قدرت بود و حال دعواي اين دو زن و مرد، نيز بر سر قدرت است كه در اين ميان در ابتدا يكي مي بايد قرباني شود كه اين قاعده و قانون شطرنج قدرت است. شطرنج قدرتي كه مسعود رجوي در اين نوع بازي كردن استاد بود، ولي اين بار چرخ گردون آن چنان چرخيد تا استاد پير بازي را از شاگرد خود ببازد!
پي نوشت:


نشريه پيوند، سال دوم، شماره نوزدهم، خردادماه سال 1378


مبارزه با استبداد، نگارنده، نشر نيما


"
پايان"