استراتژی تغار

رضا احمدي
نروژ، نوزدهم مي دوهزار و چهار ميلادی

 

( برای ملاحظه قسمت اول اينجا کليک کنيد)

قسمت دوم

چرخش از انتهای چپ چپ، به ماورای راست راست!ا

سال نود و يک به عنوان يک رخداد سياسي مهم بعد از جنگ جهاني دوم و بعنوان نقطه عطفي در چرخش و بازنگری سياسي دول منطقه و جهان سرمايه داری مي تواند باشد
سال نود و يک سال نقطه کيفي جهان سرمايه و راه اندازي ارابه جهان غرب در همه پهنه های زندگي اجتماعي، سياسي و فرهنگي دول شرق هم مي تواند باشد، اگر چه پروسه ای بس طولاني طي کرده بود تا بدان مرحله رسيد.ا

و سال نود ويک را مي توان سال نطفه های نو و جديدی از قطب بندی جهاني هم ناميد. اگر چه غول سرمايه داری جهان غرب با تمام قوا قصد بلع هر موجود زنده و کارآمدی که از آن مي شد بهره اضافه گرفت را در شرق داشت ولي عليرغم آن تصورات، نطفه های تازه ای هم در آن جهان و نظم نوين شکل گرفت و حيات خود را آغاز کرد

جهان تک قطبي و بي تضاد، جهاني که در آن سرمايه بدون هيچ مقاومتي به پيش بتازد، جهاني رويائي و تخيلي بيش نخواهد بود و نيست. در عين حال سال نود و يک سال تعيين تکليف بسياری از جريانات و واريز شدن تضادهای جهاني در شکل نويني از نظم نوين جهاني هم مي تواند باشد

ا          پيامد های سال نود و يک را در سال های آينده آن و تا همين ديروز و سال های آتي مي توان ديد و پيگيری کرد. حداقل به اين اعتبار، سال نود و يک را به عنوان نقطه عطف چرخش ها در نظر مي گيريم.ا

در اين سال بلوک شرق با تمام عظمت و هيبتي که ده ها سال پايه هايش رادر اقصي نقاط جهان فرو کاشته بود، درهم پاشيد و به دنبال آن بسياری از جرياناتي که در جهان دو قطبي تولد يافته  و در شکاف تضاد دو قطب حيات پيدا کرده بودند تقريبا عمرشان پايان يافت و يا به شکلي روی خط قرمز قرار گرفتند
نظم نوين جهاني بعد از سال نود و يک به تتمه نيروهای باقي مانده از جهان سابق و جريانات دوگانه و نان به نرخ روز خورده  حالي کرد که بايستي تعيين تکليف شوند که يا با ما با همه توان و هر آنچه که در چنته ذخيره کرده اند باشند و يا بر عليه ما با هر آنچه که در توان دارند. خط ميانه اي در کار نيست و بازی روی بندهای جهان دوقطبي را پايان يافته اعلام و تکليف را يکسره کرد

ا          در اين کارزار بين المللي بسياری از جريانات که با آرمان های توده ای و منطقه ای خود بيگانه بوده و در سرفصل های تاريخي مشخصي بسته به منافع سياسي مشخصي تشکيل شده و يا خود به خود شکل گرفته بودند و يا بعضا عمر تاريخيشان بسر آمده و مجددا بازسازی شده بودند کم و بيش از خود مقاومت هايي نشان داده و روی شعارهايي که با هويتشان فواصل زيادی داشت و مربوط به دوران قبل از اتفاقات نود ويک بود هنوز به اشکالي قصد ماندن و ادامه حيات را با حفظ شکل قبلي در نظم نوين جهاني داشتند. شعارهايي که حول آن، اين جريانات به خود باوری رسيده و نيروهای آرمان خواه وسيعي را هم جذب کرده بودند. در واقع امر، حيات و علت وجودي اين جريانات بعد از دوراني، نه آرمان گرايي توده ای بل حرکت و حفظ اين شعارها بود
از جمله اين جريانات که در بزنگاه های تاريخي بازسازی شد، سازمان مجاهدين خلق هم مي تواند باشد

ا          با نگاهي گذرا به تاريخچه اين جريان در سالهای گذشته به بازسازی مجدد در مجدد اين سازمان با هدف پيشبرد شعارهای به نرخ روز، مي توان پي برد

ا          سال پنجاه و سال پنجاه و يک، در ادامه احيای باصطلاح هژموني سياسي به ورطه جنگ مسلحانه که اساسا فواصل زيادی با علت وجوديش داشت افتاد و در سال پنجاه و چهار به شکلي از اشکال مجددا بعد از اضمحلال بازسازي شد

ا          در سال پنجاه و هفت، بدنبال کسب هژموني و شراکت در قدرت سياسي حول شعار روز "زنده باد امام" نيروهايش را به تشکلي رساند ولي چون اين شعار دور از ماهيت اين جريان بود، چندان دوامي نياورد و خيلي زود  ديد که از "تغار افتاده از دست حکومت سلطنتي" ماستي و ليسيدني عايد نشد و سي خرداد سال شصت آقای رجوي، پاياني بر اين ادعا بود
بعد از سي خرداد شصت و شکست در قدرت سياسي، شعار چپ چپ روز، که همانا سرنگوني قهرآميز و جنگ مسلحانه بود را معيار و ملاک ارزش دهي و ارزيابي قرار داده و با اين شعار کل نيروها و جريانات داخلي و خارجي و حتي نفرات خودی را در ترازوی ارزش دهي قرار داد

ا          در اين طيف بندي سازمان مجاهدين، حول شعار جنگ مسلحانه (مبارزه قهرآميز) که در نهايت مي بايست امپرياليزم امريکا را نشانه مي رفت، سازمان مجاهدين در ماورای چپ چپ طيف در صف بندی نيروهای خلق قرار مي گرفت و معيار دوری و نزديکي هر جرياني به نوک پيکان، همانا پذيرش و يا رد و قبول اين شعار مي توانست باشد. و با اين معيار کل جريانات را سنگ محک زده و ميزان دوری و نزديکيش را ارزيابي مي کردند و در همين راستا حتي نيروهايي که به اين شکل و شيوه مجاهدين از جنگ مسلحانه و مبارزه قهرآميز خرده مي گرفتند، به منتهي عليه طيف راست و حتي به صف ضد خلق هل داده مي شدند
با ادعای همين شعار بعد از سي خرداد شصت، جنگ چريک شهری و در ادامه اش جنگ جبهه ای شکل گرفت و  سازمان با تمام قوا از هر وسيله و امکان مشروع و غير مشروع برای بقای اين شعار بهره جست
در اين مرحله، مهم پيروزی سياسي و يا دست يابي به قدرت در داخل نبود که خود سازمان به آن باور داشت، بلکه مهم ادامه حيات اين شعار تحت هر شرايطي و استفاده از هر وسيله اي در اجرا و ادامه اين شعار که با حيات و بقای سازمان گره خورده بود، مي بود
اين شعار اگرچه در راه کسب قدرت سياسي توسط آقای مسعود رجوي طرح و عنوان گرديده بود، ولي آرام آرام جای استراتژی و تاکتيک ها را گرفت و معيار ارزيابي در هر صحنه ای قرار داده شد
حال با اين معيار ارزشي و طيف بندي نيروها و جريانات  قبل از سال نود و يک و تا مدتي غالبا بعد از نود و يک اين سوال اساسي مطرح مي شود که اگر قرار بود بر همان طيف بندی و معيار ارزشي ای که همانا مبارزه قهرآميز و جنگ مسلحانه در چپ چپ طيف قرار مي گرفت و رفورم و رفورميزم ، و در نهايت خط استحاله، که شعار محوری روز مجاهدين در شرايط فعلي است در راست راست طيف، جايگاه سازمان مجاهدين درشرايط فعلي در آن طيف بندی ای که هنوز هم مورد ادعای اين جريان هست، در کجای طيف بندی قرار خواهد گرفت؟ و در کجای اين طيف خواهد بود؟

ا          اگر بشود شعار رفورم که حول آن جبهه همبستگي تنيده شده را جدي گرفت، پس مي توان براساس معيارهای ارزش دهي سازمان، جايگاهش را در طيفبندی نيروها مشخص و ارزيابي کرد و بر اين اساس آيا در شعار از جايگاه باصطلاح چپ چپ به ماورای راست راست آن هم از نوع ارتجاعيش عروج نکرده است؟!ا

(برای ملاحظه قست اول اينجا کليک کنيد)