استراتژی تغار

رضا احمدي
نروژ، پنجم مي دوهزار و چهار ميلادی

 

قسمت اول

جمله ای است معروف از خانم مريم عضدانلو در سال نود و يک که چندان مورد توجه واقع نشد به چند دليل خاص.ا

دليل اول: ايشان رهبری است انتصابي و نه انتخابي (البته در سازمان مجاهدين انتخاب به معني حزبي آن که بر اساس رای دهی اعضا مي باشد، وجود نداشته و ندارد بلکه، اعضا مي بايست طی پراتيک عملی کسب صلاحيت کنند و شورای کادرهای بالاتر انتخاب موضع مسئوليت عضو را مشخص مي کنند.  منظور از انتخاب، ناظر بر پراتيک عملي است) . در سازمان مجاهدين به رغم اصول اوليه اش که مقيد به اصل سانتراليسم دموکراتيک است(بود) ايشان يکشبه از مرحله عضويت به رهبريت اذن دخول مي فرمايند و اين نکته بعد از سال شصت و چهار برای اعضا و کادرهای سازمان واضح و نوعي بدعت  گذاری محسوب مي شد و هنوز هم با هزاران ساعت کار توضيحي و انقلاب در انقلاب برای اعضا باقيمانده جا نيفتاده و احتمالا جا نخواهد افتاد، که بحثي است جدا.ا
به اين دليل سخنان ايشان را کادرها چندان جدي نگرفته و اهميت چنداني نمي دهند و بعضا تحليل هاي ايشان را بخصوص اگر قاف اطلاعاتي
داشته باشد از آقای مسعود رجوي، که گاه به گاه از ايشان درز مي کند، نديده مي گيرند.ا

دوم: به روال معمول ايشان بعد از هر نشستي توضيحاتي بر دست نوشته های آقای رجوي داشتند. ايشان سعي مي کردند فرم رهبری به خود گرفته و گاه و بيگاه نطق غراء پاياني را اجرا مي کردند. اکثر اوقات نطق های پاياني مشمول لو دادن قاف هايي از رهبريت مي گرديد که با حضور آقای رجوي مجددا اين قاف ها در جريان نشست و يا بعد از آن مرتفع مي شد. مباحث و قاف های ايشان بيشتر شامل خطوطي مي گشت که مثلا رهبري عنوان کردنش در آن سطح را جايز نمي دانست و يا در آن مقطع لازم به بيان و طرح نمي ديدند ولي ايشان نکاتي را درز مي دادند.ا

حال با پيش فرض در موارد بالا، بايستي سخنراني های خانم مريم عضدانلو مورد ارزيابي قرار داده و بدان پرداخت.ا

ايشان در نشست جمعبندي رشته عمليات تحت عنوان مرواريد که بعد از شروش های داخلي عراق در سال نود و يک تشکيل شده بود به نکاتي چند اشاراتي داشتند. در آن ايام تيره و تار و بقول مجاهدين تحول و چرخش منطقه در شق سياه، سازمان مجاهدين بسته به موقعيت و اشتراک منافع و مساعي که با دولت سيد الرئيس پيدا کرده بود و داشت، دستي هم در آتش جنگ های داخلي تحت عنواني که فوقا ذکر شد داشتند. حال اين اشتراک مساعي با سيد الرئيس چه ارتباطي مي توانست با استراتژی سرنگوني رژيم جمهوری اسلامي در ايران که از طريق خيزش مردمي در داخل ايران ترسيم شده بود پيدا مي کرد، بحثي است جدا و در اين مورد تا بحال نوشته های زيادی با مدارک مستدل عنوان گرديده است که مورد بحث ما در اين مقاله نيست.ا

آقای رجوي بعد از توجيه و توضيح خطوط کلي استراتژی بعد از حمله عراق به کويت و متقابلا حمله امريکا به عراق و شورش های داخلي که پيامد بدون وقفه دو جنگ در عراق بود، تماميت استراتژی و هويت و عمليات سازمان را بعنوان بحراني عميق تحليل کردند.ا

از يک طرف زير آب کليت استراژی هفت ساله تحت عنوان مثلث سرنگوني يا هرم سرنگوني، که رهبری مجاهدين طي سالهای گذشته با اجرای ساعت ها نشست و هزاران نشريه به باور خود و همراهان در هيئت اجرايي رسانده بود، زده شده بود و ديگر جايي و اعرابي برای هرم و مثلث و شعارهايي مثل "صلح طناب دار رژيم خميني"، "گشايش جنگ جبهه اي ارتش آزاديبخش" و غيره در کليت باقي نگذاشته بود. از طرف ديگر شورش های داخلي عراق ، بحران منطقه و دگرديسي در قطب بندی جهاني و به موازات آن تغيير موازنه قدرت در کشورهای منطقه به نقل از مسعود رجوي در همين نشست "بسياری از جريانات سياسي منطقه را در بحران شديد هويت برده بود که اگر اين جريانات نتوانند با اين شرايط همراه شوند و درک درستي (منظور طرح استراتژی منطبق با شرايط) را داشته باشند به خاک و خاکستر خواهند نشست"، هم، هويت و حيات سازمان مجاهدين در عراق به خاک و خاکستر نزديک و نزديک تر مي شد.ا

در اين نشست که عنوان نشست جمعبندي رشته عمليات مرواريد و اشاراتي به خطوط استراتژيک داشت، آقای رجوي در ادامه توضيح دادند در راستای حفظ حيات و بقاء سازمان و با حفظ استقلال سياسي سازمان ما چاره اي و راهي جز شرکت در اين جنگ تحميلي را نداشته و نداريم!!ا
و در همين راستا بود که طرح و اجرای کمربند حفاظتي (اطراف بغداد) را به عهده گرفتيم و ... در اين نشست جمعبندی ، به روال و عادت نشست هاي استراتژيک گذشته خبری از مثلث سرنگوني و اين که خط جديد در راستا و بستر و برآمده از استراتژی گذشته است نبود و نشد. کليت بحث و توضيحات حول و حوش آن به نحوي از انحاء و با درايت و زيرکي خاصي به حيات و حفظ هويت سازمان در شرايط بحراني فعلي برگشت مي خورد.ا

در نهايت رشته کلام را خانم مريم عضدانلو بدست گرفت و ايشان در تک جمله اي کليت استراتژی جديد سازمان را از گذشته و شايد تقريبا تا آينده اي دور ترسيم و خلاصه کرده ( بخوانيد لو داده) و فرمودند "استراتژی ما در شرايطي که دستمان به هيچ ناکجا آبادي بند نيست و هيچ سنگي روی سنگ در منطقه بند نمي آيد و احتمال له شدنمان زير پاي غول های منطقه هر لحظه و هر آن مي رود برای حفظ حيات سازمان هيچ راهي جز انتظار موقعيت مناسب را نداشته و نداريم. در واقع استراتژی ما در اين شرايط استراتژی انتظار تغار است". در ادامه اطرافيان نزديک همراه رهبر ادامه بيت دادند:ا
تغاری بشکند ماستي بريزد          جهان گردد به کام کاسه ليسان
ايشان البته تائيد و تاکيد فرمودند، بله ما هيچ راه و چاره ای و هيچ استراتژی ديگری جز انتظار در چرخش نيروهای منطقه نداشته و نداريم و در اين چرخش هاست که بايستي به انتظار افتادن تغار، کمين بگذاريم بلکه بشود و بتوان ديگر بار ليسيدني را آغاز کرد و از شکاف اضداد بهره اي جست البته در جهت حفظ حيات سازمان.ا

البته که ايشان به عيان اصل کلام و لب مطلب را بيان فرمود و آقای رجوي هم مطلب را تائيد و تصديق کردند چرا که ايشان که ابداع کننده و طراح و مغز متفکر استراتژی هرم و مثلث معروف سرنگوني بودند و اساس و بنياد حضور نيرو های سازمان در عراق را حول اين هرم توضيح و توجيه و مشروع عنوان مي کردند به اين سادگي و شتاب قادر به بيان استراژی جديد و چرخش از هرم مثلثي به سمت تغار نبودند.ا
معني ساده و روان اين چرخش از زبان خانم مريم عضدانلو که گاه با لبخند و گاه جدي عنوان مي گرديد در ابتدا نه بدر بردن حيات سازمان در شرايط بحراني منطقه، بل بدر بردن حيات فقاهتي شخص رجوي از زير تيغ موجي که مي توانست بدنبال تغيير يکشبه استراتژی و پوشالی و بي هويت بودن  استراتژی هفت سال گذشته که شخص رجوي بنياد نهاده بود، باشد. موجي از انتقادات و جدلها که در آن شرايط بحراني به مصلحت رجوي نبود.ا

داستان و استراتژی انتظار تغارهای شکسته و کاسه ليسان ريشه اي بس دراز در تاريخ بشر و خلق های جهان در کشور های مختلف داشته و دارد. تاريخ فرصت طلبان و اپورتونيست هايي که بعضا در بزنگاه های تاريخ اگر چه درمقاطعي چهره و رنگ و لعاب چپ، ملي،  و خلق گرايانه داشته اند ولي طي پروسه اي به ماهيت اصليشان که انتظار کاسه ليسي است عروج مي کنند.ا

استراتژی تغار در سازمان مجاهدين نمي تواند خلق الساعه و لحظه ای باشد. بدون شک خط کشيدن و نفي يک شبه استراتژی چندين و چند ساله ای که سازمان مجاهدين حول آن توسط آقای رجوي حرکت داده مي شد نمي تواند بي ريشه و دليل و از روی ندانم کاری صورت گرفته باشد. پروسه و ريشه اين چرخش را مي بايست در سالهای گذشته و علس العملش،  يا در سياست های گام به گام سازمان مجاهدين بعد از سال نود و يک جستجو و دنبال کرد.ا

در ادامه بحث استراتژی تغار در سازمان مجاهدين به پروسه گذشته و پيامد هايش بعد از سال نود و يک طي مباحث آينده خواهيم پرداخت.ا