سئوال نپرس ای نادان

ازمسعود است این فرمان

وبلاگ حسن زبل، نوزدهم دسامبر 2006

 

از پیام برادر مسعود تا امروز, چند روزی میگذرد , ولی ما که در اشرف هستیم هنوز مشغول جشن و شادی کردن هستیم , خب جشن و شادی هم دارد . فکر کنید که سه  سال از رهبر عقیدتی خودتان خبر نداشته باشید بعد یه دفعه پیامش دربیاد, خوشحال کننده نیست ؟؟ شما باشید با دمبتان گردو نمیشکنید؟؟؟

اصلا همه دنیا اینجوری است , همین القاعده و بن لادن را نگاه کنید , هر شش ماه یکبار هم که شده برادر بن لادن یه پیام بیرون میده  که هواداراش بدونن زنده است و از هم نپاشن , تازه اونم پیام ویدئویی , حالا ببین که ما چه مقاومتی داشتیم که سه سال برادر پیام نداد ولی از هم نپاشیدیم , البته خواستیم بپاشیم ولی خب برادران آمریکایی مانع شدند و دور ما هم سیاج بود و دیوار و این چیزا ..... ما هم بلاجبار از هم نپاشیدیم . یادم است در یک نشستی خواهر ژیلا گفت بچه ها چی ما رااین همه سال  اینجا تو اشرف نگه داشته ؟؟؟ و انتظار داشت همه با داد بزنند که انقلاب خواهر مریم ؛ اما یکی از ته نشست گفت : ما را که سیم خاردار اما شما را نمیدونم .

خلاصه زیاد  از بحث دور نشم داشتم میگفتم که تا امروز که سیم خاردار ما را نگه داشته بود ؛ از روزی که سازمان خبر شد که قرار است نفرات کمپ آمریکایی ها را جابجا کنند و تعدادی را بفرستند کشورهای دیگر؛ فهمید که دیگر سیم خاردار جلوی کسی را نمیگیرد و عنقریب است که همه  راهی کمپ بشوند. پس نتیجه این شد که دیگر از امروز پیام برادر لازم و جدی است و ضروری است . خواهران شورای رهبری با هم مشورت کردند و گفتند :مگه برادر رهبر عقیدتی نیست ؟ خب وقتی بچه ها پیامش را بشنوند دلگرم میشن و بازم میمونن تو اشرف . برا همین هم رفتن سراغ آمریکایی ها و درخواست پیام دادند , اونا هم البته ناز کردند که الان نمیشه واین چیزا ؛ بعد خواهر مژگان توضیح داد که اگه پیام نباشه دردسر درست میشه ,هم برا ما هم برا شما ؛ما بی نیرو میشیم و شما هم که فکر کردید از دست کمپ خلاص میشین دوباره کمپتون پر میشه ؛ آمریکایی ها یه فکری کردند و گفتند خب به خواهر مریمتون بگین پیام بده که همه بمونن ؛ که باز شورای رهبری و سپهسالار مژگان توضیح دادند که بچه ها دیگه نه تنها تره بلکه هیچ نوع سبزی دیگری برای خواهر مریم خورد نمیکنند ؛ نفرات آمریکایی متوجه این ضرب المثل نشدند ولی میدونستن که اشرفی ها برای مسعود هم هیچ نوع سبزی خرد نمیکنند. بعد به شورای رهبری گفتند که چرا اینجور رفتار کردید که کار به اینجا برسه هرکس که خربوزه ایتینگ میکنه پای لرزش هم سیتینگ میکنه که با ترجمه این ضرب المثل؛ البته خواهران شورای رهبری متوجه منظور شدند و بعد از کلی بگو مگو خلاصه پیام برادر یه چند روزی قبل از اینکه نفرات کمپ منتقل بشن بیرون اومد , البته پیام دو قسمت داشت که یک قسمت در ماهواره و سایت خوانده شد که هوادارها هول نکنند ویک قسمت هم پیام داخلی بود که رده به رده به ترتیب سلسله مراتب دارند اون پیام را برای بچه ها میخوانند و هنوز البته نوبت سطح ورده من نشده هر وقت شد در باره اش حتما مینویسم که شما هم در جریان قرار بگیرید اما همینطور که محفل زدم  و از فرماندهان خودم شنیدم برادر تو اون پیام خوشمزگی کرده و یه جوری حرف زده انگار دوسه بار آمده اشرف و رفته و همه را دیده , خوش بحالش میتونه بیاد اشرف و بره ما که گیر کردیم ؛ البته یه وقت خدا نکرده فکر نکنید که من بریده اشرفی هستم نه اتفاقا من را انقلاب خواهر مریم در اشرف نگه داشته ؛ انشاءالله هر وقت این انقلاب از بین رفت از اشرف خلاص میشم .

 بعد از پیام برادرهمه بچه ها شروع کردند به سئوال کردن که برادر کجاست ؟ تو عراقه یا پیش خواهر مریمه ؟

راستش بچه ها نیتشان خیر بود میخواستند ببینند که کجاست یه وقت خدا نکرده پیش خواهر مریم نباشه که با شهردار اور دعواش بشه و خدای نکرده یه بلایی سرش بیاد ؛ البته خواهر مژگان میتونست توضیح بده که خیالتان راحت باشه برادر سر زن با کسی دعوا نداره , اصلا شهردار اور خودش الان عضوی از خانواده مقاومت شده.  ولی خواهر مژگان برای محکم کاری که دیگه بچه ها جرات نکنند سئوالهای سخت سخت بپرسن گفت که هر کس از این سئوالات بپرسه مزدور رژیم آخوندی است و هرچی سئوالش سخت ترباشه مزدورتره ؛ برای همین هم من که دیگه اصلا سئوالی ندارم به من چه برادر الان کجاست؟ تا الان کجا بوده ؟ برای چی قایم شده بود؟ برای چی تا الان پیام نداد؟ برای چه الان پیام داد ؟ از این به بعد بازم پیام میده یا نه ؟ ازش سئوال بپرسیم جواب میده یا نه ؟ چه کسی پیام اونو آورد؟ مگه تا حالا نمیشد که قایم باشه و پیام بده مثل الان ؟ برای پیام دادن باید از کسی اجازه بگیره یا نه ؟ و هزار تا سئوال دیگه که اصلا ربطی به ما نداره , مگه ما مزدوریم به ما چه .

 

Home