در " اورسوراز"  چه میگذرد؟

وبلاگ حسن زبل، ششم ژانویه 2007

 

قبلا خدمتتان عرض کرده بودم که بنده یه داداشی دارم به نام حسین " حسین زبل" البته ایشان یه مقداری بیشتر از بنده شانس آورده و الان در قرارگاه اشرف نیست , ولی یه جورایی اونم دمش مثل بنده گیره و گاها باید بره قرارگاه " اور سورواز "  چند روز پیش نالان و گریان به من میگفت که همه قراره برای یه نشست بروند " اورسورواز"  بهش گفتم خوشا به سعادت تو , درنشست خواهر مریم شرکت میکنی و بهره میبری و از نزدیک خواهر مریم را میبینی ؛ که برادرم عصبانی شد و گفت حسن این چه حرفیه؟ مگه داری تو نشست حرف میزنی خجالت داره این حرفها چیه ؟, مگه دیدن مریم رجوی جز دردسر برامون چیزی داره , هر بار هی نشست , هی حرف مفت و هی بعدش باید کاغذ سیاه کنیم و از خودمون گزارش بنویسیم ؛ هر اشتباهی اونا میکنن ما باید به گردن بگیریم و بذاریم تقصیر خودمون ؛ الان دیگه نمیدونم چه خبر؟ میگم حسن نکنه میخوان خط عوض کنن ؟

دیدم داداشی بنده بد جوری ضد انقلاب شده و داره به خواهر مریم بد و بیراه میگه ترسیدم که نکنه مثل بقیه سر از ایران در بیاره و اینجوری مقاومت تخطئه بشه و همه بروند به ایران بجز خواهر مریم که قراره بره و اینهمه شعارش را دادیم که میبریمت به تهران ، تصمیم گرفتم جلو برادرم گوشه ای از مقاومت اشرف نشینان را نشان بدم که دیگه جرات نکنه به خواهر مریم ,این ناموس ایدئولوژیک ما بد و بیرا ه بگه برای همین بهش گفتم : ببین حسین بد جوری ضد انقلاب شدی الان همه مردم دنیا دلشان میخواد فقط برای یک دقیقه هم شده خواهر مریم را ببینند و فقط یک جمله از خواهر مریم بشنوند ولی تو که این نعمت دم دستته داری کفر نعمت میکنی  ؛ میترسم مزدور شده باشی . .....

داداشی حرف ما را قطع کرد و گفت برو حسن این چه حرفیه مزدور کدومه, برا خودت نشستی تو اشرف خیالت از نشست و این چیزا راحته , نه مسعود هست نه مریم اون صدیقه هم که بلد نیست حرف بزنه دارین برا خودتون پادشاهی میکنین , هروقت هم دلتون خواست فرار میکنین میرین کمپ آمریکایی ها ؛ ما هوادارهای بیچاره در خارج به کجا فرارکنیم ؟  بعد داری برا من انقلابی بازی در میاری ؛ نذار به همه بگم خودت پشت سر این مریم و بقیه چه چیزایی میگفتی ها ؟

دیدم برادر داره پته ما را میریزه رو آب گفتم بهتره همین جا تمامش کنم ؛ بهش گفتم  حسین جان موفق باشی برو که دیر نشه و به نشست عمومی در اور برسی بعد هم مارا خبر کن .

از اون روز تا الان چهار روزه که برادرم رفته اور و خبری ازش نشده دلم مثل سیرو سرکه داره میجوشه, نکنه بلایی سرش اومده باشه ؛ نکنه خط عوض شده و سازمان منحل شده و ما الکی موندیم تو اشرف , نکنه دوباره انقلاب درونی شده و ایندفعه  باید یه چیز دیگه ای رو طلاق بدیم یا برعکس نکنه ازدواج آزاد شده باشه و ما سرمون بی کلاه بمونه  ؟ نمیدونم در اور چی داره میگذره ؛ اگه برادرم سالم برگشت  و خبری داشت , بچشم منم برا شما خبرش را میگم. اما میترسم برادره تو راه اور گم شده باشه پس اطلاعیه زیر هم ضمیمه میکنم

گمشده

برادر اینجانب حسن زبل بنام حسین زبل که چهار روز پیش برای شرکت در نشست عمومی عازم اور سوراز بود گمشده و از نامبرده خبری در دست نیست , وی یکدست لباس معمولی  و یک سبیل مجاهد خلقی معمولی دارد هرکس از نامبرده خبری دارد در قسمت نظرات وبلاگ نوشته و خانواده ای را از نگرانی نجات دهد , در ضمن اگر از نشست های اور هم کسی خبر دارد اطلاع داده تا ما عقب نمانیم و تصمیم لازم را اتخاذ کنیم

با تشکر حسن زبل

 

Home