|
|
تحریم رژیم یا تحریم مردم |
|
|
|
مسلم منصوری، سایت دیدگاه (نیروهای سرنگونی طلب متحد شوید)، دوازدهم ژانویه 2007 |
|
|
|
از زمان درگیری چند کشور غربی با رژیم جمهوری اسلامی که ظاهراً بر سر مسائل مختلفی ازجمله پروژه هسته ائی و تیزترشدن این درگیریها ، ارجاع پرونده هسته ائی رژیم به شورای امنیت سازمان ملل ، طرح موضوع تحریم در این شورا و درنهایت تصویب قطعنامه 1737، افراد وجریانات مختلف سیاسی در داخل و خارج از ایران نظرات و خواستها وعملکرد های گوناگونی را در منظر دیدگاه عمومی قرار دادند. گروهی معتقد هستند که نباید وارد تضادهای چند کشور غربی با جمهوری اسلامی شد بلکه باید روی تضاد مردم با رژیم یعنی فقر و گرسنگی توده های تحت ستم تکیه کرد و به راه انقلاب رفت ولو اینکه طولانی و سخت باشد. استفاده از این تضادها را تا آنجا مشروع می دانند که به اصول و استقلال شان ضربه نزند. دوم آنهایی هستند که این نوع درگیریها را اساساً محصول رویا رویی دکترین خاورمیانه بزرگ و دهکده جهانی و سدّی بنام جمهوری اسلامی در راه پیاده شدن این دکترین می دانند و در مقابل طرح خاورمیانه بزرگ از حاکمان ایران دفاع می کنند. این دیدگاه عمدتاً طیف وسیع تری را دربر می گیرد و دامنه آن به بعضی از حکومتها در امریکای لاتین٬ آفریقا٬ آسیا و برخی ازشخصیت ها و احزاب چپ دیگر کشورها کشیده می شود. دسته سوم افراد و جریاناتی هستند که سعی در استفاده حداکثراز این تضادها را در جهت سرنگونی رژیم دارند. اینها با دسته دوم یک مخرج مشترک دارند ، آنها بدون هیچ گونه مرزبندی، از رژیم در مقابل اجرای طرح های سرمایداری جهانی در منطقه دفاع می کنند، اینها هم بدون هیچ مرزبندی با این دسته از کشورهای غربی،سعی می کنند خود را حامی و هم پیمان استراتژیک آنها نشان دهند،شعارها و خواسته های سران چند کشور غربی را همچون دمکراسی ، اسلام مدره ،دمکراتیک وبی خطر،مبارزه با تروریسیم،تضمین مالکیت خصوصی،بازار آزاد،پلورالیسم،جدایی دین از سیاست،خلع سلاح در لبنان وفلسطین،صلح با فلسطین خلع سلاح شده و...وجود این مخرج مشترک بین این دو دسته خود بیانگر مشکل مشترک اصلی آنهاست آن یکی بدلیل نداشتن یک جنبش قوی و رادیکال چپ در سطح منطقه ایی و جهانی مجبور می شود از رژیم و جنبش های هم جنس ایدئولوژیک رژیم در منطقه دفاع کند و این دسته هم بعلت عدم پایگاه اجتماعی جهت سرنگونی رژیم،تا آنجا پیش می روند که خواستار دمکراسی از دمشق تا تهران می شوند.انگار به دستگاه فتوکپی تبدیل شده اند وهرچه را این چند کشورغربی بگویند سریع کپی کرده و به عنوان مواضع خود بیان می کنند. حال اگر بطور نمونه یک جریان چپ یا حتی یک هسته مقاومت چپ در صحنه عمل وجود داشت نیروهای چپ دیگر کشورها مجبور نبودند عکس و پرچم رهبران اسلامی را در تظاهراتشان بالا ببرند. و همچنین حتی اگر یک نیرویی با ایدئولوژی اسلامی ولی با خصیصه ضد استثماری و مترقی که مواضع سیاسی اش با مواضع طبقاتی اش بخواند در منطقه حضور داشت، طبعاً ظرفی بود که بخشی از توده های مسلمان ستم دیده و زحمتکش آن منطقه را در خود جای می داد.وقتی بهردلیلی اینها در صحنه غایب هستند و رژیم حاضر، طبیعی است جای همه را پر می کند ومدعی بدست گرفتن پرچم ضد استعماری و ضد امپریالیستی می شود وخود را نماینده مطالبات توده های تحت ستم معرفی می کند. دسته سوم ظاهراً با این استدلال که در راستای تسریع سرنگونی رژیم بایستی در چهارچوب تضاد های کشورهای غربی با جمهوری اسلامی فعال شد ∙ با این اعتقاد که تحریم گسترده اقتصادی بر رژیم فشار وارد آورده وبه شورش های اجتماعی دامن می زند و شیرازه رژیم از هم پاشیده خواهد شد،به توجیح مواضع خود می پردازند. اما این موضوع را نادیده می گیرند که استفاده از تضادهای موجود به یک عامل پایه ای بر می گردد و آن اینکه نیرویی مشروعیت ورود به این تضادها را دارد که پایگاه اجتماعی داشته و بتواند با استفاده از پایگاه اجتماعی ، حداکثر منافع را در این تضادها به جیب توده های زحمتکش و ستم دیده ایران واریز کند نه به جیب های دیگری. هر چه قدر این عامل پایه ایی ضعیف تر باشد منفعت سرنگونی رژیم کمتر و کمتر به جیب توده های محروم و بیشتر و بیشتر به جیب دیگری واریز می گردد.به عبارت دیگر چنانچه در محور اعتراضات صنفی ،سیاسی و اجتماعی موجود در جامعه،آنهم در این حجم وسیع،نیرویی وجود داشته باشد که دارای حداقل پایگاه اجتماعی قابل قبول به منزله چسب این اعتراضات ومتشکل کردن و سمت و سودادن آن باشد به همان اندازه مشروعیت پیدا می کند که در شرایط مشخصی از این تضادها به نفع مطالبات جامعه استفاده نماید. قاعدتاً به هر میزان که پایگاه اجتماعی یک جریان سیاسی وسیع تر و زور اجتماعی یا نظامی آن بیشتر باشد به همان میزان انتظارات آن جریان از فشارهای بین المللی کمتر و تکیه اش بر مردم و نیروی اجتماعی بیشتر است و هر چه قدر زور کمتر و پایگاه اجتماعی ضعیف تر داشته باشد،سعی در چرب کردن این تضادها می نماید ولو به قیمت پشت پا زدن به اصول و آرمانها و پرنسیب های اعلام شده خود باشد. بنابراین همانطور که مرز مشخصی برای ورود به تضادها وجود دارد، مرزمشخصی هم بین تحریم رژیم و تحریم مردم وجود دارد. خواست تحریم اقتصادی که در لفافه تحریم نفتی و اقتصادی رژیم بسته بندی می شود چیزی نیست جز فشار هرچه بیشتر بر روی طبقات فقیر تا آنجا که از زور گرسنگی و مرگ و میرکودکان خود به جان آمده به خیابانها بریزند و علیه رژیم وارد کارزار شوند تا تعادل قوا برقرارگردد . این خواست با هر جمله و توجیه که مطرح شود حامل یک بار غیر انسانی و نگاه استفاده ابزاری از مردم و در حقیقت به گروگان گرفتن مردم است. اساساً تحریم اقتصادی در صورت اجراء به حکومت این فرصت را خواهد داد تا عامل و ریشه بدبختیها و محرومیتها و مرگ و میرها را عامل خارجی نشان داده و خود از زیر ضرب بیرون رود و انگیزه مبارزاتی عیله حکومت را در توده ها تضعیف کند و آن را به سمت عامل خارجی هل دهد. نمونه آن تحریم کشور عراق بود که به مرگ صدها هزارکودک و مردم فقیر منجر شد اما کوچکترین حرکت اجتماعی را دامن نزد و بیشتر به تحکیم پایه های حکومت عراق کمک کرد. تحریم تا آنجا که به خود رژیم فشار وارد می کند - تحریم سیاسی و بایکوت کالاهای فرهنگی و دستگاه تبلیقاتی رژیم - بحث دگریست و به گروگان گرفتن مردم بحث دیگری . اگر گرسنگی بیشتری وارد جامعه شود نه تنها آقازاده ها برای سیر کردن شکم بچه هایشان آگهی فروش کلیه نخواهند داد بلکه مافیای اقتصادی از این وضع برای پرکردن هر چه بیشتر جیب های خود بالاترین استفاده را خواهد برد. همچنانکه تا کنون رژیم از این تضادها استفاده کرده وتوانسته تضاد مردم با خودش را زیر این تضادها پوشانده و آن را به محاق بکشد. طبعاً مبارزه با این حکومت علیرغم سختی ها و فراز و نشیب هایی که پیش رو دارد تا سرنگونی آن از طرف مردم و نه با دور زدن مردم و صرفاً با تکیه بر تضادهای بین المللی و همسویی استراتژیک با قدرتهای برتر بلکه با تکیه بر مطالبات فقیرترین و زحمتکش ترین اقشار و طبقات جامعه ادامه خواهد داشت. این سختی و فراز و نشیب راه نه تماماً محصول سرکوب و شگردهای رژیم بلکه بخشی از آن به بی اعتمادی مردمی که قرار است انقلاب کنند به همین اپوزیسیون های موجود با طیف های گوناگون از چپ تا راستش برمی گردد. با در نظر گرفتن اینکه انگشت شمار افراد و جریاناتی بوده و هستند که حداقل کاری که کرده اند پرنسیب های مبارزاتی را زیر پا نگذاشته و بدرستی از آن محافظت کرده اند. برای همین این امکان را دارند تا در شرایطی دیگر بتوانند جوانه بزنند.مابقی هیچگاه نه تحلیل درست از رژیم داشته اند ونه از جامعه. هیچگاه نتوانسته اند طرحهای رژیم را از پیش بخوانند تا حرکت های متناسب با آن انجام داده و آن را بسوزانند.در مقابل شگردهای رژیم همیشه برخورد عکس العملی کرده اند. منتظر بوده اند مردم دست به شورش و اعتراض بزنند و اینها با صدور اعلامیه و ارسال پیام این اعتراضات را به خود وصل و به نام خود ثبت کنند. اما اگر یکی از این جریان ها منشأ حرکت و تأثیرگذار بر مبارزات مردم بودند رژیم نمی توانست در مقابل این حجم از اعتراضات جامعه اینگونه مانور بدهد و اصل مبارزه را به لوث بکشاند. چه کسی منکر آن خواهد بود که اگر یک نیروی انقلابی مبارز با الگوی زیستی انسانی که حرفش و عملش در راستای منافع این توده های میلیونی فقیر و در محور آنها قرار داشت و این پتانسیل را در جهت مسیر درستش سازمان میداد آیا باز هم رژیم می توانست با اپوزیسیون سازی و با ایجاد جریانهای دست ساز در همه زمینه های اجتماعی ، فرهنگی و هنری، تلاش کند مبارزه مردم را به بیراهه ببرد.اینجا بحث طلبکاری نیست،بحث ادعاست،اگر ادعاهای توخالی نبود،چنین بحثی هم نبود. بحث طلب اعتماد از دست رفته توده هاست.توده های مردمی که حداقل در این دویست سال اخیر نشان داده اند اگر به شخصی و یا به یک جریان سیاسی اعتماد کنند هیچگاه تابع تعادل قوانیستند نه از توپ و تانک ونه از جنگ و... هراسی دارند . اینجا حتی بحث شکست هم نیست ، تاریخ شاهد بسیاری ازجریان های مردمی بوده که شکست خورده اند، اما شکست آنها به تداوم مبارزه و ایجاد جنبش های بعدی - حتی با تاًخیر - منجر شده اما جریان و اپوزیسیونی شکست واقعی می خورد که در خود بشکند و آرمانش را برای دو روز دنیا به حراج بگذارد. از مزدک تا مارکس از اسپارتاکوس تا چه گوارا تا تمام این نام آوران و بی نامان ، همیشه سمبل مبارزه بوده و رد و تاًثیر خود را در تاریخ مبارزات بشری بجای گذاشته اند. جریانهای بسیاری هم در مقطعی از تاریخ بوده اند که با تغ ییر شرایط محوشده اند و زایشی نداشته اند.علیرغم این شرایط و دشواری های موجود،از دل محرومترین اقشار جامعه نیرویی بالنده و فرزندان واقعی این مردم بی پناه سر بر خواهند آورد که صداقت و جوهره انقلابی و مردمی آن خواهد توانست در محور این مبارزات پراکنده مردمی قرار گرفته و آن را در بستر و ظرف درستش ریخته و به ثمر برساند. این حکم تاریخ است. مسلم منصوری
|
|