مريم و مسعود معادل سياسي ايدز

کانون بیان، تورنتو، کانادا، سوم نوامبر 2006

 

مريم و مسعود معادل سياسي ايدز

داستان عبر ت انگيز دو اهريمن ضد بشري كه سازمان پر افتخاري را به خاطر هوي نفس به لجن كشاندند و سپس خلقی را براي به رسيدن به قدرت با دينار عراقي و سپس دلار آمريكائي معاوضه كردند.

سعيد سلطانپور

چند ماه قبل مجسمه سمبليك ايدز را كه در سراسر جهان به نمايش ميگذاشتند به تورنتو اوردند و در تقاطع يانگ و بلور به نمايش گذاشتند. بعد از چند روزي يك نفر به فارسي نوشته بود درود بر رجو ي
از سوي ديگر
دوباره مسول جوابيه های باند مافيائي مقاله اي اين بار بجاي الهام زنجاني بينوا نوشته بود. متوجه شدم كه براستي مسعود و مريم خود ايدز سياسي جامعه ايران هستند كه آگاهانه هوادارن و اعضاي خود را الود ه كردند. مسلما با يد ايدز را بدليل خطارتي كه براي انسان ها دارد ريشه كن كرد ولي مبتلايان به ايدز را به ع
نوان بيمار برخورد و درمان كرد .
تمامي كساني كه در اين جريان بوده اند به خوبي به اين نامگذاري اگاهند زيرا حتي اناني هم كه زودتر اين بيماري را شناسائي كرده و به درمان ان پرداختند بايستي زخم ها و عوارض جانبي ان را چه فردي و چه اجتماعي با پايان عمر خود و شايد نسلهاي بعد ان زمان كه تاريخ در مورد ما قضاوت خواهد كرد ،‌با خود حمل كنيم.

اول از همه قبل از هر چيزي بهتر است كه گاف های مقاله امضا شد ه تحت عنوان الهام زنجاني را بر شمرم.

سميه محمدی که در 13 سالگي به كانادا امده بود و تنها دو سال در دبيرستان در کانادا در س خواند ه بود نامه اش به سفارت كانادا در سال 2004 پر از غلط های املائی است زيرا در ان موقع که وي تقاضای اعزام به کانادا راكرد ه بود ان مليجك كودن مسول عريضه نويسي انجا نبوده که با نثر رجوی انرا بنويسد .

حالا چگونه الهام خانم 28 ساله متولد کانادا مي تواند مطلب به فارسي بنويسد خود نشان ديگر ي از معجزات امام از نظر غايب است . زيرا خود ملا مسعود غايب بعد از 20 سال پاچه خواري در عراق هنوز از صحبت كردن و نوشتن به عربي عاجز است. فارسي هم كه سالها بود كه وي حرف ميزد خود بر و بچه هاي سازمان متوجه نمي شدند چه برسد به مردم ايران .

اميدوارم كه در اين بازداشت خانگي تا روز ظهور مسعود با كمك امدادهاي غيبي سازمان سيا اقلا انگليسي را از سربازان امريكائي ياد گرفته باشد. كه لا اقل مانند ژنرال رئيس جمهور فراري ويتنام جنوبي در 1975 بعد از پناهندگي گرفتن در آمريكا بتواند رستوراني باز كند . ژنرال فرمانده ارتش بود و متحد نظامي آمريكا اخر رستوران دار شد چه برسد به تو كه ارتشت به گل نشسته و خودت قبلا بدون شرط تسليم شده اي. شرم بر تو باد كه خلقي را فروختي.

كاشكي ذره اي از غيرت موسي خياباني را داشتي و بجاي تحمل اين ننك خودرا كشته بودي زيرا حتي فرزندان مصطفي هم توسط مردم ايران بخاطر خيانتها و حماقتهاي تو مورد لعن و نفرين قرار خواهند گرفت .

الهام خانم پينو كيو (‌زنجاني )


اين الهام خانم با اينکه جوان است بدليل سانسور مطلق خبري در سازمان دچار فراموشي زود رس شده است زيرا الهام خودش درس و مشق را رها نکرد كه به عرا ق برا ی ازادی مردم ايران بپيوندد. بلکه وقتی در سال 99 در نيويورك در هتل محل سخنراني خاتمي باتقاق الهام (ك) كه به عنوان مراقبين ليلا جزايري كه از انگليس به منظور تخم مرغ پرت کردن به امريكا آمده بود توسط اف .بی .آی دستگير شد ند . ليلا جزايري به انگليس اخراج شد و الهام ها در دادگاه با سپردن وثيقه و تعهد مبنی بر خارج نشدن از واشنگتن تا زمان دادگاه آزاد شد .
سيما کرمی عجوزه شيطان صفت با حيله گري به آنان گفت که سازمان پول برای وکيل ندارد و انان را ترغيب کرد به عراق بروند تا آبها از اسيا ب بيفتد.

اين در حالي است كه سازما ن مبلغی بيش از 1000000 دلار هزينه وکيل و خرج هتل و اياب و دهاب به لس انجلس برای زنداني نشدن تهيمنه كه هم اكنون با پابند الكترونيكي موقتا آزاد شده است ، كرده است .
سازمان نياز به قربانيان نو جوان داشت و تنها فريب اين نو جوانان از عهده عفريته های مرگ در آمريکا مانند سيما كرمي و آزاده (‌محمدي ) و عليرضا جعفر زاده ميسر بود تا نو جوانانی را که مجاهدين را از طريق خانواده شان می شنا ختند و بسيار بي تجربه تر ار ان بودند كه پروسه انقلاب و سازمان و رهبر شدن مسعود را بدانند . خانوادهائي كه عمدتا يا
د رعراق اصلا حضور نداشتند و نيز در فاز مسلحانه در ايران شرکت نداشتند. و فريب زرق و برق و تبليغات پر سر و صدا ي مسعود و مريم را كه پنهاني در خط سعيد امامي مشترك بودند ،‌را خورده بودند

پدر و مادر الهام تلاشهاي زيادي براي ديدن الهام كردند ولي با اشكالتراشي هاي سازمان روبرو ميشدند تا اينكه انها در سال 2002 توانستند خود را به عراق برسانند .انها مدت 48 ساعت د ر فرودگاه صدام بغداد ماندند تا اينكهتصادفي يكي از اعضاي مجاهدين انها را ديد و با وساطت امكان ملاقات الها م با پدر و مادرش را به مدت 24 ساعت فراهم كند .
سهراب زنجاني پدر الهام در حين سفر بدليل مشكلات سكته قلبي كرد كه خوشبختانه از ان جان سالم بدر برد.

آرش مغضوب حسادت زنانه؟‌


حساسيت روي آرش صامتی نشان از نوعي حسادت زنانه دارد زيرا آرش تنها كسي نبود كه به فرانسه آمده بود و تنها كسي هم نيست كه براي عمليات به داخل ايران اعزام شده بود و از زنان هم كساني مانند مرجان ملك بودند كه اسمي از انان برده نشد ه است . اگر انها زنده مانده اند و به ماهيت ايدزي بودن سياسي رجوي ها پي برده اند باعث خوشحالي است. تقريبا غير ممكن است كسي به باور در مرامي و عقيده اي در آزادي رسيده ياشد و زير شكنجه عليه ان عقيده تبديل شود .

همه جدا شده ها اتهامشان در مافياي مسعود و مريم يكي است . زيرا رجوي اين پيك مرگ ،‌عضو كشته شده را كه بره وار مطيع بوده به چريك زنده كه تفكر و سوال كند ترجيح داده است..


سوال من اين است فريد هوشي فرزند احمد هوشي ( از چماقدران سازمان در عراق هست ) نامزد الهام خانم بود كه توسط هدايت مستوفي معروف به هادي موشه د رسال 98 ا زپايگاه سازمان در تورنتو د رمنطقه ( شپرد و واردن )‌ با لگد بدليل نامزد بازي هايشان اخراج شد .

جوانان حق نداشتند كه مانند نامزدها رفتار كنند زيرا بر خلاف مرام مريم و مسعود بود چه برسد به حالا كه اشرف تبديل به راهبه خانه شده است و حتي تصور كردن به جنس مخالف كه حق طبيعي و انساني و خدائي است بدستور مسعود ايدزي ممنوع شده است .

البته خدا واقعا فريد را دوست داشت كه ان لگد باعث شد وي به ماهيت سازمان پي ببرد و ديگر دور سازمان را خط كشيد و از بيمار ي مهلك ايدز هم در امان ماند.
وي در سالهاي 98-99 هم وقتي به الهام در پيرايش ( واشنگتن ) تلفن مي كرد مي گفت ‌اينها دروغ مي گويند عراق نرو
الهام خانم بجاي اينكه از مريم رجوي علت اعزام آرش را بپرسد و نيز اخراج فريد را از پايگاه ، دق دليش را سر من در مي اورد. و انچه را كه لايق عمو جان شاهرخ و بابا جان سهراب و ديگر چماقداران سازمان كه به مزدوري آمريكا و صدام افتخار ميكنند به ديگران نسبت مي دهند.

در هر حال كاشكي مي توانستم كاري براي ايشان بكنم .
ولي آ رش كه مورد توجه الهام بود د رحاليكه آرش دوست پسر كس ديگري بود و الا ن هم ازدواج كرد ه است و فريد نيز نامزد تازه اي كرده است و دست الهام خانم از همه جا کوتاه شده و شديدا دلخور است .

الهام عليرغم علاقه اش براي بازگشت به كانادا و تعريف خاطرات كانادا برا ي ديگر دوستان هم بندش د راشرف متاسفانه بدليل فريب كاري سازمان د رسنگين تر شدن پرونده بدليل تحت تعقيب بودن اف. بی .ای امکان امدن به كاناد ا را كه دلش حتي براي خيابانهايش و فرهنگ ازادش لك زده است را ندارد .
وی ارزو داشت الان ندگی سالمی مانند هزاران جوان کانادا ئي چه سياسی و چه افراد عادی مانند خواهر ش داشته باشد .


راه حل سوم پرورش هندوانه
 


في الواقع كدام انسان عاقلي درس و خانواده را رها ميكند و بجاي دانش اندوزي و خدمت به مردم وقتش را در سراب اشرف در راه پرورش هندوانه سر ميكند . اين هندوانه ها براي زير بغل گذاشتن آمريكائي ها برا ي حمله نظامي به ايران با حساب باز كردن روي نيروي به گل نشسته سازمان بود‌،‌كه شكست خورد .

اخه ارتشي كه قراره رژيمي را سرنگون كند وقت به عمل اوردن هندوانه دارد?.
 

 

 

 

 

 


دلسوزاند ن برا ي فقرا از كانادا
د:
الهام خانم با اينکه ايران را نديده دلش برا ی مردم فقير می سوزد که يکدفعه به زندگی خوب در کانادا پشت کرده و به عراق می رود. شايد وي غيرتش از عمو جان شاهرخ برقکار و بابا جان سهراب مراد برقي بيشتر است.
ولي جهت اطلاع ايشان بايد گفت اتفاقا رجوي خود يكي از عوامل اصلي و دست اندركاران فقر و عقب افتادگي مردم ايران است. سياستهاي ضد خلقي رجوي در به كشتن دادن هزاران نيروي جوان و صادق كه با چركت ها ي سكتاريستي به دست عوامل مستبد ولايت فقيه يعني شراكت د رنابودي منابع انساني و عقب افتادگي ملت ايران .


مردم ايران سالهاست كه اعلام كرده اند نه تنها نيازی به شما ندارند بلكه اگر شرتا ن را از سر مردم ايران کوتاه کنيد اين بزرگترين خدمتی است که به مردم ايران خواهيد کرد .

اشرف و اشرف و اشرف ،‌كدام اشرف ؟

و واما از آنجا که وقتی انقلاب شد الهام خانم متولد نشده بودند با عرض معذرت از اشرف ربيعی و با پوزش از ان معدود زنان و تمامي دختران نوجواني كه تاريخچه سازمان را نمي دانند و زير فشار سازمان خود را به ماندن در باتلاق اشرف پای بند می دانند بايد اشاره کنم که دو تا اشرف در ايران خيلی مشهور بودند يکی اشرف پهلوی بود که مانند مريم رجوی عاشق قدرت و سياست و مردان بود و ديگر ی هم اشرف چهار چشم بود که اگر اشتباه نکنم توسط خلخالی به اتهام سر دستگی زنان خودفروش اعدام شد.
و متاسفانه اين روزها هر وقت صحبت از اشرف می شود اين دو موجود يادم می ايد مريم که برای رسيدن به قدرت به هر کار ی دست زده و می زند. داستان انقلاب ايدئولوژيک نمونه روشنی بود که اين زن شيطان صفت با كمك ميم ‌ديگر چگونه بزرگترين سازمان مخالف خمينی را بخاطر هوي نفس به لجن کشيد ند.

و در تشابه با اشرف 4 چشم هم بايد به تشابه به خودفروشی از نوع سياسي ان توسط رجوی اشاره کرد که هر روز در تخت خواب دولتمردی بسر می برد. سالياني در تخت صدام وزمانی با ملک فهد و زمانی ملک حسين و زمانی با ژاك شيراک و مدتی هم مغازله با طالبان و ملاعمر که انها نتوانستند اين را بپذيرند.
اکنون هم اربابان جديد نو محافظه کاران ر ريچارد پرل و سازمان سيا و دست نشانده های عراقی انان.

هر شب ستاره اي به زمين ميشكند
و باز اين مسعود رجوي مبهوت ستاره ها هست

اهاي كودن هاي سياسي ،‌ اخرين مرحله مذاكرات رژيم با عراقي ها در حال تمام شدن است .

خود شما به جهنم چون هيچ گاه انتقادات دوستانه را نشنيديد ، اقلا با جان جوانان در اسارت و سانسور خبري مانده بازي نكيند . انها را به اغوش خانواد ه هايشان بر گردانيد .

2 نوامبر 2006
http://www.kanoubn-e-bayan.blogspot.com

 

Home