هم‎بسترهای غریب

"اندرو هیگینز" و "جی سولومون"/ وال استریت ژورنال، بیست و نهم نوامبر
ترجمه از "ایران دیدبان"، دوم دسامبر 2006

http://www.iran-interlink.org/files/News4/Nov06/WSJ291106.htm

"مجاهدین خلق" که خیلیها آن را فرقه‎ ی تروریستی میخوانند، فقط به ‎خاطر مخالفت با تهران، دوستانی در ایالات متحده پیدا کرده است.
 

اوایل تابستان امسال در حالی که واشنگتن شکایت‎هایی درباره‎ی برنامه ‎ی هستهای ایران داشت، هواداران گروه اپوزیسیون ایرانی مجاهدین خلق، تجمعی را در یک ساختمان نزدیک به کاخ سفید صورت دادند. اعضای شناخته شده ‎ی کنگره و نیز سفیر سیار وزارت خارجه که به‎ خاطر جنایات جنگی اخیراً بازنشسته شده، برای تجمع کنندگان سخنرانی کردند.

مریم رجوی رهبر این گروه، از طریق ماهواره از فرانسه سخنرانی مهیجی را ارائه کرد. وی با محکوم کردن رهبران مذهبی ایران و خواستههای هستهای آنان، ادعا کرد "دموکراسی پاسخ به بنیادگرایی اسلامی است".
 

به گفته‎ ی حامیان این گروه، مجاهدین خلق بزرگترین گروه اپوزیسیون تبعیدی ایرانی و بهترین امید برای آوردن دموکراسی به ایران است. این گروه از طریق کانال تلویزیونی ماهوارهای خود برای ایران برنامه پخش میکند و ادعا میکند که شبکهای زیرزمینی از فعالیتها در داخل جمهوری اسلامی دارد. این گروه حضور فعالی نیز در عراق دارد، جایی که سربازان امریکایی از بیش از سه هزار عضو مجاهدین خلق در اردوگاهی در شمال بغداد حفاظت میکنند.

اما مجاهدین خلق یک نارسایی بزرگ دارد: دولت ایالات متحده میگوید که آن‎ها یک سازمان تروریستی‎ اند. مسؤولان امریکا به نقش این گروه در قتل امریکاییها در دهه ‎ی هزار و نهصد و هفتاد و حملات تروریستی‎ ای که در آنها صدها ایرانی کشته شده ‎اند استناد میکنند. دیگر عیب بزرگ این گروه، همکاری طولانی ‎مدت با صدام حسین است. بالاتر از همه این‎که اعضای سابق، مجاهدین خلق را یک فرقه توصیف میکنند که درگیر تجرد و مرگ در راه رهبران است.

پس چطور است که یک سازمان متمرد با سابقهای خونین، تاریخچه‎ی نزدیکی با حاکم مستبد سرنگون شده ‎ی عراق و شهرت به عجیب و غریب بودن، میتواند تشویق ِ رسای برخی را در دولت موجب شود؟
 

بخشی از پاسخ در ترفند مجاهدین است: مجاهدین خلق که به ‎معنای جنگجویان مقدس مردم میباشد، تعداد زیادی از گروههای هوادار با اسمهای یک‎نواخت و بیخاصیت دارد، مثل کنگره‎ی ملی برای جمهوری دموکراتیک سکولار در ایران، که تجمع واشنگتن را میزبانی میکرد. این گروهها ممنوعه نشدهاند و خشونت را انکار میکنند.

اما آنچه در محو کردن وضعیت مجاهدین مهمتر است نابسامانی در خط مشی ایالات متحده نسبت به ایران است. در حالی که نیروهای امریکایی در عراق گرفتار شدهاند و گزینههای نظامی امریکا علیه کشور همسایه (ایران) بسیار محدود هستند، مجاهدین خلق و حامیانش به‎ شدت در حال لابی هستند تا این گروه را به ‎عنوان متحدی معرفی کنند که میتواند در مهار کردن نفوذ روبه ‎رشد ایران کمک کند. این حامیان، که قانون‎گذاران و تحلیل‎گران محافظهکار سیاست ِ خارجی را شامل میشوند، اصرار میکنند که مجاهدین خلق هیچ ارتباطی با تروریسم ندارد.

اکثر مسؤولان امریکایی به ایجاد هرگونه اتحاد با مجاهدین خلق میخندند و ادعاهای این گروه مبنی بر این‎که حامیان زیادی در ایران دارند را مورد تردید قرار میدهند، و تأکید مینمایند که خیلی از ایرانیها از این گروه متنفر هستند. یک مسؤول ارشد کاخ سفید میگوید که دولت بوش همچنان مجاهدین خلق را یک سازمان تروریستی میداند و "نه یک حامی دموکراسی یا حقوق بشر" در ایران.

برخی از تحلیل‎گران ایران میگویند که ادامه‎ ی حضور مجاهدین در ایالات متحده با اندکی تغییر چهره، باعث تمسخر مبارزه ‎ی دولت علیه تروریسم میشود. آنان میگویند که کاخ سفید ایران را به حمایت از گروههای تروریستی متهم میکند، اما چشمانش را بر روی مجاهدین خلق بسته است. "تریتا پارسی" رییس شورای ملی ایران - امریکا ( یک سازمان مدنی ایرانی - امریکایی) میگوید: "این احساس به ‎وجود میآید که برخی از سازمانهای تروریستی بهتر از بقیه هستند".
 

تلاش برای تغییر چهره

در رأس تلاشها برای حذف برچسب تروریستی از مجاهدین خلق، با کمک برخی از اعضای کنگره، گروهی به‎نام "کمیته‎ی خط مشی ایران" قرار دارد. رییس این کمیته، ریموند تانتر، مسؤول سابق شورای امنیت ملی در زمان رونالد ریگان، میگوید که "طبقهبندی گروه (به‎ عنوان تروریست) توانایی سازمان به ‎منظور ترویج تغییر دموکراتیک در ایران را محدود میکند". گروه وی اخیراً کتابچهای پر زرق و برق منتشر کرد که اتهامات تروریستی علیه مجاهدین خلق را به چالش میکشد، و همین ماه نیز به برگزاری نشستی در کنگره‎ ی امریکا برای بحث درباره ‎ی همین نکات کمک کرد.
 

تلاش برای تغییر چهره، مجاهدین خلق را از اصل و ریشه‎ ی خود خیلی دور کرده است. به گفته ‎ی وزارت خارجه، مجاهدین خلق که ابتدا در سال هزار و نهصد و شصت و پنج  توسط دانشجویان چپ‎گرای اسلامی در تهران تأسیس شد، عادت داشت "امپریالیسم" امریکایی را مورد دشنام قرار دهد، و تعدادی از پرسنل نظامی و پیمان‎کاران دفاعی امریکایی را در دهه‎ ی هزار و نهصد و هفتاد در تهران به قتل رساند. در حال حاضر گروه این حملات را به گردن احزاب مارکسیستی میاندازد و میگوید که این حملات به تأیید رهبران مجاهدین - که در آن زمان در زندان بودند یا اعدام شده بودند - نرسیده بود.

کمی قبل از انقلاب اسلامی ایران در سال هزار و نهصد و هفتاد و نه ، رژیم لرزان شاه که مورد حمایت امریکا بود فعالان مجاهدین خلق را از زندان آزاد کرد. یکی از آنان مسعود رجوی، دانشجوی سابق حقوق در دانشگاه تهران بود که رهبر اصلی گروه شد و برای سرنگون کردن شاه با نیروهای اسلام‎گرا متحد شد. اما گروه خیلی سریع با حاکمان مذهبی ایران به رهبری آیةالله خمینی دچار شکاف شد و اختلافات را با موجی از ترور پاسخ داد. رژیم نیز هزاران نفر از آنان را اعدام کرد.

آقای رجوی به فرانسه فرار کرد، جایی که برادرش که یک دکتر است، در اور-سور-اواز، شهرکی آرام در حومه‎ی پاریس، خانه دارد. آقای رجوی برای جمع کردن ایرانیها برای هدف خود، مسعود خدابنده، یک مهندس الکترونیک تحصیل کرده در بریتانیا را به منطقه‎ ی کردستان ایران فرستاد تا یک دستگاه فرستنده‎ ی رادیو نصب کند. او پخش سخنرانیهای ضبط شده علیه آیةالله خمینی را آغاز کرد.
 

در فرانسه، گروه خیلی سریع طعمه‎ ی مشاجرات احساسی و سیاسی شد. آقای رجوی که از همسر دومش جدا شده بود، طی ازدواج با همسر یکی از دوستان و فعالان نزدیک‎اش، هوادران خود را شوکه کرد. آنان ازدواج کردند و همسر او صاحب نام مریم رجوی شد.

یک اتفاق جنجال‎ برانگیز دیگر رخ داد. آقای رجوی در سال هزار و نهصد و هشتاد و شش همراه با همسر جدید خود به عراق نقل مکان کرد و با صدام حسین که در آن زمان در جنگ با ایران بود متحد شد. اعضای سابق مجاهدین خلق میگویند که دیکتاتور عراق یک ساختمان دفتری شش طبقه در بغداد و پایگاههایی نظامی، از جمله اردوگاه اشرف (که به افتخار همسر اول رجوی که توسط رژیم کشته شده بود به این نام شناخته میشود) را به گروه اهدا کرد.

بعد از یک حمله‎ ی فاجعه ‎بار به ایران در سال هزار و نهصد و هشتاد و هشت، مجاهدین خلق به اقدامات نظامی موفقتری متوسل شد. به گفته‎ ی دیپلماتها و گزارش تروریسم سال دو هزار و پنج وزارت خارجه، این گروه به صدام حسین کمک کرد تا شورش کردها را بعد از شکست عراق توسط نیروهای امریکایی در جریان جنگ اول خلیج فارس سرکوب کند.
 

غرب، مجاهدین را آلت دست عراق میدانست، به همین دلیل مسعود رجوی، مریم رجوی را به فرانسه برگرداند تا کسب حمایت کند. تلاش او کمی موفقیت‎آمیز بود اما وقتی ایالات متحده و اروپا جستجوی راهی برای نزدیک شدن به رییس ‎جمهور جدید ایران (محمد خاتمی) را آغاز کردند، اقدامات او با شکست مواجه شدند.

دیپلماتهای ارشد در دولت کلینتون میگویند که مجاهدین دائماً به ‎عنوان یک مهره ‎ی معامله در نزدیک شدن به تهران مدنظر قرار میگرفته است. واشنگتن امیدوار بود که بتواند ایران را به حمایت از صلح خاورمیانه، متوقف کردن حمایت مالی از گروههای تروریستی و دست کشیدن از سلاحهای هستهای ملتزم گرداند. ایران نیز در عوض از ایالات متحده میخواست که با مجاهدین خلق سخت‎گیری کند.

"مارتین ایندیک" که معاون وزیر خارجه در امور خاور نزدیک بود میگوید: در سال هزار و نهصد و نود و هفت، وزارت خارجه مجاهدین خلق را به لیست سازمانهای تروریستی جهانی اضافه کرد تا تمایل ایالات متحده برای نزدیک شدن به اصلاح ‎طلبان ایران را نشان دهد. دولت خاتمی این امر را یک معامله‎ ی بزرگ میدانست.

مجاهدین خلق به‎ واسطه‎ ی موجی از ریزش نیروها نیز ضربه خورده است.

آقای خدابنده، مهندس الکترونیک، از کسانی است که گروه را ترک کرده‎ اند. او با یکی دیگر از جدا شدهها، خانم آن سینگلتون ازدواج کرد، یک زن انگلیسی که از اردوگاه اشرف دیدن کرده بود و به گفته‎ ی خودش شعری ضدامپریالیسی را به او آموخته بودند که "مرگ ِ امریکا" را وعده میداد. خانم سینگلتون کتابی را در محکوم ساختن مجاهدین خلق، به‎ عنوان یک فرقه که به ‎صورت مفرط به تجرد و نظم خشن مشغول است، تألیف نمود.

دیگر اعضای سابق گروه یک هدف خوب را توصیف میکنند که به ‎واسطه‎ ی شیوههایی شبیه به انقلاب فرهنگی مائو منحرف شده است: شکار دائمی دشمنان داخلی، جلسات تطهیر ایدئولوژیکی و تنبیه سخت نارضایتی واقعی یا متصور شده.

محسن عباسلو، یک عضو 28 ساله‎ی سابق میگوید که "به‎ مدت یک ماه پس از ابراز تردیدهای ملایم، در اردوگاه اشرف زندانی و شکنجه شد". آقای عباسلو ضمن آن‎که اشاره دارد که چهار سال را در ساختمانهای اداری و مجموعههای آموزش نظامی بین بغداد و مرز ایران سپری کرده است، میگوید: "من با امید کامل به آنجا رفتم اما حتی یک ‎درصد از آنچه انتظار داشتم هم نبود".
 

محمد محدثین، عضو باسابقه‎ ی مجاهدین خلق و مسؤول امور خارجی شاخه‎ ی سیاسی گروه، اتهامات خشونت را رد میکند و جداشدگان را "ابزار رژیم ایران" توصیف میکند.

در طول دهه ‎ی هزار و نهصد و نود، مجاهدین خلق به فعالیت در واشنگتن و دیگر نقاط از طریق شعبههای پوششی خود ادامه داد، که شناخته شدهترین آنها "شورای ملی مقاومت" است. در سال هزار و نهصد و نود و نه، وزارت خارجه شورای ملی مقاومت را تحت این عنوان که شاخه ‎ی سیاسی رسمی مجاهدین خلق است ممنوعه نمود. شورای ملی مقاومت خودش را پارلمان در تبعید ایران میخواند که از پانصد و سی عضو تشکیل شده و فقط نماینده ‎ی مجاهدین خلق نیست.

علی‎رضا جعفرزاده، سخنگوی سابق این گروه در ایالات متحده، در دوایر سیاسی و لابیگری واشنگتن باقی ماند. در سالهای اخیر وی به‎ طور منظم به‎ عنوان تحلیل‎گر امور خارجی در فاکس نیوز ظاهر شده است. در سال دو هزار و دو، وی یک کنفرانس مطبوعاتی در واشنگتن برگزار کرد تا تأسیسات مخفی غنی ‎سازی اورانیوم در شهر نطنز را فاش کند. آژانس بینالمللی انرژی اتمی در وین بعداً این ادعا را تأیید کرد. جورج بوش و دیگر مسؤولان ارشد ایالات متحده به‎ صورت علنی از آنچه "فاش شدن اطلاعات توسط یک گروه ناراضی ایرانی" خواندند ستایش کردند.

اعضای سابق مجاهدین خلق و برخی از مسؤولان امریکایی معتقدند که اطلاعات نطنز توسط اسراییل به مجاهدین خلق داده شد تا علنی شود. مجاهدین این گفته را یاوه میخواند.

"جان مودی" معاون ارشد مدیر فاکس نیوز، میگوید قرارداد آقای جعفرزاده به‎عنوان تحلیل‎گر امور خارجی منقضی شده است. اما وی قرارداد بعدی با وی را رد نکرد. او میگوید: "جعفرزاده دائماً اطلاعات دقیق و گاهی خاص را فراهم میکند".

در سال دو هزار و دو، صد و پنجاه عضو مجلس نمایندگان طوماری را امضا کردند که خواستار حذف نام مجاهدین از لیست گروههای تروریستی شده بود.

افرادی که در سال دو هزار و سه در اشرف بودند میگویند "با حرکت امریکا به‎ سوی جنگ در عراق در اوایل سال دو هزار و سه، مجاهدین خلق ستایش از صدام حسین را متوقف کرد".

بهزاد علیشاهی، ایرانیای که بیش از پانزده  سال را در اردوگاه مجاهدین به‎ عنوان مجری تلویزیونی مجاهدین سپری کرده است، میگوید: "ناگهان متوجه شدیم که خیلی از افراد ارشد حضور ندارند."

وی میگوید: درست قبل از حمله ‎ی ایالات متحده در ماه مارس، صدها نفر از جنگ‎جویان مجاهدین خلق برای حمله به ایران به مرز ایران - عراق هجوم بردند. اما بعد از بمباران کاروان آنان و اردوگاه اشرف توسط امریکایی‎ ها، این جنگ‎جویان برگشتند.

خانم رجوی به مجتمع مجاهدین در اور-سور-اواز در فرانسه گریخت. همسرش به همراه محافظان و آرایشگرش ناپدید شد. این امر موجب شد شایعاتی پخش شود مبنی بر این‎که ارتش امریکا او را در اختیار گرفته و وی اطلاعاتی درباره‎ی صدام حسین و نیز ایران ارائه میکند.

یک مسؤول وزارت خارجه میگوید "آقای رجوی آخرین بار در مارس دو هزار و سه در بغداد دیده شده و اکنون یا مرده است یا مخفی شده". مجاهدین خلق میگوید او زنده است و از آدم‎کشهای ایران فراری است.
 

وقتی نیروهای امریکایی کمی پس از سقوط بغداد در آوریل دو هزار وسه اردوگاه اشرف را محاصره کردند، مجاهدین خلق هیچ مقاومتی نکرد و بعداً با خلع سلاح موافقت نمود. آقای علیشاهی میگوید که فرماندهان مجاهدین به او و همکارانش در ایستگاه تلویزیونی مجاهدین دستور دادند فیلم‎ها و دیگر اسناد نشان ‎دهنده‎ ی روابط نزدیک با صدام حسین را از بین ببرند.

مسؤولان امریکایی بررسی ساکنان اشرف را آغاز کردند تا مشخص شود آیا باید به‎ خاطر تروریسم محاکمه شوند یا خیر؟ در همان زمان، سیا به مقامات فرانسوی هشدار داد که مراقب مجاهدین خلق باشند. فرانسه صدها پلیس را موظف کرد تا به مجموعه‎ ی مجاهدین خلق در اور-سور-اواز حمله کنند. آنان مریم رجوی را دستگیر کردند و نه میلیون دلار پول نقد و اسناد حاوی جزییات حسابهای بانکی در فرانسه، ایالات متحده و دیگر نقاط (که دهها میلیون دلار در خود جای داده بودند) را همراه خود بردند.

یک مقام ارشد امنیتی فرانسه میگوید فیلمهای ملاقات آقای رجوی با صدام حسین و نود و نه دستگاه تعیین وضعیت ماهواره که با مختصات برای ایران برنامهریزی شده بودند نیز توقیف شدند. فرانسویها همچنین چیزی پیدا کردند که به گفته ‎ی آنان نشان میدهد دیکتاتور عراق صدام حسین منبع مالی سازمان بوده است. چیزی که مجاهدین همیشه انکار میکنند. مسؤولان فرانسوی پرونده میگویند: این شواهد شامل انبوه دلارهایی است که در روزنامههای عراقی پیچیده شده بودند و اسنادی که به هدیه‎ ی نفت عراق مربوط میشوند.
 

انتقادات

این حمله باعث انتقاداتی از جانب قانون‎گذاران و دیگران در فرانسه و نیز ایالات متحده شد. حدود ده عضو مجاهدین خلق خود را به نشانه‎ ی اعتراض در اروپا و کانادا به آتش کشیدند. دو نفر از آنها بر اثر سوختگی مردند. پلیس فرانسه خانم رجوی را آزاد کرد اما تحقیقات رسمی ِ توطئه‎ ی تروریستی در مورد وی و شانزده نفر دیگر را آغاز نمود.

آقای محدثین، سخنگوی امور خارجه‎ی گروه که دستگیر و بعداً آزاد شد، این حمله را به‎ عنوان حرکتی تبلیغاتی برای جلب حمایت ایران به تمسخر میکشد. او میگوید "آن تعداد پلیس برای یک کودتا در کشوری آفریقایی کافی بود".

بررسی ایالات متحده از اردوگاه اشرف که حدوداً هم‎زمان با حمله ‎ی پلیس فرانسه آغاز شد و در تابستان دو هزار و چهار به پایان رسید، تا حدودی از مجاهدین رفع اتهام کرد. تنها یک نفر با اتهاماتی از جانب ایالات متحده روبه‎رو شده است، یک شهروند تبعه‎ ی امریکا از ایران که در سپتامبر به‎ خاطر حمایت از یک گروه تروریستی در نیویورک دستگیر شد.

به حدود سه هزار و سیصد نفر که هنوز در اشرف هستند وضیت "افراد حفاظتشده" تحت کنوانسیون ژنو اعطا شد، که رفتار انسانی با افراد غیرشهروند در یک کشور در حال جنگ را وعده میدهد. ارتش امریکا به‎عنوان یک نیروی اشغال‎گر، نقش حافظ را به‎عهده گرفت. یک مسؤول کاخ سفید میگوید وضعیت "حفاظتشده" فقط در مورد افراد صدق میکند، نه مجاهدین خلق به‎عنوان یک سازمان.
 

ساکنان سابق اشرف میگویند که فرماندهان مجاهدین خلق، که اکثراً زن هستند، سخت تلاش کردهاند که نظر سربازان امریکایی که اکنون اسماً مسؤول هستند را جلب کنند. آنان را به استفاده از یک استخر شنای بزرگ دعوت میکنند و با پیتزا از آنان پذیرایی مینمایند. طبق یک توافق با مجاهدین خلق، نیروهای امریکایی حدود سیصد تانک، دویست و پنجاه نفربر، و هزار سلاح کوچک گروه را توقیف نمودهاند. آنان همچنین بخش عمده‎ ی مهمات مجاهدین خلق را منفجر کردند. اما اردوگاه اشرف هنوز به‎عنوان یک پایگاه اپوزیسیون نسبت به ایران عمل میکند، که توسط سربازان امریکایی در برابر تعرض مردم عراق محافظت میشود.

در ماه ژوئن، اردوگاه مجاهدین خلق میزبان یک تجمع بزرگ ناراضیان ایرانی و هزاران عراقی بود. خانم رجوی پیامی از فرانسه ارسال کرد و آنان را به "قطع شاخکهای رژیم ایران" تشویق نمود. در همین حال ایستگاه تلویزیونی مجاهدین خلق تبلیغات تملقگویانه برای مریم رجوی و همسر مفقودش، مسعود، را پخش میکند.

پنتاگون و فرماندهی مرکزی ایالات متحده از اظهارنظر درباره‎ی توافقات نظامی با مجاهدین خلق در عراق خودداری کردند. اما افسران به‎صورت انفرادی از مجاهدین خلق حمایت کردند. در ماه می دو هزار و سه، سرلشگر ریموند اودیرنو، که در آن زمان فرمانده‎ی لشگر چهارم پیاده نظام امریکا بود، اعضای مجاهدین خلق در اشرف را به ‎خاطر همکاریشان ستود و به خبرنگاران گفت که "این امر میتواند به تجدید بررسی وضعیتشان به‎عنوان یک سازمان تروریستی منجر شود".

در سال دو هزار و پنج، به‎دنبال گزارشی از سازمان دیدهبان حقوق بشر درباره‎ی جزئیات شکنجه و دیگر بدرفتاریها در اردوگاههای مجاهدین خلق در عراق قبل از حمله‎ی ایالات متحده، فرمانده‎ی پلیس نظامی ایالات متحده که در اشرف مستقر شده بود به دیدهبان حقوق بشر نامهای نوشت تا از گروه حمایت کند. وی گفت که نیروهای امریکایی هیچ‎گونه شواهد معتبری از بدرفتاری پیدا نکرده ‎اند و افزود که مایل است دخترش برای تبادل فرهنگی روزی از این واحدها دیدن کند.
 

به گفته‎ ی مسؤولان فعلی و سابق امریکایی، در همین حال در واشنگتن بحث درباره‎ ی نحوه‎ی برخورد با مجاهدین خلق بالا گرفت. مسؤولان کنونی و اسبق وزارت خارجه که در جریان خط مشی عراق قرار داشتند میگویند "در بحبوحه‎ ی بررسی ساکنان اشرف، برخی از افراد در پنتاگون برای استفاده از مجاهدین خلق به‎ عنوان ابزاری علیه ایران و ستیزهجویانی مورد حمایت ایران در عراق، فشار آوردند".

مسؤولان کنونی و اسبق میگویند، کالین پاول، که در آن زمان وزیر خارجه بود، در برابر ایده ‎ی همکاری با مجاهدین خلق مقاومت کرد. آقای پاول و زیردستهایش استدلال میکردند که هرگونه نزدیکی با مجاهدین خلق به جایگاه واشنگتن علیه تروریسم آسیب میرساند. بعد از آن وزارت خارجه شعبه‎ ی گروه در امریکا را که قبلاً تحمل میشد، یعنی شورای ملی مقاومت ایران را به‎ عنوان نماینده ‎ی تروریستی مجاهدین خلق طبقهبندی کرد. در آگوست دو هزار و سه، اف.بی.آی دفاتر این گروه را در نشنال پرس کلاب در واشنگتن تعطیل کرد.

لارنس ویلکرسون، که در آن زمان به‎ عنوان رییس ستاد آقای پاول کار میکرد، میگوید: "این زبان (که مسؤولان پنتاگون داشتند) این‎گونه بود که تروریست ِ یک نفر، میتواند جنگ‎جوی آزادی یک نفر ِ دیگر باشد".

وی میگوید: وزارت خارجه در سال دو هزار و سه و دو هزار و چهار برای خلع سلاح مجاهدین خلق فشار آورد.

داگلاس فیث، که به‎عنوان مرد غیرنظامی شماره 3 پنتاگون تا سال گذشته فعالیت میکرد، هرگونه تمایل پنتاگون برای روابط دوستانه با مجاهدین خلق را رد میکند. وی میگوید: "این ایده که بخواهیم از آنان علیه ایران استفاده کنیم وهم و خیال است".

رهبران مجاهدین خلق که در غرب پناه گرفته ‎اند اکنون همراه با حامیان امریکایی و اروپاییشان تلاش میکنند که مریم رجوی و همسر مفقودش را به ‎عنوان تنها راه برای متوقف کردن ایران (از دسترسی به بمب هستهای) معرفی نمایند. در تابستان امسال هزاران حامی مجاهدین در سالن گردهمایی پاریس گردهم آمدند. خانم رجوی با یک خودروی "بنتلی" راننده‎ دار به محل رسید و با صدای شیپورها بر روی فرش قرمز گام گذاشت. گلبرگهای گل سرخ را بر روی پاهایش پاشیدند. یک نخست ‎وزیر سابق فرانسوی و دیگر اشخاص مهم او را تشویق میکردند.

در میان حامیان مجاهدین خلق در واشنگتن تعدادی از قانون‎گذاران از هر دو سو قرار دارند. النا روس-لتینن، جمهوری‎خواه از فلوریدا که ریاست کمیته ‎ی فرعی روابط بینالمللی در امور خاورمیانه و آسیای مرکزی را به‎ عهده دارد، امسال قانونی را پیشنویس کرد که از کاخ سفید خواهد خواست از گروههای بزرگ اپوزیسیون ایرانی حمایت مالی به عمل آورد، گرچه آشکارا نامی از مجاهدین خلق برده نشده است.

آقای عباسلو، ساکن سابق اردوگاه اشرف که اکنون در اروپا است میگوید که "رژیم کنونی ایران را دوست ندارد اما مجاهدین را به‎ عنوان یک آلترناتیو مسخره میکند".

وی میگوید: "با این کار یک افعی جایگزین مار میشود، امیدوارم امریکا این‎قدر احمق نباشد".
 

Home