قتل محمد رضا بابا خانلو
تبخيرشدگان(6)

( در مورد قربانيان و مفقودين در سازمان مجاهدين )

مهدي خوشحال، بیست و پنجم آوریل

 

 

محمدرضا باباخانلو، اهل جنوب ايران بود، قدي كوتاه و 28 سال سن داشت. وي در سال 1376 از ايران فرار كرده و خود را به سازمان مجاهدين در عراق رساند. او پس از اين كه در درون سازمان مراحل پذيرش و آموزشهاي نظامي را به پايان رساند، در قرارگاه دوم به فرماندهي مژگان پارسايي، مشغول خدمت شد، در حيني كه فقط سلاح سبك را آموزش ديده بود. 

محمدرضا باباخانلو، از همان ماههاي اول ورودش به قرارگاه مجاهدين، وقتي شنيده ها و توهماتش را به گونه اي ديگر يافت، ابراز نارضايتي كرد و خواهان خروج از سازمان شد. ولي با هر تقلايي كه براي رهاشدن كرد، موفق نشد و مجبور به ماندن در صفوف مجاهدين شد. او دائماَ مسئله دار، در خود و خموش بود. تا اين كه سرانجام، محمدرضا در يكي از روزها در مركز 18 قرارگاه دوم، كه در مجاورت امداد(بهداري) قرار داشت، با خودسوزي، اعتراضش را به سازمان ابراز داشت. او ابتدا يك سطل پر از نفت تهيه كرد و سپس مقابل اتاق فرمانده اش كه باغچه كوچكي در آن محل قرار داشت، رفت و پس از ريختن نفت بر روي خويش، كبريت كشيد و دفعتاَ شعله هاي آتش 5 تا 6 متر به آسمان زبانه كشيد و محمدرضا در ميان شعله هاي بيرحم آتش سوخت.

پس از اين كه محمدرضا خود را به آتش كشيد، ديگر كسي وي را نديد تا اين كه در همان سال و پس از حمله موشكي جمهوري اسلامي به مواضع مجاهدين در عراق، مژگان پارسايي، فرمانده قرارگاه دوم، در يك نشستي اظهار داشت كه محمدرضا باباخانلو فوت كرده است. و او ديگر به چون و چرايي فوت محمدرضا باباخانلو، اشاره اي نكرد.

با اين وصف، متناقض گويي مسئولين مجاهدين در مورد مرگ محمدرضا ادامه داشت تا اين كه سالها بعد يعني تابستان سال 1381، فريد هاشمي كه يكي از شكنجه گران و مسئولين ورودي و خروجي سازمان بود، به يكي از تحت مسئولينش به نام ياسر عزتي، گفت، ما محمدرضا باباخانلو را به ايران فرستاديم!

 با وجود اظهار نظرهاي متناقض در مورد مرگ يا زندگي محمدرضا باباخانلو، كسي از همرزمانش وي را در مناسبات مجاهدين خلق نديد و ياسر عزتي، يقين حاصل دارد كه محمدرضا باباخانلو، در اثر خودسوزي فوت كرده است.(1)

 

پي نوشت:

1ـ گفتگو با ياسر عزتي، همرزم قرباني، آلمان، مارس سال 2005، ياسر عزتي، سرنوشتي عبرت انگيز و نيمه تبخيرشده دارد. او در سال 1359، در شهر تبريز به دنيا آمد و هنوز چند سالي از عمرش نگذشته بود، در سال 1363 به همراه پدر و مادرش براي مبارزه عليه جمهوري اسلامي، به كشور عراق و به سازمان مجاهدين خلق پيوست. در عراق و در داخل سازمان مجاهدين، ياسر زماني كه 8 سال بيشتر نداشت، در سال 1367 و در عمليات نافرجام فروغ جاويدان/مرصاد، مادرش را از دست داد و تنها با پدرِ مجاهدش باقي ماند تا اين كه در زمستان سال 1369 به دنبال جنگ متحدين عليه عراق و بهانه اي كه توسط اين جنگ به دست مجاهدين خلق افتاده بود، سازمان ياسر را همانند 800 كودك ديگر، از پدرش جدا كرده و به كانادا فرستاد. ياسر، چند سالي در كانادا و بدون والدين به سر برد و سپس در سال 1373 براي انجام آموزشهاي ايدئولوژيك/ تروريستي، به يكي از پايگاههاي مجاهدين خلق در كشور آلمان اعزام شد. ياسر پس از گذشت 3 سال، سرانجام در تابستان سال 1376 به كشور عراق اعزام شد تا به انجام اعمال تروريستي به سازمان مجاهدين كمك نمايد. ياسر عزتي كه پدرش نريمان عزتي نيز در سازمان به يكي از مسئوليتهاي حساس و ايدئولوژيك مشغول بود، پس از چند سال كار و رزم در سازمان، در سال 1380 به علت تشديد نارضايتي و بحراني كه گرينانش را گرفته و رهايش نمي كرد، در اعتراض به سازمان توسط شعارنويسي روي ديوار، به مقدسات مجاهدين توهين كرد و وقتي دستگير شد، به مدت 8 ساعت در يك دادگاهي كه سه تن از شكنجه گران سازمان به نامهاي احمد حنيف نژاد، محمدسادات دربندي و نادر رفيعي نژاد، حضور داشتند و جرم ياسر را ماموريت وي از جانب وزارت اطلاعات ايران برشمردند، ياسر عزتي را به خروجي سازمان فرستادند و ياسر از آنجا در سال 1381 به نزد آمريكاييها فرار كرد، ولي آمريكاييها دوباره وي را نزد سازمان عودت دادند و او دوباره تا مردادماه سال 1383 در خروجي سازمان، به صورت ناراضي و منفعل باقي ماند و وقتي فهميد آمريكاييها اعضاي ناراضي مجاهدين را به كشورهاي اروپايي اعزام نمي كنند، با اخذ مدارك و پاسپورت پناهندگي اش از سازمان، بنا بر پيشنهاد سازمان، به قصد سفارت آلمان در بغداد رفت و وقتي كه سفارت آلمان را تعطيل يافت، خود را به سفارت ايران در بغداد رساند و با كمك اعضاي سفارت ايران در بغداد و با پرداخت 100 دلار به يك راننده تاكسي، خود را به مرز مهران رساند و از آنجا دوباره توسط قاچاقچي به داخل ايران رفت و در ايران خود را به مقامات ايراني تسليم نمود و به مدت پنج هفته تمام با چشمهاي بسته مورد بازجويي قرار گرفت و پس از اين كه از زندان آزاد شد، سرانجام در كشاكش سرنوشتي شوم و آوارگيهاي ايدئولوژيك/انقلابي، خود را نزد عمويش رساند و از عمويش با اخذ 6000 دلار، در تاريخ 30 دسامبر سال 2005، توانست خود را به كشور آلمان برساند. ياسر عزتي، هم اكنون در كشور آلمان زندگي مي كند، ولي مشكلات اقامتي، مالي، بحرانهاي روحي و غيره، هنوز وي را رها نكرده است. 

 

Home