مجاهدين و سه جنگ ارتجاعى    

عشق وآزادی، خبرگاه، سی و یکم مارس

 

كسانى كه در كنار سازمان مجاهدين بوده  و يا همواره سياست هاى آنان را دنبال كرده اند، بخوبى واقفند كه مجاهدين سالهاست هيچ گونه موضع گيرى نسبت به مسائل سياسى در دنيا( چه حاكميت ها و چه جنبش ها) نداشته اند. شايد موضع گيرى مجاهدين نسبت به " طالبان" از معدود موضع گيرى هايى بود كه اين سازمان در اين زمينه انجام داد و آنهم به اين دليل  كه سازمان فرصتى يافته بود تا از آمريكا دلبرى كند. مجاهدينى كه در بدو تاسيسشان مساله ايران و دنيا را جدا از هم ارزيابى نمى كردند به مجاهدينى تبديل شدند كه به نوعى گفتند ما فقط با ظلم آخوندى مخالفيم و آنچه در جهان امروز ما مى گذرد براى ما پشيزى ارزش نداشته و مسائل دنيا و ريشه هاى ظلم در آن به ما مربوط نبوده و مساله ما نيست. مجاهدينى كه گويا در فلسطين زاده شده بودند و علاقه وافرى به مبارزات فلسطينى ها داشتند ساليانى است كه ديگر فقط اخبار اتفاقات فلسطين را منتشر كرده  و از ارائه هر گونه تحليلى در اين زمينه خوددارى مى كنند.

 

گويا در باور مجاهدين، بنيادگرايى آخوندى! هيچگاه در جنوب لبنان و فلسطين رشد نكرده است و تنها بعد از اشغال عراق به توسط جانيان آمريكايى و انگليسى بود كه به ناگهان خطرش حتى از بمب اتمى بيشتر ارزيابى شد( به نقل از مريم رجوى)!

مجاهدين از سياست هاى دنيا تنها مجالس امپرياليستى آن را شناختند تا چند امضاء و عكس بيشترى از نمايندگان آنها را به كلكسيون مبارزاتي شان اضافه نمايند. روزى اعلام داشتند كه مجلس انگلستان به استقلال ملت ها احترام مى گذارد و روزى ديگر سرهنگ معزى كه به تازگى از زندان فرانسويان آزاد شده بود اعلام داشت قوه قضاييه فرانسه به آزادى احترام مى گذارد و...

مجاهدين سالهاست كه نه تنها از جنبش هاى انقلابى جدا گشته  و از آنان حمايتى نكرده بلكه حتى  سالهاست كه به شكل هاى مختلف از دولت ها و نهادهاى امپرياليستى دفاع هم  كرده اند.  مگر مى شود سازمانى كه ادعاى انقلابى!!! بودن دارد اينگونه چشمان خود را به روى وقايع جهانى ببندد؟ آيا اين همان خواست بنيانگزاران اوليه و خيل شهداى مجاهد است؟ آيا اين همان راه رسيدن به جامعه بى طبقه توحيدى است؟ مسلما كه نه. سازمان مجاهدين تا نزديك به 20 سال پس از حياتش، امپرياليسم را دشمن اصلى خلق ها معرفى مى كرد. به عنوان مثال مجاهدين در نشريه شماره 40 مجاهد نوشتند:

" ... به بيان ديگر از آنجا كه در مقطع كنونى تاريخ ، تضاد بين خلق ها و امپرياليسم است، نيرو هاى احزاب و رژيمها، بايستى در اردوى خلق همراه آنان با امپرياليسم جهانى در نبرد و ستيز باشند".

همانگونه كه در بالا ديديم بنيانگزاران مجاهدين و شهداى مجاهد سالهاى60 همواره تاكيدشان بر مبارزه با امپرياليسم بود و در اين راه جان خويش را فدا كردند. مبارزات خونين مجاهدين در دهه 50  نيز خود دليلى بر اين مدعاست. شهيد حنيف و يارانش هيچ گاه ادعا نكردند كه دشمن اصلى ما " رژيم شاهنشاهى" است و ما با هيچ كس ديگر سر جنگ و دشمنى نداريم. به همين دليل بود كه طرح ترور مستشار آمريكايى به روى ميز آمد و وى ترور شد تا همگان بدانند كه به عقيده اين سازمان، مبارزه با رژيم وابسته به امپرياليسم جدا از مبارزه با خود امپرياليسم و استعمار نيست. 

 

با پيروزى قيام بهمن ماه 57 سازمان مجاهدين به وضوح اعلام داشت كه حالا ديگر مبارزه با ارتجاع، جداى از مبارزه با امپرياليسم نيست. در آن ايام هميشه كلمات امپرياليسم و ارتجاع در كنار هم به كار مى رفت و مجاهدين در اطلاعيه هايشان بر روى مبارزه با امپرياليسم بيش از پيش تاكيد داشتند.  مجاهدين در نشريه شماره 53 مجاهد نوشتند:

" مثلا وقتى صحبت از مبارزه با امپرياليسم مى شود، يعنى اينكه تضاد اصلى خلق، امپرياليسم است. پس بايد همه مردم يكپارچه عليه آن به مبارزه برخيزند و تا زمانيكه او از پاى در نيامده است وحدت خود را حفظ كنند و به مسائل فرعى دامن نزنند...". 

جالب است كه مسائل فرعى آنزمان را نيز در مواضع مجاهدين جستجو كنيم. مسائل فرعى چيزى جز مقاومت خلق هاى كرد و تركمن در برابر كشتارشان به توسط جمهورى اسلامى نبود.

البته بر خلاف ادعاى فعلى مجاهدين، اينان ارتجاع در آنزمان را نه خود انديشه هاى عقب مانده خمينى بلكه تركيب و نفوذ و قدرت حزب جمهورى اسلامى و دار و دسته بهشتى مي دانستند و بس. مجاهدين با تحليل هاى "آبدوغ خياريشان" و مسئله فرعى ناميدن دفاع از خلق ها در برابر كشتار جمهوري اسلامى،  چشم بر روى سركوب و كشتار خلق هاى كرد و تركمن بسته و با دخيل بستن به خمينى جلاد، در صدد سهيم شدن در قدرت برآمده و در كمال بيشرمى اعلام داشتند كه ميليشياى نظامى خود را جهت پيشبرد مبارزات ضد امپرياليستى " سپاه پاسداران انقلاب اسلامى" ( بخوان كشتار خلق كرد و تركمن بدست سپاه پاسداران)  در اختيار آنان مى گذارند. آنروزها با ادا و اطوارهاي مبارزات ضد امپرياليستى مى خواستند شريك بنيادگرايان گردند و امروزه با ادا و اطوارهاى مبارزه بر عليه بنياد گرايى در عراق و البته نه در لبنان و فلسطين، به نوكران رسمى آمريكا مبدل گشته اند. مجاهدين در اطلاعيه ارديبهشت ماه 59 نوشتند:

" مجاهدين خلق ايران با اعتقادى راسخ تر از هميشه نهايت آمادگى خود را براى هماهنگى در خطوط ضد امپرياليستى با كليه مقامات و ارگانهاى مسئول به پيشگاه خلق ايران و مشخص امام خمينى اعلام ميدارد".

براستى كدام ارگان هاى مسئول در خطوط ضد امپرياليستى مد نظر مجاهدين بودند؟ مجاهدين در فروردين 59  رسما اعلام كرده بودند: 

 " ... ميليشاى نظامى خود را براى كمك و همراهى با جنبش ضد امپرياليستى تحويل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مى دهيم".

در باور مسعود رجوى و سازمان مجاهدين خلق لبه تيز مبارزات ضد امپرياليستى توسط شخص " امام خمينى" رهبرى مى شد!  وقتى مجاهدين،  خمينى جلاد را كانديداى رياست جمهورى كردند، وى را تنها كانديداى موجود براى پيشبرد مبارزات ضد امپرياليستى خلق معرفى كردند! مجاهدين در مجاهد شماره 16 نوشتند:

" ... بدين ترتيب ما اميدواريم با يكى شدن مسئوليت هاى رهبرى و رياست جمهورى در شخص امام و انتقال مقر ايشان به تهران و قرار گرفتن بيشتر در دسترس عموم اقشار و نيروها و سازمانهاى انقلابى، وحدت ضد امپرياليستى تمام نيروها هر چه بيشتر تامين شده و وسائل پيروزى نهايى انقلاب رهايى بخش ضد امپرياليستى و اسلامى هر چه زودتر تكميل گردد".

اطلاعيه هاى بالا و ديگر اطلاعيه هايى را كه از نابود سازى آرشيو مجاهدين به دست خودشان، جان سالم بدر بردند را در آدرس زير مى توانيد بخوانيد:                                                                                                                        

 http://www.golshan.com/asnaad/mojahed/mojahed.html     

 

با توجه به اسناد بالا مي بينيم كه سخنان امروز رهبران مجاهدين كه با تمسخر خمينى را سمبل مبارزات ضد امپرياليستى معرفي مى كنند تا قر و قميش هايشان براى آمريكايى ها را توجيه نمايند، حرف تازه اى نيست. مجاهدين از همان بدو پيروزي قيام 57، خمينى را سمبل مبارزات ضد امپرياليستى مى دانستند. تنها فرق امروزى مجاهدين با آن دوران اين است كه آنروزها سازمان و آقاى رجوى خود را ضد امپرياليست مى دانستند و امروز با افتخار تمام چاكرى درگاه امپرياليسم را پذيرفته اند.

جالب اينجاست هر گاه هم كه امپرياليست ها مجاهدين را فداى منافع خويش نمايند، بلافاصله مجاهدين جيغ مى كشند كه اى واى رژيم آخوندى با امپرياليست ساخت و پاخت كرده است. هر گاه هم كه امپرياليست ها براى حفظ منافعشان سياست فشار بر روى ايران و چراغ سبز دادن به مجاهدين را برگزينند، مجاهدين توسعه دمكراسى و جنگ با بنياد گرايى در عراق را از شيپورهايشان مى سرايند. البته مشكل مجاهدين در معرفى مبارزات سربازان آمريكايى در عراق براى رسيدن به دمكراسى آنجاست كه عكس هاى اين دمكراسى آمريكايى در زندان ابو قريب، در دنيا منتشر گشته است و اين حرفها ديگر جز بخشى از نيرو هاى خودشان، كس ديگرى را نمى فريبد.

كيست كه نداند با همان شعارهاى ضد امپرياليستى و بى پشتوانه مجاهدين در سالهاى بعد از پيروزى قيام بود كه تعدادى از بهترين فرزندان ايران راه زندان و شهادت را در پيش گرفتند و خود را قربانى اين مبارزات كردند؟ براستى مجاهدين امروزى چه جوابى براى خانواده شهيد حميد محمدى كه به تازگى وصيت نامه اش از زندان اوين خارج گشته است و ديگر خانواده هاى شهدا خواهند داشت؟

 

مجاهدين در حالى كه براى مبارزات ضد امپرياليستى" امامشان خمينى جلاد" غش و ضعف مى كردند، درگير جنگ اول از 3 جنگ مورد نظر من  شدند. در شهريور سال 59  دو نظام ارتجاعى خمينى و صدام حسين رسماً جنگى  را كه ذاتاً ماهيتى ارتجاعى داشت به خلق هاى 2 كشور تحميل كردند. مجاهدين بعنوان نيرويى ملى مذهبى  و نه نيرويى انقلابي و ضد امپرياليستى، به جاى افشاى اين جنگ ارتجاعى و استفاده از آن جهت تضعيف رژيم هاى درگير آن، در جنگ دخالت كرده و نيروهايشان را به جبهه هاى جنگ فرستادند تا از ناسيوناليسم و مبارزات ضد امپرياليستى امامشان خمينى دفاع نمايند.

از آنجا كه هدف هر دو رژيم خمينى و صدام حسين، استفاده از اين جنگ براى سرپوش گذاشتن بر بحران هاى داخلى و سركوب مخالفين شان بود، بزودى نوبت به خود مجاهدين هم رسيد تا در ليست سركوب قطعى رژيم خمينى گذاشته شوند. مجاهدين عليرغم اثبات وفادارى و تلف شدن پاره اى از نيروهايشان در جبهه هاي جنگ وارد فازى جديد گشتند. دست رد زدنهاى خمينى بر سينه مجاهدين و حمايت هاى وى از حزب جمهورى اسلامى، زمينه ساز طرح سركوبگرانه "حسن آيت" و حزب جمهورى اسلامى و همچنين پيدايش 30 خرداد شد. مجاهدين تا آنجا كه امكانش بود سعى كردند تا با نظام جمهوري سرمايه دار اسلامى كنار آمده و مدارا كنند اما روياى شريك شدن مجاهدين در قدرت سياسى در جمهورى اسلامى كه خود به آن راى داده بودند، سرابى بيش نبود و آنها با شروع جنگ مسلحانه بالاجبار مجبور به ترك وطن شدند.

 

هر دو رژيم ارتجاعى خمينى و صدام براى پيشبرد جنگشان نياز به جذب و استفاده از نيروهاى مخالف رژيم مقابل داشتند و بدين ترتيب بود كه از طرف رژيمهاى ياد شده  با اسكان مجاهدين در عراق و متعاقبا  با استقرار مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق در ايران موافقت شد. اين همان نقطه از زندگى سياسى مجاهدين است كه بسيارى از نيروهاى ناسيوناليست آن را نقطه اى سياه ارزيابى كرده و مجاهدين را خائنين به وطن مى نامند.

مجاهدين در نمايشنامه هاى صدام نيز فعالانه شركت داشتند و به عنوان نمايندگان ملت ايران با صدام قرارداد صلح امضاء كردند! نمايشنامه هايى كه هيچگونه ضمانت اجرايى نداشته و فقط جنبه تبليغاتى قضيه مد نظر بود. مجاهدين در عراق خود را سازماندهى كرده و به عمليات هاى نظامى بر ضد ارتش ايران دست زدند. مجاهدين هنوز در جنگ دخالتگر بودند و تنها فرق موجود اين بود كه مجاهدين جبهه جنگ خويش را عوض كرده و هم اينك از جبهه هاى عراق به عمليات نظامى مى پرداختند. عمليات هايى كه بدون  تاييد زمانى و مكانى آنها از طرف افسران ارتش صدام انجام نمى گرفتند. بنابراين مجاهدين هيچگاه تعيين كننده اصلى زمان و مكان جنگ شان نبوده و اين امر نياز به فاكتورهايى از قبيل موقعيت آرايش دفاعى جبهه هاى عراقى و همينطور قدرت پدافندى آنها داشته است. خود اين امر نشان مى دهد كه مجاهدين هيچگاه استقلال عملياتى را به معناى واقعى كلمه در عراق نداشته اند. حالا ديگر بعد از موج اول شهادتها در ايران، مجاهدين آرامگاهى براى شهدايشان در عراق را در نظر گرفتند و بسيارى از نيروهاى مجاهد و ارتش آزاديبخش در اين عمليات ها بود كه قربانى سياست هاى مجاهدينى گشتند كه بعدها با اعلام طرح رفراندومشان نشان دادند هيچگونه ارزشى براى همان خونهاى ريخته شده قائل نيستند. 

نتيجه اصلى اين كه مجاهدين در جنگ ارتجاعى اول هيچگاه به افشاى رژيمهاى مرتجع نپرداختند و تا آخر جنگ نقشى فعال را در آن ايفاء كردند و در مقاطع زمانى مشخصى در جبهه هاى هر دو رژيم جنگيدند.

 

جنگ دوم جنگى بود كه امپرياليسم آمريكا بى توجه به خواست بين المللى، همراه با انگلستان بر عليه صدام حسين آغاز كردند. در اين جنگ نيز كه جنگى با ماهيت ارتجاعى بود مجاهدين در ابتدا تاكتيك سكوت تام و تمام را اختيار كردند. مجاهدين هيچ گاه در شروع اين جنگ تحليلى انتشار نداده و ريشه هاى جنگ را نشكافتند، مجاهدين هيچگاه حملات و لشگركشىامپرياليسم آمريكا به يك كشور جهان سومى را محكوم نكردند، مجاهدين كشتار خلق عراق را بدست آمريكايى ها نديده گرفتند، مجاهدين آگاهانه براى تطهير آمريكايى ها كشتار همسنگران خودشان را بدست آمريكايى ها به رژيم نسبت دادند، مجاهدين اما، از كشته شدن آمريكايى ها بعنوان جنايتى شنيع ياد كرده و خانم مريم رجوى آن را محكوم كردند، حقيقت اين است كه مجاهدين در اين جنگ بعد از سرنگونى صدام بى طرف نبوده و نيستند بلكه آنان همواره پشت آمريكايى ها ايستاده اند.

 

با سرنگونى صدام و تغيير قدرت سياسى در عراق، مجاهدين بلافاصله سياست هايشان را عوض كرده و به انتظار حوادث نشستند. حالا دستگاه تبليغاتىمجاهدين به كمك آمريكايى ها آمده و كليه مقاومت هاى خلق عراق را به آنچه كه خودشان نفوذ بنيادگرايى از طرف رژيم آخوندى مى نامند، نسبت دادند. در اين كه رژيم در عراق فعال است جاى شكى نيست اما اين امر كه گويا تمامى مقاومت ها در عراق را رژيم جمهورى اسلامى سازماندهى مى كند! آن نقطه اى است كه مجاهدين با استفاده از آن مى خواهند بر جنايات آمريكايى ها سرپوش بگذارند. از طرفى مى گويند رژيم در آستانه رفتن است و هيچكس ياراى كمك به آن را ندارد و از طرف ديگر با نسبت دادن تمامى مقاومت هاى عراقى ها به رژيم، رژيم را در انظار عمومى  نظامى قدرتمند معرفى مى كنند كه توانايى سازماندهى هاى آنچنانى حتى در خارج از مرزهاى ايران را داراست! از طرفى رژيم را فاقد پايگاه توده اى معرفى كرده و از سوى ديگر تمامى مخالفينشان را مزدوران رژيم مى نامند!! آخر اين رژيم چگونه ميتى است كه اين همه مزدور دارد و عراق و افغانستان را روى انگشتانش مى چرخاند؟ پس مى بينيم  كه مجاهدين با اين تبليغات دروغينشان در اذهان توده ها، رژيم را بسيار قدرتمندتر از آنچه كه هست جاى مى اندازند و دست آخر مى گويند روحيه مبارزاتى توده ها تضعيف گشته است!! البته دستگاه تبليغاتى مجاهدين به دنبال اين است كه جاى بياندازد كه همه مردم ايران از مبارزات قهرآميز دورى جسته و لاجرم  بدنبال رفراندوم هستند و آن را فرياد مى كنند!! 

 

 مجاهدين دائما به آمريكا هشدار مى دهند كه رژيم ايران با صدور بنيادگرايى دشمن اصلى در عراق است و ما تنها كسانى هستيم كه مى توانيم جلوى آنان را سد كنيم! ادعا مى كنند كه فرق ما و رژيم در آن است كه ما اسلام بردبار داريم!!( معنى بردبارى را بعد از زدن اين همه انگ و توهين  به دگر انديشان فهميديم) شايد منظورشان اين است كه به آمريكايى ها بقبولانند اسلام ما آنقدر در مقابل شما بردبار است كه شما آسوده قرارگاههاى ما را ويران كنيد و ياران ما را بكشيد اما مطمئن باشيد كه ما آن را به رژيم آخوندى نسبت مى دهيم!!  شايد هم منظورشان اين است كه به سرمايه دارها و سناتورهاى آمريكايى تعهد بدهند كه به آن حد از رشد!!!  رسيده اند كه اصلا اشاره اى به مساله نفت و منافع اصلى تراست ها و كارتل ها كه امپرياليست ها و صهيونيست ها را در منطقه فعال كرده است، نداشته باشند؟ شايد به زبان بى زبانى مى گويند ما در مقام توجيه حضور و جنايت هاى شما در عراق، تمام دستگاه تبليغاتى خويش را بكار مى گيريم و ادعا مى كنيم كه جنگ امروز در عراق 2 سر دارد. سر اول آن سرى دمكرات است كه براى ايجاد دمكراسى در عراق و تحقق عراقى آزاد مى جنگد كه شما و انگليسيها آن را نمايندگى مى كنيد و اما آن سر ديگر، سرى با ماهيتى بنيادگرا و ارتجاعى است كه رژيم آخوندى آن را نمايندگى مى كند و به دنبال تثبيت بنيادگرايى در منطقه است.

مجاهدين با موضع گيرى هايشان در تغيير و تحولات عراق نشان دادند كه آنها در جنگ ارتجاعى دوم هم بى طرف نبوده و اگر دخالتى فعال در جبهه هاى نظامى آن ندارند اما به حمايت سياسي و تبليغى از يكى از طرف هاى درگير برخواسته اند.

مجاهدين در جنگ ارتجاعى دوم نيز كارنامه اى نامقبول از خود ارائه داده و در پيشگاه خلق عراق تجديد گشتند.

 

جنگ سوم اما، هنوز رخ نداده است و اگر تمامى توان خويش را بكار نگيريم كه سد و مانعى بر سر راه وقوعش باشيم، متاسفانه قدرت آن را دارد كه در شرايط حساس كنونى خط پايانى بر مبارزات خونين خلق هاى ما كشيده و سالهاى سال خيال امپرياليست ها را از ايران راحت كرده تا آنان آسوده به غارت خلق بپردازند. جنگ سوم جنگى است كه مرتجعين منطقه هر كدام بر اساس منافعى كه از بر پايى آن دارند، متحدا در راه رسيدن به آن و آتش افروزى اش تلاش مى كنند. جنگ سوم جنگى است كه هدفش ايران مى باشد و بسيارى از كشورها و نيروهاى سياسي را به سوى يك آماده باش كامل سوق داده است. جنگ سوم جنگى است كه  سمفونى آن مشتركا توسط آمريكا، اسرائيل، عراق، جمهورى اسلامى و سازمان مجاهدين نواخته مى شود كه البته هاى و هوى هاى جنگ تبليغاتى انتخاباتى آمريكا نيز در آن نقش بسزايى داشته و بدان دامن زده است.

 

اين جنگ براى آمريكا داراى منافع سرشارى است اما براى رژيمهاى كشورهاى ديگر در منطقه نوعى نعمت!! به شمار مى آيد تا آنان بتوانند بر بحرانهاى داخلى خويش سرپوش گذاشته و حساب خويش را با دشمنان و خطراتى كه آنان را تهديد مى كند، تسويه كنند. آمريكايى ها در عراق روزهاى بسيار سختى را مى گذرانند. تلفاتى كه نيروهاى آمريكايى بعد از سرنگونى رزيم صدام حسين داده اند بسيار بيشتر از تلفاتى است كه اينان در ايام جنگ داشتند. مردم دنيا روز به روز بيش از پيش به انگيزه هاى اصلى وقوع اين جنگ و به تبليغات دروغين آمريكا و انگليس در مورد داشتن سلاح هاى كشتار جمعى صدام  پى مى برند.  ضمن اين كه اشغالگران آمريكايى به هيچ عنوان رشته كار را در دست نداشته و روز به روز در عراق ضعيف تر مي شوند. آمريكايى ها بسيار مايل هستند تا به جاى رودررويى مستقيم با عراقى ها، خود آنان را جلوى يكديگر قرار دهند و ارتش عراق را با نيروهاى مقاومت و مردم درگير نمايند.

آمريكايى ها به خوبى مى دانند كه بخشى از مقاومت عراق از سوى جمهورى اسلامى تغذيه، حمايت و سازماندهى مى شود. آمريكا به خوبى از دخالت هاى جمهورى اسلامى در افغانستان آگاه است، بنابراين جنگى كه بتواند به سرنگونى جمهورى اسلامى منجر شده و نيروهاى پرو امپرياليستى  در ايران را بر مصدر كار بنشاند، بسيارى از مشكلات آمريكا را در منطقه حل خواهد كرد. با جنگ هاى جديد است كه كارخانه هاى اسلحه سازى آنان، بيشتر از گذشته ذخاير قديمى  انبارهاى اسلحه هايشان  را به فروش رسانده و خط توليد جديد را جدى تر پى خواهند گرفت كه بالطبع همين امر سود سرشارى را نصيب آنان خواهد كرد.امروزه آمريكا  با مشكل و بحران بيكارى روبروست و مانند بسيارى از كشورهاى اروپايى از اين امر رنج مى برد. اروپايى ها با ميلياردها دلار سرمايه گذارى در ايران، خواهان ثبات و امنيت در منطقه هستند هر چند كه از پيشرفت هاى اتمى ايران نيز در هراسند. تمامى سعى آنان اين است كه مشكلاتشان را از طرق ديپلماتيك حل كرده و همين امر آمريكا و انگليس را دگر بار در جنگ جوييهايشان تنها خواهد گذارد. بسيارى ديگر از كشورهاى اروپايى همانند اسپانيا كه آمريكا و انگليس را در جنگ با عراق كمك كرده بودند در زير فشار افكار عمومى ملتهايشان مجبور به تجديد نظر در سياستهايشان شدند.

 

برپايى چنين جنگى كه ايران و عراق را رودرروى هم قرار دهد، احساسات ناسيوناليستى توده هاى هر دو كشور را تحريك كرده و انگيزه هاى دينى آن را كمرنگ تر خواهد كرد.  اين جنگ كينه هاى خفته در زير خاكستر را شعله ور كرده  و اسلحه هاى در دست توده ها به جاى آمريكايى ها، دشمن جديد را نشانه خواهند رفت. از آنجا كه ارتش عراق در شرايط كنونى سازماندهى منظمى نداشته و فاقد توان كافى براى پيشبرد چنين جنگى است، به آمريكايى ها اين امكان را مى دهد كه باز در نقش منجى عراق وارد ميدان شده و مهر توده هاى ناآگاه عراقى را به خود جذب كند.

آمريكا بخوبى آگاه است كه چنين جنگى چه كمك شايانى به ارتش عراق خواهد كرد تا خود را دوباره سازماندهى كرده تا بعد از جنگ، عراق را در چنبره  قدرت خويش داشته باشد. حالا ديگر كسانى كه در صف ثبت نام براى ارتش عراق بايستاند از نظر ديگران خائن نبوده و در كنارشان بمب ها منفجر نخواهد شد. چنين داوطلبانى به عنوان سربازان با غيرت عراق روى دوش توده ها خواهند رفت و دعاى خير عراقى ها بدرقه راه آنان خواهد بود. چنين جنگى به آمريكا اين امكان را مى دهد تا در صفوف نيروهاى مقاومت عراق چند دستگى ايجاد نموده و به تضعيف آنان براى سركوبى سريعتر با اتكاء به تحريك احساسات ناسيوناليستى توده ها دست بزند.

 

البته براى آمريكا مهمترين مسئله كسب حمايت بين المللى در اين راستاست. همان امرى كه در جنگ عراق از آن بر خوردار نبوده و ديدند كه جهان يكپارچه به مخالفت با آنان بلند شد و در عرصه سياسى شكست تلخى را به آنان تحميل كرد. آنروزها در صف كشورهاى اروپايى دو دستگى افتاد و اروپاى واحدى در مقابل آمريكا نايستاد. امروز اما، همانطور كه گفتم قضيه فرق كرده است و براى آمريكا به راحتى امكان ندارد از دو دستگى در اروپا بهره كافى را ببرد..

كسب حمايت بين المللى براى جنگ با ايران تنها با تبليغات آمريكا روى پروژه هاى اتمى رژيم است كه امكان پذير خواهد بود و هم خود رژيم و هم مجاهدين مسئوليت اين امر را بعهده گرفته اند. رژيم سياست حاشا كردن را كم كم كنار گذارده و در لفافه و علنى از تهديد بكار بردن بمب اتمى صحبت مى كند. مبارزه با تروريسم رژيم جمهورى اسلامى،  جبهه ديگر تبليغاتى آمريكاست و ما به زودى شاهد خواهيم بود كه پرونده هاى تروريستى رژيم در گذشته دوباره بازگشايى خواهند شد تا فشار بر روى رژيم بيشتر شده و افكار بين المللى براى چنين جنگى آماده شود. مجاهدين نيز كه در تب و تاب شروع اين جنگ مى سوزند بيش از گذشته روى اين مساله تبليغات كرده  و سمينارها و كنفرانس هاى مطبوعاتى بر پا خواهند كرد.  آمريكايى ها و انگليسى ها اينبار نمى خواهند اشتباهاتى را كه در عراق به انجام رساندند، دوباره و از نو مرتكب شوند.  بنابراين آنها براى اثبات اين امر كه رژيم مشغول ساخت بمب اتم است و يا داراى سلاح اتمى است، از خود صبر بيشترى نشان خواهند داد تا همه چيز روى ميز مراجع بين المللى آمده و مساله اول شوراى امنيت گردد. هر چند كه خود مى دانند شوراى امنيت به راحتى زير بار اين جنگ نخواهد رفت و روسيه براى تامين منافع خود كه به فعاليت هاى هسته اى رژيم گره خورده است، آماده وتو است. چين هم كشور راحتى براى آمريكا نخواهد بود، همينطور فرانسه كه در جريان تروريست ناميدن مجاهدين نشان داد منافع خويش را بر هر چيز ديگري ترجيح خواهد داد. 

جنگى قانونى كه حمايت سياسى دنيا را در بر داشته باشد در چشم انداز كوتاه مدت براى آمريكا متصور نيست بنابراين جنگى كه مابين ايران و عراق شروع شود بهترين حالت ممكنى است كه به آمريكايى ها اجازه دخالت در آن را داده تا سريعتر به اهداف خويش در منطقه دست پيدا كنند.

 

دولت عراق نيز از چنين جنگى استقبال كرده، چرا كه مقاومت نيروهاى عراقى ها را چند شقه مى كند. در درجه اول ناسيوناليست ها از مرتجعين منشعب مى شوند و ايران را دشمن اصلى خويش مى يابند. اين همان تبليغاتى است كه وزير دفاع عراقى _ آمريكايى به دستور اربابش آغاز كرده و به انتظار رسيدن ميوه اش نشسته است. جنگ با ايران دلايل شرعى و عرفى سركوبى مقاومين عراقى فراهم كرده و بى ترديد به تضعيف و نابودى نيروهاى مقاومت عراق  مى انجامد. همانگونه كه گفتم چنين جنگى براى ارتش عراق يك سازماندهى نو به ارمغان آورده، آنان را منسجم تر ساخته و مقاومت عراقى را به نام خائنين و ستون پنجم دشمن به راحتى سركوب و قتل عام مى نمايد تا دمكراسى آمريكايى را بر عراق حاكم سازد. البته كه در اين راه، بند سوم تعهد نامه اى كه مجاهدين به نيروهاى آمريكايى دادند از روى كاغذ خارج گشته و به مجاهدين اين امكان را خواهد داد تا قانونا مسلح گردند و نقش پياده نظام ارتش هاى آمريكا و عراق را بازى كنند.

     

اسرائيل نيز بى صبرانه منتظر شعله ور شدن چنين جنگى است. بعد از سرنگونى صدام  و عقب نشينى هاى سوريه، ايران تنها كشورى است كه قاطعانه پشت عمليات هاى فلسطينى ايستاده است و به آنان پول و اسلحه مى رساند. موشك هاى دوربرد ايران كه مى تواند به كلاهك اتمى مجهز شود خواب را از چشمان اسرائيل ربوده و اسرائيل مترصد فرصتى است كه بتواند نيروگاه هاى شناسايى شده ايران را بمباران كند. تاريخ نشان داده است كه براى اسرائيل قطعنامه هاى سازمان ملل فاقد ارزش بوده و جنايتكاران اسرائيلى خود را پايبند هيچ قانونى نمى دانند.

اسرائيل براى تامين امنيت خويش از هيچ جنايتى روى گردان نيست و براى حمله به مراكز ايران لحظه شمارى مى كند. اوضاع منطقه سبب گشته است تا سياست راديو اسرائيل نيز نسبت به مجاهدين تغيير كرده و اينك بر خلاف گذشته ما شاهد پخش اخبار زيادى در مورد مجاهدين،  و صد البته با لحنى بسيار متفاوت از گذشته در آن هستيم.

تا زمانى كه صدام حسين در عراق حاكم بود و مجاهدين متحدين وفادار صدام و عرفات محسوب مى شدند، همواره راديو اسرائيل در پخش اخبار منفى در رابطه مجاهدين پيشگام بود. اما امروزه كه منافع بسيارى از نيروهاى ارتجاعى در منطقه به يكديگر گره خورده است، راديو اسرائيل نيز در سياستش تغيير جهت داده و ديگر آن دشمنى خاص را با مجاهدين ندارد. روزگارى بود كه مجاهدين امپرياليسم را تضاد اصلى خلق ها مى دانستند و علاقه اى خاص به مسائل فلسطين داشتند. اولين كتابى كه اين نيروها مى بايد مى خواندند كتاب " اخلاقيات الفتح " بود و مجاهدين با اشتياق به دنبال مسائل فلسطين بودند. اما از زمانى كه اصول فدا شد و دشمنى مجاهدين فقط و فقط با رژيم آخوندى!!! برشمرده شد، اين سياست نيز كم كم رنگ باخت و مجاهدين تا مدت ها فقط اخبار اسرائيل _ فلسطين را منتشر مى كردند بى آنكه تحليلى در اين زمينه از خود ارائه دهند.

 

رژيم جمهوري سرمايه دار جنايتكار اسلامى نيز تمامى توش و توانش را بكار گرفته تا چنين جنگى در منطقه برافروخته شود.  رژيم جمهورى اسلامى كه بعد از انتخابات مجلس هفتم يك دست تر از گذشته شد و با توجه به تجربه اى كه از جنگ قبلى يدك مى كشد، به خوبى واقف است كه شروع يك جنگ ديگر چه نقش مهمى را مى تواند در سركوب داخلى مخالفينش ايفا نمايد. تمامى دخالت هايى را كه مرتجعين سرمايه دار اسلامى در عراق و افغانستان انجام مى دهند و به بازى با دم آمريكا مشغولند دقيقا از همين روست. ارتش و سپاه پاسداران ديگر آن لشكر متلاشى شده ايام عمليات فروغ جاويدان مجاهدين نيستند و چه از نظر سازماندهى و چه تسليحاتى در موضعى برتر قرار دارند. رژيم مى داند كه با توجه به موقعيت سوق الجيشى ، ايران همانند عراق نيست كه تانك هاى آمريكايى از كويت راه افتاده و بى توقف به بغداد برسند. رژيم با احساسات دينى و ناسيوناليستى توده هاى ناآگاه آشناست و مى داند كه با ورود نيروهاى خارجى به داخل كشور، بسيارى از همين توده ها به مخالفت با اشغال سرزمينشان خواهند پرداخت. تجربه عراق نيز نشان داد كه تنها تنفر از رژيم حاكم كافى نيست تا كشورى اشغال گردد و اشغالگران با حلقه هاى گل مورد استقبال قرار گيرند.  جمهورى اسلامى مى داند كه اگر جنگى روى دهد، اين نيروهاى هوايى هستند كه حرف اول را خواهند زد ضمن اين كه آمريكايى ها و هم پيمانانشان به خوبى مى دانند كه ديوانگان حاكم بر ايران آماده هستند تا بى تامل منطقه خليج را به آتش كشيده و بحران نفت را به دنيا تحميل كنند.

جنگ در ايران همچون جنگ در عراق نيست و به درازا مى كشد و همين امر به رژيم ايران امكان مى دهد تا از طريق تروريست هاى صادراتى اش بسيارى از كشورها را ناامن سازد.  ضمن اين كه رژيم جمهورى اسلامى مى تواند در چنان شرايطى رهبرى نيروهاى شكست خورده اسلامى در كشورهاى ديگر را به عهده گرفته و همينطور هواداران شيعه خود را با چند حكم جهاد به ميدان بكشد.

اينجاست كه آمريكا به مجاهدين نياز دارد تا اسلام بردبار را تبليغ كنند،  اينجاست كه آمريكا از مجاهدين مى خواهد تا در مصاحبه هايشان روى مبحثى جديد كار كرده و باز كردن اين بحث كه اگر نيروهاى خارجى به ايران حمله كردند تا تنها دشمن اصلى ما يعنى رژيم آخوندى را سرنگون كنند، وظيفه ما چيست؟، وظايف قانونى خويش را بصورتى كامل به انجام رسانده تا در موعد مقرر قانوناّ مسلح گردند. مجاهدين امروز به وضوح  نشان مى دهند كه آخرين قطره هاى اعتمادشان به توده ها در عروقشان خشكيده و آنان تنشان در بيابانهاى دورى از توده ها بريان گشته است. مجاهدين همچون خارى رها در بيابانهاى سياست هاى آمريكا به آن سوى مى روند كه برادران دمكرات آمريكاييشان از آنان مطالبه مى كنند و متاسفانه اين نيرو كه در گذشته بسيار به خلق خدمت كرده بود، اينك در صف ضد انقلاب قرار گرفته و در پس پرده هياهوهاى" پيروزى پيروزى و دشمن اصلى ما رژيم آخونديست" به مهره بودن خويش در دست آمريكا و مرتجعين منطقه مى بالند.  

رژيم جمهورى اسلامى در فكر حاكم كردن جوى است كه در آن روحيه بسيجى هايش را بالا ببرد. تمامى بگير و ببندها و مبارزه با فساد و... نشان از آماده سازى جوى داشته تا با استفاده از آن  دوباره گوساله هايش را با پيشانى بندهاى " يا حسين" و " يا زهرا" به خيابانها گسيل دارد. براى ايجاد چنين جوى است كه بر سر و روى خويش مى كوبند كه قبر على آسيب ديده و انصارش را به خيابانها مى فرستد تا دوباره براى كاروان كربلا ييان نوحه ها بسرايند و الله اكبر گويان به سفارت انگليس در تهران حمله كنند.

رژيم با وقوع چنين جنگى يكپارچه تر شده و بسيارى از نيروهاى ملى مذهبى و ناسيوناليست ها از او پشتيبانى خواهند كرد. لازم به ذكر نيست كه اين جنگ نيز ذاتا ماهيتى ارتجاعى دارد و به نفع توده هاى محروم ما نيست. جنگى كه منطقه را به آتش مى كشد، كشور را ويران مى سازد و حتى در صورت سرنگونى جمهورى اسلامى نيز اين دست نشاندگان آمريكا هستند كه با اتكاء به زور سرنيزه سكان رهبرى كشور را به دست خواهند گرفت.

   

وظيفه همه نيروهاى راديكال و انقلابى است كه از هم اكنون سياست هاى خويش را در قبال چنين جنگ ارتجاعى مشخص كرده تا در زمان وقوعش غافلگير نشوند. قاعدتا شركت مستقيم در اين جنگ ارتجاعى جز خيانت به توده ها نيست. در چنان شرايطى مى بايد سياست هايى را انتخاب كرد كه ضمن كمك همزمان به سرنگونى سريعتر جمهورى اسلامى، نيروهاى آمريكايى و مزدورانشان را نيز افشاء كنند. نيروهاى راديكال راهى به جز سازماندهى مخفى نيروهاى مقاومت در برابر جمهورى اسلامى، امپرياليست ها و مزدورانشان ندارند، تا چنين مقاومتى بتواند هر چه سريعتر كشور را از لوث وجود همگى آنها پاكسازى نمايد.

آمريكا بايد خواب دخالت در ايران و حاكم كردن حكومت دلخواهش بر ملت ما را به گور ببرد كه بى ترديد چنين نيز خواهد شد.  

 

مرگ بر امپرياليسم و ارتجاع

مرگ بر جمهورى اسلامى

زنده باد انقلاب و آزادى 

عشق و آزادى 17.08.2004