قاتل علی زرکش کیست؟

سایت نگاه نو، دوازدهم فوریه

 

توضیح : یکی از عوامل شناخت گروهها و جریانها بررسی سابقه آنها در مواقع حساس و بحرانی است، لذا با درج این نوشتار سعی در انعکاس عملکرد سازمان در مقابل مخالفین خود داریم. اشاره به این مطلب لازم است که این نوع برخورد سازمان با افراد به اصطلاح مسئله دار بارها تکرار شده است.

 

در جريان عمليات فروغ جاويدان سازمان مجاهدين كه جز شكست و تلاشي چيز جاويداني براي سازمان دربرنداشت، رويدادها و مسائل ديگري اتفاق افتاد كه همگي آنان تحت الشعاع شكست گسترده سازمان در اين عمليات واقع شدند، اما در جاي خود بسي مهم و قابل توجه هستند.

 

در انتهاي ليست كشته شدگان سازمان مجاهدين كه رسماً به آن اعتراف شد ( البته با شمار كمتري از آمار واقعي ) نام كساني از جمله علي زركش، ابوذر ورداسبي، برادر موسي خياباني و... همگي آنان كه سمت يا موقعيتشان در سازمان را از دست داده بودند و به نحوه چشمگيري ملاحظه مي شد كه جزء افراد مسئله دار سازمان هستند در عمليات فروغ جاويدان سازمان، مسئله شان حل شد و به شمار كشته شدگان سازمان پيوستند. در اين ميان حقيقت كشته شدن علي زركش به دليل اسير شدن قاتل آن در عمليات مذکور آشكار شد و قاتل وي اعتراف كرد كه به دستور سازمان علي زركش را از پشت هدف گلوله قرار داده است. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ...

 

علي زركش كه قبلاً مسئول نيروهاي نظامي و عضو شوراي مركزي سازمان محسوب مي شد، ظاهراً بر سر همكاري هاي نظامي سازمان با ارتش عراق مسئله دار شده و معتقد به شيوه ترور و كشتار در شهرها بوده است. اين شيوه عمل و پاكسازي دروني و حل مسائل ديگران، همواره از سوي سازمان به كار گرفته مي شده است و مركزيت و رهبري سازمان، قبلاً نيز در شرايط و اوضاع مناسب، مخالفان و منتقدان داخلي خود را در ابتدا با روش انزوا و زندان و در نهايت با ترور و اعدام از سر راه خود برمي داشت.

 

براي رهبري سازمان مجاهدين طبيعي و عادي به نظر مي رسد كه حتي به دلايل سياسي و تشكيلاتي مهم، بخشي از نيروها و هواداران خود را به ميدان كشتار و قتل عام بفرستد تا از آن نتيجه سياسي و يا تشكيلاتي بگيرد. اين روش به كرات از سوي رهبري سازمان به ويژه در فاز نظامي و دوران مبارزه مسلحانه، اعمال شده است. تأكيد بسيار سازمان بر شمار به اصطلاح شهدا و زندانيان خويش در تبليغات خارج از كشور به خوبي نشان مي دهد كه سازمان براي اين عدد ها حساب ويژه اي باز كرده است و به نظر مي رسد هر چه تعداد و آمارها افزايش يابد، رهبري سازمان حربه تبليغاتي خود را برنده تر احساس مي كند.

 

از طرف ديگر مي بايست توجه داشت كه مسئله شهدا و كشته شدگان همواره براي سازمان يك عامل عاطفي براي حفظ هواداران و يا جذب نيروهاي جديد بوده و مصرف داخلي دارد. اين نكات در مورد نقش كشته شدگان سازمان در تبليغات و فعاليتهاي درون تشكيلاتي و حربه اعدام و ترور به منظور حل مسائل و از ميان برداشتن افراد مسئله دار رده بالا به خوبي، مرز ميان اعتقاد به شهادت و مرگ در راه مبارزه ديني و مذهبي را با مرگ به عنوان وسيله اي در خدمت اهداف سازمان و رهبري آن، ترسيم مي كند. گرچه رهبري و دستگاه تبليغاتي سازمان سعي دارد تا اين مرز را ناديده بگيرد اما تجربه چندين ساله و عملكرد آنان در اين زمينه به خوبي نشان مي دهد كه سازمان از مرگ و كشته شدن اعضا و هواداران و نيروهاي سرشناس عضو يا طرفدار سازمان به عنوان يك وسيله و حربه تبليغاتي يا تشكيلاتي بهره مي گيرد كه غالباً با آرمان ها و اعتقادات اسلامي و مذهبي در تناقض است. به ويژه اينكه سازمان بعضاً با همين نيت و منظور، خود دست به ترور اعضا و هوادارانش مي زند كه نمونه بارز و اخير آن كشتن علي زركش بود.

 

بي. بي. سي اخيراً مصاحبه اي را با غلام حسين باقرزاده ( نماينده قبلي شوراي ملي مقاومت در لندن ) در همين چارچوب صورت داده كه به عنوان تكميل اين بحث در زير به آن اشاره مي شود.

بي بي سي ( 04/07/67 ) چنين گزارش داد:

 

فلسفه سياسي سازمان مجاهدين خلق ايران اخيراً در لندن از طرف شخصي كه تا همين چند سال پيش با اين سازمان روابطي نزديك داشت مورد انتقاد قرار گرفت سه نفر از بستگان نزديك غلام حسين باقرزاده استاد سابق دانشگاه تهران و نماينده پيشين شوراي ملي مقاومت در لندن، در حمله ماه گذشته سازمان مجاهدين به ايران جان خود را از دست دادند. غلام حسين باقرزاده در مراسمي كه به يادبود اين سه نفر در لندن برگزار شده بود گفت سازمان مجاهدين ايدئولوژي مرگ را انتخاب كرده است و اظهار اميدواري كرد كه به قول او فاجعه قرباني شدن بيش از يك هزار نفر مجاهد در اين حمله نقطه عطفي باشد در مسير انديشه و سياست اين سازمان. امروز در گفتگويي تلفني با غلام حسين باقرزاده از او پرسيدم انتقادش به فلسفه سياسي مجاهدين چيست؟

 

باقرزاده: ... تاكنون گفته ام كه مجاهدين مي توانستند به عنوان نيروي اپوزيسيون و كساني كه طرفدار زندگي و ارزش هاي حيات هستند، مقابل رژيم ایران بايستند و مبارزه كنند، ولي متأسفانه در سالهاي اخير ما در اين سازمان گرايش شديدي به ايدئولوژي مرگ مي بينيم كه البته تحت عناويني از قبيل شهادت و اينها مطرح مي شود.

 

س- اما مرگ مگر آقاي باقرزاده جزئي از مبارزه نيستند؟ مرگ و شهادت در راه آرمان خود جزئي از تمدن و ترقي است در تاريخ انقلابهاي جهان انقلاب فرانسه انقلابهاي ديگر در هندوستان، جنگهاي اول و دوم اينها همه ميليون ها نفر با خون خودشان راه آزادي و استقلال را باز كردند اين خودش ارزش نيست به عقيده شما؟

 

ج- بله مرگ ( را ) به عنوان يك واقعيت بايد پذيرفت. مرگ يك واقعيت اجتناب ناپذير مبارزه است پس طبعاً كسي كه وارد مبارزه مي شود بايستي با مرگ روبرو شود و مرگ را بپذيرد ولي دو مسئله است يكي اينكه انسان مرگ را به عنوان واقعيت مي پذيرد كه بايستي پذيرفت و يكي به عنوان هدف و ايدئولوژي مي پذيرد ( و ) از مرگ به عنوان هدف نام بردن و مرگ را در هاله هايي از ارزشها پيچيدن كه بعد توده ها را مي توانند به اين وسيله راحت به مبارزه بكشانند و براي افراد كشته شدن به عنوان يك وسيله و يك هدف تلقي مي شود، اينهاست كه مسئله است.

 

س- آيا فكر مي كنيد براي مجاهدين مرگ هدف شده نه وسيله؟

 

ج- مجاهدين استدلال كردند كه ايدئولوژي شهادت براي به ميدان آوردن توده مردم خيلي مؤثر و قوي است اين البته درست هم است. در جامعه ايران اين طور است بنابراین اين ايدئولوژي شهادت را بايد پذيرفت اما از مجاهدين انتظار و اميد داشتيم كه به ارزشهاي حيات پي ببرند و ارزشهاي حيات را سرمشق تمام سياست خودشان قرار بدهند. مجاهدين هيچگاه اعلام نكردند كه با اعدام به صورت كلي مخالفند و هيچگاه نگفتند كه اگر روي كار بيايند اعدام را فوراً لغو مي كنند گفتند ما مخالفين سياسي را اعدام نمي كنيم ولي ما مي دانيم كه هميشه اين مرز ظريفي است بين مخالف سياسي و غيرسياسي البته اين يك نمونه است والا نمونه هاي ديگرش را در صحبت هايم گفته ام از قبيل اينكه هيچوقت مجاهدين حاضر نيستند به شكستهاي خودشان اعتراف كنند و هميشه هر شكستي را به عنوان پيروزي تلقي مي كنند و اينكه واقعيت را به عنوان مرگ مي پذيرند اگر كشته مي دهند پيروزند و اگر پيروز بشوند پيروزند.

 

س- اگر سازمان مجاهدين بخواهد به قول شما ارزش حيات را انتخاب كند چه بايد بكند؟

 

ج- مجاهدين بايستي در كل سياست خودشان در رابطه با مردم، تجديد نظر كنند. مجاهدين ديگر خودشان را جوابگوي مردم نمي دانند به مردم توضيح نمي دهند كه چرا به چنين راهي ( كارهائي ) دست مي زنند و يا به چه مجوزي به لحاظ سياسي درست در آستانه اي ( زماني ) كه ايران و عراق مي توانند به صلح تن بدهند، دست به حمله نظامي مي زنند و... ممكن بود ( اين كارها ) تمام آن اميد صلح را بر باد بدهد اينها نمونه هايي ( است ) كه مجاهدين بايستي بالاخره روزي پاسخگوي اين ( آنها ) به مردم باشند.

منبع : کیهان هوائی شماره 798

 

تاریخ : 20/07/1367   -    12 اکتبر 1988