|
چو اشرف مباد تن من مباد |
||
|
فرشيد آزمون، سي و يکم دسامبر |
||
|
در کوچه وپس کوچه های اینترنت در حال دور زدن بودم که چشمم به این تیتر از سایت افتابکاران وابسته به مجاهدین خلق افتاد. که البته نویسنده یک کلام رمز را یکباردیگر باز کرده است وآن اینکه راه حل سوم مادام رجوی از اشرف میگذرد؟ ویک بار دیگر نشان داده است که در پشت قضیه راه حل سوم رجوی و آزادی از دمشق تا تهران مساله ای جز جنگ طلبی رهبری مجاهدین چیز دیگری نیست . البته این اولین بار نیست که اعوان و انصار مجاهدین در واقع امیدهای سوخته شده خود را بیان میکنند و آرزوهای خود را به صورتهای متفاوت بیان میکنند . قبل از این عامل مجاهدین یک عامل دیگر آنها یعنی بیژن نیابتی با زبان ساده دری بیان کرد که پشت راه حل سوم رجوی موضوعی بسیار ساده وجوددارد : حرکت باصطلاح ارتش مجاهدین با یاری نیروی هوائی آمریکا . چیزی که ظاهرا مجاهدین باید همراه با رهبر غیب شده وبقولی در بازداشت خود در حسرت آن بسوزد . چرا که تمامی تلاشهای این مزوران برای درگیر کردن مردم ایران در یک جنگ خانمانسوز دیگر به نا امیدی گرائیده است بطوری که مجبور شده اند ازهم اکنون به ندبه پردازی برای دستگاههای استعماری بپردازند . البته خنده دار در این داستان اگر اشرف مباد تن من مباد این است که ناجی که همان اشرفیان باشند بایستی که خود اکنون نجات یابند . البته اشرفیان برای مجاهدین هرگز ذره ای ارزش انسانی نداشته اند و به آنها به عنوان یک وسیله نگریسته میشود وبی جهت نبود که با حسابهای دقیق بقول مهدی سامع که در تلویزیون مجاهدین گفت اننظار داشتند که نوددرصد آنها در اثر حمله آمریکا کشته بشوند وده درصد هم بدست رژیم بیافتند. این همان اشرفی است که اگر مباشد تن این آقا هم نخواهد بود . امید مجاهدین به یک درگیری وجنگ تمام عیار بین رژیم ایران و آمریکا ست تا در این وسط اشرفیان نقش تاریخی خود را که در جلد تاریخی ستارخان ها میخواهند به مردم بفروشند را اجرا کنند. ولی این سناریو ظاهرا برای مجاهد سوخته شده است و علی رغم تلاشش همراه با تلاش رژیم باز این بار بازی را در عراق به رژیم باخت ورژیم با دخالت در عراق در واقع پیروزی شیعیان در انتخابات را پیروزی خود درمقابل غرب میبیند و در این راه هم مجاهدین وهم رژیم و هم کشورهای عربی وهم آمریکا واسرائیل سعی در بهره گیری از این انتخابات نمودند. از طرف دیگر به یکباره رژیم جمهوری اسلامی در مساله اتمی خط جدیدی را در پیش میگیرد و پیشنهاد روسیه را میخواهد بپذیرد ونشانه های سازش وجوددارد وباز سر مجاهد بی کلاه مانده است وبرای راحت شدن ورفع مسئولیت آمریکا میخواهد که مراقبت از اشرفیان را به نیروهای بلغاری بدهد. مجاهد اکنون در خیالات سناریویی که رهبری اش برایش چیده بود در چنبره گیجی مانده است . روزی به اشرفیان گفته شد که رژِیم جمهوری اسلامی تا ابتدای سال دوهزار ساقط میشود ویا به آنها گفته شد که رژیم تا دورده دوم ریاست جمهوری خاتمی تعیین تکلیف شده است ویا به آنها گفته شد تا انتخابات ریاست جمهوری جدید مساله روشن میشود واکنون ؟ اشرفیان دسته دسته به سوی رژیم جمهوری اسلامی میروند و مجاهد ترجیح میدهد که افراد اشرف به نزد رژیم جمهوری اسلامی بروند تا توسط کمک گروه های سیاسی ایرانی به خارج کشور آورده شوند چرا که دیگر تهمت رژیمی کارگر نخواهد بود و از افشاگری های این افراد ترس ووحشت دارد وبه همین دلیل به کینه توزی میپردازد و به کارگرازان خود در سایتهای متفاوت وباصطلاح مستقل خبر میدهد که کینه مجاهدین که بقول خودشان کینه مجاهد شتری است را نشان دهند ودیگر تنها به عاملان چماقداراش بسنده نمیکند وسایت باصطلاح مستقل هم باید نشان دهد که در کجا قرار دارد. واین است که حکاکا عامل امریکا وشارون درمیاید و کنایه آمیز این است که کسی این مطلب را بیان میکند که خود حقوق بگیر دستگاه رادیو اسرائیل بوده است وصدایش مرتب در رادیو اسرائیل شنیده میشده است. بهر حال مجاهد کینه شتری خود را یکبار دیگر در مقابل نیروهای چپ نشان داد هرچند بخواهده که چهره خودر ا پنهان کند وسایت مزبور را به عنوان یک سایت مستقل معرفی کند ولی موضوع بسیار پیچیده نیست که یک ناظر نتواند خط ناظر را دربیاورد. مجاهد در چاه سیاستهای کوته فکرانه رهبرانشان به بیراهه کشانده شدند وآنزمانی که رجوی کودتای ایدئولوژیک کرد در واقع گور سازمان مجاهدین را کند وزمانی که ننگ صدام را بقول خودش بر پیشانی اش چسباند در واقع بر پیشانی خود نوشت : قابل فروش برای رسیدن به قدرت ولی حیف از تمامی این نیروها که در خدمت این قدرت پرستان کجرو قرا ر گرفت و حیف از همه آن فریادها وجانها وزندانها که برای رهائی مردم ایران به چوبه دار رفت که باصطلاح مرده خواران سیاسی مانند رجوی بخواهند با تکیه بر آن به خود فروشی در مقابل استعمار برسند. ولی تاریخ بخوبی چهره مزور رهبران مجاهد را رو کرد و برای همیشه همراه با جمهوری اسلامی نشان داد که یک رژیم وجریان سیاسی که بر اساس تقدسات رهبری پایه گذاری شده باشد یک جریان ارتجاعی و ضد مردمی است و اگر مردم ما میبایستی خمینی را تجربه کنند تا این درک تاریخی را دریابند وهزینه سنگین انرا بپردازند ولی این خود عاملی شد که دگر بار به دنبال رجوی ها ی مقدس واز جنس دیگر نخواهند بود و هوشیارانه به رهبری مجاهدین همراه با جمهوری اسلامی نه گفتند وهر نوع حکومت مذهبی را طرد میکنند.
دسامبر2005 فرشید آزمون
|