|
برگهایی از دفتر خاطرات مریم
رجوی (قسمت اول و دوم) |
||
|
بهزاد علیشاهی، بيست و سوم دسامبر |
||
|
امروز خبر بدی شنیدم میگن
مسعود تو پایگاه مرکوری زندانیه خب این که بد نیست خودم هم میدونستم. اما گفتند
که با محبوبه جمشیدی (آذر) و علیرضا و خلاصه بقیه زندانیه , البته اینم
میدونستم , اما یه دفعه یه فکری به ذهنم زد که ناراحت شدم. گفتم نکنه الان که
من نیستم این آذر رو همردیف خودش کرده باشه و تا حالا باهاش وارد بحث انقلاب
شده باشه , خدا لعنت کنه این سایت های وابسته به وزارت اطلاعات را یه عکس هوایی
هم از پایگاه مرکوری زدند که اصلا به درد نمیخوره هرچی نگاه کردم نه مسعود توش
پیدا بود نه این آذر ور پریده . اصلا تقصیر خودمه من که مسعود را میشناختم باید
فکر این روزا را میکردم و بجای آذر یه مرد سبیل کلفت را میگذاشتم مسئول حفاظتش
, میترسم یه دفعه اعلام کنه که دیگه آذر رییس جمهوره , هی بهنام میگه بگو اشرف
کانون تحولات تو ایرانه یکی نیست بهش بگه بابا این پایگاه مرکوری کانون تحولاته
نه اشرف , بخدا اگه یه پستی مقامی , چیزی به این آذر بده من دیگه بازی نمیکنم
دیگه کاری هم به مسعود ندارم تا ابد هم باهاش قهرم .
پنجشنبه همینکه فهمیدم احمدی نژاد رفت نخجوان خیلی دلم برا خودم سوخت . هر دومون رییس جمهوریم , اون یه کاپشن داره باهاش هنوز هیچی نشده هزار جا رفته من هزار دست لباس دارم از اورسوواز نمیتونم خارج بشم . با خودم گفتم کاش اشرف گاز داشت برا قرارداد هم که شده میرفتم نخجوان اما گاز نداره که هیچ بخار هم نداره , حالا باهاش میخوایم ایران هم متحول کنیم , بقول برادر شریف : موز را زور و قوتی گر بود کمر خویش راست میفرمود . البته این شعر را برای اشرف نگفت. دیشب که گفت کمرم گرفته بهش گفتم موز بخور این شعر را گفت ,ولی به درد اشرف هم میخوره اگر میخواست کانون تحول باشه اول خودش رو سرپا نگه میداشت . شعر قشنگیه! دادم این اسماعیل بزنه تو سایت کانون هنرمندان در تبعید , همه اش که نباید این سایت افشاگری کنه یه کم کار هنری هم خوبه , امروز این مردتیکه بهنام را صدا زدم و باهاش عصبانی شدم مرتیکه رفته کوره اتمی افشا کرده میگه یازده تا کوره داره بعد چهارتاش را افشا میکنه سرش داد زدم که اولا غلط کردی گفتی یازده تا . این رژیم صد تا هم بیشتر کانال و کوره اتمی داره , دوما تو که گفتی چرا همه اش را افشا نکردی , میگفت اگه افشا میکردم برا دفعه بعد دیگه چیزی نداشتم بگیم ,تقسیم کردم که باهاش سه بار کنفرانس بگذارم , احمق خر هنوز نمیدونه سه چهار تا میشه 12 تا نه 11 تا البته اینو شهرزاد که اونجا بود گفت , با استدلال هم گفت با ماشین حساب , حساب کرده بود .قرار شد بهنام بره بقیه این کانال ها و کوره ها را هم یک جا افشا کند , بهش گفتم دفعه بعد هم یه چیز دیگه افشا کن , اصلا تا دفعه دیگه شاید گرفتنمون و همینم از دستمون رفت . این تبریک گفتنم هم برا انتخابات عراق برام گرون تموم شد من دیدم همه تبریک میگن خب بد بود ما نگیم , ناسلامتی رییس جمهوریم , خب ما هم گفتیم , چه میدونستم نتیجه اش به نفع احمدی نژاد میشه ,تو پیامم گفتم تو انتخابات مردم عراق انزجار خودشون رو از رژیم ایران نشان دادند , این مردم نادان عراق هم صاف رفتند به نماینده های طرفدار اونا رای دادند,کاشکی صدام برگرده تا بفهمید که رو حرف رییس جمهور نباید حرف بزنید . حالا باید پیام رو ماستمالی کنیم بگیم تقلب شده , اونم که نمیشه ما پیام دادیم که انتخابات آزاد بوده , پشت دستمو داغ کردم که دیگه بعد از هیچ انتخاباتی پیام ندم . تو اسراییل هم انتخاباته من که پیام نمیدم تازه ما دنبال دمکراسی تو عراق و سوریه و ایران هستیم چه کار به فلسطین و اسراییل داریم , شاید به نتانیاهو که شده رهبر حزب یه پیامکی بدم .
جمعه
امروز ساعت 12 از خواب بیدارشدم , کی گفته رییس جمهور روزهای جمعه هم باید خاطرات بنویسه ,پری میگه زیادزیاد بنویس تا زود چاپش کنیم , می گه اگه صفحاتش کم باشه عییبه لااقل به اندازه خاطرات کلینتون باید باشه . معلوم نیست خاطرات میخوان یا داستان حسین کرد شبستری . الان که حال ندارم بماند برای شنبه به بعد.
|