مسعود رجوی کجاست ؟

 آیا وی دوباره به صحنه سیاسی ایران باز خواهد گشت ؟

میلاد آریایی، بيست و چهارم م

 

این نه به عنوان یک سوال سیاسی صرف بلکه قبل از همه به عنوان یک سوال ایدیولوژیک برای تک تک کادرها و هواداران سازمان مجاهدین مطرح است که آیا مسعود رجوی دوباره به عنوان رهبر سیاسی این سازمان ظاهر خواهد گشت ؟

آیا مسعود رجوی دگر بار به عنوان فرمانده کل ارتش آزادیبخش فرمان تسلیح!! خواهد داد تا آمریکاییان سازمان مجاهدین را  مجددا مسلح کنند؟

 آیا مسعود رجوی مانند سالیان گذشته برای روسای کشور ها و دولت ها پیام های آنچنانی خواهد فرستاد ویا اینکه دوباره جلوی دوربین خبرنگاران ظاهر خواهد گشت؟ پاسخ در موارد فوق همگی منفی است و همچنان  مسعود رجوی بازیگر بازنده  صحنه های معامله معامله گران خواهد بود؟.

 راستی چرا اینگونه شد و چرا سازمان مجاهدین باید در این نقطه فعلی باشد بدون هیچ آینده و هیچ سرانجامی - مسئول این همه نابسامانی و شکست پی در پی کیست؟اگر رهبری سازمان مجاهدین و مشخصا مسعود رجوی نیست پس کیست ؟ یقه چه کسی را بایست نسل بعد از سال 57 بگیرد، نسلی که در آتش رهبران در پی قدرتی سوخت که خود هیچ در چنته نداشتند...

در شرایطی که طبق تحلیل های سازمان مجاهدین وضیعت نهایی و سرنگونی تام وتمام حاکمان تهران پس از 2 دوره ریاست جمهوری خاتمی مشخص میشود - در حالیکه پرونده مریم رجوی در محاکم قضایی موضوع روز رسانه های خبری است و در حالیکه در گزارشات امنیتی وسیاسی کشورها از گزارش وزارت خارجه آمریکا  گرفته تا گزارش سالانه سازمان امنیت آلمان  نام سازمان مجاهدین در لیست گروههای تروریستی  تثبیت شده است ، چرا وچگونه از رهبر مادالعمر مجاهدین که گره از کار این سازمان بگشاید خبری نیست واین چنین سکوت کرده است آیا این سکوت اختیاری است ویا اجباری ؟ آیا این سکوت تاکتیکی است یا استراتژیکی؟

 آنچه که مشخصا درصحنه سیاسی ایران میتوان گفت سازمان های وابسته بنا بر ماهیت غیر انقلابی وغیر مردمی که دارند قادر نیستند در شرایط بحرانی تصمیم گیری مستقلی از خود ارائه دهندوبر اساس شرایط سیاسی دست به دست میشوندو خطوط جاری نه از یک تحلیل مشخص بلکه به انان دیکته میشود - تاریخ حزب توده در دوران مصدق در این رابطه بسیار گویاست - اگر خیانت حزب توده به لحاظ اعتبارو اعتماد لطمه ای جبران ناپذیر به روشنفکران چپ ایران وارد ساخت، خیانت  مجاهدین لطمه ای جبران ناپذیر به آینده دمکراسی در ایران بود و به این دلیل  سکوت مسعود رجوی را در این چهارچوب باید بررسی وارزیابی نمود.

بی تردید این سکوت در پی معامله ای صورت گرفته است که برخی از سیاست مداران آمریکایی خواهان آن بوده اند چرا که بر اساس نظرگاه برخی منابع دیپلماتیک حذف مسعود رجوی از دستگاه سیاسی سازمان مجاهدین حتی به شکل خیلی آرام وبی سروصدا بدنبال همین توافق صورت میگیرد که با این حرکت هم به نوعی تاریخ  40 ساله مبارزه مسلحانه و خشونت آمیز این سازمان را در انظار بین المللی از یاد ها برود وهم بتوان مریم رجوی را به عنوان رهبری فعلی این سازمان جا انداخت و البته این سکوت به هرشکل وبه هر طریقی که باشد پیام بیرونی اش مرگ سیاسی مسعود رجوی را ارائه میکند.

پر واضح است که بر اساس همین تصمیم بود خلع سلاح مجاهدین با دیکته کردن به شخص مسعودرجوی صورت پذیرفت تا در منابع دیپلماتیک عنوان شود این سازمان  دست از مبارزه مسلحانه شسته است  و در گام بعدی حذف سیاسی مسعود رجوی به عنوان شاخص ستیزه جویی این سازمان قابل پذیرش تر شده و مریم رجوی بتواند از" تغییر دمکراتیک!! رژیم" سخن به میان آورد و پز های دمکرات نمایانه وغرب پسندانه دهد.

بنا به تجربه سیاست مداران و استراتژیست های نظامی  ضربه به بنیاد تئوری و نظرگاهی که تغییرات در جهان را با حرکات مسلحانه و خشونت آمیز ارائه میکنند از به لجن کشیدن رهبران اش آغاز میشود و نتیجه این تصمیم گیری ها بالا آمدن مریم رجوی به عنوان چهره مدره و قابل پسند تر برای غرب هم اکنون موضوع روزبرخی از نئومحافظه کاران آمریکایی است.

 بی تردید آز آنجا که سازمان مجاهدین هرگز به نقد اساسی خطوط گذشته خود نپرداخته است این دگردیسی بیشتر شبیه یک کاریکاتور سیاسی است تا واقعیت و نقد تاریخی چرا که این حرکات نه مردم ایران را خواهد فریفت و نه فعالان سیاسی آن در خارج کشوررا ، اپوزیسیون  واقع گرایی که تغییر و تحول را قبل از هرچیز در ساختارهای جامعه ایرانی جستجو میکند نه در حرکات سکتاریستی و جدا از توده مردم . و صد البته بایست تکرار کرد که این حرکات نیز دردی را از سازمان دوا نخواهد کرد مگر اینکه بطور اساسی و پایه ای برای یک بار هم که شده با "خلق قهرمان ایران " صادق بوده و زبان به نقد ریشه ای مواضع تا کنون اش بپردازد واینکه چگونه قدم به قدم با موضع گیری های غلط سیاسی و نظامی  ووابستگی اش به رژیم صدام حسین همواره به کمک بنیادگرایان خشونت طلب شتافته و تغییرات دمکراتیک در ایران را به عقب انداخته است وپیوسته سدی در راه روند دمکراسی در ایران ارزیابی شده است.

24.5.2005