سكس و خشونت

 

 

مهدي خوشحال
شانزدهم ژانويه دوهزار و چهار

سكس و خشونت، اين دو ابزار هميشه موجود و كارآ، مداوم مهار و كنترل كننده انسانهاي زميني بوده اند. در طول تاريخ تا به امروز، هميشه جوامع بشري براي بازداشتن و به حركت در آوردن چرخ تكامل، اين دو ابزار مفيد و مضر و محكم را در دست داشته اند. در طي مسير، اين دو ابزار، به گونه هاي مختلف، مقابل و يا مترادف هم عمل كرده اند. در اعصار قديم، اخته كردن انسان، يك مجازات و عمل بازدارنده بود و در بعضي از فرقه هاي مذهبي، در كنار بازدارندگي، نااميدي از آينده و ايجاد خشونت به حساب مي آمد. استفاده از اهرم اخته گي، تنها در مورد انسانهاي شرور و غلام و گلادياتور و تروريست نبود، بلكه در مورد حيوانات و استفاده از حيوانات رام به خشن، نيز عمل مي شد و به كار مي رفت.

     جدا از اين، تاريخ نياكانمان پر است از جنگهايي كه اهرم خشونت به دنبال غنيمت سكس بود. در جنگهاي قبيله اي، اين امر بيشتر مشهود است و يا اين كه در بسياري از كشمكشهاي قبيله اي، وقتي پس از گذشت سالها اهرم خشونت از خاصيت مي افتاد، سران قبيله، با ازدواج مابين يك دختر و يك پسر از دو طرف قبيله، خشونت و جدلهاي ساليان قبيله را تا حدي و يا براي هميشه حل و فصل مي كرده اند كه اين چنين خاصيت صلح طلبانه اهرم سكس بود كه باعث مي شد، خشونت و تعصب كور، به خشم آمده و سكسِ فراتر از چهارچوب هاي تعيين شده را در اذهان مردم ناآگاه، طلسم و تابو مي ساخت و سپس زمينه را براي مذمت و سركوب آن آماده مي كرد. سركوبي كه مي رفت تا فرهنگ و ايدئولوژي قبيله را جنسي نمايد و براي خاطيان و تابوشكنان، دوباره از اهرم خشونت استفاده مي شد كه در استفاده از اين اهرم گاه چنان افراط مي شد كه به اجراي حكم سنگسار هم مي رسيد.

     امروزه، اهرم سكس و خشونت، هنوز در دست انسانها، اما يكي در جوامع و مناسبات عقب مانده به سبك و سياق قديم و ديگري در جوامع پيشرفته و مدرن به اشكال نو و جذاب، كار مي كنند.

     در كشور آمريكا، مهد تمدن و دموكراسي، هاليوود فيلم مي سازد. فيلمهاي تبليغاتي، تخيلي و چه بسا واقعي از مناسبات مردم آمريكا و ايضاَ براي اشاعه فرهنگ آمريكايي به ساير نقاط دنيا؛ فيلم و فيلم روز مي سازد. از محتواي همه فيلمها كه در هر دوره و دهه مي سازند و اخيراّ فيلمهايي با مضمون نجات بشر زميني از شر دشمنان غير زميني مي سازند، مي گذريم و تنها با نگاهي كوتاه به فرهنگ فيلم سازي و تبليغات هاليوود، در مي يابيم، خميرمايه و استخوان بندي اكثر فيلمهاي جديد، مملو از سكس و خشونت به روشهاي جذاب و پيچيده تر است.

اساساَ براي انسان زميني، اين دو پديده هميشه در دسترس، جالب، هيجان انگيز و جزو ابزارهاي دفاعي و تهاجمي بوده است. ابزارهاي مرگ و زندگي، صلح و جنگ بوده است. خشونت، ابزار نفي حيات و سكس، قوي ترين ابزار حيات، بوده اند و اتفاقاَ گاه در دو سر طيف و مقابل هم، انديشه و زندگي انسانهاي زميني را آنكادره كرده اند. از حيطه تبليغات و فرهنگ كه بگذريم، در عمل نيز كشور آمريكا بزرگترين اهرم خشونت در جهان را داراست. 401 ميليارد دلار، بودجه نظامي سال 2004 آمريكا، در راستاي اهداف دفاعي و تهاجمي آنان در اوضاع و احوال كنوني جهان است. اين حجم از ابزار خشونت، حال اگر در هاليوود هم تبليغ و اشاعه نشود و تنها هر از گاهي عليه دشمنان آمريكا به كار گرفته شود، در تغيير و تحولات نظامي، سياسي و فرهنگي مابقي جهان تاثيرگذار است.

با آن چه كه استفاده از ابزار سكس و خشونت، در مهار و كنترل انسانها در جوامع مدرن آمده است، استفاده از اين دو ابزار در جوامع كهنه هنوز به روشهاي كهنه رايج است. براي روشنتر شدن ابزارهاي فوق، سري به يكي از فرقه هاي مذهبي كهنه مي زنيم، فرقه اي كه به جز دو اهرم فوق، به ندرت چيز ديگري براي گفتن دارد و اتفاقاَ سعي بر اين دارد تا با استفاده از اين دو ابزار، همه جهان را فتح كند!

همان گونه كه در كتاب "مبارزه با استبداد"، سال 1381، چاپ نيما، صفحه 107 به بعد، آورده شد، يكي از مسايلي كه پاي رهبري مجاهدين خلق را به سياست و مسايل اجتماعي باز كرد، مقوله سكس بود. سكسي كه براي جوانان رياضت كش و انقلابي آن دوران، به آساني در دسترس بود، ولي به دلايل جو مذهبي و آرماني، استفاده از امكانات مدرن روز براي انقلابيون مذهبي قبيح شمرده مي شد. لذا انقلابي جهت تخليه خود به شيوه هاي مخفي مبارزه، زندان و غيره روي مي آورد كه در اثر آن احساس طبيعي جوان رياضت كش و انقلابي سركوب مي شد. جواني كه ناچار، جهت تخليه هيجانات عاطفي، به تفنگ و شرارت و خرابكاري پناه مي برد. پناهگاهي كه دشمن نيز زمينه اش را ساخته بود. پناهگاهي كه حداقل در نيمي از جهان و يا اكثر جهان دو قطبي آن روزگار، مشروعيت و مقبوليت داشت.

از آن پس، رهبري سازمان كه نياز طبيعي اش به خلاء رواني و عقده اي لاعلاج بدل شده بود، براي علاج دردش، يا مي بايست فرافكني را پيشه مي كرد و افراط را تبليغ مي كرد، يا مي بايست قله را فتح مي كرد و نه دره و كمركش كوه را. بنابراين، نياز جنسي، از طريق اهرم خشونت، توجيه سياسي و ايدئولوژيك يافت. توجيه اي كه كسي را ياراي مقابله و به زير سئوال بردن قداست آن نبود. زيرا، اين توجيه، حال كه رنگ آرماني و عدالتخواهانه به خود گرفته، به آزادي و نجات خلقي و جهاني راه مي برد! دعواي خشونت براي سكس ادامه يافت. تا اين كه با آب شدن يخهاي آرماني و انقلابي و ليبراليزه شدن بخشهاي وسيعي از جهان، بخشي از اهداف رهبري سازمان در سال 1363 بر همگان روشن شد. ازدواج غير عرفي و غير شرعي رهبري سازمان با زنِ برادرِ مجاهدش يعني مهدي ابريشم چي. دو اهرم به كار رفته در آن ازدواج، تطميع و تهديد، در محيط ايزوله بود و عاري از هر گونه عرف انساني و اجتماعي. از آن جا كه آن ازدواج غير اخلاقي نيز رنگ مذهبي و سياسي به خود گرفت، باز هم توانست اذهان نيروهاي آرماني و مذهبي را به فريبد.

زمان گذشت. دست رهبري سازمان هر روز بيشتر از روز قبل رو شد. رهبري سازمان، در سال 1365 همراه با همه فرماندهانش به عراق رفت. شعارهاي آرماني و انقلابي هم چنان به قوت خود باقي ماند. اگرچه دو اهرم سكس و خشونت، هر روز بيشتر از روز قبل صيقل داده شد. سازمان براي مهار و كنترل نيروهاي زن و مردش، ازدواج هاي تشكيلاتي و مصلحتي حاكم كرد كه تماماَ در راستاي منافع سازماني و حفظ و نگهداري نيروها بوده و بس. اين كه آورده شد، خشونت براي سكس، به اين دليل است كه بي عدالتي در اين گونه موارد اعتراض كسي را بر نمي انگيخت. زني تنها و در ايزوله، تحت شديدترين ارعاب، تهديد و تطميع، به عنوان جايزه و تشويق در يد منافع سازماني قرار مي گرفت، اعتراض برانگيز نبود كه نبود. نبوده و نخواهد بود. چرا اين كه نيروي پايين از طريق اهرم سكس كه اين اهرم آشتي جويانه بود مي خواست خشونت را خنثي كند و دستگاهش را سوراخ كند. همچنين، رهبري سازمان قبل از همه سنتي را در سازمانش حاكم كرده بود كه آن سنت كاربرد اهرم خشونت عريان در مقابل سكس عريان بود. در راستاي اين سنت انقلابي بود كه اخلاق و كمال عضو، هر روز بيشتر از روز قبل تنزل مي يافت تا اين كه در مجموع، سازماني با روحيات ساديستي و مازوخيستي، شكم باره و زن باره را ساختند. سازمان رزمي كه در زمان صلح، شعار جنگ سر مي داد و همين كه جنگ آغاز شد، بدون شليك حتي يك گلوله تسليم شد.

          در ازدواج هاي سازماني، موارد نارضايتي دو يا يك طرف هم وجود داشت. تنها به يك مورد بسنده مي كنم. زن شوهر مرده اي را به همراه چند فرزندِ خردش، به مردي متعصب مي دهند. دوستان آن مرد، غيرتش را زير سئوال برده و از وي سئوال مي كنند، آخر اين چه زني بود كه تو گرفتي؟ وي با لحجه محلي جواب مي دهد، كفش كهنه در بيابان نعمت است. آن مرد كه امروز در كشور هلند زندگي مي كند، به محض خروج از سازمان، كفش كهنه اش را از پا در آورده و به دنبال كفش تازه اي رفت!

اين تنها استفاده ابزاري از سكس در پايين نبود، بلكه فتواي مذهبي و انقلابي رهبري سازمان در بالا، استفاده ابزاري از سكس را توجيه مي كرد و اول از همه در مورد خود وي در سال 1363 اتفاق افتاده بود.

در سال 1365، رهبري مجاهدين، در يك نشست سري با جمع فرماندهانش، سعي كرد در طي عرايضش دو مسئله را به پيش ببرد. اول، ترساندن مردان در رابطه با خروج از سازمان و دوم، توجيه استفاده ابزاري خويش از مقوله سكس را. او در گفتارش از بريده هاي سازمان داد سخن راند و به اصل مطلب رسيد و گفت، در صدر اسلام وقتي زناني به سمت پيغمبر مي آمدند و مردان آن زنان مخالف پيغمبر مي شدند، پيغمبر اسلام يك به يك آن زنان را به مردانش مي داد. وي دوباره از يك فاكت مشخص امروزي مثال آورد و ادامه داد، مثلاَ همين بني صدر كه الآن مخالف ماست، اگر زنش نزد ما مانده بود، مي توانستيم زنش را اينجا شوهر بدهيم؟! همه حضار سكوت كردند. در آن حين، مريم عضدانلو، كه كنار دست شوهرش نشسته بود، با تندي و سراسيمگي جواب داد، تا به حال نكرديم، ولي از اين به بعد خواهيم كرد.

 ازدواج هاي سازماني به دنبال چسباندن زوجين به سازمان تا سال 1370 ادامه داشت. سپس از آن سال طلاق هاي اجباري حاكم شد. تمامي ازدواج هاي تشكيلاتي و عرفي و سنتي را با اهرم خشونت به طلاق كشاندند. به دنبالش انقلاب ضد جنسي راه انداختند كه تا به امروز نيز ادامه دارد.

انقلاب ضد جنسي در سازمان مجاهدين، توجيهات فراواني داشت، كه يكي توجيه و ادامه استفاده ابزاري رهبري سازمان از اهرم سكس بود و از صدها موارد ديگر در مي گذرم و قرار بود آخري، خشكاندن احساس جنسي در نيروها براي نااميد شدن از زندگي و استفاده بهينه در ميدان جنگ و خشونت زايي باشد. بيش از ده سال از انقلاب ضد جنسي، پر هزينه و پر تلفات مجاهدين خلق گذشت. يكي از روزها، رهبري سازمان، نشست ويژه اي براي زنان بر قرار كرد و قرار شد وي در طي نشست، زنان را از اميد به زندگي مايوس و از نزديكي به مردان بترساند و فاصله مردان و زنان را زياد كند. او ابتدا، از جوراب بعضي از زنان انتقاد كرد كه مثلاَ مواردي بوده كه زنان در آسايشگاه و اتاق خواب، جوراب سفيد به پا داشته اند. او در ادامه به انقلاب ضد جنسي كه آن را انقلاب ايدئولوژيك مي ناميد، اشاره كرده و زنان را از نزديك شدن به مردان ترساند و گفت، به اين برادران اعتماد نكنيدها، اينها به گربه هم رحم نمي كنند، من فاكت مشخص در دست دارم كه اينها وقتي از اينجا به ماموريت مي رفتند، به گربه هم رحم نكردند!

البته به آن رزمنده تفنگچي كه با تفنگ عراقي رفته بود كشور ايران و خلقش را آزاد كند و در سر راه چنين مي كند، ايرادي نمي توان گرفت. اين خواست رهبري سازمان بود كه با ايجاد انقلاب ضد جنسي، رزمنده مجاهد را پس از تحريك، تشويق به چنين كاري كند و سپس گيرش انداخته و تحقيرش كند. اما اينها موارد روي پرده است و موارد پشت پرده و مواردي كه در بازجويي ها و شكنجه گاهها استفاده مي شد، قلم را شرم است از نوشتن!

اين تنها عينك عقيدتي سازمان در درون نبود كه از دو چشم، يكي خشونت و ديگري سكس بود. آنان در بيرون نيز در برخورد با مخالفين، جز دو ابزار نامبرده روش ديگري را به كار نبردند. آنان وقتي مي فهميدند كسي مخالف فكري آنان است، ابتدا با ارعاب و خشونت به جنگ مخالف مي رفتند، وقتي ارعاب و تهديد خاصيتش را از دست مي داد، با زنان مخالفين شان ارتباط بر قرار مي كردند و با پرداخت هزينه اي خواهان دريافت اطلاعات از همسران آن زنان بودند. در همين كشورهاي اروپايي كه دم از حقوق بشر و دموكراسي مي زنند.

در مورد كاربرد اهرم خشونت در سازمان همانند اهرم سكس، گمان نمي رود در هيچ كجاي تاريخ نمونه اش يافت شده باشد. مريم خدا نيست، مي توانست آن ذهن را گناهكار و خاطي جلوه دهد و مورد استيضاح قرار دهد. عشق فردي حرام است و همه بايد عاشق مريم باشند. خواب شبانه بايد اعتراف شود و هيچ كس هيچ چيزي را در خلوتي از ذهنش پنهان نداشته باشد. تجمع بيش از يك نفر محفل است و محفل نيروي دشمن است. ترك پست جرمش مرگ است، و سرانجام، براي مريم عضدانلو كه در ماه ژوئن سال 2003 در دست عدالت گرفتار شد و وي يكي از بزرگترين مجرمين جهان بود، بيش از 10 خودسوزي به راه انداختند. خشونت و خشونت كور، به آن حد رسيد كه حتي وزير كشور فرانسه كه بيش از 20 سال ميزبان آنان بود، مجاهدين خلق را وحشي ترين گروه تروريستي جهان ناميد.

"پايان"