شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • ?راز و ?رود شورای ملی مقاومت ایران. مصاحبه با بهروز حقی

    خلاصه اي از گ?تگو با آقاي بهروز حقي :

    _ آقاي بهروز حقي شما به عنوان يك ?عال چپ و باورمند به آرمانهاي سوسياليستي كه در دوران سلطنت پهلوي نيز سالهاي زيادي را در پشت ميله هاي زندان بسر برده ايد و از نزديك با برخي از سران و رهبران كنوني سازمان مجاهدين آشنايي داشتيد ، ب?رمائيد از نظر شما چه عامل و يا عواملي باعث شدند تا سازمان مجاهدين خلق كه روزگاري از جايگاهي شايسته در بين نيروهاي مبارز برخوردار بوده به وضعيت تأس? بار كنوني دچار شود ؟و در نهايت پرت ا?تادگي از توده هاي مردم و ساير نيروهاي مبارز و انقلابي با هد? به دست آوردن قدرت به هر وسيله ممكن و از هر طريقي كه امكان پذير باشد به زد و بند با نيروهاي ارتجاعي در سطح بين المللي و منطقه اي دست بزند .



    “با توجه به اينكه تا اين مقطع تاريخي با جدا شدن حزب دمكرات كردستان و چندين ن?ر از شخصيتها، شورا اعتبار ديرين خود را از دست داده است و از آنجايي كه شوراي ملي مقاومت از زمان شكل گيري نتوانست از استقلال مالي و سياسي برخوردار شود و همواره جيره خوار سازماني شد كه با تمام وجود به كشورهاي بيگانه وابسته مي باشد ، من آنرا معادل سازمان مجاهدين مي دانم و مرز محسوسي بين آن دو احساس نمي كنم.



    آنها در تار و پودي از ايده آليسم مذهبي گر?تارند بدون اين كه از ابزار علمي تحليل از شرايط و مناسبات بس بغرنج و پيچيده جامعه چند ميليوني كشور ما برخوردار باشند و بدون اين كه به ضرورت ?دراليسم در كشور كثيرالمله ايران ، ناگزير قبول جدايي دين از دولت و يقين داشتن به اين كه بدون شركت تمام احزاب و سازمانهاي سياسي دگرانديش باور داشته باشند .



    داشتن رؤياهاي رهبري در كشوري مثل ايران كلاه بس گشادي بر اي سر مجاهدين است كه در نهايت با يدك كشيدن تابلوي شوراي ملي مقاومت مي خواست خود را تطهير كند .



    چرا كه به بيماري قدرت طلبي گر?تارند و در تب و تاب اين بيماري مهلك با آزادي عقيده و بيان دشمني مي ورزند .



    رهبري مجاهدين با ناديده گر?تن سرنوشت تلخ و اندوهبار سازمانها و احزاب سياسي خاورميانه كه تا به امروز به اميد چراغ سبز دولتهاي خارجي هر از چند گاهي آتش بيار معركه شده اند و حاصلي جز به كشته دادن بهترين جوانان ميهن پرست و لكه دار كردن اعتبار خود نداشته اند ؛با همدستي و همكاري با رسواترين دشمنان زحمتكشان جهان به كارهايي دست زده اند كه در احزاب ايران و ساير كشورهاي منطقه بي سابقه بوده است ، همكاري اطلاعاتي _ نظامي ، شركت در كشتار اپوزيسيون يك كشور خارجي اشتباهي نيست كه در اثر رويارويي با جمهوري اسلامي رخ داده باشد .



    مجاهدين از آنجايي كه در اثر يك اشتباه در محاسبه نابخردانه از وضعيت داخلي كشور و مناسبات بين المللي به معر?ي رئيس جمهور و وزراي دولت اتوپياي خود دست زده اند ، هم در سطح سازمانهاي سياسي ايران و هم در مناسبات درون سازماني خود همانند يك نيروي مهاجم ر?تار مي كنند .



    و همين روحيه سلطه جويانه موجب شده است كه سازمان مجاهدين با عدم درك شرايط تاريخي به جاي سر ?رود آوردن در برابر پيشنهادها و سياستهاي ائتلا?ي اپوزيسيون به اعمال سياست هاي انحصار طلبانه دل خوش كند .



    اينان به جاي ?اصله گر?تن از ت?كر و ر?تار استبدادي با پشت كردن به حداقل هاي مناسبات نيمه دموكراتيكي كه در گذشته وجود داشته است با تمام قوا ي مادي و معنوي خود قهر كرده و طرد و ن?ي را به عنوان اصول شناخته شده عليه منتقدين تشكيلات خود و نيروهاي ديگر به كار گر?ته اند .



    به نظر مي آيد بكارگيري اين شيوه معلول علتهايي است كه من تنها به شمردن اجمالي آنها اكت?اء مي كنم :



    استبداد سخت جان كه قرنها بر ايران و ملل ايراني حاكم بوده است همچون سرطاني آزاد انديشي و حرمت پاسداري از حقوق حقه دگر انديشي و دگر انديشان را در سيستم حياتي جامعه ?لج كرده است .



    و به همين دليل هر سازمان و هر ?رد ايراني اگر در شرايطي با استبداد مي جنگد در همان حال قلدري و عوام ?ريبي و زورگويي را از دشمن خود آموخته است و آنرا بلا?اصله به منش و خصلت خود بدل مي سازد و از آن همچون ميراثي گرانبها پاسداري مي كند .



    ت?كر توتاليتر و برتري طلب.



    صاحبان اين ايدئولوژي عقب مانده هرگز نتوانستند از تحولات قرون و اعصار بهره جويند و گامي در جهت تحقق جامعه مدني بردارند ، چرا كه هر گونه تلاش در جهت ?اصله گر?تن از اوهام و خرا?ات هنگامي تحقق مي يابد كه با ايمان راسخ به علم و دستاوردهاي آن در عرصه هاي مختل? اجتماعي و ..... تئوري واقعيات زميني را براي مبارزه و زندگي شايسته انسان انتخاب كند .



    تا وقتي كه سازمان مجاهدين به جاي درس آموزي از واقعيتها با تظاهر به انقلابي گري به نشر و ترويج خرا?ات مشغول است نخواهد توانست بسوي ا?قهاي بيكران مبارزه طبقاتي پرواز كند.



    اگر در برابر هر قدرتي هر چند پوشالي تسليم طلبي پيشه مي كند ، آن سوي اين سكه تسليم و ?رمانبرداري مطلق خواهي و قدرت طلبي است كه خود را به صورت متهم كردن ديگران ، بايكوت ها ، پرونده سازيها و زندان كردن همرزمان و ..... نشان مي دهد .



    " ?ردي كه ايمان به توانايي خويش را از دست بدهد و خود را حقير بپندارد ، اسير نوعي تشويش هاي دروني مي شود، اين نگراني هاي پنهاني در او موجب پيدايش خوي هاي زيانباري مي شود ، نظير ميل به تسليم به يك مركز قدرت و يا بالعكس ، سلطه بر ديگران براي دراختيار گر?تن قدرت و يا خوي تخريب كه تظاهراتي از نوع مازوخويسم يا ساديسم شناخته شده اند ."



    طبيعي است كه اين چنين تشكل و يا شورايي در اثر سلطه وحشت و نگراني آنچنان در برابر واقعيت هاي جامعه عكس العمل هيستريك نشان مي دهند كه در نهايت چوب حراج به اعتبار سازماني شان مي زنند كه در شكل گيري و ماندگاري آن صدها انسان شري? هستي خود را از دست داده اند .



    اين آدمها از آنجايي كه خود را عقل كل به حساب مي آورند در عمل از ديكتاتورهاي بي شعور تاريخ نيز بدنام تر مي گردند.



    شوراي ملي مقاومت بخاطر سلطه قلدري و عقب ماندگي ديري نمي گذرد كه با سرعت سرسام آوري از توده هاي ميليوني ?اصله گر?ته به صدام و ديگر نيروهاي ضد انقلابي جهان نزديك مي شود .



    كرنش در برابر صدام و رهبران دولتهاي تجاوزگر آمريكا شورا را بيش از پيش رسواتر مي نمايد ، اگر باور كنيم كه هد? وسيله را توجيه نمي كند و سياست به مجموعه تدابيري اطلاق مي شود كه براي رسيدن به هد? معيني اتخاذ و عملي مي شود ، سازمان مجاهدين يكي از ورشكسته ترين سازمانهاي سياسي ايران است .



    پنهان شدن در هاله وهم انگيز " رهبر عقيدتي " نه شايسته يك ?رد مبارز است و نه دامن زدن به اين پيشوا پرستي و مسعود و مريم گ?تن ها ، در چارچوب ?عاليتهاي سياسي نيروهاي آگاه و مردمي مي گنجد .



    از آنجايي كه اعضاء و كادرها از نظر رهبري ، به مثابه زني هستند كه مي بايست با لباس س?يد عروسي به سازمان وارد شده و با ك?ن س?يد خانه شوي را ترك كنند ، عضو را كه تا ديروز هستي بخش موجوديت سازمان و رزمنده شجاع عرصه هاي پيكار با دشمن بود به مثابه زميني ?اقد شعور هر طور كه دلش خواست در آن تصر? كند .



    و اگر هم با اعتراض مواجه شد مي تواند او را با تازيانه شكنجه دهد و رسواي خاص و عامش كند



    تيشه به ريشه ا?كار و شعور اجتماعي زدن و تلاش در جهت بكارگيري منطق قلدران تاريخ و اين كه " هر كه با ما نيست ، حتماً بر ماست " يك ?رهنگ شناخته شده و شكست خورده اي مي باشد .



    نه حكم?رماكردن ترس و وحشت در دل مردم شايسته سازمانهاي سياسي است و نه نيرويي قادر است اين چنين خيالي را در سر بپروراند ، هر جا كه ستم باشد لاجرم مقاومت و مبارزه عليه ستمگران سر بلند خواهد كرد و اين يك منطق ابدي زندگي است و هيچ ملتي با هر زبان و رنگي كه داشته باشد از اين قانونمندي مستثني نيست .



    پشت پا زدن به آرمانها و اهدا? سياسي سازمانها و اسير شدن در چنگال بينش هاي ضد ارزش سرمايه داران ، كه همه چيز را چون كالايي به نظر مي آورند كه اگر به عللي نتواند چون مهره اي در خدمت سودآوري باشد بطور حتم بايد به گورستان ريخته شود ، نه درست است و نه مي تواند كمكي هر چند جزيي در حل معضلات پيچيده سازماني كند .



    اگر شما عاجز از اين هستيد كه كادرهاي جنبش را همچون مردمك چشم دوست بداريد ، حداقل در ?رو كاستن شأن و منزلت منتقدين و معترضين خودتان آنقدرها زياده روي نكنيد كه ?ردا و در حسابرسي توده ها چوب حراج زدن به اين مبارزين ديروزي نشان دهنده ورشكستگي تان باشد .



    شما به چنان روزي ا?تاده ايد كه حتي توان سخن گ?تن مستقيم با شخصيتهاي سياسي و اعضا و كادرهاي سازماني خودتان را نيز از دست داده ايد ، هزار بار در غم و اندوه ?رو ر?تم و از آن بدتر هنگامي كه ديدم شما با آن همه يال و كوپال در 21 سپتامبر 98 براي ضربه زدن و من?عل كردن يكي از شجاع ترين و پركارترين كادرهايتان ( كريم حقي معاون هيأت اجرايي ) از عناوين دهن پر كن و عوام ?ريبانه هسته ضد اطلاعاتي _ تروريستي آذرخش است?اده كرديد .



    و در آن قطعه خيال پردازانه از اسناد و مداركي شش قطعه عكس با سركردگان شناخته شده سازمان جاسوسي رژيم نام برده ايد كه گويا براي سازمان امنيت داخلي كشور هلند نيز ارسال داشته ايد .



    و به غير از اين شما كه هنوز به قدرت نرسيده از " تئوري توطئه " بيش از صاحبان اقتدار برخوردار هستيد و ساليان درازي است كه جمع آوري اطلاعات از اپوزيسيون را بي وق?ه ادامه مي دهيد و آنها را به مراكز و بانكهاي اطلاعاتي مي سپاريد ، چگونه در ت?كيك و كاربرد اين اطلاعات دست و پا چل?تي شده ايد !!!



    مگر نمي دانيد كه داشتن چنين اطلاعاتي در اختيار اپوزيسيون ايراني چقدر در جهت تقويت و پالايش جنبش ايران مي باشد ؟!!!



    اما بعدها با مرور كوتاهي در واقعيتهاي تلخ سياستهاي سازمان شما متوجه شدم كه شما نه به اپوزيسيون اعتقاد داريد و نه به مردم و نه به دمكراسي .



    مگر همين آذرخش يكي از مجاهدين معترضي نبود كه در عراق همانند كريم حقي و صدها مجاهد ديگر زنداني زندانهاي شما بوده است ؟



    آيا ?كر نمي كنيد اين متهم كردن به جاسوسي و خيانت و ..... در نهايت تلاش براي ح?ظ و نگه داري آن تشكيلاتي است كه بر اثر سياستهاي غير منطقي تان سالهاست كه دچار بحران است ؟



    و شما با دست زدن به اين اعمال سعي مي كنيد توجه توده ها را از مناسبات غير دمكراتيك درون سازماني تان به دنيايي جلب كنيد كه در آن گويي جز مشتي خائن و جاسوس چيز ديگري يا?ت نمي شود ؟!!!



    شما سياستي را درباره معترضين و اپوزيسيون ايراني در پيش گر?ته ايد كه آنهارا لاجرم به مبارزه رو در رو ?را مي خوانيد ، چرا كه به قول يكي از ر?قاي سابق شوراي ملي مقاومت شما :



    " ?اصله گر?تن مؤدبانه از مجاهدين ممكن نيست ، چرا كه آنها با عدم درك ضرورت انتقاد و توش و توان همكاري متحدين سعي مي كنند همه را به اطاعت كوركورانه و تمكين در قبال سياستهاي خانمان برانداز خود مجبور سازند و اگر كسي بر خلا? اين توقعات ساده لوحانه عمل كرد ، در آن زمان بايد خود را براي ادامه يك جنگ نابرابر با آنها آماده كند ؟"



    زدن اتهام جاسوسي به ياران و همرزمان ديروزي آنهم در شرايطي كه شما به پشتوانه ثروت و امكانات خدادادي !!! به نيروي قدرتمند تبديل شده ايد نه در محدوده د?اع از آزادي و خردگرايي و پاسداري از حرمت انسان مي گنجد و نه باور داشتن به حقوق اوليه انسانهاست !!!



    و اين را اگر مكتب نخوانده ها ندانند كه "هد? وسيله را توجيه نمي كند " كه صد البته سازماني كه با دهها حزب و سازمان و كنار زدن خيلي ها دولت تشكيل داده است بايد بداند و دولتي كه رئيس جمهور و وزرايش براي قدم رنجه ?رمودن به ايران امروز و ?ردا مي كنند و از مسئول خلقها گر?ته تا مسئول حقوق بشرشان !!! مي خواهند با حضور در جلسات بين المللي مدا?ع حقوق پايمال شده انسانها باشند !!!



    بهتر نيست به غير از دانستن ضرب المثل ياد شده در پي تمرين و رعايت و يادگيري آن باشند ؟!!!



    زماني كه ?ردي به نام محمد رضا روحاني در مجاهد شماره 331 در مقاله اي تحت عنوان " گلابي كار بر درخت خيار ! " چند ص?حه از كتاب من به نام " نقش باند رهبري طلب " را براي كوبيدن بر سر سازمان اكثريت نقل كرده و در واقع از كتاب من سوء است?اده مي كند ، بدون آنكه نامي از نويسنده اش ببرد ؛



    من همان زمان هم توسط يكي از ر?قاي ?دايي و دهها مجاهد گريخته از دست شما وضعيت كريم حقي و اين كه او به دليل اعتراض به انقلاب ايدئولوژيك شما زنداني است با خبر بودم و تا آنجا كه امكان داشت سعي كردم اعتراضم را نسبت به اين برخورد وقيحانه از طريق ?هيمه ارواني كه آن روزها در كلن بود اعلام كنم و با صراحت تمام به شكنجه و زنداني كردن وي و ديگر معترضين اعتراض كردم ؛



    اما اين خانم محترم نيز تمام كاسه كوزه ها و شايعات را توي سر رژيم شكست و در يكي از ملاقاتها در راه آهن شهر كلن ?حش نامه اي به امضا كريم به من داده شد كه گويا آورنده نامه هم در آنجا حضور داشت و تازه از عراق آمده بود و طبق سنت تشكيلاتي به وظي?ه اش عمل مي كرد .



    تا آن روز هنوز نه پاي مجاهدين زنداني شده به اروپا رسيده بود و نه درج اطلاعيه ها و اعتراضات آنها ا?كار عمومي را متوجه ر?تار دژخيمان شما كرده بود ، من مي دانستم كه چرا محمد رضا روحاني از آوردن نام من كه تداعي كننده نام ?اميل يكي از زندانيان مجاهدين ( كريم حقي ) است خودداري مي كند .



    و اگر شرم نكرده باشد حداقل خواسته است با زير پا گذاشتن شناخته شده ترين موازين مطبوعاتي خوش رقصي خودش را نسبت به رهبري سازمانش به نمايش بگذارد .



    من در اينجا اعلام مي كنم كه نه در سازمان اكثريت نه در هيچكدام از سازمانهاي چپ با همه اشتباهاتي كه رخ داده است به اندازه يك هزارم جرم و جنايتي كه در سازمان مجاهدين رخ داده و ر?تاري را كه اين سازمان با معترضين و منتقدين خود كرده است برخورد خشونت آميز اعمال نشده است .



    آنها نه كسي را زندان كردند و نه بنا حق مثل رهبري مجاهدين سعي كردند براي ارضاء كينه توزيهاي شخصي و شهوت قدرت طلبي از امكانات تشكيلات بر عليه اپوزيسيون معترض است?اده كنند .



    براي اطلاع خوانندگان از اعمال شرم آور رهبري مجاهدين و توطئه سكوت شوراي ملي مقاومت بخشي از نامه هاي معترضين را در اينجا مي آورم كه ساليان درازي به اميد دستيابي به آزادي و دمكراسي و حقوق انساني در آن سازمان ?عال بوده اند و بارها با ع?ريت مرگ رو به رو شده اند .



    " آقاي بهروز حقي



    ما جمعي از اعضاي سابق مجاهدين هستيم كه حدود 5 _ 6 ماه پيش به علت مخال?ت با سياستهاي رهبري مجاهدين خواستار جدايي از اين گروه شديم كه بوسيله مجاهدين بازداشت شديم .



    در زندان مخصوص مجاهدين با پسر عموي شما كريم آشنا شديم ، در مورد وضعيت كريم اگر اطلاعي داشته باشيد او حدود سه سال پيش با يكي از زنان مجاهد به نام محترم بابايي ازدواج كرد و در حدود سه ماه پيش صاحب دختري به نام مارال شد .



    وي تا دو سال پيش از اعضاي رده بالاي مجاهدين ( معاون هيأت اجرايي ) بود ، بعد از جريانات داخلي مجاهدين موسوم به انقلاب ايدئولوژيك ، كريم خود را كنار كشيد و ?قط در موضع يك هوادار با اين جريان همكاري مي كرد .



    تا تحولات اخير و جنگ عراق و آمريكا كريم خواستار جدايي از مجاهدين شد كه او را نيز به همان زندان ما آوردند ، او آدرس شما را به ما داد تا در صورت امكان با شما تماس بگيريم و از شما كمك بطلبيم ....."



    آري اين است راز متهم شدن كريم به جاسوسي رژيم جمهوري اسلامي.



    مجاهدين همرزمان ديروزي خود را زنداني مي كنند و با يك حكم زن و شوهر را بي توجه به سرنوشت ?رزندانشان از هم جدا مي كنند و اگر كوچكترين شكي به كسي داشته باشند با ضرب و شتم ايشان را وادار به نوشتن ندامت نامه و اعترا? نامه به جاسوسي مي كنند و اين اعمال را تحت عنوان وظاي? ديني و ملي و سازماني خود تلقي مي كنند.



    درد دل يكي ديگر از همين مجاهدين بيانگر اوج ?جايعي است باور نكردني :



    " من مدتي است كه از سازمان مجاهدين بيرون آمده ام و متأس?انه شرايط غير باور كردني نيز در آنجا بر من گذشت ، پسر عمويتان آقاي كريم حقي را در همان شرايطي كه خود بودم ديدم ، ضروري ديدم از شما براي نجات و آزادي ايشان كمك بخواهم .



    كريم به ات?اق همسر و ?رزند شيرخوارش در شرايطي سخت و در محدوديت قرار گر?ته اند ...اميدوارم شرايط دشوارشان براي شما در اين حد كا?ي باشد كه اينان كساني هستند كه به جرم ناكرده به ميدان تيرباران برده شده اند و به رگبار بسته شده اند اما تير خلاص را به آنها نزده اند ، آنهم توسط كساني كه منادي آزادي و رهايي بوده اند ."



    آري من بعد از آگاه شدن از وضعيت دشوار كريم و ساير مجاهديني كه يا در بند بوده اند و يا بعد از آن شرايط سخت و دشوار در عراق نگه داشته شده بودند و به ايشان اجازه مسا?رت به خارج داده نمي شد؛ با كانونهاي بين المللي د?اع از حقوق بشر و صليب سرخ جهاني سوئد و ..... تماس گر?تم و وضعيت دشوار ايشان را توضيح دادم و از ايشان در جهت كمك و خروج آنها از عراق طلب ياري كردم .



    بعد از اين كه آقاي كريم حقي توانست بر خلا? وعده رهبري كه گويا تا سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي !!! مي بايست ميهمان آن آقايان مي بود و زندان مجاهدين و شكنجه و تحقير و توهين زندانبانها را يك امر طبيعي و بحق مي شمرد از زندان عراق آزاد شد ، طبق برنامه ريزي رهبري قرار شد به آمريكا اعزام شود.



    ولي كريم با در نظر گر?تن موقعيت اروپا و كثرت مجاهدين معترض از ر?تن به آمريكا صر? نظر كرد و عطاي رهبري را به لقايش بخشيد .



    بعد از اين تصميم گيري بود كه رهبري مجاهدين كه انتقاد و عدم همكاري با سازمان را در شمار گناهان كبيره به حساب مي آورد و با اين كه آقاي كريم حقي در تشكيلات از ن?وذ و اعتبار شايسته اي برخوردار بود ، ولي براي لجن مال كردن او از هيچ كوشش مذبوحانه اي ?رو گذار نكرد.



    چرا كه رهبري مي دانست كه اگر چماقداري شان با زنداني كردن اولين معترض و ?رو آوردن نخستين چماق آغاز شده است ، رسوايي شان نيز با ا?شاي نخستين انسان معترض آغاز خواهد گشت .



    آيا رهبري مجاهدين در برابر مردم پاسخگو نيستند ؟ آيا نبايد ?كر كرد كه كدام ويژگيها و شرايط ?ريبنده مادي و چشم پوشي از كدامين اصول و سياستهاي تشكيلاتي مجاهدين را آن همه آسيب پذير نموده و سازمان را براي جذب ، شخصيتهاي كلاش و ناباب و ..... آماده كرده است ؟


    Date: 2006-12-27
    (C) 2006