شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • خانم مریم سنجابی: اصلی ترین هدف ما جلوگیری از به کشتن دادن تعداد دیگری از عزیزانمان در اشرف است

    نامه ای از خانم مریم سنجابی جهت انتشار

    اصلی ترین هدف ما جلوگیری از به کشتن دادن تعداد دیگری از عزیزانمان در اشرف است

    .

    ... عمده ترین و اصلی ترین هدف ما جلوگیری از به کشتن دادن تعداد دیگری از دوستان و عزیزان ما در اشرف است چرا که کادر رهبری این سازمان بیش از هرکس دیگری خودش میداند که قصد کرده تا آخرین نفرا را در اشرف به کشتن بدهد و این را نیز اعلام کرده که ما از اشرف تکان نخواهیم خورد و اماده نبردیم و این حرف ما نبود بلکه نقل قولی بود بس! تمام سخن های من و دوستان, تماما" حقیقتی اشکار و غیر قابل انکار در این سازمان بوده و طبق درخواست های مکرر قبلی و بر خلاف روش های این سازمان حاضرم در هر دادگاه بین المللی و هم چنین هر مناظره تلویزیونی که شخص خانم مریم رجوی حاضر باشند و یا نماینده ای بفرستند یک به یک را پاسخ دهم ... مطلب کم ندارم که هیچ ناگفته ها بسیار است و ایشان را به چالش می طلبم ...

    مریم سنجابی، بغداد، بیست و پنجم آوریل 2011
    (با تشکر از محبت خانم سنجابی دریافت و منتشر شد - ایران اینترلینک
    (جهت تماس با خانم سنجابی می توانید از طریق ایران اینترلینک و یا بنیاد خانواده سحر اقدام فرمایید)

    با تشکر از دوستان عزیزم در سایت اینترلینک چند مطلب داشتم که درخواست داشتم این مطالب را نیز درصورت امکان به چاپ برسانید

    دو روز پیش متوجه شدم در یک اطلاعیه شورا همچنان با همان ادبیات تکراری و سخیف سازمان مجاهدین نوشته شده که سه مزدور جدید از طرف سفارت ایران اعزام شده که ... و هم چنین اشاره به سخنگوی وزارت دفاع نموده بودند که این موضوع چه ربطی داشته ومثل همیشه شروع به مارک زدن نموده اند

    این مطلب بسیار ساده است چونکه هرکس که از اشرف خارج میشود بدلیل بافت نظامی ارتش و مسولیت حفاظت نفرات خارج شده تحت حفاظت این قسمت قرار دارند و این موضوع هیچ ربطی به سخنان ما نداشت وایشان نیز هیچ دخالتی نکردند و اما مطالب اصلی...

    اولا می خواستم مطرح کنم من و دوستانم بنا به درخواست خودمان خواستیم تا مطالب هرچند کوتاه و غیر قابل انکاری که سالیان از نزدیک شاهد ان بودیم را به اطلاع سایرعزیران و دوستان و مردمانیکه که هیچ اطلاعی از این سازمان مخوف و مخفی ندارند برسانیم

    دومأ عمده ترین و اصلی ترین هدف ما جلوگیری از به کشتن دادن تعداد دیگری از دوستان و عزیزان ما در اشرف است چرا که کادر رهبری این سازمان بیش از هرکس دیگری خودش میداند که قصد کرده تا آخرین نفرا را در اشرف به کشتن بدهد و این را نیز اعلام کرده که ما از اشرف تکان نخواهیم خورد و اماده نبردیم و این حرف ما نبود بلکه نقل قولی بود بس!

    وسومأ ما مطالب بسیار روشن و قانع کننده ای از اصول اولیه حقوق بشر در دنیا را مطرح نمودیم که در این سازمان رعایت نمیشود که البته مجددا" خواهش میکنم و تاکید میکنم اگر یک خط حداقل یک بند از سخنان من اشتباه و یا غلط بوده همان را تکذیب کنند که صد البته نه زیاد گفتیم هیچ که حداقل من بر اساس وجدان و اخلاق تا جاییکه توانستم سخنان را احترم امیز تهیه نمودم

    اگر چه شما همه مستحضرید که از بام تا شام ازسیمای مقاومت گرفته تا سایت های این سازمان را که باز کنی از اول تا اخر ان چیزی جز فحش نامه یا تمجید از رهبری این سازمان نمی یابی و دیگر اینکه در دنیا همه زاده شده اند که یا اهالی این سازمان را بکشند و از بین ببرند و مزدور و خائن هستند و یا اینکه بایستی از انها حمایت کرده و رهبری سازمان را بپرستند و در رکاب انها باشند. این هم که البته از سخنان خود اقای مسعود رجوی است که همواره گفته یا باماهستند یا برما ودر این دنیا فقط بایستی مرا بپرستید و بس!

    (البته فکر میکنم اقای مسعود رجوی فراموش کرده که در طی 25سال گذشته چگونه درهمکاری کامل با صدام حسین و کادرآمریکایی ها بوده ...)

    حال سخن اصلی ام این است و میخواهم از همین کانال شما استفاده نموده و مطرح کنم

    تمام سخن های من و دوستان, تماما" حقیقتی اشکار و غیر قابل انکار در این سازمان بوده و طبق درخواست های مکرر قبلی و بر خلاف روش های این سازمان حاضرم در هر دادگاه بین المللی و هم چنین هر مناظره تلویزیونی که شخص خانم مریم رجوی حاضر باشند و یا نماینده ای بفرستند یک به یک را پاسخ دهم ... مطلب کم ندارم که هیچ ناگفته ها بسیار است و ایشان را به چالش می طلبم

    ازآنجا که میدانم همچنین جرئتی در آنان نیست پس فقط یک نکته را می خواهم به انها بگویم لطفا سکوت کنید. سکوت و فقط سکوت. و بیش از این دیگر دروغ و نیرنگ به کار نبرید. کمی به خودتان بیایید و برای یکبار هم در عمرتان شده کمی منطقی باشید حداقل به خانم مریم رجوی می خواهم بگویم کمی با خودت صادق باش. این همه وقت که میگذاشتی و روزها و روزها برای ما نشست می گذاشتی کمی هم به ان دختران و پسران بیگناه فکر کن که مسئول جان آنها هستی آیا به واقع همه آنها بایستی جانشان را برای مسعود رجوی فدا کنند راستی بس نیست دیگر؟

    آیا این همه محدودیت های طاقت فرسا و دیوانه وار و دیکتاتوری در اشرف بس نیست؟ ایا از فشار ها و اشک های مردان و زنان جوان اشرف که در زیر این فشار ها در نشست ها و غیره هستند خبرنداری؟ ...اگر از دل انها خبرنداری حداقل من که از بسیاری خبردارم که فقط آرزوی مرگ دارند وبس ...

    شاید که خودت بهتر از هر کس بدانی که چه گونه درسه سال گذشته و بخاطرهیچ چگونه مرا این قدر تحت فشار گذاشته بودید و حتما هم میدانی چگونه مرا از سرکار و مسولیت ام به اجبار برداشتید.

    و حتما خودت هم بهتر از هر کسی میدانی که چه سختی های دیگری را نیز برما روا داشتی. راستی اگر فرصت کردی سری به سایت پارس ایران بزن من بطور اتفاقی مطالب آن را دیدم که البته هرچند مختصر و کوتاه ولی از من نیز نامبرده شده بود.

    ----

    لینک به مطلب مورد اشاره خانم سنجابی در سایت پارس ایران
    http://pars-iran.com/indexf.php?mod=view&id=404

    ... از محمد پرسيدم كه آيا در همان دوره زنان نيز زير شكنجه بوده و اساسا زندان زنان نيز وجود داشته است؟

    محمد گفت بله، زندان زنان نيز ديوار به ديوار زندان ما بود . يك روز كه از دريچه هواكش سلول به زندان زنان نگاه ميكردم ، ديدم كه محبوبه جمشيدي (رئيس سابق ستاد ارتش آزاديبخش و مسئول فعلي حفاظت مسعود رجوي ) موي سر مريم سنجابي را گرفته و در زير مشت و لگد كشان كشان او را دارد ميبرد. همچنين فرح حاتميان ويك زن ديگر بنام اشرف را درمحوطه زندان زنان ديدم.

    در حال حاضر مريم سنجابي دفتر دارفرماندهي قرارگاه دوم است و فرح حاتميان نيز در قرارگاه زنان مي باشد.

    پرسيدم كه آيا نفرات وزارت اطلاعات صدام ( كه به نام مخابرات در عراق معروف بودند) را نيز در اين شكنجه گاه ها ديده بودي ؟ و آيا آنها نيز جزو شكنجه گر ها بودند ؟

    محمد پاسخ داد كه من خودم نديدم كه افراد عراقي در شكنجه ما حظور داشته باشند ولي ترددات و رفت و آمد آنها را همراه با شكنجه گرها به زندان ها ديده ام .و در انتها نيز گفت كه اين پروسه از زندان و شكنجه جمعي در اواخر فروردين ماه سال 1374 جمع شد .

    همينطور كه با محمد در محوطه كمپ و بين سيم هاي خاردار قدم ميزديم زنگ شام توسط نگهبانان آمريكايي بصدا درآمد ...


    مسعود رجوی حکم قتل، شکنجه و اعدام مجاهدین بریده از سازمان را صادر می کند


    ژنرال حبوش: شما آزمایش خود را در سرکوب شورش اکراد در سال 91 پس دادید
    (لینک به فایل ویدئویی - 4 مگا بایت)

    مشاوران بوش خواستار خروج منافقین از لیست سیاه شدند

    متن کامل
    http://pars-iran.com/indexf.php?mod=view&id=404

    شما فراموش شده نيستيد

    جواد فیروزمند، شانزدهم مارس

    پرچم ايالتي اوهايو و يك پرچم سياه رنگ ديگر كه روي آن يك جمله بزبان انگليسي وبا رنگ سفيد نوشته شده بود در وسط محوطه كمپ نيروهاي آمريكايي در اهتزاز بودند.
    تقريبا 4 ماه بود كه به كمپ نيروهاي آمريكايي واقع در شمال قرارگاه اشرف پناهنده شده بودم.دورتادور كمپ را يك ديوار حفاظتي با چند لايه سيم هاي خاردار آلومينيومي پوشانيده بود.كل كمپ نيز به 5 كمپ كوچك تقسيم شده بود كه به هر يك از آنها يك بلوك مي گفتند.
    مدت ها بود كه مي خواستم بدانم روي آن پرچم سياه رنگ ، چه چيزي نوشته شده است .صبح بود كه اسم مرا براي دندانپزشكي خواندند .براي مراجعه به دندانپزشكي مي بايست از محوطه كمپ خارج شده و به محل استقرار نيروهاي آمريكايي مي رفتم.عجب شانسي آورده بودم. با يك نفر آمريكايي كه حفاظت ما بود به سمت دندانپزشكي راه افتاديم .به زير پرچم سياه رنگ كه رسيدم لحظه اي ايستادم .پرچم را نگاه كردم .بر روي سياهي پرچم در اهتزاز به زبان انگليسي نوشته شده بود" شما فراموش شده نيستيد!".
    خواستم يك بار ديگر از روي نوشته اين جمله را بخوانم كه اعتراض نگهبان آمريكايي متوجه ام كرد كه توقف ام نابجا بوده و بايد به سمت دندانپزشكي برويم.پس از شنيدن اخطار به سمت دندانپزشكي راه افتادم.
    بعد از اتمام كار دندانپزشك چون درد داشتم مستقيما به چادرمحل استقرار رفته و مدتي را استراحت كردم.
    بعد ازظهر همان روز حوصله ام سر رفته بود. به محوطه كمپ رفتم تا قدم بزنم.هنوز چند دقيقه نگذشته بود كه محمد رزاقي را ديدم كه او نيز قدم ميزد.صدايش كردم .نزديكم آمد .گفت محمد به شدت توي فكري .چهره غم گرفته اش را مقداري باز كرده و گفت چكار كنم ، و از من سئوال كرد ، كار ديگه اي مي توانم انجام بدهم؟
    من به سؤالش پاسخ ندادم گفتم بيا با هم قدم بزنيم.قبول كرد.چند بار كه محوطه كوچك كمپ را قدم زديم ، گفتم خب محمد يه خورده تعريف كن.گفت از چي ؟ گفتم از سخت ترين ها .اونهايي كه خيلي بهت سخت گذشته .محمد گفت داستان سال 1373 و شكنجه گاه هاي رجوي را شنيده اي ؟ گفتم مقداري .ولي نمي دونم دقيقا چه اتفاقاتي در آنجا افتاد.
    محمد، مقداري مكث كرده و همينطور كه داشتيم قدم ميزديم صحبت اش را شروع كرد.
    در نيمه اول ديماه سال 1373،از آنجا كه افراد معترض و افرادي كه مي خواستند از سازمان مجاهدين جدا شوند زياد شده بودند، مسعود رجوي مي خواست با اجراي يك پروژه دروني ، اين افراد را با مارك زدن و تحت عنوان مزدور و جاسوس رژيم ، سركوب و تعيين تكليف كند.
    به همين دليل يك اطلاعيه توسط فرماندهان مراكز و ستادها براي كليه نيروهاي سازمان در اشرف قرائت شد.
    موضوع: افرادي كه از سال 1367 به بعد وارد سازمان شده اند براي عمليات يا پشتيباني از عمليات در داخل ايران درخواست و تقاضا بدهند.
    آنموقع من در سررشته داري بودم و از سررشته داري افرادي هم چون محمد صادق لقماني ،اسماعيل شهسواري ،فرهاد طهماسبي ،نصير مه آبادي ،عبدالحسين سليماني،امير بيرقي ،و خودم جزو اين افراد بوديم .
    اين افراد از يكان هاي خود جدا شده و توسط حسين اصفهاني (يكي از مسئولين ستاد سررشته داري ) در شب 17 ديماه سال 1373 به دو محل جداگانه بنام هاي مجموعه اسكان و مقر پي.جي.مركز11 منتقل شدند.
    همچنين از ساير مراكز و ستادها نيز افراد واجد شرايط را به اين قسمت ها منتقل كردند .
    تعدادي از زندانبانان كه در شكنجه افراد زنداني نيز دست داشتند در مجموعه اسكان مستقر بودند .
    اين افراد عبارت بودند از:فاضل موسوي،حسن محصل(دو تن از مسؤلين ستاد اطلاعات) ،مجيد عالميان،مختار،نريمان عزتي،سيد محمد سادات دربندي(عادل).
    كليه زندانيان را در ساختمان ها و مجموعه هاي خالي اسكان جاداده بودند. همان شب كه وارد اين محل شدم ، فاضل مرا به يكي از اطاق ها برده و يك برگه برايم خواند ،بنا بدستور شعبه قضايي شما به اتهام جمع كردن اطلاعات به نفع ‌‌‌رژيم خميني بازداشت و زنداني مي شويد.
    سپس همان برگه را دستم داده و گفت كه امضاء كن.من امضاءنكردم .گفت بنويس رؤيت شد .كه اين كار را هم نكردم.او زندانبانان را صدا زد و نريمان عزتي و مجيد عالميان وارد اطاق شده و دست ها و چشم هايم را بستند.و شروع كردند به كتك زدن من ، كه بايد امضاء كني.من تا آخر مقاومت كرده وبرگه را امضاء نكردم. سپس مرا با همان وضعيت داخل يكي از ماشين ها انداخته و به يكي از واحد هاي اسكان برده و داخل يك سلول انفرادي 3*3 متري انداختند و رفتند.
    حدود يك ماه در آن سلول انفرادي بودم و هر روز افرادي مانند :عادل ،فهيمه ارواني ،نادر رفيعي نژاد،حسن نظام الملكي و فاضل موسوي داخل سلول آمده و كتكم ميزدند و ميگفتند مزدور و جاسوس رژيم خميني،اعتراف ميكني يا نه؟
    شرايط سلول انفرادي:
    -كف بتوني و بدون پوشش
    -دو عدد پتو
    -يك توالت فرنگي
    -يك شير آب
    در تاريخ 12 بهمن سال 1373، سلول و زندان مرا تعويض كردند و مرا با چشم ها و دست هاي بسته سوار يك خودرو لندكروز كرده و ابتدا به مدت نيم ساعت در خيابان هاي داخل قرارگاه اشرف چرخانده و در نهايت مرا به زنداني بنام زندان نظامي (معروف به زندان اسراي مرواريد)كه در يكي از فرعي هاي خيابان 400 بود منتقل كردند .و مانند وحشي ها دست هايم را گرفته و داخل يك اطاق 12 متري پرتاب ام كردند . سلول جديد يك اطاق 3*4 متري بود كه 23 نفر داخل آن بوديم.تعدادي از آن نفرات عبارت بودند از:سيف الله كلبيي ،مالك كلبي(برادر سيف الله كلبي كه در اثر شدت شكنجه ها بيماري قلبي گرفت و در سال 1378 يا 1379 در اشرف سكته قلبي كرده و مرد.همچنين يك فرزند پسر بنام علي كلبي دارد كه در حال حاضر نزد مجاهدين در كمپ اشرف است) ،نادر نادري،مراد خاكسار،مرتضي هودي(كه دريكي از عمليات هاي سازمان در آبادان كشته شد)قربانعلي ترابي (همانجا و در داخل سلول ما در اثر شكنجه هاي وحشيانه مجاهدين جان سپرد)حميد رضا برهون،محمد حسن،مهدي اهري،محمد حسين حاج تعالا(هادي تعالا)،فردين زماني،شهاب اختياري،حسين جهاني (كه بعد ها در تصادف با يك موتور سيكلت در خيابان 100 قرارگاه اشرف كشته شد)حبيب سيف الدين،اسماعيل ونك،مرتضي مهاجر،مهران تقوي،محمد دادجو و تعدادي ديگر كه يادم نمي آيد.
    يادم مي آيد همان روز كه به زندان نظامي منتقل شده بودم ،با چشم و دست هاي بسته در داخل راهرو بودم كه از زير چشم بند ديدم كه از داخل يكي از اطاق ها محسن اميني ،حميد يوسفي،حجت بني عامري(حكمت)،دست و پاي يك نفر را گرفته و كشان كشان او را به داخل راهروي زندان آورده و انداختند روي زمين.
    بشدت شكنجه شده و زير شكنجه جان سپرده بود ، شناختم اش فرهاد طهماسبي بود كه زير شكنجه جان سپرده بود.بلافاصله محسن اميني رفت و يك خودرو آيفا آمبولانس آورد و جسد را به كمك تعدادي ديگر از شكنجه گران داخل خودرو انداخته و با خود بردند.
    من كه از زير چشم بند همه چيز را ديده بودم ،حميد يوسفي به من شك كرد،سراغم آمد و گفت مادر قهبه چرا رو به ديوار نه ايستاده اي؟من هم جواب دادم مادر قهبه تو خودت مرا در اينجا گذاشتي و رفتي .من چه ميدانم ديوار چه سمتي است؟ حميد يوسفي با نوك پوتين نظامي اش محكم زد زير زانويم كه من بيحال روي زمين افتادم.سپس مرا از آنجا به يك اطاق ديگر برد .و همينطور كه دست هاي دستبند زده ام را از پشت بالا ميبرد با نوك پايش محكم ميزد توي شكم ام .و روي سرم داد ميكشيد و ميگفت مزدور بگو الان كجا هستي و چه چيزيي را ديده اي؟من كه از شدت دردبه زحمت صدايم در مي آمد گفتم نمي دانم و چيزي را هم نديده ام .سپس مرا ول كرد و رفت .
    تقريبا 3 ساعت در آن اطاق بودم و از درد به خودم مي پيچيدم كه به يكباره ديدم حكمت آمد و گفت كه من در نشست بودم و نمي دانستم كه تو اينجا مانده اي و پس از آن نريمان و عادل را صدا زد تا مرا از آنجا منتقل كنند .ابتدا مرا براي بازرسي بدني بردند .تمام لباس هايم را لخت كرده و با ددكتور نيز چك ام كردند.و پس از اينكه لباس زنداني پوشيدم مرا به سلول شماره 5 هدايت كردند .
    از آن پس يك روز در ميان و يا دو روز پشت سرهم براي بازجويي و شكنجه مي آمدند. برنامه روزانه آن دوره از زندان اين طور بود كه صبح ها براي بازجويي و اعتراف گيري مي رفتيم و عصر ها نيز براي شكنجه .
    معروف ترين شيوه هاي شكنجه در زندان مجاهدين در قرارگاه اشرف :
    -جوجه كباب
    -از پا به سقف و محل ميله پنكه سقفي آويزان مي كردند و همراه با چرخش مانند زدن به كيسه بوكس شكنجه ميكردند.
    -چشم و دست بسته و ضربه ناگهاني زدن.
    -كتك زدن مفصل بصورت پاسكاري .
    -فلك كردن
    اسامي افراد شكنجه گر:
    مجيد عالميان،عادل،حميد يوسفي،حسن رودباري،حسين اصفهانيي،فاضل موسوي،حسن محصل ،نادررفيعي نژاد،محسن اميني،محمد رضا محدث،فهيمه ارواني،سپيده ابراهيمي،محبوبه جمشيدي،معصومه ملك محمدي،رقيه عباسي،سعيده شاهرخي،حميده شاهرخي(افسانه)،مهري حاجي نژاد،گيتي گيوه چينيان،محمد شعباني(باقر)،عذرا علوي طالقاني(سوسن)،ليلا دشتي زهرا توكلي(نصرت)،فريدون سليمي و حسين فرزانه سا.
    اوايل اسفند ماه اوج شكنجه ها بود ، وقتي مالك كلبي را زير شكنجه برده بودند از داخل سلول فريادها و زجه هايش شنيده ميشد. مالك در زير شكنجه فرياد ميزد ،برادرم سيف الله اين شكنجه گرها كشتنم . بعد از مدتي دوباره فريادش بگوش ميرسيد ، سيف الله اين ها روي ساواكي ها، پاسدارها وگشتاپو رو هم سفيد كردند.
    مرگ قربانعلي ترابي در زير شكنجه:
    همان روز قربانعلي ترابي را ساعت 1945 زير شكنجه بردند .فريادهاي قربانعلي در زير شكنجه بگوش ميرسيد .من داخل سلول نشسته بودم و به صداي زجه هاي شكنجه شده ها گوش ميكردم.نمي دانستم نيم ساعت بعد و يا فردا و يا روزهاي بعد چه بلايي سر من خواهند آورد.همينطور كه داشتم فكر ميكردم يكهو ديدم كه شكنجه گران سازمان رجوي جسد نيمه جان قربانعلي ترابي را كشان كشان به داخل سلول آورده و انداختند و رفتند .
    ساعت 2400 شب بود .از جايم بلند شده و خودم را به قربانعلي رساندم .ساير هم سلولي ها نيز آمدند تا به قربانعلي كمك كنيم .از داخل گوش هاي قربانعلي خون مي آمد .لباسهايش را كندم تا بتواند براحتي نفس بكشد.تمام بدنش كبود شده بود.مقداري آب خواست ، سيف الله يك ليوان آب به او خوراند.قربانعلي هر چند دقيقه يك بار به هوش مي آمد و چند كلمه ميگفت و دوباره از هوش ميرفت . گفت خيلي شكنجه ام كردند و در نهايت هم آنقدر به سرم زدند كه از هر دو گوشم خون بيرون زد.دوباره از هوش رفت .هر دو پايش به شدت كبود شده بود ، شروع كرديم پاهايش را به ماساژ دادن . قربانعلي مجددا به هوش آمد و گفت دارم ميرم. فايده نداره ، ديگه ولم كنيد .من كارم تمام است .ساعت030 بود كه قربانعلي روي دست هاي ما تمام كرد و جان سپرد.بدنش شروع كرد به سرد شدن.بلند شديم درب سلول را كوبيديم و رو به زندانبانان داد زديم كه قربانعلي مرد.
    شكنجه گرها و زندان بانان با سلاح كلاشينكف و كلت ريختند داخل سلول و همه را زير مشت و لگد و قنداق تفنگ گرفتند.ضربات آنقدر شديد بود كه همه روي زمين سلول افتاديم.سپس مختار،مجيد عالميان ،عادل، نادر رفيعي نژاد و حسن نظام الملكي جسد قربانعلي را برداشته و با خود بردند .مجددا مختار با يك دوربين فيلم برداري برگشت ، نخ دور پتوي قربانعلي را باز كرده و به شكل طناب دار درآورده و ازلوله فلزي شيرآب كه ارتفاعش 80 سانتي متر بود آويزان كرد و از آن صحنه فيلم برداري كرد و به اين شكل مدركي را ساخت كه بعد ها به عنوان يك سند بگويند كه قربانعلي خودش را به دار آويخته است .آخر كسي مي تواند خودش را از ارتفاع 80 سانتي متري دار بزند؟
    يك هفته بعد از مرگ قربانعلي ترابي بود .فكر ميكنم ده روز به عيد سال 74 مانده بود(20 اسفند سال1373 ) در سلول دراز كشيده بودم كه نيمه هاي شب به سلول ريختند و چشم ها و دستهايمان را بسته و سوار خودرو كرده و با خوشان بردند به محل ديگري.محل راشناختم .قلعه سابق محمود قائمشهر بود. آنجا ديگر بند عمومي بود و تقريبا تا آنموقع كه من آنجا بودم حدود 400 نفر را در سلولهاي 30 تا 32 نفره جا داده بودند .
    شرايط سلول هاي جديد:
    -كف بتوني . بدون پوشش.
    -دو عدد پتو براي هر نفر.
    -يك توالت فرنگي .
    -يك شير آب.
    -صبحانه:يك قرص نان ،نصف ليوان چاي
    -نهار:عدس پلو يا قاطي پلو به ميزان 6تا 8 قاشق بدون نان و دسر
    -شام:يك تكه نان،آش يا پنيرك و يا بوراني اسفناج.
    -روزي 3 نخ سيگاربه افراد سيگاري (تا آنموقع به سيگاري ها سيگار نداده بودند).
    در تاريخ 26 فروردين سال1374 ، فريدون سليمي داخل سلول شده و اسامي 14 نفر را خواند و گفت كه با شما كار دارند .سپس ما را از سلول بيرون برده و يك دست لباس دادند كه بپوشيم.
    بعد از پوشيدن لباس هايمان چشم ها و دست هايمان را بسته و سوار اطاق عقب يك دستگاه خودرو آيفاي چادر دار كردند(در اطاق عقب آيفا 3 فرد مسلح به كلاشينكف و كلت حفاظت ما را بعهده داشتند باقر،فاضل و حسين فرزانه سا ) و به سمت خارج از اشرف راه افتاديم.چند ساعت بعد به قرارگاه پارسيان (اين قرارگاه در خارج از بغداد و در جاده ابوغريب كنار قبرستان سربازان گمنام جنگ عراق با ايران قرار داشت .اين قرارگاه با دو نام ديگر نيز شناخته ميشد ، بديع و حنيف)منتقل كردند .
    در كنار سالن شورا يك انبار سوله اي بود كه ما را در آنجا پياده كرده و دست ها و چشم هايمان را بازكرده و به داخل انبار راهنمايي كردند .همه با نگاه هايمان از همديگر مي پرسيديم كه چه اتفاقي دارد مي افتد؟ و چرا ما را به ا ينجا آورده اند؟
    وقتي وارد انبار شدم ديدم كه در انتهاي انبار يك ميز و دورتا دور آن صندلي قرار دارد كه زن هاي شكنجه گر در يك سمت و مردهاي شكنجه گر روبروي آنها و در پشت ميز اصلي مسعود رجوي نشسته است.ما نيز در روبروي ميز رجوي روي صندلي ها نشستيم.
    مسعود رجوي از جايش بلند شد و گفت كه پرونده هاي شما را توسط 3 قاضي بررسي كرديم (منظور از3 قاضي: نادر رفيعي نژاد ،سنابرق زاهدي و فرد ديگري به نام مستعار نظام بود) .شعبه قضايي طبق آئين نامه حكم صادر ميكند. سپس به هر يك ازافراد يك برگه كاغذ و يك خودكار داد و گفت بنويسيد:
    سئوال اول؛آيا اتهام ات را قبول داري؟
    سئوال دوم؛آيا در شكار مجاهدين دست داشتي يا نه ؟
    سئوال سوم؛آيا اطلاعاتي براي رژيم خميني جمع كرده اي و آيا خرابكاري انجام داده اي؟
    سئوال چهارم؛حكم خودت را انتخاب كن .اعدام يا چي؟
    باورم نميشد كه خود مسعود رجوي اين سئوالات را چشم در چشم و از نفرات خودش و از ماها كه همه چيز زندگي مان را براي او و سازمانش فدا كرده بوديم بپرسد. تمام بدنم داشت ميلرزيد.
    سپس همانجا از تك به تك افراد اين سئوالات را ميكرد و تو بايد روي آن كاغذ جواب مكتوب مينوشتي. اما در رابطه با سئوال چهارم بايد خودت و با دستخط خودت مينوشتي حكم من اعدام است .چرا كه شعبه قضايي طبق دستور رجوي براي همه افراد حكم اعدام را صادر كرده بود و اگر جوابي غير از اعدام مي نوشتي از همانجا تو را به همان شكنجه گاه منتقل ميكردند و مشخص نبود كه چه بلايي سرت خواهد آمد؟.
    بعد از اينكه همه افراد پاسخ سئوالات را در برگه ها نوشتند ، مسعود رجوي خودش بلند شده و برگه ها را جمع كرده و روي ميز روبروي خودش قرار داد .بعد شروع به صحبت كرد.و گفت كه يكسري از افراد در اين پروسه تحت شرايط سختي قرار گرفتند و اعترافات قلابي از خودشان نوشتند كه ما نيز مي دانيم اين اعترافات درست نبوده است .دراينجا مسعود رجوي تعدادي از اين نوع اعترافات را براي ما خواند كه نوشته بودند ما براي خرابكاري و كشتن مسعود رجوي و ساير فرماندهان سازمان به عراق و قرارگاه اشرف آمده بوديم .همانجا به من و سيف الله كلبي و نادر نادري گفت كه شماها نه برگه اي را امضاءكرديد و نه اعتراف نامه اي نوشتيد.و پس از مقداري مكث گفت كه خوشمان آمد .مجاهد واقعي يعني اين.
    پس از آن، يك سري كاغذ رو كرد و گفت كه اين اعترافات قربانعلي ترابي به خط خودش است.من زير برگه ها را نگاه كردم .در زير برگه ها اثري از امضاء نبود و فقط اثر انگشت بود .در صورتيكه در تمامي اعتراف نامه ها امضاء را از فرد ميگرفتند و مشخص بود كه اين برگه ها مربوط به قربانعلي ترابي نبود و اين اسناد را به نام او جعل كرده و پس از مرگش نيز اثر انگشت را با انگشتان بيجان قربانعلي روي اين كاغذ ها زده بودند.
    مسعود رجوي مجددا ادامه داد كه خامنه اي حكم اعدام مرا به قربانعلي ترابي داده بود و او آمده بود تا مرا ترور كند.بعد يك دستگاه بيسيم تاكي و اكي نشان داد كه فقط مي توانستي يك فركانس 3 رقمي روي آن ببندي.مسعود رجوي گفت كه قربانعلي ترابي با اين بيسيم از داخل قرارگاه اشرف با سفارت رژيم در بغداد در تماس بوده است( در صورتيكه همه ما آموزش ارتباطات و مخابرات را گذرانده بوديم و مي دانستيم كه با اين بيسيم كه توان خروجي اش پايين است اساسا از شمال تا جنوب قرارگاه اشرف نيز نمي توان ارتباط برقرار كرد و برد ندارد) و بعد يك ساعت طلايي رنگ نشان داد گفت قربانعلي اين ساعت پر از تي.ان.تي را به من هديه كرده بود تا در دستم منفجر شود و بعد از آن هم 2 قبضه كلت برتا 16 خور نشان داد و گفت كه اين سلاح ها را هم قربانعلي از داخل ايران با خودش آورده بود و تا چند وقت پيش در داخل كمد اش جاسازي كرده بود كه بچه ها پيدايش كردند.اين يك مزدور بوده كه مي خواسته است مرا ترور كند.
    مسعود رجوي 3 روز در آنجا براي ما نشست گذاشت و در آخر نشست نيز شروع كرد به دلجويي كردن از ما.
    من همانجا روبروي مسعود رجوي گفتم كه ديگر در سازمان نمي مانم .چرا كه اساسا فكر نمي كردم سازمان مجاهدين اين باشد كه من در اين پروسه ديدم و فكر ميكردم كه سازمان مجاهدين چيز ديگري است.ولي در اين پروسه سازمان را خوب شناختم و ديگر نمي خواهم در سازمان بمانم .
    مسعود رجوي همانجا به شدت عصباني شد و گفت از همه چيزم ميگذرم ولي از اطلاعاتم نمي گذرم. اگر لازم باشد در همينجا نفر را دراز كرده و صفرصفر ميكنيم (يعني مي كشيم )و بعد به اشرف ميفرستيم . در اشرف هم زمين بسيار زيادي داريم و هم اينكه مزار هم داريم .به هيچ بهايي نمي گذاريم كسي از اينجا اطلاعات ما را به بيرون ببرد.
    دو باره عصر با ما نشست گذاشت و در آخر نشست گفت دو تا سيد الرئيس هستند كه از آمريكا و رژيم نمي ترسند؛يكي صدام و دومي هم من.
    بعد از اين هم يك پيراهن ورزشي بعلاوه يك تسبيح و يك عكس از مريم رجوي با لباس بنفش كه در پاريس گرفته شده بود را به تك تك افراد هديه كرد و گفت پرونده شما بسته نيست و تا زمانيكه اطلاعات خودمان تكميل گردد و يا اينكه از طرف شما عكس اش ثابت نشود ، شما آزاد شده و به يكان هايتان و يا به محل هايي كه در نظر گرفته ايم ميفرستيم .
    روز بعد من با تعداد ديگري از افراد به قرارگاه اشرف و به يكان قبلي اعزام شديم ، ولي اين زخم را هيچ وقت ،حتي الان كه از سازمان جدا شده و به كمپ آمريكايي ها پناهنده شده ام فراموش نخواهم كرد كه رجوي و سازمانش با افراد خودش چه ها كرد كه دنيا نفهميد !
    محمد مقداري به فكر فرو رفت .گفتم محمد ميدونم كه به تمام اعتماد و اميدي كه داشتي خيانت شده ولي جنايت هاي رجوي بيش از تصور ماها كه تازه درونش بوديم است.و سپس پرسيدم چه كساني در اين پروسه زير شكنجه جان باختند . محمد گفت:
    1.قربانعلي ترابي اهل شمال (زنش زهرا سراج بوده و يك پسر هم دارد كه الان ميليشيا بوده و در درون تشكيلات اشرف است و يكي از خواهرانش نيز به نام مريم ترابي پس از اينكه موضوع كشته شدن برادرش را فهميد رواني شد و معلوم نيست كه الان در كجااست)
    2.پرويز احمدي
    3.فرهاد طهماسبي اهل تهران كه از اردوگاه حله به سازمان پيوسته بود و در نشريه 380 در سال 1375 ، سازمان اعلام كرد كه اين فرد موقع رفتن به عمليات در منطقه مرزي توسط يك نفوذي كشته شده است.در صورتيكه در سال 1373 و در زير شكنجه توسط دژخيمان رجوي بقتل رسيده بود.
    4.جليل بزرگمهر اهل كرمانشاه
    5.الياس كرمي اهل ايلام
    6.حمزه حيدري كه خلبان نيروي هوايي ايران بوده و در سال 1368 به عراق آمده بود.
    و تعدادي ديگر كه هم سلولي هايم مي گفتند كه البته اسامي آنها را نمي دانم .
    از محمد پرسيدم كه آيا در همان دوره زنان نيز زير شكنجه بوده و اساسا زندان زنان نيز وجود داشته است؟
    محمد گفت بله، زندان زنان نيز ديوار به ديوار زندان ما بود . يك روز كه از دريچه هواكش سلول به زندان زنان نگاه ميكردم ، ديدم كه محبوبه جمشيدي (رئيس سابق ستاد ارتش آزاديبخش و مسئول فعلي حفاظت مسعود رجوي ) موي سر مريم سنجابي را گرفته و در زير مشت و لگد كشان كشان او را دارد ميبرد. همچنين فرح حاتميان ويك زن ديگر بنام اشرف را درمحوطه زندان زنان ديدم.
    در حال حاضر مريم سنجابي دفتر دارفرماندهي قرارگاه دوم است و فرح حاتميان نيز در قرارگاه زنان مي باشد.
    پرسيدم كه آيا نفرات وزارت اطلاعات صدام ( كه به نام مخابرات در عراق معروف بودند) را نيز در اين شكنجه گاه ها ديده بودي ؟ و آيا آنها نيز جزو شكنجه گر ها بودند ؟
    محمد پاسخ داد كه من خودم نديدم كه افراد عراقي در شكنجه ما حظور داشته باشند ولي ترددات و رفت و آمد آنها را همراه با شكنجه گرها به زندان ها ديده ام .و در انتها نيز گفت كه اين پروسه از زندان و شكنجه جمعي در اواخر فروردين ماه سال 1374 جمع شد .
    همينطور كه با محمد در محوطه كمپ و بين سيم هاي خاردار قدم ميزديم زنگ شام توسط نگهبانان آمريكايي بصدا درآمد .
    موقع شام بود و خورشيد داشت غروب ميكرد .همانطور كه داشتيم به سمت درب خروجي كمپ براي شام ميرفتيم بي اختيار نگاهم به پرچم سياه آمريكايي ها افتاد كه در زير تيغ هاي سرخ فام اشعه خورشيد رنگ باخته بود .
    ديگر از سياهي پرچم نشاني نبود . خون سرخ رنگ خورشيد تمام سياهي ها را پوشانيده بود و اين بار نوشته سفيد رنگ "شما فراموش شده نيستيد" در زمينه اي سرخ رنگ برق ميزد .بي اختيار گفتم پرويز ، قربانعلي ... و اي آنهايي كه رجوي اعتماد تان را در شكنجه گاه هاي سازمان مجاهدين و... به قربانگاه برد! شما فراموش شده نيستيد. آري شما فراموش شده نيستيد!!!.
    توضييحات:
    محمد رزاقي حدود 20 سال سابقه فعاليت در سازمان مجاهدين را دارد و از يك سال پيش از سازمان مجاهدين در عراق جدا شده و به كمپ نيروهاي آمريكايي واقع در شمال قرارگاه اشرف، پناهنده شده است.تا آنجا كه حظور ذهن دارم اهل تبريز بوده و فكر ميكنم قبل از اينكه از ايران به عراق اعزام شود حدود 2 سال نيز بجرم فعاليت در سازمان مجاهدين در زندان تبريز زنداني بوده است

    -------

    همچنین:
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=9797

    کنفرانس مطبوعاتی در بغداد: اظهارات سه تن از جداشدگان اخیر فرقه رجوی

    .

    ... خانم مریم سنجابی، عضو شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق و همچنین عضو شورای ملی مقاومت، بعلاوه آقایان برات کیخائی و عبداللطیف شاردری از اعضای قدیمی سازمان، از جمله کسانی هستند که طی مدت اخیر توانسته اند از پادگان فرقه ای اشرف فرار کرده و خود را به نیروهای عراقی تسلیم نمایند. بعد از وقایع اخیر و درگیری میان نیروهای پلیس عراق و تعداد محدودی از نفرات داخل پادگان اشرف، این سه نفر به درخواست و اصرار خودشان در یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور خبرنگاران و عکاسان و کانالهای تلویزیونی و همچنین شخصیت های سیاسی و حقوقی و نمایندگان سازمان های بین المللی و حقوق بشری شرکت کرده و به اختصار به بیان مطالب خود از درون پادگان فرقه ای اشرف پرداختند ...

    بنیاد خانواده سحر، بیستم آوریل 2011
    http://www.saharngo.com/fa/story/1570

    لینک به گزارش انگلیسی مطلب از پرس تی وی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=9798

     

    خانم مریم سنجابی، عضو شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق و همچنین عضو شورای ملی مقاومت، بعلاوه آقایان برات کیخائی و عبداللطیف شاردری از اعضای قدیمی سازمان، از جمله کسانی هستند که طی مدت اخیر توانسته اند از پادگان فرقه ای اشرف فرار کرده و خود را به نیروهای عراقی تسلیم نمایند.

    بعد از وقایع اخیر و درگیری میان نیروهای پلیس عراق و تعداد محدودی از نفرات داخل پادگان اشرف، این سه نفر به درخواست و اصرار خودشان در یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور خبرنگاران و عکاسان و کانالهای تلویزیونی و همچنین شخصیت های سیاسی و حقوقی و نمایندگان سازمان های بین المللی و حقوق بشری شرکت کرده و به اختصار به بیان مطالب خود از درون پادگان فرقه ای اشرف پرداختند.

    این کنفرانس مطبوعاتی در روز سه شنبه 30 فروردین 90 توسط دولت عراق در منطقه الخضرا در بغداد برگزار شد و به مدت دو ساعت بطول انجامید. مدارک و مطالبی که از قبل توسط بنیاد خانواده سحر تهیه و تنظیم گردیده بود در این کنفرانس مطبوعاتی به اصحاب رسانه ها داده شد.

    متن اظهارات این سه تن در این کنفرانس مطبوعاتی که از ترکیب گفتار به نوشتار تبدیل شده است به صورت زیر می باشد:

    متن سخنان مریم سنجابی در کنفرانس مطبوعاتی بغداد
    سه شنبه 19 آوریل 2011

    من مریم سنجابی هستم. تا قبل از جدایی از تشکیلات فرقه ای سازمان مجاهدین خلق عضو شورای رهبری این سازمان بوده و همچنین عضو شورای ملی مقاومت هستم که بدینوسیله جدایی خودم را از این شورا نیز اعلام میکنم.

    من بنا به تشخیص خودم پس از تجربه تلخ 20ساله و درک و فهم ایدئولوژی فرقه ای خیانت کارانه این سازمان تصمیم به جدایی از آن گرفتم که البته کار آسانی نبود و طبق قوانین فرقه ای این سازمان هیچ کس حق جدا شدن از این سازمان را ندارد. به همین دلیل من مخفیانه خودم را به نیروهای عراقی رسانده و با کمک آنها از اشرف خارج شدم.

    تجربه بیش از 20سال بودن در پادگان اشرف و اینکه از نزدیک شاهد بودم چگونه اعضای این سازمان بشکل خیلی پیچیده و بغرنج اسیر افکار خودپرستی و دیکتاتوری شخص مسعود رجوی شده و همواره به نابودی کشیده میشوند و هم چنین بدلیل احساس مسئولیت و وجدان بیدار انسانی میتوانم الان با درک و آگاهی کافی از وضعیت بغرنج این فرقه صحبت کنم.

    فردی که بیش از 30سال رهبری این سازمان را بدست گرفته است، به جرئت میتوانم بگویم که نظر و ایده هیچکس غیر از خودش را قبول ندارد و بعد از گذشت 30سال همچنان روز به روز خودکامه تر شده و با فشار و پیچیدگی بیشتری اعضا را مجبور به اطاعت و فرمانبرداری از خودش میکند.

    خیلی مختصر می خواهم توضیح بدهم. من از ساده ترین حقوق اولیه انسانی هر فرد میخواهم صحبت کنم که اعضای این سازمان از آن محروم هستند. رهبران سازمان با اینکه مستمرا دم از آزادی و حقوق بشر می زنند و ادعای دمکراسی میکنند اما من در این سازمان شاهد واقعیت های غیر قابل انکاری بودم که میخواهم بخشی از آن را به اطلاعتان برسانم:

    نزدیک به 25سال است که اعضای پادگان اشرف از اولیه ترین حقوق انسانی که در تمامی کشورهای جهان و مجامع بین المللی برسمیت شناخته شده محروم هستند. علیرغم تبلیغات شدید سازمان مجاهدین خلق برای آزادی و آزادی خواهی و علیرغم اینکه آنها بشدت از حربه عدالت خواهی و حقوق بشر در مجامع بین المللی سو استفاده میکنند، در تشکیلات این سازمان همواره بصورت بسیار پیچیده و همینطور بصورت علنی کلیه اعضا این سازمان تحت استثمار شدید فکری و محرومیت از حقوق شان هستند.

    هیچکدام از اعضای اشرف حق ارتباط آزادانه با خانواده های خودشان را ندارند و به آنها اجازه دیدار با اعضای خانواده داده نمیشود. تنها در یک فرصت کوتاه بین سال های 83 تا 85 که تعدادی از خانواده ها موفق به آمدن به اشرف شدند. اما آنهم برای بهره برداری برای سازمان بود زیرا علاوه بر اینکه با اینکار شروع به جذب یکسری جوانان ناآگاه و بعضا بسیاری از جوانان زیر 18 سال نمودند، سایر سوء استفاده ها از آمدن خانواده ها نیز می شد. از جمله گرفتن پول و قول همکاری و ایجاد شورش و جذب نیروی جدید برای سازمان بدون شناخت و تصمیم خود افراد. هم چنین دیدارهای خانوادگی همگی کنترل شده و تحت نظارت یک مسئول قرار داشت و بعد از رفتن خانواده هرکسی، فرد مورد نظر را قرنطینه کرده و از وی نیز میخواستند که گزارشی از وضعیت اش بدهد که آیا به خانواده اش وابسته شده یا خیر و علاقه ای به خانواده در وی بوجود نیامده باشد و در این رابطه افراد را تحت فشار های مختلف قرار می دادند از جمله تشکیل جلسات جمعی که بعدا اشاره خواهم کرد. حتی به اعضا اجازه داده نمیشد که شب ها نزد خانواده هایشان باقی بمانند و شب ها خانواده ها را از فرزندانشان جدا میکردند.

    در قرن ارتباطات هیچکدام از اعضای اشرف حق استفاده از تلفن و موبایل ندارند و نه تنها از داشتن تلفن محروم هستند بلکه استفاده از آن نیز جرم محسوب میشود. هیچکدام از اعضای این سازمان حق استفاده از اینترنت ندارند. البته تعدادی نفرات در سازمان هستند که بصورت کنترل شده و به شکل جمعی از اینترنت برای اهداف و مطامع سازمان استفاده میکنند که توضیح خواهم داد. افراد بطور آزادانه نمیتوانند با خانواده هایشان در تماس باشند و با آنها ملاقات کنند. افرادی در اشرف وجود دارند که گاه تا 20 سال است که تماسی با خانواده خود نداشته و اطلاعی از سرنوشت همدیگر ندارند.

    حتی امکان تماس تلفنی برای بیماران رو به موت نیز ایجاد نمیشود که حداقل قبل از مرگشان بتوانند با خانواده هایشان تماس بگیرند. فقط بعد از مرگ هر نفر در اشرف بصورت تلفنی به خانواده فرد اطلاع میدهند که فرزندت فوت کرد و اینطوری خانواده ها را دق مرگ میکنند.

    افراد حق داشتن خانواده، زن، شوهر و فرزند ندارند و داشتن خانواده در این فرقه ممنوع میباشد و این مسیری است که در این سازمان انتخاب شده که بدلیل مبارزه بیشتر داشتن زندگی ممنوع است و بایستی تمام وقت به مبارزه پرداخت که در همین جا بایستی توضیح بدهم در طی 20 سال پس از اعلام انقلاب ایدئولوژیکی درونی در سازمان مجاهدین خلق و ممنوعیت داشتن خانواده، 90 درصد وقت مسولین این سازمان از جمله مریم و مسعود رجوی واعضا در طی این 20 سال صرف نشست هایی شده که در آن بحث میشد و بطور مستمر افراد را تحت فشار و شستشوی مغزی قرار میدادند که آنها را قانع کنند که این ایدئولوژی درست است و آن را تثبیت کنند ولی همچنان موفق نمیشوند و پس از اعلام این طرح فرقه ای در درون سازمان نیروهای آن رو به تحلیل رفته و هر روز محدود و محدودتر شده و در عمل روز به روز محدودیت های بیشتر فکری و فیزیکی و دیکتاتوری بر اعضا روا میدارند. لازم است همینجا به نکته دردناک دیگری اشاره کنم که در تحلیل های درونی و در لایه مسئولین نیز همواره تاکید میشد که مردان اساسا بطور واقعی این موضوع را قبول نکرده و یکی از مشکلات عمده درون تشکیلاتی این فرقه همواره این بحث است که در آن گیر کرده و راه پس و پیش ندارد.

    اگر به آمار و ارقام نیز نگاه کنید، از 80 میلیون ایرانی تنها 3400 نفر به این سازمان پیوسته و با آگاهی که من دارم تقریبا یک سوم این اعضا نیز بطور ناخواسته و در مسیری اشتباه به این سازمان پیوسته اند که شرح جداگانه ای دارد.

    پس از گذشت 30 سال، همچنان یک فرد این سازمان را بدون شور و مشورت با هیچکدام از اعضا و بدون هیچ تغییر و رفرمی رهبری میکند وهمواره بر این ادعا است که در تمام جهان تنها تشخیص اوست که درست است و هیچ گونه اشتباهی نمیکند.

    اعضای این سازمان حق دسترسی به هیچ گونه منبع خبری آزاد از رسانه های ایران و دنیا گرفته تا کانال های خبری و رادیویی و روزنامه و تلویزیون ندارند و اصولا به جز کانال ماهواره ای مختص این سازمان سایر منابع خبری برای تمامی اعضای سازمان ممنوع و جرم است و حتی در صورت گوش دادن یک کانال رادیویی افراد خاطی شناخته شده و مورد مواخذه قرار میگیرند. داشتن رادیو، ضبط صوت و گوش دادن به موزیک های غیر از سرودهای سازمان جرم است و با نفرات برخورد شده و تحت بازداشت موقت قرار میگرفتند.

    عوامفریبی در این سازمان به حدی بود که بعضی زمان ها که هیئت هایی از سازمان های بین المللی برای دیدار به اشرف می آمدند در آن روز بطور استثنایی در سالن های تجمع نفرات کانال های تلویزیونی سی ان ان و الجزیره رابطور موقت پخش میکردند تا نشان بدهند که افراد به این کانال ها دسترسی دارند که بلافاصله پس ار رفتن هیئت ها نیز همان کانال های خبری را قطع میکردند.

    افراد این سازمان حتی اجازه دسترسی به تلفن داخلی در اشرف و ارتباط با همدیگر را نیز ندارند و همه نفرات در درون کمپ هایشان بصورت کنترل شده نگهداری میشوند و بدون اجازه فرمانده مقر حتی اجازه رفتن به درمانگاه را نیز ندارند و برای خروج از هر قسمت در اشرف نفرات تنها با برگه های امضا شده مسئول مقر می توانند تردد کنند. این وضعیت در مورد زنان اشرف بسیار اسفناک تر و دردناک تر است چرا که در اشرف همواره در هر کجا و در هر ترددی برای زنان این قانون حکمفرماست که می بایست دو نفره و با هم تردد کنند و اجازه تردد و هیچگونه کار تک نفره داده نمیشود. بیش از 70 الی 80 درصد اعضای این سازمان حتی از حق استفاده ماشین محروم هستند و مسائل ترددشان را بایستی با تأیید فرمانده و ماشین های عمومی حل و فصل کنند.

    در امکانات صنفی و غذایی و حتی دارویی و حتی امکانات کاری تبعیض وحشتناک بین زنان و مردان در اشرف میباشد. مخصوصا زنان فرمانده آنهم در سازمانی که مستمرا دم از آزادی و عدالت خواهی و جامعه بی طبقه توحیدی میزنند. زنان فرمانده که در شورای رهبری هستند از بهترین امکانات رفاهی برخوردار بوده در حالیکه مردان را از اولیه ترین امکانات زندگی محروم میکنند.

    حق آزادی فکر و اندیشه، حق انتخاب دوست، داشتن ارتباط با همکاران و صحبت کردن، دیدن دوستان و حتی دیدار خواهر و برادر و فامیل، حق انتخاب شرکت و یا عدم شرکت در یک مراسم و یا استفاده از اوقات فراغت، همه این موارد در اشرف جرم است. این ها از اولیه ترین حقوق انسانها در دنیاست که البته بطرز وحشتناکی در این سازمان ممنوع بوده و بصورت قرون وسطایی و خیلی پیچیده ای افرادی که این قوانین را نقض کنند را زیر علامت سوال میبرند و این موضوعات را در این فرقه تبدیل به یک گناه و جرم کرده اند.

    تشکیل جلسات 100 نفره و بعضا تا 1000 نفره در این سازمان به یک روال و قانون تبدیل شده که در این جلسات نفرات را وادار میکنند خصوصی ترین نکاتی که حتی از ذهن شان عبور کرده را در جمع مطرح نموده و سپس آن جمع را برعلیه آن فرد بشورانند و مورد توهین و تحقیر و آزار قرار دهند و در موادی حتی شکنجه های روحی و جسمی بر روی افراد اعمال میشود. موارد بسیار زیادی وجود دارد که جلسات طولانی گاه تا 10الی 15 ساعت و یا حتی روزهای متمادی برای یک فرد برگزار میشد که شخصیت فرد را خرد کرده و او را وادار به حرف زدن و اعتراف در جمع برای کوچکترین مسائل کرده تا فرد نکات شخصی خودش را مطرح نموده و سپس وی را مورد مواخذه قرار بدهند. اینکار به امری مرسوم در سازمان تبدیل شده و نشست های کوچکتری در این راستا نیز بصورت روزانه برگزار میشود.

    در تشکیلات و ایدئولوژی فرقه ای این سازمان بطور رسمی اعلام شده که هیچ فردی از خودش هیچ هویتی ندارد و همه نفرات جان و مال و زن و شوهر و فرزند و خانواده و همه چیزشان متعلق به رهبری این سازمان است. منجمله بطور خاص جان و نفس خود را بایستی تقدیم رهبران کنند. جان افراد در حیطه اختیارات مسعود رجوی و نفس یعنی روح و افکار افراد نیز متعلق به مریم رجوی شده است و این زیربنای ایدئولوژی این سازمان است. یعنی افراد نمی بایست خودشان هیچ گونه تصمیم گیری و یا فکر و اندیشه و حتی اختیاری بر امورات خصوصی خود داشته باشند.

    وضعیت آنقدر دردناک است که باز هم میخواهم اشاره ای کوتاه به تحلیل های درونی که در جریان آن بودم بکنم که گفته میشد کادرها بایستی آنقدر کارداشته و مشغول باشند که هیچگاه فرصت فکر کردن نداشته باشند و شبها از فشار خستگی حتی لحظه ای نتوانند فکر کنند و به خواب بروند به همین دلیل ساعات کاری دراشرف نیز از 5/5 صبح الی 11شب برنامه ریزی شده بود که فشار جسمی و روحی فراوانی روی افراد بود مخصوصا در سال های اخیر که سن حدود دو سوم اعضا از مرز 40 الی 50 سال گذشته است.

    نکات بسیار زیاد غیر قابل انکاری در تشکیلات فرقه ای رجوی وجود دارد که هیچگاه قادر به پاسخ قانع کننده ای به آن نخواهند بود و این مطالب تنها بخشی از روابط فرقه ای و پیچیده این سازمان را بیان میکرد.

    من از زمانی که عضو شورای رهبری این سازمان شدم به من ابلاغ شد که دیگر هرگز نمیتوانم این سازمان را ترک کنم و اگر زمانی خواستم از این سازمان جدا شوم حکم من مرگ است و بایستی با قرص سیانور خودکشی کنم. شما لطفا به من بگویید آیا در این جهان حتی یک وزیر و یا یک مقام امنیتی و یا حتی یک رئیس جمهور هنگامی که نخواهد به کارش ادامه بدهد آیا اجازه استعفا دارد یا نه؟ اگر دارد لطفا به من بگویید پس این چه سازمان آزادیخواهی است که اینگونه حکم میدهد. این قانون سازمان است که علیه مخالفین خود حکم مرگ بدهد. حکم فرار و هرگونه جدایی از سازمان و حتی خانواده هایی که برای دیدار فرزندانشان به پشت درب های اشرف بیایند مرگ است و این موضوع بارها توسط رجوی مورد تاکید قرار گرفته شده است. بنا بر این اگر از این پس حادثه یا اتفاقی برای من و دوستانم بیافتد سازمان مسؤل آن است.

    همین الان در اشرف تعدادی از اعضای شورای رهبری جدا شده اند که اجازه ترک اشرف به آنها داده نمیشود و در آنجا زندانی شده اند. تعداد بسیار زیاد دیگری نیز هستند که مخالف عقیده و افکار سازمان هستند ولی از ترس شان امکان مخالفت علنی ندارند و من شخصا ازتعداد زیادی اطلاع دارم که بدلیل نگرانی از جان و موقعیت شان جرئت مخالفت علنی با ایده ها و افکار سازمان را ندارند.

    هم چنین می خواهم اضافه کنم این موضوع فقط خاص زنان و کادر شورای رهبری نیست. در اشرف هیچ کس حق انتخاب آزادانه و اعلام عقایدش را ندارد و نمی تواند به راحتی از اشرف خارج بشود. اینکه افراد میتوانند خودشان انتخاب نموده که در اشرف بمانند و یا بروند دروغی بیش نیست و این واقعیتی غیرقابل انکار است که هر کس موفق به فرار و خروج از اشرف میشود میتواند بر آن شهادت بدهد. متاسفانه مسعود رجوی فکر میکند که با خون انسان ها و جان آن ها میتواند افکار توهم آمیزش را به پیش ببرد و در قرن 21 مثل سایر رهبران خودکامه در جهان خطش را دنبال کند.

    آنچه که امروز مرا وادار کرد که بیایم و با شما صحبت کنم و مواضع و نقطه نظراتم را در رابطه با این سازمان فرقه ای بیان کنم احساس عمیق درد و رنجم نسبت به قربانیان اخیر و همینطور اعضای محصور شده و دربند در اشرف است چه به لحاظ فیزیکی و چه ایدئولوژیک که تحت کنترل و اجبارات رهبری این سازمان هستند.
    زندگی انسان ها بیش از هر چیز دیگری در این دنیا ارزش دارد و کسی حق ندارد برای زندگی کس دیگری تصمیم بگیرد چه برسد به اینکه آنها را مجبور به کشته شدن و از دست دادن جانشان بکند. در این فرقه بصراحت و در جلسات عمومی این سازمان اعلام میکردند که تنها کسی که در سازمان با ارزش است فقط رهبری این سازمان است و بقیه بایستی همه جانشان را برای وی فدا کنند.

    سازمان مجاهدین خلق در راستای سیاست های فرقه ای خود همواره دخالتی آشکار در امور عراق داشته از جمله اینکه ستادهای خاصی به منظور پیش بردن اهدافش بطور ثابت و با کادرهای مسئول سالهاست دایر کرده است. ستاد هایی به نام روابط عراق و ستاد اجتماعی که اختصاص به اینکار دارند و مستمرا دخالت در امور عراق در دستور کار آنهاست. از جمله ایجاد حمایت از سازمان، ایجاد شورش و انقلاب در کشور عراق با حمایت های مادی و تبلیغاتی کلان و همینطور حمایت های رسمی از کانال ماهواره ای با صرف میلیون ها دلار هزینه که این موضوع نیز بحث مفصلی است که دوستان به آن خواهند پرداخت.

    من از همه مجامع بین المللی درخواست کمک و یاری برای آزاد کردن سایر اعضای باقیمانده دربند و زندان این سازمان دارم. شما بعنوان سازمان های بین المللی و مجامع حقوق بشری باید و این حق را دارید که با یکایک اعضای اشرف بطور آزادانه و خصوصی دیدار داشته باشید و آنها را نسبت به حقوق شان آگاه کنید.

    شما بعنوان سازمان های بین المللی بایستی راه ارتباط آزادانه افراد این سازمان را با دنیای بیرون مهیا کنید و این حق و وظیفه شماست که بایستی از این سازمان مطالبه کنید که درهای جهان آزاد را به روی اعضایش بگشاید. باآنها مصاحبه آزادانه و خصوصی انجام دهید و آنها را به کشورهای خود پناه دهید.

    شما بعنوان سازمان های بین المللی که حامی اولیه ترین و شناخته شده ترین حقوق شهروندی افراد در جهان هستید چرا اجازه میدهید یک سازمان فرقه ای برای بیش از 30 سال اعضای خود را بشکل پیچیده ای در حصار های عقیدتی و فیزیکی خودش نگه دارد. و تاکنون اجازه دیدار آزادانه و خصوص شما با این افراد داده نشده که با آنها در تماس باشید و بطور نمونه حتی بتوانید یک ایمیل و یا موبایل به کسی بدهید که با وی در تماس باشید.

    متن سخنان برات کیخائی در کنفرانس مطبوعاتی بغداد
    سه شنبه 19 آوریل 2011

    من برات کیخایی هستم که حدود یک ونیم ماه پیش بنا به تصمیم خودم و بطور مخفیانه اشرف را ترک کرده و فرار کردم و خودم را از تشکیلات رجوی نجات دادم. من مدت 22 سال در این سازمان فرقه ای بودم. بدلیل خود رأیی و تصمیمات اشتباه رجوی و عدم وجود هرگونه آزادی های اولیه و حقوق انسانی برای اعضای مستقر در اشرف تصمیم به جدایی گرفتم. من هم چنین تا آنجا که امکانش بود چندین بار اعتراضاتم را به سیاست های این سازمان از جمله در برخورد با دولت عراق مطرح کردم ولی از آنجا که در این فرقه نه تنها هیچ توجهی به افکار و نظریات اعضا و حتی مسئولین نمی شود بلکه بعضا در این رابطه بایستی بهای سنگینی نیز برای طرح افکار و نظریات خود داد لذا تصمیم به فرار از این سازمان گرفته و پس از عبور از موانع متعددی که برای جلوگیری از خروج نفرات از سازمان ایجاد میکنند و همچنین طی مسیرهای طولانی خودم را تسلیم نیروهای عراق کردم.

    در همین جا لازم می دانم یاد آوری کنم که این راه برای همه کسانیکه مایلند و با سازمان مشکل دارند باز می باشد و باید هر چه زودتر خود را از اسارت نجات بدهند؛ علیرغم اینکه سازمان گفته است که حکم همه خانواده ها و آنهایی که جدا میشوند مرگ میباشد.

    نکته بعدی اینکه میخواستم همدردی و تأسف عمیقم را نسبت به قربانیان وقایع اخیر ابراز نمایم و خودم را در غم خانواده های هموطنم شریک می دانم. آنها دوستان عزیز ما بودند که بدلیل سیاست غلط رجوی و لجبازی او که هنوز فکر میکند مثل گذشته در عراق میتواند بماند قربانی مطامع وی شدند.

    در رابطه با وقایع اخیر که منجر به قربانی شدن تعدادی از دوستان من شد باید بگویم که رهبران سازمان از دوسال قبل خودشان را برای درگیری با دولت عراق آماده کرده بودند که در این راستا آموزش های مختلفی داده شد تا درصورت ورود ارتش عراق به پادگان با آنها درگیر شویم و تجهیزاتی هم آماده کرده بودند. متاسفانه برخلاف گفته مریم رجوی و استقبال او از جنگ و شعارهایی همچون جنگ صدبرابر، خودشان و هیچکدام از مسئولین بالای سازمان در این صحنه ها نیستند بلکه اعضا و نیروهای جوان را قربانی خط مشی دیکتاتوری خود میکنند.

    مریم رجوی خودش در پاریس است و از مسعود رجوی هم در این صحنه ها خبری نیست و متاسفانه حتی یک عضو شورای رهبری را نیز برای درگیری نمی فرستد و در مقابل آن دختران جوان 20الی 30 ساله را به کام مرگ میفرستد و آنهایی که بیگناه و ناآگاهانه به این درگیری کشیده شدند قربانی توهم و رؤیاهای کشورگشایی مسعود رجوی و فریب آزادی خواهی مریم رجوی را می خورند. در بین این قربانیان حتی یک عضو شورای رهبری هم نبود مگر نه اینکه جان این جوانان برای مسئولین این سازمان ارزشی ندارد.

    مریم رجوی در صحبت هایش گفت که ما هیچ عزا و ماتمی نداریم و همه اش سراسر افتخار است یعنی فدا کردن جان انسان های دیگر برای مریم رجوی افتخار است. در حالیکه 8 سال است دولت عراق اعلام کرده که سازمان مجاهدین خلق بایستی کشور عراق را ترک کند و درحالیکه بارها و بارها راه های مسالمت آمیز را پیشنهاد نموده است و درحالیکه بارها اعلام کرده بر سر این موضوع شوخی ندارد و نمیخواهد یک سازمان تروریستی با تشکیلات نظامی و فرقه ای در کشورش باشد. چرا این موضوع را سازمان مجاهدین خلق جدی نگرفت و به قوانین کشوری که در آن مستقر است تن نداد.

    من سوالم از رهبری سازمان این است که شما مگر درهرحال هدفتان از ابتدا جنگ با آمریکا و سپس با جمهوری اسلامی نبود؟ چه شد که ابتدا با آمریکا دوست شدید و در زمان آمریکایی ها اجازه تردد آزادنه به هر کجا را داشتید و پس از آن چه شد که در این سال ها این جنگ فراموش شد و یک سوم کادرهای موجود در اشرف به کار دخالت در امور کشور عراق مشغول هستند با این هدف که وضعیت اجتماعی و سیاسی عراق طوری بچرخد که از سازمان مجاهدین خلق حمایت نمایند که همچنان بتواند به مانند گذشته و دوران صدام در کشور عراق باقی بماند و این قدرت را داشته باشد که اجازه ندهد هیچکس از سازمان خارج شده و با دنیای خارج ارتباطی داشته و افراد را به زور در تشکیلاتش نگه دارد. مدت 8 سال بیهوده اعضای خود را فریب دادید که ما بالاخره پیروز خواهیم شد.

    اگر سازمان مجاهدین خلق اینقدر به قوانین بین المللی و کنوانسیون ها و حقوق بشر معتقد است از همین ابتدا می بایست اولین حقوق کشوری که در آن مستقر است را رعایت میکرد. وقایع سال گذشته نیز که منجر به کشته شدن تعداد دیگری از اعضای سازمان شد بر همین اساس بود. بعد از رفتن نیروهای آمریکایی و زماینکه دولت عراق میخواست یک ایستگاه پلیس طبق قوانین خودش در یک خیابان اشرف ایجاد کند مقاومت و جنگ افروزی و کارشکنی های سازمان مجاهدین خلق و تحلیل ها شروع شد و اجازه اینکار که جزو حقوق دولت عراق بود را به آنها ندادند.

    دلیل اصلی آن نگرانی از دسترسی اعضا به نیروهای عراقی و دنیای آزاد بود و رهبری این سازمان نمیخواست کسی وارد حیطه فرقه ای این پادگان شود و تا به امروز که هر روز متاسفانه روابط خصمانه تر شده و میشود. و در این رابطه فکر میکنم مسئولین سازمان از به کشتن دادن همه اعضا نیز هیچ ابایی ندارند و همانطور هم که اعلام کرده هیچ ماتم و سوگی هم ندارند چرا که همواره مشخص بود در این سالها به تمامی ما اعضا گفته میشد شما بایستی در 12 الی 13 سالگی یعنی در سن اولین نفری که در این سازمان کشته شد شهید میشدید و اضافه زنده اید.

    مسعودر رجوی بارها در سخنرانی ها و موضعگیری هایش اعلام کرده است که من جنگ صد برابر میخواهم. اگر جنگ نباشد جنگ تولید میکنم و گفت من نمیگذارم شما در بستر بمیرید و مسئول رستگاری شما هستم و این مواضع علنی وی بود.

    کسی که جان انسان ها برایش ارزشی ندارد و تنها راه مبارزه را به کشتن دادن انسان ها میداند آن هم فقط به دلیل اینکه اثبات کند اوست که فقط همه چیز را میفهمد و تشخیص میدهد درحالیکه بهتر از هر کسی میداند درمانده تر از هر کسی خودش است و پس از 30 سال هرچه توانسته برای نگه داشتن همین تعداد محدود در سازمان هر چه دیکتاتوری و فشار بیشتری را بر روی اعضای خود اعمال نموده است.

    در حال حاضر تا آنجا که اطلاع دارم دولت عراق زمانبندی جدید داده که تا پایان سال میلادی بایستی افراد پادگان اشرف از عراق خارج شوند. من به تمامی ساکنان اشرف می گویم که راه باز است و تا دیر نشده و دوباره تعدادی از شما قربانی مطامع رجوی نشده اید، تا مجددا از شما به عنوان سنگری برای مسئولین سازمان درست نکرده دست به اقدام بزنید و خودتان را از این تشکیلات جهنمی نجات بدهید.

    دولت عراق اعلام کرده است که نمیخواهد این سازمان تروریستی با تشکیلات نظامی که بطور آشکار در امور داخلی اش دخالت میکند و از درون اشرف تظاهرات و شورش و تروریسم را رهبری میکند، از لیست مورد نظر خودش در انتخابات دفاع میکند و برای دفاع از آن میلیون ها دلار خرج میکند و ستاد تشکیل می دهد و میلیون ها دلار به نیروهای اجتماعی عراق پول میدهد، از کانال رسمی ماهواره اش برعلیه این کشور تبلیغ میکند وصدها کار دیگر، نمیخواهد در این کشور باشد و سر این موضوع جدی است.

    بطور خلاصه بخواهم اشاره کنم سازمان مجاهدین خلق در این سال ها همچنان دخالت در امور کشور عراق را در دستور کارش داشته است. از همان سال های اول بعد از جنگ سعی در آموزش و جذب نیروهای عراقی در حمایت و نفوذ دادن افراد مورد نطر خود در دستگاه ها و نهادهای عراقی داشت تا بتواند با روی کار آوردن آنها مثل گذشته سازمان در عراق بماند و اهداف خود در داخل عراق را پیش ببرد.

    یک ستاد خاص در اشرف تشکیل داد و هم چنینن بخش اصلی کار یکان های نظامی در اشرف کار با نیروهای اجتماعی عراق می باشد. استخدام نیروهای عراقی و دادن حقوق به آنها برای پشتیبانی از سازمان و مخالفت با دولت کنونی، ارتباط مستمر از طریق ایمیل و اینترنت با نیروهای عراقی وداشتن کانال برای برگزاری تظاهرات در شهرها و روستاها، کار اصلی حدود یک سوم نیروهای سازمان در یکان ها ارتباط با نیروهای عراقی و تلاش برای امضا گرفتن برای حمایت از سازمان و گرفتن اطلاعات می باشد.

    حدود 500 کامپیوتر در روز برای کار اجتماعی و تماس با نیروهای عراقی اختصاص دارد. زمان های بسیج و جهت گرفتن حمایت و امضاگیری روزانه تا صد هزار ایمیل ارسال می شد. یکی از خواسته های مجاهدین خلق از عشایر و مردم عراق این است که تظاهرات راه بیندازند و دولت مالکی را سرنگون کنند. این موضوع بصورت علنی نیز همواره در سیمای آزادی تبلیغ میشد.

    راه اندازی جلسه شیوخ و عشایر در بغداد و سایر استان ها که اصلی ترین موضوعات جلسات راه اندازی تظاهرات و حمایت از اشرف برای تثبیت موقعیت اشرف هست. حقوق نفرات عراقی از طریق شماره حساب های سازمان و از طریق اینترنت پرداخت میشد. تشویق نفرات و شیوخ جهت مخالفت با دولت در مرحله اول موضوع کار است اما موضوع اصلی طرح انقلاب در عراق و شورش در کشور می باشد. رهبران سازمان بصورت علنی همواره خواهان سرنگونی دولت مالکی شده اند.

    در رابطه با تبلیغ برای حمایت از سازمان برنامه ها و اقدامات زیادی از نیروهای عراقی با هزینه و پول زیاد درخواست میکردند مانند گرفتن مراسم برای شهدای سازمان، تظاهرات به نفع سازمان، برگزاری نمایشگاه به طرفداری از سازمان و غیره.

    اساسا در زمان انتخابات صدها هزار دلار تبلیغات برای انتخابات عراق و انحراف آن از روند طبیعی هزینه کردند. همینطور طراحی پوسترهای تبلیغاتی برای کاندیداهای عراقی و خارج ساختن مسیر انتخابات از روند طبیعی. پناه دادن و پول دادن و اختصاص محل سکونت به یکسری نفرات عراقی که مخالف دولت عراق و پشتیبان سازمان بودند. جعل امضای 2/5 میلیون نفر از مردم عراق به دروغ برای حمایت از سازمان و پرداخت میلیونها دلار پول ما به ازای امضاها. استخدام کارمند و وکیل تا در جامعه عراق برای اشرف کار سیاسی کنند. تبلیغات علیه دولت عراق از کانال ماهواره ای اشرف. حمایت از انقلاب و شورش در عراق. تشکیل ستادهای انتخاباتی برای برخی جریانات و انجام یکسری کارها در این رابطه. آیا نمی شد با صرف این پول ها برای همه اعضای سازمان پناهندگی گرفت و مشکل آنها را حل نمود.

    مسعود رجوی با لجبازی تمام میخواهد اشرف در عراق بدون پایبندی به قوانین حقوقی این کشور بماند و افراد را محصور و بدون ارتباط با دنیای خارج در اسارت نگه دارند. من از شما و سازمان های بین المللی و حقوق بشری درخواست کمک برای اعضای دربند در اشرف دارم که هر چه سریعتر آنها را از این وضعیت اسفناک نجات داده و نگذارید یکبار دیگر اسیر هوس های کشورگشایی مسعود رجوی شوند. شما مسئولید و برای نجات جان اعضای دربند در این فرقه کمک کنید.

    متن سخنان عبداللطیف شاردری در کنفرانس مطبوعاتی بغداد
    سه شنبه 19 آوریل 2011

    من عبداللطیف شاردری به مدت 25سال در فرقه رجوی بودم و در مقاطع مختلف در مسئولیت های مختلفی قرار داشتم. من هم ضمن تایید صحبت های دوستانم بدلیل فشارهای زیادی که در این مدت روی ما بود تصمیم به جدایی از سازمان مجاهدین خلق گرفته و پس از طی مسیرهای مشکل و صعب العبور و دور زدن پست های نگهبانی موجود دراشرف که برای جلوگیری از رسیدن نفرات به نیروهای عراقی ایجاد میکنند خودم را به به نیروهای عراقی رسانده و با کمک آنها از اشرف خارج شدم.

    اصلی ترین موضوعی که مرا وادار کرد از این سازمان جدا شوم این بود که برخلاف آنچه که در تلویزیون و رسانه های خارجی سازمان مجاهدین تبلیغ میکند وضعیت دیگری در درون تشکیلات این سازمان و در این پادگان حاکم است که تمامی اعضا از کوچکترین حقوق انسانی خود محروم میباشند و به مانند اسرا در این پادگان فرقه ای نگه داری میشوند و از اولیه ترین حقوقی انسانی خود برخوردار نیستند.

    واقعیت این است که من فکر میکنم در طی 8 سال گذشته علاوه بر افکارتوهم آمیز و دیکتاتوری موجود در رهبری این سازمان که خارج از اصول و منطق های دنیای جدید فکر میکند و غرق در توهم و افکار خودش می باشد، سازمان های حقوق بشری و مجامع بین المللی نیز مقصر این وضعیت پیش آمده و باقیماندن پادگان اشرف در عراق هستند.

    در طی 8 سال گذشته هیچگاه امکانی مناسب برای صحبت آزادانه و خصوصی با افراد اشرف ایجاد نشده و هیچگاه به آنها کمک نشده است که بتوانند راهی برای خروج از این تشکیلات داشته باشند لذا هیچ راهی جز ماندن در اشرف و قربانی شدن نداشته اند.

    موضوعی که من امروز می خواهم به آن بپردازم دوگانگی مواضع سازمان مجاهدین خلق می باشد. همانطور که در جریان هستید مریم رجوی ومسعود رجوی پس از جنگ امریکا و عراق بطرز آشکاری از مواضع قدیم سازمان مجاهدین خلق یعنی اعتقاد به جنگ و مبارزه مسلحانه در مواضع علنی و مجامع بین المللی عقب نشینی نمود ه و مریم رجوی اعلام کرد معتقد به راه حل سوم است یعنی برگزاری انتخابات آزاد در ایران و یک سری شعارهای دیگر. ولی در مواضع درونی این سازمان و درسخنرانی های مسعود و مریم رجوی و پیامهای داخلی همچنان خط و استراتژی این سازمان همان اعتقاد به مبارزه مسلحانه بوده و هست. همواره این باور را در نیروها نیز میخواستند ایجاد کنند که بالاخره روزی ما با دولت عراق و با آمریکا کنار آمده و سلاح هایمان را از آنها پس خواهیم گرفت و جنگ مسلحانه را مجددا شروع میکنیم.

    اعتقاد به مبارزه مسلحانه و مشی مسلحانه اعتقاد به عملیات انتحاری و جنگ و نبرد همواره پایه ای ترین اعتقاد این سازمان بوده و هست و علیرغم اینکه در مجامع بین المللی و نزد حقوق دانان همواره مریم رجوی، دیگران و سایر گروه های اسلامی را متهم به بنیادگرایی میکند، تشکیلات سازمان مجاهدین خلق یکی از بنیادگراترین و متحجرترین ایدئولوژی هایست که در نوع خود بی نظیر است.

    از جمله درقرن 21 اعتقاد به مبارزه مسلحانه و جنگ وکشتار و به کشتن دادن انسان ها، محدودیت های شدید فکری و فیزیکی و به بند کشیدن اعضا، نشست های اجباری و آموزش های اجباری ایدئولوژی فرقه ای و اینکه همه بایستی فقط یک رهبر مشخص شده این سازمان را بپرستند و حق هیچگونه اعتراضی به وی را ندارند، هرچه قدیس کردن و قداست سازی و جداکردن مسعود و مریم رجوی ازبقیه اعضای این سازمان به گونه ای که شعار عام در این سازمان این است و اینگونه به افراد آموزش داده میشود که در رابطه با مسائل سیاسی و نقطه نظرهای مسعود رجوی فهم و درک بقیه افرادر ماکزیمم 5/2 درصد است و هیچگاه براحتی توان فهم و درک ایده ها و نظریه های وی را ندارند و فاصله ای عظیم با وی وجود دارد، نداشتن حق هیچگونه اعتراض و بحث سیاسی با رهبری سازمان و نداشتن حق رد هر گونه خط و خطوط داده شده از طرف سازمان، جا انداختن این ایده که همه اعضای سازمان مجاهدین خلق بایستی جانشان را فدای این رهبری کنند و هرچه که دارند اعم از جان و همسر و فرزند و خانواده و حتی افکارشان متعلق به رهبری است و کسی از خودش هیچ هویتی ندارد و همه افراد هویت و شخصیت شان را از رهبری این سازمان میگیرند.

    بحث در این رابطه طولانی و پیچیده و بغرنج است که در شرح این جلسه نمی گنجد و من فقط خواستم اشاره ای کوتاه به آن کنم. همچنین اضافه میکنم همانطور که سازمان مجاهدین خلق همواره در درون معتقد به جنگ مسلحانه و جنگ صد برابر است، این حق را نیز برای خود قائل بود که در امور داخلی عراق دخالت نموده و کارشکنی کند. هم چنین برای رسیدن به اهداف خودش به همه ما اعلام شدده بود که هر طور شده تا آخرین نفر و بطور نظامی هم مقاومت کرده و در اشرف باقی خواهیم ماند.

    علاوه براینکه در طی این سالیان به هشدارها و درخواست ها و اولتیماتوم های دولت عراق هیچ اعتنائی از طرف کادر رهبری این سازمان نشد، برعکس تدارک جنگ نیز در داخل اشرف سازماندهی می شد. از جمله، آمادگی برای مقابله با نیروهای عراقی با سنگ و چوب و ماشین های سنگ پران، تهیه وسایل مقاومتی و لباس های دفاعی، نقشه برای گرفتن سلاح و ماشین و حتی دستگیری نیروهای عراقی در صورت وارد شدن آنها به اشرف و اعلام اینکه حتی از یک وجب اشرف کوتاه نمی آییم و نبایستی نیروهای عراقی وارد اشرف شوند واجازه ندادن به دولت عراق برای ایجاد مقرراتش در اشرف تا اینکه کار به رویارویی خصمانه بکشد، آموزش های گروگانگیری و خلع سلاح و درگیری با نیروهای عراقی دور از چشم نیروهای عراقی در پشت خاکریزها از دوسال قبل دنبال می شد.

    با وجود اینکه در هر حال دولت عراق 8 سال است اعلام کرده که این سازمان را در خاک عراق نمی پذیرد کادر رهبری اشرف درحالیکه این خواسته را قبول نکرده و از عراق خارج نشدند، نکته مهمتر اینکه تن به قوانین کشوری که در آن مستقر بودیم ندادند و مستمر بر علیه آن کارشکنی میکردند.

    از جمله فراخوان های مشخص دیکته شده توسط مسعود رجوی و مریم رجوی برای سرنگونی دولت عراق و شرکت در تظاهرات وشورش، کمک های های مالی هنگفت برای پیشبرد این خط و استراتژی وصرف هزینه های کلان، راه اندازی تظاهرات و شورش برعلیه نیروی حاکم برکشور و جذب و تبلیغ نیرو در حمایت از سازمان و پیش بردن خطوط و استراتژی مسعود رجوی در عراق و تعیین سرنوشت برای کشور عراق، استخدام نیروهای محلی عراق و آموزش نظامی و ایدئولوژی سازمان به آنها و تلاش برای جذب آنها برای پیوستن به سازمان و یا انجام کارهای اطلاعاتی و تبلیغی برای سازمان.

    اینها گوشه ای از دخالت های سازمان مجاهدین خلق در امور داخلی عراق است که بطور مختصر به آن اشاره کردم. من از اینکه دوستان بیگناه من بدلیل پافشاری غلط قربانی شدند متاثر و متاسف هستم. به همین دلیل در اینجا از همه سازمان های بین المللی درخواست دارم هر چقدر که میتوانند بعنوان وظیفه انسانی و وجدانی و دینی و شرعی و یا حتی بعنوان مسئولیت کاری خود تلاش کنند که موضوع پادگان اشرف به گونه ای مسالمت امیز حل و فصل شده و وضعیت دردناک ساکنان آن را بطریق انسانی فیصله بدهند. از شما درخواست دارم ترتیب ملاقات و مصاحبه و دیدار خصوصی آزاد با نفرات اشرف را بدهید. امکان رفتن آنها را به هر کشوری که پناهندگی دارند و یا تمایل دارند بروند فراهم نموده و موضوع قاطعیت عراق در رابطه با بستن این پادگان و جدی بودن آنها بر سر این موضوع را به اطلاع نفرات این سازمان رسانده و به آنها کمک کنید تا از این زندان تک به تک خارج شوند.

    -----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=9217

    در رابطه با امریکایی هاای که برای لابی کردن قاتلین سربازانشان زیر پرچم مجاهدین خلق می ایستند چه باید گفت؟!!

    .

    ... مسعود رجوی در بالای سن در حال رجز خوانی برای آمریکا بود. وی دست به کمر زده بود و با اشاره به القاعده و شخص بن لادن می گفت و با اشاره به خودش و ارتش دست ساز صدام که بنام ارتش آزادیبخش نام نهاده بود ادامه داد پس از سقوط صدام حسین و مصاحبه هايی که برای تعین هویت افراد این سازمان توسط مامورین وزارت خارجه ، سیا ، اف بی آی ، و به خصوص ام آی ارتش آمریکا با تک تک افراد انجام دادند. بیش از هزاران ساعت اطلاعات ذیقیمت در این رابطه به دست آوردند که تماما گواه و تائید ایدئولوژی و استراتژی ضد امریکائی این سازمان تروریستی است. پس از سقوط صدام حسین ... 


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    مشاوران بوش خواستار خروج منافقین از لیست سیاه شدند


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )   

    ایران اینترلینک، سوم ژانویه 2011
    لینک به متن اصلی (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=9216

    A documentary about Washington backed Mojahedin Khalq terrorists

    Mojahedin Khalq, MKO, MEK, NCRI, Rajavi cult terrorism in Iran and Iraq

    link to download the video file

    link to download the video file

     

     

    -------------

     فریاد مسکوت - فیلم مستند

    پرس تی وی ، بیست و چهارم نوامبر 2009
    www.presstv.com

    برگرفته از سایت نگاه نو:
    http://www.negaheno.net/1388/09/04/4320/

    لینک به متن اصلی (انگلیسی)
    http://www.iran-interlink.org/?mod=view&id=7273

    فیلمی مستند در ارتباط با خشونت و  ترور های کور فرقه رجوی بر علیه مردم و شهروندان بی گناه ایرانی.

    (part one) 

     

    (part two)

    -----------  

    لینک به سرود "سر کوچه کمینه" سازمان مجاهدین خلق

    image

    image 


    افسر امریکایی مقتول، کاپیتان لویس لی هاولینز
    Captain Lewis Lee Hawkins
    (Photograph courtesy Annette Hawkins)


    چند سند دیگر:

    Lets create another Vietnam for America(pdf).
    (Mojahedin English language paper April 1980)

    Letter to Imam (Khomeini) (pdf).
    (Mojahedin English Language paper April 1980)

    Some questions unanswered regarding the US military invasion of Iran (pdf).
    (Mojahedin English Language paper June 1980)


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )


    (Izzat Ebrahim and Massoud Rajavi still at large)


    (Washington backed Maryam Rajavi in terrorist cult's HQ in Paris)
     


    (British Lord!! Corbett promoting terrorism under the Logo of MKO for the past 25 years)


    (In the streets of London with Lord Corbett!!)


    (MKO members in European Countries 2003)


    (massacre of Kurdish people)


    (Abdolmalek Rigi on Voice of America, presented as a democratic alternative)


    (Mojahedin's Maryam Rajavi and Jondollah's Abdolmalek Rigi)


    Jafarzadeh on Fox News


    Jafarzadeh representing terrorist organisation NCRI
    (Picture form MKO/ NCRI clandestine television)

     
    (Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi)


    (Ali Safavi as the commander of Saddam's Private Army in Iraq)

     
    (مریم رجوی رهبر فرقه تروریستی مجاهدین خلق مستقر در پاریس)


    (مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی در خدمت استخبارات صدام حسین)

    Home


    Date: 2011-04-25
    (C) 2006