شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



















  • سلسله درس های مقاومت! نوشته سرجوخه مشنگ ... (طنز)

    سلسله درس های مقاومت! نوشته سرجوخه مشنگ طبسی برای همه

    از شیرخوارگان تا بچه های مهدکودک! (طنز7کاکتوس)

    .

    ... آخه اصلا به شما چه مربوط که من کجا هستم؟ بعضی ها شایع کردن من مردم _ بعضی میگن توعراقم _ برخی ها میگن تو اردن تو اصطبل ملک عبدالله میرآخور شده ام _ تازه گی ها یکی یک جایی نوشته بود پیش برادر بن لادن تو افغانستانم _من نه میگم دروغه ویا راسته ...


    (مسعود رجوی، مهدی ابریشمچی و رئیس سرویس اطلاعاتی صدام حسین)

    طنز7 کاکتوس، وبلاگ پلوتون، سوم فوریه 2010
    http://www.pelotoon.blogfa.com/

    بخش یکم _ من کی ام؟ کجایم؟ چکاره ام ؟

    با سلام به همه از نوزان ملی مقاومت تا بچه های مهدکودک _ از شیرخوارگان تا افراد مبتلا به توهم_ مخصوصا بروبچه های خسته ودرمانده درآبکش ایدئولوژیک اشرف

    امروزه درهمه جا از شیرخوارگاه ها تا کودکستانها تا مهد کودک ها تا بیمارستانهای روانی همه یک صدا جیغ وداد می کنن :" ما ها چقدر مشنگیم _ اهل فریب ورنگیم " با سایه ها می جنگیم "_ واین شعارها ممکن نشد مگر با سی سال نمایش کمدی سرنگونی از طرف همه گله های مشنگ اردک نشان _

    البته من دوست داشتم با شما بچه های اردک نشان خودم ملاقات خصوصی می کردم و رودررو بهتون جواب می دادم ولی چه میشه که نمیشه من کجا وشما کجا؟

    شنیدم برخی از این بچه ها گفتن تودیگه کی هستی؟ وکجایی؟ وچیکاره ای ؟

    من هم دراین درس اول تا آنجا که محرمانه نباشه وتونل مریموخراش نده براتون شرح میدم

    اول اینکه من کی ام ؟

    یعنی شما ها منو نمی شناسین؟ چقدر من کودن ونفهمم اینکه سئوال نداره _

    حق دارین منو نشناسین _ البته می تونین از پدر بزرگ هاتون بپرسین من کی ام ولی هرجوابی که اونا بهتون دادن باور نکنین _ دروغه _ مستند نیست _ بنابراین بهترین کسی که می تونه بهتون جواب بده خود منم _ به هیچکس دیگه اعتماد نکنین _ باشه؟

    خوب اسم من چیه ؟ _ مامانم بهم میگه بچه خرفت _ بابام منو الاغ طبسی صدا می کنه _ پدربزرگ های شما بمن میگن خائن و مزدور _ صدام منو سید الخبیث صدامی کرد_ ولی این ها درست نیست _ باور نکنید _ اسم اصلی ام مشنگه _ درجه نظامی ام هم سرجوخه است _ پس چی شد؟.... سرجوخه مشنگ .... آفرین

    دوم اینکه من کجام؟

    البته این جزو اصرار و محرمانه است _ من نمی تونم بگم _ می ترسم بگم _ هیچ کی نمی دونه غیر از امریکایی ها _ عراقی ها _ اردنی ها و برخی ایرانی های فضول _ آخه اصلا به شما چه مربوط که من کجا هستم؟ بعضی ها شایع کردن من مردم _ بعضی میگن توعراقم _ برخی ها میگن تو اردن تو اصطبل ملک عبدالله میرآخور شده ام _ تازه گی ها یکی یک جایی نوشته بود پیش برادر بن لادن تو افغانستانم _من نه میگم دروغه ویا راسته _ بذارین هرکی هرکجا دلش خواست منو جا فرض کنه _ اینجوری بهتره هیچ کی نمی فهمه من کجام

    سوم _ من چکاره ام ؟

    راستش من هیچ کار بلد نیستم جز دروغگویی و جفنگ بافی ویاوه سرایی _ از بچگی دوست داشتم آجان بشم _ از لباس جنگ خوشم میومد _ وقتی تو درس ومشق هی رفوزه شدم بابام گفت : تو پخی نمی شی پس یا برو حوزه آخوند بشو ویا برو سربازی _ منهم از ولایتمون رفتم قم آخوند بشم _ چند هفته ای آنجا بودم ولی این طلبه ها بدجوری ترتیب منو دادن _ داشت روده هام میامد بیرون که فرار کردم رفتم تهرون تا برم سربازی که با مهدی کله خر آشناشدم _ مهدی هم بیکار وبیعار بود درست مثل خودم _ یک روز بهم گفت : مشنگ جون _ یکی از آشنا هامون بمن گفته حالاکه بیکار ی بیا برو مجاهد بشو _ درآمدش کمه ولی عوضش سربازی نداره _ خلاصه منهم به حرف مهدی رو گوش کردم وباهم رفتیم مجاهد شدیم _ حالا حتما سئوال می کنین مجاهد دیگه چه جونوریه؟ بهتون میگم _ مجاهد یعنی تروریست اسلامی _ حتما می پرسین تروریست چیه؟ تروریست کسیه که از خون وخونریزی وکشت وکشتار خیلی خوشش بیاد وحاظر بشه واسه الله آدم بکشه تا بره تو بهشت _ دیگه نپرسین بهشت کجاست _ چون من خودم هم نمی دونم _ اونوقت که تو حوزه طلبه ها ترتیبمو می دادن می گفتن: دردت میاد؟ منهم جواب می دادم خیلی _ اونان هم میگفتن عیبی نداره عوضش میری توبهشت _

    خلاصه مدتی مجاهدبودم _در یکی دوتا آدم کشی دست داشتم بعدش هم دستگیرشدم _ سال 50 بود رژیم شاه می گفت تو آدم کشی وباید اعدام بشی _ ولی من کلی گریه کردم و زارزدم وگفتم بخدا من جرات آدم کشی ندارم _ بیکاربودم این مهدی کله خر گولم زد منو برد مجاهد کرد _ خلاصه دلشون به رحم اومد وگفتن پس باید بنویسی غلط کردم _ گه اعلیحضرت را خوردم _ توبه کردم خلاصه گفتند باید به شاه نامه بنویسی که: ببخشید _ خربودم _ نفهمیدم _ منوبه بزرگی خودتون عفوکنین _ منهم گفتم چشم وهرچی گفتن نوشتم تا به جای اعدام به حبس محکوم شدم _ هفت سال زندان بودم ووقتی سال 57 درزندانها باز شد منهم همراه هم بندی هام یعنی همه چاقوکش ها ولات ها وباج بگیرها وقاتل ها اززندان اومدیم بیرون _

    البته شما نباید ازمن سئوال کنین ها ولی من خودم میگم _ بعدش دوباره با بچه های خلاف زندان دورهم جمع شدیم سازمانو دوباره درست کردیم _ من شدم رئیس و خیابانی هم شد معاونم _ بعدش امام برحق ما امام خمینی گفت باید بیایی امتحان حمد وسوره ونماز بدین _ من و موسی پس از کلی تمرین رفتیم قم خدمت امام امتحان دادیم وبه ایشان گفتیم ای پدر همه مجاهدین _ سرور _ آقا _ باورکن ما مسلمونیم _ ولی امام نمی دونم چرا حرفمونو باور نکرد _ بااینکه خیلی خوب و غلیظ ولاضالین را کشدار وغلیظ ادا کردیم_ ایشون سرشو تکون تکون داد یعنی اینکه زکی _ فکر می کنین من باور می کنم ؟ نخیر شما دروغ می گین _ بعدش هم مارو انداخت بیرون _ وقتی خارج می شدیم احمد آقا گفت : امام گفته کتاباتونو بیارین من بخونم _

    البته هیچ کس حق نداره اینها رو از من سئوال کنه چون نه درچهارچوب ایدئولوژیکیه ونه تئوریکی ونه استراتژیکی ونه هیدرو دینامیکی ونه هژمونیکی ونه ماکیاولیزمکی _ ونه لابراتولگاریتمی _ ونه شیشکی ایسمیک _

    چیه تعجب می کنین اینها که گفتم یعنی چه؟ خوب خودم هم نمی دونم بعضی هاشو یک جاهایی خوندم وبعضی هاشم خودم اختراع کردم _ ازاین ها خوشم میاد هی الکی واسه گله مجاهد ها تکرار کنم

    پس اگرچه هیچ کس نباید از من سئوال کنه من چیکاره هستم ولی خودم میگم : من یک بیکار _ بیعار _ بی عقل _ بیمار _ کودن _ خرفت _ آدم کش _ سربارم _ که البته همه اینها را که کنار هم بذاریم میشه رهبرایدئو پسیکولوژیکی که معنی خارجی ولی فقیهه_ یعنی چوپون _ من چوپون گله مجاهدینم _ تا گرگ نخورشون _ البته اگر زبون درازی کنن _ وبپرسن چرا اینجوری اونجوری شد فورا بهشون میگم مزدور اطلاعاتی رژیم _ گله های مجاهد باید حرفهای منو مو درست اجرا کنن وگرنه اگر سی سال تو گله هم بچره دریک چشم بهم زدن اگر به توهمات من شک کنن من بهشون میگم مزدور_ بریده _ نفوذی عامل رژیم ...

    خوب این بود درس اول مقاومتی که من به گله های مجاهد تعلیم دادم _ این سلسله درس ها رو دنبال کنین که خیلی بدردتون می خوره _ بخونین ولی اگه مثل گله های مجاهد وچماقدار سواد ندارین شاف فشرده هم داره که می تونین روزی سه بار بخودتون شاف کنید .

    تادرس بعدی برین بزارین باد بیاد _ مشنگ طبسی رهبر ایدئوپسیکولوژیکی گله های مجاهدین _ اردن... فوریه ۲۰۱۰


    (مریم رجوی مستفر در قرارگاه مرکزی گروه تروریستی در پاریس

    ----------

    در همین زمینه:
    http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=6098

    به شهر اشرف خوش آمدید

    .

    .

    ذره بین دات کام، بیست و چهارم مارس 2009
    http://www.zarrebin.com/flash/Norooz%20Ashraf%20City.asp

    لینک به فایل تصویری

    لینک به فایل تصویری

    ----------

    همچنین:
    http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=7450

    دیدار گزارشگر بدون مرز با مسعود رجوی در اردن (1)

    .

    ... و حساب این 30 سال را از سی خرداد تا بحال به مردم پس بدی . شما با استراتژی مسلحانه ات سالها جلوی جنبش اعتراضی مردمی را سد کرده بودی و در واقع با بکشتن دادن جوانان و ایجاد رعب و وحشت در جامعه همیشه هیزم بیار معرکه رژِیم بودی جواب شما در این باره چیه؟ ...

    پیام رهایی، چهاردهم دسامبر 2009
    http://payamerahai.com/?p=926

    راستش باورم نمی شد که تا چند لحظه دیگه روبروی مسعود رجوی می نشینم و با او مصاحبه می کنم. اصلا باورم نمی شد که چگونه مرا برای مصاحبه انتخاب کرده ؟ اینهمه خبرنگار بین المللی و معروف و صاحب نام را نپذیرفته و یکدفعه حاضرشده با یک خبرنگار بی نام و نشان که عضو جدا شده هم هست، مصاحبه کند.

    بالاخره توانستم با هزار ترفند و فیلم بازی کردن، وارد فرودگاه عمان پایتخت اردن شوم. قبل از اینکه هواپیما روی باند فرودگاه بنشیند تمام وسایلم را که شامل دوربین فیلمبرداری و دستگاه ضبط صدا و دفتر یاد داشتم بود مرتب کرده تا در موقع سوار شدن در ماشینی که قرار بود در فرودگاه دنبالم بیاید، همه چیز از قبل آماده باشد. مسافران گروه گروه و به دنبال هم در صفهای طولانی منتظر بودند تا پاسپورتشان مهر ورود بخورد. جو فرودگاه کاملا عربی بود و بیشتر مردان دیشداشه پوشیده بودند و زنان در لباسهای سیاه ماکسی با طلاهائی که در گردنشان برق میزد به دنبال مردانشان روان بودند.

    پس از مدتی به محل کنترل پاسپورت رسیدم. مامور پس از دیدن من با انگلیسی دست و پا شکسته ای گفت: برای چه اینجا آمده اید؟ من هم که از قبل جوابم را آماده کرده بودم بسرعت جواب دادم برای ویزیت. پاسپورتم رامهر زد و پس از چند دقیقه وارد سالن بزرگ انتظار شدم. هاج و واج ایستاده بودم و به اطراف نگاه می کردم. راستش باورم نمی شد که تا چند لحظه دیگه روبروی مسعود رجوی می نشینم و با او مصاحبه می کنم. اصلا باورم نمی شد که چگونه مرا برای مصاحبه انتخاب کرده ؟ اینهمه خبرنگار بین المللی و معروف و صاحب نام را نپذیرفته و یکدفعه حاضرشده با یک خبرنگار بی نام و نشان که عضو جدا شده هم هست، مصاحبه کند.

    مگر او نمیدانسته که من جزء منتقدین روش و منش فرقه ای – تروریستی او هستم مگر خودش بارها و بارها من و امثال من را خائن و جاسوس و اطلاعاتی نخوانده بود پس حال چطور شده که از میان آنهمه … جرجیس را برای مصاحبه انتخاب کرده است! داشتم یواش یواش نا امید میشدم که یکهو فکری به سرم زد. یادم آمد که مگرهمین دوستان آمریکائی آقای رجوی قبلا دشمن اصلی او تبودند و اعدام انقلابی می شدند. پس میشه امیدوار بود که من هم بعنوان عضو جدا شده و دشمن اصلی ایشان یکهو به یک دوست صمیمی و مورد اعتماد تبدیل بشم. برای یک لحظه قند توی دلم آب شد و احساس کردم که با این مصاحبه جنجالی کلی معروف میشم و می تونم بعدش حد اقل دستیار کریستیان امان پور خبرنگار ایرانی سی ان ان بشم.

    در ضمن می تونستم بعد از سالها راز غیبت بزرگ رهبر ایدئولوژیک مجاهدین را برای اولین بار به اطلاع رسانه های خبری دنیا برسانم. از همه مهمتر با عکسهای مختلفی که از او می گیرم می توانم دل هواداران و فدائیان او را هم بدست آورده و کمی جلوی فحش و ناسزاهائی که به من می دهند را بگیرم. خلاصه اینکه هر چه بیشتر به آن فکر می کردم اعتماد به نفسم بیشتر می شد. در همان لحظه که با افکار خودم کلنجار می رفتم مردی چاق و جا افتاده که در چند قدمی به من زل زده بود، نظرم را جلب کرد. به او لبخندی زدم تا اگر به من نظر دارد به سمتش بروم ولی او همچنان ایستاده بود و سراپایم را ورانداز می کرد و گاهی هم اطرافش را می پائید. من که حوصله ام از دستش سر آمده بود و انتظار زیادی هم کشیده بودم به سمتش رفتم و به فارسی گفتم

    سلام با تعجب به من نگاهی کرد و گفت شما من را از کجا می شناسید؟ با خنده گفتم شما بیش از 5 دقیقه در چند قدمی من ایستاده اید و به من زل زده اید مگر بجز من کس دیگری را هم زیر نظر دارید؟ سری تکان داد و دستش را جلو آورد و گفت من حسین هستم آمده ام که شما را ببرم به پایگاه برادر. آیا شما تنها هستید؟ با اطمینان گفتم بله من تنها هستم و قرار ما هم همین بود که من تنها بیایم. حسین نگاهی به پشت سر انداخت و گفت کسی شما را تعقیب نکرد ضد تعقیب زدید؟ منکه اصلا به این موضوع فکر نکرده بودم گفتم بله همه جوانب را در نظر گرفتم. اطمینانش بیشتر جلب شد و همراه من از سالن فرودگاه خارج شده و وارد ایستگاه تاکسی شدیم.پس از چند لحظه در تاکسی نشسته بودیم و سکوت تلخی برما حاکم شده بود. من هم فرصت پیدا کرده بودم تا دوباره افکارم را جمع و جور کنم با خودم گفتم در مصاحبه با رجوی باید از کجا شروع کنم؟ کدام سئوالات را باید در همان لحظات اول مطرح کنم ؟ چقدر وقت دارم؟ آیا به من اجازه می دهد که هر سئوالی که می خواهم از او بپرسم؟ بهتر است برای اینکه کمی او را براه بیارم با او کمی احساس همدردی کنم و بعد هم مثلا بگم حتما خیلی دلتان برای مریم تنگ شده است و شما چقدر فدا کارید که بخاطر نجات “من نوعی” از دیدار همسرتان محروم شده اید البته بلافاصله به این فکر خودم خنده ام گرفت و به خودم گفتم اخه برادر جان او که اینجور چیزها براش مهم نیست او که مثل بقیه نیست او میتونه عاطفه اش رو بکشه وجلوی احساس خودشو بگیره این مائیم که به زن و بچه وابسته ایم و دلمون برای زن و بچه مون تنگ میشه آدمهای بزرگ! که اینجور چیزها فکرشونو مشغول نمی کنه.

    در همین لحظه تاکسی ترمزی زد و حسین پول تاکسی را حساب کرد و به من هم اشاره کرد که پیاده شوم. ما جلوی یک در بزرگ اهنی ایستاده بودیم که اطراف آن به شعاع چند صد متر درخت و گلکاری بود. از پشت در آهنی که داخل حیاط را نگاه کردم ساختمان بزرگ سفیدی به چشم می خورد که در جلوی آن استخری با فواره های رنگی جلوه ای ویژه داشت. حسین زنگ در را زد پس از چند لحظه دو پلیس عرب کاملا مسلح از دور پدیدار شدند. کارت شناسائی خودم را به انان نشان دادم و به همراه انان به سمت ساختمان حرکت کردیم . در طول مسیر دوربینهای مخفی از نوک پا تا فرق سر من را فیلمبرداری کرده و به اتاق کنترل انتقال میداد. حسین هم دائما با آنها عربی صحبت می کرد و من از حرفهای انان چیزی سر در نمی آوردم. با خودم گفتم که تا اینجا بخیر گذشته و از هفت خوان رستم گذشته ام . وقتی وارد سرسرای ساختمان شدم تمثال بزرگ صدام را در جلوی سالن بزرگ ورودی که با لامپها و رنگهای مختلف تزئین شده بود دیدم و چندلحظه قلبم از حرکت باز ایستاد با خودم گفتم اینجا اردنه نه عراق پس چرا عکس صدامو تو سالن زده بعد گفتم خب مسعود ادم نمک شناسیه در عین حالی که صدام مرده بازهم به اون احترام میذاره . هنوز از شوک اولی بیرون نیامده بودم که صدای پلیس اردنی را شنیدم که به عربی چیزی گفت که من فقط کلمات سید مسعود و بیت مسعود را از لابلای آن کلمات فهمیدم. او با انگشت پله های سرسرا را نشان داد و پس از آن من به دنبال او روانه اتاق کار مسعود رجوی شدم. باورم نمی شد که تا چند دقیقه دیگر روبروی مسعود رجوی که تمام دنیا دنبالش می گردند، می نشینم. قلبم به شدت می زد و عرق سردی بر پیشانیم نشسته بود . در بالای پله ها هم قاب عکسهای بزرگی به چشم می خورد که پر از تصاویر صدام در لباسها و ژستهای مختلف بود. پشت یکی از درها متوقف شدم زانوانم می لرزید. روی تابلوی زیبائی عربی و با خط طلائی نام سید مسعود رجوی دیده میشد.

    پلیس اردنی چند ضربه به در زد و قبل از آنکه جوابی بشنود در را باز کرد. مسعود رجوی در چند قدمی من پشت میز بزرگی که پرچم ایران در گوشه ای از آن خود نمائی می کرد، نشسته بود و یک عکس بزرگ شاه حسن بالای سرش بود با خودم گفتم لابد سلطان حسن به او کلی امکانات داده که عکسشو زده بالا سرش اگه طالبان هم به او در افغانستان جا میداد حتما یک پوستر ملاعمر هم بالای سر او خود نمائی می کرد. موهایش کاملا جوگندمی شده بود و دیگر از آن طراوت و شادابی صورتش خبری نبود. نگاهی تند به من انداخت و با دست به من اشاره کرد که جلو بیایم و بنشینم با ترس و لرز جلوتر رفتم و با صدای لرزانی گفتم سلام حال شما چطوره؟ دوباره نگاهی به سرتاپای من کرد و بدون آنکه جواب من را بدهد از جایش بلند شد.

    -------

    دیدار گزارشگر بدون مرز با مسعود رجوی در اردن (2)

    پیام رهایی، بیست و یکم دسامبر 2009
    http://payamerahai.com/?p=935#more-935

    مسعود رجوی با چند قدم بلندی که برداشت درست پشت سر من قرار گرفت. جرات نداشتم که برگردم و به او نگاه کنم. دل تو دلم نبود سکوت سختی بر ما حکمفرما بود صدای قلبم را می شنیدم. پس ازمدتی با صدائی که بسیار آرام و مهربان به نظر می رسید شروع به صحبت نمود.


    مسعود رجوی با چند قدم بلندی که برداشت درست پشت سر من قرار گرفت. جرات نداشتم که برگردم و به او نگاه کنم. دل تو دلم نبود سکوت سختی بر ما حکمفرما بود صدای قلبم را می شنیدم. پس ازمدتی با صدائی که بسیار آرام و مهربان به نظر می رسید شروع به صحبت نمود.

    -حتما راه طولانی را پشت سر گذاشته ای و خسته شده ای اینطور نیست؟

    از تعجب داشتم شاخ در می آوردم زیرا منتظر بودم که بطور معمول چند تا فحش و بد وبیراه نثارم بکند تا کمی آرامش بگیرد ولی مثل اینکه سالهای تنهائی اثر مثبتی روی او گذاشته بود و قدری مهربان شده بود. بخودم جرات داده و در حالی که صدایم می لرزید گفتم.

    بله راه بسیار طولانی و خسته کننده بود ولی با دیدن شما و اینکه به من اجازه میدهید تا با شما مصاحبه کنم خستگی ام کاملا از بین رفت.

    یک لحظه سکوت کرد و کنار صندلی من نشست و توی چشمانم زل زد و با آرامش غیر قابل باوری گفت

    -تو اجازه داری که هر سئوالی که خواستی مطرح کنی و مطمئن باش که براحتی جوابت را میدهم. هرچند روز هم که بخواهی میتونی اینجا بمونی. در ضمن وقتی هم که رفتی توهستی و وجدانت. هرجور که خواستی این مصاحبه را منتشر کن و به هر کسی هم که خواستی میتونی بدی. فقط یک شرط کوچک دارم که اونو در آخر مصاحبه و روزی که ازاینجا خواستی بری با تو درمیان میگذارم.

    داشتم از خوشحالی ذوق مرگ میشدم. آحه مگه میشه اینهمه مهربانی و گذشت و انعطاف از رهبری که به خشونت و بیرحمی معروف شده انتظار داشت.

    دل به دریا زدم و گفتم اگه امکان داره اول شرطتتان را بگوئید شاید نتوانم آن را قبول کنم.

    با چشمان تیز و نافذش به من نگاهی کرد و چیزی نگفت. لحظه ای سکوت بین ما حاکم شد پس از چند لحظه باصدای آمرانه ای گفت.

    -بلند شو بیا اینجا چیزی را میخوام بهت نشون بدم.

    از جایم بلند شدم و همراه او به سمت اتاق مجاور براه افتادم. رجوی دستگیره در را چرخاند و وارد سالن بسیار بزرگی شد. دور تا دور سالن انباشته از تلویزیونهای مداربسته بود و در پشت هرکدام کسی نشسته بود با سرعت به جماعت حاضر نگاهی کردم تا بلکه کسی را بشناسم ولی بجز چند نفر که قیافه ایرانی داشتند بقیه بیشتر به عربها و تعدادی هم قیافه اروپائی و آمریکائی داشتند. تعدادی هم خانم زیبا روی و بزک کرده در میان آنان دیده میشد. رجوی نگذاشت که بیش از این در وسط اتاق هاج و واج بمانم در حالیکه به آرامی با من صحبت می کرد تا هواس بقیه پرت نشود رو کرد بمن و گفت:

    ببببین اینجا اتاق فرمان است از اینجا اورسورواز و اشرف را می توانم ببینم. حتی اتاقهای کار فرماندهان را هم می توانم کنترل کنم و ببینم که چکار می کنند. البته بجز مریم کسی از این وضعیت مطلع نیست. میدانی که دنیا خیلی خراب شده و به هیچکس نمیتونم اطمینانی داشته باشم. حالا بیا بشین تا با چشم خودت ببینی که همه چیز تحت کنترله.

    رجوی بلافاصله با دست به مونیتوری اشاره کرد که در آن بچه های اشرف در حال کشاورزی در حیاط اونجا بودند و با جدیت زمین را بیل می زدند. صدای رجوی بلند شد که با غرور خاصی ادامه داد.

    حالا دیدی ” گر برسرخاشاک یکی پشه بجنبد جنبیدن ان پشه عیان در نظر ماست”

    با خودم گفتم که آخه این چه نوع مبارزه ای است که باید چهارچشمی نیروهای خودتو به جای نیروهای دشمن کنترل کنی! در مونیتور دیگه مریم داشت از گلدوزی تعدادی از خواهران بازدید میکرد و آنان را مورد تفقد و نوازش قرار میداد. در مونیتور دیگری پشت سرهم تعدادی عکس بفاصله چند ثانیه می آمدند و میرفتند. در میان ان عکسها چند نفرشان را شناختم . انها از بچه های جدا شده بودند در مونیتور دیگری تعدادی نماینده های پارلمانهای کشورهای مختلف به چشم می خورد. در همین هنگام حسین که گویا دستیار رجوی هم بود وارد شد و گفت : اتاق مصاحبه و ضبط صدا آماده است.

    رجوی بلا فاصله دستی به شانه ام زد و گفت : خوب دیگه بصورت کلی در جریان اوضاع قرار گرفتی بهتره بریم و مصاحبه مان را شروع کنیم. تو هم سئوالاتت را آماده کن که وقتمون بیخودی تلف نشه.

    اتاق مصاحبه آماده شده بود در چهارطرف اتاق دوربینهای بزرگی با نور بسیار قوی نصب گردیده بود و در وسط اتاق دو صندلی و میزی پر از میوه و گل که می بایست حتما در حین مصاحبه به نمایش گذاشته میشد قرار داشت. من هنوز صحنه هائی را که در مونیتورها دیده بودم در ذهنم بالا و پائین می کردم که فیلمبردار شمارش معکوس را برای شروع فیلمبرداری آغاز نمود. مصاحبه شروع شد و من با حواسی نیمه جمع سئوالاتم را مطرح کردم.

    قبل از اینکه مصاحبه ام را آغاز کنم از شما به خاطر وقتی که به من دادید صمیمانه سپاسگزارم. ولی راستشو بخواهید هنوز نمیدانم که چرا یک عضو جداشده را که غیرمستقیم حکم مرگش را هم صادر کرده اید برای مصاحبه انتخاب نموده اید؟

    رجوی نگاه عمیقی بمن کرد و گفت: دلایل من در این مورد کاملا روشن است. در درجه اول شما جدا شده ها بهتر مرا درک می کنید و می دانم که ادمهای پاک و صادقی هستید در اینجا حرف او را قطع کردم و گفتم مگه شما نبودید که این همه به ما فحش دادید و بریده مزدور گفتید و حرفهای ما را می گفتید دروغ است و… پس حالا چطور شد که آدمهای پاک وصادقی شدیم؟ رجوی آهی کشید و گفت خب برادر کدوم بقالی میگه ماست من ترشه من ناگزیر بودم که حرفهای شما را انکار کنم تا آبروی سازمان را حفظ کنم. ضربه ای را که بچه های جدا شده به من و سازمان زدند از تمامی ضرباتی که از رژیم خوردم سهمگین تر و وحشتناکتر بود. کتابهائی که نوشته شد و مصاحبه هائی که با ارکانهای حقوق بشری انجام دادند دست ما را در عرصه های بین المللی و روابط داخلی سازمان کاملا بست و ما را به انزوا کشانید. من مجبور بودم برای حفظ سازمان دروغ مصلحت آمیز بگم وبگم همه این حرفها دروغ است و نگذارم که سابقه پرافتخار سازمان از بین برود به او گفتم است افتخار سازمان به صداقت و درستی و راستگوئی است اگر قرار باشد حقیقت را بپوشانید و به مخالفین دشنام بدهید دیگر چه افتخاری باقی می ماند که بخواهید حفظش کنید این که نقض غرض است و شما برای هدفی مبارزه می کنید که در عمل آن را نفی می کنید و از طرفی اگر شما با جداشده ها این رفتار را نداشتئ و هر کس درخواست جدائی می کرد او را زندانی نمی کردید وتحت فشار و شکنجه قرار نمی دادید و به آزادی انتخابشان احترام می گذاشتید و مثل روز اولی که آمدند از آنها استقبال کردید آنها را بدرقه می کردید وقتی بیرون رفتند که دشمن سازمان نمی شدند و این مطالب را هم نمی نوشتند این شما بودید که می بایست مصلحت سازمان و مصلحت انقلاب را رعایت می کردید و کاری می کردید که آنها برخورد های خوب و انسانی شما را بمردم گزارش می کردند و در این باره کتاب می نوشتند و نه علیه شما، رجوی کمی از کوره در رفت و گفت شما آمدید اینجا که با من مباحثه کنی یا مصاحبه کنی اما گوش کن در یک کلمه جوابت را بدهم و دیگر با من وارد بحث نشو ببین ما 30 سال است که داریم با یک رژیم قرون وسطائی مبارزه می کنیم و سازمان تنها امید مردم ایران برای رسیدن به ازادی است شما باید این را درک می کردید و در مورد اشکالات و انحرافات سازمان بخاطر مصلحت انقلاب سکوت می کردید و آب به آسیاب دشمن نمی ریختید. بعد از پیروزی می توانستید انتقادات تان را مطرح کنید و ما هم جواب می دادیم اما شما زود تر از موعد آنها را مطرح کردید و آبروی سازمان را بردید و مانع آزادی مردم ایران شدید. البته من هم قدری تند روی کردم و با “رژیم مال کردن” شما به مردم ثابت کردم که تاب تحمل انتقاد را ندارم. کاش سکوت کرده بودم و شما هرچه دلتان می خواست می گفتید و این مردم بودند که باید قضاوت می کردند من باعث شدم که شنونده های شما زیاد بشود باید بگم بالاخره منهم آدمم دیگه و اشتباه می کنم

    قبل از اینکه او بخواهد به کلی بافی ادامه دهد در حالیکه آب دهانم را قورت میدادم گفتم.

    می توانید منظورتان را روشنتر بیان کنید و چند تا از اشتباهات دیگر خودتان را بیان کنید.

    رجوی لحظه ای سکوت کرد و گفت: حقیقت اینست که من اشتباهات زیادی تا بحال کرده ام خصوصا از سی خرداد به بعد من هم می فهمم که اقرار به اشتباه نشانه تواضع انسان است و من هم دوست دارم که مردم مرا شجاع و متواضع بدانند اما اقرار به بعضی اشتباهات اساس و بنیان مرا می سوزاند و دیگر منی وجود ندارد که تظاهر به تواضع و راستگوئی و انتقاد از خود بکنم اگر یکی از اشتباهاتم را مطرح کنم یکی پس از دیگری کلاف بحرانها و اشتباهات بعدی باز میشه و دیگه چیزی از سازمان باقی نمیمونه اصلا ببینم اگه من اعتراف کنم که استراتژی مبارزه مسلحانه اشتباه محض بود تو که سه برادرت را از طریق پیشبرد همین استراتژی از دست دادی، اولین کسی خواهی بود که خون آنان را از من داد خواهی می کنی من جواب خون شهداء را چطوری بدم.

    پس لطفا وارد این بحث نشوید و به همین اکتفا کنید که من هم به عنوان یک انسان دچار اشتباه شدم فقط فرقم با بقیه اینه که جرات اعتراف به اشتباهاتم را ندارم ومجبورم روی حرف خودم بایستم و بگم” حرف مرد یکیه” و همان شعارهای سی سال قبل را تکرارکنم.

    ببین من در آن زمانی که مبارزه را شروع کردم اصلا تجربه اداره کردن خودم را هم هنوز پیدا نکرده بودم. آخه من هنوز بیست و سه سالم تمام نشده بود که افتادم زندان و پس از آن هنوز سی ساله نشده از زندان آزاد شدم و دوباره در فضا و روابط بسته سازمانی قرار گرفتم و شب و روزم را در اتاقهای دربسته و جدا از مردم با آرمانهائی بزرگ گذراندم. من هم مثل خیلی از آخوندهای فعلی سالها از خواستها و نیازهای مردم فاصله داشتم و تو هپروت خودم زندگی می کردم.

    نگاهی به او کردم درصورتش هیچگونه نشانی از شرمندگی دیده نمیشد. البته مهم نبود همین که توانسته بود تا اینحد از خودش مایه بگذارد ودر حضور چند دوربین فیمبرداری از خودش انتقاد کند انقلاب بزرگی برای او محسوب میشد که به مراتب از انقلاب ایدئولوژیک سازمان که در آن همه اعضا در پیشگاه او از خود انتقاد می کردند سنگین تر وسهمگین تر بود. رجوی در آن زمان شاهد تخلیه تمام عیار فکری و نابودی هویت فردی افراد و سپس التصاق روانشناسانه انان به رهبری بود ونقشش فقط به صلابه کشیدن اعضا و بدهکار نمودن جسمی و روحی افراد به رهبری خلاصه میشد. او درآن دوران هرگز به کسی اجازه نداد از اوانتقاد کند و وارد حیطه ماورای انسانی او گردد.

    با خود گفتم نباید زیادی هم خوشبین باشم شاید نگذارد که من زنده از اینجا خارج شوم و این مصاحبه هم هرگز پخش نشود. با این فکر نا امیدانه نگاهی دیگر به او انداختم او ادامه داد.

    من تو را نماینده خود می کنم که به بچه های جدا شده بگو مدت کوتاهی دست از روشنگری علیه من و سازمان بردارند مثل اینکه کار داره تموم میشه و با این جنبشی که در ایران راه افتاده عنقریب ما پیروز می شویم بگو خاطر خدا ملاحظه من را بکنند من خیلی منتظر این لحظه هستم و تمام فکر و ذکرم در این سالها این بوده که از این فلاکت و غربت نجات پیدا کنم به آنها بگو کار را خراب نکنند و بگذارند این مرحله طی شود بعد من از آنها عذر خواهی می کنم و در میدان آزادی به ملت ایران می گویم که مطالبی که علیه جداشده ها گفته بودم همه دروغ بوده و از آنها اعده حیثیت می کنم.

    من در اینجا دیگر از کوره در رفتم اما جلو خودم رو گرفتم و خیلی با احتیاط و با ادب گفتم راستی شما اولین متهمی هستید که باید در دادگاه حقیقت یاب حاضر بشی و حساب این 30 سال را از سی خرداد تا بحال به مردم پس بدی . شما با استراتژی مسلحانه ات سالها جلوی جنبش اعتراضی مردمی را سد کرده بودی و در واقع با بکشتن دادن جوانان و ایجاد رعب و وحشت در جامعه همیشه هیزم بیار معرکه رژِیم بودی جواب شما در این باره چیه؟

    رجوی: اره من قبول دارم که مبارزه مسلحانه درست نبود اگه درست بود بعد از 30 سال باید یه نشونه هائی از درست بودنش بیرون می زد الآن نگاه کن این جنبش فعلی پس از 6 ماه از راه 30 ساله ما جلوتر رفته اما چکار کنم بد جوری گیر کردم.

    دراینجا نفسی عمیقی کشیدم . احساس آرامش لذت بخشی داشتم. خستگی راه در همین اعتراف چند جمله ای او از تنم درآمده بود. با اعتماد بنفس زیادی گفتم.

    ولی من یک پیشنهاد خیر خواهانه به شما می کنم برای اینکه فردا در ایران جائی داشته باشید و مردم به ایران راهت بدهند بیا همین الان دل را بدریا بزن واز خودت انتقاد کن و همه بچه های اشرف را ازاد کن ما جدا شده ها به نوبه خود از سهم خودمان می گذریم و تو را می بخشیم اما دین خودت را بمردم ادا و راه فردای خودت را هموار کن.

    نگاهی به من کرد از آن نگاه ها” نگاه عاقل اندر سفیه” و سپس با اشاره او همه دوربین های فیلمبرداری خاموش شد.

    دنباله دارد

    -------

    رود خروشان شهدا ، دانه ای 1666 دلار

    کشته ای 1666 دلار، ارزان فروشی رجوی

    .

    ... یعنی یک میلیون و نیم تومان هر نفردر ازای تخلیه اشرف ، اشرفی که شرف و ناموس رجوی بود. و عجب رجوی ارزان فروش هست . بیچاره جوانانی که به خاطر رجوی ، کشته شدند و خونشان را رجوی به اندازه کالا هم معامله نکرد ...

    پارس ایران، کانادا، بیست و یکم نوامبر 2009
    http://pars-iran.com/indexf.php?mod=view&id=4860


    (رهبران فرقه تروریستی رجوی در حال تهدید اسرای بازداشتگاه اشرف) 

    آدمهایی که شعار های تند می دهند و در صحنه عملی حضو ر ندارند دستشان را از اینکه برای بقیه چقدر ارزش قائل هستند ، دیر و یا زود رو می کنند.

    دست مسعود رجوی برای کسانی که از نزدیک با مجاهدین بوده اند رو شده است و اینک برای ان عده ای چند صد نفری که دوست دارند بازی بخورند و همچنان زیر علم رجوی سینه می زنند و یقه می درانند ودیگران را به خیانت به خون شهدای خلق و رود خروشان خلق متهم می کنند بدنیست که سرانگشتی جمع و تفریقی کنند که برادر همیشه غایب در کلیه صحنه های نظامی ( از زمان تاسیس سازمان تا روزهای پایانی ان در اشرف ) با قیمت 200 میلیون دلاری که برای اشرف پیشنهاد کرده است ، به ازای هر کشته و شهید خلق (گر رقم ادعائی رجوی در مورد 120 هزار کشته و شهید را درست بدانیم ،) نفری 1666 دلار حساب کرده است .

    یعنی یک میلیون و نیم تومان هر نفردر ازای تخلیه اشرف ، اشرفی که شرف و ناموس رجوی بود. و عجب رجوی ارزان فروش هست . بیچاره جوانانی که به خاطر رجوی ، کشته شدند و خونشان را رجوی به اندازه کالا هم معامله نکرد.

    این از نتایج سحر است . عاقبت خیانت به مردم ، بی ابرویی و رسوایی هست

     

    ----------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7203

    سرجوخه فراری برای آزادی گروگان های خود، خواستار۲۰ملیون دلار باج از دولت عراق گردید !.

    ... ازپرت وپلا گویی ها و چرند بافی های احمقانه ادعایی در این نوشته که بگذریم چند نکته مهم دراین نامه وجود دارد که قابل بررسی می باشد وآن عبارتست از عقب نشینی از ادعاهای قبلی وتسلیم دربرابر خواست دولت عراق که البته با شیادی های این تروریست نادم توام با تهدید های آبکی ودروغ های بیشرمانه درهم آمیخته شده است ...

    الف .مینو سپهر، دهم نوامبر 2009
    http://www.banafsheh707.blogfa.com/

    درحالیکه گفتگوها برای چگونگی جابجایی اسیران اشرف مسئولین دولت عراق و اداره کنندگان کمپ اشرف با نظارت سازمانهای بین المللی از جمله سازمان صلیب سرخ و کمیساریای سازمان ملل درامور پناهندگان و ارگان های حقوق بشری ادامه دارد _ سرکرده فراری فرقه رجوی درپیامی سرشار از شکست و درماندگی و درعین حال تهدید آمیز رسما اعلام نمود که برای همکاری در امر انتقال این گروگان ها به کشور ثالث دولت عراق بایستی 20 ملیون دلار باج به گروه او بپردازد !

    سرکرده فراری این گروه مذهبی _ تروریستی از مخفی گاه درنوشتاری ضمن صغری وکبری چیدن وآسمان وریسمان بافی های رذیلانه همیشگی اش که سعی می کند با توجه تئوریهای احمقانه اش ثابت کند از نظر او رابطه تنگاتنگی بین گوز وشقیقه وجود دارد _ طبق معمول با یاوه بافی های شیادانه تصمیمات قانونی دولت منتخب مردم عراق را درمورد جمع نمودن این پایگاه تروریستی را نادیده گرفته و چنین امری را خواست واقدام رژیم ایران معرفی نمود !

    ازپرت وپلا گویی ها و چرند بافی های احمقانه ادعایی در این نوشته که بگذریم چند نکته مهم دراین نامه وجود دارد که قابل بررسی می باشد وآن عبارتست از عقب نشینی از ادعاهای قبلی وتسلیم دربرابر خواست دولت عراق که البته با شیادی های این تروریست نادم توام با تهدید های آبکی ودروغ های بیشرمانه درهم آمیخته شده است! ونکته کلیدی ادعا نامه ومهم ترین بند آن اعلام رسمی باج خواهی واشاره به مبلغ قابله معامله برای آزادی گروگان ها می باشد..

    الف _ ترس و وحشت سرجوخه فراری از گسیل خانواده ها به عراق جهت دیدار بستگان اسیرشان دراشرف

    " ازقراراطلاع تعداد دیگری از مزدوران اطلاعات ( منظور خانواده اسیران ) و خانه شاگردان انجمن نجات ( منظور از تلاشگران سازمان غیردولتی نجات ) راهم باخود به هتل منصور آورده است .

    درحالیکه ده روز پیش هشت خانواده از اسیران اشرف جهت از خانواده شان باکمک سازمان غیر دولتی نجات به عراق وارد گردیدند ودر انجا پس از خود داری سران فرقه از اجازه ملاقات دست به اعتراض واعتصاب غذا زده اند _ این دروغگوی شرور این ماجرا را به دیدار دوروز پیش رئیس مجلس ایران گره زده ! واوج درماندگی و وحشت وسراسیمگی خود را از ملاقات خانواده اسیران با عزیزانشان را به شرمگینانه ترین نوع ممکن به نمایش می گذارد _ نکته مهم دراین چرند بافی ودروغزنی نا خرسندی وعصبیت دیوانه وار این شیاد از تلاش های انساندوستانه انجمن نجات می باشد .

    ب_ دروغگویی و چرند بافی اززبان نماینده سازمان ملل درعراق..

    " درحالیکه مرکب فراخوان ملل درباره حفاظت ازساکنان اشرف دربرابر کوج اجباری و ویا اخراج وبازگزداندن به ایران خشک نشده "

    بنا بر مطالب مندرج درسایت سازمان ملل اد ملکرت ضمن احترام به تصمیم دولت عراق مبنی بر جمع نمو دن این اسارتگاه ازاین دولت درخواست نموده تا درچهارچوب قوانین انساندوستانه ازباز گرداندن ویا اخراج این افراد به مکانی که جان آنها رابخطر می اندازد خود داری نماید _ ایشان هم چنین جامعه بین المللی رافراخوانده است تا درراستای گزینه دولت عراق مبنی بر انتقال این افراد به کشور ثالث دولت عراق را یاری نمایند_ همانگونه که مشاهده می شود ادملکرت نه می تواند درمورد جابجایی این اسیران درخاک عراق درامور دولت عراق دخالت کند ونه چنین کاری را انجام داده است ولی سرکرده شیاد ودروغزن با وقاحت تمام از قول ایشان نقل قول دروغ نموده است _ آخر کودن بیسواد دروغگوی شیاد همه که اسیران اشرف نیستند که دراوج محرومیت و بی خبری قرارداشته باشند... توچقدر پست ورذل هستی _ همه هم سواد دارند وهم می توانند سایت سازمان ملل را بخوانند

    جابجایی اسیران اشرف حق دولت عراق است وهیچ کس نمی تواند دراین امر دخالت کند وتو نادان کودن باید این رادرذهنیت پریشانت فروکنی که سازمانهای جهانی هرکدام یک وظیفه خاص دارند وخارج از آن وظیفه برخلاف ادعاهای احمقانه تو کوچکترین حرکنی نمای نمایند _ پست فطرت دروغگو تو ازقول همه بی شرمانه دروغ می گویی وچرند می بافی؟ حقا که یک تروریست مذهبی شرور هستی ودروغگویی بخشی از ایدئولوژی توست .

    پ _ عقب نشینی _ تسلیم و زانو زدن دربرابر تصمیمات دولت عراق جهت جمع کردن اسارتگاه تروریستی اشرف وادعای باج 200 ملیون دلاری بخاطر همکاری دراین راه..

    " مجاهدان اشرف ازطرح دولت کنونی عراق برای انتقال به کشور ثالث درکشورهای عضو اتحادیه اروپا وامریکا استقبال نموده وبه آن مستلزم شده اند _ مشروط به اینکه مسئله دارایی ها واموال آنان که تماما حاصل هزینه ها وکار23 ساله خود آنهاست وبیش از 200 ملیون دلاراست طبق نظریه حقوق دانان حل وفصل گردد "

    سرکرده خائن این گروه مزدور تروریستی پس از مقدمه بافی های رذیلانه وبی شرمانه ودروغ تازه می رود سراصل مطلب وآن اینکه اعلام می کند او به این اسیران دستور داده است که بااصل انتقال به کشور ثالث موافقت نمایند ولی بااین شرط که دولت عراق 200 ملیون باج به سران این گروه بپردازند !

    چنین نوشتاری چند مسئله باخود همراه دارد یکی اینکه سرانجام این سرکرده کودن وناقص العقل فهمید که قوانین وتصمیمات دولت عراق شوخی بردار نیست ولذا یکباره علیرغم تهدید ها ی توخالی قبلی اش عقب نشینی کرده و دربرابر دولت عراق زانوزده واسیران را متلزم به یکی از دوگزینه دولت عراق نموده است _ مورد دوم اما باج خواهی این سرکرده فرای از دولت عراق است _ درحالیکه همه قرائن وشواهد نشان می دهد صدام حسین ازسال 64 تا 82 ملیون ها دلار از ثروت های مردم عراق را صرف هزینه های این گروه تروریستی نموده وحتی درزمان تحریم نفتی نیز جیره این گروه مزدور از محل برنامه نفت دربرابر غذا قطع نشده است _ سخن گفتن از دارایی های اسیران اشرف ! یک جوک ولطیفه بسیارخنده دار بنظر می آید _ آخرمزدورنادان _ این بدبخت های اسیر طی این 23 سال به چه کاری مشغول بوده اند که دارای ثروت شده اند؟ ! ساختن تعدادی ماکت وساختمان مسکونی دریک کشورخارجی برای اسکان وآموزش تروریستی کاربحساب می آید؟ تو چقدرابله ورذل ودروغزن هستی

    کودن حقیر این درماندگان 23 سال از عمرشان رابخاطر نادانی درپای ادعاهای احمقانه ورذیلانه تو از دست داده اند وبه موجودات عاطل وباطلی مبدل گردیده اند واگر قرار باشد اینها روزی بابت این هدر دهی زندگی ادعایی داشته باشند تو پست فطرت باید پاسخگو باشی نه دولت عراق _

    کوتوله متوهم دوران باج خواهی تروریست ها وگروگان گیرها دهه هاست بسر آمده ودیگر کسی به گروگان گیران وباج خواهان بها نمی دهد وتو هنوز ذهنیت پوکت دردوره های گذشته گیر کرده است و شعور وفهم ودرک اکنون را نداری

    .................

    سرکرده فرقه رجوی باهمه کندذهنی اش فهمیده که جابجایی اسیران ودرادامه فروپاشی گروه تروریستی خائن به سرکردگی او درحال انجام است _خواسته است با این ادعای مسخره تقاضای باج نماید تا وقتی این اسیران به دنیای آزاد رسیدند واز او طلب عمر بباد رفته شان راکردند به آنها مقداری حق السکوت بدهد واین راهم می خواهی از جیب دولت عراق تامین نماید !

    البته این اسیران حق دارند از این جنایت کار عمر به بطالت رفته شان راطلب نمایند ولی این هزینه را باید همان اسرائیلی ها یعنی ارباب جدیدشان بپردازد که شش سالست که کلیه هزینه های این گروه رادرعراق وفرانسه واردن تامین می کند نه دولت عراق

    ت _ گله وشکایت ودرهمریختگی وعصبیت سرکرده فراری فرقه از افشاگریهای اعضای سابق و منتقدین

    "هدف از بکارگیرفتن بریده مزدوران برای زمینه سازی وتوجیه کشتاراشرفیان"

    سرکرده فراری گروه تروریستی دراینجا تلاش افراد سابق ومتتقدین را برای آزادی اسیران اشرف وافشای ماهیت ضدانسانی حاکم براین مناسبات این فرقه زمینه سازی برای کشتار اسیران درعراق عنوان می نماید_ وچنین دروغ وفرافکنی رذیلانه نشان می دهد این سرجوخه تواب تا چه حد از این افشاگریها وتلاش ها صدمه خورده است _ واین درحالی است که تمامی کسانی که از ماهیت تروریستی این فرقه مذهبی آگاه هستند بهروسیله ممکن تلاش می کنند تا افکار عمومی را سرکوبگری ها وگروگان گیری های سرکرده این گروه آگاه نمایند _ طبعا تلاش برای آزادی این اسیران ازچنگال گشتاپوی فرقه رجوی عملی است انسانی که باید توسط همه آزدیخواهانوطرفداران حقوق بشر دنبال گردد.

    بنابراین بااین عقب نشینی وتسلیم باید درآینده نزدیک شاهد جابجایی و درنهایت انتقال این اسیران به مکان های امن باشیم _ واین سرکرده خائن فراری دروغگو وبلوف زن است _ به مرگ می گیرد تا به تب راضی کند و دستور داده است که اسیران اشرف دست از لجاحت تشکیلاتی بردارند وبا همکاری بادولت عراق زمینه خروج خود رابه نقطه ای امن فراهم نمایند......... آزادی این اسیران درآینده نه چندان دور بوقوع خواهد پیوست .

    -------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7193

    آگهی فروش اردوگاه اشرف سابق با محتویاتش اعلام شد

    مریم رجوی پرزیدنت پلاستیکی

    بازخوانی _ تحلیل وافشای دروغزنی ها وشیادی های دستگاه تبلیغاتی گروه تروریستی رجوی

    .

    ... این ملک دارای یک ماکت پل کارون _ آرامگاه حافظ _ میدان شهیاد_ یک ورزشگاه سه هزارنفری_ یک سالن ورزشی _ دو گرمابه عمومی ( مردانه وزنانه) _ یک آشپزخانه _ یک درمانگاه _ یک دانشگاه جنگ_ یک مسجد _ یک سالن برای نشست عمومی ( جاری _ هفتگی _ روزانه ) _ یک بازداشتگاه ( باقابلیت هزار بازداشتی ) _ یک شکنجه گاه مدرن ( بااستفاده از تکنولوژی دهه ...

    طنز7 کاکتوس، هفتم نوامبر 2009
    http://www.pelotoon.blogfa.com/post-44.aspx

    درخبرها آمده بود _ اسارتگاه اشرف به علت ورشکستگی واگذار می شود !

    چون این خبر کامل نبود گزارشگر ما سعی کردازچندوچون این آگهی واگذاری مطلع گردد ونتیجه این شد

    قابل توجه بازرگانان _ دلالان و بسازوبفروش ها

    بشتابید.... بشتابید........ یک فرصت استثنایی

    سرقفلی اردوگاه اشرف با همه محتویاتش واگذارمی گردد.

    قیمت اولیه 20 ملیون دلار ( با تخفیف ویژه پنجاه درصدی برای دو نفراولیه متقاضیان)

    مشخصات کامل ملک _

    محل ملک... شمال عراق درغرب استان دیالی

    شرایط ملک _ کلنگی

    مسافت 4 در4 کیلومتر

    نوع ملک _ تجاری مسکونی _ ساخت بنا 1985

    محتویات قابل واگذاری ملک ( ساختمانی _ انسانی )

    یکم _ بناهای ساختمانی

    این ملک دارای یک ماکت پل کارون _ آرامگاه حافظ _ میدان شهیاد_ یک ورزشگاه سه هزارنفری_ یک سالن ورزشی _ دو گرمابه عمومی ( مردانه وزنانه) _ یک آشپزخانه _ یک درمانگاه _ یک دانشگاه جنگ_ یک مسجد _ یک سالن برای نشست عمومی ( جاری _ هفتگی _ روزانه ) _ یک بازداشتگاه ( باقابلیت هزار بازداشتی ) _ یک شکنجه گاه مدرن ( بااستفاده از تکنولوژی دهه 60) _ یک گورستان با ظرفیت پنج هزار قبر ( ظرفیت کنونی دوهزار) _ دوهزاروپانصد گور انفرادی _ یک خوابگاه مخصوص خواهران با استاندادرهای اسلامی _ ده خوابگاه برادران ( باظرفیت سه هزارنفر ) _ چهار پمپ بنزین ( یکی خواهرانه وسه تا برادرانه ) _ یک اسلحه خانه ( خالی ومتروک )_ یک سالن ورزشی _ سه عدد استخر ( یکی زنانه ودوتا مردانه ) _ تعداد قابل توجهی آبریزگاه ( مردانه وزنانه ) _

    دوم _ محتویات انسانی .

    یک ارتش آزادیبخش قبلی خلع سلاح شده وبازنشسته وپشیمان ودرمانده فعلی _ شامل 2300 رزمنده _ تواب مرد ( با متوسط سنی 50 سال ) و هفتصد رزمنده تواب زن ( با متوسط سنی 45 سال ) _

    مشخصات فردی وعمومی رزمنده _ تواب های موجود درقرارگاه..

    این افراد آموزش دیده از نظر فکری درآزمایش گاه پیشرفته اشرف درنقطه صفرصفر مغزی قرارگرفته اند وچون مدت 23 سال دورازاجتماع انسانی ودرکمال بی اطلاعی محض قرارداشته اند بنابراین دارای این قدرت هستند که تحت هرشرایطی بتوانند فوراخود را با محیط و فرمان بردار ورهبر جدید هماهنگ نمایند_

    قدرت فرمانبرداری و سرسپردگی _مقدار فرمانبرداری در این افراد فاقد مغزوعقل بسیار بالاست بطوریکه حاظرند به راحتی خود را زیر چرخ های ماشین بیاندازند ویا ازبلندی خود را به پائین پرتاب نمایند ویا با قمه وچوب و میله آهن وچاقو وسنگ و به دیگران حمله نمایند _ خونین کردن صحنه ومرگ آلود نشان دادن آن یکی دیگر از هنرهای این رزمندگان کهنسال تواب و نادم است _

    قدرت نمایشگری وبازیگری _ این افراد بازیگران بسیار ماهری هستند _ مثلا می توانند 70 روز نمایش اعتصاب غذا را بروی صحنه نگاه دارند وهرروزه تعدادی از آنها روی تخت دراز بکشد _ خودشان را مرده وبی حال نشان دهند و نقش یک جسد متحرک را بخوبی بازی نمایند.

    قدرت دروغگویی خالی بندی وشیادی_ این افراد چون مجهز به ایدئولوژی دینی هستند به سادگی وراحتی می توانند دروغ بگویندوگزافه زنی نمایند _

    مزیت عنصر بی خبری ونا آگاهی دراین افراد..

    میزان بی خبری ونادانی ونا آگاهی وطبعا سادگی دراین افراد بسیار بالاست _ این افراد نمی دانند اینترنت چیست وموبایل کدام است _ آنها از وجود ماهواره بی خبرند _ وفکر می کنند تنها یک کانال تلویزیونی دردنیا وجود داد! آنهم سیمای آزادی است وبرنامه هایش هم از یکی از بخش های سری این اردوگاه پخش می گردد! چنین افراد عقب نگاه داشته شده ای فقط به درد زندگی دراین قرارگاه می خورند وچنین است که مسئول مناقصه این اردوگاه این افراد را بخشی ازشرایط واگذاری سرقفلی این قرارگاه اعلام نموده است! .

    تو ضیح ویاد آوری _ قیمت اولیه اعلام شده قابل چانه زنی وتخفیف کلی می باشد وچون صاحب کالا شش سال است بعلت ورشکستگی و جرائم مختلف تحت تعقیب بین المللی قراردارد _ بنابراین مجبور شده است بخاطر ورشکستگی وکسادی این ملک را با مستاجرینش به ساده ترین راه ممکن وگذار نماید .

    کسانی که تمایل دارند از شرایط استثنایی این واگذاری برخوردار شوند به آدرس زیر مراجعه نمایند

    عراق _ استان دیالی _ پایگاه سابق اشرف _ برادر عباس داوری

    Hom


    Date: 2010-02-03
    :Hits since 4/06 (C) 2006