رجوی از نقطه اوج تا حضیض و درماندگی
.
.
انجمن نجات مرکز مازندران، بیست و هفتم ژوئیه 2009
http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=8144
اگر بخواهیم در مورد وضعیت رجوی و پیامهایی که اخیرا سر می دهد به آن بپردازیم باید ابتدا قدری به گذشته بپردازیم .
در سال 67 وقتی مسعود به جمع بندی عملیات موسوم به چهلچراغ می پرداخت باد در غبغب انداخته و خودش را رئیس جمهور مردم ایران می دید و در توجیه عملیات موسوم به دروغ جاویدان با همسرش مریم قجر در اشرف با سلاح کمری طوری وانمود کرد که دیگر کار جمهوری اسلامی تمام است و او یک شبه به تهران خواهد رسید. رجوی از بس غرق فتح تهران بود که اصلا توجهی به تاکتیک های مسیر و مشکلاتی که وجود دارد را ندانسته و بطور دائم با احساسات بچه ها بازی می کرد و همه فکر می کردند که باید سوار ماشین شده و با گرفتن گاز ماشین به تهران بروند .
کسانی که در لشگرهای جلودار فتح تهران بودند کرکری می خوانند که بله ما زودتر از بقیه به تهران می رسیم ولی نمی دانستند که این راه به شکست خواهد انجامید و دوباره باید با سرافکنده گی به عراق بازگردند و سالیان درازی باید در اسارت رجوی و تشکیلات مخوفش باقی بمانند .
رجوی پیشروی به سمت تهران را یک بازی مسخره به حساب آورده بود و حتی وقتی فرمانده لشکرها مطرح می کردند که نیرو کم دارند رجوی قول دادن نیرو در کرمانشاه را به آنان می داد .
رجوی از بس حول شده بود نفراتی را که از اروپا به قرارگاه اشرف آورده بود و حتی یک گلوله شلیک نکرده بودند مستقیما به جنگ می فرستاد که بعضا تفنگ را برعکس بر روی دوش خودشان حمل می کردند رجوی خود می دانست که این یک شکست برای او خواهد بود ولی برای ماندن در عراق ، به این خونها نیاز داشت و دیدیم که چگونه با سر افکندگی دست از پا درازتر مجبور به عقب نشینی شده و ابتدا خودش و مریم قجر با هلی کوپتر اهدایی صدام به بغداد فرار کردند .
اکنون زیاد نمی خواهیم در مورد عملیات دروغ جاویدان صحبت کنیم چرا که رجوی در موقع برگشت نیروها از داخل ایران باز هم شعار پیروزی سر می داد و بجای اینکه عنوان کند خط و استراتژی جنگ مسلحانه او شکست خورده باز مانند دوران قبل تقصیر را به گردن نیروهای وارفته خودش انداخت و خودش را از هر اشتباهی مبرا دانست و در این مسیر تبلیغات زیادی هم کرد که بله پیروزی بدست آورده است و جالب اینکه کسی در مناسبات نمی توانست بگوید رجوی اشتباه کرده است و اگر این حرف زده می شد مارک بریده از مبارزه بر او زده می شد و در مناسبات انگشت نما می شد .
شکست در عملیات دروغ جاویدان سیلی از ریزش نیرو در مناسبات را آغاز کرد خیلی از نفرات به دروغ های رجوی پی برده و راه بازگشت به اروپا را در پیش گرفتند رجوی که اکنون ارتش او در عراق به گل نشسته بود سعی کرد با راه اندازی مانور و چیزهایی از این قبیل به نیروهای وارفته خودش روحیه بدهد .
وقتی که حکومت صدام توسط آمریکا سرنگون شد زمزمه هایی شنیده می شد که دوباره به عراق بازگشتیم و دیگر معلوم نیست که چند سال دیگر باید در عراق بمانیم البته باید توجه داشت :
در سال 67 فرقه هنوز سلاح داشت و می توانست مانور بدهد ولی در سال 82 دیگر خبری از سلاح نبود و نیروها برای نگهبانی به چماق مجهز شدند .
در سال 67 برای سرگرم کردن نیروها هر روز و هر هفته نیرو را با تمیز کردن تانک و نفربر مشغول می کردند ولی در سال 82 دیگر اینها وجود نداشت و دختران جوان به کار فرهنگی روی آورده و مردان هم به کار نظافت قرارگاه و درست کردن ساختمان و در یک کلام به بیگاری گرفته شدند .
در سال 67 رجوی هنوز شعار سرنگونی می داد و هر سال به نامی نامگذاری می شد ولی در سال 82 دیگر خبری از ارتش او نبود و یک دفعه راه حل سوم از مریم شنیده شد که آخر هم مشخص نشد که این راه حل سوم از کجا در آمده است .
بعد از عملیات دروغ جاویدان مسعود برای جمع کردن فضای مناسبات همیشه نشست هایی برگزار می کرد و با احساسات بچه ها بازی می کرد ولی در سال 82 دیگر خبری از رجوی نبوده و خودش به سوراخی خزیده و زنش را به فرانسه فراری داده تا در آنجا جا خوش کرده و به همکاری با دول غرب بپردازد .
مدتی که صدام در حکومت بود همکاری و جاسوسی با دولت عراق در دستور کار او بود و وقتی که حکومت صدام سرنگون شد به دامن آمریکا آویخته و به جاسوسی برای غرب پرداخت و جالب اینکه در کمال پر رویی خواهان حمله آمریکا بجای عراق به ایران می شود .
بعد از به سوراخ خزیدن رجوی او سعی کرد که با دادن پیامهایی خودش را مطرح نگه دارد او بعد از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری سعی کرد بر این موجی که به نتیجه انتخابات اعتراض داشتند سوار شود و خودش را رهبر این جریان جا بزند که در سال 57 نتوانسته بود استفاده کند .
او در طی این چند هفته با انواع لباسهای نظامی و شخصی پیام می دهد و عامل این اعتراضات را خودش می داند و آنان را اشرف نشان می نامد در صورتی که وضعیت اشرف به گونه ای است که در آینده نزدیک در حال برچیدن است .
چیزی که اکنون رجوی به آن نیاز دارد پرداختن به این مسئله و اینکه رجوی چرا روی برچیده شدن اشرف نمی رود .
در مورد انتخاب خاتمی و جام زهر خوردن جمهوری اسلامی و اینکه هر کسی از او حمایت می کرد او را خائن و اگر از اعضای شورا بود او را مزدور و همکار وزارت اطلاعات می نامید و با القابی این چنینی آنرا از دم تیغ انتقاد می گذارند تا مبادا کسی بتواند روی خطوط اشتباه استراتژیک او برود .
سئوال این است او که همیشه نامه نگاری با جمهوری اسلامی را مرز سرخ می دانسته چگونه خودش این مرز سرخ را رد می کند ؟
آیا رد کردن مرز سرخ برای نفرات عضو می باشد ؟
چگونه تا دیروز موسوی را خائن و جنایت کار و عامل اصلی کشته شدن جوانان در جبهه های جنگ عراق علیه ایران می داند ولی در پیام 14 تیر سال 88 عنوان می کند که :
هرگونه تعرض و تهدیدهای ولی فقیه به محاکمه و مجازات موسوی نسبت به امنیت وی هشدار داده و حتی رجوی پا فراترگذاشته و هرگونه تعرض و ستمی که بر موسوی و خانواده و اطرافیان او وارد شود را هشدار می دهد.
نقطه اوج این حمایت اخیرا رجوی به تاریخ 20 تیر 88 با عنوان اندرز و پیشنهاد به مجلس خبرگان نظام عنوان می کند که بهتر است به اندرز و پیشنهاد او توجه شود رجوی ابتدا از موضع خیلی پایین می گوید:
" با تشکیل فوق العاده خبرگان خامنه ای را برکنار و موقت آقای منتظری را که اعلم همه شمایان است جایگزین کنید ".
سئوال این است که چطور بعد از این همه سال به طرفداری از آقای منتظری می پردازد آیا او فکر می کند با آمدن آقای منتظری به رهبری ولایت فقیه او و دارودسته اش می توانند به ایران آمده و بعد از مدتی به حکومت برسند ؟
در مورد آقای منتظری و تهمت هایی که به او می زنند به یک نمونه از آن اشاره می کنم که چگونه رجوی تغییر موضع داده و اکنون دست به دامن آقای منتظری می شود .
نشریه مجاهد 271 به تاریخ جمعه 23 آذر 1364 در مقاله ای عنوان می کند :
"خمینی و دیگر سردمداران رژیم منتظر نمانده و عنتر دست آموز خود را به شکلک در آوردن و معلق زدن در پیش ایادی رژیم و جا انداختن او در اذهان عمومی وادار کردند ."
در جای دیگری رجوی چهره واقعی خودش را در مورد آقای منتظری به عینه نشان می دهد و عنوان می کند :
" منتظری همان کسی است که برای اولین بار فتوای حلیت تجاوز به خواهران قهرمان ما را قبل از اعدام صادر نمود " .
درهمین جا بهتر است اشاره ای هم به بیانیه شورا ملی مقاومت در نشریه مجاهد شماره 216 به تاریخ 26مرداد 63 کنیم :
" تمام دسته بندی های درونی ایران را یکسره ضد انقلابی می شناسد و طبعا هرگونه موضعگیری یا فعالیتی را که در خدمت حفظ و تحکیم این رژیم ارتجاعی باشد تلاش مذبوحانه برای تضعیف روحیه ی مقاومت و در نتیجه خیانت به عالی ترین مصالح مردم ایران و آرمان آزادی خواهانه و استقلال طلبانه ی آنها ارزیابی می کند " .
در یک کلام هرگونه حرف زدن با شاه و شیخ خیانت به مردم ایران محسوب می شود و استحاله در درون رژیم معنایی ندارد و این رژیم باید از بیرون و توسط ارتش آزادی بخش سرنگون شود .
حالا باید دید که چرا رجوی این پیام را می دهد و بعد از 48 ساعت این پیام از همه سایت های فرقه ناپدید می شود که انگار اصلا رجوی این دگردیسی را مرتکب نشده است .
رجوی یک روز آقای منتظری و موسوی را خیانت کار می داند و بارها بیان کرده که موسوی مزدور و جنایتاکاری است که وقتی نخست وزیر بود خیلی ها را در جبهه به کشتن داد و با مخالفان چنین و چنان می کرد ولی بعد از انتخابات آنان را انقلابی می نامد و در پیام 14 تیر 88 عملا از موسوی حمایت کرده و عنوان می کند جان او در خطر است و باید حفاظت خانواده او و اطرافیانش نیز تامین شود .
آیا واقعا آقای منتظری به عنوان ولایت فقیه قبول دارید ؟ پس این سالیان کجا بودید و اکنون سر از قبر در آورده و نامه نگاری می کنید .
اکنون باید به کدام حرف رجوی گوش کرد قبلا هر گونه نامه نگاری به جمهوری اسلامی مرز سرخ بوده ولی او اکنون خیلی راحت این مرز سرخ را رد می کند من بعنوان یک عضو جدا شده سئوالم این است که چرا پس بعد از این همه سال این گونه به نقطه حضیض و درماندگی رسیده است ؟
چرا سالیان با این حربه همه مدعیان به مبارزه را از میدان بدر کرده و هزاران تهمت و افترا نثارشان کرده در صورتی که اکنون رجوی هم بعد از به کشتن دادن جوانان این خاک اکنون به کرنش افتاده و زبونانه درخواست کمک می کند و پند و اندرز می دهد که شاید او بتواند با روی کار آمدن شخصی دیگر او نیز بتواند به ایران برگردد ولی آقای رجوی آن سبو بشکسته و آن پیمانه ریخت و در این مقطع شما حتی در میان سلطنت طلبان خارج از کشوری هم جایی ندارید و دیدیم که چگونه شمایان را از صفوف خودشان بیرون کردند.
تازه جالبتر اینکه رجوی بعد از این همه سال که شعار سرنگونی می داد در پیام 26 تیرماه 88 عنوان می کند که سرنگونی تازه استارت خورده است پس این همه سال چکار می کردی که نفرات خودش را با عنوان کردن مرحله سین و یا دکل سرنگونی دیده شده و یا سال 2000 سال سرنگونی است کجا رفته است به قول معروف دروغگو کم حافظه می باشد و اکنون جواب نیروهای وارفته خودش را چه خواهد داد .
دیگر دوران عوام فریبی و شیادی گذشته است بهتر است به فکر اشرف نشینان باشد که در آینده نزدیک بساط جور و ستم او برچیده می شود و خواب سرنگونی رجوی به گور خواهد رفت .
---------
در همین رابطه:
http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6675
پذیرش ولایت فقیه توسط آقای رجوی
.
.
مسعود جابانی، پیام رهایی، هجدهم ژوئیه 2009
http://payamerahai.com/?p=720
آقای رجوی در نامه ای به مجلس خبرگان در تاریخ 20 تیر به آنان اندرز داده و پیشنهادات خود را برای ثبت در سینه تاریخ ! ارائه داده است.
http://www.hambastegimeli.com/messages
ایشان با نوشتن این نامه بطور مستقیم موجودیت و نهادهای حکومتی و ولایت فقیه را برسمیت شناخته است. در زیر نامه هم دیگر از شعار همیشگی ” آرتش آزادی بخش و رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهرتابان و… “خبری نیست و بجای آن در زیر نامه نوشته شده است که:
” با آرزوی توفیق برای پذیرش رای و حاکمیت مردم ایران و جلب رضایت خلق و خالق “
جالب است که بدانیم در این اطلاعیه از لباس نظامی و نگاه خشمگینانه چیزی دیده نمی شود . ایشان با پوشیدن کت و شلوار و لبخندی که بر لب دارد با تمام قوا می کوشد تا خود را بدور از خشونت و قابل پذیرش برای مردم و اپوزیسیون نشان دهد.
البته بنده هیچ مشکلی با تغییر و دگرگونی و اصلاح در روش و منش آقای رجوی ندارم و به عنوان کسی که به خشونت و انهدام و حذف معتقد نیستم از این که پذیرش “رأی” و “حاکمیت” مردم را پذیرفته کاملا استقبال می نمایم.
همه کسانی که در روابط و مناسبات مجاهدین بوده اند می دانند که آقای رجوی هیچگاه با ولایت فقیه مخالفت نداشت و با نام “رهبری ایدئولوژیک” و “خاص الخاص” سالهای سال است که بر نیروهای خویش ولایت می کند.
هیچکسی هم نیست که از ایشان بپرسد اگر همین نامه را یکی از اعضای اسیر در اشرف برای جمهوری اسلامی می نوشت و یا به شما پیشنهاد می داد شما چگونه با او برخورد می کردید ؟.آیا هزار بار او را معتاد خمینی و پاسدار و بریده مزدور نمی نامیدی؟
آقای رجوی ! بجای مجلس خبرگان تغییر را از خودتان شروع کنید بروید و در خلوت خودتان برای خودتان نامه بنویسید که در این سالها چه خدمات و خیانت هائی کردی و چه رفتاری با اعضا و بدنه سازمان داشتید؟ با نیروهائی که از همه هستی و نیستی خویش گذشتند و تمام عیار برای آزادی کشورشان در مناسبات شما قرار گرفتند و سرنوشتشان را بدست شما دادند.
آقای رجوی
مگر شما به آقای منتظری” سفیه عالیقدر” لقب ندادید. مگر شما نگفتید که او دستور تجاوز به دختران زندانی قبل از اعدام را صادر کرده است و گفته که دختر باکره اگر اعدام بشود به بهشت می رود.
حالا چگونه است که او را به عنوان ولی فقیه معرفی می نمائید آیا این اتهامات هنوز بقوت خود باقی است یا از ادعاهایتان علیه این فقیه علیقدر دست برداشته اید؟ آیا ایشان هم از پیشنهاد شما آگاه شده است؟
لطفا دست از حمایت او بردارید و او را با حمایت خودتان جلوی تیغ رژیم نفرستید.
با کدام جرات آز آقای موسوی که اکنون سمبل مقاومت مردم شده است، حمایت می کنید در حالی که تالی او آقای خاتمی را با انواع لجن پراکنی ها، همزبان با حسین شریعتمداری مورد عنایت قرار دادی ؟.
در مقاله ای با عنوان ” جام زهری که رجوی در بن بست مطلق سرکشید” می خوانیم که وقتی رجوی خود در این نامه بیان می کند که این کار” یعنی نوشتن نامه” برایش بسیار دردناک و پر صعوبت است، حال و هوای اعضاء و هواداران گیج و گنگ فرقه چگونه است.آنها از خود می پرسند کدام را باور کنیم آنهمه فحش و دشنام وافشاگری و لعن و نفرین علیه اعضای مجلس خبرگان و یا…. را
http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=8111
یا این نامه را که در پایان برای آنها آرزوی موفقیت هم کرده ای؟
مگر نمی دانید که شما آنچنان آبروباخته شده اید که از هر کس حمایت کنید به معنی زدن تیرخلاص به او محسوب می شود پس لطفا حداقل برای مدتی هم که شده سکوت کنید و به بازبینی آنچه که تاکنون انجام داده اید، بپردازید.
لازم است که بدانید تاکنون شما فقط توانسته اید با استراتژی خشونت و ترور، سالها استقرار دمکراسی را در ایران به عقب بیندازید. بنابرین بگذارید مردم ایران بدون اینکه شما قیم آنان باشید راه خویش را پیدا کنند.
آقای رجوی آیا مایلید که در یک گفتمان و دیالوگ رودررو و با حضور مردم” نه فقط اعضاء سازمان” شرکت کنید و به سئوالات آنان در خصوص استراتژی سازمان و دمکراسی و آزادی و ولایت فقیه و تنظیم رابطه تان با دیگر گروه های سیاسی، پاسخ گوئید؟
اگر شما مبارزه مسلحانه را کنار گذاشته اید و به دمکراسی روی آورده اید یکی از شروط دمکراسی و احترام به رای مردم بحث و مناظره در انظار عمومی است شما چرا از این رکن دمکراسی می هراسید؟ مگر چیزی برای گفتن ندارید؟ آیا “رهبر مقاومت مردم ایران” این جرات را ندارد که در ملاء عام به پرسش و پاسخ مخالفانش بپردازد؟
در همین سیمای جمهوری اسلامی آقای موسوی و کروبی و محسن رضائی با آقای احمدی نژاد بر سر میز نشستند و با اعتماد بنفس تمام با هم به بحث و گفتگو پرداختند.
آقای رجوی آیا شما هم حاضرید در سیمای مقاومتتان از اعضاء جدا شده دعوت کنید که با شما به بحث و گفتگو بنشینند نه اعضای جدا شده با احزاب و گروه ها و شخصیت هائی که مشی و اخلاق و منش شما را نمی پسندند؟
شما هر گز در اطلاعیه های رسمی از مبارزه مسلحانه عدول نکرده اید و همچنان بر طبل سلاح می کوبید و هر نوع مشی مسالمت آمیز و سیاسی را راست روی و عافیت جوئی و سازش می دانید یعنی تا حالا دانسته اید چطور یکشبه خوابنما شده اید و خارج از چارچوب مشی مسلحانه اقدام به نامه پراکنی های سیاسی می کنید در پشت این نامه چه توطئه و خباثتی خوابیده است؟
آقای رجوی من طرفدار خط سبز رهائی و بالندگی آقای موسوی هستم و مطمئن هستم که این خیزش مردمی توانسته است بسیاری از معیارها و محظوریتها و تابوهای ذهنی مردم و فعالین سیاسی را بهم بریزد.
کسانی که اسیر دیدگاه حذف و ترور نبودند براحتی توانستند گفتمان سیاسی را بپذیرند و وارد بحثها و دیالوگها شوند ولی آنانی که سلاح را تنها راه رهائی می دیدند هنوز هم باید به شکستن دیوارهای ذهنی خویش پرداخته و تغییرات را از خودشان شروع کنند تا بیگانگی با محیط پیرامون و مردمشان را به یگانگی و همدلی تبدیل نمایند.
آقای رجوی!
مردم ما بخوبی می توانند از پیچ و خم مبارزه با دیکتاتوری گذر کنند و در نهایت دمکراسی را در کشورمان نهادینه کنند. جای شما در این جنبش و خیزش مردمی کجاست؟
-----------
در همین رابطه:
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6664
جام زهری که رجوی در بن بست مطلق سرکشید
.
.
انجمن نجات مرکز مازندران، پانزدهم ژوئیه 2009
http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=8111
در تاریخ 22/04/1388 و با دو روز تاخیر ، نامه ای از مسعود رجوی ( نقش اول فیلم «فراری» که هنوز جرات ندارد خود را نشان بدهد) خطاب به ریاست و اعضای مجلس خبرگان ایران در سایت سازمان درج شده که رجوی در آن به صراحت از سران و عوامل جمهوری اسلامی خواسته تا چاره ای بیاندیشند و اوضاع را عوض کنند !!!
در این نامه نکاتی به چشم می خورد که در نوع خود بسیار جدید و تعجب برانگیز است. در این نامه علیرغم تمام سس های رنگارنگی که رجوی سعی دارد برای پوشاندن فرصت طلبی اش به آن بزند چند نکته برجسته است :
1- روش برخورد با حکومت ایران روش مسلحانه نیست و می توان با دادن «پیشنهاد و اندرز» حرف خود را بیان کرد .
2- مجلس خبرگان نهادی است که می توان آنرا مخاطب قرار داد و خواسته های خود یا لااقل بخشی از خواسته های خود را به آن گفت .
3- ریاست و اعضای مجلس خبرگان می توانند طرف خطاب باشند .
4- اصل ولایت فقیه قابل پذیرش است هر چند مشروط بر اینکه فرد خاصی که مورد نظر اوست در این منسب قرار بگیرد .
به نکات این نامه می توان از منظر های مختلفی نگریست و از زوایای مختلف آنرا مورد بررسی قرار داد . اما نکته ای که برجسته تر بنظر می رسد این است که رجوی به زبان خود اعتراف کرده نه تنها استراتژی جنگی اش به خاک نشسته و ارتش وارفته اش دیگر بدرد هیچ کاری نمی خورد بلکه تمامی خط و خطوط سیاسی و استراتژیک دیگری نیز که تاکنون بیان می کرده بی جواب مانده و راه حل را باید از درون همین رژیم جمهوری اسلامی جستجو کرد و این در زبان سیاسی یعنی سر کشیدن جام زهر توسط رجوی در بن بست مطلق سیاسی و استراتژی .
هر چند برای کسانی که سال ها درون مناسبات سازمان بوده و آن را با تمام وجود لمس کرده اند این حرکت رجوی تازگی نداشته و آنها به خوبی می دانند که او یک شعار محوری دارد که هر چند در بیان ، این شعار را اعلام نمی کند اما در عمل همیشه از آن شعار پیروی کرده است . این شعار عبارت است از : «شخص من باید به هر قیمتی مطرح باشم» .
در راستای این شعار بود که بلافاصله بعد از انقلاب ضد سلطنتی تضادش با حکومت نوپای ایران بالا گرفت و نهایتا به اعلام جنگ مسلحانه کشید و بر اساس همین شعار بود که به همکاری با صدام در جنگ علیه کشور خود تن داد و بر اساس همین شعار است که او خود را تسلیم نیروهای آمریکایی کرد و بهر قیمت می خواست که خودش را به آنها بفروشد (هر چند آمریکا بعد از آنکه این جنسِ چند بار مصرف شده را از نزدیک دید بلافاصله فهمید که چقدر بی ارزش است و در معادلات سیاسی حداکثر بعنوان یک اهرم فشار قیمت دارد و نه بیشتر) .
رجوی که برای حل مشکل خارش استراتژی خود ، از صدام و بعد از آمریکا برای خاراندن پشت خود کمک گرفته بود و دید که دردی از او درمان نشده ، حالا دست به دامان مجلس خبرگان شده است .
آفتاب حقیقت را نمی توان تا ابد در پس ابرهای ارعاب و فریب پنهان نمود . همانگونه که بعد از سرنگونی صدام ، صدها تن از اعضای ناراضی سازمان بعد از سال ها فرصت یافتند تا از اشرف فرار کرده و یا برای خلاصی از ستم رجوی به نیروهای آمریکایی پناه ببرند و افشاگری هایشان مشخص کرد که رجوی چگونه با زور ، تهدید و روش های ستمگرانه ای این افراد را در اشرف و دیگر قرار گاه های خود اسیر کرده بود ، اینک نیز این نامۀ رجوی حقیقت فریب کاری او و بن بست سیاسی – استراتژیک اش را به بهترین صورت مشخص نمود .
باید از رجوی پرسید چرا سی سال با جان و مال و ... دیگران بازی کردی ؟ چرا کاری را که بعد از سی سال اعلام جنگ با حکومت ایران انجام می دهی ، سی سال قبل نکردی و اینهمه جان و مال و آبرو و .... را بر باد دادی ؟
می توان تصور کرد وقتی رجوی خود در این نامه بیان می کند که این کار برایش «بسیار دردناک و پر صعوبت» است ، حال و هوای اعضا و هواداران گیج و گنگ فرقه چگونه است . آنها از خود خواهند پرسید کدام را باور کنیم ، آنهمه فحش و دشنام و افشاگری و لعن و نفرین علیه اعضای مجلس خبرگان و رئیس فعلی آن و آقای منتظری یا نامه دادن به آنها و معرفی کردن منتظری بعنوان «اعلم» فقه ها و تعیین او به عنوان ولی فقیه که خود بخود به این معناست که رجوی هم به او گردن خواهد نهاد .
آنها از خود می پرسند کدام را باور کنیم ، متهم کردن گروه های سیاسی دیگر به عنوان «مزدور بالفعل» حکومت ایران بدلیل ایجاد ارتباط با دفتر آقای رفسنجانی در زمان ریاست جمهوری او و یا نامه نوشتن به رئیس مجلس خبرگان (آقای رفسنجانی )و خود را در برابر او «حقیر» نامیدن .
چرا رجوی تازه یادش آمده که نه تنها «ولایت فقیه» بد نیست بلکه الان راه حل این است که ولی فقیه را باید تعیین نمود و حتی کاندید مورد علاقه خود را نیز برای بعهده گرفتن این امر معرفی کرده است . شاید بعد از بی جواب ماندن راه حل سوم بعنوان یک استراتژی ، این نامه بیانگر استراتژی دیگری از رجوی باشد که احتمالا نام آنرا راه حل چهارم بنامند . البته کسی هم حق ندارد از این آقا و همسرش بپرسد که خط و خطوط و استراتژی های قبلی چه شد و چرا آنرا تغییر دادید ؟ آیا آن خطوط اشتباه بوده ؟ آیا آن تحلیل ها اشتباه بوده اند ؟ چرا حرف ها و تحلیل های سازمان و رهبری آن در مقاطع مختلف با هم در تضاد و تناقض است ؟
و بسیاری آیا ها و چرا های دیگر که به اذهان اعضا خطور می کند ولی در فضای سرکوب درون فرقه جرات فکر کردن به آن را ندارند تا چه رسد به بیان آن .
و در پایان باید پرسید آیا این تغییر مشی و تغییر لحن معنایی غیر از خوردن جام زهر دارد ؟
------------
در همین رابطه
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6555
به اعتبار این جنبش ملی دستبرد نزنید!
(درست فمهیدید، مقصودم مجاهدین خلق است)
.
... این گروه انگار هنوز نفهمیده که مردم ایران برای همیشه از شیوه های خشونت آمیز و حتی گفتار خشونت آمیز وداع کرده اند و در مقاومت بزرگی که برای جنبش دموکراسی خواهی به راه انداخته اند، همه ترفندهای رژیم برای کشاندن ملت به دام خشونت و یا چسباندن جنبش مردم به قدرت های خارجی را یکی پس از دیگری باطل می کنند و اتفاقا رمز گسترش جنبش دموکراسی خواهی ایران نیز در همین رویگردانی جامعه از خشونت و رسیدن مردم به این درک است ...
علی کشتگر، سایت میهن، بیست و دوم ژوئن 2009
http://www.mihan.net/y/1388/04/Mihan-04-101.htm
آنچه در ایران می گذرد، از یکسو نشانه آگاهی و شعور ملتی است که برای آزادی خود تلاش می کند و از سوی دیگر نشانه سبعیت و درنده خویی مشتی قدرت پرست بی وطن و بی وجدان است که برای حفظ قدرت از هیچ دروغ، تهمت و جنایتی در حق این ملت فروگذار نمی کند. و دنیائی نیز نظاره گر ایران است. ملت را تحسین می کند و به دیده تحقیر به کودتاچیان می نگرد.
در این کشمکش سرنوشت ساز که مردم ایران به رغم سرکوب وحشیانه، همه روزه برای گشودن دریچه ای به سوی آزادی به خیابانها و کوچه ها می ریزند و درتاریکی های شب از پشت بام ها و کوچه ها فریاد آزادیخواهانه برمی آورند چه شرم آور است که هنوز کسانی در نقش اپوزیسیون نظام حاکم به جای آن که به منافع و مصالح این ملت به جان آمده بیندیشند، همه حواسشان در این است که چگونه به هزینه مردم برای خود طلب فرصت و قدرت کنند.
درست فهمیدید مقصودم"مجاهدین خلق" است که نخست مردم را به تحریم انتخابات فراخواندند و پس از آن که دانستند بیش از ۴۰ میلیون مردم در جستجوی راهی به سوی آزادی به صندوق های رای هجوم برده اند تا شاید از این فرصت دری به روی آرزوهای خود بگشایند، مدعی شدند که شرکت مردم در انتخابات دروغ است، تبلیغ رژیم است و همسر مسعود رجوی که او هم در قدرت پرستی دست کمی از قدرت پرستان حاکم ندارد و خود را رئیس جمهور مقاومت می نامد مدعی شد که اساسا ملت ایران در انتخابات شرکت نکردند و در یکی از تلویزیون های فرانسوی ضمن تکرار این ادعاها از نیکلا سرکوزی خواستار حمایت از "مقاومت مردم ایران" شد!
اما حوادث ایران بویژه هجوم میلیونها ایرانی در راهپیمائی های تهران و شهرهای بزرگ که می گفتند رای من کجاست و یا موسوی موسوی رای مرا پس بگیر و همبستگی بی سابقه صدهها هزار ایرانی در پنج قاره جهان که همه روزه همراه مردم ایران فریاد حق طلبانه برمی کشند، باردیگر به این عشاق دل خسته قدرت که دیگر سالیان درازی است ایران بویژه نسل جوان کشور را نمی شناسند نشان داد که تحلیل ها و تفسیرهای آنان از حوادث ایران، هیچ ربطی به واقعیات ایران ندارد.
این گروه انگار هنوز نفهمیده که مردم ایران برای همیشه از شیوه های خشونت آمیز و حتی گفتار خشونت آمیز وداع کرده اند و در مقاومت بزرگی که برای جنبش دموکراسی خواهی به راه انداخته اند، همه ترفندهای رژیم برای کشاندن ملت به دام خشونت و یا چسباندن جنبش مردم به قدرت های خارجی را یکی پس از دیگری باطل می کنند و اتفاقا رمز گسترش جنبش دموکراسی خواهی ایران نیز در همین رویگردانی جامعه از خشونت و رسیدن مردم به این درک است که مبارزه عدم خشونت ضامن پیروزی آنان به آزادی و عدالت است. و همین پایداری و پافشاری ملی در گسترش جنبش عدم خشونت است که اربابان خشونت را در نظام حاکم ایران به وحشت انداخته است. چرا که حاکمان ایران می دانند اگرمردم برعدم خشونت پای فشارند و شعار "برادر ارتشی چرا برادر کشی" را سردهند آن وقت معلوم نیست بتوانند توجیهی برای ادامه آدم کشی و همراه کردن سربازان با خود پیدا کنند. و درست در همین جا است که این "خواهران" و "برادران" مجاهد همچون معجزه ای الهی به کمک جباران حاکم بر ایران می آیند.
سخنگویان رژیم از آغاز گسترش جنبش ملی آزادیخواهی مدام و با دروغهای شاخدارکوشیده اند این جنبش را به خشونت و اقدامات مسلحانه متهم کنند. ماموران نظام پمپ بنزین آتش زده اند، شیشه ها و درهای خانه و مغازه های مردم را شکسته اند و این همه را به جنبش مسالمت جویانه ملی نسبت داده اند تا بهانه ای برای سرکوب پیدا کنند. رژیم دروغ گوی ایران و رسانه های رسمی آن در کمال وقاحت می کوشند مجاهدین خلق را به اعتراضاتی که هیچ ربطی و هیچ رابطه ای با آنان ندارد بچسبانند و مجاهدین خلق نیز به شیوه همیشگی خود با اصرار شگفت انگیزی این ادعاها را به خود گرفته اند. و این همه نشان می دهد که چگونه خشونت گرایان حاکم برای توجیه رفتار خود علیه جنبش دموکراسی خواهی و به خون کشاندن آن به این مبلغان خشونت که هیچ پایگاهی در میان مردم بویژه نسل جوان ایران ندارند نیازمندند.وقتی به سرنوشت معصومانه و غمبار ندا و نداها که در طلب آزادی جان می دهند اما از راه مسالمت آمیز پای بیرون نمی گذارند می اندیشم خونم از این همه ناراستی و نامردمی به جوش می آید.
دیروز در آرزوی قدرت، با صدام حسین عقد اخوت بستند، پس از او کوشیدند با حکومتی که صدام را نابود کرد در پی مقاصد خود همراهی کنند و امروز نیز با چسباندن خود به جنبش دموکراسی خواهی مسالمت جویانه ملت دست به اقدام زشت دیگری می زنند و اینها همه ناشی از عشق کور به قدرت است.اگر خامنه ای و احمدی نژاد رای مردم را دزدیدند، حالا این گروه هم می کوشد در حد توان خود به
اعتبار جنبش مردم دستبرد بزند. ایرانیان که در خارج از کشور همه روزه در همراهی با اعتراضات داخل ایران به گردهمائی و تظاهرات دست می زنند، باید مواظب این دستبردها باشند.
اول تیرماه ٨٨
علی کشتگر
---------
در همین زمینه
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6564
خانم مریم رجوی! شما لطفا ساکت!
.
... پرونده فرقه مجاهدین خلق نزد مردم ایران سیاه تر از آن است که نیازی به کمک شما داشته باشد. شما اگر بلدید کسی را نجات بدهید یا راه حلی پیدا کنید، برای رهبر خودتان یک جایی پیدا کنید که بتواند به زندگی اش ادامه دهد. مردم ایران فراموش نکرده اند که شما و گروه تان سه سال با سوء استفاده از عواطف نوجوانان ایرانی آنها را به ترور واداشتید و در مقابل گلوله تنها گذاشتید ...
ابراهیم نبوی، دوم دام دات کام، بیست و چهارم ژوئن 2009
http://www.doomdam.com/archives/000656.php#more
مریم رجوی رئیس فرقه تروریستی مجاهدین خلق طی پیامی برای مردم ایران اعلام کرد که طرفدار ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات آزاد زیر نظر سازمان ملل است. این در حالی اعلام شده است که دولت احمدی نژاد با استفاده از بازیهای نمایشی سعی دارد چنان نشان بدهد که گویا دست گروههایی مثل مجاهدین خلق در جنبش سبز مردم ایران دیده می شود و با استفاده از همین اتهام فرزندان بیگناه مردم را زیر فشار و شکنجه گذاشته است.
خانم رجوی!
پرونده فرقه مجاهدین خلق نزد مردم ایران سیاه تر از آن است که نیازی به کمک شما داشته باشد. شما اگر بلدید کسی را نجات بدهید یا راه حلی پیدا کنید، برای رهبر خودتان یک جایی پیدا کنید که بتواند به زندگی اش ادامه دهد. مردم ایران فراموش نکرده اند که شما و گروه تان سه سال با سوء استفاده از عواطف نوجوانان ایرانی آنها را به ترور واداشتید و در مقابل گلوله تنها گذاشتید. مردم ایران فراموش نکردند که شما و مسعود رجوی در خرداد 60 با یک اشتباه محاسباتی هزاران جوان را به کشتن دادید و در سخت ترین روزهای زندگی این ملت و در روزهایی که مردم توسط حکومت عراق کشته می شدند، در کنار دشمنان ملت قرار گرفتید و هزاران ایرانی کرد و فارس را در جنگ کشتید.
مردم ایران شما را قاتل جوانان ایرانی می دانند، شما بسیاری از جوانان بیگناه را اشتباها ترور کردید و افرادی را صرفا به دلیل اینکه شبیه شما فکر نمی کردند یا شبیه افرادی دیگر بودند کشتید. شما اعضای تسویه شده تان را در شرایطی که می دانستید که احتمال مرگ آنان بالای نود درصد است به جنگ در مقابل مردم ایران فرستادید و صدها نفر قربانی تسویه حساب های درون گروهی شما شدند، فقط بخاطر اینکه خداوندی و ولایت و هاله قدسی مسعود رجوی را انکار کرده بودند.
خانم رجوی!
مردم ما نیک می دانند که شما و فرقه شما هیچ فرقی با احمدی نژاد ندارید. ولایتی که شما برای رجوی قائلید بسیار دیکتاتورمنشانه تر از ولایت فقیه موجود است و شیوه برخوردتان با مخالفان هزار بار بدتر از همین حکومت جمهوری اسلامی است. شما حتی برای دختران عضو تشکیلات تان همان آزادی موجود در خیابان های ایران را هم نمی دهید. شما از چه چیز دفاع می کنید؟ از آزادی ای که به آن اعتقاد ندارید؟ از دموکراسی که بویی از آن نبردید؟ از آزادی حجاب برای زنان که اگر زنی از اعضای تشکیلات تان کوچکترین شکی به این بکند، به بدترین مجازات ها محکومش می کنید؟ از انتخاباتی دفاع می کنید که به آن هیچ اعتقادی ندارید؟ چه کسی دیده است که شما جز با زبان تانک و گلوله و نارنجک حرف بزنید؟ به همین دلیل به عنوان یک روشنفکر ایرانی از شما می خواهم ساکت باشید و در امور داخلی ایران دخالت نکنید.
خانم رجوی!
اگر احمدی نژاد بخاطر بلاهتش فکر می کند هاله نور دیده است، مسعود رجوی بیست سال است که با هاله تقدس زندگی می کند. اگر احمدی نژاد آبروی ایران را برده است، شما که با ملت ایران و در کنار دشمنان ایران جنگیدید. اگر حکومت ایران از زور در مقابل ملت و مخالفان استفاده می کند، شما اعضای تشکیلات خودتان را هم شکنجه کردید و کشتید. شما اگر هزار بار بدتر از دولت ننگین نهم و حکومت زورگوی جمهوری اسلامی نباشید، در بهترین حالت چیزی هستید مثل همان. مردم ایران و روشنفکران و آزادیخواهان ایران سالهاست جز رنج و فلاکت از سوی شما هیچ ندیده اند، لطفا در مسائل این مردم دخالت نکنید.
جنبش سبز مدنی ایران در جستجوی ابطال انتخابات و برگزاری انتخاباتی درست در کشور است. این موضوعات هیچ ربطی به شما و فرقه تان ندارد. شما اصلا نمی دانید مردم ایران کیستند و به چه گونه اند. رهبر شما و شخص شما در چهل سال گذشته یا در زندان بودید یا در خانه تیمی و یا در پادگان های نظامی عراق، شما اصلا نمی دانید مردم عادی ایران که امروز در خیابان هستند از چه جنسی هستند و حرف حساب شان چیست، در موضوعی که نمی دانید چیست دخالت نکنید. شما که قرار بود در زمان بوش ارتش او برای حمله به ایران باشید، حق ندارید خود را مدافع مردم ایران نشان دهید. بس کنید که مردم ایران از شما و گروه تان بیش از دولت موجود متنفر است.
ابراهیم نبوی
اول تیرماه 1388
-----------
در همین رابطه:
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6632
گزارش تلویزیون یورو نیوز از نقش سازمان مجاهدین خلق
(ضربه هایی که ملت از رهبران مجاهدین خورده بیشمار است)
.
.
خواندنی ها، هفتم ژوئیه 2009
http://www.khandaniha.eu/items.php?id=767
ضربه هائی که ملت ایران از رهبران سازمان مجاهدین خلق خورده بیشمار است و جای آن در این مطلب نیست ولی مرتبط کردن این سازمان با نداهای آزادیخواهانه ملت ایران تنها از جمهوری اسلامی و خود این سازمان بر می آید . ما برای وضعیت اعضاءاین سازمان که با ریسمان پوسیده رهبران خود به چاه رفته اند متاسفیم و با آنها همدردی می کنیم ولی برای جرایم رهبران این سازمان که برای رسیدن به قدرت از قربانی کردن هیچکس ، حتی هواداران خود ابا ندارد حساب دیگری داریم . رهبران این سازمان این روزها می کوشند خود را لابلای صفوف مردم جا زده و با راه انداختن تظاهراتی که با خونبهای جوانان ایرانی سامان یافته ، و کلاه بر سر افکار ساده دلان اروپائی بگذارند. جمهوری اسلامی نیز در صدد است از بدنامی این سازمان سوءاستفاده کند و به این بهانه آزادیخواهان ایرانی را سرکوب کند ، بنا براین ما نیز چون آن طنز نویس ایرانی به رهبران این سازمان بویژه خانم مریم رجوی می گوئیم : خانم ... ... لطفا خفه شوید !
Home