• بایگانی سال دو هزار و شش
  • بایگانی سال دو هزار و پنج
  • بایگانی سال دو هزار و چهار
  • بایگانی سال دو هزار و سه

  • تصویر
  • صوت

  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)
  • سربازان امریکایی، راننده‎ی تروریستهای فرقه رجوی (مجاهدین خلق). لاریسا آلکساندرونا، مارس 2007
  • مصاحبه آن سینگلتون با روزنامه SUN بریتانیا در مورد قرقه رجوی (سامانتا ووستیر، دوم مارس 2007)
  • بازگشت فرقه رجوی (سازمان مجاهدین خلق) به خشونت عریان. نامه سرگشاده مسعود خدابنده به رئیس پلیس شهر کلن آلمان، مارس 2007

  • درد دل حمید حاجی پور عضو جداشده مجاهدین

    درد دل حمید حاجی پور عضو جداشده مجاهدین

    .

    ... دراین وانفسا 2 نفرازما بنامهای غلامعلی میرزایی واسماعیل ونک متاثرازفشارهای سازمان حاضربه ملاقات با خانواده خودشان نشدند ولی من به همراه سایرین قبول کردم وبه دیدارخانواده ام رفتم وهمین اولین استارت رهایی من ازچنگال رجوی بود. درهمین دیدار ریل کار و پیگیرهای لازمه و قانونی را به برادرم یادآورشدم واوهم با کمک دولت عراق ...

    انجمن نجات مرکز گیلان، هشتم نوامبر 2009
    http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=8486

    من حمید حاجی پورکه درتاریخ 31 فروردین 1388 ازسازمان جدا شدم وبعد ازیک ماه ونیم مراحل قانونی درعراق وایران با سلامت و بدون هیچ مشکلی درکنارخانواده ام هستم . البته خودم هیچ انتظارنداشتم که روزی بتوانم ازاین سازمان جدا شوم . صادق تربگویم درآن فضای مغزشویی وکنترل ذهن چنین توانی را درخودم نمی دیدم وسازمان همه چیز را از ما سلب کرده بود.همیشه هم درخلوت خودم این سؤال را ازخودم میکردم که آیا روزی میشود مثل بقیه انسانها در کناراعضای خانواده ودر وطنم ایران باشم . قلبا دوست داشتم به این آرزو برسم وبه آن دست پیدا کنم ولی مسعود رجوی خائن آنچنان ما را درغار وقبردرونی خودمان پنهان کرده بود که دیگرحتی شهامت بیان این خواسته راهم نداشتم چه رسد به اینکه تحقق آنرا به انتظاربنشینم .!

    گرچه درنهایت به این آرزوی دیرینه ام رسیدم ولی با تمامی وجودم این زندگی وتولد جدیدم را مدیون اول خدا وبعد انجمن نجات و برادرم وتمامی عزیزان خودم که درخوشیها وسختیها ودرنبودم برایم اشک ریختند وهمیشه با یادآوری خاطرات گذشته جای خالی مرا پرکردند، هستم .

    دراینجا بایستی اعتراف بکنم که آنچه مرا سرحال نگهداشت وخمیده نکرد همین خاطرات شیرین گذشته ام با شما عزیزان بود. برخلاف سازمان که میگفت بایستی همه خاطرات گذشته خود را طلاق بدهید وذهن خود را همیشه
    صفرصفرنگهدارید و فقط به اهداف جاه طلبانه سازمان ورهبری خائن آن فکرکنید. میدیدم اگراینها را هم ازدست بدهم دیگرهیچ هویتی ندارم . ازدست دادن خاطرات خانواده ودوستان برایم خیلی سخت بود چون شب وروز با آن زندگی می کردم ودرنهایت با همین انگیزه وعشق توانستم مجددا به آغوش گرم وطن وخانواده ودوستان برگردم .

    من سال 68 به سازمان پیوستم تقریبا 6 ماه به تبادل اسرا مانده بودکه از قضا خیلی ازما اسرای اردوگاههای صدام حسین معدوم ازآن بی اطلاع بودیم ولیکن سازمان ازاین غفلت ما سوء استفاده کرد و با دروغ وکلک روی ما کارکرد تا جذبشان شویم.

    من هم که اصلا زمینه سیاسی نداشتم وهمیشه هم ازسیاست متنفر بودم . در دوران سخت اسارت بدلیل مشکل جسمی که پیدا کرده بودم پیش خودم گفتم میروم پیش مجاهدین و بعد از اینکه عمل جراحی کردم وسلامتی خود را بازیافتم از آنان جدا میشوم غافل از اینکه رفتن به درون سازمان راحت بود ولی خارج شدن ازآن بسیارسخت وچه بسا ناممکن مینمود.

    درهمان ایام واندک زمانی بعد با داستان جنگ کویت روبروشدم که تعداد قابل توجهی ازاسرا ازسازمان گریختند و یا رسما البته با مصائب ومشکلات فراوان از سازمان خارج شدند خیلی دلم میخواست من هم خارج شوم آخرهیچ تطابقی با اعمال سازمان نداشتم ولی یک ترس همیشه دنبالم میکرد وذهنیت عجیبی داشتم نه اینکه به اصطلاح لباس اپوزیسیون دولت ایران را پوشیده بودم وسازمان هم ترویج میکرد با این وجود اگربه ایران برگردید بلافاصله اعدام میشوید ویا اگراعدام نشوید یک روزدرخیابان بطورساختگی شما را زیرمیگیرند وبه کشتن میدهند وخلاصه به اشکال مختلف شما را از گردونه زندگی خارج میکنند وهمین باعث شد بیشتربترسم واز رفتن به ایران صرفنظرکنم وازطرفی هم میدیدم سازمان با بچه های جدا شده به سختی برخورد میکردند وخیلی ها را هم تحویل استخبارات وزندانهای صدام میدادند لذا احساس میکردم راه برون رفتی ندارم.

    خلاصه بعد ازاینکه اوضاع عراق مقداری به آرامش رسید درسال 70 تا 75 دوعمل جراحی داشتم که دربیمارستان مدینه الطب عراق توسط دکترهای عراقی انجام گرفت وازآن پس میبایستی پروسه درمانی ونقاهت را طی میکردم وهمین عمل جراحی باعث شد که در یگانهای رزمی سازماندهی نشوم وتا قبل ازخروج ازسازمان دریگانهای اداری وپشتیبانی سازماندهی شده وبه کارگرفته شوم .

    کلا دراین دوران نه اینکه ماهیت سازمان برایم روشن نشده باشد وشناخت پیدانکرده باشم چرا که هرکسی که وارد سازمان میشد درهمان سال اول خیلی خوب سازمان را میشناخت وبه ماهیت فریبکارانه آن پی میبرد ولی هنوز توان تصمیم گیری را درخودم نمی دیدم تا بتوانم ازشرسازمان خود را نجات بدهم.

    آنچه که مرا تکان داد وتوانستم به خودم بیایم وخودم را پیدا کنم سال 1380 درجریان نشستهایی با عنوان طعمه بود که شخص رجوی مسئول برگزاری آن جلسات طاقت فرسا وکشنده و زجرآور بود. گرچه خودم مثل سایرین سوژه اصلی آن نشستها نبودم ولی با پوست وگوشتم طعم تلخ سیاست پست وایدئ‍ولوژی پست رجوی را دیدم وچشیدم که چطوربرای رسیدن به تمایلات فردی وجاه طلبانه برآمده ازایدئولوژی کثیف خود شخصیت افراد را خرد وخمیرمیکرد.
    دراین دوران که سخت ترین دوران همه ما درسازمان بود، همه حالت روانی پیدا کرده بودیم .
    ازساعت 8 صبح تا 2 نصفه شب نشستهای به اصطلاح ایدئولوژیک وتشکیلاتی داشتیم که مثل عروسک کوکی هرچه مسئولین دیکته می کردند ما هم بایستی تکرارمیکردیم . با اینکه با سرویس بهداشتی کاری نداشتم ولی تنها جایی بود که میتوانستم خودم باشم الکی میرفتم می نشستم وبا خودم حرف میزدم وبه خودم میگفتم چرا اسارت دراسارت را انتخاب کردم .

    با خودم میگفتم ایکاش با همان درد ومشکلات جسمی دراردوگاههای صدام میماندم تا مثل سایرآزادگان تبادل شده وبه نزد خانواده ام بازمی گشتم وهمین برایم شرافت می آفرید. درسازمان لعنتی هیچ کس خودش نبود از یکطرف نشستهای تشکیلاتی وازطرف دیگرنشستهای ایدئولوژیک { بخوانید جلسات مغزشویی } ونشستهای جاری و وحشتناکترازهمه جلسات عملیات جاری {بخوانید جلسات بازجویی ازخود ودیگران } وجلسات غسل هفتگی و.... که همه اش برایم عذاب آور بود.

    البته تا قبل ازتحویل دهی سلاح خیلی سخت میگرفتند وبا افراد برخورد میکردند ولی بعد از اشغال عراق وکنترل پادگان اشرف به واسطه قوای امریکاییها اصلا دیگر توان برخورد شدید مثل سابق را نداشتند چونکه ماهم دیگرظرفیت شنیدن حرف آنان را نداشتیم .

    تا قبل ازجنگ وتحویلدهی سلاح حتی سرتعداد فاکت عملیات جاری وغسل هفتگی خیلی فشار می آوردند ولی از آن دوران به بعد دیگرتعداد وکمیت فاکت مهم نبود وآدمها با نوشتن یک فاکت درنشست شرکت می کردند وبرای سازمان مهم شرکت در نشستها بود واین یعنی پایبندی به قوانین تشکیلات و پذیرش آن وهمین برای فرقه پوسیده رجوی کفایت میکرد وبدین صورت نیروها را به کنترل خود میگرفتند.

    خلاصه اینکه تا قبل ازتحویلدهی سلاح و جنگ امریکا وعراق درسال 82 خیلی تحت فشار روحی و روانی بودیم و به اشکال مختلف میخواستند زمان افراد را پرکنند ولی بتدریج و بطور خاص در سال 88 بعد ازاینکه نیروهای عراقی مسئولیت حفاظت اشرف را به کنترل خود در آوردند هزاران بار خدا را شاکر بودیم چون دیگراین حجم ازفشاربالای سر ما نبود واگرهم جلساتی بود دیگربی مایع و بی بخار بود ولی سازمان به ترفند دیگری برای کنترل نیروها متوسل شده بود وآن ایجاد فضای جاسوسی و پلیسی در بین نیروها بود و بشدت هم برجسته شده بود یعنی تمام افراد درسطوح مختلف تحت کنترل ونظرمسئول مستقیم خود ویا تحت نظردیگران قرارداشتند. مثلا به خاطراینکه افراد به مسئول خود شک نکنند که دارد او را می پاید وبه کنترل خود گرفته است واینکه نیروها ذهنشان به مدارج ومسولین بالاترباز نشود مستمرا سازماندهی را عوض میکردند وبین خودشان نفرات همدیگررا بلحاظ پاییدن به همدیگرتحویل میدادند و درآخرش نیز گزارش وضعیت ازهمدیگر میگرفتند ودرنهایت هم گزارش وضعیت تشکیلاتی افراد را به فرمانده هرقسمت میدادند.

    جدا ازبحث تشکیلاتی هیچ کس حق خروج ازمقرخود را بدون اجازه وویزای مسول بالاترنداشت وهرکجا که می رفتیم می بایستی ردمان را میدادیم . حتی شبها که میخوابیدیم نگهبان شب تک تک افراد روی تخت چک و بازرسی میکردند وآمار میگرفتند یعنی همان کاری که در دوران اسارت در اردوگاههای صدام داشتیم و بازهم اسارت دراسارت . آنهم درسازمانی که ادعای کذایی دستیابی به آزادی ودمکراسی !! برای مردم ایران داشت درحالیکه در درون مناسباتش وبا نیروهای درونی خود نقش زندانبان وزندانی را بازی میکرد.

    دردوران اسارت دراردوگاههای صدام حداقل یک حسن برایمان داشت واینکه با خودمان یکی بودیم ودرون وبیرون ما یکی بود وبیگانه نبودیم ولی درفرقه رجوی وتشکیلات فریبنده آن درطی 20 سال گذشته هیچ کس خودش نبود وازجمله خودم که همیشه با سازمان وبا خودم دوگانه ومتناقض بودم. آنها اجازه نمیداند که خودت باشی چونکه اگرچنین میشد دیگرتشکیلات معنی نداشت.

    نکته بعد که سازمان درجریان جنگ امریکا وعراق با آن درگیربود بحث خانواده ها بود که از ایران برای دیدار فرزندان خود به عراق و به پادگان اشرف می آمدند. سال 82 که اولین دیدار را با خانواده ام بعد از15 سال داشتم سازمان 2 ساعت برایمان جلسه توجیهی گذاشت وخط وخطوط مشخص کرد که خانواده ها را تحویل نگیریم چونکه ازنظرافکارپست رجوی خانواده بمثابه کانون فساد تلقی میشد و بر خلاف سنت پیامبر خدا جن و بسم الله میدانستند که بایستی از آن دوری میکردیم . آنقدر علیه خانواده درگوش افراد میخواندند که طرف به نقطه ای میرسید و او را وادارمیکردند که به ملاقات خانواده اش نرود و یا مواردی داشتیم که نیروهای مغزشویی شده درملاقات به خانواده هایشان بشدت اهانت میکردند.

    فرقه رجوی اعتقاد داشت و به ما نیز القاء میکرد که چنانچه دربرخورد اول مقابل خانواده خودت ایستادی و راه ندادی پیروز!! شدی ولی اگر با مهربانی وعطوفت با خانواده برخورد داشته باشید مجددا بایستی انتظار دیداربعدی را داشته باشی ودیگرخانواده کوتاه نمی آید . همواره برخورد عاطفی وصمیمانه ما با خانوادههایمان باعث رنجش شدید مسئولین سازمان میشد وازاین بابت ازما حسابرسی میکردند وتحت فشارروحی وروانی قرارمیداند.

    خدایا هزاربارتورا شکرگزارم که درهمان دیداراول به برادرم گفتم که درزندگی دنبال هرچیزی میخواهی برو ولی دنبال سیاست نرو و تمام تجربیات خودم را به او منتقل کردم واز او خواستم که زندگی عادی داشته باشد ودرکنارخانواده لذت ببرد.

    در دیدار دوم دراواخرسال 87 توانستم با برادرم برای اولین باربه تنهایی دیدار داشته باشم ولی با همه این احوال سازمان چون ظرفیت پذیرش دیدار بدون کنترل خود نیروهایش با خانواده هایشان را نداشت قبل ازدیدارتمام افرادی را که خانواده هایشان به درب پادگان اشرف آمده بودند را جمع کرد وبه دروغ میخواست به ما القاء کند که خانواده هایتان با وزارت اطلاعات آمدند تا مانع دیدارشوند که درآن جلسه مهدی برایی با نام مستعار و معروف احمد واقف ، فرشته یگانه وزهره اخیانی حضورداشتند وبه ما دیکته کردند که به ملاقات خانواده هایمان نرویم وازعناصررژیم هستند وازاین دست خزئبلات میخواستند به خورد ما بدهند تا ملاقات صورت نگیرد.خوشبختانه چون دراتاق بغلی یک افسر امریکایی ویک نماینده حقوق بشر و دولت عراق حضورداشتند وما میبایستی مستقیم و بلا واسطه نظرنهایی مان را به آنها نیزمیدادیم که البته برگ برنده دست ما بود و میتوانستیم به آنها تکیه داشته ودرمقابل سازمان ازآنها دلگرمی وقوت قلب داشته باشیم .

    دراین وانفسا 2 نفرازما بنامهای غلامعلی میرزایی واسماعیل ونک متاثرازفشارهای سازمان حاضربه ملاقات با خانواده خودشان نشدند ولی من به همراه سایرین قبول کردم وبه دیدارخانواده ام رفتم وهمین اولین استارت رهایی من ازچنگال رجوی بود. درهمین دیدار ریل کار و پیگیرهای لازمه و قانونی را به برادرم یادآورشدم واوهم با کمک دولت عراق وایران پیگیرانه دنبال آزادی من ازتشکیلات رجوی شد وخوشبختانه زحمت وی به ثمرنشست وتوانستم برای همیشه از قید وبند اسارت رها شوم . اما تا قبل ازرهایی مدام مسولین سازمان برایم جلسه میگذاشتند وتحت فشارقرارمیدادند که بایستی مقابل تلویزیون سازمان علیه وزارت اطلاعات و برادرت که برای آزادی تودارد درعراق فعالیت میکند موضع بگیری وبگویی من به ایران ونزد خانواده ام نمیروم ودرپادگان اشرف جایم خوب است !؟

    ولی من که دیگرتصمیم نهایی خودم را گرفته بودم زیربارنرفتم وهمه فشارهای سازمان را به جان خریدم. دراین وانفسا بارها وبارها صدایم کردند وبرایم جلسه گذاشتند که هر بار با بی اعتنایی ومقاومت من مواجه شدند ودرنهایت ازمن خواستند که فقط علیه سایت ایران اینترلینک وتلویزیون الفراط موضع بگیرم چرا که آنها با برادرت مصاحبه داشتند که بازهم قبول نکردم ودیگرآنها بودند که عصبانی شده وبه عجزوناتوانی افتاده بودند.

    مژگان مهدویه ، حکمت بنی عامری با نام مستعارحجت ومهنازگرامی ازجمله کسانی بودند که مرا تحت فشارقرارمیدادند و درمنتهای ناتوانی واستیصال به من میگفتند که چون با سازمان صفرصفرنکردی ودرون خود را بیرون نریختی الان وضع توخراب شده ومرزسرخ را رد کردی وداری به رهبری !! پشت میکنی .

    خدایا تورا شکر و شکر وهزاران بار شکرکه عجب پشتی به سازمان ورجوی خائن کردم که برایم برکات فراوان داشت وهم اکنون نزد خانواده ام درآسایش کامل و بدورازمناسبات فرقه ای زندگی میکنم . انشاءالله که این نعمتی که به من ارزانی داشتی نصیب همه نگون بختها واعضای مغزشویی شده سازمان بشودتا بتوانندبا بازگشت به دنیای آزادوکانون گرم وپرمهرخانواده برای همیشه ازشرسازمان نجات پیدا کنند.

    کما اینکه من هم درتاریخ 31 فروردین 1388 برای همیشه ازشرسازمان رهایی یافتم و داستان بدین قراربود که نیروهای عراقی با تک تک ما مصاحبه داشتند وازما خواستند که انتخاب بکنیم یا ادامه حضوردرسازمان ویا خروج ازسازمان ودرنهایت بازگشت به وطن ویا زندگی دریکی ازکشورهای اروپایی را انتخاب بکنیم وچون من 24 سال غربت کشیده بودم وازخانواده ام بدوربودم خواستم که به ایران ونزد خانواده ام بازگردم .

    جالب است وقتی خبر به رجوی خائن رسید که عده ای تصمیم به بازگشت به ایران را دارند درتاریخ 15 فروردین ازسوراخ موش پیام داد که هیچکس حق ندارد درجریان مصاحبه ها ازسازمان خارج شود اینکار یعنی فرارازمناسبات ومرزسرخ !! محسوب میشود و میخواست بدین صورت با توسل به اخطارهای توخالی ما را دربازگشت به وطن وخانواده مان بترساند ودرادامه با وعده و وعید ازما خواست که نه از کانال دولت عراق بلکه ازکانال سازمان بخواهیم خارج شویم درآن صورت اول قضیه را بیرونی کرده ودرعوض مبلغی هم میدهیم که خیلیها ازجمله خودم با پی بردن به مقاصد شوم وپلید رجوی قبول نکردیم وجواب دادیم ما صدقه نمیخواهیم ومیخواهیم حداقل درواپسین حضورمان دراسارتگاه اشرف به معنای دقیق کلمه خودمان باشیم وخود تصمیم بگیریم که البته پاسخ دندانشکن ما خیلی برای سازمان وشخص رجوی گران تمام شد.

    همین کار را هم کردم ودر31 فروردین 88 ازسازمان جداشدم وخوشحال بودم چونکه در آغوش خانواده ام بودم ولی ازطرف دیگرناراحت بودم وهستم چرا که میبینم دوستان زیادی دارم که کماکان دراسارت هستند ومثل من نتوانستند طعم رهایی وآزادی را بچشند و امیدوارم که هرچه سریعتربا کمک شما عزیزان درانجمن نجات این فرقه کثیف کاملا پاشیده شود و بقیه نفرات بتوانند به آغوش وطن وخانواده خود بازگردند.

    درپایان بگویم وتصریح کنم که خیلی خوشحال هستم ازاینکه برگشتم ونزد خانواده ام هستم . هنوزهم باورندارم که خارج ازسازمان دارم زندگی میکنم چونکه سازمان به دروغ میگفت که خانواده های شما سالی یکبارهم نمی توانند گوشت بخورند وقدرت خرید میوه وسایرمایحتاج زندگی را ندارند و کلی ازاین دست مزخرفات تحویل ما میداد وتاکید داشت که به ایران نروید چرا که کسی نیست که ازشما حمایت کند ولذا دوران بدی را خواهید داشت وخصرت الدنیا والاخره میشوید!؟ وبدین صورت میخواست ما را دراسارت نگهدارد تا بوی خوش زندگی را نچشیم . لعنت خدا وخلق خدا براو باد که سرنوشت عده ای را به بازی گرفته است.

    تنها پیامی که برای دوستان سابقم دراسارتگاه اشرف دارم این است که سعی کنند یکبارهم که شده خودشان باشند و اراده بکنند وتصمیم نهایی را درخلوت صادقانه خود بگیرند وازشرسازمان نجات یابند که مطمئن هستم همچون من یک انتخاب وتولد جدید خواهید داشت . بایستی باورکنید که درایران برخلاف دروغهای سازمان کاری با ما ندارند و راحت میتوانند زندگی کنند. باور کنید اعتمادی که درایران به من شده است هیچوقت طی حضورم درسازمان ندیدم . ایران وخصوصا شمال بزرگترین نعمتی است که ازآن بدوربودم وخوشبختانه هرچند با تاخیرزیاد ولی بدان دست یافتم ولی درآرامش هستم . آرزودارم شما نیزهرچه سریعترتصمیم به بازگشت به وطن ودنیای آزاد دریک کشوراروپایی را بگیرید وبرای همیشه به رجوی یک نه بزرگ بگویید.

    راستی همین هفته پیش بود که شاهد بازگشت دوست گرامی خود اکبرمحبی به کانون گرم خانواده اش دراستان گیلان بودم وحقا که خانواده اش وشخص خودم بی نهایت ازاین دیدارخوشحال وشادمان شدیم وجا دارد که ازفرصت استفاده کرده وبرایش آرزوی تندرستی وموفقیت درزندگی جدید را داشته باشم .

    به امید رهایی و بازگشت تمام اعضای ناراضی اسارتگاه اشرف به وطن وآغوش گرم و پر مهر خانواده .

    ----------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7176

    نگاهی به آدم ربایی _ گروگان گیری وچگونگی به دام انداختن اسیران وخانواده ها توسط فرقه رجوی

    .

    ... از سال 1364 بدین سو نمایندگان این گروه تروریستی درکشورهای ترکیه _ پاکستان ومتطقه کردستان عراق به پناهجویان وافرادی که بخاطر پیدا کردن کار از میهن خود خارج شده نزدیک گردیده و با نیرنگ وافسون وشیادی ودروغزنی تعداد قابل توجهی از این افراد را جهت اشتغال واعزام به اروپا ! ضرف شش ماه فریفته وسپس با مدارک جعلی آنها را به پایگاه های تروریستی خود درعراق کشانده اند ...

    الف .مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، چهارم نوامبر 2009
    http://www.banafsheh707.blogfa.com/

    سران فرقه تروریستی رجوی اتهامات سنگینی را درپرونده سیاه خود دارند که هریک از این اتهامات به تنهایی برای به دادگاه کشیدن و محاکمه سران این گروه جهت رسیدگی به جنایات سازمان یافته کافی است _ اتهاماتی همچون _ ترور وبمب گذاری _ خمپاره زنی وکشتن افراد عادی _جاسوسی درزمان جنگ به نفع دشمن _ مزدوری برای دشمن وجاسوسی که منجر به کشته شدن هزاران ایرانی درزمان جنگ گردید _ دریافت پول خون از رژیم صدام بخاطر کشتار وترور _ فریب افراد بیکار جهت کار واعزام به خارج _ قاچاق پول واسلحه وانسان _ جعل پاسپورت _ پولشویی _ باج گیری وتلکه از خانواده اسیران _ شکنجه وزندان وکشتارمخالفان _ به دام انداختن خانواده اسیران وآدم ربایی و چندین اتهام خلاف کاری دیگر..

    دراین مقاله سعی براین است به سه عمل جنایتکارانه آدم ربایی و به دام انداختن اسیران و خانواده آنها مورد بررسی قرارگیرد.

    الف _ آدم ربایی _ تعداد قابل توجهی ازاسیران این فرقه تروریستی را اسیران جنگ ایران وعراق تشکیل می دهند

    این افراد عموما سربازانی جوان ومعمولی بوده اند که درزمان جنگ ایران وعراق اسیر شده اند و سران این گروه با همکاری با ارتش صدام آنها را تحت عنوان دروغین فریب داده وبه اردوگاه تروریستی کشانده اند

    نمونه این افراد می توان از محمدعلی ساسانی و عبدالمجیدنوروزی ازاسیران جنگی ایران وعراق نام برد که مدت بیش از دودهه است که توسط افراد این گروه مورد فریب قرارگرفته و از جانب رژیم صدام بگونه ای مخالف قوانین بین المللی بجای تحویل به ایران به اردوگاه های تروریستی این گروه منتقل گردیده اند

    چنین اقدامی از جانب این گروه بنابرا تعاریف جرم شناسی بین المللی آدم ربایی جنگی محسوب می گردد.

    گرچه خوشوقتانه گروه قابل توجهی از این اسیران توانسته اند ازسال 2003 بدین سو تحت نظر صلیب سرخ بین الملل به میهن خود باز گردند ولی هنوز تعدادی ازاین اسیران جنگی دردست این گروه تروریستی درزندان تشکیلاتی قرار داشته و اجازه ندارند با خانواده های خود ملاقات نمایند

    بجاست تا دولت عراق وسازمان صلیب سرخ به هماهنگی هرچه سریعتر این افراد ربوده شده را ازچنگال گروه ترووریستی رجوی نجات داده وبه اغوش خانواده های خود باز گرداند .

    ب- به دام انداختن تعداد قابل توجهی ازاسیران تحت نام ونیرنگ کار و اعزام به خارج !

    از سال 1364 بدین سو نمایندگان این گروه تروریستی درکشورهای ترکیه _ پاکستان ومتطقه کردستان عراق به پناهجویان وافرادی که بخاطر پیدا کردن کار از میهن خود خارج شده نزدیک گردیده و با نیرنگ وافسون وشیادی ودروغزنی تعداد قابل توجهی از این افراد را جهت اشتغال واعزام به اروپا ! ضرف شش ماه فریفته وسپس با مدارک جعلی آنها را به پایگاه های تروریستی خود درعراق کشانده اند _ سران این باند خلاف کار تروریستی درابتدا برای تکمیل این عمل خلاف کارانه گذرنامه ودیگرمدارک شناسایی انها را اخذ نموده تا ضمن بی هویت نمودن این افراد تمامی راه های امید این اسیران را برای بازگشت سد نمایند _ البته مدارک این افراد با جعل وخلافکاری بعدا در اختیار تروریست های انتحاری که جهت اعمال تروریستی به ایران اعزام می شدند قرار می گرفته است _ برای نمونه می توان از مدارک جعلی آقای آرش صامتی پور و مرجان صیدآبادی هنگام ورود به ایران برای اجرای عملیات تروریستی وهمچنین مدارک خانم بتول سلطانی هنگام اعزام به انگلستان نام برد ...

    پ _ به دام انداختن خانواده اسیران توسط تهیه خوراک تبلیغی برای فرقه

    یکی دیگراز شگرده های جنایتکارانه سران این گروه به دام انداختن خانواده اسیران است _ بدین صورت که درابتدا باخانواده اسیران تماس گرفته وآنها رابه عراق دعوت می نمایند و هنگام بازگشت اطلاعات این افراد رادراختیار دولت ایران قرار می دهند تا دستگیر وتحت پیگرد قانونی قرارگیرند _ برای نمونه می توان از دستگیری خانم نازیلا دشتی و فرزند جوانش هودیازرلو ودونفرازاعضای خانواده امیرخیزی نام برد که پس از بازگشت از عراق به ایران فورا دستگیر شده اند وهم اکنون برخی از این افراد همچنان درزندان بسر می برند _باید توجه کنیم روزانه صدها نفر ایرانی به عراق مسافرت می کنند وپس از مدتی به ایران باز می گردند و حال چگونه دولت ایران دربین اینهمه ایرانی خانواده های اسیران را شناسایی ودستگیر می نماید؟ ! سئوالی است که بایدسرکردگان خلاف کار ودروغ گوی این گروه تروریستی بدان پاسخ گویند _ آنچه مسلم است اینست که دستگیری این افراد بدون اطلاعاتی که سران این گروه دراختیار نیروهای امنیتی ایران قرار می دهند تقریبا غیرممکن می نماید _ بنابراین برنامه ریزان این گروه تروریستی که از شدت بی وجودی درایران رنج می کشند سعی می کنند با لو دادن ودستگیری این افراد نام کثیف ومتعفن خود را بهر طریق ممکن درایران مطرح نموده واز آن بهره برداری گسترده تبلیغی نمایند ..

    یادمان باشد درسال 82 وبعد از آن بارها خانواده های این اسیران جهت دیدار با افراد اسیر به عراق سفرنموده وبدون هیچ مشکلی به ایران بازگشته اند..... ( فیلم این سفر ها دریوتیوپ موجود است )

    نقش خانواده ها در تسریع فروپاشی اسارتگاه عراق جدید ( اشرف سابق )

    بنا بر آگهی های منتشره هم اکنون خانواده هشت تن از این اسیران که جهت دیدار عزیزانشان هزینه ومشکلاتت سفر را بدوش کشیده وازایران بخاطر دیدار بستگانشان درعراق به سر می برند _ متاسفانه سران این گروه ترروریستی دروحشت از جداشدن این افراد باعدم همکاری دراین اقدام هماهنگ شده با دولت عراق و سازمان های حقوق بشر وصلیب سرخ به این اسیران اجازه ملاقات با خانواده هایشان را نداده اند ! _

    چنین اقدام ضدانسانی هیچ نوع توجیه عقلی وحقوقی ندارد وطبق نرم ها و قوانین بین المللی تمامی زندانیان این حق رادارند که با خانواده های خود ملاقات داشته باشند ولی چگونه وبا چه دلیلی سران این گروه از این ملاقات هراس دارند راباید دربافت فرقه ای این گروه جستجو وپیدا نمود _ زیرا سران این گروه این افراد را باشستشوی مغزی و تلقین تئوریهای ابلهانه درقید وبند اسارت خود نگاه داشته اند وهمین خود داری از اجازه ملاقات نشان می دهد که این افراد نه تنها اسیر بلکه گروگان نیز محسوب می گردند..

    بنابراین با توجه به تکرار اینگونه ممانعت ها از طرف سران این گروه تروریستی بجاست تا دولت عراق تحت نظر سازمانها ونهادهای حقوق بشری هرچه سریع تر ازراه های غیرخشونت آمیز به این گروگان گیری وآدم ربایی ودراسارت گرفتن سه هزار انسان هستی باخته وناامید وبیمار پایان داده و ودراقدامی مناسب سران این گروه را به دلیل انسان آزادی وآدم ربایی تحت تعقیب قانونی قرارداده ومقدمات آزادی این اسیران را فراهم آورد .

    یاد آوری این نکته بجاست که خانواده ها درنظر سران این گروه دشمن تشکیلات ضدانسانی محسوب می گردند! بنابراین گسیل هرچه گسترده تر خانواده ها به عراق ضمن اینکه می تواند این گروگان گیری بی شرمانه رابه افکارعمومی جهانیان بکشاند بهانه آزادی وجداشدن این اسیران نیز خواهد گشت.

    با پشتیبانی کامل از خواست خانواده های ساسانی _ نوروزی _ مرادی ریزی _ لطفی زاده _ صابری _ زرتشت نیا _ محبی و دیگر اسیران وبا امید به آزادی همه افراد دربند از جمله علی ساسانی _ عبدالمجیدنوروزی _ حسین مرادی ریزی _ عقیل صابری _ سوسن بنی هاشمی _ روزبه عطایی _ ارزیل دیاله _ محسن دیاله _ پیمان دیاله و دیگراسیران..

    به امید رهایی همه افراد دربند درچنگال خونبار گروه مذهبی _ تروریستی رجوی درعراق .

    الف .مینو سپهر پژوهشگر وتلاشگرحقوق بشر وزنان 2008/11/05 

    ---------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7167

    رهبران مجاهدین خلق با وجود کوشش های انسانی دولت عراق، از ملاقات خانواده های ایرانی با فرزندانشان جلوگیری کردند

    (خانواده ها در نزدیکی کمپ بست نشسته اند)

    .

    ... خانواده های ایرانی با بست نشستن در نزدیکی کمپ از دولت عراق و جامعه بین المللی بخواهند تا با دخالت و افزایش فشار بر سران گروه مستقر در کمپ اشرف به فرزندان آنها آزادی عمل لازمه را بدهند تا بصورت فردی و با تکیه بر خواسته های خودشان تصمیم گرفته و راه آینده خود را انتخاب کنند ...

    الموتمر، پادگان اشرف (عراق جدید)، خالص. سوم نوامبر 2009
    ترجمه ایران اینترلینک
    لینک به متن اصلی (عربی)
    http://www.inciraq.com/pages/view_paper.php?id=200918218

    رهبران سازمان مجاهدین خلق از ملاقات خانواده ها ای که از ایران برای دیدار با فرزندانشان آمده اند جلو گیری می کنند. برخی از این خانواده ها سالهای سال فرزندانشان را ملاقات نکرده اند

    این خانواده ها روز شنبه با اجازه رسمی دولت عراق به کمپ اشرف در استان دیالی رفته بودند تا بتوانند پس از سالها دوری با فرزندان خود از نزدیک ملاقات کنند.

    ولی رهبران سازمانی که کنترل کمپ را در اختیار دارد با پرخاش به خانواده ها مانع ملاقات آنها شدند . گفته می شود که آنها از این می ترسند که ممکن است اعضای سازمانشان از کمپ گریخته و به خانواده ها و سرزمینشان باز گردند. بنظر می رسد که این تنها دلیل منطقی باشد که می تواند جلوگیری از ملاقات فرزندان با والیدینشان را قابل فهم کند.

    دولت عراق در این رابطه خواستار مداخله و کمک نیروهای امریکایی مستقر در کمپ و نمایندگانی از سازمان ملل متحد و صلیب سرخ جهانی و سازمان های حقوق بشری شده است تا با ورود مستقیم خود رهبران سازمان را راضی کنند که بجای صدور اطلاعیه های روزانه در متهم کردن دولت عراق به نقض حقوق بشر، بخاطر مسائل انسانی هم که شده توافق کنند تا فرزندان بعد از سالیان با والدین خود ملاقات نمایند

    قابل توجه است شکست نهایی این مذاکرات و عدم توجه رهبران خودکامه سازمان مجاهدین خلق به این مسئله پایه ای حقوق بشری باعث گردیده است تا خانواده های ایرانی با بست نشستن در نزدیکی کمپ از دولت عراق و جامعه بین المللی بخواهند تا با دخالت و افزایش فشار بر سران گروه مستقر در کمپ اشرف به فرزندان آنها آزادی عمل لازمه را بدهند تا بصورت فردی و با تکیه بر خواسته های خودشان تصمیم گرفته و راه آینده خود را انتخاب کنند.

    در همین حال خانواده های ایرانی با شرح درد و رنجی که در این سالها کشیده اند خواستار برسمیت شناخته شدن بنیاد خانواده بوده و تاکید می کنند که حضورشان در عراق فقط و فقط در جهت ارائه کمک به افراد فامیل و فرزندانشان برای انتخاب زندگی صلح آمیز و بازگشت به خانه و کاشانه است.

    ---------

    متن اصلی:
    http://www.inciraq.com/pages/view_paper.php?id=200918218

    رغم الجهود الاستثنائية للحكومة في التفاوض .. قادة منظمة خلق يرفضون مقابلة العوائل الايرانية لابنائهم المغرر بهم في معسكراشرف

    المؤتمر : معسكر اشرف، خاص

    رفض قادة اعضاء منظمة خلق الايرانية السماح للعوائل الايرانية القادمة من ايران الى العراق من مقابلة ابنائهم من اعضاء المنظمة في معسكر اشرف على الرغم مرورسنوات طويلة من الفراق .

    جاء ذلك خلال زيارة قام بها عدد من العوائل الايرانية بموافقة ودعم الحكومة العراقية الى معسكر اشرف في محافظة ديالى يوم السبت الماضي لملاقاة ابنائهم من اعضاء المنظمة ، حين فوجئت العوائل باحتجاج المسؤولين في المنظمة الذين يرفضون مقابلة اعضاء المنظمة بعوائلهم خوفاً من ترك هؤلاء الاعضاء المنظمة ومعسكر اشرف والعودة الى وطنهم وذويهم ، تحت حجج اهمها عدم وجود الاسماء المطلوبة للمقابلة بين عناصرفي المنظمة ، أوعدم رغبة الابناء انفسهم من مقابلة عوائلهم ورفضهم الاتصال بذويهم واقاربهم.

    من جهتها سعت الحكومة العراقية وبجهود استثنائية وبحضوركل من الجانب الامريكي ووفد من الامم المتحدة والصليب الاحمر الدولي ومنظمة حقوق الانسان الدولية الى اجراء مفاوضات مباشرة مع قادة المنظمة استمرت للساعات طويلة من اجل اقناعهم بضرورة التعامل مع هذا الموقف بشكل انساني والموافقة على مقابلة العوائل الايرانية لابنائهم وعدم اطلاق التصريحات التي تتهم الحكومة العراقية بخرق قوانين حقوق الانسان ، وفي النهاية فشلت كل المفاوضات نتيجة الرفض المطلق لقادة المنظمة لهذه المبادرة الانسانية ، الامرالذي انتهى الى اعتصام العوائل الايرانية داخل معسكر اشرف مطالبين الحكومة العراقية والمجتمع الدولي التدخل للضغط على قادة المنظمة في معسكر اشرف لمنح ابنائهم الحرية الكاملة في اتخاذ القرارات الشخصية استجابة لعواطفهم واحاسيسهم .

    من جهتها اكدت العوائل الايرانية حجم المعاناة والالم الذي يواجهونه في الوقت الراهن وطوال السنين الماضية نتيجة فراق ابنائهم ، وقالت عائلة عطائي: ان الهدف الرئيسي لوجود العوائل الايرانية في العراق هو مساعدة ابنائهم والعودة بهم الى ايران ليعيشوا معنا بسلام .


    (رهبران فرقه تروریستی رجوی در حال تهدید اسرای بازداشتگاه اشرف) 


    (خود سوزی های تشکیلاتی سال 2003)


    (کشتار مردم کردستان عراق)

     

     

    ---------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7120

    اتمام حجت دولت عراق با منافقین/ انتقال گروهک رجوی به نزدیک مرز عربستان

    ... در پی تصمیم دولت عراق برای کنترل کامل اردوگاه اشرف( که به "عراق جدید" تغییر نام یافت) بر اساس توافقنامه امنیتی امضا شده با آمریکا، سران گروهک تروریستی منافقین با هدف مانع تراشی در برابر عملی شدن این تصمیم، اعضای خود را به آشوب و اغتشاش تحریک کردند ...

    مهر به نقل از میدل ایست آنلاین، بیست و چهارم اکتبر 2009
    http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=970180

    در پی گذشت 3 ماه از نا آرامی های اردوگاه عراق جدید(اشرف)، دولت عراق تصمیم به انتقال تمام اعضای گروهک تروریستی منافقین از استان دیاله(در نزدیک مرز ایران) به صحرای بادیه در نزدیک مرز عراق و عربستان گرفت.

    به گزارش خبرگزاری مهر پایگاه خبری میدل ایست آنلاین، دولت عراق 15 دسامبر 2009(24 آذر) را به عنوان آخرین مهلت تخلیه اردوگاه اشرف و انتقال منافقین به صحرای بادیه اعلام کرده است.

    صحرای بادیه در مرز جنوبی عراق با عربستان قرار دارد.

    خاطر نشان می شود در پی تصمیم دولت عراق برای کنترل کامل اردوگاه اشرف( که به "عراق جدید" تغییر نام یافت) بر اساس توافقنامه امنیتی امضا شده با آمریکا، سران گروهک تروریستی منافقین با هدف مانع تراشی در برابر عملی شدن این تصمیم، اعضای خود را به آشوب و اغتشاش تحریک کردند که به همین سبب، درگیریهایی طی روزهای سه شنبه تا پنجشنبه (6 تا 8 مرداد) میان اعضای این گروهک و نیروهای امنیتی عراق رخ داد که به گفته یک منبع امنیتی عراق، 11 نفر از ساکنان اردوگاه در این درگیریها کشته شدند، البته گروهک منافقین، شمار کشته شدگان را 12 نفر اعلام کرد.

    این در حالی است که سرلشگر ستاد عبدالحسین الشمری فرمانده پلیس استان دیاله عراق از مهلت یک ماهه به گروهک تروریستی منافقین برای ترک خاک این کشور خبر داده و اعلام کرده بود شمارش معکوس برای اخراج اجباری این گروهک از اول آگوست (10 مرداد)آغاز شد که این مهلت، 10 شهریور پایان یافت.

    حدود 3500 عضو گروهک منافقین در اردوگاه اشرف واقع در منطقه العظیم در شهر الخالص تابع استان دیاله در شمال بغداد به سر می برند.

    گروهک تروریستی منافقین علاوه بر اقدامات تروریستی علیه ملت ایران با رژیم دیکتاتوری بعث، جنایتهای فراوانی نیز بر ضد ملت عراق مرتکب شد.

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7115

    جابجایی اسیران اشرف وارد مرحله اجرایی گردیده است

    جمع شدن پایگاه گروه تروریستی رجوی درعراق به سرانجام خود نزدیک می شود

    .

    ... اکنون پایگاهی درجنوب عراق برای نگاهداری موقت این اسیران مجهزوآماده گردیده است و مسئولان عراقی درتلاش هستند تا با همکاری نزدیک با سازمانهایی چون صلیب سرخ وکمیساریای سازمان ملل درامور پناهندگان و سازمانهای مدافع حقوق بشراین انتقال درکمال آرامش صورت گیرد_ ودرکنار این تحولات دولت عراق به خانواده اسیران قول داده است ...

    الف مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، بیست و سوم اکتبر 2009
    http://www.banafsheh707.blogfa.com/

    بنابرشواهد وقرائن موجود دوهفته پس از آزادی 36 اسیرفرقه رجوی دولت عراق برآنست تا مرحله آخر درمورد تعین تکلیف نهایی وجمع نمودن اسارتگاه اشرف را وارد مرحله اجرایی نماید _ بنابرتصمیمات قبلی اعلام شده دولت عراق افراد مستقردراین پایگاه به محل دیگری منتقل خواهند شد و 50 نفراز مسئولین طراز اول موجود درصحنه تحت پیگرد قانونی قرارخواهند گرفت _ هم اکنون پایگاهی درجنوب عراق برای نگاهداری موقت این اسیران مجهزوآماده گردیده است و مسئولان عراقی درتلاش هستند تا با همکاری نزدیک با سازمانهایی چون صلیب سرخ وکمیساریای سازمان ملل درامور پناهندگان و سازمانهای مدافع حقوق بشراین انتقال درکمال آرامش صورت گیرد_ ودرکنار این تحولات دولت عراق به خانواده اسیران قول داده است که آنها درآینده نزدیک موفق خواهند شد درمیحطی آزاد ودرمکانی تازه موفق به دیدار اعضای خانواده خود گردند _ تمامی این تحولات نشان می دهد که اسارتگاه تروریستی عراق جدید ( اشرف) حداکثرظرف دوماه آینده کاملا برچیده خواهد گردید.

    ایجا آخر خط است وزمان حسابرسی برسی و گشوده شدن پرونده سی سال خیانت وجنایت سران گروه تروریستی رجوی

    ............... .

    پس از شادی های کودکانه و جشن های خنده دار پیروزی ! هم اکنون سران گروه تروریستی رجوی به سراسمیگی وسردرگمی شگفتی دچارگردیده اند زیرا در آخرین مرحله عقب نشینی وتسلیم دربرابر تصمیمات دولت عراق قراردارند _ شروع دوباره التماس وزاری وگریه وروضه خوانی های تبلیغی این گروه نشان می دهد که آخرین خشت های بجا مانده ازویرانی کامل وفروپاشی این گروه تروریستی بر سرسرکردگان این فرقه فروخواهد ریخت و درنتیجه افرادی که 24 سال دراین قلعه فراموش شده درسخت ترین شرایط اسارت ذهنی _ فیزیکی _ احساسی قرارداشته اند بزودی آزاد شده وبه جامعه آزاد و آغوش گرم خانواده های خود باز خواهند گشت ..

    قفل این قلعه اسارت درروزهای 28و29 جولای شکست و رهایی این 36 اسیر به مدت 70 روز از چنگال تشکیلات فرقه رجوی وآزادی آنها درواقع پیام آزادی همه اسیران راباخودبه همراه داشت _ .

    جشن بزرگ واقعی درراه است _ جشنی که درآن همه ایرانیان آگاه وآزاده وخانواده قربانیان ترور شاهد دستگیری وبه محاکمه کشیدن سران فراری این گروه متعفن تروریستی باشند .

    آزادی 36 اسیر و رازورمز های نهفته دراین رهایی .

    دستگیری وآزادی 36 نفرازاسیران گروه تروریستی رجوی پس ازگذشت 70 روز گرچه باعث شادمانی وجشن دراردوی تروریست ها گردید ولی چنین اقدام لازم وضروری ازجانب دولت عراق بی شک نتایح وپیامهای مهمی با خود دربرداشت که مهم ترین آنها عبارتند از...

    یکم _ استقرارواستحکام مواضع پلیس ونیروهای عراقی دراین پایگاه که نشان از عزم دولت عراق برای اعمال حاکمیت بی چون وچرا براین تکه خود مختار از خاک خود می باشد.

    سران گروه تروریستی رجوی همانند همیشه باذهنیت مالیخولیایی وتوهم زای خود تصور می کردند می توانند با خونین کردن صحنه توسط تعدادی اسیر انتحاری و قمه زنی وایجاد درگیری وخونریزی مانع این عمل قانونی دولت عراق گردند _ ولی نیروهای امنیتی عراق با استفاده از کم ترین هزینه ممکن توانستند یک گام سازنده ومهم دراین راه برداشته و این پایگاه تروریستی خود مختار را تحت حاکمیت قانون درآورند _ طبیعی است که تمامی که تلاش های تبلیغی این گروه برای مظلوم نمایی وتحت تاثیرقرارادادن وفریب افکارعمومی با دروغ پراکنی و اخبار نادرست باشکست کامل مواجه گردید _ وآنها پس از این همه گریه وزاری ودست بدامنی از امریکا باخفت وخواری به تصمیم دولت عراق تن درداده واز خواست های غیرعملی خود کاملا عقب نشینی نمودند.

    دوم _ شکست طرح قربانی نمودن این اسیران جهت فعالیت های تبلیغی

    سران فرقه رجوی به این اسیران دستور تشکیلاتی داده بود که تا می توانند اعتصاب غذا کنند و وبراین امرمصصم بود که دست کم تعدادی از این اسیران را دراین راه قربانی نماید _ ولی آنگونه که ازمیزان قابل توجه سلامتی این اسیران پس از آزادی مشخص شد این افراد ازاین دستور تشکیلاتی سرباززدند _ گرچه سران دروغگو وشیاد رجوی سعی کردند دریک نمایش مفتضحانه با خواباندن و اتصال سرم بصورتی نمایشی ودروغین چنین تبلیغ نمایند که اینها طی این مدت درحالت اعتصاب غذا به سر می برده اند ! _ فیلم های ارسالی این گروه شیاد ودروغزن از مراسم جشن آزادی این اسیران نشان می دهد که این افراد نه تنها دراین مدت درحال اعتصاب غذا نبوده اند بلکه درمحلی امن وراحت مشغول زندگی گذران زندگی عادی خود مشغول بوده اند _ شعرخوانی یکی از این اسیران درحال وهوایی سرشاراز تندرستی بذله گویی ادعا های نادرست این گروه رابرملا می سازد .

    سوم _ به شکست کشاندن کامل حربه اعتصاب غذا وبیرون آمدن این دست آویز از دست سران این فرقه .

    ازشش ماه پیش که دولت عراق جمع کردن این اسارتگاه را دردستور کاری وعملی خود قرارداده بود سرکردگان این فرقه دولت دولت عراق را تهدید می کردند که درصورت اجرایی شدن این تصمیم اسیران را وادار به اعتصاب غذا تامرگ ! خواهند نمود _ و لذا با استقرار پلیس عراق این تصمیم خود رابگونه ای نمایشی به اجرا گذاشتند _ نویسنده این سطور همان موقع اشاره نمودم که این یک حرکت ظاهری ونمایشی است وبه دور از واقعیت می باشد زیرا خود سوزی های تشکیلاتی سال 2003 درذهنیت افکار عمومی جهان بعنوان یک حرکت تشکیلاتی تروریستی جهت باج خواهی بی نتیجه ثبت شده است وبنابراین دست سران این گروه با توجه به این رخداد مشمئز کننده وضدانسانی بسته است و دست کم دراین مرحله قادر نیستند این افراد را قربانی نماید.

    دولت عراق اما دریک اقدام هوشمندانه این افراد را هفتاد روز نگاه داشت تا هرچه روشن تر نمایشی ودرغین بودن این اعتصاب غذا را به آگاهی عموم برساند _ دریک اعتصاب غذای غیرنمایشی بنابرشواهد ودلایل علمی حال اعتصاب کنندگان از روز چهلم به بعد رو به وخامت می گذارد و هرچه به روز پنجاهم نزدیک تر می شوند به سوی حالت غیرقابل برگشت خواهند رفت _ حال چگونه ممکن است کسانی پیداشوندکه رکورد علمی وآمار موجود راشکسته وتا هفتاد روز اعتصاب غذای خودرا ادامه دهند ! تنها کمدی خنده داری است که حتی تصور نمی رود اسیران ناآگاه واز جهان دور نگاه داشته مستقر دراشرف آنرا باورکنند _ بنابراین بااین اقدام دولت عراق یک با برای همیشه حربه استفاده از تهدید به اعتصاب غذا ازدسترس تبلیغاتی این گروه تروریستی خارج گردید ودیگر سران این گروه قادر نیستند چنین نمایش مسخره ای را دوباره به صحنه آورند ..

    چهارم _ شکست سران گروه تروریستی درطرح تحت تاثیرقراردادن افکارعمومی بخاطر بی اعتنایی وعدم پشتیبانی از درخواست های غیرحقوقی وغیرقانونی و غیرعملی این فرقه.

    پس از استقرار پلیس عراق دراسارتگاه اشرف دعا وناله وزاری ونفرین نامه ها و اعلامیه های تبلیغی این گروه بگونه ای گسترده دراین وآنجا پخش گردید _ جامعه ایرانیان برون مرز باشناخت کاملی که از دغل کاری ها وشیادیهای سران این گروه وقعی ننهاد و مهم ترین روی سخن این تبلیغات یعنی دولت امریکا هم رسما اعلام نمود کلیه تصمیم گیری ها درمورد این پایگاه بعهده دولت عراق است _ سازمانها حقوق بشری هم تنها نگرانی خود را از اخراج این افراد به کشورهایی که جان آنها راباخطر مواجه نمایند ابراز نمودند _ دولت های اروپایی هم بر اعمال حاکمیت دولت عراق پای فشردند ودرنتیجه سران این فرقه که قبلا ادعا های ابلهانه ای را مبنی بر به جنبش درآمدن افکارعمومی را تبلیغ می کردند دست از پای فشاری بی سرانجام احمقانه برداشتن و با خاری وذلت پذبرفتند که طرف حساب آنها فقط دولت عراق است وباید برای سرانجامی خوش ومسالمت آمیز جهت حل این معضل بادولت عراق وارد گفتگو شده وبه قوانین آن کشور تصمیمات دولت آن احترام بگذارند .

    پنچم _ آزادی این 36 نفر را باید پیش زمینه اقدام برای آزادی کل اسیران به حساب آورد ..

    دولت عراق این 36 نفر را آزاد نمود و طبعا جای خرسندی دارد ولی یادمان باشد آزادی درچهارچوب یک قرارگاه محاصره شده تروریستی آزادی نیست بلکه نوعی تغییر زندان به حساب می آید _ هم اکنون این پایگاه بگونه ای کامل دراختیار دولت عراق است و این دولت سعی می کند دریک روند قانونی مسالمت آمیز افراد بدنه این فرقه راازسران آن جدا کرده وبه مکانی دیگر درجنوب عراق منتقل نماید _ که درچنین صورتی بی تردید سران موجود این گروه که دستانشان به خون ده ها هزارایرانی وعراقی آلوده است تحت پیگرد قرار خواهند گرفت _ جدایی افراد بدند از سران راه رابرای آزادی تمامی این اسیران خواهد گشود _ بنابراین آزادی این 36 نفر درحقیقت پیام آور رها شدن چند هزار هم میهن اسیر ما از چنگال گشتاپوی فرقه تروریستی رجوی خواهد گشت ..

    سحررهایی نزدیک است_ دراین زمان برای شدت بخشیدن به اخرین مرحله فروپاشی این گروه تروریستی باید خانواده اسیران تلاش های خودرا چندبرابر نمایند وبا ارتباط با کانالهای دولت عراق وسازمانهای بین المللی زمان آزادی بی تردید این اسیران را هرچه باید نزدیک تر نمایند ...

    جابجایی اسیران برابراست با فروپاشی کامل تشکیلات ضدانسانی رجوی و برهم خوردن تشکیلات راه رابرای تحت تعقیب قراردادن سران فراری این گروه درعراق وفرانسه واردن هموار خواهد نمود.

    به امید آزادی همه هم میهنان اسیرمان در عراق وبرگزاری جشنی واقعی برای رهایی ۀنها

    به امید دستگیری سران خائن وفراری این گروه ومحاکمه آنها دردادگاه بین المللی رسیدگی به جنایت سازمان یافته علیه بشریت وبه امید ریشه کن شدن ترور وتروریسم وبنیادگرایی در همه جهان.

    الف .مینو سپهر پژوهشگر وتلاشگرحقوق بشر وزنان 2009 / 10 / 23

    ----------

    در همین رابطه:
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6837

    گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی (RAND)
    (مقدمه بعلاوه بخش های اول و دوم و سوم و چهارم)
    .
    .
    انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی امریکا، (ترجمه ایران اینترلینک):
    لینک به متن کامل گزارش به انگلیسی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=6789
    لینک به فایل پی دی اف گزارش (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/userfiles/File/RAND_August%202009.pdf
    ... تحقیق انجام شده در این گزارش برای دفتر وزیر دفاع آمریکا صورت گرفته است. تحقیق در انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی (RAND) که یک مرکز تحقیقات و برنامه ریزی است و از جانب دولت فدرال آمریکا تأمین مالی میشود و مورد حمایت دفتر وزیر دفاع، ستاد مشترک، فرماندهی نبرد متحد، نیروی دریایی، سپاه تفنگداران دریایی ،آژانس های دفاعی، و جامعه اطلاعاتی دفاعی تحت قرارداد   W74V8H-06-C-0002 می باشد انجام پذیرفته است ...

    (Camp Ashraf)
    .
    .
    انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی  RAND
    این سند به عنوان یک مدرک عمومی مؤسسه RAND در سایت www.rand.org در اختیار عموم قرار داده شده است.
    مؤسسه RAND  یک سازمان تحقیقاتی غیر انتفاعی است که تحلیل های عملی و راه حل های مؤثر در برابر چالش هایی که جامعه و بخش خصوصی در سراسر جهان با آن روبرو هستند را ارائه مینماید.
    .
    .
    مجاهدین خلق در عراق، یک معمای سیاسی
    جرمیا گولکا، لیدیا هانسل، الیزابت ویلک، جودیت کارسون
     
    تأمین شده برای دفتر وزیر دفاع آمریکا، تأیید شده برای استفاده عمومی، بدون محدودیت توزیع
     
    تحقیق انجام شده در این گزارش برای دفتر وزیر دفاع آمریکا صورت گرفته است. تحقیق در انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی (RAND) که یک مرکز تحقیقات و برنامه ریزی است و از جانب دولت فدرال آمریکا تأمین مالی میشود و مورد حمایت دفتر وزیر دفاع، ستاد مشترک، فرماندهی نبرد متحد، نیروی دریایی، سپاه تفنگداران دریایی ،آژانس های دفاعی، و جامعه اطلاعاتی دفاعی تحت قرارداد   W74V8H-06-C-0002 می باشد انجام پذیرفته است.
     
    تصویر روی جلد جزوه حاضر مربوط به آرم سازمان مجاهدین خلق (سمت چپ) و پرچم ایران (قبل از سال 1980) در کمپ اشرف می باشد.
     
    مقدمه
    جزوه یک جلدی حاضر نتیجه یکی از چندین مطالعه تحقیقاتی است که برای نیروهای چند ملیتی در عراق و نیروی ضربت 134 (عملیات اسیر گیری TF-134) صورت گرفته و حاوی ابزارهای تحلیلی و دورنمائی به منظور کمک به فرماندهان صحنه در آینده و طراحی سیاست گذاران و ارائه عملیات اسیر گیری در محیط های نظامی نامنظم می باشد.  
    در خلال عملیات آزادی عراق، نیروهای ائتلاف با یک موضوع اسیر گیری غیر عادی مربوط به مجاهدین خلق، یک گروه معارض فرقه ای ایرانی تبعیدی که صدام حسین به عراق دعوت کرده بود تا از جانب او در جریان جنگ ایران و عراق بجنگند روبرو شدند. ایالات متحده، سازمان مجاهدین خلق را در سال 1997یک سازمان تروریست خارجی و در سال 2003 یک نیروی دشمن متخاصم در عملیات آزادی عراق ارزیابی نمود. بلافاصله بعد از اشغال عراق، نیروهای ائتلاف اعلام آتش بس از جانب سازمان مجاهدین خلق را پذیرفته، گروه را خلع سلاح کرده، و اعضای آنرا در یکی از قرارگاه های سازمان مجاهدین خلق متمرکز نمودند. در سال 2007، ژنرال دوگلاس استون از سپاه تفنگداران دریایی که در آن زمان فرماندهی عملیات اسیرگیری در عراق را به عهده داشت، از RAND خواست تا یک تحلیل دقیق از وضعیت مربوط به حفاظت نیروهای ائتلاف از سازمان مجاهدین خلق ارائه نماید. این کار باید مورد توجه سیاست گذاران، فرماندهان نظامی، یا محققانی که در گیر ارزیابی یا طراحی عملیات اسیر گیری هستند، بعلاوه مقامات دولت عراق که مسئولیت سیاست دولت خویش در قبال سازمان مجاهدین خلق و گروه های مشابه را دارند نیز باشد. این جزوه تک جلدی منعکس کننده تحقیقی است که مؤسسه RAND از اکتبر 2007 تا ژانویه 2009، هم در عراق و هم در ایالات متحده به انجام رسانده است. این تحقیق با هزینه نیروی TF-134 انجام شده و در چهارچوب فعالیت های مرکز سیاست امنیتی و دفاعی   RAND (انستیتوی تحقیقات دفاع ملی)، یک مرکز تحقیق و برنامه ریزی مورد حمایت مالی دولت فدرال، دفتر وزیر دفاع، ستاد مشترک، فرماندهی میدانی متحده، نیروی دریایی، سپاه تفنگداران دریایی، آژانس های دفاعی، و جامعه اطلاعات دفاعی می باشد.
    برای اطلاعات بیشتر در خصوص مرکز سیاست امنیتی و دفاعی بین المللی RAND با مدیر آن جیمز دوبینز تماس بگیرید. او در ایمیل James_Dobbins@rand.org و شماره تلفن 703-413-1100 داخلی 5134 و یا آدرس زیر قابل دسترس می باشد:
    RAND Corperation, 1200 S. Hayes Street, Arlington, VA 22202
     اطلاعات بیشتر در خصوص RAND در سایت www.rand.org در اختیار میباشد.
     
     
    فهرست
    .
    .
    خلاصه
    معمای مجاهدین خلق
    از اولین هفته های عملیات آزادی عراق تا ژانویه 2009، نیروهای ائتلاف امنیت اعضای مجاهدین خلق[1]، یک گروه فرقه ای معارض ایرانی تبعیدی ساکن عراق، را تأمین و برقرار نمودند. در آغاز عملیات آزادی عراق، سازمان مجاهدین خلق، بیشتر به خاطر سابقه همکاریش با ارتش صدام حسین در جنگ ایران و عراق و درگیریش در سرکوب قیام شیعیان و کردها به دنبال جنگ خلیج در سال 1991، یک نیروی دشمن تلقی میشد. از سال 1997، سازمان مجاهدین خلق توسط ایالات متحده به عنوان یک سازمان تروریست خارجی به خاطر حملاتی که علیه اهداف ایرانی از زمان تأسیسش در سال 1965 – و خصوصا بخاطر سوء قصد و کشتن سه افسر ارتش آمریکا و سه شهروند پیمان کار آمریکایی در تهران در طی دهه 1970 – در لیست تروریستی قرار گرفته است. علیرغم اعتقاد نیروهای ائتلاف که سازمان مجاهدین خلق یک تهدید امنیتی محسوب نمیشود، آنان گروه را تحت کنترل خود قرار داده و برای جلوگیری از اینکه دولت عراق اعضای سازمان مجاهدین خلق را به ایران بفرستند از آنان حفاظت کردند، این در حالی بود که ایران به اعضای سازمان مجاهدین خلق در برابر پیگرد قانونی عفو داده است. تصمیم نیروهای ائتلاف جهت اعطای حفاظت به یک سازمان تروریست خارجی خیلی بحث انگیز بود چرا که ایالات متحده را در موقعیت حمایت از گروهی قرار داد که برچسب سازمان تروریستی خورده بود. در میان شکایات بسیار، این معمای سیاسی نیز ایالات متحده را در برابر اتهام سیاست دوگانه در جنگ با تروریسم آسیب پذیر کرد.
     
    تمرکز تحقیقات حاضر
    تحقیقاتی که در این نوشته گزارش میشود وضعیت مربوط به بازداشت مجاهدین خلق را نشان میدهد. این گزارش بطور خاص بر این نکته تمرکز دارد که آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق تحت عناوین درستی بازداشت شده اند، و همچنین تأثیرات بازداشت آنان به عنوان "اشخاص تحت حفاظت" طبق کنوانسیون چهارم ژنو، و گزینه هایی برای مستقر کردن سازمان مجاهدین خلق در عراق یا کشورهای دیگر چه بوده است. این گزارش مباحثی را مطرح میکند که میتواند از تجربه سازمان مجاهدین خلق استخراج شده و برای ممانعت از وضعیت مشابه در آینده مورد استفاده قرار گیرد. همچنین گزارش راه کارهایی را ارائه میدهد که میتواند مشکل فوری استقرار اعضای سازمان مجاهدین خلق، حال که دولت عراق مسئولیت سازمان مجاهدین خلق را بدنبال توافق نیروهای ایالات متحده و عراق که از اول ژانویه 2009 وارد عمل شده است بعهده گرفته، حل نماید.
     
    توافق آتش بس بین نیروهای ائتلاف با سازمان مجاهدین خلق
    در ماه آوریل سال 2003، بعد از یک درگیری مختصر، سازمان مجاهدین خلق درخواست آتش بس نمود[2]. از آنجا که افسران نیروهای مخصوص که درخواست آتش بس را دریافت نمودند اطلاعاتی در باره خصوصیات گروه نداشتند، آنان توسط رهبران سازمان مجاهدین خلق (که انگلیسی سلیس صحبت میکردند) متقاعد شدند که قبل از اشغال عراق گروه پیشنهاد داده بود تا در طرف نیروهای ائتلاف بجنگد و همچنین بسیاری از اعضای آن در ایالات متحده تحصیل کرده اند[3]. بر اساس این ادعاها، که مشخص شد دروغ بوده است، افسران با درخواست سازمان مجاهدین خلق برای آتش بس با قبول شرط سازمان مجاهدین خلق که سلاح های خود را نگاه دارد موافقت کردند.
    در ماه می سال 2003، آژانس های واشنگتن موافقت کردند تا نیروهای ائتلاف را برای حفاظت از پیرامون سازمان مجاهدین خلق و البته خلع سلاح گروه هدایت نمایند. مجددا، افسران نیروهای ائتلاف که با رهبران سازمان مجاهدین خلق مذاکره کرده بودند متقاعد شدند که از رهنمودهای داده شده پیروی نکنند. به جای اینکه اصرار بر تسلیم سازمان مجاهدین خلق داشته باشند، آنها یک توافق آتش بس را پذیرفتند که طبق آن سازمان مجاهدین خلق خلع سلاح شده و تمامی 3800 عضو آن (در آن زمان) در بزرگترین محل استقرار سازمان یعنی قرارگاه اشرف که تقریبا در 40 مایلی شمال بغداد واقع است به عنوان ساکنان محل (به جای اسرا) متمرکز شدند. [4]
     
    موقعیت بحث انگیز "اشخاص حفاظت شده" در خصوص سازمان مجاهدین خلق
    انواع حفاظت هایی که برای اسرا در نظر گرفته شده اند بر اساس وضعیت قانونی آنان تحت قانون حقوق بشر بین المللی (قانون جنگ) مشخص میگردد. بهرحال، نیروهای ائتلاف تا بیش از یکسال هیچ اقدامی جهت مشخص کردن وضعیت قانونی سازمان مجاهدین خلق نکردند. این امر تا حدی بخاطر سردرگمی بود که وزارت دفاع آمریکا در خصوص اینکه چه قانونی اعمال گردد داشت. ایالات متحده سیاست قابل بحث اعمال نکردن کنوانسیون های ژنو برای تروریست های خارجی که در عراق میجنگیدند را پذیرفته بود، هرچند این قانون بر دشمن اعمال میگردد و طراحان عملیات آزادی عراق نیز سازمان مجاهدین خلق را نیروی دشمن نامیده بودند. موضوع زمانی پیچیده تر شد که سازمان مجاهدین خلق اعلام نمود که در جنگ با نیروهای ائتلاف شرکت نکرده است، و بسیاری از افسرانی که مسئول اسیر گرفتن سازمان مجاهدین خلق بودند این ادعا را قبول داشتند، اگر چه حداقل یک مجروح از نیروهای ویژه در نتیجه جنگ با سازمان مجاهدین خلق بجا مانده بود.
    زمانی که نسبت به این موضوع که آیا طرف مقابل میتواند به عنوان پرسنل نظامی محسوب شود تردید وجود دارد، کنوانسیون سوم ژنو مشخص می نماید ک موضوع هر فرد توسط دادگاه صالحه معین گردد. نیروهای ائتلاف یک نیروی ضربت بین سازمانی (JIATF) برای جمع آوری اطلاعات در خصوص اعضای سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف تشکیل داده و یک هیئت بررسی وضعیت سازمان مجاهدین خلق برای رسیدگی به وضعیت آنان بوجود آوردند. موقتا، به تمامی اعضای سازمان مجاهدین خلق حفاظت لازم مربوط به نظامیان اسیرشده داده شد که به عنوان اسیر جنگی شناخته میشوند.
    اما در ماه ژوئن 2004، بدون رسیدگی قضائی، وزیر دفاع آمریکا دونالد رامزفلد وضعیت قانونی سازمان مجاهدین خلق را معین کرد. به جای اینکه آنان اسیر جنگی تلقی شوند، او اعضای سازمان مجاهدین خلق را به عنوان افراد غیر نظامی حفاظت شده تحت کنوانسیون چهارم ژنو معرفی نمود. از آنجا که اعضای سازمان مجاهدین خلق بیشتر نظامی تلقی میشوند، این مسئله اینطور نشان میداد که آنها درگیر جنگ با نیروهای ائتلاف نشده اند. علاوه بر این، او این تصمیم را بر تمامی گروه تعمیم داد و بررسی قضایی برای هر فرد را نفی کرد. تصمیم وی بر خلاف توصیه های وزارت خارجه آمریکا، کمیته بین اللملی صلیب سرخ، و دفتر کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان بود. این مسئله به شدت بحث انگیز شد چرا که به نظر میرسید ایالات متحده اینطور تصمیم گرفته بود که کنوانسیون ژنو را بر یک سازمان تروریستی اعمال کرده و علاوه بر آن به آنها موقعیت خاصی اعطا نماید.
     
    جابجا کردن سازمان مجاهدین خلق
    در ماه دسامبر 2003، شورای حکومتی عراق قطعنامه ای را به تصویب رساند که خواهان اخراج سازمان مجاهدین خلق از عراق شد. متعاقبا، دولت موقت عراق و سپس دولت عراق این خواسته را تأیید کردند. بر اساس این باور که اعضای سازمان مجاهدین خلق در صورتی که به ایران بازگردانده شوند تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت و بازگرداندن آنان هدیه ای به جمهوری اسلامی ایران خواهد بود، ایالات متحده اعلام نمود که خواهان جابجا کردن سازمان مجاهدین خلق به محل دیگری است. در هر صورت، سؤال اصلی این بود که: به کجا میتوانند بروند؟ بر اساس کنوانسیون ژنو، زمانی که اسرا از محل اقامت خود یا محل بازداشت آزاد میشوند میتوانند:
    ·        به کشور محل زندگی خود قبل از اسارت بازگردند.
    ·        در کشور ثالث یا بی طرفی اقامت گزینند.
    ·        به کشور ملیت اصلی خود بازگردانده شوند.
    انجام هر یک از این گزینه ها مشروط بر اصل فراگیر عدم بازگرداندن افراد به محلی که جان آنان در خطر است  nonrefoulementمی باشد، یک اصل کلیدی که در قوانین بشردوستانه بین المللی، قوانین پناهندگی، و قوانین حقوق بشر موجود است.[5] اگرچه این اصل در پیمان های مختلف به صورت های گوناگون تعریف شده است، در خصوص سازمان مجاهدین خلق، بر اساس اصل عدم بازگرداندن افراد به محلی که جان آنان در خطر است، انتقال اجباری هر یک از اعضا به کشوری که اعتقاد قوی وجود دارد که آنان در خطر پیگرد قانونی به خاطر اعتقادات سیاسی یا مذهبی شان و به هر دلیل تحت شکنجه قرار میگیرند ممنوع شد.
    در میان سه گزینه مشخص شده برای جابجایی آنان، تنها مورد قابل اجرا برای بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین خلق فرستادن آنان به ایران است. شش سال است که ایران به بدنه سازمان عفو داده است. علیرغم انتظار هیئت مربوطه که جمهوری اسلامی ایران تمامی اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق که به کشور بازگردند را تحت پیگرد قانونی قرار خواهد داد، این مسئله برای حدود 250 نفری که در حال حاضر از طریق صلیب سرخ جهانی بازگشته اند صادق نبوده است. [6]
    عدم بازگرداندن افراد به محلی که جان آنان در خطر است اخراج اجباری را بطور کلی منع نمیکند، ولی تنها زمانی اخراج اجباری را منع میکند که فرد مربوطه با خطر قابل ملاحظه پیگرد قانونی و شکنجه مواجه باشد. احتمال پیگرد قانونی نباید فرض گرفته شود. بلکه، موضوع هر فرد باید بصورت مجزا توسط یک سازمان بی طرف مانند صلیب سرخ جهانی بررسی گردد، و با هر فرد باید جداگانه مصاحبه شود. هر دو جنبه مثبت و منفی قضیه زمانی که میزان تهدیدی که یک فرد ممکن است در صورت بازگشت با آن روبرو شود تجزیه و تحلیل گردیده و در نظر گرفته می شود.
    عوامل متعددی نشان میدهند که بازگشت به ایران برای بدنه سازمان مجاهدین خلق مناسب است. اولا تعداد قابل ملاحظه ای از بدنه سازمان در عراق به خاطر روش فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق در جذب نیرو هم اکنون در اردوگاه اشرف هستند. برای مثال، به ایرانیانی که توسط نیروهای صدام در خلال جنگ ایران و عراق اسیر شده بودند قول داده شده بود که اگر از اردوگاه اسرای عراقی ها به مقرهای سازمان مجاهدین خلق بروند به ایران بازگردانده خواهند شد. به ایرانیانی که در کشورهای ثالث بودند گفته شده بود که برای آنان پناهندگی در کشورهای اروپایی گرفته خواهد شد. به آنها همچنین پیشنهاد کار به عنوان مترجم بعلاوه پیشنهاد زمین و همسر داده شده بود. برخی ایرانیان با این پیشنهاد که میتوانند با اعضای خانواده خود آزادانه دیدار داشته باشند اغفال شده و به اردوگاه سازمان مجاهدین خلق برده شدند. بقیه که برای خارج شدن از ایران به قاچاقچی پول پرداخت کرده بودند نهایتا متوجه شدند که به جای رسیدن به مقصد معین شده به اردوگاه سازمان مجاهدین خلق برده شده اند. اگر چه ارقام دقیق مشخص نیست، ولی حدس زده میشود که حدود 70% از اعضای سازمان مجاهدین خلق در عراق بعد از مستقر شدن سازمان در عراق به آن پیوسته و به میزان زیادی از علاقه آنان به سازمان کاسته شده است. بسیاری از آنها قربانیان اقدامات فریبکارانه جذب نیرو بوده اند.
    بعلاوه، این قربانیان کمااینکه افراد داوطلب حقیقی (بسیاری از آنها قبل از اینکه سازمان از ایران به تبعید برود پیوسته بودند) در یک محیط فرقه ای گرفتار شده بودند: رهبری سازمان مجاهدین خلق مدارک هویتی آنان را مصادره نموده بود، آنان را تهدید کرده بود که در ایران تحت پیگرد قانونی بوده و همچنین در عراق برای مهاجرت غیر قانونی تحت پیگرد خواهند بود، و مانع بازگشت کسانی میشد که مایل به رفتن به وطن خود بودند. بنابراین، ملاحظات انسان دوستانه در خصوص سازمان مجاهدین خلق نباید اینطور برداشت شود که خواست رهبری سازمان همان خواست بدنه سازمان است، خصوصا کسانی که ابتدا فریب خورده و سپس در اردوگاه های سازمان گرفتار شده اند.
    بعلاوه، به نفع جمهوری اسلامی ایران است که به سیاست ارائه عفو بخاطر ارتقای موقعیت بین المللی خود ادامه دهد تا به هدف اولیه خود یعنی انحلال سازمان مجاهدین خلق برسد. دولت عراق نیز میتواند به هدف خود یعنی اخراج سازمان مجاهدین خلق برسد و در عین حال موقعیت بین اللملی خود را با حمایت از کوشش های انجام شده برای بازگرداندن افراد طبق قواعد بین المللی بنماید. قوانین بشردوستانه بین المللی و حقوق بشر از عراق میخواهد تا در خصوص آن دسته از رهبران یا اعضای سازمان مجاهدین خلق که بر طبق تشخیص صلیب سرخ جهانی نباید بخاطر قانون عدم بازگرداندن افراد به جایی که جانشان در خطر است به ایران فرستاده شوند اقدام به اخراج آنان نکند و به آنان حق اقامت در عراق یا سکنی گزیدن در یک کشور ثالث را بدهد؛ عراق نیز البته به نوبه خود ممکن است این افراد را تحت پیگرد قانونی قرار دهد.
    در سایه وعده های دولت عراق مبنی بر اخراج سازمان مجاهدین خلق و بستن اردوگاه اشرف، در ماه دسامبر 2008، دولت عراق به واشنگتن تضمین کتبی داد که زمانی که نیروهای امنیتی عراق مسئولیت اردوگاه اشرف را به عهده بگیرند، با سازمان مجاهدین خلق برخوردی انسانی خواهد شد و اعضا به اجبار به کشوری که ممکن است با پیگرد قانونی مواجه شوند فرستاده نخواهند گردید. مقامات دولت عراق مشخص کردند که قصد آنان همکاری با صلیب سرخ جهانی است تا آنان را به بازگشت به ایران راغب نمایند. در عین حال، JIATF نیز انتقال افراد به ایران را مانیتور کرده و راهنمائی هایی در اختیار نیروهای امنیتی عراق قرار خواهد داد.
     
    چالش های اصلی و درسهای آموخته شده
    سازمان مجاهدین خلق یک موضوع کوچک در کل مسئله عراق بود، ولی موضوع مهمی بود که در خلال بازداشت سازمان مجاهدین خلق بوجود آمد، از بسیاری جهات، یک مدل کوچک شده از چالش های بزرگی بود که در عملیات اسیرگیری بطور کلی بوجود می آیند. بنابراین، هم اشتباهات و هم موفقیت های کوچک در این مسیر درسهای با ارزشی بدست می دهند که بر مبنای آن ایالات متحده میتواند با "جمعیت های خاص" در عملیات آینده برخورد نماید.
    این تحقیق پنج عرصه از مشکلات اصلی را معین نمود که نیاز به توجه دارند:
    1.     طراحان عملیات آزادی عراق اهداف نظامی و خواسته های خود را در رابطه با سازمان مجاهدین خلق با دقت لازم معین ننمودند. اگرچه سازمان مجاهدین خلق در لیست سازمانهای تروریست خارجی وزارت خارجه آمریکا بود و یک هدف دشمن به حساب می آمد، اما نیروهای ائتلاف هیچ خواسته نظامی در خصوص گروه نداشتند به جز اینکه خواهان تسلیم آنان شوند، خواسته ای که هرگز بدست نیامد. بدون داشتن یک هدف روشن، فعالیت های نیروهای ائتلاف در اردوگاه اشرف بدون برنامه شروع شد و عمدتا به همان شکل ادامه یافت.
    2.     نیروهای ائتلاف آماده برخورد با یک جمعیت خاص مانند سازمان مجاهدین خلق نبودند. افسرانیکه در JIATF که مسئول اداره سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف بود خدمت میکردند فرصت کمی داشته و یا هیچ فرصتی نداشتند تا برای کارهای مربوطه آماده شوند و هیچ فرصتی بین تغییرات فرماندهی برای انتقال تجاربی که به سختی بدست آمده بودند بوجود نیامد. هیچ اطلاعات یا آموزشی در خصوص فرهنگ ایرانیان (فارس) و عراقی ها (عرب) بطور کلی و بطور خاص در مورد سازمان مجاهدین خلق در اختیار نبود، و در اوایل عملیات آزادی عراق، هیچ مترجمی خصوصا از جانب JIATF به خدمت گرفته نشد. مهمتر از همه اینکه اعضای نظامی JIATF زود دریافتند که آنها با یک فرقه برخورد کرده اند. علیرغم چالش های خاصی که رفتار یک فرقه بوجود می آورد، کسانی که مسئول عملیات اسیر گیری بودند هیچگونه آموزشی در خصوص نحوه برخورد با یک فرقه دریافت نکرده بودند. لذا توان رهبری سازمان مجاهدین خلق در نشان دادن همکاری ظاهری و مانیپوله کردن نظرات افسران ائتلاف در خصوص مقاصد گروه موجب گشت تا بطور جدی پروسه اسیرگیری در کل و کوشش های بازگرداندن نفرات بطور خاص تحت تأثیر قرار گیرند.
    3.     نیروهای ائتلاف یک نقش مسلط در اردوگاه اشرف ایفا ننمودند. اگر چه نیروهای ائتلاف سازمان مجاهدین خلق را خلع سلاح کردند و اعضای آنرا در بزرگترین قرارگاه سازمان مجاهدین خلق متمرکز نمودند، ولی اقدامات بسیار کمی در محدود کردن آزادی جابجایی سازمان مجاهدین خلق انجام دادند. هیچ حصاری در اطراف یک قرارگاه تقریبا 15 مایل مربعی بوجود نیاوردند. بعلاوه نیروهای ائتلاف تنها درب اصلی را کنترل میکردند و خودروهایی که وارد اردوگاه شده یا از آن خارج میشدند را بر اساس مبنای کار روزانه بازرسی نمیکردند. فقدان نیروی انسانی موجب شد تا نیروهای ائتلاف هرگز یک جستجوی دقیق از اردوگاه اشرف بعمل نیاورند. سازمان مجاهدین خلق اجازه یافت تا در نزدیکی محل استقرار نیروهای ائتلاف FOB یک دفتر روابط ایجاد کند (به جای اردوگاه اشرف) و حتی پوسترهای تبلیغی خود را در محل های عمومی FOB نصب نماید، و کنفرانس هایی برای پیشبرد برنامه های خود ترتیب دهد. برای تأمین امنیت و اسکورت ترددات اعضای سازمان مجاهدین خلق به بغداد برای خرید، تقریبا 14 سرباز آمریکایی کشته و 60 تن دیگر مجروح شدند. لذا اغلب روشن نبود که چه کسی مسئول اردوگاه اشرف است.
    4.     نیروهای ائتلاف بطور فعال اعضای سازمان مجاهدین خلق را تشویق به ترک اردوگاه نکردند. یکی از اهداف متمرکز کردن سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف کاهش دادن تعداد سربازانی بود که برای کنترل جمعیت بازداشت شده لازم بود بکار گرفته شود. راه دیگر انجام این کار کاهش دادن اندازه جمعیت آنان بود. از آنجا که به سازمان مجاهدین خلق اجازه کنترل بر اعضا در یک مقر فرقه ای داده شده بود، این کار قطعا یک روند مشکل و اعصاب خورد کن بود. در هر صورت اقلا رهبران می بایست از بدنه جدا میشدند. اغلب افسران JIATF اعتقاد داشتند که بدنه در صورتی که فقط از رهبری جدا میشدند خواهان بازگشت می گردیدند. هیچ کوششی برای انجام این کار صورت نگرفت، حتی اگر کنوانسیون سوم ژنو به اجرا در می آمد افسران می بایست جدا از پرسنل معمولی نگاه داشته میشدند. اگر چه JIATF مقری برای اسکان دادن افرادی که اردوگاه اشرف را ترک میکردند ترتیب داد ولی در برابر ایجاد حصارهای فیزیکی – مانند پست نگهبانی، خاکریز، سیم خاردار- که برای ممانعت از ترک اعضای سازمان مجاهدین خلق از گرو،ه مورد استفاده قرار میگرفت مخالفتی نکردند.
    5.     با سازمان مجاهدین خلق همچون یک سازمان تروریستی رفتار نشد. ناتوانی در برقراری کنترل بر سازمان مجاهدین خلق و قرارگاه آن نیروهای ائتلاف و خصوصا ایالات متحده را در برابر این انتقاد قرار داد که با این گروه همچون یک متحد به منظور رسیدن به اهداف جمع آوری اطلاعات برخورد شده است تا اینکه به عنوان یک سازمان تروریست خارجی در نظر گرفته شود. این موضوع ایالات متحده را در برابر اتهام دوگانگی در کوشش های جهانی برای مقابله با افراطی گری خشن قرار داد، و هیچ کوششی برای مقابله با این برداشت مخرب از طریق کوشش های ارتباطی گسترده در خصوص سیاستگذاران و عامه مردم صورت نگرفت.
     
    توصیه برای آینده
    این تحقیق نشان میدهد که این فرصت وجود دارد تا نیروهای چند ملیتی – خصوصا فرماندهان عملیات اسیرگیری و JIATF – یا سایر مقامات آمریکایی بر روی دولت عراق در نحوه برخورد با سازمان مجاهدین خلق تأثیر بگذارند. دولت عراق باید مورد تشویق قرار گیرد که سازمان مجاهدین خلق را در روندی که اصول عدم بازگرداندن افراد به محلی که جانشان در خط است تأمین گردد، ترجیحا از طریق صلیب سرخ جهانی، به ایران بازگرداند. اجبار در بازگرداندن البته مجاز است، ولی تنها بعد از اینکه موضوع هر عضو بطور مجزا مورد رسیدگی قرار گیرد، و تنها اگر دلیل جدی برای این اعتقاد که اگر فرد بازگردانده شود مورد پیگرد و تحت شکنجه قرار خواهد گرفت وجود نداشته باشد. پرسنل JIATF و اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق اعتقاد دارند که بسیاری از اعضای بدنه سازمان مجاهدین خلق اگر از تحت سلطه رهبری سازمان و عملکردهای فرقه ای خلاص شوند داوطلبانه به ایران بازخواهند گشت.
    در مواردی که خطر پیگرد و شکنجه بطور واضح وجود داشته باشد، که ممکن است شامل رهبران سازمان مجاهدین خلق بشود که شامل عفو اعلام شده از جانب جمهوری اسلامی ایران نشده اند، دولت عراق باید به آنها حق اقامت بدهد، اقدام برای اقامت این افراد در کشور ثالث بنماید، یا خود آنها را تحت پیگرد قرار دهد. همچنین این احتمال وجود دارد که چنانچه دولت عراق شروع به اقدامات بازگرداندن افراد به ایران بنماید رهبران سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف بسادگی از عراق ناپدید شوند (همانطور که بسیاری بلافاصله بعد از شروع عملیات آزادی عراق این کار را کردند).  
    در دراز مدت، ما شش توصیه دیگر را هم ارائه مینمائیم:
    ·        طراحان دفاعی باید در هماهنگی با وزارت دفاع و وزارت امور خارجه آمریکا و کاخ سفید برای فرموله کردن اهداف مشخص و یک بیانیه مأموریت روشن برای فرماندهان صحنه بر اساس برخورد با جمعیت های خاص، خصوصا در شرایطی که به لحاظ سیاسی حساس است، عمل نمایند.
    ·        قبل از آغاز عملیات نظامی، به فرماندهان صحنه و افسران مأمور از جانب آنان و پرسنل رسمی باید اطلاعات در باره سوابق، اهداف، و تفاوت های فرهنگی مربوط به این جمعیت های خاص داده شود. توجه ویژه باید به ترکیب اجتماعی و توانمندیهای رهبری جهت آسیب رساندن ذهنی و عینی به پیروانشان بشود.
    ·        فرماندهان مسئول عملیات اسیرگیری باید شرایط قاطعی در هر گونه محیط اسیران برقرار نموده و تمامی اقداماتی که فعالیت های روزمره آنان را در کنترل داشته باشد به اجرا در آورند.
    ·        اگرچه تجمیع تمامی ساکنان مربوطه در یک محل ممکن است نیروی انسانی کمتری را طلب نماید تا اینکه در محل های موقت اسکان داده شوند، اما در خصوص سازمانهای تروریست خارجی و گروه های فرقه ای باید آنان را پراکنده نمود و به آنها اجازه نداد تا متمرکز شده و کنترل محل را خود بدست بگیرند، و قدرت خود را بر بدنه گروه خود اعمال نمایند.
    ·        در خلال نبرد نظامی، افسران وزیر دفاع و وزیر خارجه، دوشادوش فرماندهان صحنه، باید با هم کار کنند تا طرحی را برای ارتباط گیری با مردم (در ایالات متحده، در صحنه و در سراسر جهان) در خصوص مسائل حساس سیاسی مربوط به جمعیتهای خاص بریزند.
    ·        به نفع فرماندهان عملیات اسیرگیری خواهد بود اگر ابزارهای پیمانی قوانین بشردوستانه بین المللی یک چهارچوب قانونی روشن تری عرضه میکردند تا برای بازداشت تروریست های شناخته شده، فعالان غیر دولتی، و میلیشیای غیر معمولی در هم نبردهای بین المللی و هم در نبردهای غیر بین المللی مورد استفاده قرار گیرد. تا زمانی که چنین تغییراتی بوجود نیامده است، فرماندهان ایالات متحده برای عملیات اسیرگیری باید با وزارت دفاع و وزارت خارجه جهت تأمین موارد قانونی در خصوص قواعدی که بر بازداشت حاکم است که تحت هم پیمان های بسته شده و هم قوانین معمول بشردوستانه بین المللی هماهنگ باشد.
     
    ملاحظات
    هنگام آماده سازی این گزارش تک جلدی، ما خواهان اطلاعات، نظرات، و پیشنهاداتی از اعضای سابق و فعلی MNF-I نیروی ضربت 134(عملیات اسیرگیری TF-134) و JIATF شدیم که شامل FOB Grizzly ، مقامات غیر نظامی در سفارت آمریکا در بغداد، و مسئولین نظامی سابق و فعلی در وزارت دفاع و وزارت خارجه، و شورای امنیت ملی در واشنگتن شد. از آنجا که مصاحبه های ما مقدمتا بر پایه غیر رسمی استوار بود، از این افراد نمیتوانیم نام ببریم، ولی ما از کمک آنان سپاسگزاریم.
    ما مایلیم از رهبران و سخنگویان سازمان مجاهدین خلق که بازدید از اردوگاه اشرف را هدایت کردند؛ اطلاعاتی در خصوص سازمان مجاهدین خلق، تاریخچه آن، سبک زندگی آن در اختیار ما گذاشتند؛ و ما را به جلسات خود با مسئولین JIATF و TF-134 بردند تشکر کنیم. ما همچنین مایلیم مراتب قدردانی خود را از علیرضا جعفرزاده، سخنگوی سابق شورای ملی مقاومت ایران (یک وابسته سازمان مجاهدین خلق) در واشنگتن، برای اطلاعاتی که وی در خصوص سازمان مجاهدین خلق ارائه داد، و بسیاری از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق و اردوگاه اشرف که داوطلبانه داستان های خود را برایمان بازگو کردند اعلام داریم.
    ما به میزان زیادی از دسترسی به قرارگاه ها، پرسنل، و اطلاعاتی که توسط ژنرال دوگلاس استون، سپاه تفنگداران دریایی، فرماندهی TF-134، و معاونت فرماندهی MNF-I؛ آدمیرال گارلند رایت، نیروی دریایی آمریکا، معاونت فرماندهی و متعاقبا فرماندهی TF-134؛ سرهنگ مایکل کالاگان، سپاه تفنگداران دریایی؛ سرگرد جیمز استوردال، ارتش آمریکا؛ و سروان تیموتی جکسون، ارتش آمریکا استفاده کردیم. ما بطور خاص از افسران ارتش آمریکا که در زیر نامشان آورده شده است بخاطر وقتی که گذاشتند و مهمان نوازی شان در مدت اقامت ما در FOB Grizzly و دیدار از اردوگاه اشرف و اردوگاه پناهندگان اشرف تشکر میکنیم: سرهنگ تورلاک و گروهبان اول جارود گروز از JIATF، کارکنان مترجم  JIATF، و سرهنگ کنت کون، افسر فرمانده FOB Grizzly.
    ما از همکاران و مشاوران RAND که در زیر نامشان آمده است و پیشنهادات یا نظرات خود را در خصوص این تحقیق که پایه آنرا تشکیل داد در اختیار ما قرار دادند تشکر میکنیم: توماس سالیوان، چریل بنارد، ادوارد اوکانل، جرولد گرین، اوستین لانگ، کایلا ویلیامز، ربکا بوچیبل، جیمز دوبینز، دالیا داسا کای، ترنس کلی، بنجامین رونکل، و فردریک وری. همچنین از جوردن بل، کارین سوئد، فرانسیسکو والتر، تولی آن تاجیری، ساریتا اندرسون، و کراسیمیر کارامفیلوف برای پشتیبانی لجستیک و اداری تشکر میکنیم. در آخر اینکه ما مایلیم قدردانی خاص خود را به سفیر جان لیمبرت و جیمز کوئینلیوان  که این تک جلدی را بازبین کردند و بخاطر نظرات و پیشنهادات روشنگرانه شان ابراز نمائیم.  


    پاورقی ها
    [1] لMEK
    [2] رهبری سازمان مجاهدین خلق اتهامات مربوط به اینکه اعضای سازمان در برابر نیروهای ائتلاف دست به حمله زده و یا از خود دفاع کرده اند را تکذیب میکند. سوابق رسمی ارتش آمریکا و نیروهای ویژه ارتش آمریکا هر دو نشان میدهند که جنگ بین سازمان مجاهدین خلق و نیروهای ائتلاف در گرفت. (D. Wright and Reese, 2008; Briscoe et al., 2006).
    [3] در مقابل سازمان مجاهدین خلق ادعا کرد که نامه ای برای وزیر خارجه آمریکا فرستاده و خواست خود مبنی بر بی طرف ماندن را اعلام نموده است. مقامات وزارت خارجه از وجود چنین نامه ای بی اطلاع بودند (مصاحبه با مقامات وزارت خارجه آمریکا، اکتبر 2007 و فوریه 2008).
    [4] اگر چه اردوگاه اشرف یه عنوان شهر اشرف معرفی گردیده است، ما نامی که بیشتر معمول است یعنی اردوگاه اشرف را استفاده میکنیم. برخی ناظران به غلط اردوگاه اشرف را یک قرارگاه معمولی اسرای نیروهای ائتلاف، مانند اردوگاه بوکا، یا اردوگاه کروپر می شناسند. در هر صورت، اردوگاه اشرف یک قرارگاه سازمان مجاهدین خلق است. در نزدیکی محل، نیروهای ائتلاف یک پایگاه (پایگاه عملیاتی مقدم FOB Grizzly) جهت اسکان نیروهای ائتلاف که مسئول سازمان مجاهدین خلق و برقراری امنیت در منطقه بودند ساختند. نیروهای ائتلاف همچنین یک قرارگاه حمایتی موقت TIPF برای اعضای سازمان مجاهدین خلق که خواهان ترک گروه بودند ایجاد نمودند. در سال 2006، تأسیسات TIPF ارتقا یافت، و در سال 2007، نام آن به اردوگاه پناهندگی اشرف ARC تغییر داده شد. ARC در سال 2008 بسته شد. 
    [5] واژه nonrefoulement از واژه فرانسوی refouler به معنی بازگرداندن استخراج شده است. ایالات متحده با موضوع nonrefoulement به عنوان یک سیاست به جای یک خواسته حقوقی برخورد میکند.
    [6] بعلاوه این 250 عضو سابق که بازگردانده شدند، 200 عضو سابق دیگر هم که اردوگاه اشرف را ترک کرده بودند و در TIPF مستقر گردیده بودند از بازگردانده شدن اجتناب کردند. JIATF با کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان برای معرفی آنان به عنوان پناهنده و اسکان آنان در کشور ثالث کوشش نمودند. کمیساریا معرفی آنان به عنوان پناهنده را انجام داد ولی قادر نشد استقرار آنان را تأمین نماید، بیشتر به این خاطر که ایالات متحده بر اساس قانون، حتی ورود تعداد اندکی از آن ها را هم نپذیرفت. این پناهندگان در اواخر سال 2008 زمانی که ARC بسته شد به کردستان منتقل شدند. بسیاری از این پناهندگان از آن زمان عراق را ترک کرده اند (ارتباط الکترونیکی با افسر JIATF، دسامبر 2008).
    *     *     *     *
    .
    .
    فصل اول
    مجاهدین خلق: یک معمای سیاست آمریکا
     
    در مدت شش سالی که نیروهای ائتلاف عراق را در اشغال ..........
    .
    Home


      08-11-2009
    :Hits since 4/06 (C) 2006