• بایگانی سال دو هزار و شش
  • بایگانی سال دو هزار و پنج
  • بایگانی سال دو هزار و چهار
  • بایگانی سال دو هزار و سه

  • تصویر
  • صوت

  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)
  • سربازان امریکایی، راننده‎ی تروریستهای فرقه رجوی (مجاهدین خلق). لاریسا آلکساندرونا، مارس 2007
  • مصاحبه آن سینگلتون با روزنامه SUN بریتانیا در مورد قرقه رجوی (سامانتا ووستیر، دوم مارس 2007)
  • بازگشت فرقه رجوی (سازمان مجاهدین خلق) به خشونت عریان. نامه سرگشاده مسعود خدابنده به رئیس پلیس شهر کلن آلمان، مارس 2007

  • اعتراض و شعارنویسی در مقر فرقۀ مجاهدین

    اعتراض و شعارنویسی در مقر فرقۀ مجاهدین

    .

    .

    حامد صرافپور، ایران باستان، پاریس،سی ام اکتبر 2009
    http://www.perseetavenir.com/farsi/?p=870

    شاید خود این شعارنویسی و یا به قول آقای کرمی شبنامه نویسی، چیز خیلی جدیدی نباشد و کاری است که همیشه در درون این فرقه به صورت مخفیانه ادامه داشته و تنها در پروسه های کوتاهی (آنهم زمان اجرای نشستهای مغزشویی و تهدید و تطمیع) اینکار انجام نمی شده که دلایل آن هم روشن است. اما درز این خبر به بیرون از فرقه، آنهم زمانی که مسئولین به گونه ای سفت و سخت ترددها را کنترل می کنند و دور تا دور مقرشان را هم پلیس و سربازان عراقی اشغال نموده جای تأمل دارد.

    آقای محمد کرمی در وبلاگ خود حول اعتراضات اخیر اعضای فرقۀ مجاهدین علیه رهبرانشان سخنانی ابراز کرده اند که قابل تأمل است. آنگونه که آقای کرمی شرح داده، نوروز سال جاری افرادی اقدام به پخش شب نامه در پارکینگ اصلی قرارگاه اشرف نموده اند. این شبنامه ها و یا شعارنویسی ها، اساس استرتژی رهبر فرقه را زیر علامت سوآل برده و به دروغهای بیشمار رجوی نیز اشاره هایی کرده است.

    شاید خود این شعارنویسی و یا به قول آقای کرمی شبنامه نویسی، چیز خیلی جدیدی نباشد و کاری است که همیشه در درون این فرقه به صورت مخفیانه ادامه داشته و تنها در پروسه های کوتاهی (آنهم زمان اجرای نشستهای مغزشویی و تهدید و تطمیع) اینکار انجام نمی شده که دلایل آن هم روشن است. اما درز این خبر به بیرون از فرقه، آنهم زمانی که مسئولین به گونه ای سفت و سخت ترددها را کنترل می کنند و دور تا دور مقرشان را هم پلیس و سربازان عراقی اشغال نموده جای تأمل دارد. در دهۀ 1370 رهبران فرقه، بگیر و ببندهای زیادی در پادگان اشرف به انجا م رسانیدند که از دید اکثریت مطلق اعضای سازمان مخفی مانده بود. شروع اینکار البته از سال 1373 بود که تا سالهای بعد نیز به شکل خفیف تر و محدودتری انجام می گرفت.

    علت این بگیر و ببندها و زندانی کردن ها و حتا قتلهای مخفی و بی سر و صدا، در مرحلۀ اول خاموش کردن صدای مخالفتهایی بود که به مرور داشت فرا گیر می شد و پایه های تشکیلات فرقه را مثل موریانه از درون دچار پوسیدگی می کرد و در مرحلۀ بعد بحرانی بود که به گفتۀ مسعود رجوی به دلیل نفوذ مزدوران رژیم به داخل فرقه اش، مناسبات تشکیلاتی-مذهبی اش را تحت الشعاع قرار می داد. به همین دلیل بحثهای مربوط به قبیح بودن محفل گرایی (که نام دیگر گفتگوهای دو یا چند نفرۀ اعضا با یکدیگر بود) توسط مسعود رجوی رواج یافت و بعدها محفل زدن را به نام شعبۀ سپاه پاسداران به ثبت رسانیده و برخوردهای جدی و حتا فیزیکی برای آن در نظر گرفته شد. اعضای معترض این فرقه در گفتگوهای شخصی و خصوصی به مسائل درون تشکیلاتی پرداخته و عملکردهای سران فرقه را نقد و تحلیل می کردند. طبیعی بود که در این نشستهای خصوصی و مخفیانه، به بسیاری از نقاط ضعف و اشتباهات مسعود رجوی و استراتژی مورد نظرش اشاره می شد که به نفع فرقه نبود. به همین خاطر اجازۀ شکل یافتن چنین تجمعاتی داده نمی شد و بشدت با آن برخورد صورت می گرفت. بعد از بگیر و ببندها، این محفلها می توانست بشدت به زیان رجوی باشد چرا که او همیشه رژیم را متهم به نقض حقوق بشر و داشتن زندانها و شکنجه گاهها می نمود و اینکه آزادی بیان را به زنجیر کشیده اند، و محفلها محل مناسبی بودند برای صحبت در این زمینه و نیز نشر این خبرها به خارج از اشرف توسط کسانی که به خارج تردد داشتند و یا از فرقه جدا می شدند.

    همچنین بعد از گسترش یافتن بحثهای مربوط به طلاق ایدئولوژیک و بالا بردن رهبر این فرقه در حد مقام مطلقۀ ولایت فقیه، این محفلها می توانست رنگ و بوی مخربی برای پایه های این دیکتاتوری مذهبی-تشکیلاتی داشته باشد و به زیر سوآل کشانیدن این مقام معظم و خدشه ناپذیر که تنها و تنها به خدا پاسخگو بود (عین گفتۀ مریم عضدانلو در نشستهای عمومی) این براحتی تمامیت فرقه را به فروپاشی می کشانید. نتیجه اینکه در این محفلهای مخفی، اعضا روی بحث طلاق نیز انگشت می گذاشتند و این یعنی نفی رهبری عقیدتی مجاهدین و نفی رهبر این فرقه. ضمن اینکه بحث بر سر جداسازی شدید و غیر قابل باور زن و مرد در این فرقه که شعار محوری اش زن گرایی و نفی زن ستیزی و نفی جداسازی زن و مرد بود، می توانست معضلی سیاسی برای فرقه ایجاد کند و تمامی شعارهای مریم رجوی در خارج علیه رژیم حاکم بر ایران (که خانم مریم مدعی زن ستیزی آن بود و حکومت را به تبعیض شدید جنسی و جداسازی شدید زن و مرد متهم می کرد) را نقش برآب کرده و تافته های او را پنبه نماید. پس باید به هر قیمت خوره ای به نام محفل را از درون تشکیلات ریشه کن می ساخت. جالب اینجا بود که هرگاه شکستی استراتـژیک و یا سیاسی-نظامی نصیب رهبر فرقه می شد، دوباره نشستهای تهدید و توهین آغاز شده و در آن تمامی مصائب را به محفلها نسبت می دادند تا هرگونه محفلی را ریشه کن کنند!

    الغرض، در سال 1376 رهبران این فرقه مدعی شدند که شبکه ای از مزدوران رژیم را در درون مناسبات کشف و نابود ساخته اند! این کار با آب و تاب عجیبی در رسانه های مجاهدین و از جمله در نشریۀ مجاهد آن زمان به چاپ رسید. افشاگریهایی نیز در آن نشریه به چاپ رسیده بود که برگرفته از دستخط عده ای از اعضای پیشین همین فرقه بود. اینکه به طور طبیعی چند نفر نفوذی را بخش اطلاعات و امنیت فرقه توانسته بود گیر بیندازد معلوم نیست ولی دستنوشته ها عملاً چیزی را به اثبات نمی رساند و تقریباً تمام آن نوشته ها توسط اعضای خود سازمان که سالها برای رجوی کار کرده بودند نوشته شده بود. کسانی که نمی خواستند بیش از این در فرقه بمانند و برای رفتن ناچار بودند برای اینکه به زعم مسئولین فرقه به دام رژیم نیفتند، در یک نوشته با خط خود اعلام بریدگی از مبارزه کرده و یا اگر مدعی اشتباه استراتژی رجوی بودند می باید در مورد نفوذی بودن خود می نوشتند و اینکه مزدور رژیم بوده و برای جاسوسی به ارتش آزادیبخش رجوی آمده اند! به این ترتیب به آنها اجازه داده می شد که برای مدتی زندانی باشند و بعد به ابوغریب رفته و از آنجا هم اگر صدام اجازه می داد با اسیران عراقی تبادل شوند!!! ولی شگفت اینکه رجوی با تمام این کارها نتوانست جلوی محفل زدنها و اعتراضات و شعارنویسی ها را بگیرد و این کار در هر فرصتی انجام می گرفت.

    من طی حدود 20 سال حضورم در قرارگاههای نظامی مجاهدین بارها شاهد اینگونه شعار نویسی ها بوده ام. اولین بار سال 1365 در پایگاه منصوری واقع در کردستان عراق، ما را با عجله به نشستی بردند و آقای محمد الهی طی سخنانی گفت در توالت شعارنویسی شده با این محتوا که شما مسعود رجوی را خدا کرده اید! بعد ایشان (محمد الهی که آن زمان فرماندۀ این پایگاه مهم محسوب می شدند و بعدها به خاطر اختلافات به قول بچه ها اصطلاحاً آرپی جی خوردند و موضعشان گرفته شد و مسئول پشتیبانی یک گردان کوچک را تحویلش دادند و بعد هم فرماندۀ یک دستۀ کوچک آتشبار به او داده شد) اعلام کرد که هرکس انتقادی دارد بیاید و مستقیم آنرا بگوید و شعارنویسی نکند. بعد هم شرح داد که ما مسعود را خدا نمی دانیم ولی او را بهترین بندۀ خدا می دانیم و به نشست خاتمه داد. نمونۀ دیگر، سال 1368 بود که در یکی از مقرها اطلاعیه ای داده بودند در انتقاد به تبعیضهایی که داشت انجام می شد. یادم هست که آن زمان فرماندۀ من برگه ای را آورد که در آن اعتراضاتی نوشته شده بود و می پرسید آیا این خط را می شناسی؟ بعدها دوباره در جاهای دیگر این شکل اعتراض ادامه می یافت. البته برخی از این اعتراضات مستقیم به خود مسعود رجوی نوشته می شد اما او با زرنگی خاص خود بخشنامه ای صادر کرد که در آن گفته بود از این پس هرکس مستقیم به مسئول خودش نامه بدهد و نباید به من نامه بنویسد و اینکار به نفع خود شماست!!! طبیعی بود که با این کار وی می خواست دعواها را به رده های پایین تشکیلات بکشاند تا کسی جرأت نکند اعتراضاتش را بنویسد و به مسئولش بدهد چون چنین اعتراضاتی در همان پایین سرکوب می شد و به حساب رهبر واریز نمی شد.

    باز هم این اعتراضات ادامه داشت تا اینکه خاتمی به دور دوم رسید و دهها موشک نیز از جانب رژیم به سوی پایگاههای فرقه پرتاب شد و عراق هم نتوانست برخلاف تفسیرها و تحلیلهای رجوی هیچ پاسخی بدهد. او که در استیصال مطلق ناشی از انتخاب خاتمی در دور دوم و پرتاب موشک قرار گرفته بود، به طرز کاملاً آشکاری در معرض انتقاد و اعتراض داخلی قرار داشت و گزارشات زیادی در رابطه با اوضاع سیاسی منطقه روی میز او می رفت. به همین علت وی برای فرار از این مشکل که تار و پود تشکیلات و استراتژی اش را از هم می شکافت، دست به دامان یک نشست سیاسی شد. در این نشست که تابستان سال 1380 برگزار و اساساً یک نشست تشکیلاتی-سیاسی بود، وی از اعضای فرقه خواست که از هرگونه لپّر خوردن سیاسی بپرهیزند و اجازه دهند سران فرقه در این مورد نظر بدهند و بعد مرزسرخهایی را مشخص نمود که کسی از آن خروج نکند. در این نشست رسماً گفت که «هرزه گردی سیاسی مرز سرخ است» و به این ترتیب افراد را از تحلیلها و تفکرهای سیاسی برحذر داشت.

    بلافاصله بعد از این نشست که همگان را از پیگیری مسائل سیاسی برحذر داشته بود، نشستهای خوفناک و طولانی دیگری را با کمک مریم عضدانلو آغاز نمود که سراسر توهین و تهدید و سرکوب بود. در این نشستها تمامی اشتباهات و شکستها به گردن اعضای فرقه انداخته شد تا رهبری فرقه از زیر بار پاسخگویی فرار کند. همان نشستهایی که به نام «نشست طعمه» در باقرزاده برگزار شد. اما نکتۀ جالب این بود که در یکی از این نشستها که خود رجوی در آن نقش قاضی و دادستان و وکیل مدافع را بازی می کرد، فردی که از اعضای ستادهایش محسوب می شد نیز به عنوان یک مجرم در دادگاه وی حضور یافت. این فرد متهم بود که در تشکیلات مخوف این ولی فقیه مطلقه، به خود اجازه داده که اطلاعیه صادر کند و آنرا به تابلوی ستاد بزند!!! این علنی ترین اقرار به این مسئله بود که معترضانی هم در تشکیلات حضور دارند که ناچارند شعارنویسی کنند و یا اطلاعیه صادر کنند!

    مسعود رجوی که در این دادگاه به شدت مظلوم نمایی می کرد، ابتدا با معصوم جلوه دادن خاص خود، وی را که از ترس بشدت به خود می پیچید به آرامش دعوت کرد و سپس گفت مگر شما نمی دانید که پخش اعلامیه علیه سازمان جرم محسوب می شود؟! بعد از آن به شرح این مسئله پرداخت و گفت که این شخص نوشته ای به تابلو ستادشان زده بوده که در واقع یک اطلاعیه! به حساب می آید و این کار جرم بزرگی است. نهایتاً اما بعد از زمانی طولانی فحش و ناسزا و توهین و تهدید به این فرد که بالای 60 سال سن هم به نظر میرسید، (آنهم با جرم خودساختۀ مسعود رجوی با این عنوان که اطلاعیه علیه فرقه صادر کرده بوده است!)، آقای رجوی مثل همیشه از لطف و محبت و بخشایش بی پایان خود استفاده نمود و او را مورد عفو ملوکانۀ خود قرار داد! بگذریم که اطلاعیۀ این پیرمرد بینوا، تنها یک دستنوشتۀ سادۀ انتقادی بود که از ترس به تابلو زده و به مسئولینش نداده بود.

    به هرحال اینگونه شعارنویسی ها و شبنامه و اطلاعیه پخش کردنها چیز عجیبی در یک سیستم دیکتاتوری نیست. وقتی نظام و حکومتی از مسیر دمکراسی خارج شود و اجازۀ بیان آزاد اعتراضات و انتقادات سازنده به مردمش را ندهد و مطبوعات و رسانه ها انحصاری باشد، طبیعی است که در آن اعتراضات زیرزمینی و مخفی شده و راه به شبنامه و شعارنویسی می برد.

    اما نکتۀ مهم این قضیه، درج این خبر به بیرون است. آنهم زمانی که فرقه مدعی است هیچ مخالفی در درون مناسباتش ندارد و شبکه های جاسوسی و مزدوری رژیم را هم بکلی نابود ساخته است! باید دید این خبر اگر به شکلی که آقای مرادی عنوان کرده در اشرف روی داده باشد، چه کسی یا چه کسانی آنرا به بیرون اشرف منتقل نموده اند و اینکار از چه طریقی انجام گرفته است؟

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7115

    جابجایی اسیران اشرف وارد مرحله اجرایی گردیده است

    جمع شدن پایگاه گروه تروریستی رجوی درعراق به سرانجام خود نزدیک می شود

    .

    ... اکنون پایگاهی درجنوب عراق برای نگاهداری موقت این اسیران مجهزوآماده گردیده است و مسئولان عراقی درتلاش هستند تا با همکاری نزدیک با سازمانهایی چون صلیب سرخ وکمیساریای سازمان ملل درامور پناهندگان و سازمانهای مدافع حقوق بشراین انتقال درکمال آرامش صورت گیرد_ ودرکنار این تحولات دولت عراق به خانواده اسیران قول داده است ...

    الف مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، بیست و سوم اکتبر 2009
    http://www.banafsheh707.blogfa.com/

    بنابرشواهد وقرائن موجود دوهفته پس از آزادی 36 اسیرفرقه رجوی دولت عراق برآنست تا مرحله آخر درمورد تعین تکلیف نهایی وجمع نمودن اسارتگاه اشرف را وارد مرحله اجرایی نماید _ بنابرتصمیمات قبلی اعلام شده دولت عراق افراد مستقردراین پایگاه به محل دیگری منتقل خواهند شد و 50 نفراز مسئولین طراز اول موجود درصحنه تحت پیگرد قانونی قرارخواهند گرفت _ هم اکنون پایگاهی درجنوب عراق برای نگاهداری موقت این اسیران مجهزوآماده گردیده است و مسئولان عراقی درتلاش هستند تا با همکاری نزدیک با سازمانهایی چون صلیب سرخ وکمیساریای سازمان ملل درامور پناهندگان و سازمانهای مدافع حقوق بشراین انتقال درکمال آرامش صورت گیرد_ ودرکنار این تحولات دولت عراق به خانواده اسیران قول داده است که آنها درآینده نزدیک موفق خواهند شد درمیحطی آزاد ودرمکانی تازه موفق به دیدار اعضای خانواده خود گردند _ تمامی این تحولات نشان می دهد که اسارتگاه تروریستی عراق جدید ( اشرف) حداکثرظرف دوماه آینده کاملا برچیده خواهد گردید.

    ایجا آخر خط است وزمان حسابرسی برسی و گشوده شدن پرونده سی سال خیانت وجنایت سران گروه تروریستی رجوی

    ............... .

    پس از شادی های کودکانه و جشن های خنده دار پیروزی ! هم اکنون سران گروه تروریستی رجوی به سراسمیگی وسردرگمی شگفتی دچارگردیده اند زیرا در آخرین مرحله عقب نشینی وتسلیم دربرابر تصمیمات دولت عراق قراردارند _ شروع دوباره التماس وزاری وگریه وروضه خوانی های تبلیغی این گروه نشان می دهد که آخرین خشت های بجا مانده ازویرانی کامل وفروپاشی این گروه تروریستی بر سرسرکردگان این فرقه فروخواهد ریخت و درنتیجه افرادی که 24 سال دراین قلعه فراموش شده درسخت ترین شرایط اسارت ذهنی _ فیزیکی _ احساسی قرارداشته اند بزودی آزاد شده وبه جامعه آزاد و آغوش گرم خانواده های خود باز خواهند گشت ..

    قفل این قلعه اسارت درروزهای 28و29 جولای شکست و رهایی این 36 اسیر به مدت 70 روز از چنگال تشکیلات فرقه رجوی وآزادی آنها درواقع پیام آزادی همه اسیران راباخودبه همراه داشت _ .

    جشن بزرگ واقعی درراه است _ جشنی که درآن همه ایرانیان آگاه وآزاده وخانواده قربانیان ترور شاهد دستگیری وبه محاکمه کشیدن سران فراری این گروه متعفن تروریستی باشند .

    آزادی 36 اسیر و رازورمز های نهفته دراین رهایی .

    دستگیری وآزادی 36 نفرازاسیران گروه تروریستی رجوی پس ازگذشت 70 روز گرچه باعث شادمانی وجشن دراردوی تروریست ها گردید ولی چنین اقدام لازم وضروری ازجانب دولت عراق بی شک نتایح وپیامهای مهمی با خود دربرداشت که مهم ترین آنها عبارتند از...

    یکم _ استقرارواستحکام مواضع پلیس ونیروهای عراقی دراین پایگاه که نشان از عزم دولت عراق برای اعمال حاکمیت بی چون وچرا براین تکه خود مختار از خاک خود می باشد.

    سران گروه تروریستی رجوی همانند همیشه باذهنیت مالیخولیایی وتوهم زای خود تصور می کردند می توانند با خونین کردن صحنه توسط تعدادی اسیر انتحاری و قمه زنی وایجاد درگیری وخونریزی مانع این عمل قانونی دولت عراق گردند _ ولی نیروهای امنیتی عراق با استفاده از کم ترین هزینه ممکن توانستند یک گام سازنده ومهم دراین راه برداشته و این پایگاه تروریستی خود مختار را تحت حاکمیت قانون درآورند _ طبیعی است که تمامی که تلاش های تبلیغی این گروه برای مظلوم نمایی وتحت تاثیرقرارادادن وفریب افکارعمومی با دروغ پراکنی و اخبار نادرست باشکست کامل مواجه گردید _ وآنها پس از این همه گریه وزاری ودست بدامنی از امریکا باخفت وخواری به تصمیم دولت عراق تن درداده واز خواست های غیرعملی خود کاملا عقب نشینی نمودند.

    دوم _ شکست طرح قربانی نمودن این اسیران جهت فعالیت های تبلیغی

    سران فرقه رجوی به این اسیران دستور تشکیلاتی داده بود که تا می توانند اعتصاب غذا کنند و وبراین امرمصصم بود که دست کم تعدادی از این اسیران را دراین راه قربانی نماید _ ولی آنگونه که ازمیزان قابل توجه سلامتی این اسیران پس از آزادی مشخص شد این افراد ازاین دستور تشکیلاتی سرباززدند _ گرچه سران دروغگو وشیاد رجوی سعی کردند دریک نمایش مفتضحانه با خواباندن و اتصال سرم بصورتی نمایشی ودروغین چنین تبلیغ نمایند که اینها طی این مدت درحالت اعتصاب غذا به سر می برده اند ! _ فیلم های ارسالی این گروه شیاد ودروغزن از مراسم جشن آزادی این اسیران نشان می دهد که این افراد نه تنها دراین مدت درحال اعتصاب غذا نبوده اند بلکه درمحلی امن وراحت مشغول زندگی گذران زندگی عادی خود مشغول بوده اند _ شعرخوانی یکی از این اسیران درحال وهوایی سرشاراز تندرستی بذله گویی ادعا های نادرست این گروه رابرملا می سازد .

    سوم _ به شکست کشاندن کامل حربه اعتصاب غذا وبیرون آمدن این دست آویز از دست سران این فرقه .

    ازشش ماه پیش که دولت عراق جمع کردن این اسارتگاه را دردستور کاری وعملی خود قرارداده بود سرکردگان این فرقه دولت دولت عراق را تهدید می کردند که درصورت اجرایی شدن این تصمیم اسیران را وادار به اعتصاب غذا تامرگ ! خواهند نمود _ و لذا با استقرار پلیس عراق این تصمیم خود رابگونه ای نمایشی به اجرا گذاشتند _ نویسنده این سطور همان موقع اشاره نمودم که این یک حرکت ظاهری ونمایشی است وبه دور از واقعیت می باشد زیرا خود سوزی های تشکیلاتی سال 2003 درذهنیت افکار عمومی جهان بعنوان یک حرکت تشکیلاتی تروریستی جهت باج خواهی بی نتیجه ثبت شده است وبنابراین دست سران این گروه با توجه به این رخداد مشمئز کننده وضدانسانی بسته است و دست کم دراین مرحله قادر نیستند این افراد را قربانی نماید.

    دولت عراق اما دریک اقدام هوشمندانه این افراد را هفتاد روز نگاه داشت تا هرچه روشن تر نمایشی ودرغین بودن این اعتصاب غذا را به آگاهی عموم برساند _ دریک اعتصاب غذای غیرنمایشی بنابرشواهد ودلایل علمی حال اعتصاب کنندگان از روز چهلم به بعد رو به وخامت می گذارد و هرچه به روز پنجاهم نزدیک تر می شوند به سوی حالت غیرقابل برگشت خواهند رفت _ حال چگونه ممکن است کسانی پیداشوندکه رکورد علمی وآمار موجود راشکسته وتا هفتاد روز اعتصاب غذای خودرا ادامه دهند ! تنها کمدی خنده داری است که حتی تصور نمی رود اسیران ناآگاه واز جهان دور نگاه داشته مستقر دراشرف آنرا باورکنند _ بنابراین بااین اقدام دولت عراق یک با برای همیشه حربه استفاده از تهدید به اعتصاب غذا ازدسترس تبلیغاتی این گروه تروریستی خارج گردید ودیگر سران این گروه قادر نیستند چنین نمایش مسخره ای را دوباره به صحنه آورند ..

    چهارم _ شکست سران گروه تروریستی درطرح تحت تاثیرقراردادن افکارعمومی بخاطر بی اعتنایی وعدم پشتیبانی از درخواست های غیرحقوقی وغیرقانونی و غیرعملی این فرقه.

    پس از استقرار پلیس عراق دراسارتگاه اشرف دعا وناله وزاری ونفرین نامه ها و اعلامیه های تبلیغی این گروه بگونه ای گسترده دراین وآنجا پخش گردید _ جامعه ایرانیان برون مرز باشناخت کاملی که از دغل کاری ها وشیادیهای سران این گروه وقعی ننهاد و مهم ترین روی سخن این تبلیغات یعنی دولت امریکا هم رسما اعلام نمود کلیه تصمیم گیری ها درمورد این پایگاه بعهده دولت عراق است _ سازمانها حقوق بشری هم تنها نگرانی خود را از اخراج این افراد به کشورهایی که جان آنها راباخطر مواجه نمایند ابراز نمودند _ دولت های اروپایی هم بر اعمال حاکمیت دولت عراق پای فشردند ودرنتیجه سران این فرقه که قبلا ادعا های ابلهانه ای را مبنی بر به جنبش درآمدن افکارعمومی را تبلیغ می کردند دست از پای فشاری بی سرانجام احمقانه برداشتن و با خاری وذلت پذبرفتند که طرف حساب آنها فقط دولت عراق است وباید برای سرانجامی خوش ومسالمت آمیز جهت حل این معضل بادولت عراق وارد گفتگو شده وبه قوانین آن کشور تصمیمات دولت آن احترام بگذارند .

    پنچم _ آزادی این 36 نفر را باید پیش زمینه اقدام برای آزادی کل اسیران به حساب آورد ..

    دولت عراق این 36 نفر را آزاد نمود و طبعا جای خرسندی دارد ولی یادمان باشد آزادی درچهارچوب یک قرارگاه محاصره شده تروریستی آزادی نیست بلکه نوعی تغییر زندان به حساب می آید _ هم اکنون این پایگاه بگونه ای کامل دراختیار دولت عراق است و این دولت سعی می کند دریک روند قانونی مسالمت آمیز افراد بدنه این فرقه راازسران آن جدا کرده وبه مکانی دیگر درجنوب عراق منتقل نماید _ که درچنین صورتی بی تردید سران موجود این گروه که دستانشان به خون ده ها هزارایرانی وعراقی آلوده است تحت پیگرد قرار خواهند گرفت _ جدایی افراد بدند از سران راه رابرای آزادی تمامی این اسیران خواهد گشود _ بنابراین آزادی این 36 نفر درحقیقت پیام آور رها شدن چند هزار هم میهن اسیر ما از چنگال گشتاپوی فرقه تروریستی رجوی خواهد گشت ..

    سحررهایی نزدیک است_ دراین زمان برای شدت بخشیدن به اخرین مرحله فروپاشی این گروه تروریستی باید خانواده اسیران تلاش های خودرا چندبرابر نمایند وبا ارتباط با کانالهای دولت عراق وسازمانهای بین المللی زمان آزادی بی تردید این اسیران را هرچه باید نزدیک تر نمایند ...

    جابجایی اسیران برابراست با فروپاشی کامل تشکیلات ضدانسانی رجوی و برهم خوردن تشکیلات راه رابرای تحت تعقیب قراردادن سران فراری این گروه درعراق وفرانسه واردن هموار خواهد نمود.

    به امید آزادی همه هم میهنان اسیرمان در عراق وبرگزاری جشنی واقعی برای رهایی ۀنها

    به امید دستگیری سران خائن وفراری این گروه ومحاکمه آنها دردادگاه بین المللی رسیدگی به جنایت سازمان یافته علیه بشریت وبه امید ریشه کن شدن ترور وتروریسم وبنیادگرایی در همه جهان.

    الف .مینو سپهر پژوهشگر وتلاشگرحقوق بشر وزنان 2009 / 10 / 23

    ----------

    در همین رابطه:
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6837

    گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی (RAND)
    (مقدمه بعلاوه بخش های اول و دوم و سوم و چهارم)
    .
    .
    انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی امریکا، (ترجمه ایران اینترلینک):
    لینک به متن کامل گزارش به انگلیسی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=6789
    لینک به فایل پی دی اف گزارش (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/userfiles/File/RAND_August%202009.pdf
    ... تحقیق انجام شده در این گزارش برای دفتر وزیر دفاع آمریکا صورت گرفته است. تحقیق در انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی (RAND) که یک مرکز تحقیقات و برنامه ریزی است و از جانب دولت فدرال آمریکا تأمین مالی میشود و مورد حمایت دفتر وزیر دفاع، ستاد مشترک، فرماندهی نبرد متحد، نیروی دریایی، سپاه تفنگداران دریایی ،آژانس های دفاعی، و جامعه اطلاعاتی دفاعی تحت قرارداد   W74V8H-06-C-0002 می باشد انجام پذیرفته است ...

    (Camp Ashraf)
    .
    .
    انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی  RAND
    این سند به عنوان یک مدرک عمومی مؤسسه RAND در سایت www.rand.org در اختیار عموم قرار داده شده است.
    مؤسسه RAND  یک سازمان تحقیقاتی غیر انتفاعی است که تحلیل های عملی و راه حل های مؤثر در برابر چالش هایی که جامعه و بخش خصوصی در سراسر جهان با آن روبرو هستند را ارائه مینماید.
    .
    .
    مجاهدین خلق در عراق، یک معمای سیاسی
    جرمیا گولکا، لیدیا هانسل، الیزابت ویلک، جودیت کارسون
     
    تأمین شده برای دفتر وزیر دفاع آمریکا، تأیید شده برای استفاده عمومی، بدون محدودیت توزیع
     
    تحقیق انجام شده در این گزارش برای دفتر وزیر دفاع آمریکا صورت گرفته است. تحقیق در انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی (RAND) که یک مرکز تحقیقات و برنامه ریزی است و از جانب دولت فدرال آمریکا تأمین مالی میشود و مورد حمایت دفتر وزیر دفاع، ستاد مشترک، فرماندهی نبرد متحد، نیروی دریایی، سپاه تفنگداران دریایی ،آژانس های دفاعی، و جامعه اطلاعاتی دفاعی تحت قرارداد   W74V8H-06-C-0002 می باشد انجام پذیرفته است.
     
    تصویر روی جلد جزوه حاضر مربوط به آرم سازمان مجاهدین خلق (سمت چپ) و پرچم ایران (قبل از سال 1980) در کمپ اشرف می باشد.
     
    مقدمه
    جزوه یک جلدی حاضر نتیجه یکی از چندین مطالعه تحقیقاتی است که برای نیروهای چند ملیتی در عراق و نیروی ضربت 134 (عملیات اسیر گیری TF-134) صورت گرفته و حاوی ابزارهای تحلیلی و دورنمائی به منظور کمک به فرماندهان صحنه در آینده و طراحی سیاست گذاران و ارائه عملیات اسیر گیری در محیط های نظامی نامنظم می باشد.  
    در خلال عملیات آزادی عراق، نیروهای ائتلاف با یک موضوع اسیر گیری غیر عادی مربوط به مجاهدین خلق، یک گروه معارض فرقه ای ایرانی تبعیدی که صدام حسین به عراق دعوت کرده بود تا از جانب او در جریان جنگ ایران و عراق بجنگند روبرو شدند. ایالات متحده، سازمان مجاهدین خلق را در سال 1997یک سازمان تروریست خارجی و در سال 2003 یک نیروی دشمن متخاصم در عملیات آزادی عراق ارزیابی نمود. بلافاصله بعد از اشغال عراق، نیروهای ائتلاف اعلام آتش بس از جانب سازمان مجاهدین خلق را پذیرفته، گروه را خلع سلاح کرده، و اعضای آنرا در یکی از قرارگاه های سازمان مجاهدین خلق متمرکز نمودند. در سال 2007، ژنرال دوگلاس استون از سپاه تفنگداران دریایی که در آن زمان فرماندهی عملیات اسیرگیری در عراق را به عهده داشت، از RAND خواست تا یک تحلیل دقیق از وضعیت مربوط به حفاظت نیروهای ائتلاف از سازمان مجاهدین خلق ارائه نماید. این کار باید مورد توجه سیاست گذاران، فرماندهان نظامی، یا محققانی که در گیر ارزیابی یا طراحی عملیات اسیر گیری هستند، بعلاوه مقامات دولت عراق که مسئولیت سیاست دولت خویش در قبال سازمان مجاهدین خلق و گروه های مشابه را دارند نیز باشد. این جزوه تک جلدی منعکس کننده تحقیقی است که مؤسسه RAND از اکتبر 2007 تا ژانویه 2009، هم در عراق و هم در ایالات متحده به انجام رسانده است. این تحقیق با هزینه نیروی TF-134 انجام شده و در چهارچوب فعالیت های مرکز سیاست امنیتی و دفاعی   RAND (انستیتوی تحقیقات دفاع ملی)، یک مرکز تحقیق و برنامه ریزی مورد حمایت مالی دولت فدرال، دفتر وزیر دفاع، ستاد مشترک، فرماندهی میدانی متحده، نیروی دریایی، سپاه تفنگداران دریایی، آژانس های دفاعی، و جامعه اطلاعات دفاعی می باشد.
    برای اطلاعات بیشتر در خصوص مرکز سیاست امنیتی و دفاعی بین المللی RAND با مدیر آن جیمز دوبینز تماس بگیرید. او در ایمیل James_Dobbins@rand.org و شماره تلفن 703-413-1100 داخلی 5134 و یا آدرس زیر قابل دسترس می باشد:
    RAND Corperation, 1200 S. Hayes Street, Arlington, VA 22202
     اطلاعات بیشتر در خصوص RAND در سایت www.rand.org در اختیار میباشد.
     
     
    فهرست
    .
    .
    خلاصه
    معمای مجاهدین خلق
    از اولین هفته های عملیات آزادی عراق تا ژانویه 2009، نیروهای ائتلاف امنیت اعضای مجاهدین خلق[1]، یک گروه فرقه ای معارض ایرانی تبعیدی ساکن عراق، را تأمین و برقرار نمودند. در آغاز عملیات آزادی عراق، سازمان مجاهدین خلق، بیشتر به خاطر سابقه همکاریش با ارتش صدام حسین در جنگ ایران و عراق و درگیریش در سرکوب قیام شیعیان و کردها به دنبال جنگ خلیج در سال 1991، یک نیروی دشمن تلقی میشد. از سال 1997، سازمان مجاهدین خلق توسط ایالات متحده به عنوان یک سازمان تروریست خارجی به خاطر حملاتی که علیه اهداف ایرانی از زمان تأسیسش در سال 1965 – و خصوصا بخاطر سوء قصد و کشتن سه افسر ارتش آمریکا و سه شهروند پیمان کار آمریکایی در تهران در طی دهه 1970 – در لیست تروریستی قرار گرفته است. علیرغم اعتقاد نیروهای ائتلاف که سازمان مجاهدین خلق یک تهدید امنیتی محسوب نمیشود، آنان گروه را تحت کنترل خود قرار داده و برای جلوگیری از اینکه دولت عراق اعضای سازمان مجاهدین خلق را به ایران بفرستند از آنان حفاظت کردند، این در حالی بود که ایران به اعضای سازمان مجاهدین خلق در برابر پیگرد قانونی عفو داده است. تصمیم نیروهای ائتلاف جهت اعطای حفاظت به یک سازمان تروریست خارجی خیلی بحث انگیز بود چرا که ایالات متحده را در موقعیت حمایت از گروهی قرار داد که برچسب سازمان تروریستی خورده بود. در میان شکایات بسیار، این معمای سیاسی نیز ایالات متحده را در برابر اتهام سیاست دوگانه در جنگ با تروریسم آسیب پذیر کرد.
     
    تمرکز تحقیقات حاضر
    تحقیقاتی که در این نوشته گزارش میشود وضعیت مربوط به بازداشت مجاهدین خلق را نشان میدهد. این گزارش بطور خاص بر این نکته تمرکز دارد که آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق تحت عناوین درستی بازداشت شده اند، و همچنین تأثیرات بازداشت آنان به عنوان "اشخاص تحت حفاظت" طبق کنوانسیون چهارم ژنو، و گزینه هایی برای مستقر کردن سازمان مجاهدین خلق در عراق یا کشورهای دیگر چه بوده است. این گزارش مباحثی را مطرح میکند که میتواند از تجربه سازمان مجاهدین خلق استخراج شده و برای ممانعت از وضعیت مشابه در آینده مورد استفاده قرار گیرد. همچنین گزارش راه کارهایی را ارائه میدهد که میتواند مشکل فوری استقرار اعضای سازمان مجاهدین خلق، حال که دولت عراق مسئولیت سازمان مجاهدین خلق را بدنبال توافق نیروهای ایالات متحده و عراق که از اول ژانویه 2009 وارد عمل شده است بعهده گرفته، حل نماید.
     
    توافق آتش بس بین نیروهای ائتلاف با سازمان مجاهدین خلق
    در ماه آوریل سال 2003، بعد از یک درگیری مختصر، سازمان مجاهدین خلق درخواست آتش بس نمود[2]. از آنجا که افسران نیروهای مخصوص که درخواست آتش بس را دریافت نمودند اطلاعاتی در باره خصوصیات گروه نداشتند، آنان توسط رهبران سازمان مجاهدین خلق (که انگلیسی سلیس صحبت میکردند) متقاعد شدند که قبل از اشغال عراق گروه پیشنهاد داده بود تا در طرف نیروهای ائتلاف بجنگد و همچنین بسیاری از اعضای آن در ایالات متحده تحصیل کرده اند[3]. بر اساس این ادعاها، که مشخص شد دروغ بوده است، افسران با درخواست سازمان مجاهدین خلق برای آتش بس با قبول شرط سازمان مجاهدین خلق که سلاح های خود را نگاه دارد موافقت کردند.
    در ماه می سال 2003، آژانس های واشنگتن موافقت کردند تا نیروهای ائتلاف را برای حفاظت از پیرامون سازمان مجاهدین خلق و البته خلع سلاح گروه هدایت نمایند. مجددا، افسران نیروهای ائتلاف که با رهبران سازمان مجاهدین خلق مذاکره کرده بودند متقاعد شدند که از رهنمودهای داده شده پیروی نکنند. به جای اینکه اصرار بر تسلیم سازمان مجاهدین خلق داشته باشند، آنها یک توافق آتش بس را پذیرفتند که طبق آن سازمان مجاهدین خلق خلع سلاح شده و تمامی 3800 عضو آن (در آن زمان) در بزرگترین محل استقرار سازمان یعنی قرارگاه اشرف که تقریبا در 40 مایلی شمال بغداد واقع است به عنوان ساکنان محل (به جای اسرا) متمرکز شدند. [4]
     
    موقعیت بحث انگیز "اشخاص حفاظت شده" در خصوص سازمان مجاهدین خلق
    انواع حفاظت هایی که برای اسرا در نظر گرفته شده اند بر اساس وضعیت قانونی آنان تحت قانون حقوق بشر بین المللی (قانون جنگ) مشخص میگردد. بهرحال، نیروهای ائتلاف تا بیش از یکسال هیچ اقدامی جهت مشخص کردن وضعیت قانونی سازمان مجاهدین خلق نکردند. این امر تا حدی بخاطر سردرگمی بود که وزارت دفاع آمریکا در خصوص اینکه چه قانونی اعمال گردد داشت. ایالات متحده سیاست قابل بحث اعمال نکردن کنوانسیون های ژنو برای تروریست های خارجی که در عراق میجنگیدند را پذیرفته بود، هرچند این قانون بر دشمن اعمال میگردد و طراحان عملیات آزادی عراق نیز سازمان مجاهدین خلق را نیروی دشمن نامیده بودند. موضوع زمانی پیچیده تر شد که سازمان مجاهدین خلق اعلام نمود که در جنگ با نیروهای ائتلاف شرکت نکرده است، و بسیاری از افسرانی که مسئول اسیر گرفتن سازمان مجاهدین خلق بودند این ادعا را قبول داشتند، اگر چه حداقل یک مجروح از نیروهای ویژه در نتیجه جنگ با سازمان مجاهدین خلق بجا مانده بود.
    زمانی که نسبت به این موضوع که آیا طرف مقابل میتواند به عنوان پرسنل نظامی محسوب شود تردید وجود دارد، کنوانسیون سوم ژنو مشخص می نماید ک موضوع هر فرد توسط دادگاه صالحه معین گردد. نیروهای ائتلاف یک نیروی ضربت بین سازمانی (JIATF) برای جمع آوری اطلاعات در خصوص اعضای سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف تشکیل داده و یک هیئت بررسی وضعیت سازمان مجاهدین خلق برای رسیدگی به وضعیت آنان بوجود آوردند. موقتا، به تمامی اعضای سازمان مجاهدین خلق حفاظت لازم مربوط به نظامیان اسیرشده داده شد که به عنوان اسیر جنگی شناخته میشوند.
    اما در ماه ژوئن 2004، بدون رسیدگی قضائی، وزیر دفاع آمریکا دونالد رامزفلد وضعیت قانونی سازمان مجاهدین خلق را معین کرد. به جای اینکه آنان اسیر جنگی تلقی شوند، او اعضای سازمان مجاهدین خلق را به عنوان افراد غیر نظامی حفاظت شده تحت کنوانسیون چهارم ژنو معرفی نمود. از آنجا که اعضای سازمان مجاهدین خلق بیشتر نظامی تلقی میشوند، این مسئله اینطور نشان میداد که آنها درگیر جنگ با نیروهای ائتلاف نشده اند. علاوه بر این، او این تصمیم را بر تمامی گروه تعمیم داد و بررسی قضایی برای هر فرد را نفی کرد. تصمیم وی بر خلاف توصیه های وزارت خارجه آمریکا، کمیته بین اللملی صلیب سرخ، و دفتر کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان بود. این مسئله به شدت بحث انگیز شد چرا که به نظر میرسید ایالات متحده اینطور تصمیم گرفته بود که کنوانسیون ژنو را بر یک سازمان تروریستی اعمال کرده و علاوه بر آن به آنها موقعیت خاصی اعطا نماید.
     
    جابجا کردن سازمان مجاهدین خلق
    در ماه دسامبر 2003، شورای حکومتی عراق قطعنامه ای را به تصویب رساند که خواهان اخراج سازمان مجاهدین خلق از عراق شد. متعاقبا، دولت موقت عراق و سپس دولت عراق این خواسته را تأیید کردند. بر اساس این باور که اعضای سازمان مجاهدین خلق در صورتی که به ایران بازگردانده شوند تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت و بازگرداندن آنان هدیه ای به جمهوری اسلامی ایران خواهد بود، ایالات متحده اعلام نمود که خواهان جابجا کردن سازمان مجاهدین خلق به محل دیگری است. در هر صورت، سؤال اصلی این بود که: به کجا میتوانند بروند؟ بر اساس کنوانسیون ژنو، زمانی که اسرا از محل اقامت خود یا محل بازداشت آزاد میشوند میتوانند:
    ·        به کشور محل زندگی خود قبل از اسارت بازگردند.
    ·        در کشور ثالث یا بی طرفی اقامت گزینند.
    ·        به کشور ملیت اصلی خود بازگردانده شوند.
    انجام هر یک از این گزینه ها مشروط بر اصل فراگیر عدم بازگرداندن افراد به محلی که جان آنان در خطر است  nonrefoulementمی باشد، یک اصل کلیدی که در قوانین بشردوستانه بین المللی، قوانین پناهندگی، و قوانین حقوق بشر موجود است.[5] اگرچه این اصل در پیمان های مختلف به صورت های گوناگون تعریف شده است، در خصوص سازمان مجاهدین خلق، بر اساس اصل عدم بازگرداندن افراد به محلی که جان آنان در خطر است، انتقال اجباری هر یک از اعضا به کشوری که اعتقاد قوی وجود دارد که آنان در خطر پیگرد قانونی به خاطر اعتقادات سیاسی یا مذهبی شان و به هر دلیل تحت شکنجه قرار میگیرند ممنوع شد.
    در میان سه گزینه مشخص شده برای جابجایی آنان، تنها مورد قابل اجرا برای بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین خلق فرستادن آنان به ایران است. شش سال است که ایران به بدنه سازمان عفو داده است. علیرغم انتظار هیئت مربوطه که جمهوری اسلامی ایران تمامی اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق که به کشور بازگردند را تحت پیگرد قانونی قرار خواهد داد، این مسئله برای حدود 250 نفری که در حال حاضر از طریق صلیب سرخ جهانی بازگشته اند صادق نبوده است. [6]
    عدم بازگرداندن افراد به محلی که جان آنان در خطر است اخراج اجباری را بطور کلی منع نمیکند، ولی تنها زمانی اخراج اجباری را منع میکند که فرد مربوطه با خطر قابل ملاحظه پیگرد قانونی و شکنجه مواجه باشد. احتمال پیگرد قانونی نباید فرض گرفته شود. بلکه، موضوع هر فرد باید بصورت مجزا توسط یک سازمان بی طرف مانند صلیب سرخ جهانی بررسی گردد، و با هر فرد باید جداگانه مصاحبه شود. هر دو جنبه مثبت و منفی قضیه زمانی که میزان تهدیدی که یک فرد ممکن است در صورت بازگشت با آن روبرو شود تجزیه و تحلیل گردیده و در نظر گرفته می شود.
    عوامل متعددی نشان میدهند که بازگشت به ایران برای بدنه سازمان مجاهدین خلق مناسب است. اولا تعداد قابل ملاحظه ای از بدنه سازمان در عراق به خاطر روش فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق در جذب نیرو هم اکنون در اردوگاه اشرف هستند. برای مثال، به ایرانیانی که توسط نیروهای صدام در خلال جنگ ایران و عراق اسیر شده بودند قول داده شده بود که اگر از اردوگاه اسرای عراقی ها به مقرهای سازمان مجاهدین خلق بروند به ایران بازگردانده خواهند شد. به ایرانیانی که در کشورهای ثالث بودند گفته شده بود که برای آنان پناهندگی در کشورهای اروپایی گرفته خواهد شد. به آنها همچنین پیشنهاد کار به عنوان مترجم بعلاوه پیشنهاد زمین و همسر داده شده بود. برخی ایرانیان با این پیشنهاد که میتوانند با اعضای خانواده خود آزادانه دیدار داشته باشند اغفال شده و به اردوگاه سازمان مجاهدین خلق برده شدند. بقیه که برای خارج شدن از ایران به قاچاقچی پول پرداخت کرده بودند نهایتا متوجه شدند که به جای رسیدن به مقصد معین شده به اردوگاه سازمان مجاهدین خلق برده شده اند. اگر چه ارقام دقیق مشخص نیست، ولی حدس زده میشود که حدود 70% از اعضای سازمان مجاهدین خلق در عراق بعد از مستقر شدن سازمان در عراق به آن پیوسته و به میزان زیادی از علاقه آنان به سازمان کاسته شده است. بسیاری از آنها قربانیان اقدامات فریبکارانه جذب نیرو بوده اند.
    بعلاوه، این قربانیان کمااینکه افراد داوطلب حقیقی (بسیاری از آنها قبل از اینکه سازمان از ایران به تبعید برود پیوسته بودند) در یک محیط فرقه ای گرفتار شده بودند: رهبری سازمان مجاهدین خلق مدارک هویتی آنان را مصادره نموده بود، آنان را تهدید کرده بود که در ایران تحت پیگرد قانونی بوده و همچنین در عراق برای مهاجرت غیر قانونی تحت پیگرد خواهند بود، و مانع بازگشت کسانی میشد که مایل به رفتن به وطن خود بودند. بنابراین، ملاحظات انسان دوستانه در خصوص سازمان مجاهدین خلق نباید اینطور برداشت شود که خواست رهبری سازمان همان خواست بدنه سازمان است، خصوصا کسانی که ابتدا فریب خورده و سپس در اردوگاه های سازمان گرفتار شده اند.
    بعلاوه، به نفع جمهوری اسلامی ایران است که به سیاست ارائه عفو بخاطر ارتقای موقعیت بین المللی خود ادامه دهد تا به هدف اولیه خود یعنی انحلال سازمان مجاهدین خلق برسد. دولت عراق نیز میتواند به هدف خود یعنی اخراج سازمان مجاهدین خلق برسد و در عین حال موقعیت بین اللملی خود را با حمایت از کوشش های انجام شده برای بازگرداندن افراد طبق قواعد بین المللی بنماید. قوانین بشردوستانه بین المللی و حقوق بشر از عراق میخواهد تا در خصوص آن دسته از رهبران یا اعضای سازمان مجاهدین خلق که بر طبق تشخیص صلیب سرخ جهانی نباید بخاطر قانون عدم بازگرداندن افراد به جایی که جانشان در خطر است به ایران فرستاده شوند اقدام به اخراج آنان نکند و به آنان حق اقامت در عراق یا سکنی گزیدن در یک کشور ثالث را بدهد؛ عراق نیز البته به نوبه خود ممکن است این افراد را تحت پیگرد قانونی قرار دهد.
    در سایه وعده های دولت عراق مبنی بر اخراج سازمان مجاهدین خلق و بستن اردوگاه اشرف، در ماه دسامبر 2008، دولت عراق به واشنگتن تضمین کتبی داد که زمانی که نیروهای امنیتی عراق مسئولیت اردوگاه اشرف را به عهده بگیرند، با سازمان مجاهدین خلق برخوردی انسانی خواهد شد و اعضا به اجبار به کشوری که ممکن است با پیگرد قانونی مواجه شوند فرستاده نخواهند گردید. مقامات دولت عراق مشخص کردند که قصد آنان همکاری با صلیب سرخ جهانی است تا آنان را به بازگشت به ایران راغب نمایند. در عین حال، JIATF نیز انتقال افراد به ایران را مانیتور کرده و راهنمائی هایی در اختیار نیروهای امنیتی عراق قرار خواهد داد.
     
    چالش های اصلی و درسهای آموخته شده
    سازمان مجاهدین خلق یک موضوع کوچک در کل مسئله عراق بود، ولی موضوع مهمی بود که در خلال بازداشت سازمان مجاهدین خلق بوجود آمد، از بسیاری جهات، یک مدل کوچک شده از چالش های بزرگی بود که در عملیات اسیرگیری بطور کلی بوجود می آیند. بنابراین، هم اشتباهات و هم موفقیت های کوچک در این مسیر درسهای با ارزشی بدست می دهند که بر مبنای آن ایالات متحده میتواند با "جمعیت های خاص" در عملیات آینده برخورد نماید.
    این تحقیق پنج عرصه از مشکلات اصلی را معین نمود که نیاز به توجه دارند:
    1.     طراحان عملیات آزادی عراق اهداف نظامی و خواسته های خود را در رابطه با سازمان مجاهدین خلق با دقت لازم معین ننمودند. اگرچه سازمان مجاهدین خلق در لیست سازمانهای تروریست خارجی وزارت خارجه آمریکا بود و یک هدف دشمن به حساب می آمد، اما نیروهای ائتلاف هیچ خواسته نظامی در خصوص گروه نداشتند به جز اینکه خواهان تسلیم آنان شوند، خواسته ای که هرگز بدست نیامد. بدون داشتن یک هدف روشن، فعالیت های نیروهای ائتلاف در اردوگاه اشرف بدون برنامه شروع شد و عمدتا به همان شکل ادامه یافت.
    2.     نیروهای ائتلاف آماده برخورد با یک جمعیت خاص مانند سازمان مجاهدین خلق نبودند. افسرانیکه در JIATF که مسئول اداره سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف بود خدمت میکردند فرصت کمی داشته و یا هیچ فرصتی نداشتند تا برای کارهای مربوطه آماده شوند و هیچ فرصتی بین تغییرات فرماندهی برای انتقال تجاربی که به سختی بدست آمده بودند بوجود نیامد. هیچ اطلاعات یا آموزشی در خصوص فرهنگ ایرانیان (فارس) و عراقی ها (عرب) بطور کلی و بطور خاص در مورد سازمان مجاهدین خلق در اختیار نبود، و در اوایل عملیات آزادی عراق، هیچ مترجمی خصوصا از جانب JIATF به خدمت گرفته نشد. مهمتر از همه اینکه اعضای نظامی JIATF زود دریافتند که آنها با یک فرقه برخورد کرده اند. علیرغم چالش های خاصی که رفتار یک فرقه بوجود می آورد، کسانی که مسئول عملیات اسیر گیری بودند هیچگونه آموزشی در خصوص نحوه برخورد با یک فرقه دریافت نکرده بودند. لذا توان رهبری سازمان مجاهدین خلق در نشان دادن همکاری ظاهری و مانیپوله کردن نظرات افسران ائتلاف در خصوص مقاصد گروه موجب گشت تا بطور جدی پروسه اسیرگیری در کل و کوشش های بازگرداندن نفرات بطور خاص تحت تأثیر قرار گیرند.
    3.     نیروهای ائتلاف یک نقش مسلط در اردوگاه اشرف ایفا ننمودند. اگر چه نیروهای ائتلاف سازمان مجاهدین خلق را خلع سلاح کردند و اعضای آنرا در بزرگترین قرارگاه سازمان مجاهدین خلق متمرکز نمودند، ولی اقدامات بسیار کمی در محدود کردن آزادی جابجایی سازمان مجاهدین خلق انجام دادند. هیچ حصاری در اطراف یک قرارگاه تقریبا 15 مایل مربعی بوجود نیاوردند. بعلاوه نیروهای ائتلاف تنها درب اصلی را کنترل میکردند و خودروهایی که وارد اردوگاه شده یا از آن خارج میشدند را بر اساس مبنای کار روزانه بازرسی نمیکردند. فقدان نیروی انسانی موجب شد تا نیروهای ائتلاف هرگز یک جستجوی دقیق از اردوگاه اشرف بعمل نیاورند. سازمان مجاهدین خلق اجازه یافت تا در نزدیکی محل استقرار نیروهای ائتلاف FOB یک دفتر روابط ایجاد کند (به جای اردوگاه اشرف) و حتی پوسترهای تبلیغی خود را در محل های عمومی FOB نصب نماید، و کنفرانس هایی برای پیشبرد برنامه های خود ترتیب دهد. برای تأمین امنیت و اسکورت ترددات اعضای سازمان مجاهدین خلق به بغداد برای خرید، تقریبا 14 سرباز آمریکایی کشته و 60 تن دیگر مجروح شدند. لذا اغلب روشن نبود که چه کسی مسئول اردوگاه اشرف است.
    4.     نیروهای ائتلاف بطور فعال اعضای سازمان مجاهدین خلق را تشویق به ترک اردوگاه نکردند. یکی از اهداف متمرکز کردن سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف کاهش دادن تعداد سربازانی بود که برای کنترل جمعیت بازداشت شده لازم بود بکار گرفته شود. راه دیگر انجام این کار کاهش دادن اندازه جمعیت آنان بود. از آنجا که به سازمان مجاهدین خلق اجازه کنترل بر اعضا در یک مقر فرقه ای داده شده بود، این کار قطعا یک روند مشکل و اعصاب خورد کن بود. در هر صورت اقلا رهبران می بایست از بدنه جدا میشدند. اغلب افسران JIATF اعتقاد داشتند که بدنه در صورتی که فقط از رهبری جدا میشدند خواهان بازگشت می گردیدند. هیچ کوششی برای انجام این کار صورت نگرفت، حتی اگر کنوانسیون سوم ژنو به اجرا در می آمد افسران می بایست جدا از پرسنل معمولی نگاه داشته میشدند. اگر چه JIATF مقری برای اسکان دادن افرادی که اردوگاه اشرف را ترک میکردند ترتیب داد ولی در برابر ایجاد حصارهای فیزیکی – مانند پست نگهبانی، خاکریز، سیم خاردار- که برای ممانعت از ترک اعضای سازمان مجاهدین خلق از گرو،ه مورد استفاده قرار میگرفت مخالفتی نکردند.
    5.     با سازمان مجاهدین خلق همچون یک سازمان تروریستی رفتار نشد. ناتوانی در برقراری کنترل بر سازمان مجاهدین خلق و قرارگاه آن نیروهای ائتلاف و خصوصا ایالات متحده را در برابر این انتقاد قرار داد که با این گروه همچون یک متحد به منظور رسیدن به اهداف جمع آوری اطلاعات برخورد شده است تا اینکه به عنوان یک سازمان تروریست خارجی در نظر گرفته شود. این موضوع ایالات متحده را در برابر اتهام دوگانگی در کوشش های جهانی برای مقابله با افراطی گری خشن قرار داد، و هیچ کوششی برای مقابله با این برداشت مخرب از طریق کوشش های ارتباطی گسترده در خصوص سیاستگذاران و عامه مردم صورت نگرفت.
     
    توصیه برای آینده
    این تحقیق نشان میدهد که این فرصت وجود دارد تا نیروهای چند ملیتی – خصوصا فرماندهان عملیات اسیرگیری و JIATF – یا سایر مقامات آمریکایی بر روی دولت عراق در نحوه برخورد با سازمان مجاهدین خلق تأثیر بگذارند. دولت عراق باید مورد تشویق قرار گیرد که سازمان مجاهدین خلق را در روندی که اصول عدم بازگرداندن افراد به محلی که جانشان در خط است تأمین گردد، ترجیحا از طریق صلیب سرخ جهانی، به ایران بازگرداند. اجبار در بازگرداندن البته مجاز است، ولی تنها بعد از اینکه موضوع هر عضو بطور مجزا مورد رسیدگی قرار گیرد، و تنها اگر دلیل جدی برای این اعتقاد که اگر فرد بازگردانده شود مورد پیگرد و تحت شکنجه قرار خواهد گرفت وجود نداشته باشد. پرسنل JIATF و اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق اعتقاد دارند که بسیاری از اعضای بدنه سازمان مجاهدین خلق اگر از تحت سلطه رهبری سازمان و عملکردهای فرقه ای خلاص شوند داوطلبانه به ایران بازخواهند گشت.
    در مواردی که خطر پیگرد و شکنجه بطور واضح وجود داشته باشد، که ممکن است شامل رهبران سازمان مجاهدین خلق بشود که شامل عفو اعلام شده از جانب جمهوری اسلامی ایران نشده اند، دولت عراق باید به آنها حق اقامت بدهد، اقدام برای اقامت این افراد در کشور ثالث بنماید، یا خود آنها را تحت پیگرد قرار دهد. همچنین این احتمال وجود دارد که چنانچه دولت عراق شروع به اقدامات بازگرداندن افراد به ایران بنماید رهبران سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف بسادگی از عراق ناپدید شوند (همانطور که بسیاری بلافاصله بعد از شروع عملیات آزادی عراق این کار را کردند).  
    در دراز مدت، ما شش توصیه دیگر را هم ارائه مینمائیم:
    ·        طراحان دفاعی باید در هماهنگی با وزارت دفاع و وزارت امور خارجه آمریکا و کاخ سفید برای فرموله کردن اهداف مشخص و یک بیانیه مأموریت روشن برای فرماندهان صحنه بر اساس برخورد با جمعیت های خاص، خصوصا در شرایطی که به لحاظ سیاسی حساس است، عمل نمایند.
    ·        قبل از آغاز عملیات نظامی، به فرماندهان صحنه و افسران مأمور از جانب آنان و پرسنل رسمی باید اطلاعات در باره سوابق، اهداف، و تفاوت های فرهنگی مربوط به این جمعیت های خاص داده شود. توجه ویژه باید به ترکیب اجتماعی و توانمندیهای رهبری جهت آسیب رساندن ذهنی و عینی به پیروانشان بشود.
    ·        فرماندهان مسئول عملیات اسیرگیری باید شرایط قاطعی در هر گونه محیط اسیران برقرار نموده و تمامی اقداماتی که فعالیت های روزمره آنان را در کنترل داشته باشد به اجرا در آورند.
    ·        اگرچه تجمیع تمامی ساکنان مربوطه در یک محل ممکن است نیروی انسانی کمتری را طلب نماید تا اینکه در محل های موقت اسکان داده شوند، اما در خصوص سازمانهای تروریست خارجی و گروه های فرقه ای باید آنان را پراکنده نمود و به آنها اجازه نداد تا متمرکز شده و کنترل محل را خود بدست بگیرند، و قدرت خود را بر بدنه گروه خود اعمال نمایند.
    ·        در خلال نبرد نظامی، افسران وزیر دفاع و وزیر خارجه، دوشادوش فرماندهان صحنه، باید با هم کار کنند تا طرحی را برای ارتباط گیری با مردم (در ایالات متحده، در صحنه و در سراسر جهان) در خصوص مسائل حساس سیاسی مربوط به جمعیتهای خاص بریزند.
    ·        به نفع فرماندهان عملیات اسیرگیری خواهد بود اگر ابزارهای پیمانی قوانین بشردوستانه بین المللی یک چهارچوب قانونی روشن تری عرضه میکردند تا برای بازداشت تروریست های شناخته شده، فعالان غیر دولتی، و میلیشیای غیر معمولی در هم نبردهای بین المللی و هم در نبردهای غیر بین المللی مورد استفاده قرار گیرد. تا زمانی که چنین تغییراتی بوجود نیامده است، فرماندهان ایالات متحده برای عملیات اسیرگیری باید با وزارت دفاع و وزارت خارجه جهت تأمین موارد قانونی در خصوص قواعدی که بر بازداشت حاکم است که تحت هم پیمان های بسته شده و هم قوانین معمول بشردوستانه بین المللی هماهنگ باشد.
     
    ملاحظات
    هنگام آماده سازی این گزارش تک جلدی، ما خواهان اطلاعات، نظرات، و پیشنهاداتی از اعضای سابق و فعلی MNF-I نیروی ضربت 134(عملیات اسیرگیری TF-134) و JIATF شدیم که شامل FOB Grizzly ، مقامات غیر نظامی در سفارت آمریکا در بغداد، و مسئولین نظامی سابق و فعلی در وزارت دفاع و وزارت خارجه، و شورای امنیت ملی در واشنگتن شد. از آنجا که مصاحبه های ما مقدمتا بر پایه غیر رسمی استوار بود، از این افراد نمیتوانیم نام ببریم، ولی ما از کمک آنان سپاسگزاریم.
    ما مایلیم از رهبران و سخنگویان سازمان مجاهدین خلق که بازدید از اردوگاه اشرف را هدایت کردند؛ اطلاعاتی در خصوص سازمان مجاهدین خلق، تاریخچه آن، سبک زندگی آن در اختیار ما گذاشتند؛ و ما را به جلسات خود با مسئولین JIATF و TF-134 بردند تشکر کنیم. ما همچنین مایلیم مراتب قدردانی خود را از علیرضا جعفرزاده، سخنگوی سابق شورای ملی مقاومت ایران (یک وابسته سازمان مجاهدین خلق) در واشنگتن، برای اطلاعاتی که وی در خصوص سازمان مجاهدین خلق ارائه داد، و بسیاری از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق و اردوگاه اشرف که داوطلبانه داستان های خود را برایمان بازگو کردند اعلام داریم.
    ما به میزان زیادی از دسترسی به قرارگاه ها، پرسنل، و اطلاعاتی که توسط ژنرال دوگلاس استون، سپاه تفنگداران دریایی، فرماندهی TF-134، و معاونت فرماندهی MNF-I؛ آدمیرال گارلند رایت، نیروی دریایی آمریکا، معاونت فرماندهی و متعاقبا فرماندهی TF-134؛ سرهنگ مایکل کالاگان، سپاه تفنگداران دریایی؛ سرگرد جیمز استوردال، ارتش آمریکا؛ و سروان تیموتی جکسون، ارتش آمریکا استفاده کردیم. ما بطور خاص از افسران ارتش آمریکا که در زیر نامشان آورده شده است بخاطر وقتی که گذاشتند و مهمان نوازی شان در مدت اقامت ما در FOB Grizzly و دیدار از اردوگاه اشرف و اردوگاه پناهندگان اشرف تشکر میکنیم: سرهنگ تورلاک و گروهبان اول جارود گروز از JIATF، کارکنان مترجم  JIATF، و سرهنگ کنت کون، افسر فرمانده FOB Grizzly.
    ما از همکاران و مشاوران RAND که در زیر نامشان آمده است و پیشنهادات یا نظرات خود را در خصوص این تحقیق که پایه آنرا تشکیل داد در اختیار ما قرار دادند تشکر میکنیم: توماس سالیوان، چریل بنارد، ادوارد اوکانل، جرولد گرین، اوستین لانگ، کایلا ویلیامز، ربکا بوچیبل، جیمز دوبینز، دالیا داسا کای، ترنس کلی، بنجامین رونکل، و فردریک وری. همچنین از جوردن بل، کارین سوئد، فرانسیسکو والتر، تولی آن تاجیری، ساریتا اندرسون، و کراسیمیر کارامفیلوف برای پشتیبانی لجستیک و اداری تشکر میکنیم. در آخر اینکه ما مایلیم قدردانی خاص خود را به سفیر جان لیمبرت و جیمز کوئینلیوان  که این تک جلدی را بازبین کردند و بخاطر نظرات و پیشنهادات روشنگرانه شان ابراز نمائیم.  


    پاورقی ها
    [1] لMEK
    [2] رهبری سازمان مجاهدین خلق اتهامات مربوط به اینکه اعضای سازمان در برابر نیروهای ائتلاف دست به حمله زده و یا از خود دفاع کرده اند را تکذیب میکند. سوابق رسمی ارتش آمریکا و نیروهای ویژه ارتش آمریکا هر دو نشان میدهند که جنگ بین سازمان مجاهدین خلق و نیروهای ائتلاف در گرفت. (D. Wright and Reese, 2008; Briscoe et al., 2006).
    [3] در مقابل سازمان مجاهدین خلق ادعا کرد که نامه ای برای وزیر خارجه آمریکا فرستاده و خواست خود مبنی بر بی طرف ماندن را اعلام نموده است. مقامات وزارت خارجه از وجود چنین نامه ای بی اطلاع بودند (مصاحبه با مقامات وزارت خارجه آمریکا، اکتبر 2007 و فوریه 2008).
    [4] اگر چه اردوگاه اشرف یه عنوان شهر اشرف معرفی گردیده است، ما نامی که بیشتر معمول است یعنی اردوگاه اشرف را استفاده میکنیم. برخی ناظران به غلط اردوگاه اشرف را یک قرارگاه معمولی اسرای نیروهای ائتلاف، مانند اردوگاه بوکا، یا اردوگاه کروپر می شناسند. در هر صورت، اردوگاه اشرف یک قرارگاه سازمان مجاهدین خلق است. در نزدیکی محل، نیروهای ائتلاف یک پایگاه (پایگاه عملیاتی مقدم FOB Grizzly) جهت اسکان نیروهای ائتلاف که مسئول سازمان مجاهدین خلق و برقراری امنیت در منطقه بودند ساختند. نیروهای ائتلاف همچنین یک قرارگاه حمایتی موقت TIPF برای اعضای سازمان مجاهدین خلق که خواهان ترک گروه بودند ایجاد نمودند. در سال 2006، تأسیسات TIPF ارتقا یافت، و در سال 2007، نام آن به اردوگاه پناهندگی اشرف ARC تغییر داده شد. ARC در سال 2008 بسته شد. 
    [5] واژه nonrefoulement از واژه فرانسوی refouler به معنی بازگرداندن استخراج شده است. ایالات متحده با موضوع nonrefoulement به عنوان یک سیاست به جای یک خواسته حقوقی برخورد میکند.
    [6] بعلاوه این 250 عضو سابق که بازگردانده شدند، 200 عضو سابق دیگر هم که اردوگاه اشرف را ترک کرده بودند و در TIPF مستقر گردیده بودند از بازگردانده شدن اجتناب کردند. JIATF با کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان برای معرفی آنان به عنوان پناهنده و اسکان آنان در کشور ثالث کوشش نمودند. کمیساریا معرفی آنان به عنوان پناهنده را انجام داد ولی قادر نشد استقرار آنان را تأمین نماید، بیشتر به این خاطر که ایالات متحده بر اساس قانون، حتی ورود تعداد اندکی از آن ها را هم نپذیرفت. این پناهندگان در اواخر سال 2008 زمانی که ARC بسته شد به کردستان منتقل شدند. بسیاری از این پناهندگان از آن زمان عراق را ترک کرده اند (ارتباط الکترونیکی با افسر JIATF، دسامبر 2008).
    *     *     *     *
    .
    .
    فصل اول
    مجاهدین خلق: یک معمای سیاست آمریکا
     
    در مدت شش سالی که نیروهای ائتلاف عراق را در اشغال ..........
    .


      30-10-2009
    :Hits since 4/06 (C) 2006