• بایگانی سال دو هزار و شش
  • بایگانی سال دو هزار و پنج
  • بایگانی سال دو هزار و چهار
  • بایگانی سال دو هزار و سه

  • تصویر
  • صوت

  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)
  • سربازان امریکایی، راننده‎ی تروریستهای فرقه رجوی (مجاهدین خلق). لاریسا آلکساندرونا، مارس 2007
  • مصاحبه آن سینگلتون با روزنامه SUN بریتانیا در مورد قرقه رجوی (سامانتا ووستیر، دوم مارس 2007)
  • بازگشت فرقه رجوی (سازمان مجاهدین خلق) به خشونت عریان. نامه سرگشاده مسعود خدابنده به رئیس پلیس شهر کلن آلمان، مارس 2007

  • وقتی علامه دروغین (حامی فرقه رجوی) رسوا تر می شود

    وقتی علامه دروغین (حامی فرقه رجوی) رسوا تر می شود

    .

    ... زمانی که مقرری چربی توسط حکومت وهابی ها برای او برقرار می شود، در چاپ کتاب جدید خود تمامی فحش ها را حذف می کند. او خود را رهبری مذهبی می نامد که درد دین و کشورش را دارد اما از سویی سازمانی نظامی تاسیس می کند که به راحتی بتواند جاسوسی اسرائیل را انجام دهد ...

    کانون هابیلیان، بیست و هفتم اکتبر 2009
    http://www.habilian.com/view.asp?ID=04657

    لینک به قسمت اول "علامه دروغین":
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7112

    لینک به قسمت دوم "علامه دروغین":
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7119

    از قبل هم قابل پیش بینی بود که افشاگری مستند کانون هابیلیان به نمایندگی از خانواده 16 هزار قربانی ترور در کشور، با خشم مدعیان متظاهر و فریبکار این گروه رو به رو شود؛ درست همانند تمامی کسانی که در خیانت به آرمان های بشری، از حقوق بشر به عنوان ابزاری برای دفاع از یک فرقه سراسر خیانتکار و جنایتکار سوء استفاده کرده و ارزش های اولیه انسانی را به مسخره گرفتند. اما این بار حامی منافقین که تا کنون با راحتی خیال و فریب افکار و احساسات دینی بسیاری، توانسته بود دین را به ابزاری برای رسیدن به عقده های شدید خود برای نیل به قدرت و شهرت و ثروت تبدیل کند، گمان نمی کرد درست در جایی که فریاد دین و حقوق بشر را سر می دهد! و از فرقه ای جنایت کار که سرکردگانی هرزه و تروریست بر آن فرمان می رانند، حمایت می کند، دستش اینگونه رو شود و تمام دغلکاریهایش رسوا شود. اما این تمام فریبکاری های مردی نیست که از دین برای فریب احساسات پاک شیعیان استفاده می کند اما درهمان حال زیر پرچم حکومت کثیف وهابی ها سینه می زند و زراندوزی می کند. او در عین اینکه فریاد وا اسلاما و اتحاد سر می دهد، در کتاب خود خلفای اهل تسنن را فحش و ناسزا می گوید اما زمانی که مقرری چربی توسط حکومت وهابی ها برای او برقرار می شود، در چاپ کتاب جدید خود تمامی فحش ها را حذف می کند. او خود را رهبری مذهبی می نامد که درد دین و کشورش را دارد اما از سویی سازمانی نظامی تاسیس می کند که به راحتی بتواند جاسوسی اسرائیل را انجام دهد. او خود را عالم می داند اما کتاب هایی که به نام خود به چاپ می رساند تماماً کپی برداری از کتب علمای بزرگ است، بیشتر جمعیت چند نفری سربازان او را زنان جوان تشکیل می دهد تا همانند یکی از دیکتاتورهای آفریقایی زنان را محافظ خود قراردهد. اما این تمام ماجرا نیست.

    گفته می شود یکی از اهداف او از جذب زنان برای گروه کوچک و بی مقدارش استفاده های ابزاری از این زنان است، و عجیب است که در این خصوصیت شباهت زیادی به سرکرده فرقه منافقین – مسعود رجوی – دارد که نقطه ضعف عجیبی درمقابل زنان دارد و دربرابر آنها پاهایش سست می شود و عنان از کف می دهد.
    علامه کذایی دیدارهای زیادی با زنان برگزار می کند تا با این وسیله اهداف خود را زیر نظر گرفته و ازآن ها به عنوان همکاری با مجلس اسلامی عربی اش دعوت کند و قس علی هذا ...
    او که همانند رجوی گمان می کند به حقوق زنان ظلم زیادی شده است، برای آنکه اززنان استفاده های بیشتری ببرد، از آنها مثلا به عنوان واحد های نظامی اش استفاده می کند و در این مورد هم درست همانند رجوی عمل می کند که زیبا رو ترین ها را فرمانده قرار می داد و عنوان می کرد که عنصر شجاعت در آنها یافت می شود !
    گروهک این عروسک خیمه شب باز، ارتباطات زیادی با منافقین دارد. دستور کار هم درست همانند دیگر حامیان شناخته شده است، یعنی در ابتدا منظور و خواست مورد نظر توسط منافقین اعلام می شود و بعد از چانه زدن بر سرقیمت و انجام توافق مورد نیاز و پرداخت پول از طرق مخفی، علامه قلابی فریاد "واحقوق بشر"! سر می دهد و بیانیه صادر می کند و جالب اینجاست که در یکی از این موارد دریک روز دو بیانیه برای حمایت از منافقین صادر می کند.
    گروهک تحت اختیار این علامه کذایی بر خلاف خواست مردم لبنان دست به سلاح برده و تلاش می کند خود را همانند حزب الله جا بزند، اما سلاح هایی که این فرقه استفاده می کند از طریق برخی کشورهای عربی مخالف نظام و دولت مرکزی لبنان تامین می شود.

    افشاگری هابیلیان

    بعد از افشاگری های کانون هابیلیان تعدادی از سازمان های حقوق بشری دراروپا با ارسال ایمیل و تماس با کانون هابیلیان، از دبیرخانه این کانون خواستند مستندات این افشاگری ها را به همراه اطلاعات بیشتری در اختیار آنها قرار دهد تا در انتقال این گروهک به لیست تروریستی اتحادیه اروپا تلاش کنند. یکی از این سازمان ها دو روز پیش پرونده ای برای این فرقه گشود تا مستندات این فرقه را پس از جمع آوری دراروپا منتشر کند.

    خشم علامه قلابی و تهدید کانون هابیلیان

    حقیقتا این علامه دروغین گمان نمی کرد که تلاش کانون هابیلیان (خانواده شهدای ترور) تا این حد دقیق باشد و پرونده بسیاری از مفاسد رفتاری و اخلاقی و ارتباطات گسترده وی با منافقین و برخی دیگر از سازمان های تروریستی، تا این اندازه موشکافی و رسانه ای شود. و درست به همین دلیل بود که پس از اولین افشاگری درسایت هابیلیان،منافقین به تکاپو افتادند و مطالب و تهدیداتی را که نشان از خوی و ماهیت تروریستی آنها دارد به این علامه قلابی دیکته کردند و در نتیجه چند ایمیل تهدید، از سر استیصال و درماندگی برای کانون هابیلیان به عنوان تنها نماینده خانواده شهدای ترور در ایران ارسال شد.

    گوشه هایی از تهدید ناشی از درماندگی این علامه دروغین عیناً منتشر می شود:

    " اگر خواهان گشودن آتش به سمت و سوی ما هستید، واکنش ما بسیار شدید تر خواهد بود و شما عواقب آن را خواهید دید. نیم ساعت فرصت دارید که مطالب را از سایتتان بردارید والا به خدا سوگند یک جنگ رسانه ای تمام عیار را علیه شما آغاز خواهیم کرد و از بزرگتان شروع خواهیم کرد و کسی را مستثنی قرار نخواهیم داد و قضایای زیادی را علیه شما در رسانه های عربی منتشر خواهیم کرد." مجلس اسلامی عربی

    " شما درهای جهنم را به روی خود باز کردید و مقاومت اسلامی و عربی و سیدش (علامه مجاهد حسینی!) را مورد حمله قرار دادید. هر کس به دنبال خوردن گوشت ما باشد دندانهایش را خورد خواهیم کرد و چشمانش را از جا در خواهیم آورد." فرمانده مقاومت اسلامی عربی

    " به شما قول خواهیم داد که از کرده خود پشیمان خواهید شد و برای اولین بار تمامی مصالحتان در لبنان با خطر جدی مواجه خواهد شد. " واحد عملیات خارجی مقاومت اسلامی عربی

    همانطور که پیداست شدت خشم و عصبانیت علامه دروغین بسیاربیش از حد تصور است، تا جایی که نمی توان به آن عصبانیت عنوان داد و این مساله چیزی شبیه جنون است تا عصبانیت.
    ما هم به عنوان نمایندگان و خانواده های شهدای ترور در ایران که به دست همان گروهک منافقین – که جناب علامه قلابی از آنها حمایت می کند و سنگ حقوقشان را به سینه می زند – شهید شده اند قول می دهیم که از این به بعد موارد و اخبار دیگری از کذاب بودن این علامه دروغین را به همگان نشان دهیم تا درس عبرتی باشد برای همه آنها که به نام اسلام ودین فریب کاری می کنند و از قاتلان فرزندان اسلام حمایت می کنند.

    ------------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7112

    علامه دروغین؛ حامی منافقین (1)

    .

    ... باید اذعان نمود که این فرقه دارای طرفدارانی واقعی نیز می باشد، طرفدارانی که هر کدام به نوعی به شرارت، ابتذال، تروریست بودن و بدی، شهره هستند؛ لرد کوربت نماینده مجلس انگلستان که دارای سوابق تیره ای در حقوق بشر می باشد، لرد اسلین قاضی بازنشسته انگلیسی که چندی پیش از دنیا رفت. این قاضی دارای قضاوت های بسیار مساله داری در ایام کاری خود بود به گونه ای که در یکی از قضاوت ها، او یکی از افسران انگلیسی را که به جرم تجاوز به عنف به یک دختر، توسط همه قضات به اعدام محکوم شده بود تبرئه کرد ...

    کانون هابیلیان، بیست و دوم اکتبر 2009
    http://www.habilian.com/view.asp?ID=04640


    (مسعود رجوی و ولینعمت اعدام شده اش صدام حسین)

    تصویری از منافقین در دست محمد علی لبنانی

    منافقین ادعا می کنند در جای جای جهان و از هر نژاد و قبیله و گروهی طرفداران بسیاری دارند و شخصیت های زیادی در زمره طرفداران این گروه هستند که از سیاست های این فرقه حمایت وپشتیبانی می کنند. جدا از آنکه این فرقه افراد و چهره های نامی و سیاستمداران بزرگ را به نام خود ثبت و ضبط می کند(مساله ای که بارها توسط این افراد تکذیب شده است) اما باید اذعان نمود که این فرقه دارای طرفدارانی واقعی نیز می باشد، طرفدارانی که هر کدام به نوعی به شرارت، ابتذال، تروریست بودن و بدی، شهره هستند؛ لرد کوربت نماینده مجلس انگلستان که دارای سوابق تیره ای در حقوق بشر می باشد، لرد اسلین قاضی بازنشسته انگلیسی که چندی پیش از دنیا رفت. این قاضی دارای قضاوت های بسیار مساله داری در ایام کاری خود بود به گونه ای که در یکی از قضاوت ها، او یکی از افسران انگلیسی را که به جرم تجاوز به عنف به یک دختر، توسط همه قضات به اعدام محکوم شده بود تبرئه کرد و بهانه او نیز برای این مساله لطمه وارد شدن به آینده شغلی این افسر بود! از دیگر طرفداران این فرقه می توان به سه تن از نمایندگان پارلمان عراق، عدنان الدلیمی، محمد الداینی و صالح المطلک اشاره کرد که اولی به جرم فعالیت های تروریستی و خرابکاری به اردن گریخت و دومی هم که به دلیل بمب گذاری در پارلمان عراق به مالزی گریخته بود به تازگی دستگیر شد و سومی نیز به دلیل دفاع از جنایت های منافقین در کشتار وسیع مردم عراق در شمال و جنوب این کشور شدیداً مورد غضب مردم این کشور است. این نماینده همچنین ارتباطات تنگاتنگی با باقی ماندگان حزب بعث دارد و درکارشکنی برای ایجاد امنیت در عراق درصف اول مخالفان برقراری امنیت درعراق و اخراج منافقین است.

    اما یکی از حامیان پر و پا قرص فرقه تروریستی منافقین که اتفاقاً بارها اقدام به تایید حکومت وهابی آل سعود و روش ها و خط مشی آنها نموده است روحانی نمای جوانی است در لبنان به نام سید محمد علی حسینی لبنانی که شرح این مجال آشنایی با آراء و اندیشه های سراسر تضاد این به اصطلاح روحانی می باشد.

    اخراج از حزب الله لبنان

    اصالت وی از منطقه شمیساط لبنان است و به سبب رفتارهای غیر معقول و نامناسبش از سوی خانواده طرد شده است و خانواده او هم اکنون در منطقه الغبیری زندگی می کنند. نکته جالب اینجا است که او مدتی در حزب الله لبنان عضویت داشت اما همان انحرافات فکری نیز باعث شد تا دبیر کل حزب الله شخصاً او را از این حزب اخراج کند.

    این فرد 34 ساله لبنانی بعد از اخراج از حزب در عین حال که از مخالفان سرسخت حزب الله لبنان می باشد از طرفداران منافقین- که دشمنی آشکار با حزب الله لبنان دارند - نیز می باشد ودرحمایت از منافقین تاکنون موضع گیری هایی داشته است.

    وی مدتی از تحصیل خود را در قم گذراند اما انحرافات فکری که دراین دوران در وی ایجاد شد باعث شد تا او از ایران اخراج شود. از کیفیت دوران تحصیل او می توان به مواردی اشاره کرد که بارز ترین آن عدم هوش و ذکاوت او در یادگیری دروس و کپی برداری از نوشته ها و آثار دیگران بود.

    بیشتر شیعیان لبنان او را نمی شناسند. او از دوران ایران به خوبی یاد نمی کند و یکی از شیعیان منطقه جبل عامل در مورد او می گوید به دلیل اخراج از ایران کینه عمیقی نسبت به ایران در دل دارد و از بابت این مساله شدیداً آزرده خاطر است و درست از این رو است که وی تلاش می کند با هر مجموعه ای که با ایران مخالفت و دشمنی دارد اتحاد و دوستی برقرار کند. او در همین راستا با جریان المستقبل (سعد حریری) ارتباط مستقیم دارد و از سوی آنها تامین مالی می شود.

    او در اولین دیدار با سعد حریری به وی پیشنهاد ایجاد یک موسسه شیعی برای مبارزه با آنچه تشیع ایرانی می دانست را داد . این پیشنهاد او با موافقت حریری مواجه شد و او دراولین اقدام 35 هزار دلار به محمد علی لبنانی داد.
    وی در حال حاضر در عین اینکه تلاش می کند مواضع تخریبی خود در خصوص حزب الله را تشدید نماید، از طرفی نیز خود و جماعتش – مجلس اسلامی عربی – را نیز جایگزین مناسبی برای حزب الله می داند!

    یکی از شیعیان بحرین درباره شیوه ها و رفتارهای وی که بی شباهت به مشی منافقین نیست نقل می کند: در سال 2001 یکی از شیعیان بحرین او را برای سخنرانی و روضه خوانی به بحرین دعوت نمود. این شخص با علم به علاقه این شهروند بحرینی به حزب الله و مقام معظم رهبری، در سخنرانی ها و در پایان دعای خود برای مقام معظم رهبری و پیروزی حزب الله دعا می کرد اما بعد از مدتی و با توجه به تضادی که در رفتارهای او مشاهده شد اجازه ادامه سخنرانی و روضه خوانی به او داده نشد.

    وی تا کنون سفرهای مختلفی به کشورهای اروپایی و عربی داشته و خود را مدافع حقوق محرومان معرفی کرده است. او در سفرهای خود به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با همین بهانه و با اعلام جمع آوری اعانه برای محرومین، مبالغ زیادی کلاه برداری کرد و هزینه تعدادی از سفرهای خود را از همین طریق تامین نمود.

    شخصیتی متزلزل و فریبکار

    وی ادعا می کند در سال 2007 در جاده صور از سوء قصد جان سالم به در برده است. او پس از این ادعا بیانیه ای بر علیه جمهوری اسلامی ایران صادر کرد و در ماه های اخیر نیز بیانیه های زیادی علیه نظام جمهوری اسلامی و مردم ایران و به نفع منافقین صادر کرده است.

    وی که از عدم تعادل در رفتارهای سیاسی خود رنج می برد، مریم رجوی همسر تروریست سرکرده منافقین را "رییس جمهور ایران"! خطاب می کند. او در سایت خبری خود در لینک ویژه ای به نام ایران، بطور مستقیم اخبار مربوط به اعتصاب ها و اغتشاشات بعد از انتخابات را منتشر می کند، ضمن این که تمام بیانیه ها و مواضع منافقین را نیز در این رابطه در سایت خود قرار می دهد.

    در ماه مارس 2006 سایت السیاسیه گفتگویی با وی انجام داد. این شخص در آن زمان ادعا کرده بود با حزب الله لبنان ارتباط خوبی دارد اما با توجه به این پاسخ وی، رضوان الامین خبرنگار سایت السیاسیه از وی پرسید: شما چگونه ادعا می کنید با حزب الله رابطه خوبی دارید، در حالی که با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که دشمنان مردم ایران هستند نیز رابطه بسیار خوبی دارید؟ و جالب اینجا است که پاسخ وی به این سوال، سکوت بود. اما سوال بعدی از وی این بود که چرا حزب الله را ترک کردید؟ وی در پاسخ به این سوال گفت حزب الله من راترک کرد! و این درحالی بود که حزب الله در همان سال رسماً اعلام کرده بود که وی را اخراج کرده است.

    بیانیه های مدعی دروغین اسلام در حمایت از منافقین

    در حالی که منافقین از منظر بسیاری از سازمان های حقوق بشری، گروهی تروریست و خرابکار می باشند که در تقسیم بندی جزء فرقه ها و رفتارهای فرقه ای قرار می گیرند و در حالی که بسیاری از سیاستمداران اروپایی و دولت آمریکا با تصریح در مورد جنایت های منافقین، این فرقه را گروهی می دانند که هیچ پایگاهی در ایران ندارند و با جنایت هایی که انجام داده اند سال ها پیش از جانب مردم ایران طرد و به فراموشی سپرده شده اند، این مدعی رهبری در لبنان، با تطمیع منافقین، دربیانیه های مختلفی که در حمایت از این گروه تروریستی صادر کرده است اوج نفاق خود در مواجه با حقوق بشر را نشان داده است.

    او در بیانیه هایی که از سوم اکتبر سال 2008 صادر کرده است در حمایت از منافقین اعلام کرد: " مجاهدین خلق که درشهر اشرف زندگی می کنند نمایندگان حق و حقیقت هستند. آنها نمایندگان ملت ایران هستند. اینها فرزندان ایران و همانند مسلمانانی که از مکه به حبشه مهاجرت کرده اند هستند ... ما در مجلس اسلامی و عربی لبنان و بعد از یک پژوهش و تحقیق بلند مدت پیرامون این اشخاص به این نتیجه رسیدیم که وظیفه و تکلیف دینی و انسانی و حقوقی ما ایجاب می کند از جامعه جهانی و سازمان ملل بخواهیم در کنار این گروه مظلوم قرار بگیرند و همچنین از مراجع دینی می خواهیم که در کناراین مظلومین باشند"!

    در جولای 2008 مدعی شد:" نظام جمهوری اسلامی از موشک های آمریکایی نمی ترسد بلکه از کلمه حق می ترسد که از شهر اشرف و از فرهیختگان این شهر خارج می شود. شهراشرف در واقع دشمن حقیقی نفاق ایران است، برای اینکه نمایندگان دیدگاه حقیقی ملت ایران است. ما معتقدیم خارج کردن نام این سازمان از لیست انگلستان در واقع مصداق همان آیه "حق آمد و باطل رفت" می باشد."

    مه 2008 : در این تاریخ محمد علی حسینی در نامه ای به مریم رجوی – همسر سرکرده منافقین – از وی بواسطه آنچه که مبارزه با رژیم ایران می نامید تقدیر و تشکر کرد.

    مه 2008 :اودراین تاریخ، بعد از خارج شدن نام منافقین از لیست تروریستی به همسر سرکرده منافقین تلگراف زد و به زعم خود به نمایندگی از جانب ملت لبنان! به مریم رجوی تبریک گفت.

    آوریل 2008 :او در گفتگو با روزنامه کویتی الوطن اعلام کرد ایران در حال همکاری با حزب الله برای آغاز یک جنگ جدید است!

    مارس 2008 :او در بیانیه ای از جلال طالبانی خواست بخاطر حرف هایی که بر علیه منافقین زده است عذرخواهی کند!

    در فوریه 2008 دربیانیه ای، حزب الله لبنان را باعث بی آبرویی شیعیان دانست و ایران را متهم به دخالت در لبنان کرد اما اعلام کرد: " با دخالت های برادران عرب بویژه برادران عربستان، بحرین، مصر و اردن موافق هستیم." او همچنین تاکنون در چندین بیانیه از گروه های ضد انقلاب و جدایی طلب در خوزستان حمایت کرده است.

    فصل مشترک تمامی بیانیه های وی حمایت و طرفداری از حکومت وهابی عربستان است؛ به نحوی که در بیانیه های خود از پادشاه عربستان به نیکی یاد می کند. او کتابی نوشته در مورد نقش مثبت عربستان در لبنان و این در حالی است که مطبوعات مستقل ومردم لبنان، نقش حکومت وهابی عربستان را بسیار مخرب می دانند.

    16 مهر 87 بود که در طول یک روز او دو بیانیه در حمایت از منافقین صادر کرد و منافقین نیز اظهارات او را بارها در سایت های خود منعکس کردند.

    گفتگو با شبکه السومریه

    وی در گفتگویی که در 20 تیر ماه سال 87 و با حضور محمدالداینی(نماینده بعثی، تروریست و فراری پارلمان عراق که به تازگی در مالزی دستگیرشده است) در مورد منافقین گفت: " وجود برادران ما در شهراشرف دارای توجیه اخلاقی، دینی، قومی، عربی، انسانی و بین المللی! است چون اینها از کشورشان رانده شده اند و به اجبار و به صورت اضطراری در عراق هستند."

    در این گفتگوی تلویزیونی زمانی که مجری در مورد تفاوت منافقین و سازمان بدر سوال کرد او گفت: " سازمان بدر در زمان جنگ ایران و عراق وارد ایران شدند واما مجاهدین(منافقین) به موجب تمامی موازین قانونی و بین المللی وارد عراق شده اند." ! ظاهرا او دراین گفتگو فراموش کرده بود که منافقین در کوران جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق بر علیه مردم کشورمان وارد این کشور شده و در جنگی نابرابر مقابل ملت ما قرار گرفتند.

    وی همچنین نسبت به روشهای سخت گیرانه دولت عراق در مورد منافقین اظهار تعجب کرده و گفت: "دولت عراق هیچ نشانه و سندی بر علیه این افراد ندارد." اما کوته فکری و نداشتن اطلاعات یا فقدان آگاهی و یا تطمیع کامل وی توسط منافقین باعث شد که او تمام سوابق آشکار جنایت های منافقین در شمال و جنوب عراق را انکار کند، ضمن اینکه شاهدان زیادی از خانواده افرادی که توسط منافقین ترور شده اند نیز بر این مساله مهر تایید زده اند.

    این روحانی نما پیرامون حضور غیر قانونی منافقین در عراق می گوید: " این دادگاه اجازه ماندن منافقین در عراق را داده است".

    و این در حالی است که حکم مزبور متعلق به زمان حکومت صدام بوده و شعبه اول دادگاه استیناف بغداد در منطقه الرصافه در حکمی به تاریخ 30 جولای 97 و به شماره 330/ش/1/97 حضور این سازمان تروریستی را طبق موارد 47و48 قانون مدنی قانونی اعلام کرد و البته حکم قانونی بودن حضور آنها در عراق تنها در همین دادگاه بعثی اعلام شد و در حکومت مردمی عراق، حضور منافقین بر طبق قانون اساسی مردود و غیر قانونی اعلام شده است.

    وی همچنین در بیانیه های گوناگونی علت اعتراض و درگیری هایی که در برخی از کشورهای عربی رخ داده است را حکومت جمهوری اسلامی می داند!و این در حالی است که اعتراضات گسترده در برخی کشورهای عربی تنها به دلیل ظلم و ستم حکام خودکامه این کشورها می باشد و سازمان های حقوق بشری نیز از ظلم و ستم و تبعیض حقوق بشری در مورد شیعیان در برخی کشورها همچون عربستان بارها سخن به میان آورده اند.

    وی تا کنون تلاش های گسترده ای را به کار برده که مقامات کشورهای عربی را بر علیه جمهوری اسلامی تحریک کند و همیشه در این توهم به سر می برد که نظام جمهوری اسلامی ایران قصد ترور او را دارد. دلایل او برای این مساله، خالی شدن باد لاستیک های اتوموبیلش و مانع گذاشتن در پارکینگ منزلش می داند!

    گفتگو با شبکه العربیه و سایت ایلاف

    در گفتگو با سایت ایلاف، از او سوال شد چرا 60 درصد کارمندان، چیزی که شما به آن مجلس عربی اسلامی می گویید را زنان تشکیل می دهند و سپس از وی سوال می کند نظر شما در رابطه با دخالت ایران در لبنان چیست و محمد علی حسینی بدون توضیح در مورد سوال اول می گوید: ما با هر گونه دخالت مخالفیم اما عربستان، کویت، اردن، قطر و امارات ایرادی ندارد که درامور داخلی لبنان دخالت کنند زیرا دخالت آنها درلبنان مثبت است، چون هیچ طمعی به کشور ما ندارند اما در مورد سوریه هم باید اعلام کنم که مخالف این دخالت هستم.

    او در پاسخ به این سوال که نظرش در مورد وهابیت چیست ابراز داشت: دیدگاه آنها همانند مسلمانان است و آنها هم همانند همه مسلمان یکی از مذاهب هستند.

    اما او در مصاحبه با شبکه العربیه در اکتبر 2007 خود را جایگزین سید حسن نصرالله نامید و مفقود شدن امام موسی صدر و شهات سید محمد باقر حکیم را از توطئه های " رژیم ایران" می داند و می گوید: رژیم ایران به شدت از من می ترسد چون من تنها کسی هستم که با فکر و اصول و منطق کار می کنم و با داشتن محبوبیت سیاسی فراوانی که دارم، بهترین جایگزین برای سید حسن نصر الله هستم.

    ارتباط با خاندان سعودی

    او کتابی به رشته تحریر درآورده به نام " پادشاهی عربستان سعودی و نقش آن در لبنان" که در آن خاندان وهابی عربستان را مورد ستایش قرار داده و از نقش بارز آنها! در ایجاد صلح تمجید نموده و از کسانی که در جنگ 33 روزه حزب الله با رژیم اسرائیل، از این رژیم و عربستان انتقاد نمودند به شدت اعتراض کرده است. او در مقدمه کتاب خود به مدح عربستان پرداخته و از این کشوربه نام پدری مهربان و برادری مهربان نام برده است.

    مانورهای چند نفره

    او اعلام می کند نیروهای او مانورهای نظامی زیادی برگزار کرده اند اما نکته جالب اینجا است که در مانورهای نظامی او کمتر از 10 نفر حضور دارند که این مساله کاملا در تصاویر و عکس های موجود ملموس است. افرادی که در مانورهای عملیات شهری این گروه شرکت می کنند دقیقا همانهایی هستند که اعضای شورای مرکزی این حزب هستند همچنین او علاقه زیادی به استفاده از زن در تشکیلات خود دارد.
    خبرنگار هابیلیان در طی چند مرحله با دفتر وی در لبنان تماس گرفت اما او هر بار پس از این سوال که چرا وی از گروهک منافقین حمایت می کند حاضر به گفتگو نشد.


    (لابی منفور بقایای صدام حسین رابین کوربت معروف به لرد ترور)



    --------------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7119

    علامه دروغین؛ حامی منافقین (2)

    .

    ... مشخصا او بعد از اخراج از ایران و حزب الله، کینه های شاخصی از مردم ایران و حزب الله به دل گرفته است و تمام گفته های و رفتارهای او در مورد این مقولات و حمایتش از تروریست های منافق خلق در همین راستا ارزیابی می شود. او از نظر شخصیتی دارای عقده های حقارت و خود کم بینی است و درست از همین رو است که خود را رهبر می نامد و ...

    کانون هابیلیان، بیست و چهارم اکتبر 2009
    http://www.habilian.com/view.asp?ID=04646

    لینک به قسمت اول:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7112


    (مسعود رجوی و ولینعمت اعدام شده اش صدام حسین)

    تصویری از منافقین در دست محمد علی لبنانی

    علامه کذایی همواره ادعا داشت که نویسنده ای قابل و دارای تالیفات زیادی است. او برای آنکه نشان دهد صاحب تالیف است کتاب های زیادی را از اینترنت دانلود می کرد و پس از دستکاری متن این کتب، آنها را به عنوان کتاب های خود منتشر می کرد و این تقلب ها تا سال 2006 ادامه داشت. او در آن موقع از هیچ فعالیتی برای سب و لعن خلیفه اول و دوم فروگذار نمی کرد و این مساله در کتاب های او به وفور یافت می شد. برای نمونه می توان به کتاب «دموع الابرار علی مصائب ابی الاحرار» صفحات 11-12-43-44 اشاره کرد هر چند که اکنون اين موارد از کتاب و سایت های وی حذف شده است.

    علامه کذایی همواره ادعا داشت که نویسنده ای قابل و دارای تالیفات زیادی است. او برای آنکه نشان دهد صاحب تالیف است کتاب های زیادی را از اینترنت دانلود می کرد و پس از دستکاری متن این کتب، آنها را به عنوان کتاب های خود منتشر می کرد و این تقلب ها تا سال 2006 ادامه داشت. او در آن موقع از هیچ فعالیتی برای سب و لعن خلیفه اول و دوم فروگذار نمی کرد و این مساله در کتاب های او به وفور یافت می شد. برای نمونه می توان به کتاب «دموع الابرار علی مصائب ابی الاحرار» صفحات 11-12-43-44 اشاره کرد هر چند که اکنون اين موارد از کتاب و سایت های وی حذف شده است.

    آن زمان او خود را از مدعیان مخالفت با خشونت معرفی می کرد و این مساله با رفتارهای او در باب سب صحابه مغایرت کامل داشت. او از گروه هایی ماند حزب الله – با این بهانه که مروج خشونت هستند – انتقاد می کرد و عملیات های استشهادی حزب الله را عملیات های انتحاری و خودکشی می نامید و از سوریه نیز به عنوان شر مطلق یاد می کرد.

    از تعارضات دیگر در رفتار و کردار او می توان به علاقه او به برقراری رابطه با آمریکا اشاره کرد؛ مساله ای که با صدور بیانیه ای در 4 جولای 2006 و با صدور بیانیه ای با عنوان «دعوت نامه ای از قلبم به دل ها و عقلهای شیعیان لبنان برای برقراری روابط حسنه با ایالات متحد» بیشتر جلوه یافت. او با صدور این بیانیه بر ضرورت ایجاد یک برادری حقیقی با آمریکا سخن گفت و دراین راستا مقالات متعددی در نشریاتی اعم از مجله الشراع و السیاسه کویت و المحرر العربی به نگارش درآورد و انتقادات زیادی نیز به حزب الله و ایران وارد کرد.

    یکی از اهداف انتقادات او از ایران و حزب الله، به دست آوردن حمایت برخی کشورهای عربی بود و از آن زمان به بعد با سفر به برخی کشورهای عربی و غربی تلاش کرد کمک های زیادی ازآنها دریافت کند. او این مذاکرات را ظاهرا برای حمایت و پشتیبانی از لبنان ارائه کرد اما در عمل هیچ کدام از طرح ها و برنامه های او برای ایجاد آشتی و صلح در لبنان نبود.

    یکی دیگر از فضاحت های او تایید طرح آمریکایی – صهیونیستی صلح خاور میانه است، او با وجود آنکه از این طرح حمایت کرد، اما خود را نجات دهنده لبنان نیز می نامید و از حزب الله نیز با این توهم که قصد ترور او را دارند انتقاد می کرد.

    او در حالی بر ضرورت تخریب قبر ابولؤلؤ – برای ایجاد صلح و آشتی و وحدت درمیان مسلمانان – یاد می کند که خود همواره یکی از دشنام دهندگان به خلیفه اول و دوم است و این مساله در کتاب دموع الابرار او به وفور یافت می شود.

    او از آنجا که دارای عقده های حقارت و کمبود شخصیت می باشد تلاش می کند با عکس گرفتن با شخصیت های سیاسی مطرح اینگونه وانمود کند که یک شخصیت بارز سیاسی معاصر است. او در سال 2007 روضه خوان مجالس یک لبنانی به نام احمد الاسعد بود. این روحانی نما یک سال بعد با صدور بیانیه هایی از الاسعد نیز انتقاد کرد. او در عین حال خود را آقای صلح می نامد اما دامنه دروغ پردازی های او به حدی است که برخی از کشورهای عربی نیز کمک های خود را به او کاهش داده اند. او در ابتدا به عربستان گرایش داشت و پس از آنکه عربستان کمک های خود به این روحانی نما را کاهش داد، به تازگی به قطرروی آورده است.

    اخیرا و پس از آنکه چند موشک از جنوب لبنان به سوی صهیونیست ها شلیک شد، برای آنکه خود و زیر مجموعه اندک خود را مجموعه ای مقاوم و دلیر معرفی کند، دروغی دیگر ساخت و پس از مجلس عربی اسلامی، برای آنکه ثابت کند همانند حزب الله برای لبنان می جنگد، مقاومت اسلامی عربی را تاسیس کرد تا افکار عمومی را هم فریب دهد اما آنچه مسلم است اینکه این به اصطلاح مقاومت اسلامی عربی تنها مستمسکی است برای جاسوسی برای اسرائیل و شناسایی و اعلام مواضع نظامی حزب الله به اسرائیل.

    علامه قلابی برای رسیدن به اهداف خود، بدون آنکه متوجه باشد، تناقضات زیادی در رفتار از خود بروز می دهد؛ تناقضاتی که با هم نوایی با دشمنان، وهابی ها، صهیونیست ها و در عین حال تمایل به معرفی شدن به عنوان سمبل مقاوت در لبنان بروز پیدا کرد. او در عین حال که برای جلب حمایت وهابیون عربستان تلاش می کند، خود را نجات دهنده لبنان می نامد و در همان حال که از اتحاد و آشتی میان مسلمانان سخن می گوید خلفای اول و دوم اهل تسنن را در کتاب های خود لعن و سب می کند. او خود را صاحب دانش و کمالات می داند اما کتبی که به نام خود منتشر می کند تماما از روی اینترنت و نسخه های دستکاری شده کتاب های دیگر نویسندگان است.

    مشخصا او بعد از اخراج از ایران و حزب الله، کینه های شاخصی از مردم ایران و حزب الله به دل گرفته است و تمام گفته های و رفتارهای او در مورد این مقولات و حمایتش از تروریست های منافق خلق در همین راستا ارزیابی می شود. او از نظر شخصیتی دارای عقده های حقارت و خود کم بینی است و درست از همین رو است که خود را رهبر می نامد و تمایل دارد که از او به عنوان یک نجات دهنده نام ببرند. او در عین حال که اسلام را دین اصیلی می داند اما به تمجید حکام وهابی عربستان می پردازد زیرا تمایل دارد از رفاه و امنیت مالی نیزبرخوردار باشد. او با تمام این صفات و خصوصیات درزمره انسان های بی تعادلی قرار می گرد که عقده های ارضاء نشده قدرت طلبی و حقارت های پس خوردن از ایران و حزب الله با تمایلات شدید دنیایی و میل به حفظ ظاهر و تظاهر به دین داری آمیخته شده و آنچنان آش شوری از شخصیت او را رقم زده که حتی مخالفان ایران و حزب الله نیز به زودی او را می شناسند و مایل به ادامه حمایت از او نیستند.


    (لابی منفور بقایای صدام حسین رابین کوربت معروف به لرد ترور)

    -----------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7088

    پشتیبان فراری فرقه تروریستی رجوی در فرودگاه کوالالامپور دستگیر شد

    .

    (محمد الداینی یکی از پشتیبانان استفاده از تروریسم و مجاهدین خلق در عراق بود که در بسیاری از تبلیغات فرقه رجوی نیز مورد استفاده قرار می گرفت - ایران اینترلینک)

    نشریه نیو استریتس تایمز، کوالالامپور، مالزی، هفدهم اکتبر 2009
    لینک به متن اصلی (انگلیسی)
    http://www.iran-interlink.org/?mod=view&id=7087

    کوالالامپور: اداره اتباع خارجی مالزی تایید نمود که نماینده سابق تحت تعقیب عراق روز شنبه بعد از ظهر در فرودگاه بین المللی بازداشت گردید.


    (محمد الداینی)

    مدیر کل اداره اتباع خارجی مالزی آقای داتکوب عبدالرحمان عثمان گفت که محمد الداینی در حالی که با یک پاسپورت جعلی قصد خروج از مالزی را داشت در فرودگاه کوالالامپور دستگیر گردیده است.

    وی در تماس دیروز اعلام نمود که : ماموران فرودگاه وی را در حالی که با پاسپورت شخص دیگری قصد خروج داشت دستگیر کردند.

    اکنون مشخص گردیده که وی روز هشتم اکتبر با پاسپورت انگلیسی وارد کوالالامپور شده بود.


    (محمد الداینی)

    محمد الداینی تا زمان استرداد وی به عراق  در فرودگاه کوالالامپور در بازداشت خواهد ماند

    گزارشی از خبرگزاری فرانسه حاکی از آن است که محمد الدیانی حدود هشت ماه قبل فراری شد. وی متهم شده بود که دستور بمب گذاری در رستوران پارلمان عراق را در سال 2007 داده است.

    بنابر اظهارات آقای مهدی عواد برادر محمد عواد نماینده مجلسی که در این بمب گذاری کشته شد، محمد الداینی اول به سوریه فرار کرده و سپس به مصر و از آنجا به مالزی رفته است.

    در این بمب گذاری هشت تن کشته شدند که آقای عواد یکی از آنها بود

    در روز بیست و پنجم فوریه مقامات عراقی از پرواز محمد الداینی به اردن خوداری کردند ولی بعد بعلت مصونیت پارلمانی مجبور به آزاد کردن وی شدند. پارلمان همان روز تصویب نمود تا مصونیت این فرد برداشته شود ولی تا اتمام رای گیری وی فرار کرده بود.

    --------

    در همین رابطه:
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7055

    ملاقات سفیر انگلستان با وزیر حقوق بشر دولت عراق

    نفرات مستقر در کمپ عراق جدید قوانین اقامتی را نقض کرده اند

    .

    الدستور، بغداد، دهم اکتبر 2009
    ترجمه ایران اینترلینک
    لینک به متن اصلی (عربی)
    http://www.daraddustour.com

    لینک به متن انگلیسی
    http://www.iran-interlink.org/?mod=view&id=7054

    خانم میخائیل سالم اعلام نمود که دولت وی قصد بازگرداندن اجباری افراد مجاهدین خلق به ایران را نداشته و ندارد

    یک مقام رسمی در وزارت حقوق بشر گفت که  سازمان های بین المللی ذیربط همچون صلیب سرخ و کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل کاملا در جریان وضعیت کمپ عراق جدید (قبلا بنام اشرف شناخته می شد) بوده و به زوایای حقوق بشری و قانونی آن اشراف دارند. وی تاکید کرد که با این افراد باید قوانین عراق را محترم بشمارند و در این رابطه حق حاکمیت عراق قابل مذاکره نیست.

    وزیر حقوق بشر عراق در رابطه با شورش اخیر در این کمپ به سفیر انگلیس در بغداد اعلام نمود که دولت عراق تحقیق نموده و اطلاعات لازم را به این سفارت نیز ارائه خواهد داد.

    وزیر حقوق بشر عراق گفت که دستگیر شدگان قوانین اقامتی را نقض کرده اند و ادامه بازداشت آنها (تا روز پنج شنبه گذشته) نیز بنابر تصمیم رئیس بخش اقامت بوده است.

    سفیر بریتانیا به نوبه خود از وزیر حقوق بشر عراق در رابطه با آزاد سازی سی و شش تن بازداشتی تشکر نمود

    سازمان مجاهدین خلق از سالهای 1980 تا کنون در عراق بوده اند

    ---------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6919

    پنج هزار شكايت مستند از منافقين و حزب بعث

    خبرگزاری فارس، سیزدهم سپتامبر 2009
    http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8806220095

    خبرگزاري فارس: دادگاه عالي رسيدگي به جنايات سركوب انتفاضه شعبانيه عراق با آغاز اولين جلسه اين دادگاه از اعلام وصول 5 هزار شكايت معتبر و مستند از منطقه كردستان عراق خبر داد.

    به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني هابيليان (خانواده شهداي ترور)، در اين شكايت‌ها كه از جانب خانواده شهدا و معلولين اين قيام صورت گرفته، پيگيري و مجازات عاملين جنايت‌هاي انتفاضه شعبانيه در شمال و جنوب عراق خواسته شده است.

    مسئول دفتر سليمانيه پرونده سركوب انتفاضه در گفتگو با ارگان خبري اتحاديه ميهني كردستان گفت: در آغاز طرح كيفرخواست اين دادگاه از جمله كساني كه براي آنها دادخواست صادر شده نام 112 نفر از بازماندگان حزب بعث نيز وجود دارد كه از مهم‌ترين آنها مي‌توان به علي شيميايي اشاره كرد.

    وي بيان كرد: ‌از كليه آسيب‌ديدگان اين حادثه مي‌خواهيم شكايات خود را اعلام كنند تا در اين رابطه حقي ضايع نشود.

    بعد از شكست رژيم صدام در جنگ اول خيلج فارس از نيروهاي آمريكايي و اخراج نيروهاي اين رژيم از كويت ملت عراق در كردستان و جنوب اين كشور اقدام به قيام بر عليه رژيم مركزي صدام كردند و برخي شهرها از قبيل كركوك نيز به دست مردم افتاد اما رژيم صدام با خوش‌خدمتي‌هاي شايان توجه منافقين دست به سركوب گسترده قيام‌كنندگان زد و تعداد زيادي از مردم مناطق ياد شده توسط منافقين قتل عام شدند.

    پيش از اين دادگاه عالي جنايي عراق پرونده سركوب انتفاضه را در دو استان بصره و ميسان به طور جداگانه بررسي كرده بود و علي شيميايي و عبدالغني عبدالغفور را به اعدام محكوم كرد.

    پس از سركوب قيام انتفاضه كه بخش اعظم آن با جنايت‌هاي منافقين صورت گرفته بود صدام از مسعود رجوي سركرده منافقين به عنوان نجات‌دهنده خود ياد كرد و از آن زمان تا هنگام سقوط خود ماهانه مبلغ 30 ميليون دلار به اين سازمان تروريستي كمك مي‌كرد.

    ------------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6902

    تولد ومرگ سازمان مجاهدین

    علی اکرامی، انجمن نجات مرکز خوزستان، هشتم سپتامبر 2009
    http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=8301

    در سال 1344 سه نفر از روشنفکران جوان در اوج خفقان رژیم ستم شاهی وبا هدف سرنگونی رژیم "عاری از مهری" با استراتژی مبارزه مسلحانه سازمان موسوم به مجاهدین خلق را بنیان گذاری کردند. بنیانگذاران سازمان تحت تاثیر جو حاکم بر دانشگاهها و پیروزی انقلاب های مارکسیستی در جهان که با پشتیبانی اتحاد جماهیر شوروی آن زمان صورت می گرفت در عین باور به اعتقادات مذهبی جذب ایدئولوژی مارکسیستی شدند و با تاکید بر اینکه مارکسیست یک متد و ایدئولوژی علمی است در یک جهت گیری وخطای آشکار مارکسیسم را به عنوان علم مبارزه در راستای تبعین ایدئولوژی سازمان بکار گرفتند و در آموزشهای اعضا زیر بنای تفکرات آنها شد. بطوریکه در جریان عمل یک ایدئولوژی التقاطی بر باورهای اعتقادی اعضا تحت عنوان ایدئولوژی اسلام ناب وعاری از طبقات وضد استثماری نقش بست واین ایدئولوژی خود بعدها عامل اصلی تمامی انحراف های ایدئولوژیکی وسیاسی سازمان بود.

    اگر دستگیری رهبران سازمان در سال 1350 را ناشی از عمل زدگی زودرس وبی تجربگی وناپختگی سیاسی وعدم هوشیاری رهبران سازمان در قبال توطئه های ساواک ونفوذ آن در سازمان بدانیم بی شک ضربه سال 54 که از طرف سازمان به عنوان ضربه اپورتونیستی چپ نما تجزیه وتحلیل شد اوج انحراف ایدئولوژیکی سازمان وخطای آشکار آنها در بکار گیری ایدئولوژی مارکسیستی وپذیرش فرهنگ التقاطی بوده است.
    در جریان این ضربه که تعدادی از افراد صدیق سازمان که حاضر به پذیرش ایدئولوژی مارکسیستی نبودند کشته شدند و اکثریت به اتفاق کادر مرکزی سازمان ایدئولوژی مارکسیستی را به عنوان ایدئولوژی سازمان پذیرفت واز آن نقطه به بعد سازمان بعنوان یک جریان مارکسیستی اعلام موجودیت کرد .

    در سال 57 همزمان با پیروزی انقلاب شکوهمند مردم ایران اعضای باقی مانده سازمان به همراه دیگر زندانیان سیاسی از زندان آزاد شدند وبعد از چند روز سازمان تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق با استفاده از فضای باز سیاسی ناشی از خونهای شهیدان فعالیت خود را رسماً آغاز کرد.

    در اولین موضع گیری رجوی به عنوان سخنگوی سازمان به تشریح موضع گیری اهداف ونقطه نظرات سازمان در رابطه با دولت موقت پرداخت واز همان موضع گیری نخست انحراف سازمان وعدم درک شرایط اجتماعی وسیاسی از اوضاع کشور وخواست اکثریت به اتفاق مردم را به نمایش گذاشت.

    رجوی وسازمان که بدلیل انحراف وتغییر ایدئولوژی وبدنبال آن کشتار وتصفیه حسابهای خونین داخلی در میان مردم محبوبیت وپایگاه اجتماعی خود را از دست رفته میدیدند سیاست نفاق ودوگانگی را دردستور کار قرار دادند.

    در بعد ایدئولوژی علیرغم اینکه هیچ اعتقادی به اصول وباورهای عقیدتی دکتر شریعتی؛ مرحوم آیت الله خمینی نداشتند صحبت از مثلث شریعتی – مجاهدین – آیت الله خمینی میکردند و در اذهان عمومی چنین وانمود می نمودند که آنها همچنان به ایدئولوژی اسلامی اعتقاد دارند وبا برگزاری مراسم های مذهبی بخصوص در ماه مبارک رمضان وعاشورا تلاش کردند خود را به عنوان یک سازمان مذهبی در باورهای مذهبی مردم جا بیندازند.

    در بعد سیاسی علیرغم اینکه دولت موقت را یک دولت لیبرال ودست نشانده امپریالیزم میدانستند ولی در یک اتحاد تاکتیکی از آنجایی که معتقد بودند که احزاب وگروههای مسلمان معتقد به اصول انقلاب دشمن اصلی آنها در مسیر مبارزه هستند از دولت موقت حمایت میکردند ودر جریان انتخابات مجلس به یک ائتلاف سیاسی با نیروهای لیبرال که آنها را در تحلیلهای داخلی جاده صاف کن امپریالیزم لقب میدادند دست زدند.

    همزمان در اوج دوگانگی ونفاق در حالیکه درموضع گیریهای سیاسی وعلنی حمایت کامل خود را از رهبری انقلاب اعلام میکردند همزمان با نزدیک شدن به مرحوم آیت الله طالقانی سعی در ایجاد تفرقه بین ایشان ورهبری انقلاب را داشتند.

    این فعل وارونه زدنهای سازمان همچنان ادامه داشت تا اینکه در سال 60 که ماهیت سازمان دیگربار برای همگان افشا شده بود ورهبری سازمان از آن همه ترفند ها وموضع گیری های دوگانه ومنافقانه طرفی نبسته بود در حضیضه از دست رفتن قدرت وحاکمیت در اوج استیصال ودر ماندگی سیاسی وانزوای مرگبار اجتماعی در یک حرکت بچگانه سیاسی وبدون درک شرایط عینی جامعه وآمادگی نیروهایش برای وارد شدن به فاز نظامی دست به مبارزه مسلحانه زد.

    درفازنظامی سازمان بدنبال دریافت ضربات سنگین نظامی ودستگیری وکشته شدن اکثریت نیروهایش مجبور به خارج کردن نیروهایش به منطقه کردستان شد و رجوی به همراه بنی صدر پیشاپیش آنها به فرانسه گریخت.

    رجوی که در شروع مبارزه مسلحانه برآورد و تحلیل کرده بود که رژیم ایران 6 ماه دیگر سرنگون خواهد شد بعد از دریافت ضربات کشنده استراتژیکی ومنهدم شدن بدنه تشکیلاتی سازمان برای باز سازی وبقای دیگرباره سازمان در پاریس این بار دیگر علناً دست به دامان صدام دیکتاتور عراق ودشمن شماره یک مردم ایران شد واگر در جریان جنگ در خفا با دادن اطلاعات نظامی جبهه ها ووضعیت شهر ها واماکن صنعتی به جاسوسی برای دشمن مشغول بود این بار بصورت عریان در یک ملاقات با طارق عزیز وزیر امور خارجه صدام در پاریس با وی عقد اخوت بست ومتحد استراتژیک وی شد.

    در سال 65 بعد از ملاقات رجوی با طارق عزیز نیروهای سازمان رسماً وارد خاک عراق شدند وبا حمایت های نظامی ولجستیکی ودادن قرارگاهها در نقاط مرزی ایران از طرف عراق در یک اتحاد بیشرمانه نظامی در کنار ارتش متجاوز بعثی وارد جنگ با نیروهای ایرانی شدند ودسته دسته از سربازان ونیروهای ایرانی را که در مرزهای گناهی به جز دفاع از حاکمیت خاک خود نداشتند را کشت یا اسیر کرد وتحویل نیروهای مخابرات صدام داد.

    در سال 67 رهبری سازمان وشخص مسعود رجوی در یک توهم احمقانه ودرک غلط از شرایط جنگ بعد از یک نشست با صدام حسین ودیگر سران ارتش صدام از حسن نیت ایران در پذیرش قطعنامه 598 واعلام آتش بس سوء استفاده کرده وعملیات موسوم به فروغ یا دروغ جاویدان را به منظور تصرف تهران برنامه ریزی وبه اجرا گذاشت .این عملیات که 3 روز به طول کشید نیروهای سازمان علیرغم حمایت های لجستیکی صدام وجنگ افزارهای غربی با دادن تلفات سنگین دست از پا دراز تر به خاک عراق عقب نشینی کرد وبدین ترتیب کشتی ارتش آزادیبخش به گل نشست.

    بعد از آخرین شکست وشروع جنگ عراق برعلیه کویت سازمان در یک بن بست سیاسی مرگبار گرفتار شد ورجوی در اوج درماندگی وبرای فرار و توجیه شکست های مفتضحانه خود در یک عوام فریبی آشکار هم ردیفی وبعد مسئول اولی وبدنبال آن انقلاب ایدئولوژیک درونی وازدواج با مریم را در دستور کار خود قرار داد واز این نقطه به بعد سازمان به یک فرقه مذهبی تروریستی خطرناک تبدیل شد.

    دسته دسته اعضا بالاجبار وارد مسئله طلاق شدند .دفتر سیاسی سازمان منحل کردید ورجوی بعنوان رهبر عقیدتی خدای مجاهدین لقب گرفت نیروهای معترض ومسئله دار تحت عنوان ضد انقلاب مریم وعوامل اطلاعاتی دشمن به زندانها وزندان مخوف ابوغریب انداخته شدند.خفقان مطلق بر تشکیلات حاکم گردید وسازمان هر صدای مخالفی را به کمک نیروهای مخابرات عراق در گلو خفه می کرد .نشست های عملیات جاری به منظور بمباران فکری وجنگ روحی و روانی در دستور کار تشکیلات قرار گرفت ودر طی روز صدها نفر از اعضای سازمان که به شرایط حاکم بر سازمان و بن بست ناشی از تحلیل های غلط رجوی اعتراض داشتند در کوره آن انداخته می شدند تا به لحاظ روحی وروانی کاملا در هم شکسته شوند.

    با سرنگونی صدام و فرار مریم ومسعود رجوی بخشی از نیروهای سازمان که از بمباران نیروهای ائتلاف جان سالم بدر برده بودند خود را به کمپ امریکایی ها رساندند و در خواست جدایی از سازمان را نمودند ومابقی همچنان مثل ارواح سرگردان بدون هدف مشخص در اسارتگاه اشرف عمر باقی مانده را به بطالت می گذرانند.

    همزمان با تصرف قرارگاه اشرف در 6 مرداد 88 والتیماتوم یکماهه دولت عراق مبنی بر خروج اعضای باقیمانده سازمان از خاک عراق تشکیلات متلاشی شده فرقه رجوی دیگر هیچ راه گریزی در پیش رو ندارد .زیرا سازمان بدلیل دست زدن به بیشرمانه ترین جنایت ها در حق مردم عراق بخصوص در جریان انتفاضه مردمی هیچ مشروعیتی بین مردم ندارند واز طرف دیگر بدلیل عملکرد های تروریستی حتی هم پیمانهای دروغین اروپایی هم که این روزها برای آنها اشک تمساح میریزد مایل به پذیرش آنها نیستند وبدین ترتیب تولدی که با التقاط آغاز شد و در ادامه به خیانت وجاسوسی کشیده شد در ته خط دارد به مرگ سیاسی – تشکیلاتی وایدئولوژی خود نزدیک می شود و دیر نیست که این لکه ننگ از پیشانی جامعه انسانی زدوده خواهد شد.

    علی اکرامی

    ----------

    در همین رابطه:
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6837

    گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی (RAND)
    (مقدمه بعلاوه بخش های اول و دوم و سوم و چهارم)
    .
    .
    انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی امریکا، (ترجمه ایران اینترلینک):
    لینک به متن کامل گزارش به انگلیسی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=6789
    لینک به فایل پی دی اف گزارش (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/userfiles/File/RAND_August%202009.pdf
    ... تحقیق انجام شده در این گزارش برای دفتر وزیر دفاع آمریکا صورت گرفته است. تحقیق در انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی (RAND) که یک مرکز تحقیقات و برنامه ریزی است و از جانب دولت فدرال آمریکا تأمین مالی میشود و مورد حمایت دفتر وزیر دفاع، ستاد مشترک، فرماندهی نبرد متحد، نیروی دریایی، سپاه تفنگداران دریایی ،آژانس های دفاعی، و جامعه اطلاعاتی دفاعی تحت قرارداد   W74V8H-06-C-0002 می باشد انجام پذیرفته است ...

    (Camp Ashraf)
    .
    .
    انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی  RAND
    این سند به عنوان یک مدرک عمومی مؤسسه RAND در سایت www.rand.org در اختیار عموم قرار داده شده است.
    مؤسسه RAND  یک سازمان تحقیقاتی غیر انتفاعی است که تحلیل های عملی و راه حل های مؤثر در برابر چالش هایی که جامعه و بخش خصوصی در سراسر جهان با آن روبرو هستند را ارائه مینماید.
    .
    .
    مجاهدین خلق در عراق، یک معمای سیاسی
    جرمیا گولکا، لیدیا هانسل، الیزابت ویلک، جودیت کارسون
     
    تأمین شده برای دفتر وزیر دفاع آمریکا، تأیید شده برای استفاده عمومی، بدون محدودیت توزیع
     
    تحقیق انجام شده در این گزارش برای دفتر وزیر دفاع آمریکا صورت گرفته است. تحقیق در انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی (RAND) که یک مرکز تحقیقات و برنامه ریزی است و از جانب دولت فدرال آمریکا تأمین مالی میشود و مورد حمایت دفتر وزیر دفاع، ستاد مشترک، فرماندهی نبرد متحد، نیروی دریایی، سپاه تفنگداران دریایی ،آژانس های دفاعی، و جامعه اطلاعاتی دفاعی تحت قرارداد   W74V8H-06-C-0002 می باشد انجام پذیرفته است.
     
    تصویر روی جلد جزوه حاضر مربوط به آرم سازمان مجاهدین خلق (سمت چپ) و پرچم ایران (قبل از سال 1980) در کمپ اشرف می باشد.
     
    مقدمه
    جزوه یک جلدی حاضر نتیجه یکی از چندین مطالعه تحقیقاتی است که برای نیروهای چند ملیتی در عراق و نیروی ضربت 134 (عملیات اسیر گیری TF-134) صورت گرفته و حاوی ابزارهای تحلیلی و دورنمائی به منظور کمک به فرماندهان صحنه در آینده و طراحی سیاست گذاران و ارائه عملیات اسیر گیری در محیط های نظامی نامنظم می باشد.  
    در خلال عملیات آزادی عراق، نیروهای ائتلاف با یک موضوع اسیر گیری غیر عادی مربوط به مجاهدین خلق، یک گروه معارض فرقه ای ایرانی تبعیدی که صدام حسین به عراق دعوت کرده بود تا از جانب او در جریان جنگ ایران و عراق بجنگند روبرو شدند. ایالات متحده، سازمان مجاهدین خلق را در سال 1997یک سازمان تروریست خارجی و در سال 2003 یک نیروی دشمن متخاصم در عملیات آزادی عراق ارزیابی نمود. بلافاصله بعد از اشغال عراق، نیروهای ائتلاف اعلام آتش بس از جانب سازمان مجاهدین خلق را پذیرفته، گروه را خلع سلاح کرده، و اعضای آنرا در یکی از قرارگاه های سازمان مجاهدین خلق متمرکز نمودند. در سال 2007، ژنرال دوگلاس استون از سپاه تفنگداران دریایی که در آن زمان فرماندهی عملیات اسیرگیری در عراق را به عهده داشت، از RAND خواست تا یک تحلیل دقیق از وضعیت مربوط به حفاظت نیروهای ائتلاف از سازمان مجاهدین خلق ارائه نماید. این کار باید مورد توجه سیاست گذاران، فرماندهان نظامی، یا محققانی که در گیر ارزیابی یا طراحی عملیات اسیر گیری هستند، بعلاوه مقامات دولت عراق که مسئولیت سیاست دولت خویش در قبال سازمان مجاهدین خلق و گروه های مشابه را دارند نیز باشد. این جزوه تک جلدی منعکس کننده تحقیقی است که مؤسسه RAND از اکتبر 2007 تا ژانویه 2009، هم در عراق و هم در ایالات متحده به انجام رسانده است. این تحقیق با هزینه نیروی TF-134 انجام شده و در چهارچوب فعالیت های مرکز سیاست امنیتی و دفاعی   RAND (انستیتوی تحقیقات دفاع ملی)، یک مرکز تحقیق و برنامه ریزی مورد حمایت مالی دولت فدرال، دفتر وزیر دفاع، ستاد مشترک، فرماندهی میدانی متحده، نیروی دریایی، سپاه تفنگداران دریایی، آژانس های دفاعی، و جامعه اطلاعات دفاعی می باشد.
    برای اطلاعات بیشتر در خصوص مرکز سیاست امنیتی و دفاعی بین المللی RAND با مدیر آن جیمز دوبینز تماس بگیرید. او در ایمیل James_Dobbins@rand.org و شماره تلفن 703-413-1100 داخلی 5134 و یا آدرس زیر قابل دسترس می باشد:
    RAND Corperation, 1200 S. Hayes Street, Arlington, VA 22202
     اطلاعات بیشتر در خصوص RAND در سایت www.rand.org در اختیار میباشد.
     
     
    فهرست
    .
    .
    خلاصه
    معمای مجاهدین خلق
    از اولین هفته های عملیات آزادی عراق تا ژانویه 2009، نیروهای ائتلاف امنیت اعضای مجاهدین خلق[1]، یک گروه فرقه ای معارض ایرانی تبعیدی ساکن عراق، را تأمین و برقرار نمودند. در آغاز عملیات آزادی عراق، سازمان مجاهدین خلق، بیشتر به خاطر سابقه همکاریش با ارتش صدام حسین در جنگ ایران و عراق و درگیریش در سرکوب قیام شیعیان و کردها به دنبال جنگ خلیج در سال 1991، یک نیروی دشمن تلقی میشد. از سال 1997، سازمان مجاهدین خلق توسط ایالات متحده به عنوان یک سازمان تروریست خارجی به خاطر حملاتی که علیه اهداف ایرانی از زمان تأسیسش در سال 1965 – و خصوصا بخاطر سوء قصد و کشتن سه افسر ارتش آمریکا و سه شهروند پیمان کار آمریکایی در تهران در طی دهه 1970 – در لیست تروریستی قرار گرفته است. علیرغم اعتقاد نیروهای ائتلاف که سازمان مجاهدین خلق یک تهدید امنیتی محسوب نمیشود، آنان گروه را تحت کنترل خود قرار داده و برای جلوگیری از اینکه دولت عراق اعضای سازمان مجاهدین خلق را به ایران بفرستند از آنان حفاظت کردند، این در حالی بود که ایران به اعضای سازمان مجاهدین خلق در برابر پیگرد قانونی عفو داده است. تصمیم نیروهای ائتلاف جهت اعطای حفاظت به یک سازمان تروریست خارجی خیلی بحث انگیز بود چرا که ایالات متحده را در موقعیت حمایت از گروهی قرار داد که برچسب سازمان تروریستی خورده بود. در میان شکایات بسیار، این معمای سیاسی نیز ایالات متحده را در برابر اتهام سیاست دوگانه در جنگ با تروریسم آسیب پذیر کرد.
     
    تمرکز تحقیقات حاضر
    تحقیقاتی که در این نوشته گزارش میشود وضعیت مربوط به بازداشت مجاهدین خلق را نشان میدهد. این گزارش بطور خاص بر این نکته تمرکز دارد که آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق تحت عناوین درستی بازداشت شده اند، و همچنین تأثیرات بازداشت آنان به عنوان "اشخاص تحت حفاظت" طبق کنوانسیون چهارم ژنو، و گزینه هایی برای مستقر کردن سازمان مجاهدین خلق در عراق یا کشورهای دیگر چه بوده است. این گزارش مباحثی را مطرح میکند که میتواند از تجربه سازمان مجاهدین خلق استخراج شده و برای ممانعت از وضعیت مشابه در آینده مورد استفاده قرار گیرد. همچنین گزارش راه کارهایی را ارائه میدهد که میتواند مشکل فوری استقرار اعضای سازمان مجاهدین خلق، حال که دولت عراق مسئولیت سازمان مجاهدین خلق را بدنبال توافق نیروهای ایالات متحده و عراق که از اول ژانویه 2009 وارد عمل شده است بعهده گرفته، حل نماید.
     
    توافق آتش بس بین نیروهای ائتلاف با سازمان مجاهدین خلق
    در ماه آوریل سال 2003، بعد از یک درگیری مختصر، سازمان مجاهدین خلق درخواست آتش بس نمود[2]. از آنجا که افسران نیروهای مخصوص که درخواست آتش بس را دریافت نمودند اطلاعاتی در باره خصوصیات گروه نداشتند، آنان توسط رهبران سازمان مجاهدین خلق (که انگلیسی سلیس صحبت میکردند) متقاعد شدند که قبل از اشغال عراق گروه پیشنهاد داده بود تا در طرف نیروهای ائتلاف بجنگد و همچنین بسیاری از اعضای آن در ایالات متحده تحصیل کرده اند[3]. بر اساس این ادعاها، که مشخص شد دروغ بوده است، افسران با درخواست سازمان مجاهدین خلق برای آتش بس با قبول شرط سازمان مجاهدین خلق که سلاح های خود را نگاه دارد موافقت کردند.
    در ماه می سال 2003، آژانس های واشنگتن موافقت کردند تا نیروهای ائتلاف را برای حفاظت از پیرامون سازمان مجاهدین خلق و البته خلع سلاح گروه هدایت نمایند. مجددا، افسران نیروهای ائتلاف که با رهبران سازمان مجاهدین خلق مذاکره کرده بودند متقاعد شدند که از رهنمودهای داده شده پیروی نکنند. به جای اینکه اصرار بر تسلیم سازمان مجاهدین خلق داشته باشند، آنها یک توافق آتش بس را پذیرفتند که طبق آن سازمان مجاهدین خلق خلع سلاح شده و تمامی 3800 عضو آن (در آن زمان) در بزرگترین محل استقرار سازمان یعنی قرارگاه اشرف که تقریبا در 40 مایلی شمال بغداد واقع است به عنوان ساکنان محل (به جای اسرا) متمرکز شدند. [4]
     
    موقعیت بحث انگیز "اشخاص حفاظت شده" در خصوص سازمان مجاهدین خلق
    انواع حفاظت هایی که برای اسرا در نظر گرفته شده اند بر اساس وضعیت قانونی آنان تحت قانون حقوق بشر بین المللی (قانون جنگ) مشخص میگردد. بهرحال، نیروهای ائتلاف تا بیش از یکسال هیچ اقدامی جهت مشخص کردن وضعیت قانونی سازمان مجاهدین خلق نکردند. این امر تا حدی بخاطر سردرگمی بود که وزارت دفاع آمریکا در خصوص اینکه چه قانونی اعمال گردد داشت. ایالات متحده سیاست قابل بحث اعمال نکردن کنوانسیون های ژنو برای تروریست های خارجی که در عراق میجنگیدند را پذیرفته بود، هرچند این قانون بر دشمن اعمال میگردد و طراحان عملیات آزادی عراق نیز سازمان مجاهدین خلق را نیروی دشمن نامیده بودند. موضوع زمانی پیچیده تر شد که سازمان مجاهدین خلق اعلام نمود که در جنگ با نیروهای ائتلاف شرکت نکرده است، و بسیاری از افسرانی که مسئول اسیر گرفتن سازمان مجاهدین خلق بودند این ادعا را قبول داشتند، اگر چه حداقل یک مجروح از نیروهای ویژه در نتیجه جنگ با سازمان مجاهدین خلق بجا مانده بود.
    زمانی که نسبت به این موضوع که آیا طرف مقابل میتواند به عنوان پرسنل نظامی محسوب شود تردید وجود دارد، کنوانسیون سوم ژنو مشخص می نماید ک موضوع هر فرد توسط دادگاه صالحه معین گردد. نیروهای ائتلاف یک نیروی ضربت بین سازمانی (JIATF) برای جمع آوری اطلاعات در خصوص اعضای سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف تشکیل داده و یک هیئت بررسی وضعیت سازمان مجاهدین خلق برای رسیدگی به وضعیت آنان بوجود آوردند. موقتا، به تمامی اعضای سازمان مجاهدین خلق حفاظت لازم مربوط به نظامیان اسیرشده داده شد که به عنوان اسیر جنگی شناخته میشوند.
    اما در ماه ژوئن 2004، بدون رسیدگی قضائی، وزیر دفاع آمریکا دونالد رامزفلد وضعیت قانونی سازمان مجاهدین خلق را معین کرد. به جای اینکه آنان اسیر جنگی تلقی شوند، او اعضای سازمان مجاهدین خلق را به عنوان افراد غیر نظامی حفاظت شده تحت کنوانسیون چهارم ژنو معرفی نمود. از آنجا که اعضای سازمان مجاهدین خلق بیشتر نظامی تلقی میشوند، این مسئله اینطور نشان میداد که آنها درگیر جنگ با نیروهای ائتلاف نشده اند. علاوه بر این، او این تصمیم را بر تمامی گروه تعمیم داد و بررسی قضایی برای هر فرد را نفی کرد. تصمیم وی بر خلاف توصیه های وزارت خارجه آمریکا، کمیته بین اللملی صلیب سرخ، و دفتر کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان بود. این مسئله به شدت بحث انگیز شد چرا که به نظر میرسید ایالات متحده اینطور تصمیم گرفته بود که کنوانسیون ژنو را بر یک سازمان تروریستی اعمال کرده و علاوه بر آن به آنها موقعیت خاصی اعطا نماید.
     
    جابجا کردن سازمان مجاهدین خلق
    در ماه دسامبر 2003، شورای حکومتی عراق قطعنامه ای را به تصویب رساند که خواهان اخراج سازمان مجاهدین خلق از عراق شد. متعاقبا، دولت موقت عراق و سپس دولت عراق این خواسته را تأیید کردند. بر اساس این باور که اعضای سازمان مجاهدین خلق در صورتی که به ایران بازگردانده شوند تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت و بازگرداندن آنان هدیه ای به جمهوری اسلامی ایران خواهد بود، ایالات متحده اعلام نمود که خواهان جابجا کردن سازمان مجاهدین خلق به محل دیگری است. در هر صورت، سؤال اصلی این بود که: به کجا میتوانند بروند؟ بر اساس کنوانسیون ژنو، زمانی که اسرا از محل اقامت خود یا محل بازداشت آزاد میشوند میتوانند:
    ·        به کشور محل زندگی خود قبل از اسارت بازگردند.
    ·        در کشور ثالث یا بی طرفی اقامت گزینند.
    ·        به کشور ملیت اصلی خود بازگردانده شوند.
    انجام هر یک از این گزینه ها مشروط بر اصل فراگیر عدم بازگرداندن افراد به محلی که جان آنان در خطر است  nonrefoulementمی باشد، یک اصل کلیدی که در قوانین بشردوستانه بین المللی، قوانین پناهندگی، و قوانین حقوق بشر موجود است.[5] اگرچه این اصل در پیمان های مختلف به صورت های گوناگون تعریف شده است، در خصوص سازمان مجاهدین خلق، بر اساس اصل عدم بازگرداندن افراد به محلی که جان آنان در خطر است، انتقال اجباری هر یک از اعضا به کشوری که اعتقاد قوی وجود دارد که آنان در خطر پیگرد قانونی به خاطر اعتقادات سیاسی یا مذهبی شان و به هر دلیل تحت شکنجه قرار میگیرند ممنوع شد.
    در میان سه گزینه مشخص شده برای جابجایی آنان، تنها مورد قابل اجرا برای بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین خلق فرستادن آنان به ایران است. شش سال است که ایران به بدنه سازمان عفو داده است. علیرغم انتظار هیئت مربوطه که جمهوری اسلامی ایران تمامی اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق که به کشور بازگردند را تحت پیگرد قانونی قرار خواهد داد، این مسئله برای حدود 250 نفری که در حال حاضر از طریق صلیب سرخ جهانی بازگشته اند صادق نبوده است. [6]
    عدم بازگرداندن افراد به محلی که جان آنان در خطر است اخراج اجباری را بطور کلی منع نمیکند، ولی تنها زمانی اخراج اجباری را منع میکند که فرد مربوطه با خطر قابل ملاحظه پیگرد قانونی و شکنجه مواجه باشد. احتمال پیگرد قانونی نباید فرض گرفته شود. بلکه، موضوع هر فرد باید بصورت مجزا توسط یک سازمان بی طرف مانند صلیب سرخ جهانی بررسی گردد، و با هر فرد باید جداگانه مصاحبه شود. هر دو جنبه مثبت و منفی قضیه زمانی که میزان تهدیدی که یک فرد ممکن است در صورت بازگشت با آن روبرو شود تجزیه و تحلیل گردیده و در نظر گرفته می شود.
    عوامل متعددی نشان میدهند که بازگشت به ایران برای بدنه سازمان مجاهدین خلق مناسب است. اولا تعداد قابل ملاحظه ای از بدنه سازمان در عراق به خاطر روش فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق در جذب نیرو هم اکنون در اردوگاه اشرف هستند. برای مثال، به ایرانیانی که توسط نیروهای صدام در خلال جنگ ایران و عراق اسیر شده بودند قول داده شده بود که اگر از اردوگاه اسرای عراقی ها به مقرهای سازمان مجاهدین خلق بروند به ایران بازگردانده خواهند شد. به ایرانیانی که در کشورهای ثالث بودند گفته شده بود که برای آنان پناهندگی در کشورهای اروپایی گرفته خواهد شد. به آنها همچنین پیشنهاد کار به عنوان مترجم بعلاوه پیشنهاد زمین و همسر داده شده بود. برخی ایرانیان با این پیشنهاد که میتوانند با اعضای خانواده خود آزادانه دیدار داشته باشند اغفال شده و به اردوگاه سازمان مجاهدین خلق برده شدند. بقیه که برای خارج شدن از ایران به قاچاقچی پول پرداخت کرده بودند نهایتا متوجه شدند که به جای رسیدن به مقصد معین شده به اردوگاه سازمان مجاهدین خلق برده شده اند. اگر چه ارقام دقیق مشخص نیست، ولی حدس زده میشود که حدود 70% از اعضای سازمان مجاهدین خلق در عراق بعد از مستقر شدن سازمان در عراق به آن پیوسته و به میزان زیادی از علاقه آنان به سازمان کاسته شده است. بسیاری از آنها قربانیان اقدامات فریبکارانه جذب نیرو بوده اند.
    بعلاوه، این قربانیان کمااینکه افراد داوطلب حقیقی (بسیاری از آنها قبل از اینکه سازمان از ایران به تبعید برود پیوسته بودند) در یک محیط فرقه ای گرفتار شده بودند: رهبری سازمان مجاهدین خلق مدارک هویتی آنان را مصادره نموده بود، آنان را تهدید کرده بود که در ایران تحت پیگرد قانونی بوده و همچنین در عراق برای مهاجرت غیر قانونی تحت پیگرد خواهند بود، و مانع بازگشت کسانی میشد که مایل به رفتن به وطن خود بودند. بنابراین، ملاحظات انسان دوستانه در خصوص سازمان مجاهدین خلق نباید اینطور برداشت شود که خواست رهبری سازمان همان خواست بدنه سازمان است، خصوصا کسانی که ابتدا فریب خورده و سپس در اردوگاه های سازمان گرفتار شده اند.
    بعلاوه، به نفع جمهوری اسلامی ایران است که به سیاست ارائه عفو بخاطر ارتقای موقعیت بین المللی خود ادامه دهد تا به هدف اولیه خود یعنی انحلال سازمان مجاهدین خلق برسد. دولت عراق نیز میتواند به هدف خود یعنی اخراج سازمان مجاهدین خلق برسد و در عین حال موقعیت بین اللملی خود را با حمایت از کوشش های انجام شده برای بازگرداندن افراد طبق قواعد بین المللی بنماید. قوانین بشردوستانه بین المللی و حقوق بشر از عراق میخواهد تا در خصوص آن دسته از رهبران یا اعضای سازمان مجاهدین خلق که بر طبق تشخیص صلیب سرخ جهانی نباید بخاطر قانون عدم بازگرداندن افراد به جایی که جانشان در خطر است به ایران فرستاده شوند اقدام به اخراج آنان نکند و به آنان حق اقامت در عراق یا سکنی گزیدن در یک کشور ثالث را بدهد؛ عراق نیز البته به نوبه خود ممکن است این افراد را تحت پیگرد قانونی قرار دهد.
    در سایه وعده های دولت عراق مبنی بر اخراج سازمان مجاهدین خلق و بستن اردوگاه اشرف، در ماه دسامبر 2008، دولت عراق به واشنگتن تضمین کتبی داد که زمانی که نیروهای امنیتی عراق مسئولیت اردوگاه اشرف را به عهده بگیرند، با سازمان مجاهدین خلق برخوردی انسانی خواهد شد و اعضا به اجبار به کشوری که ممکن است با پیگرد قانونی مواجه شوند فرستاده نخواهند گردید. مقامات دولت عراق مشخص کردند که قصد آنان همکاری با صلیب سرخ جهانی است تا آنان را به بازگشت به ایران راغب نمایند. در عین حال، JIATF نیز انتقال افراد به ایران را مانیتور کرده و راهنمائی هایی در اختیار نیروهای امنیتی عراق قرار خواهد داد.
     
    چالش های اصلی و درسهای آموخته شده
    سازمان مجاهدین خلق یک موضوع کوچک در کل مسئله عراق بود، ولی موضوع مهمی بود که در خلال بازداشت سازمان مجاهدین خلق بوجود آمد، از بسیاری جهات، یک مدل کوچک شده از چالش های بزرگی بود که در عملیات اسیرگیری بطور کلی بوجود می آیند. بنابراین، هم اشتباهات و هم موفقیت های کوچک در این مسیر درسهای با ارزشی بدست می دهند که بر مبنای آن ایالات متحده میتواند با "جمعیت های خاص" در عملیات آینده برخورد نماید.
    این تحقیق پنج عرصه از مشکلات اصلی را معین نمود که نیاز به توجه دارند:
    1.     طراحان عملیات آزادی عراق اهداف نظامی و خواسته های خود را در رابطه با سازمان مجاهدین خلق با دقت لازم معین ننمودند. اگرچه سازمان مجاهدین خلق در لیست سازمانهای تروریست خارجی وزارت خارجه آمریکا بود و یک هدف دشمن به حساب می آمد، اما نیروهای ائتلاف هیچ خواسته نظامی در خصوص گروه نداشتند به جز اینکه خواهان تسلیم آنان شوند، خواسته ای که هرگز بدست نیامد. بدون داشتن یک هدف روشن، فعالیت های نیروهای ائتلاف در اردوگاه اشرف بدون برنامه شروع شد و عمدتا به همان شکل ادامه یافت.
    2.     نیروهای ائتلاف آماده برخورد با یک جمعیت خاص مانند سازمان مجاهدین خلق نبودند. افسرانیکه در JIATF که مسئول اداره سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف بود خدمت میکردند فرصت کمی داشته و یا هیچ فرصتی نداشتند تا برای کارهای مربوطه آماده شوند و هیچ فرصتی بین تغییرات فرماندهی برای انتقال تجاربی که به سختی بدست آمده بودند بوجود نیامد. هیچ اطلاعات یا آموزشی در خصوص فرهنگ ایرانیان (فارس) و عراقی ها (عرب) بطور کلی و بطور خاص در مورد سازمان مجاهدین خلق در اختیار نبود، و در اوایل عملیات آزادی عراق، هیچ مترجمی خصوصا از جانب JIATF به خدمت گرفته نشد. مهمتر از همه اینکه اعضای نظامی JIATF زود دریافتند که آنها با یک فرقه برخورد کرده اند. علیرغم چالش های خاصی که رفتار یک فرقه بوجود می آورد، کسانی که مسئول عملیات اسیر گیری بودند هیچگونه آموزشی در خصوص نحوه برخورد با یک فرقه دریافت نکرده بودند. لذا توان رهبری سازمان مجاهدین خلق در نشان دادن همکاری ظاهری و مانیپوله کردن نظرات افسران ائتلاف در خصوص مقاصد گروه موجب گشت تا بطور جدی پروسه اسیرگیری در کل و کوشش های بازگرداندن نفرات بطور خاص تحت تأثیر قرار گیرند.
    3.     نیروهای ائتلاف یک نقش مسلط در اردوگاه اشرف ایفا ننمودند. اگر چه نیروهای ائتلاف سازمان مجاهدین خلق را خلع سلاح کردند و اعضای آنرا در بزرگترین قرارگاه سازمان مجاهدین خلق متمرکز نمودند، ولی اقدامات بسیار کمی در محدود کردن آزادی جابجایی سازمان مجاهدین خلق انجام دادند. هیچ حصاری در اطراف یک قرارگاه تقریبا 15 مایل مربعی بوجود نیاوردند. بعلاوه نیروهای ائتلاف تنها درب اصلی را کنترل میکردند و خودروهایی که وارد اردوگاه شده یا از آن خارج میشدند را بر اساس مبنای کار روزانه بازرسی نمیکردند. فقدان نیروی انسانی موجب شد تا نیروهای ائتلاف هرگز یک جستجوی دقیق از اردوگاه اشرف بعمل نیاورند. سازمان مجاهدین خلق اجازه یافت تا در نزدیکی محل استقرار نیروهای ائتلاف FOB یک دفتر روابط ایجاد کند (به جای اردوگاه اشرف) و حتی پوسترهای تبلیغی خود را در محل های عمومی FOB نصب نماید، و کنفرانس هایی برای پیشبرد برنامه های خود ترتیب دهد. برای تأمین امنیت و اسکورت ترددات اعضای سازمان مجاهدین خلق به بغداد برای خرید، تقریبا 14 سرباز آمریکایی کشته و 60 تن دیگر مجروح شدند. لذا اغلب روشن نبود که چه کسی مسئول اردوگاه اشرف است.
    4.     نیروهای ائتلاف بطور فعال اعضای سازمان مجاهدین خلق را تشویق به ترک اردوگاه نکردند. یکی از اهداف متمرکز کردن سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف کاهش دادن تعداد سربازانی بود که برای کنترل جمعیت بازداشت شده لازم بود بکار گرفته شود. راه دیگر انجام این کار کاهش دادن اندازه جمعیت آنان بود. از آنجا که به سازمان مجاهدین خلق اجازه کنترل بر اعضا در یک مقر فرقه ای داده شده بود، این کار قطعا یک روند مشکل و اعصاب خورد کن بود. در هر صورت اقلا رهبران می بایست از بدنه جدا میشدند. اغلب افسران JIATF اعتقاد داشتند که بدنه در صورتی که فقط از رهبری جدا میشدند خواهان بازگشت می گردیدند. هیچ کوششی برای انجام این کار صورت نگرفت، حتی اگر کنوانسیون سوم ژنو به اجرا در می آمد افسران می بایست جدا از پرسنل معمولی نگاه داشته میشدند. اگر چه JIATF مقری برای اسکان دادن افرادی که اردوگاه اشرف را ترک میکردند ترتیب داد ولی در برابر ایجاد حصارهای فیزیکی – مانند پست نگهبانی، خاکریز، سیم خاردار- که برای ممانعت از ترک اعضای سازمان مجاهدین خلق از گرو،ه مورد استفاده قرار میگرفت مخالفتی نکردند.
    5.     با سازمان مجاهدین خلق همچون یک سازمان تروریستی رفتار نشد. ناتوانی در برقراری کنترل بر سازمان مجاهدین خلق و قرارگاه آن نیروهای ائتلاف و خصوصا ایالات متحده را در برابر این انتقاد قرار داد که با این گروه همچون یک متحد به منظور رسیدن به اهداف جمع آوری اطلاعات برخورد شده است تا اینکه به عنوان یک سازمان تروریست خارجی در نظر گرفته شود. این موضوع ایالات متحده را در برابر اتهام دوگانگی در کوشش های جهانی برای مقابله با افراطی گری خشن قرار داد، و هیچ کوششی برای مقابله با این برداشت مخرب از طریق کوشش های ارتباطی گسترده در خصوص سیاستگذاران و عامه مردم صورت نگرفت.
     
    توصیه برای آینده
    این تحقیق نشان میدهد که این فرصت وجود دارد تا نیروهای چند ملیتی – خصوصا فرماندهان عملیات اسیرگیری و JIATF – یا سایر مقامات آمریکایی بر روی دولت عراق در نحوه برخورد با سازمان مجاهدین خلق تأثیر بگذارند. دولت عراق باید مورد تشویق قرار گیرد که سازمان مجاهدین خلق را در روندی که اصول عدم بازگرداندن افراد به محلی که جانشان در خط است تأمین گردد، ترجیحا از طریق صلیب سرخ جهانی، به ایران بازگرداند. اجبار در بازگرداندن البته مجاز است، ولی تنها بعد از اینکه موضوع هر عضو بطور مجزا مورد رسیدگی قرار گیرد، و تنها اگر دلیل جدی برای این اعتقاد که اگر فرد بازگردانده شود مورد پیگرد و تحت شکنجه قرار خواهد گرفت وجود نداشته باشد. پرسنل JIATF و اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق اعتقاد دارند که بسیاری از اعضای بدنه سازمان مجاهدین خلق اگر از تحت سلطه رهبری سازمان و عملکردهای فرقه ای خلاص شوند داوطلبانه به ایران بازخواهند گشت.
    در مواردی که خطر پیگرد و شکنجه بطور واضح وجود داشته باشد، که ممکن است شامل رهبران سازمان مجاهدین خلق بشود که شامل عفو اعلام شده از جانب جمهوری اسلامی ایران نشده اند، دولت عراق باید به آنها حق اقامت بدهد، اقدام برای اقامت این افراد در کشور ثالث بنماید، یا خود آنها را تحت پیگرد قرار دهد. همچنین این احتمال وجود دارد که چنانچه دولت عراق شروع به اقدامات بازگرداندن افراد به ایران بنماید رهبران سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف بسادگی از عراق ناپدید شوند (همانطور که بسیاری بلافاصله بعد از شروع عملیات آزادی عراق این کار را کردند).  
    در دراز مدت، ما شش توصیه دیگر را هم ارائه مینمائیم:
    ·        طراحان دفاعی باید در هماهنگی با وزارت دفاع و وزارت امور خارجه آمریکا و کاخ سفید برای فرموله کردن اهداف مشخص و یک بیانیه مأموریت روشن برای فرماندهان صحنه بر اساس برخورد با جمعیت های خاص، خصوصا در شرایطی که به لحاظ سیاسی حساس است، عمل نمایند.
    ·        قبل از آغاز عملیات نظامی، به فرماندهان صحنه و افسران مأمور از جانب آنان و پرسنل رسمی باید اطلاعات در باره سوابق، اهداف، و تفاوت های فرهنگی مربوط به این جمعیت های خاص داده شود. توجه ویژه باید به ترکیب اجتماعی و توانمندیهای رهبری جهت آسیب رساندن ذهنی و عینی به پیروانشان بشود.
    ·        فرماندهان مسئول عملیات اسیرگیری باید شرایط قاطعی در هر گونه محیط اسیران برقرار نموده و تمامی اقداماتی که فعالیت های روزمره آنان را در کنترل داشته باشد به اجرا در آورند.
    ·        اگرچه تجمیع تمامی ساکنان مربوطه در یک محل ممکن است نیروی انسانی کمتری را طلب نماید تا اینکه در محل های موقت اسکان داده شوند، اما در خصوص سازمانهای تروریست خارجی و گروه های فرقه ای باید آنان را پراکنده نمود و به آنها اجازه نداد تا متمرکز شده و کنترل محل را خود بدست بگیرند، و قدرت خود را بر بدنه گروه خود اعمال نمایند.
    ·        در خلال نبرد نظامی، افسران وزیر دفاع و وزیر خارجه، دوشادوش فرماندهان صحنه، باید با هم کار کنند تا طرحی را برای ارتباط گیری با مردم (در ایالات متحده، در صحنه و در سراسر جهان) در خصوص مسائل حساس سیاسی مربوط به جمعیتهای خاص بریزند.
    ·        به نفع فرماندهان عملیات اسیرگیری خواهد بود اگر ابزارهای پیمانی قوانین بشردوستانه بین المللی یک چهارچوب قانونی روشن تری عرضه میکردند تا برای بازداشت تروریست های شناخته شده، فعالان غیر دولتی، و میلیشیای غیر معمولی در هم نبردهای بین المللی و هم در نبردهای غیر بین المللی مورد استفاده قرار گیرد. تا زمانی که چنین تغییراتی بوجود نیامده است، فرماندهان ایالات متحده برای عملیات اسیرگیری باید با وزارت دفاع و وزارت خارجه جهت تأمین موارد قانونی در خصوص قواعدی که بر بازداشت حاکم است که تحت هم پیمان های بسته شده و هم قوانین معمول بشردوستانه بین المللی هماهنگ باشد.
     
    ملاحظات
    هنگام آماده سازی این گزارش تک جلدی، ما خواهان اطلاعات، نظرات، و پیشنهاداتی از اعضای سابق و فعلی MNF-I نیروی ضربت 134(عملیات اسیرگیری TF-134) و JIATF شدیم که شامل FOB Grizzly ، مقامات غیر نظامی در سفارت آمریکا در بغداد، و مسئولین نظامی سابق و فعلی در وزارت دفاع و وزارت خارجه، و شورای امنیت ملی در واشنگتن شد. از آنجا که مصاحبه های ما مقدمتا بر پایه غیر رسمی استوار بود، از این افراد نمیتوانیم نام ببریم، ولی ما از کمک آنان سپاسگزاریم.
    ما مایلیم از رهبران و سخنگویان سازمان مجاهدین خلق که بازدید از اردوگاه اشرف را هدایت کردند؛ اطلاعاتی در خصوص سازمان مجاهدین خلق، تاریخچه آن، سبک زندگی آن در اختیار ما گذاشتند؛ و ما را به جلسات خود با مسئولین JIATF و TF-134 بردند تشکر کنیم. ما همچنین مایلیم مراتب قدردانی خود را از علیرضا جعفرزاده، سخنگوی سابق شورای ملی مقاومت ایران (یک وابسته سازمان مجاهدین خلق) در واشنگتن، برای اطلاعاتی که وی در خصوص سازمان مجاهدین خلق ارائه داد، و بسیاری از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق و اردوگاه اشرف که داوطلبانه داستان های خود را برایمان بازگو کردند اعلام داریم.
    ما به میزان زیادی از دسترسی به قرارگاه ها، پرسنل، و اطلاعاتی که توسط ژنرال دوگلاس استون، سپاه تفنگداران دریایی، فرماندهی TF-134، و معاونت فرماندهی MNF-I؛ آدمیرال گارلند رایت، نیروی دریایی آمریکا، معاونت فرماندهی و متعاقبا فرماندهی TF-134؛ سرهنگ مایکل کالاگان، سپاه تفنگداران دریایی؛ سرگرد جیمز استوردال، ارتش آمریکا؛ و سروان تیموتی جکسون، ارتش آمریکا استفاده کردیم. ما بطور خاص از افسران ارتش آمریکا که در زیر نامشان آورده شده است بخاطر وقتی که گذاشتند و مهمان نوازی شان در مدت اقامت ما در FOB Grizzly و دیدار از اردوگاه اشرف و اردوگاه پناهندگان اشرف تشکر میکنیم: سرهنگ تورلاک و گروهبان اول جارود گروز از JIATF، کارکنان مترجم  JIATF، و سرهنگ کنت کون، افسر فرمانده FOB Grizzly.
    ما از همکاران و مشاوران RAND که در زیر نامشان آمده است و پیشنهادات یا نظرات خود را در خصوص این تحقیق که پایه آنرا تشکیل داد در اختیار ما قرار دادند تشکر میکنیم: توماس سالیوان، چریل بنارد، ادوارد اوکانل، جرولد گرین، اوستین لانگ، کایلا ویلیامز، ربکا بوچیبل، جیمز دوبینز، دالیا داسا کای، ترنس کلی، بنجامین رونکل، و فردریک وری. همچنین از جوردن بل، کارین سوئد، فرانسیسکو والتر، تولی آن تاجیری، ساریتا اندرسون، و کراسیمیر کارامفیلوف برای پشتیبانی لجستیک و اداری تشکر میکنیم. در آخر اینکه ما مایلیم قدردانی خاص خود را به سفیر جان لیمبرت و جیمز کوئینلیوان  که این تک جلدی را بازبین کردند و بخاطر نظرات و پیشنهادات روشنگرانه شان ابراز نمائیم.  


    پاورقی ها
    [1] لMEK
    [2] رهبری سازمان مجاهدین خلق اتهامات مربوط به اینکه اعضای سازمان در برابر نیروهای ائتلاف دست به حمله زده و یا از خود دفاع کرده اند را تکذیب میکند. سوابق رسمی ارتش آمریکا و نیروهای ویژه ارتش آمریکا هر دو نشان میدهند که جنگ بین سازمان مجاهدین خلق و نیروهای ائتلاف در گرفت. (D. Wright and Reese, 2008; Briscoe et al., 2006).
    [3] در مقابل سازمان مجاهدین خلق ادعا کرد که نامه ای برای وزیر خارجه آمریکا فرستاده و خواست خود مبنی بر بی طرف ماندن را اعلام نموده است. مقامات وزارت خارجه از وجود چنین نامه ای بی اطلاع بودند (مصاحبه با مقامات وزارت خارجه آمریکا، اکتبر 2007 و فوریه 2008).
    [4] اگر چه اردوگاه اشرف یه عنوان شهر اشرف معرفی گردیده است، ما نامی که بیشتر معمول است یعنی اردوگاه اشرف را استفاده میکنیم. برخی ناظران به غلط اردوگاه اشرف را یک قرارگاه معمولی اسرای نیروهای ائتلاف، مانند اردوگاه بوکا، یا اردوگاه کروپر می شناسند. در هر صورت، اردوگاه اشرف یک قرارگاه سازمان مجاهدین خلق است. در نزدیکی محل، نیروهای ائتلاف یک پایگاه (پایگاه عملیاتی مقدم FOB Grizzly) جهت اسکان نیروهای ائتلاف که مسئول سازمان مجاهدین خلق و برقراری امنیت در منطقه بودند ساختند. نیروهای ائتلاف همچنین یک قرارگاه حمایتی موقت TIPF برای اعضای سازمان مجاهدین خلق که خواهان ترک گروه بودند ایجاد نمودند. در سال 2006، تأسیسات TIPF ارتقا یافت، و در سال 2007، نام آن به اردوگاه پناهندگی اشرف ARC تغییر داده شد. ARC در سال 2008 بسته شد. 
    [5] واژه nonrefoulement از واژه فرانسوی refouler به معنی بازگرداندن استخراج شده است. ایالات متحده با موضوع nonrefoulement به عنوان یک سیاست به جای یک خواسته حقوقی برخورد میکند.
    [6] بعلاوه این 250 عضو سابق که بازگردانده شدند، 200 عضو سابق دیگر هم که اردوگاه اشرف را ترک کرده بودند و در TIPF مستقر گردیده بودند از بازگردانده شدن اجتناب کردند. JIATF با کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان برای معرفی آنان به عنوان پناهنده و اسکان آنان در کشور ثالث کوشش نمودند. کمیساریا معرفی آنان به عنوان پناهنده را انجام داد ولی قادر نشد استقرار آنان را تأمین نماید، بیشتر به این خاطر که ایالات متحده بر اساس قانون، حتی ورود تعداد اندکی از آن ها را هم نپذیرفت. این پناهندگان در اواخر سال 2008 زمانی که ARC بسته شد به کردستان منتقل شدند. بسیاری از این پناهندگان از آن زمان عراق را ترک کرده اند (ارتباط الکترونیکی با افسر JIATF، دسامبر 2008).
    *     *     *     *
    .
    .
    فصل اول
    مجاهدین خلق: یک معمای سیاست آمریکا
     
    در مدت شش سالی که نیروهای ائتلاف عراق را در اشغال ..........
    .

     

     

     


      27-10-2009
    :Hits since 4/06 (C) 2006