شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • (بازدهم ژوئن بروز شد) اعضاء تیم تروریستی مجاهدین؛اعظم فراهانی و جمشید مجیدی تحت تعقیب پلیس

     استیصال فرقه پریشانحال رجوی و سواستفاده از ضعف یکی از هزاران نجات یافته سازمان مجاهدین خلق

    و

    افشای توطئه کثیف فرماندهی اور سور اواز

    .

    افشای توطئه کثیف فرماندهی اوورسوراوواز

     در مورد جداشدگان و ایرانیان آزاده مقیم اروپا

    PART-5

    .

    .

    .

    آریا ایران، یازدهم ژوئن 2009
    http://ariairan.com/fa/?mod=view&id=10132

    مطالب مربوط قبلی:
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6311

    .

    لینک به قسمت اول: http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10113 

    لینک به قسمت دوم: http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10118  

    لینک به قسمت سوم: http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10121 

    لینک به قسمت چهارم: http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10131  

    فصل دوم: ملاقات در پاریس

     قسمت دوم  

    در یو تیوب
    :http://www.youtube.com/watch?v=tbLD1OLfNgE&feature=channel_page

     

    در تاینی پیک
    :http://tinypic.com/player.php?v=14sd2du&s=5


    در یاهو
    :http://video.yahoo.com/watch/5277443/13921126

     

     * اعظم فراهانی در حال گفتگو با یکی از مسئولین مجاهدین

     

    اعظم فراهانی،جمشید مجیدی و علیرضا نصراللهی

     

    علیرضا نصراللهی:  تو این مدت ، سر همین جریان "سرژی"چند ماه ازش میگذره؟10 ماه پیش. درسته؟ 

    اعظم فراهانی:  نه نوامبر بوده

    علیرضا نصراللهی:  چند ماه پیش؟چند ماه؟خداوکیلی چند ماه؟ 

    اعظم فراهانی:  6 ماه پیش.

    علیرضا نصراللهی:  بیشتر از 6 ماهه.از اون موقع تا حالا من دنبال زندگی خودم بودم. 

    اعظم فراهانی:  یعنی من باید بپذیرم که تو دنبال زندگی خودت بودی...

    علیرضا نصراللهی:  نه، گوش بده،گوش بده،حرفامو بزنم، گوش بده.من دنبال زندگی خودم بودم ، با هیچکی هم کاری نداشتم.من اون جداشدگانی رو که انتقاد می کنن به سازمان کاری ندارم.دارم سایت هاشون رو میبینم دیگه ،حرف می زنن.دیدی که خودت داری می بینی.میگی من دارم 24 ساعته اخبارو دنبال میکنم.تو این مدت آیا اومدم کلمه ای حرف زدم؟آیا اومدم تو چیزی ...   

    اعظم فراهانی: غیر از کجا؟از سرژی به بعد؟

    علیرضا نصراللهی:  از سرژی به بعد. 

    اعظم فراهانی: آهان...،آزادگان چی بود؟رادیو آزادگان که مصاحبه داشتی

    علیرضا نصراللهی:  اون که مال زمان ورودم به فرانسه است.  

     اعظم فراهانی: پس چرا اونجا که با من صحبت کردی...

     

    علیرضا نصراللهی: اون مال ورود به فرانسه بود  

    اعظم فراهانی:  بعد به من نگفتی دیگه از این به بعد کاری بر علیه سازمان مجاهدین نمیکنی؟

    علیرضا نصراللهی: اون ورود بود.ما دفعه دوم بود که با هم صحبت کردیم.  

    اعظم فراهانی:  از نوامبر به بعد بود که ....

    علیرضا نصراللهی:  اون دفعه دوم بود که با هم صحبت کردیم.برگشتی گفتی شما به من ...در مورد من این حرف ها رو زدی .گفتم بابا من کی گفتم که من اومدم... میخوام برم لندن لیلا جزائری رو بکشم و ... نمی دونم... 

    اعظم فراهانی: گفتم بیا برو نفی کن.چرا نکردی؟

    علیرضا نصراللهی:   کدوم رو نفی کنم؟

    اعظم فراهانی:  همون حرف هایی که از طرف تو زده شده ...

    علیرضا نصراللهی: باهاشون کاری نداشتم دیگه.میدونی چرا؟ میدونی چرا؟چون قرار بود کمک ام کنند ...

    اعظم فراهانی: آهان ...

    علیرضا نصراللهی: صبر کن!عراق رو دارم میگم.اینجا رو نمیگم.اصلا بحث اینجا نیست.قرار بود کمک کنند این سازمان به اصطلاح بنیاد سحر،حقوق بشر قرار بود بهم کمک کنند بتونم بیام اروپا ، ولی   

    اعظم فراهانی: قرار بود چی ازت بگیره؟و کجا؟...

    علیرضا نصراللهی: هیچی .اصلا من مصاحبه ام رو کرده بودم.اصلا تو این رابطه بحثی ما بین ما نبود.  

    اعظم فراهانی: کدوم صحبت رو کردی با اونا؟

    علیرضا نصراللهی: من مصاحبه ام رو کرده بودم باهاش.گوش بده!  

    اعظم فراهانی: کیه ؟کی بود؟خب بگو دیگه.

    علیرضا نصراللهی: حالا گوش بده.نه نمیخوام بگم.حالا گوش بده.  

    اعظم فراهانی: پس تو رو تور زده بوده .قبول داری؟

    علیرضا نصراللهی: ای بابا.نمیذاره حرف بزنم. 

    اعظم فراهانی: بفرما.

    علیرضا نصراللهی: من میگم ، زمانیکه من پاشدم اومدم اینجا .زمانیکه از اونا کمک خواستم توی یک نقطه ای،دیدم نه بابا یه همچی چیزهایی نیست.اومدم سراغ خانواده ام.همه کمک رو هم از خانواده ام گرفتم.اومدم اروپا .انتقاد داشتم به سازمان مجاهدین.شما میگید وزارت اطلاعات !چرا میگی حقوق بشر؟چون بابا همدرد من بودن خب!  

    اعظم فراهانی: کی؟بتول ابراهیمی؟نسرین؟

    جمشید مجیدی : پس چرا از طرف ات دروغ گفتن؟

    علیرضا نصراللهی: چی گفتن؟  

    جمشید مجیدی : چرا اونجایی که می نویسه ؛علیرضا نصراللهی که از شدت غم و غصه به کشور ترکیه رفت و اونجا به دنبال کار گشت و بعد اسیر تیم های مجاهدین شد که برای او کار پیدا کنند و او را با دروغ به "اشرف" بردند.اون دروغ رو میگه و تو هم اون رو باور کردی؟     

    علیرضا نصراللهی: ولی نگاه کن .من نمیگم همه حرف ها کلیدیه یا کلیشه ایه یا درسته یا غلط!  

    جمشید مجیدی : خودت گفتی.   

    علیرضا نصراللهی: من گفتم ، این نقطه از این حرف ها نزدم.شاید نشستم، من خودم نشستم صحبت کردم ، گفتم آقا جان من بعنوان یک فرد جدا شده سازمان مجاهدین هستم .بعد از این همه سالی که من اون تو بودم.کار کردم.گفتم آقا این انتقادات رو دارم.اینجوری شده.زندگی من از اینجا شروع شد.اینجوری رفتم تو سازمان مجاهدین ،به این شکل وارد اش شدم .توسط کی رفتی؟ توسط دائی ام و دختر عمه ام اینا با سازمان مجاهدین آشنا شدم.این حرف رو زدم .نه اینکه نزده باشم.خب اونا کمک ات کردن؟آره من توسط کمک اونا رفتم سازمان مجاهدین .این داستان از اینجا شروع شد.خب!؟از اینجا شروع شد و بعد هم همون صحبت ها و مجاهدین و ....

    جمشید مجیدی : ببین من همین رو میخوام بگم.ببین علیرضا ، تو و من یک انتقاد ا ز تشکیلات داریم.تو انتقادات رو مطرح میکنی ...     

    علیرضا نصراللهی: بله   

    جمشید مجیدی : اما این انتقاد رو بخاطر رفع ابهامات ام میکنم و بعد چیه؟ جواب اش رو میگیرم.ببین تو اونجاییکه بر می گردی مثلا  اون حرف رو میزنی میگی که ... مثلا تو اون قسمتی که نشستی و گوشی تلفن دست اته و با "بی بی سی" ... 

    علیرضا نصراللهی: با " بی بی سی" داشتم صحبت میکردم.  

    جمشید مجیدی : می گی که اینها (مجاهدین) خیانتی که به مردم ایران کردند ... تو این رو راجع به مجاهدین گفتی.  

    علیرضا نصراللهی: بله،بله.من این کلمه رو گفتم  

    جمشید مجیدی : خب باشه اشکالی نداره  در این سطح از صحبت من گفتم اگه قرار باشه بشینیم با هم اگر تو در واقع اشکالی داری ، ابهامی داری ، که به من بگی که مثلا دائی جمشید یا جمشید تو الان وسیله منی .تو به من میگی که ؛ من سرگروه ام .متوجه شدم که با پاسپورت که پاسپورت نداشت از اون منطقه خارج کردن(اشاره به خارج کردن مخفی و غیرقانونی برخی توسط سازمان مجاهدین).پس من چی؟درسته یا نه؟    

    علیرضا نصراللهی: چی ؟ ... نفهمیدم این موضوع که حرف اش رو زدی.  

    جمشید مجیدی : تو به من گفتی که چرا کسانی دیگر از دوست های من رو از عراق خارج کردن .پس من چی میشم اینجا؟   

    علیرضا نصراللهی: آره...  

    جمشید مجیدی : خب منم در جواب بهت گفتم که علیرضا ؛"مژگان پارسایی" کجاست؟"صدیقه حسینی" کجاست؟ " ...

    علیرضا نصراللهی: بله اینو من یادم نبود.  

    جمشید مجیدی : من برگشتم گفتم ؛ اعظم طالقانی" کجاست؟ البته باز بنابر این گفتم که شاید علیرضا ندونه که مجاهدین کسی نیستند که پشت به کسی کنند!چون هنوز که هنوزه ،"مصطفی رجوی " اونجاست!       

    علیرضا نصراللهی: یه چیزی بگم در رابطه با این موضوع وسط کلام ات...  

    اعظم فراهانی: ببخشید.ولی من صحبتی که کردم هنوز جواب اش رو نگفت علیرضا...شما گفته بودین که مجاهدین خیانت کردن به مردم ایران... چرا اینو گفتی؟

    علیرضا نصراللهی: میدونی چرا؟میدونی چرا؟ببین ما رفتیم جنگ.زمانیکه آمریکا حمله کرد.پخش شدیم اونجا تو منطقه "جلولا" ، 5 کیلومتری مرز ایران .همه عزم مون رو جزم کرده بودیم که بجنگیم.میدونی از توی ساک "اف آ " ها چی در اومد؟  

    جمشید مجیدی : "اف آ"کیه ؟ چیه؟ من نمی دونم!   

     علیرضا نصراللهی: "اف آ"* یعنی مسئول 5 نفر .    

     

    اعظم فراهانی: ببین ، تو شعارها رو بذار کنار ...

    علیرضا نصراللهی: شعار نیست.من دیدم!  

    اعظم فراهانی: تو رفتی به "بی بی سی" اعلام میکنی که مجاهدین به مردم ایران خیانت کردن... یه چیزی "نسرین" شلوغ کرد ...

    علیرضا نصراللهی: دارم میگم دیگه...قبول نمیکنه کنه!...  

    اعظم فراهانی:( با تمسخر) اون ورداشته ات آورده اروپا!

    علیرضا نصراللهی: کی ور داشته آورده اروپا؟ کی ورداشته منو آورده؟ من خودم اومدم.... 

    اعظم فراهانی: این حرف ها چیه؟ من دیدم تو ساک ... تو فرهنگ  تک تک کلمات ات ، حرف زدن ات هم مثل گذشته اته...برادر من اجازه بده...

    علیرضا نصراللهی: نیگاه کن ، شما نمی تونین به گذشته آدم ها ...  

    اعظم فراهانی: هر چی بهش میگم ،میگه دی لاین میکنم.میگم نزن... تو برامون ناشناخته ای.من فقط چون گفتی من نیستم (با اونا)...

    علیرضا نصراللهی: آره نیستم.منم نیستم.  

    اعظم فراهانی: به جون بچه ام قسم اون روز که گفتم برو ...گفتم برو روی اینترنت.بعد که اونا رو با تو دیدم ، "سرژی" رو دیدم و ...گفتم مشکوکه...یعنی سر ما هم داره کلاه میذاره.پدر تو داره له میشه زیر این داستان.

    علیرضا نصراللهی: پدر من ، من باهاش صحبت کردم.من بهش هم گفتم.همه حقایق رو بهش گفتم.قبلا هم واسش توضیح دادم.همه چی رو هم بهش گفتم.  

    اعظم فراهانی: پدر تو حقیقت رو از تو قبول میکنه یا از من!؟

    علیرضا نصراللهی: از من! آره ، شرط می بندم باهات.شرط می بندم سر این موضوع ، سر زندگیم!  

    اعظم فراهانی: من الان دعوا نمیکنم باهات.دارم کمک می کنم بهت.

    علیرضا نصراللهی: کمک نمیکنی به من .داری باهام دعوا میکنی.  

    جمشید مجیدی : نه.نه!   

    علیرضا نصراللهی: دائی کمک نمیکنه، داره دعوا میکنه باهام.  

    جمشید مجیدی : من میخوام بهت بگم علیرضا، ممکنه تو الان ندونی جواد فیروزند کیه ! ممکنه ندونی ...   

    علیرضا نصراللهی: ببین من اگه بفهمم جواد فیروزمند با وزارت اطلاعات کار میکنه ،حتی اسمش هم نمیارم.اگه بدونم داره با وزارت اطلاعات کار میکنه ، ولی این برای من ثابت نشده ، یعنی من چیزی ندیدم ازش که بخوام ... حالا، حالا این ، همین موضوعی که شما دارین میگین.من که دنبال زندگیم بودم.من که داشتم کارم رو میکردم .با کسی هم که کاری نداشتم تو این مدت...

    اعظم فراهانی: اونا چی بود که رفتی "سرژی" کتاب پخش کردی؟ تو برا چی رفتی ...  

    علیرضا نصراللهی: کدوم کتاب... ببین من...این موضوعی که دارم میگم ، ببین اگر رفتم کتاب پخش کردم بدلیل این بود که گفتم ، یه سری انتقادات داشتم .من اینجوری فکر کردم خودم رو خالی میکنم سر این موضوعات یه چیزهایی هم از درون خودم کنده میشه ،خب!؟ 

    جمشید مجیدی : بخدا قسم اونقدر این مردم انتقادها رو بر میدارن میان ، تلفن میزنن، ارتباط مستقیم هست زنگ میزنن  ...بخدا میلیون ها نفر بیننده داره، میلیون ها نفر حرف میزنن ...      

    علیرضا نصراللهی: بله من دیدم.شما فکر میکنین من نیگاه نمیکنم؟...  

    جمشید مجیدی : من میدونی علیرضا ... درد من چیه ؟ ... علیرضا رو دیدنش ، دیدنش نشسته دور اونا ... ممکنه برات مهم نباشه، ممکنه بگی دروغ میگن ، راست میگن شایعه است  اما من میخوام به خودت بگم تویی و وجدان خودت .تو علیرضا کسی بودی که  در سالگرد 17 ژوئن اومدی مثل شیر خواهر مریم و برادر رو نگاه کردی ... من نامه تو رو به مجاهدین نگاه کردم ...   

    اعظم فراهانی: (تلفن زنگ میزند و اعظم فراهانی به انگلیسی جواب میدهد..."سلام سلام.حال شما ، من متاسفم ..."،سپس به طبقه پائین رستوران رفته و پای تلفن به فارسی صحبت میکند.در این مکالمه اعظم فراهانی به مسئول بالاتر خود گزارش می دهد که خیلی سخت جان است و علیرضا تا الان مقاومت کرده و ... مسئول پشت خط نیز به او خط و خطوط کار را میدهد که با علیرضا چگونه برخورد کند و چگونه بحث را پیش ببرد و با تهدید و تطمیع  بتواند علیرضا نصراللهی را راضی کرده و از او همانند علی پاک دستنوشته بگیرد- این مکالمه توسط ایرانیان آزاده ضبط شده و در سایر قسمت ها منتشر خواهد شد. عکس اعظم فراهانی در طبقه پائین رستوران مربوط به همین تماس تلفنی است*)

    علیرضا نصراللهی: میدونی، میدونی،من اونجوری نبودم .ببینین تو سازمان مجاهدین (در عراق) شما نبودین...  

    جمشید مجیدی :  الان 30 ساله که با مجاهدین هستم ... خیلی قدیمی هستم ...

    علیرضا نصراللهی: بحث ام این نیست.میدونم، آره .یه چیزی بهت بگم از من گوش کن.بعنوان یه تجربه برای مامان بچه ات...  

    ادامه دارد ...

    ...............................

    *FA:

    *"اف.آ" : یکی از رده های درون تشکیلاتی سازمان مجاهدین است که حدودا  از سال 1995 توسط مسعود رجوی  در عراق طرح و ابلاغ شد. یعنی فرمانده عملیاتی یک  یکان نظامی.

    این رده بندی بر اساس سابقه افراد تنظیم شده بود و یک فرمانده یکان عملیاتی می بایست بین 20 تا 25 سال سابقه حرفه ای و حضور 24 ساعته در پایگاه ها و قرارگاه های مجاهدین داشته باشد.

    یک فرمانده عملیاتی می توانست از یک تا 21 نفر تحت مسئول داشته باشد.هر "یکان نظامی" می توانست حدودا 3 تانک تی 55 روسی،یا چیفتن یا معادل آن ...، بعلاوه  3-2 نفر بر زرهی ، 3-1 خودرو مهمات بر،یک خودرو جیپ لندکروز و ... داشته باشد.

    هر"یکان نظامی" 4 واحد عملیاتی داشت.3 واحد زرهی و یک واحد پشتیبانی.سابقه تشکیلاتی فرماندهان واحد ها می بایست بین 15 تا 20 سال باشد.افراد زیر 15 سال سابقه تشکیلاتی  نیز اعضاء تحت مسئول یک واحد عملیاتی محسوب می شدند.  

    ------------

    افشای توطئه کثیف فرماندهی اوورسوراوواز

     در مورد جداشدگان و ایرانیان آزاده مقیم اروپا

    PART-4

    .

    .

    .

    آریا ایران، نهم ژوئن 2009
    http://ariairan.com/fa/?mod=view&id=10131

    مطالب مربوط قبلی:
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6311

     

    لینک به قسمت اول: http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10113 

    لینک به قسمت دوم: http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10118  

    لینک به قسمت سوم: http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10121 

    فصل دوم: ملاقات در پاریس

     قسمت اول 

    در یو تیوب : http://www.youtube.com/watch?v=p-eQ9re2QXc&feature=channel_page 

    در تاینی پیک : http://tinypic.com/player.php?v=29eqiq9&s=5 


    در یاهو

     

     

    اعظم فراهانی:  این مطالب فقط به قیمت ضربه خوردن خانواده من تمام شده ....علیرضا، تو در سرژی کتاب پخش کردی ...کتابهای سینگلتون ...تو میدونی سینگلتون کیه؟

    علیرضا نصراللهی: ای کمی ، تا حدودی

    اعظم فراهانی:  من با سینگلتون بزرگ شدم.سینگلتون رو من 30 ساله میشناسم.در دادگاه روبروی من قرار گرفت.تو میدونی سینگلتون کجا بوده؟ تارخچه اش رو میدونی؟

    علیرضا نصراللهی: نه زیاد نمیدونم .من کتاب اونو پخش نمیکردم.من داشتم کتاب ارتش آزادیبخش رو پخش می کردم.

    اعظم فراهانی: (شلوغ می کند) .اونا مال وزارت اطلاعات بوده و ...

    علیرضا نصراللهی: من منکر نمی شم که نبودم.من بودم .... اسم اش رو شما میذارید وزارت اطلاعات.من بعنوان وزارت اطلاعات نمی شناسم.

    اعظم فراهانی:  جواد فیروزمند رو نمیدونی...

    علیرضا نصراللهی: نه من جواد فیروزمند رو عضو وزارت اطلاعات نمی دونم....

    اعظم فراهانی:  تو میدونی که جواد فیروزمند نفوذی وزارت اطلاعات بوده ،اینا رو خوندی؟ وقتی فرار کرده دم درب سفارت دستگیرش کردن...

    علیرضا نصراللهی: خوندم ، خوندم، همه مطالب جواد رو خوندم ، مطالب سازمان رو هم خوندم.

    اعظم فراهانی:  تو میدونی که عراقی ها گرفتنش؟

    علیرضا نصراللهی: بله می دونم

    اعظم فراهانی:  تو میدونی که جلو سفارت گرفتنش؟

    علیرضا نصراللهی: جلو سفارت نه!

    اعظم فراهانی:  جلو سفارت رژیم !

    علیرضا نصراللهی: نه ، نه ، نه

    اعظم فراهانی:  دست خط اش رو بیارم ببین...

    علیرضا نصراللهی: نه، نه ، نه ...نمی خواد اینا رو دربیاری.میدونی چرا؟تو سازمان بودی ؟

    اعظم فراهانی:  دست خط اش اینهاش (منظور فراهانی اشاره به سند سازی سازمان مجاهدین بر علیه فیروزمند در بدو ورود به فرانسه است)

    علیرضا نصراللهی: بودی یا نبودی؟تو سازمان بودی؟

    اعظم فراهانی:  چرا!

    علیرضا نصراللهی: منم بودم.یه موقعی من می خواستم از سازمان دربیام.ورقه گذاشتن جلوم.گفتن یا این رو امضاء میکنی یا اصلا نمیذاریم از اینجا پات رو بیرون بذاری.به خود من شخصا...

    اعظم فراهانی:  من دیدم .نامه ای که برای سازمان نوشته بودی رو دیدم.که نوشتی احساس شرمندگی میکنی که داری میری.

    علیرضا نصراللهی: نه .اصلا.من هیچ نامه ای برای سازمان ننوشتم . ولی یک نکته ،من نوشتم که با شما دشمن نیستم.و الان هم که دارم از اینجا(پادگان اشرف) میرم بیرون، تک تک دوستامو دوست دارم.حتی جواد کاشانی که نمی دونم میشناسی یا نه.جواد کاشانی مسئول مستقیم من بود."اف.آ" و اینجور چیزها واسم نمی ذاشتن.من با جواد اینجوری بودم.تشکیلاتی بود جواد ولی همیشه بهم میگفت  که ببین علیرضا من یک آدم تشکیلاتی هستم ولی تو با من رفاقت میکنی تو سازمان.و به همین دلیله که میتونم باهات راحت حرف بزنم.ولی من میرم گزارش میکنم.گفتم باشه اشکالی نداره گزارش ات رو برو بکن ولی چون داریم رفاقت میکنیم من همه حرف هام رو باهات میزنم."اف.آ" و "ام.جدید" و "ام.قدیم" من هیچ رابطه ای باهاشون نداشتم.حتی توی سازمان مجاهدین زمانیکه 2 تا "اف.آ" رو برای ترددات به بیرون از قرارگاه کوبل میکردن می فرستادن من تنهایی با ماشین تردد میکردم.نه اشرف ها.قرارگاه های خودمون رو میگم(قرارگاه های 5 و 6 در شهر العماره عراق) ،خب! مشکلی من نداشتم.مشکل رو خودشون برای من ایجاد کرده بودند.حالا این ها رو بگذریم الان با این چیزها کاری ندارم.

    اعظم فراهانی:  تو با شرمندگی اومدی بیرون یا نه؟

    علیرضا نصراللهی: نه!میدونی من چه نامه ای نوشتم؟

    اعظم فراهانی:  با افتخار اومدی بیرون؟

    علیرضا نصراللهی:میدونی من چی نوشتم براشون(برای سازمان مجاهدین)؟

    اعظم فراهانی:  با افتخار اومدی بیرون؟

    علیرضا نصراللهی: میدونی من چی نوشتم براشون؟... 12ظهر تا 6 بعدازظهر"مهناز شهنازی"،"جواد کاشانی"،"جهانگیر""مسعود" داشتن با من صحبت می کردند.

    اعظم فراهانی: که کمک ات کنند نری بیرون

    علیرضا نصراللهی: داشتیم با هم صحبت میکردیم.اونا حرف هاشون رو میزدن منم حرف هامو میزدم.اونا می گفتن منم می گفتم. در نتیجه به این نقطه رسیدیم که گفتم آقا من متاسفانه نمی تونم بمونم اینجا تو سازمان.میخوام برم!گفتن آقا باشه.مسئله ای نیست.هر طور که میخوای اشکال نداره ، بیا برو!از اونجا من رو آوردن خروجی .

    نامه ای که من براشون(برای سازمان مجاهدین) نوشتم، چون اونقدر فضا برام سنگین شده بود دیگه نمیتونستم بگم بهشون که نمی تونم برم.... دیگه نتونستم بهشون بگم که میخوام برم.

    اعظم فراهانی:  چی؟حتما خجالت می کشیدی

    علیرضا نصراللهی: دیگه نتونستم بهشون بگم میخوام برم!نه خجالت نمی کشیدم.فضا سنگین بود.اینا چیزهایه که تو قلبمه دارم بهت میگم.

    اعظم فراهانی: خب یعنی اینکه تو شرمنده ای و نوشتی که من شرمنده ام ...

    علیرضا نصراللهی: نه شرمنده نداشتیم.من حرف هام یادمه.گفتم که من به این دلیل نمی تونم در تشکیلات سازمان مجاهدین باشم.نوشتم بدونین که من مشکل دارم و نمی تونم بمونم.میخوام برم و تمام.من دشمن شما نیستم .من دوستامو دوست دارم ولی چیه؟ تو این نقطه دیگه نمی تونم تو سازمان مجاهدین باشم.خب اومدم بیرون.زمانیکه من از اونجا (پادگان اشرف)اومدم بیرون، هیچ مشکلی نداشتم باهاشون.حتی توی "تیف"،پیش آمریکایی ها ، یک عده از سازمان مجاهدین طرفداری می کردن.یک عده رو هم میگفتن طرفدار رژیم اند و عده ای هم بیطرف بودن و زندگی شون رو میکردن،مثل من.من کاری به کار کسی نداشتم.کی میخواد با کی باشه و کی با کی کار کنه.چون هدف ام دنبال زندگی رفتن ام بود.تا زد و من از توی "تیف" اومدم بیرون.بعد از 4 سال!زمانیکه من از اونجا اومدم بیرون زنگ  زدم به شما و گفتم که ببین من از اینجا کمک میخوام.میخوام بیام  اروپا.ایران نمیخوام برگردم.چون اگه میخواستم به ایران برگردم 4 سال پیش درب "تیف" باز بود و راحت میتونستم سوار هواپیما بشم و توی مهرآباد پیاده شم.حتی زمانیکه مادرام فوت کرد به ذهن ام زده بود که برم همچی کاری بکنم.ولی گفتم با رفتن من چیزی درست نمیشه.و نرفتم.زنگ زدم گفتم من کمک میخوام احتیاج به پول هم داشتم.گفتن(منظور جمشید مجیدی است) باشه ما صحبت میکنیم شب.(اگه چیزیش رو دروغ میگم بگین) ،ما صحبت میکنیم شب توی جلسه و جواب اش رو بهت میدیم.شب زنگ زدم ، برگشتن گفتن که تو این جلسه نتیجه گیری اینطوری شده که شما برگردین به قرارگاه (پادگان اشرف) پیش خواهر برادرهاتون(منظور سازمان مجاهدین است) تا اونها بهتون کمک کنن.

    اعظم فراهانی:  بله،بله

    علیرضا نصراللهی: اگه من میخواستم برگردم قرارگاه ، چرا از توش اومدم بیرون!؟

    جمشید مجیدی : اجازه بده من بودم من طرف حساب ام.ببین علیرضا من که نمیخواستم برگردی "اشرف".من گفتم یک مهمانسرایی (زندان افراد جدایی خواه ) در اشرف هست.

    علیرضا نصراللهی: رفتم دیدم .دیدم هستش.

    جمشید مجیدی : خب این محل هستش و سال هاست که ساخته شده .چون تو گفتی میخوای بری و مامور های رژیم جلو درب قرارگاه هستند(منظور خانواده هایی بود که از ایران آمده بودند و جلو درب پادگان اشرف تجمع کرده و خواستار آزادی فرزندانشان بودند)

    جمشید مجیدی : گفتم خب برو اونجا.درب  اونجا برای همه بازه.اونجا امن ترین جاست.برو اونجا .گفتی اگه برم اونجا آمریکایی ها دیگه من رو راه نمیدن.

    علیرضا نصراللهی: نه من زمانی رو میگم که از توی "تیف" اومده بودم بیرون و سلیمانیه بودم.

    جمشید مجیدی : تو گفتی اربیل بودی

    علیرضا نصراللهی: نه، اربیل اصلا نبودم.

    جمشید مجیدی : خب اون موقع که تو به من زنگ زدی ، هر جا که بودی

    اعظم فراهانی:  هر جا که بودی، بهت گفته شد که برگرد اشرف !

    جمشید مجیدی : چرا؟چون خیلی ها رفتن اشرف و اونجا پول گرفتن ...

    اعظم فراهانی:  1500 دلار هر نفر گرفتن

    علیرضا نصراللهی: بله، میدونم.می شناسم نفراتشون رو.

    جمشید مجیدی : ببین علیرضا، پس اینجا هم من خیر ات رو خواستم.و هر چقدر که در توان ات هست اینکارو بکنی...

    اعظم فراهانی: ببخشید جواب دائی ات رو گرفتی؟

    علیرضا نصراللهی: من یک ملاقاتی با جواد کاشانی درخواست داده بودم.

    اعظم فراهانی: جواب دائی ات رو گرفتی؟

    علیرضا نصراللهی: بله من جواب اش رو گرفتم

    اعظم فراهانی:  (مقداری نامفهوم و شلوغ میکند)

    علیرضا نصراللهی: ببین نیگاه کن،یه چیزی من بگم بهت، اینجا سازمان مجاهدین نیست که داری اینطوری با من حرف میزنی .چرا پرخاش میکنی به من!؟

    اعظم فراهانی:  آخه تو ...ببین...من تا الان موضع تو رو نفهمیدم پسردائی!

    علیرضا نصراللهی: موضع من مشخصه.

    اعظم فراهانی: اگه مشخصه، مکتوب اش کن برام بده...

    علیرضا نصراللهی: چی رو مکتوب اش کنم.

    اعظم فراهانی: ببین علیرضا،(یکسری نوشته و عکس روی کاغذ نشان می دهد) اینا چیه؟

    علیرضا نصراللهی: من همه اون کاغذ ها رو میدونم چیه.من میدونم چیه.

    اعظم فراهانی: اینا چیه؟من نمی ذارم که کتاب وزارت اطلاعات پخش کنی.من کتاب "آن سینگلتون" رو که مثل کف دستم میشناسم .اینا چیه که تو داری پخش میکنی.

    علیرضا نصراللهی: منم.مگه من گفتم من نیستم.

    اعظم فراهانی: تو توی شبکه وزارت اطلاعات هستی....

    علیرضا نصراللهی: نه ! من نیستم توی هیچ شبکه ای.

    اعظم فراهانی: (با صدای بلند و پرخاش) اینا کین؟

    علیرضا نصراللهی: کدوم شون کین؟

    اعظم فراهانی: همشون رو میگم.اینا دوستای تو اند؟

    علیرضا نصراللهی: من تو اینجا؟...دوستای من؟..کیا...

    اعظم فراهانی:  تو با فیروزمند!،فیروزمند دوست توه؟

    علیرضا نصراللهی: جواد! تو کمپ آشنا شده بودم....

    اعظم فراهانی: جواد ماموره، جوابگوی سفارت رژیم  در فرانسه است.(شلوغ میکند)

    علیرضا نصراللهی: ببین نیگاه کن.بذار من یه چیزی بهت بگم.ببین من پای تلفن هم بهت گفتم.من باید چیزی دیده باشم....

    اعظم فراهانی: تو بخون ببین سازمان چی گفته!جواد فیروزمند سرشبکه سفارت رژیم ،وزارت اطلاعات  در فرانسه است.

    علیرضا نصراللهی: چه جوری؟ دروغه...چه جوری ثابت میکنی این موضوع رو به من؟...

    اعظم فراهانی: گوش بده...گوش بده...دست  خط خودش رو بخون....(منظور سند سازی مجاهدین بر علیه فیروزمند در عراق و پس از دستگیر شدن وی توسط گارد ریاست جمهوری و اطلاعات و امنیت صدام در منزل یکی از دوستان عراقی اش بنام "محمد اسماعیل سعید" است)

    علیرضا نصراللهی:  دست خط خودش!، میدونم ، نه!....به غیر از این چی...

    اعظم فراهانی: (جیغ می کشد) حالا که داری می بینی؟

    علیرضا نصراللهی: غیر از این چه جوری ثابت میکنی که جواد داره با وزارت اطلاعات کار میکنه؟... دروغ میگین

    اعظم فراهانی: دروغ!؟؟؟دروغ؟،تو که میگی دولت داره بهم حقوق میده، چقدر بهت میدن؟

    علیرضا نصراللهی:  456 یورو

    اعظم فراهانی:  پس اجاره خونه ات رو چیکار میکنی؟

    علیرضا نصراللهی:  کدوم اجاره خونه؟هنوز من خونه نگرفتم.

    اعظم فراهانی:  پس اون خونه چیه؟

    علیرضا نصراللهی:  ببین میخوای من بهت ثابت کنم؟...گوش بده...

    اعظم فراهانی:  تو که به بابات گفتی جواد واست خونه گرفته!

    علیرضا نصراللهی: حالا سر این موضع ات هستی؟هستی؟

    اعظم فراهانی: بله!،بله!

    علیرضا نصراللهی: من اگه بهت ثابت کنم که توی خونه یکی از دوستام دارم زندگی میکنم

    اعظم فراهانی: کی؟ بنویس بده!

    علیرضا نصراللهی: صبر کن!الکی چیزی نگو، کی؟کدوم دوست ات،چی!؟دارم باهات صحبت میکنم دیگه.

    اعظم فراهانی: خب ،خودت به من گفتی من توی خونه جواد ام!

    علیرضا نصراللهی: من همچی حرفی نزدم.

    اعظم فراهانی: چرا، گفتی، جواد برام خونه گرفته و ...

    علیرضا نصراللهی: اصلا، اصلا... من همچی حرفی نزدم بهت...

    اعظم فراهانی: به دائی ات گفتی...

    علیرضا نصراللهی: حرف تو دهن من نذار...

    اعظم فراهانی: به دائی ات گفتی؟

    علیرضا نصراللهی: کدوم دائی؟

    اعظم فراهانی: خب،ب..ب...ب ،پدرت! به پدرت گفتی!

    علیرضا نصراللهی: چی گفتم به پدرم؟

    اعظم فراهانی: یعنی  تو میگی که مستقل از ... پس اینا چیه؟(اطلاعیه های سازمان مجاهدین را نشان می دهد) عکس هات چیه؟تو سایت ... چیکار میکنی؟...اینا چیه؟... اینا چیه؟...انتقاد داشتی به سازمان، اینا چیه؟....

    علیرضا نصراللهی: مال همون روزیه که تازه

    اعظم فراهانی: همون برنامه وزارت اطلاعات ....

    علیرضا نصراللهی: کدوم وزارت اطلاعات؟همه اونها مال وزارت اطلاعات اند؟

    اعظم فراهانی: دونه دونه شون!اینا سرشبکه های وزارت اطلاعاته!...

    جمشید مجیدی : ببین احسان نراقی لابی وزارت اطلاعاته!...

    علیرضا نصراللهی: احسان نراقی که خودش یکی از کسانی هست که حقوق بشر داره کمک میکنه.چه جوری شد که ....؟

    اعظم فراهانی: کدوم حقوق بشر!؟؟؟...

    ادامه دارد...

    ......................................

    *منظور سند سازی مجاهدین بر علیه فیروزمند در عراق و پس از دستگیر شدن وی توسط گارد ریاست جمهوری و اطلاعات و امنیت صدام در منزل یکی از دوستان عراقی اش بنام "محمد اسماعیل سعید" است.

    جواد فیروزمند پس از فرار در خروجی بغداد به سمت العماره ، بدلیل درگیر شدن با نیروهای امنیتی با یک خودرو دو کابین تویوتا به همراه  چند قبضه اسلحه و ... به بغداد برگشته و پس از رها کردن خودرو و اسلحه و ... در خیابانی از منطقه "کراده" به خانه دوست عراقی اش پناه می برد تا از طریق او بتواند با گرفتن قاچاقچی به ترکیه یا اردن و از آنجا به اروپا برود.فیروزمند 3 روز کامل در خانه دوست اش مخفی بوده است.عصر روز سوم فیروزمند با دوستش "محمد اسماعیل سعید" برای درخواست کمک ، با سفارت،فرانسه، سوئیس و کانادا تماس میگیرد ولی آنها پاسخگویی را به چند روز بعد و بازگشت کارشناسان از وکانس موکول میکنند.از آنجا که مسعود رجوی حکم تیر فیروزمند را برای دستگیری اش صادر کرده بود و اکیپ های متشکل از اطلاعات و امنیت صدام حسین، گارد ریاست جمهوری عراق و مجاهدین به دنبال یافتن و دستگیری زنده یا مرده  فیروزمند در بغداد بودند، فیروزمند در عصر روز سوم همراه با دوست اش به سفارت فلسطین در بغداد مراجعه می کند که آنها نیز پاسخ به کمک را به دو روز بعد موکول میکنند.اما همین سفارت خانه با اطلاعات صدام تماس گرفته و موضوع را لو می دهد.افراد گارد ریاست جمهوری و اطلاعات صدام حسین شب سوم به خانه پدری "محمد اسماعیل سعید" هجوم برده و پدرش را تحت شکنجه های وحشیانه قرار می دهند که در نهایت مخفی گاه فیروزمند لو می رود.نیروهای امنیتی صدام حسین ، از طریق خانواده همسر "محمد اسماعیل سعید" همان شب او را دستگیر کرده و با چند میلیون پاداش و شرط آزادی پدرش او را خریداری میکنند."محمد اسماعیل سعید"به همراه نیروهای امنیتی و بیش از 20 نفر مسلح از افراد گارد ریاست جمهوری در نیمه شب سوم وارد خانه مخفی "محمد اسماعیل سعید" شده و فیروزمند را در داخل آن خانه دستگیر میکنند.نیروهای امنیتی صدام حسین، پس از دستگیری فیروزمند او را  به زندان مخوف "مخابرات"می برند و پس از شکنجه های وحشیانه ، روز بعد او را در دفتر سازمان مجاهدین در بغداد (جلالزاده ) تحویل محسن سیاه کلاه ، مهدی ابریشمچی و مهوش سپهری می دهند و آنان نیز پس از شکنجه های وحشیانه او را با سرو گردن و دست و پای زنجیر شده در یک خودرو لندکروز سفید رنگ مجاهدین  به زندان ستاد مجاهدین در پادگان اشرف منتقل میکنند....

    -------------

    کمک به افراد جداشده از مجاهدین باعث بهم ریختگی مجاهدین میشود

    .

    .

    علی قشقاوی، انجمن ایران سبز، بیست و يکم مي 2009
    http://www.iran-sabz.de/2Haupt/2009/mai/039.HTM

    قبل از هر چیز هدف از نوشتن این مطلب به هیچ عنوان پاسخ گفتن به ادعاهای واهی سازمان که ناشی از فرط به هم ریختگی درونی مجاهدین میباشد نیست اینجانب همه حرفها و اکتشافات ناگهانی مجاهدین را مانند همیشه ولی این بار در رابطه با علی پاک و از زبان علی پاک را در سایت های مجاهدین خواندم و لازم دیدم یادآور شوم که دیگر این حرفها حتی در درون مجاهدین هم مصرف ندارد مانند همیشه دروغ گویی های سازمان مجاهدین باعث بی اعتباری هرچه بیشتر مجاهدین درجه اول در درون خودشان میشود اما در رابطه با علی پاک واقعیت چه بوده است؟

    علی پاک مانند دیگر قربانیان فرقه مجاهدین بعد از جدا شدن از مجاهدین برای رسیدن به خاک اروپا مراحل بسیار پر مشقتی را طی کرده است او همانطور که در کیس پناهندگی خود آن را برای قاضی دادگاه ارائه داده است خود را به خاک اروپا رسانده است و تقاضای پناهندگی کرده است و برای طی مراحل پناهندگی و برای راهنمایی، از من بعنوان فردی که تجربه بیشتر زندگی در آلمان را داشته است در خواست راهنمایی و کمک فکری کرد از آنجایی که دیگر بچه های قدیمی هم بند او در اردوگاه امریکایی در عراق بنام تیف که از دوستان قدیمی من بودند و خودشان را زودتر از علی پاک به خاک اروپا رسانده بودند با معرفی او در واقع او را بعنوان یک آسیب دیده از فرقه مجاهدین تائید کردند همین طور در آن مقطع اطلاعیه سازمان مجاهدین بر علیه علی پاک (در پایئن این صفحه ضمیمه میباشد) که به شدت او را مورد حمله و هتک حرمت قرارداده بود با این اقدام مجاهدین، علی بعنوان یک قربانی و جداشده از فرقه بیشتر مورد تائید قرار گرفته بود. و از آنجایی که اکثر جداشدگانی که خود برای پروسه جدایی از مجاهدین مخوف ترین شکنجه گاههای مجاهدین و صدام و عراق را تجربه کرده اند بدلیل حس انسانی و درک موقعیت یک جداشده از فرقه، نسبت به آنها احساس مسئولیت میکنند و تا جایی که امکانات آنان به آنها اجازه دهد، برای کمک به چنین افرادی برای هرچه زودتر در جامعه ناآشنای غرب جذب شوند، دریغ نمی کنند. اینجانب هم براساس اعتماد و احترام به شکنجه شدگان فرقه تلاش کردم به او در حد توان و امکاناتم کمک بکنم. علی پاک بارها از من خواسته بود برای حل و فصل کارهای اداری او به شهری که در آن زندگی میکند بروم ولی بدلیل کار و مشغولیات عملا در روزهای اداری این امکان برای من بوجود نیامد ولی از طریق دوستان سابق هم هایمی خودم که در نزدیکی شهر علی پاک زندگی میکردند تلفنی خواستم که در صورت امکان برای حل و فصل مشکلات اداری بعنوان مترجم به او کمک کنند آنها این کار را برای علی پاک انجام دادند علی پاک بارها به من میگفت از مشکلات بی پولی رنج میبرد که برای او توضیع دادم در آلمان همه باید کار کنند و من هم همانطور که میدانی مشغول کار هستم و تو هم برو برای خود کار پیدا کن او ادعا کرد هرکاری باشد حاضر است انجام بدهد و به او گفتم به مغازهای ایرانی و ترک مراجعه کن آنها اطلاعات خوبی برای پیدا کردن کار در اختیار تو قرار میدهند او گفت به همه این محل ها مراجعه کردم ولی کار پیدا نکردم دوباره با دوست خوبم در شهر هانوفر که یک دانشجو است و نسبت به قربانیان فرقه سمپاتی دارد و به خاطر احترام به من برای او در شرکت بسته بندی لباس کار پیدا کرد و من آدرس محل کار را تلفنی به علی گفتم و هم برای او sms کردم او گفت زبان بلد نیست چطور میتواند بر عهده این کار بر بیاید برای او توضع دادم که این کار نیازی به زبان ندارد. بار دیگر برای مشکلات اداری و جابجای او از محل زندگی به شهر بزرگتر مشکل مترجم داشت او به لحنی گرفته و ناراحت به من زنگ زد گفت در یک اداره ای است مسئول آن قسمت که یک خانم بود بقول خودش او را آدم حساب نمی کند به او گفتم گوشی را به او بدهد با این خانم مسئول ضمن معرفی خود تلفنی حرف زدم و برای او کاملا توضیع دادم که علی پاک یک جدا شده از مجاهدین و زندانی مجاهدین و آمریکا در عراق بوده است و بشدت به لحاظ روحی آسیب دیده است بنابراین این افراد برای جذب در جامعه آلمان نیاز به کمک های انسانی دارند و با نگاه انسانی به او کمک کنید و به او گفتم من در شهر کلن هستم بدلیل کار امکان امدن به پیش او را ندارم خانم مسئول در جواب به من گفت با کمال میل کار او را در این قسمت که مربوط به او و تحت مسئولیت او است انجام میدهد و گفت: به قسمتهای دیگر هم میگوید که کار او را تسریع کنند. بعد از حل این مشکل علی پاک با من تماس گرفت گفت به این خانم مسئول چی گفتی که برخورد او 180 درجه با من عوض شد و مرا تحویل گرفت. از این نمونه ها بسیار زیاد به علی کمک های انسانی کردم و باز هم تکرار میکنم علی پاک مانند سابق دوست من است چون آسیب دیده فرقه است مجاهدین تمامی وحشت آنها که در یاوه گویی ها، خود را نشان میدهد، دقیقا از این زاویه است.

    حرف مجاهدین از جداشده گان این است که کسی نباید جداشده گان از راه رسیده را کمک کند تا در جامعه روی پای خود بایستند بلکه باید همیشه زمین گیر شوند تا دیگر افراد خواهان جدایی که بیش از چند دهه در مناسبات فرقه محصور میباشند از حضور در اجتماع همچنان در وحشت بسر ببرند تا از مجاهدین هوس جدایی نکنند و من باز هم تاکید میکنم هر جداشده از مجاهدین را چند جداشده سابق و شناخته شده تائید بکنند با آغوش باز به آنان در حد امکاناتم راهنمایی میکنم. این صرفا یک کار انسانی و بشردوستانه است.

    به یاد دارم در یکی از نشست های رجوی در عراق رجوی برای ما از سرنوشت جداشدگان که در جامعه نتوانستند خود را منطبق بکنند بعنوان درس عبرت برای دیگر اعضای خود، می گفت: فلانی و فلانی در هایم های کشور های اروپایی معتاد شدند و حتی خودشان را نمیتوانند جمع کنند. میگفت: زندگی در جامعه هم راحت نیست. رجوی از این طریق تلاش میکرد که دیگران از جامعه بترساند.

    اما از این داستان آنچه مایه خوشحالی من است، این است که سازمان مجاهدین اینچنین در برابر جداشده های خود که برای زندگی و جذب در جامعه تلاش میکنند آسیب پذیر است. چرا که جذب افراد جداشده در جامعه باعث باز شدن چشم و گوش این افراد نسبت به حقوق حقه خود میشود که سالها رجوی آن را به ناجوانمرادنه ترین شکل به یغما برده است و همه خانواده ها را نابود کرده است وقتی که هر جداشده ای در دنیای آزاد به حقوق خود میرسد، همزمان یک لعنت به مجاهدین میگوید. و نفس حضور آنها در جامعه باعث تشویق و کنده شدن دیگر افراد در فرقه میشوند و مله مجاهدین را نسبت به مجاهدین آگاه میکنند و ماهیت مجاهدین در عراق را به دیگران میشناسانند. پر واضح است در این سالیان افراد جداشده از فرقه بخاطر احترام و موقعیتی که در جامعه و اجتماع، بخصوص در غرب بدلیل حقانیت خود بدست آوردند، افراد جداشده ای که از راه میرسند با کیس جداشده تقاضای پناهندگی میدهند بعنوان مثال قاضی پناهندگی من بعد از درخواست پناهندگی ام به من گفت اگر بطور مستدل و مستند ثابت کنم که از سازمان مجاهدین جدا شده ام به من جواب قبولی میدهد وقتی این کار را انجام داده ام قاضی مرا قبول کرد.

    مقر مجاهدین در اورسورواز فرانسه پایگاه اصلی توطئه چینی و پرورش تفکر فرقه میباشد لاجرم غرب آن را تحمل نمی کند و تکلیف آن را مانند پادگان اشرف با فعالیتهای جداشده گان و شناساندن این فرقه به مردم و غرب روشن خواهند کرد.

    اینکه مجاهدین ناگهان و هرازگاه کشف شبکه وزارت اطلاعات میکنند، قابل فهم است. قابل یادآوری است تقریبا اکثر افرادی که هنوز از سازمان مجاهدین جدا نشدند، حداقل بیش از صد بار انگ نفوذی و وزارت اطلاعات به آنها زده میشود. یک نمونه بارز آن نشریه شماره 380 مجاهد است که در اواخر سال 1376 تحت عنوان نفوذ گسترده وزارت اطلاعات به مناسبات خود در عراق به چاپ رساند که در آن نشریه به افرادی که سالیان طولانی در مجاهدین بودند و در حساس ترین مقاطع مجاهدین در رده های بالای تشکیلاتی مشغول به کار بودند را یک شبه نفوذی اعلام کرد در همان زمان به یاد دارم که این عمل فرار به جلوی مجاهدین باعث ریزش هرچه بیشتر مجاهدین از درون خود و باعث مسئله دار شدن افراد مجاهدین شده بود تا جایی که اوضاع آنقدر به هم ریخته بود رجوی برای جمع کردن اوضاع از دست رفته هر روز نشست عمومی میگذاشت تا آن را توجیه کند. رذیلانه تر آن این است که در آن نشریه اسامی افراد مثل پرویز احمدی را که سازمان مجاهدین در سال 1373 در زندان خود در جلوی چشمان 30 نفر مثله و بقتل رساندند را به بعنوان شهید مقاومت! در سرتیتر همین نشریه به چاپ رسانده است.

    جداشدگان از مجاهدین میدانند که چطور از حق خود دفاع کنند و حرفهای مضحک و بی اعتبار مجاهدین را بی اعتبار تر کنند چرا که جداشدگان برای همه حرفهای خود مدارک زنده و اسناد غیر قابل انکار برای اثبات مزدوری و خیانت و جنایت مجاهدین را در دست دارند و بارها آن را به نمایش عمومی گذاشتند. در حالی که مجاهدین هیچ مدرکی برای اثبات یکی از گفته های خود در دست ندارند. برای خوانندگان و مردم هم کاملا واضح است مجاهدین برای بدام انداختن افراد تازه جداشده خود دست به هر اعمالی و تهدیدی میزنند که آخرین نمونه آن در رابطه با علیرضا نصرالهی است که با مقاومت اقای نصراللهی مواجه شدند و پاسخ دندان شکنی دریافت کرده اند که فایل تصویری آن در سایت یوتوپ قابل دیدن است. برای دیدن آن به آدرس زیر مراجعه کنید.

    علی قشقاوی 21.05.09

    http://www.youtube.com/watch?v=eUNyUh3T3ZY&feature=player_embedded

    ...................

    اطلاعیه سازمان مجاهدین در باره علی پاک و سایر افراد جدا شده حاضر در فرانسه

    (باز مصرف مزدوران مستعمل عليه مقاومت، منتهاي درماندگي رژيم آخوندي)

    در دوم اسفند ماه گذشته دادگاه پاريس به شكايت و شهادتهاي دروغين عوامل رژيم آخوندها عليه مديريت پايگاه خبررساني ايران فوكوس رسيدگي كرد و حكم خود را مبني بر بطلان اتهامات در روز 15فروردين1387 صادر نمود. دو روز بعد گشتاپوي فاشيسم ديني حاكم بر ايران كه شكست سنگين خود را از جلسه دادگاه دريافته بود، در منتهاي درماندگي به بازمصرف مزدوران مستعمل در كافه اي در پاريس روي آورد.
    از اين پيشتر، دادگاه پاريس باتبرئه دوتن از مجاهدين در 29آبان1386، برغم تمامي تلاشها و دروغپردازيهاي پنج ساله رژيم آخوندي در باره خودسوزيهاي ژوئن2003، بر برچسبهاي آخوندپسند رسماً نقطه پايان گذاشته و مهر ابطال زده بود. ‏
    منتهاي درماندگي اطلاعات بدنام آخوندها براي تخطئه مجاهدين و هم چنين ابعاد خصومت و جنون آن عليه ساكنان شهر اشرف را با توجه به اطلاعات و توضيحات زيرين بخوبي ميتوان دريافت:
    1ـ‏ درآذر ماه86 گروهي از مأموران اطلاعات و نيروي قدس از داخل و خارج ايران براي توطئه و شكايت و لجن پراكني عليه مجاهدان شهر اشرف به عراق فرستاده شدند و در هتل ‏منصور بغداد تحت امر سفارت رژيم قرار گرفتند. برخي از اين مزدوران، كه به مدت سه ماه ناگزير از اقامت و انجام مأموريت در عراق شدند ازجمله، عبارتند از: مسعود خدابنده، مصطفي محمدي، ‏رضا اكبري نسب، تيمور ختار و عليرضا بشيري.
    مزدوران مزبور در طبقه سوم هتل منصور مستقرشدند و تحت سرپرستي مأموران قدس و اطلاعات آخوندي به اسامي طباطبايي، نوبخت و اسدي قرار گرفتند. همه صورتحسابهاي هتل توسط سفارت رژيم ايران پرداخت مي شد ومزدوران ابتدا در سمينار مضحكي تحت عنوان «مبارزه با تروريسم» شركت داده شدند كه با حضور 20نفر از عوامل و جيره خواران رژيم برگزار گرديد.
    گردهمايي و تحركات مزدوران رژيم توجه نيروهاي عراقي را هم به خود جلب كرد و بسياري از آنان از جمله «انجمن دانشگاهيان و روشنفكران عراقي» و «تجمع حقوقدانان مستقل عراقي» با صدور اطلاعيه هايي به افشا و محكوم كردن اين خيمه شب بازي مبادرت كردند.
    2ـ سفارت رژيم يكي از عوامل عراقي خود در وزارت امنيت عراق بنام فاضل الشويلي را موظف به هماهنگ كردن مأموريتهاي اين مزدوران كرد. تشكيل انجمنهاي پوششي اطلاعات آخوندها با عنوانهاي ساختگي از قبيل خيريه يا حمايت از مهاجرين و ايرانيان يا بنياد حمايت از خانواده در بغداد و خالص و سعديه و كركوك، در شمار همين مأموريتها بود. تشكيل واحدهاي تبليغاتي، دستجات شناسايي و اطلاعات و سلولهاي تروريستي و آدمربايي و جوخه هاي مرگ در پوشش انواع و اقسام انجمنهاي خيريه و حمايت از رژيم آخوندي يك صنعت رايج و شناخته شده نيروي قدس و اطلاعات آخوندها در عراق است.
    3- مزدوران ياد شده بعضاً مانند مسعود خدابنده، جنايتكاراني هستند كه قبل از جنگ اخير در عراق، خواستار بمباران و كشتار مجاهدين بودند و مقالات و كتابهايي مبني بر شركت مجاهدين در عمليات كويت و درحمله شيميايي به حلبچه و مخفي كردن سلاحهاي كشتار جمعي عراق در قرارگاههايشان منتشر ميكردند.
    ‏4ـ ارائه شكايتهاي ساختگي به دستگاههاي قضاييه ‏عراق عليه مجاهدان اشرف و جذب افراد قابل خريدن از ميان نفرات تيف (خروجي تحت كنترل نيروهاي آمريكايي در جنب قرارگاه اشرف) به منظور بازمصرف آنان تحت عنوان «اعضاي سابق سازمان مجاهدين خلق ايران» بخش ديگري از مأموريت مزدوران مزبور بود.
    ‏5ـ‏ در همين راستا در بهمن ماه گذشته سفارت رژيم در بغداد به راه اندازي شعبه اطلاعات آخوندي با پوشش «يك سازمان ‏غيردولتي مدافع حقوق بشر» بنام «بنياد خانواده سحر» در شهر خالص در نزديكي اشرف مبادرت كرد. قبل از آن، مأموران سفارت رژيم با عبدالرسول ملاحميد السعدي (ملقب به ابوحيدر) مسئول دفتر 9بدر ‏ و دو نفر از سركردگان جوخه هاي مرگ بنامهاي ابوتبارك الساعدي و خضير محمد احمد (معروف به ابواسامه‏خالصي)، ديدار و گفتگو كرده بودند تا دكان جديد را تحت حمايت خود قرار دهند. ابو اسامه جنايتكاري است كه در خرداد85 دست اندركار انفجار اتوبوس كارگران اشرف بود كه 11كشته و 15مجروح برجاي گذاشت. در 19بهمن86 نيز تروريستهاي وابسته به نيروي قدس ايستگاه پمپاژ آب شهر اشرف را با 300كيلوگرم تي.ان.تي منفجر كردند و آب اشرف و 20هزار تن از اهالي منطقه قطع شد.‏
    6ـ در همين اثنا وزارت اطلاعات آخوندي و نيروي تروريستي قدس مأموريت ‏يافتند در كردستان عراق بويژه در شهرهاي سليمانيه و اربيل نفوذيهاي رژيم را كه در سالهاي گذشته به تيف رفته بودند و همچنين خودفروختگاني را كه در تيف به خدمت ‏رژيم درآمده بودند به ايران ببرند و يا در سليمانيه و اربيل توجيه كنند و با ‏دستورالعملهاي جديد براي مصرف عليه مجاهدين و مقاومت ايران روانه كشورهاي اروپايي سازند. به همين منظور اطلاعات آخوندها سرپلهايي در استانبول و آنكارا ايجاد كرد تا تسهيلات لازم را براي اعزام مزدوران به اروپا فراهم نمايد.
    ‏7- برخي از اين افراد را در مقري در اربيل اسكان داده اند كه پاتوق سركنسولگري و عوامل رژيم شده است. دو مأمور وزارت اطلاعات به نامهاي امامي و اسماعيلي توجيه و بروز كردن و ‏فرستادن آنها به ايران يا كشورهاي اروپايي را به عهده گرفتند.
    برخي افراد پس از رفتن به ايران و دريافت توجيهات در مراكز مافياي اطلاعات آخوندي دوباره به اربيل برگردانده ميشوند تا از اين سكوي پرتاب به كشورهاي اروپايي گسيل شوند.
    ‏8ـ چهار تن از كساني كه پس از خروج از تيف چندين هفته در پاتوق كنسولگري و عوامل رژيم در اربيل بسر بردند و اطلاعات آخوندي درصدد منتقل كردن آنها به كشورهاي اروپايي است، عبارتند از: ‏محمود خالقي، مجيد روحي، محمد رزاقي (معروف به محمد رذل) و نادر نادري (معروف به نادر پاسدار). اين افراد در تيف ‏به عنوان مأمور وزارت اطلاعات شناخته ميشدند و توسط بسياري از افراد تيف بايكوت شده بودند. محمود خالقي ‏كه در آبان1382 به تيف رفت در ارتباط روزانه با كنسول رژيم در اربيل قرار گرفت.
    ‏9 - محمد رزاقي كه از اين پيشتر دوبار از ارتش آزاديبخش اخراج شده بود در تيرماه سال1383 از اشرف به تيف رفت. او متعاقباً در ارتباط فعال با وزارت اطلاعات قرار گرفت و به همراه نادر نادري، مجيد روحي، محمود ‏خالقي، حسن پيرانسر و محمد كرمي، باند وابسته به وزارت اطلاعات را در تيف تشكيل دادند. آنها با يك تلفن موبايل مستقيماً با وزارت اطلاعات در تهران در تماس بودند و دستور مي گرفتند. توجيه يك اكيپ وزارت اطلاعات كه تحت عنوان اعضاي خانواده هاي مجاهدين به اشرف رفت توسط همين باند انجام شد تا گردانندگان اكيپ از وضعيت و نحوه برخورد در اشرف، پيشاپيش مطلع باشند و بتوانند خود را با آن تطبيق بدهند.
    ‏10 - يكي از مزدوراني كه توسط وزارت اطلاعات به خارج فرستاده شده، علي پاك نام دارد كه خود را عباد معرفي مي كند. وي 9ماه بعد از شروع جنگ در عراق براي نفوذ به صفوف مجاهدين به ‏اشرف رفت اما هيچ گاه به داخل مناسبات مجاهدين راه نيافت و تا بهمن84 كه به تيف رفت تماماً در قسمت پذيرش بسر برد. زيرا برخلاف اظهاراتش كه خود را هوادار به زندان رفته مجاهدين جلوه مي داد، معلوم شد كه سه بار بخاطر خريد و فروش مواد مخدر به زندان افتاده و به طرز مشكوكي قبل از اتمام دوره محكوميت آزاد شده و به عراق آمده است.
    ‏11 - جمشيد چارلنگ، مزدور ديگري كه نزديك به 4 سال در تيف بسربرده است به همراه پاسداري بنام «چراغعلي ‏گوردي» به قرارگاههاي مجاهدين در عراق آمده بود. مجاهدين پاسدار مزبور را سريعاً اخراج كردند اما چارلنگ بنا به اصرار خودش باقي ماند. ‏وي نهايتاً در فروردين83 به تيف رفت.
    ‏12- بتول ابراهيمي، نفوذي لورفته ديگري است كه اكنون توسط وزارت اطلاعات به اروپا صادر شده است. شاهمراد زارعي مأمور اداره كل اطلاعات آخوندها در ايلام كه در اسفند1376 توسط ضداطلاعات ارتش آزاديبخش ملي ايران افشا شد(كتاب شكست يك توطئه- طرحهاي نفوذ وزارت اطلاعات رژيم) و باعث دستگيري و شهادت شماري از مجاهدين و نيروهاي هوادار شده بود، بتول ابراهيمي را به ارتش آزاديبخش فرستاد.
    از بتول ابراهيمي چندين بار خواسته شده بود قرارگاه مجاهدين را ترك و به دنبال زندگي خود برود، اما او مي گفت كه سرپرست قابل اعتمادي در داخل ايران ندارد و مهمتر اينكه مأموران اطلاعات از او نوشته ها و عكسهايي دارند كه در صورت بازگشت به ايران او را ناگزير از همكاري مي كنند. او مصرانه بعنوان يك زن بي سرپرست خواهان ماندن در كنار مجاهدين بود.
    پس از جنگ در عراق دو نفر كه خود را مادر و دايي بتول ابراهيمي معرفي ميكردند درسال83 از ايلام به ديدار او آمدند. اما بعداً معلوم شد كه بتول ابراهيمي هرگز چنين دايي نداشته و مرد مزبور مأمور اطلاعات ايلام و حامل پيام و عكسهاي جاسازي شده در پشت يك آئينه براي او بوده است. متعاقباً بتول ابراهيمي در دي ماه84 با سرقت يك خودرو از اشرف گريخت و به تيف رفت. وي پس از ترك تيف در دي ماه86 به ايران رفت و پس از يك توقف چند هفته اي، وزارت اطلاعات آخوندها او را به اروپا صادركرد.
    ‏13 ـ مزدور ديگر عليرضا نصراللهي است كه در دي79 به ‏قرارگاههاي مجاهدين در عراق پيوست. وي پس از جنگ در آذرماه82 به دليل برملاشدن سه بار دستگيريش در داخل ايران بخاطرجرايم عادي و آزادي با قول همكاري، اخراج شد و به تيف رفت و در تيف بفاصله كوتاهي در ارتباط با وزارت اطلاعات قرار گرفت. ‏
    ‏14 - عليرضا نصراللهي به همراه سه مزدور ديگر يعني بتول ابراهيمي و جمشيد چارلنگ و علي پاك، پس از ورود قاچاق به فرانسه روز 17فروردين در يك كافه در پاريس با چند مزدور پيشاني سياه وزارت اطلاعات مانند جواد فيروزمند، ‏محمد‌حسين سبحاني، جهانگير شادانلو، امير موثقي، بتول ملكي، علي قشقاوي و همچنين احسان نراقي و علي راست بين، ‏پادوهاي حقير شيخ و شاه، گرد آمدند تا «نقض حقوق بشر توسط مجاهدين» و «قتل اعضاي ناراضي» را افشا ‏كنند!‏
    فقط معلوم نيست كه در هفت دور اسكرين و تحقيقات خصوصي توسط سرويسهاي مختلف آمريكايي و پس از چند سال اقامت در تيف تحت كنترل نيروهاي آمريكايي، چرا دم بر نياورده اند تا دعاوي آنها بطور زنده و حضوري مورد استماع و تحقيق قرار بگيرد، اما به يكباره پس از چفت و جور شدن با وزارت بدنام، دچار اين قبيل استفراغات زنجيره اي شده اند!
    يك مقام مسئول فرانسوي پذيرش و پناهندگي اين افراد را در فرانسه تكذيب كرده و«مطلقاً عاري از صحت» خوانده ‏است. ‏اين در حالي است كه اطلاعات آخوندها هم چنان در صدد صدور و باز مصرف مزدوراني از همين قبيل به كشورهاي اروپايي است.
    15ـ سازمان مجاهدين خلق ايران در بهمن ماه ‏گذشته ضمن افشاي ترفندهاي اطلاعات آخوندي، درباره نفرات تيف اعلام كرد: «بنا به گفته فرماندهان ‏نيروي چندمليتي، هيچ كس جز به در خواست خودش، تيف را ترك نكرده است. به همه افراد موقعيت پناهندگي ‏و جواز عبور موقت براي 6ماه و هم چنين كارت شناسايي سازمان ملل داده شده تا در پستهاي بازرسي نشان بدهند…
    سخنگوي مجاهدين خاطر نشان ‏كردكه با اين همه، مسئوليت بر عهده نيروهاي چندمليتي و ارگانهاي ذيربط بين المللي است.
    سخنگوي مجاهدين افزود: در عين حال، ‏همچنان كه مجاهدين پيش از اين نيز اعلام كرده اند درب اشرف به روي پناهجويان و هر كس كه خواهان كمك باشد باز است و از هر ‏رسيدگي و كمكي كه در توان و مقدوراتشان باشد دريغ نمي كنند».‏
    ‏ 16ـ ازآنجا كه گشتاپوي فاشيسم مذهبي اصرار دارد مزدوران لاحق خود را «اعضاي سابق مجاهدين» معرفي كند، يادآوري ميكنيم كه دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران چهار سال پيش در اطلاعيه سوم مرداد1383 در باره موقعيت حقوقي مجاهدين در عراق اعلام كرد:
    همزمان با امضاي موافقتنامه موقعيت حقوقي ساكنان اشرف به عنوان افراد حفاظت شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو «از سوي رهبري مقاومت و مسئولان سازمان مجاهدين تأكيدات مؤكد درباره ضرورت و اهميت انتخاب نهايي در اين سرفصل صورت گرفت و به‌يكايك افراد خاطرنشان گرديد كه قبل از امضاي موافقتنامه، يك بار ديگر به انتخاب نهايي بينديشند: اگر خواستند، بمانند و با مجاهدين و رزم‌آوران آزادي به‌پايداري پرشكوه براي پيروزي و سرنگوني رژيم آخوندي، با همه مخاطرات آن، ادامه بدهند. اگر هم انتخاب ديگري دارند، به‌دنبال زندگي مطلوب خود بروند و گزينه مورد نظر خود را از طريق مقامها و ارگانهاي رسمي پيگيري نمايند. سرانجام، كمتر از 200 نفر (كه دو سوم آنها نفرات جديدالورود و غيرعضو بودند) خروج از عراق را انتخاب كردند و به خروجي قرارگاه اشرف كه تحت كنترل نيروهاي آمريكايي است رفتند و بيش از 3400تن كماكان استقرار در اشرف را براي ادامه مبارزه خود برگزيدند»(نشريه مجاهد شماره675ـ 6مرداد1383).
    سازمان مجاهدين خلق ايران با يادآوري مصوبه آوريل1997 شوراي وزيران اتحاديه اروپا كه ورود و حضور عوامل ‏اطلاعات رژيم ايران را در كشورهاي اروپايي ممنوع مي كند، خواستار دستگيري و محاكمه و اخراج مزدوران اطلاعات آخوندها در كشورهاي عضو اتحاديه اروپاست. مأموران گشتاپوي آخوندها نه تنها عليه اپوزيسيون رژيم آخوندي و عليه پناهندگان و پناهجويان ايراني بلكه عليه امنيت و آرامش ‏كشورهاي اروپايي عمل مي كنند و فاشيسم ديني در شرايط نياز آنها را مورداستفاده تروريستي قرار مي دهد.

    سازمان مجاهدين خلق ايران
    23فروردين1387

    3*-مقاله منتشره ازعلی پاک در سایت انجمن نجات، تحت عنوان ؛ جهت اطلاع هموطنان عزیز و پاسخ به اطلاعیه گشتاپوی اورسورواز در تاریخ 14/04/2008

    این جانب علی پاک از اعضای ناراضی و جداشده سازمان مجاهدین می باشم که در بهمن ماه 1384 تشکیلات آن سازمان را ترک کرده و توانستم با هر مشکلی که شده خودم را به کمپ تیف TIPF که در محافظت نیروهای بلغاری و آمریکایی قرار دارد، برسانم و بمدت 2 سال نیز در سخت ترین شرایط زندگی در آن کمپ ماندگار شده و در آنجا به اتفاق بقیه دوستانم که در کمپ حضور داشتند، توانستیم با سازمان ملل UNHCR مورد مصاحبه قرار بگیریم که در نهایت موفق شدیم از آنجا مدارک لازم پناهندگی را دریافت کنیم. ولی هر زمانی که شرایط برای ما فراهم میشد که عراق را ترک کنیم و بدنبال زندگی خودمان برویم مسئولین سازمان مجاهدین بر سر راه ما سنگ اندازی می کردند که مانع خروج ما از آنجا به دنیای آزاد گردند بطوری که چندین بار وارد معامله و زد و بند کثیف با نیروهای آمریکایی شدند تا به هر صورتی شده نگذارند پای یک نفر از ما به بیرون از قرارگاه باز شود و در این رویا بسر می بردند که به هر قیمتی شده ما را در آنجا سر به نیست کنند که خوشبختانه ما در مقابل این توطئه ضد انسانی سازمان مجاهدین ایستادگی کردیم و مانع از عملی شدن خواسته ننگین آنها شدیم و در نهایت با تحمل سختی های فراوان عده زیادی از ما توانستیم از آنجا خارج شده و راهی شهرهای کردنشین عراق شدیم تا بلکه از طریق آنجا بتوانیم یک راهی را به خارج از عراق پیدا کنیم و پس از سپری کردن روزها آوارگی در شمال عراق در نهایت با تحمل مصاعب و مشکلات فراوان من به همراه چند نفر دیگر از دوستان موفق شدیم که خود را به کشور ترکیه برسانیم و پس از سپری کردن مدتی زیادی در آنجا و تحمل زندگی سخت و طاقت فرسا برای جستن راهی به دنیای آزاد توانستم در از آنجا با حمایت خانواده ام که تنها حامی و پشتیبان من در این مسیر سخت بودند، خودم را با مشقات زیاد به اروپا برسانم که درآنجا با خواندن سایت های مختلف متوجه شدم سازمان مجاهدین بر علیه من اطلاعیه صادر کرده و از من بعنوان مزدور و مامور وزارت اطلاعات رژیم نام برده است. در این جا حرف من با مسئولین سازمان علی الخصوص با بانوی اورسورواز این است که چه سند و اعتمادی بالاتر از این که خودم و خانواده ام پیش از بیست سال است که به خاطر هواداری و عضویت در سطوح مختلف تشکیلاتی سازمان با اتش جهل شما سوخته و سالیان متمادی است که در بیابانهای عراق آواره گردیده ایم و در این راه عزیزترین افراد خانواده ام را قربانی اهداف سلطه طلبانه شما نمودیم و بنابر چه سند و استدلالی فرافکنی کرده و مرا مزدور رژیم آخوندی خطاب میکنید. مزدور من هستم یا شمایید که در طول سالیان گذشته دست در دست رژیم صدام گذاشته اید و به روی مردم بی دفاع ایرانی آتش گشودید و حالا هم بعد از صدام نوکر و پسر خوانده آمریکایی ها شدید و هر روز دارید اطلاعات ملت ایران را به آآمریکایی ها می فروشید. از چه چیزی ترس دارید. می ترسید که هر نفری از سازمان جدا شده و می خواهد به دنبال زندگی شخصی خودش برود اتفاقات و واقعیتهای مناسبات و تشکیلات پوسیده و قرون وسطایی شما را باز گو کند. این اعمال کثیف شما اصلا برای من چیز تازه و عجیبی نیست چون این عادت دیرینه فرقه ضد بشری شماست که هر کس به اشتباه کارش پی ببرد و از تشکیلات شما جدا شود و بخواهد به دنبال زندگی خودش برود به او مارک ها و نسبت هایی میزنید که در واقع شایسته و برازنده خودتان و رهبری فرقه ضد میهنی شماست. اینجانب در ایران به خاطر هواداری و عدم شناخت از ماهیت ضد مردمی شما چندین بار دستگیر و روانه زندان شدم و حالا که از مناسبات و تشکیلات شما جدا شدم از من بعنوان مزدور و قاچاقچی نام میبربد در صورتی که من در داخل کشور معلم بودم و یک معلم بنا بر موقعیت اجتماعی که دارد هرگز نمی تواند یک قاچاقچی باشد قاچاقچی شما هستید که در ترکیه و دیگر کشورهای مختلف باعث فریب دادن و بیچاره کردن بسیاری از جوانان ایران شدید و به بهانه کار و اشتغال آنها را به عراق برده و در نهایت سر از پایگاه جهنمی اشرف در آوردند و از آنجا با تهدید و زور و ارعاب باعث بیچارگی و ماندگاری انها در بیابانهای عراق شدید. اینجانب فرزند ملت ایران و متولد روستای هفت چشمه از از توابع استان ایلام هستم همانجایی که همیشه رهبری خائن فرقه سنگ آنجا را به سینه زده و از آنجا بعنوان محله مجاهد پرور یاد می کند و چه بسا در سالیان گذشته با حیله و نیرنگ و تبلیغات دورغین باعث و بانی بدبختی و آوارگی جوانان زیادی در آنجا از جمله خود من و اعضای خانواده ام گردیدید و دراین راه عزیرترین افراد خانوادام قربانی اهداف خائنانه رجوی شدند که با ادای احترام به خون همه جان باختگان آن مرز و بوم به شما یاداور می شوم که ماهیت پلید رجوی برای همه روشن گردیده و حنای شما دیگر در بین مردم رنگی ندارد و مطمئن باشید که از این به بعد کسی نه تنها در آنجا بلکه در همه جای ایران در رکاب شما نخواهد بود زیرا شما به اعتماد ملت ایران خیانت کردید و با اعمال جبر و خشونت دست سلطه طلبان و شکنجه گران تاریخ را از پشت بسته اید و خیانت شما رهبران فرقه در تاریخ مبارزات ملت ایران ثبت خواهد شد.

    به امید فردایی آزاد و ایرانی آباد

    14.04.2008

    علی پاک

    ...............

    مجاهدین وتکرار دو باره

    .

    .

    ادوارد ترمادویان، انجمن ایران سبز، بیست و یکم می 2009
    http://www.iran-sabz.de/2Haupt/2009/mai/038.HTM

    راستش در این مدت به دلیل کسالت پس از عمل جراحی قلب که روی من انجام شده در وضعیت خوبی نبودم و نمی توانستم چیزی بنویسم، اما مثل اینکه فرقه مجاهدین به حساب سکوت ما افراد جدا شده گذاشته و در سایت های مزدور خود داد وهوار سر داده و به همین دلیل هم که فکر کرده نفرات سکوت کرده اند شروع به ساختن افرادی با اسم جعلی از تیف که اخیرآ از ایران خارج شده است شده.

    بگذریم، پس از آنکه چرندیات فرقه مجاهدین را روی یکی از سایت های مزدورش دیدم ، تنها به این چرندیات خندیدم، چرا که این فرقه سال هااست که همین حرف ها وهمین تهمت ها را چه از جانب خود وچه از جانب افرادی که مشکل مالی دارند به شیوه های گوناگون بیان کرده وهیچ چیزی هم بدست نیاورده .

    در واقع به نظرم این داستان اصلآ نیاز به پاسخگوئی هم ندارد چون کاملآ مشخص است که از طرف یکی از مسولین فرقه انشاء نویسی وتنظیم شده و این حرف ها از کسی که هم بسیار ساده است وهم اینکه مدت چند روزی تنها چند روز به عنوان میهمان نزد آقای xیا y بوده بسار بعید است .

    فرقه مجاهد ین همیشه چه درعراق و چه در خارج این تاکتیک را دنبال کرده وافرادی که دارای نقطه ضعف هستند را همیشه مورد سوء استفاده قرار داده .

    در عراق هم کارش همین بود ودر کسانی که تن به تشکیلات این فرقه نمی دادند به دنبال نقطه ضعف می گشت وبا همین ترفند تلاش می کرد تا فرد مزبور رابه درون تشکیلات استثماری خود بکشاند یعنی با دادن امتیاز به فرد، مثلآ کسی اگر کمبود رتبه داشت به او رتبه می دادند تا تن به تشکیلات بدهد یا فردی که مثلآ به ماشین علاقه داشت فورآ به او ابلاغ می شد که از امروز راننده یا مسول این ماشین تو هستی و با این کار تمام تلاش خود را می کردند که افراد را با دادن آنچه در درون فرد به عنوان نقطه ضعف پیدا کرده بود ند به سمت خود جلب کند تا بتواند بهتر مورد سواستفاده قرار دهد.

    در مدت کوتاهی هم که علی پاک در منزل آقای علی قشقاوی به عنوان مهمان بسر می برد اگربه او کمکی شده تنها با هدف انسانی بوده والان هم اگر کسی از دوستان جدا شده به هر کدام از ما مراجعه کند و کمک بخواهد اگر در توان ما باشد کوتاهی نمی کنیم.

    اما اگر این تهمت ها درست بود چرا بایستی علی پاک را از پیش خود می راندیم برعکس هرچقدر که ویسکی می خواست به او می دادیم و در خواست های بدتر از این که ما اهلش نیستیم را برایش حل می کردیم تا راضی بماند، در ضمن برای مقالاتی هم که بر علیه فرقه نوشته خود او داوطلبانه این کار را انجام داده و کسی از او نخواسته چون به جد نیاز ما نبوده و نیست، اما بیان این حرف های پوچ و بی ارزش تنها برای حل مسله مالی بیان شده و هیچ منظور دیگری را هم از سوی این فرد دنبال نمی کند.

    می دانید چرا این را میگویم ؟ چون در نامه اش مدعی شده که ( از سازمان مجاهد ین شرمنده است) این از نظر اینجانب حرف مفتی است مثل بقیه حرفهایش، به این دلیل:

    دلیل دریافت پاسپورت او از سوی کشور آلمان به این خاطر بوده که ایشان کیس ضد مجاهدین داده، حالا اگر ایشان راست می گوید وبه قول خودش شرمنده مجاهدین است باید در برابر وجدان خود پاسخ دهد وآن پاسپورت را محترمانه تحویل مقامات آلمانی بدهد و یک کیس دوباره اما این بار در حمایت از فرقه مجاهدین بدهد تا از شرمندگی این فرقه بیرون بیاید واز بار گناهانش کاسته شود وفکر می کنم این تنها راه رهائی از شرمندگی باشد، در غیر اینصورت به نظر اینجانب دلیل بیان این حرف ها تنها مسله مالی بوده واست.

    ...........

    اعضاء تیم تروریستی مجاهدین؛اعظم فراهانی و جمشید مجیدی تحت تعقیب پلیس

    آریا ایران، هفدهم مي 2009
    http://ariairan.com/fa/?mod=view&id=10126

    دو تن از اعضاء تیم های تروریستی سازمان مجاهدین خلق، بنام های اعظم فراهانی (لیلا جزائری) و جمشید مجیدی از انگلستان که در پروژه شیطان سازی بر علیه اعضاء جداشده و ایرانیان آزاده مقیم اروپا شرکت داشتند تحت تعقیب پلیس قرار گرفتند.

    این دو تن که تحت امر خانم رجوی وفرماندهی اوورسوراواز قرار دارند ،با تهدید و تطمیع ، قصد داشتند اعضاء جداشده از مجاهدین را با وعده های فریبنده خریداری کرده و در مسیر منافع فرماندهی اوور سوراوواز، از آنان  بر علیه پناهندگان ایرانی و سایر اعضاء  جدا شده از مجاهدین مورد سوء استفاده کثیف قرار دهند.

    در اسناد صوتی،تصویری و ویدئویی ارائه شده به مقامات مسئول که انکار آن از طرف رهبری مجاهدین غیر ممکن گردیده ، آنان یک عضو جداشده از مجاهدین بنام علیرضا نصراللهی را در یک ملاقات  حضوری(در پاریس) تحت فشار روحی روانی قرار داده و با ارائه انواع وعده های فریبنده قصد خرید و سوء استفاده از او بر علیه سایر جداشدگان از مجاهدین داشتند.

    بر اساس اسناد موجود ، مجاهدین و فرماندهی اوورسوراوواز باید پاسخ دهند که چگونه می توانند برای تطمیع  یک پناهنده در یک کشور اروپایی پاسپورت تهیه کنند؟پناهندگی جلو انداخته و پول سیاه تقدیم نمایند؟چه کسی یا کسانی می توانند به قوانین کشورهای اروپایی پشت کرده و برای افرادی که آنها می خواهند، پناهندگی جلو انداخته و پول سیاه تقدیم نمایند؟

    اسناد ویدئویی و صوتی باقیمانده از این ملاقات سری نشان میدهد که اعظم فراهانی قول نابودی و از بین بردن آقای علیرضا نصراللهی را در اروپا می دهد ، فرماندهی اوورسوراوواز و خانم رجوی  باید پاسخ دهند که چگونه می خواستند و با چه ابزاری می توانند یک عضو جداشده از مجاهدین و یک پناهنده را در اروپا نابود کرده و از بین ببرند؟

    آنان با اشاره آشکار به پروژه "علی پاک" و سایر پروژه های ناکام  تاکید میکنند که به علی پاک، پول،خانه و زندگی تقدیم کرده و پناهندگی او را مورد تاکید و تضمین قرار داده اند.

    خانم رجوی و فرماندهی اوورسوراوواز بایستی به مقامات مسئول پاسخ دهند که چگونه و با چه امکاناتی می توانند قوانین اجتماعی کشورهای اروپایی را دور زده و در خرید و فروش انسان دست داشته باشند!؟قول نابودی مخالفین خود را داده و برای همراهان خود پاسپورت،پناهندگی و پول و زندگی فراهم کنند!؟

    همانطور که تا کنون مشاهده کردید، بخش اول این اسناد منتشر شد .تا چند روز دیگر تمامی اسناد و مدارک لازم را که گویای چنین تحرکات تروریستی از طرف فرماندهی  اوورسوراوواز برعلیه اعضاء جداشده و ایرانیان آزاده مقیم اروپا است در دسترس و معرض دید همگانی قرار خواهد گرفت.

     

     

     

     

    فرماندهی اوورسوراوواز در فرانسه قول آدمکشی می دهد!

    یکی از اسناد زنده تهدید به مرگ:

    اعظم فراهانی عضو تیم تروریستی مجاهدین

    علیرضا نصراللهی عضو جداشده از مجاهدین

     و پناهنده سیاسی فرانسه را به مرگ و نابودی تهدید میکند

     

    اعظم فراهانی به علیرضا نصراللهی: نابود ات میکنیم!

     لینک های بخش اول اسناد:

    PART-1

      http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10113 

    PART-2

    http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10118 

    PART-3

    http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10121 

     -------------------

     قسم حضرت عباس یا دم خروس

    .

    .

    حميد سياه منصوري، ایران باستان، پاريس، شانزدهم می 2009
    http://www.perseetavenir.com/farsi/?p=460

    چندی پیش مطلب جالب توجه و خنده داری را ازهمکاران اونیفورم پوش سابق و مبارزان ضد امریکای جهانخوار و امپریالیسم دیروز و فوکول کراواتی های خلع اونیفورم شده و بچه ملایان بی ریش ورشکسته سیاسی امروز و عیاش دائم در ترانه خوانی وبزن و برقص باصطلاح سیاسی فرهنگی و نوکران ملتمس دعای خیر امریکای نازنین امروز در سایت چرندیات "آفتابه کاران" مشاهده نمودم

    که حقا نبایستی برای انتخاب نام "آفتابه" بجای "آفتاب" به این سایت شک و تردید نمود. چرا که فقط با آفتابه است که میشود گندهای فرقه گری را که پیر وپاتالهای فرقه رجویسم در "فرقه خانه شورای محلی مقاومت در پاریس" میزنند شست.

    در این سایت با عنوان "سراسیمگی و در هم ریختگی شبکه وزارت اطلاعات در خارجه پس از افشای ان" به قلم دائم الخمری بنام علی پاک، مثلا پرده از شبکه اطلاعات ایران و مزدورانش و…. برداشته شده، در ابتداء خواننده از نترسی و جسارت بی حد و مرز (سین ها را شین بخوانید!) این علی آقا (که بعدا معلوم میشود با همین آفتابه آفتابه کاران پاک شده است) در مقابل این شبکه عظیم و دهشتناک اطلاعاتی ایران در اروپا! (چشم سرویس های اطلاعاتی غربی ها روشن!) متحیر شده و پرت و پلاگویی های فرقه نگاشته شده را دنبال میکند ولی در نهایت متوجه میشود که هدف اصلی این قصه چیزی جز عقده گشایی از سر خشم و غضب به نجات یافتگان از چنگال فرقه جنایتکار خود نیست.

    این عضو جداشده از فرقه رجوی اصلا قصد توجه و پاسخگویی به این یاوه گویی در این نوشته را نداشتم اما پس از مشاهده جوکنامه "فرقه خانه شورای محلی مقاومت در پاریس" در تاریخ 11 فروردین 87 که پیر و پاتالهای پا منقلی فرقه انرا در باره علی اقای مذکور از خود بدر کردن، دم خروس به بزرگی دم شتر را دیدم که حیفم امد قدری با هم نخندیم، البته کبر سن، توام با تفکرات فرقه ای انها را فراموشکار کرده و از مریم بانو (معروف به بن لادن ایران) باید پرسید که بابا بالاخره قسم حضرت عباستان را یا دم خروستان را؟!.

    در این اطلاعیه با نام "ماموران جدید گشتاپوی ملایان در فرانسه" فرقه بی رهبر مجاهدین (داماد رفته گلدون بیاره!) در افشاگری قهرمانانه خود همین علی آقا را (که آنوقت ناپاک بوده) مزدوری تازه از تیف اعزام شده برای لجن پراکنی علیه فرقه مجاهدین و مزدور جدیدالاعزام وزارت اطلاعات معرفی کرده و مینویسد که: علی پاک حسب المعمول باید خود را عضو سابق مجاهدین معرفی کند و قویا عضویت لاحق خود در اطلاعات کثیف آخوندها را بپوشاند!، در ادامه علی خان را عنصری تاریخ مصرف تمام شده و تخلیه شده توسط آمریکاییها در تیف و بازیگر سناریوی آخوندی معرفی کرده است، تا اینجا را داشته باشید جالب میشود وقتی که علی آقای نترش و جشور قشه آفتابه کاران در اطلاعیه بیشتر معرفی میشود، "علی پاک فردی است که 9 ماه پس از شروع جنگ در عراق در آذر 1382 به مجاهدین پناه آورد! و ادعا میکرد بخاطر هواداری از مجاهدین به زندان محکوم شده است اما بعدا روشن شد که 3 بار بخاطر خرید و فروش مواد مخدر دستگیر و به زندان رفته و پناه آوردنش به اشرف انگیزه سالم مبارزاتی! نداشته است از این رو به وی بارها ابلاغ شد که اشرف را ترک کند و بدنبال زندگیش برود ولی هر بار ملتمسانه در خواست میکرد در اشرف باقی بماند، سر انجام در بهمن 1384 (دو سال بعد!!) وقتی از ورود بداخل مجاهدین نا امید شد به تیف رفت و نزدیک به 2 سال هم انجا بود."

    خوب، حالا دلیل آنکه از خوانندگان محترم خواستم که ترس و جسارت را با شین بخوانند معلوم شد.

    اما در ادامه قصه (قشه) علی آقای ناپاک (طبق اظهار اطلاعیه شورای محلی مقاومت در پاریس!) در سایت آفتابه گردانده و به علی آقا پاک تبدیل میشوند، همان علی آقای تریاکی ومعتاد بد بخت، سه بار زندانی شده قاچاقچی در ایران! که در بیابانهای اشرف به فرقه مجاهدین پناه اورده (احتمالا علی آقا انجا را با شور آباد قم ملایان اشتباه گرفته یا شاید هم فکر میکرده اونجا خوب حال میدن!! یا شاید هم فیلم مریم رو وقتی دستور آتیش میداده دیده و برای آتیشش اونجا رفته) و دو سال برای یک لقمه نان به انان التماش کرده، این گونه معرفی میگردد. بخوانید: "(علی پاک) افشاگری که وزارت اطلاعات از ناحیه او چنان ضربه سختی خورده که تلو تلو خوران مشتهای خود را به هوا پرتاب میکند!، …. شاهدی زنده که در اثر افشاگریهایش این روزها در دهها سایت اینترنتی وزارت اطلاعات صحنه های خیلی خنده دار و تماشایی را که صحت افشاگری علی آقا را اثبات میکند و نشان میدهد که چقدر خوب به خال خورده است مشاهده میکنیم" (بابا موز اگه خاصیت داشت که کمر خودش رو خم نمیکرد!).

    با خواندن این قصه میتوان به اوج فلاکت و درماندگی فرقه و پایان کار یک استراتژی خشونت گرا در حال حاضر پی برد، چرا که از واماندگان از مبارزه در مسیر آزادی و رانده شدگان از هر در و پیکر اربابان و جهانخواران و قاتلان سعید نوروزیها انتظاری جز این نیست که مانند غریقی در گرداب به هر دستاویزی برای خلاصی خود متوسل نشوند. اوج این بدبختی تا انجاست که به فردی که به اعتراف خود از روی ناچاری و فساد اخلاقی چندین سال پیش از چنگ ملایان جانی و جنایتکار فرار کرده و به انها پناه اورده و نزد انان اموزش میدیده نیز رحم نکنند و همانند بیشماری از آرمانخواهان دیگر که با انگیزه های آرمانی به دام و اسارت انها افتاده اند، بسته به موقعیت ایجابی فرقه، بهره برداری خود را بنمایند. روزی برای فرو نشاندن آتش شهوت مسعود (خان)، مریمی از شوهرش جدا گردد، روزی دیگر دختران و زنان جوان را برای تکمیل حرمسرای خود به عضویت (کنیزی) فرقه در آورد، روزی دیگر از عده ای فریب خورده برای عملیات انتحاری و خودسوزی فرقه ای سود ببرد و امروز هم با تطمیع فردی به زعم خود قاچاقچی و سابقه دار و با سوء استفاده از ضعف و زبونی ونیاز مادی او از وی برای نزدیک کردنش به گروهی از جدا شده ها و نجات یافتگان از چنگ فرقه خود که در صدد بیان واقعیات تلخ دوران اسارت خود بر امده اند، استفاده کند. اما طبیعی است که جداشدگان و نجات یافتگان از این فرقه جهنمی با شناخت و ایمانی که از مبارزه خود با پلیدیهای فرقه ای در طی دهه ها اسارت و مبارزه خود در درون فرقه کسب نموده اند و با پوست و گوشت خود با دغل کاریها و خیانتها و سناریو سازیهای دجالگرانه و نیز به تمام شگردهای دغل کارانه رهبران فرتوت این فرقه اشنایی کامل پیدا کرده اند، باسانی توان خنثی سازی این توطئه را نیز دارند.

    روند فزاینده شکستهای سیاسی پی در پی و افتضاحات اخلاقی رو به گسترش درون تشکیلاتی فرقه رجوی و اخراج قریب الوقوع انان از عراق بی شک در رویکرد ابلهانه انان به انواع ترفندهای احمقانه بی تأثیر نبوده است. مثل ان لات بی آبرو را تجسم کنید که در نزاعی مرتبا کتک میخورد اما با پررویی داد میزد که وای بحالتان اگر دستم به شما برسد! این مثل کاملا مشابهت با موقعیت کنونی فرقه رجوی را دارد، بطوریکه مرتبا در حال از دست دادن سلطه ماکیاولی خود هستند اما باز رجوی بزدل و پهلوان پنبه ابله هر از چند گاهی از داخل زباله دان تاریخ جیغ میکشد که خوب حال این و آن را گرفتم هان!!!.

    در خاتمه چنانچه حتی مراجعه علی پاک به جداشدگان، حال چه برای التماس به انها برای دریافت کمک و استقرار در اروپا باشد و چه با هدایت فرقه رجوی برای جاسوسی و بهره برداری در کاهش اثر بخشی فعالیتهای جداشدگان در بین سایر قربانیان و نجات یافتگان ازفرقه صورت گرفته باشد مشخص است که علی ناپاک، معتاد و عامل گشتاپوی اطلاعات ملایان جانی که حنایش برای جداشدگان رنگی نداشته مجددا به دریوزگی و اسارت فرقه باز گشته تا شاید ثمرات چند سال التماس خود از اشرفیان غارنشین را از اوور نشینان حرامی جستجو کند که زهی خیال باطل.

    ------------------

     افشای توطئه کثیف فرماندهی اوورسوراوواز در مورد جداشدگان و ایرانیان آزاده مقیم اروپا

    افشای توطئه کثیف فرماندهی اوورسوراوواز

     در مورد جداشدگان و ایرانیان آزاده مقیم اروپا

    PART-3 

     

    آریا ایران، چهاردهم می 2009
    http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10121

     

     

     

     

     

     

    لینک به قسمت اول: http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10113 

    لینک به قسمت دوم: http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10118  

    در یوتیوب: http://www.youtube.com/watch?v=JmT0XTa5fFY 

     

    در تاینی پیک

    http://tinypic.com/player.php?v=wlq3kp&s=5 


    در یاهو

     

     

     

    متن مکالمه

    * حروف پر رنگ مشکی – علیرضا نصر اللهی

    *حروف کم رنگ مشکی و پر رنگ قرمز اعظم فراهانی (لیلا جزائری)

     ...............................................................................................

     

     

    خب... حالا ببین علی،تو بیا این کارو کن!...

    من کی بیام ببینمت؟

    شما هر موقع که دوست دارین بیایین.

    مثلا سه شنبه بیام؟

    سه شنبه این هفته؟تشریف بیارین.

    کجایی تو؟... یه جایی همدیگرو ببینیم که نزدیک باشه.وسط...یه کافی شاپی ،چیزی !

    نمیدونم .پاریس رو بلدی که .

    Excuse me

    بله....بذا بگم کجا ببینمت....

    شما Gare du Nord  میایین یا Gare de l'est   ؟

    Gare du nord

    اوکی

    آهان راست میگی .مثلا من بیام ... بعد اونجا چیز کنیم....که بریم یه جایی بشینیم.

    آره ... می تونم بیام اونجا ببینمت.میتونم بیام دنبالت.کاری نداره.ساعت ورودت رو بده.... از تونل مانش میایین دیگه.

    آره.آره.

    اوکی

    پس یه کاری میکنیم.تو که تلفن منو داشتی.

    والله تلفن ات پاک شده .ندارم نه!

    چرا؟...خب بنویس...

    صبر کن

    قلم داری... آره...

    یه لحظه.... من فقط .... خب!... بله...

    0044.....7.....9...

    ببین فکر کنم ظهر برسم.غروب برسم....ببین بهت قبل از اینکه حرکت کنم زنگ میزنم.

    آره تو زنگ بزن ساعت قطار ات رو بهم بده....چه ساعتی میرسی!؟ ...بعد...

    علیرضا چرا صدا می پیچه تو چیزت؟

    صدای من می پیچه؟

    نه یک صدایی می پیچه تو تلفن...تو میشنوی؟یه صدایی نمی شنوی؟...

    چه صدایی ؟...من چیزی نمی شنوم.

    آهان.تلفن ات مال خودته دیگه .یعنی اوکیه؟

    آره تلفن خودمه.

    خب حالا حواس ات جمع باشه.من... صدات داره می پیچه.احساس میکنم که یکی ...

    هر چی باشه از سمت خودته.

    نه...آخه نبود.یه دفعه شد.

    یه دفعه شد؟پس از سمت من نیست.چون من الان تو اطاقمم.تنها هم هستم و دارم با تو صحبت میکنم.

    اوکی.ببین ..پس چیز میکنیم.پس من میام می بینمت سه شنبه باشه؟

    قبل از اینکه بیایی زنگ بزن.

    فقط ببین علی جان.کسی اومد؟

    تنها میایی؟

    کسی اومد پیش ات؟

    پیش من؟

    الان گفتی ... خیلی خب...این صدا خیلی می پیچه...حالا  من یه ذره ...

    میگم که تنها میایی؟

    آره ... شاید ... رو هم بیارم.

    آره خوبه بیارش .دوتایی بیایین.

    دوتامون با هم میاییم.ببین اونوقت فقط یه چیزی بهت بگم علیرضا !... اگر اینا اومدن سراغ ات باید بگی نیومدن من کاری ندارم باهاشون،درست .بهشون گفتم کاری باشما ندارم.ولی ممکنه الان اینا بیان سراغ ات.

    الان؟

    حالا!...تا سه شنبه که من بیام.

    ...یعنی سریع خبردار میشن؟

    نه...نه اینکه من به تو زنگ زدم.تو که نمیری به اونا بگی که ...

    من اصلا کاری باهاشون ندارم.

    بارکالله ...من اینو نمی گم.ولی الان بعد از اینکه این صحبت ها شد و علی پاک این افشاگری ها رو کرده ، اینا الان خیلی هار شده رژیم .

    اهههم!

    و سراغ خیلی ها میره.تو حواس ات باشه...

    امیدوارم سراغ من نیاد...

    اگر اومد چیکار میکنی؟

    ببین سراغ من که نمیآد .چون من خیلی وقته ...

    اگر اومدن علی جان چیکار میکنی؟

    من...قبلا یک بار در زندگیم اشتباه کردم .دیگه اشتباه نمیکنم.نه اینکه سراغ ام بیان ها.از اینکه میدونن من دنبال زندگیم هستم و هیچ کاری با هیچ کسی هم ندارم .

    اهمم.

    اگه اومدن تو محکم جلوشون وایستا بگو کارتون ندارم.تا  من بیام ببینمت!

    باشه…. خدا حافظ

    پایان بخش اول

     

    ادامه دارد...                                 

    ----------

     .

     آریا ایران، سیزدهم می 2009
    http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10118

    .

    افشای توطئه کثیف فرماندهی اوورسوراوواز در مورد جداشدگان و ایرانیان آزاده مقیم اروپا
    PART-2

    لینک به قسمت اول:

    http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10113  

    قسمت دوم مکالمه تلفنی اعظم فراهانی از لندن با علیرضا نصر اللهی در پاریس

    در یوتیوب: http://www.youtube.com/watch?v=okg3JdhI7Co 

       

    در تاینی پیک

    http://tinypic.com/player.php?v=eafa4i&s=5 


    در یاهو

    متن مکالمه

    * حروف پر رنگ مشکی – علیرضا نصر اللهی

    *حروف کم رنگ مشکی و پر رنگ قرمز – اعظم فراهانی (لیلا جزائری)

     ...............................................................................................

     

     

    زنگ زدم به خونه.گفتم برام پول بفرستین.بابا خواهش ...
    از بابام سئوال کن 2 ماه پیش  3 ماه پیش زنگ زدم گفتم بابا پول ندارم.بابا واسم 200 یورو پول فرستاد.
    الان علی وضعیت پناهندگی ات که درسته.پاسپورت هم که داری. نه من پاس ندارم.

    داری که

    ندارم

    پس چطور وضعیت پناهندگی ات درسته؟

    من قبولی گرفتم اینجا

    پس کی بهت پاس میدن؟

    پاس ام کار داره.حالا کار داره باید دنبالش باشم.

    چقدر طول می کشه پاس دادن؟

    نمی دونم در حدود 6-7 ماه

    خب میشه جلو انداختش!

    ه من اصلا مشکل ... مشکل قانونی ندارم ...

    تو پاشو بیا انگلیس ... دیگه منتظر چه چیزی هستی!؟... من نه مشکل قانونی دارم تو فرانسه ... من اون روزی هم که رفتم تو چیز صحبت کردم.من رفتم اداره پناهندگی فرانسه صحبت می کردم برگشتم بهشون هم گفتم ... برگشت گفت خب شما چرا ؟ ... الان موضوع تون چیه؟ موضع ات چیه؟ گفتم بببین من ضد رژیم هستم و به سازمان مجاهدین انتقاد داشتم ولی الان که پیش شما نشستم نه با رژیم کار دارم ، نه با سازمان مجاهدین کاری دارم.

    اینو ماده اش کن علی جان! الان بیا اینو ماده کن.... همون کاری که علی پاک کرد رو بکن!

    تو میدونی مادرش بهش چی گفته بوده ؟ به کی؟

    این خانواده شهیده دیگه....

    بله میدونم

    گفته بوده که من شیرم رو حلال ات نمیکنم.مادر تو که رفت!زن دایی من با اون سن و سال تو فکر میکنی که هیچ...اگر این رژیم نبود آیا زن دایی من تو این سن و سال سکته می کرد؟تو بدون که اون هم قربانی رژیم بود که مادر... پدر تو میاد جلو سفارت عراق وا می ایسته فریاد می کنه برای اشرف!پس تو اینو ماده کن علیرضا. خب ببین نگاه کن .حالا یه بحثی این وسط می مونه ... ولی از اینکه بخوام بیام این حرف رو بزنم از این طرف بیام این صحبت ها رو دوباره بکنم.من نمی خوام وارد این داستان ها بشم.

    علیرضا الان ببین من میگم این علی پاک اومده علی پاک، یه آدم پولیه اعظم!من می شناسمش من اسمم لیلاست! من...قاطی میکنم نمی دونم.

    آره .ببین علی پاک اومده .علی پاک همونجوری که ... نمی دونم تو چقدر می شناسی ... ؟ ما هم شناخت داریم ازش. پولی باشه!،اشکال نداره!همه آدم های دنیا دنبال پولن!پول می خواد،هیچ اشکال نداره.مردم کار میکنند پول درآرن اصلا زندگی داره رو پول می چرخه...

    در بیاره خب ، اصلا کسی کارشون نداره.... ولی از اینکه...

    باشه ... علی پاک که نیومده از مجاهدین پول بگیره که همچی حرف هایی رو بزنه!؟مگه فکر میکنی به همین راحتی این اومده و در رو براش وا کردن؟ببین !علی پاک بالاخره تو یه نقطه ای به تناقض رسیده ...

    علی پاک اعظم،لیلا بذا یه چیزی من بهت بگم .با شناختی که من از علی پاک دارم تو کمپ آمریکایی ها بعد شناختی که اینجا ازش دارم ، آدمی نیست که وجدان داشته باشه و بخاطر وجدانش این کارو کرده باشه!من تو کتم این حرف ها نمی ره.ولی کاری هم بهش ندارم.اگر رفته نمی دونم هر کاری کرده،حرف زده برای خودش زده بیاد ثابت کنه؟من که کاریش ندارم.

    نه من دارم اینو بهت میگم ؛من میگم تو از این فرصت الان بیا استفاده کن ،تو هم بزن بیرون!

    بابا... من...خسته نباشین واقعا ،از کجا بزنم بیرون ،هی میگی بزن بیرون!

    ببین تو هم اعلام کن من با اینا نبوده و نیستم ! اینا سوءاستفاده میکنن عکس های من رو گذاشتن اونجا،اسم منو گذاشتن اونجا ،علیه دختر عمه ام حرف میزنن!اینا واقعیت نداره...من هرگز اینار و نگفتم و هرگز هم با اینا نبودم....

    ببین به نظر تو از من که تو این مدت راحت شدم و از همه سیستم ها جدا هستم و واسه خودم دارم زندگی میکنم ،مغزم خراب نیست که دوباره بیام برای خودم دردسر درست کنم که .

    تو فکر میکنی رژیم ولت میکنه؟ منو ؟منو ول میکنه؟اصلا منو نگرفته که بخواد ول کنه!؟

    ببین ...خب من حالا اینو بهت میگم .الان این اومده بیرون(علی پاک)،درسته؟

    بله

    تو... این(علی پاک) اومده خیلی چیزها رو گفته خیلی ها رو به اصطلاح ... خیلی اطلاعات رو داده .این اطلاعات رو هم نمی تونیم بگیم که ... بالاخره اطلاعات اش درست بوده ...به چیز های بین المللی هم داده .به خیلی جاها داده .ببین... ولی اسم تو اونجا نیست!(منظور در اطلاعیه ) کجا باشه؟

    خب!...توی لیست ها نیست.تو لیستی که این(علی پاک) داده نیست.

    خب برای اینکه اصلا من نبودم تو اون سیستم اش.

    بارکالله.پس ببین!تو اگر نبودی ...ببین صدامو می شنوی ؟...

    نمی دونم یه ذره صدات ضعیف شد.

    بذار یه لحظه ...من الان صداشو نمی شنوم ....علیرضا؟

    صدات چرا پخش میشه؟

    ببین برای اینکه اردشیر داره با عمه ات صحبت میکنه .صدا پیچیده من در رو بستم.الان می شنوی؟

    آره...رو اسپیکره صدای من؟

    صبر کن ... الان درست میشه.درسته

    آهان آره ...درست شد.

    داره با مامانم ... عمه ات صحبت میکنه.

    بببین ... اینو میخوام بهت بگم ...

    عمه اونجاست مگه؟

    آره

    سلام برسونید

    آره...مامان ...علیرضا سلام میرسونه.... خیلی سلام میرسونه بهت.

    باشه

    ببین علیرضا ... تو این کارو کن!ببین پسر دائی عزیز ،بهترین کار اینه؛تو اسم و رسم و عکس ات رو نذار اینا سوءاستفاده کنن.انتقاد داری به سازمان ،جای خودش.من که می دونم بچه هایی که اونجا بودن که با هم کار می کردین ،به هم عشق و محبت داشتین ... اینا رو همه رو میخوای و دوست داری.امکان نداره که تو یه روزی نسبت به اینا کینه ای داشته باشی.محبت اینا تو دل تو هست.امکان نداره اون افرادی که باهاشون کار کردی باهاشون خاطره داری ...

    بابا دوستای منن اونا.

    بارکالله.

    من کاری ندارم تو سازمان مجاهدین هستند.دوست من هستند.

    من به مجاهدین هم کاری ندارم.من به سازمان مجاهدین الان کاری  ندارم.اصلا هم من نمیگم علیرضا الان بیا چیکار کن!؟الان بیا ...برو هوادار سازمان مجاهدین شو!اینهارو هم نمی گم.از تو یه چیز می خوام!ببین بهترین کار تو این بود که البته بلند می شدی می اومدی اینجا.می اومدی انگلیس زندگی می کردی .گوش کردی؟پیش پدرت ،پیش خانواده ات پیش برادرت.کار پیدا می کردی با اینا زندگی میکردی ... اینجا بالاخره فرق داره.اصلا ... شبکه این داستان که ... جواد فیروزمند و این و اون که تو اصلا نری ،اونا ولت نمی کنن آخه!

    آخه ... باور کن اصلا رابطه ندارم مهم اینه!من فقط نمی دونم مثلا چه جوریه میشه یه نفر با آدم کار داشته باشه بعد اصلا رابطه هم باهاش نداشته باشه ؟

    خب باشه علیرضا .اصلا میگی نداره خب!پس چطوریه که هنوز که هنوزه چیزهای تورو در نمیارن بر نمی دارن؟آخه تو بیا یه چیزی بگو!

    ببین اصلا تو با جواد فیروزمند...خودت میگی من با جواد فیروزمند ... جواد به من زنگ میزنه ،ارتباط داره .خودت اون دفعه به من گفتی.

    مگه میشه آدم با دوست قدیمی خودش که تو کمپ بوده،شبانه روز ....

    فیروزمند که وضعیت اش مشخصه علیرضا!

    جواد فیروزمند چه وضعیت اش مشخصه ؟ میشه بگی به من؟

    وای علیرضا تو دیگه ...بچه که نیستی .این که دیگه اصلا نفر وزارت اطلاعاته. نفر کلیدی وزارت اطلاعاته

    خب پس اگه ....

    تو اینقدر ساده هستی یعنی ؟ یعنی دو ریال پیچیدگی سیاسی کسب نکردی تو این 12 سال 15 سال؟

    آخه ببین من باید یه چیزی از جواد فیروزمند  ببینم که بدونم ....

    اتفاقا نباید ببینی .اگه ببینی که دیگه تمومه.

    ای بابا

    داستان همینه .زرنگی و پیچیدگی داستان همینه .تو میدیدی که تموم بود دیگه.... مگه قراره تو ببینی ؟

    خب...نه...بالاخره علی پاک رو چه جوری ....

    بببین کسی که میاد میگه من رفیق تو ام و بعنوان رفیق تو که نمیاد وزارت اطلاعات اونجا چی کنه که حساسیت های تو رو هم می دونه.

    پس چطور به علی پاک یه همچی پیشنهاداتی دادن؟

    علیرضا؟

    نه !سئوال من رو می تونی جواب بدی؟

    ببین من میام اونجا می بینمت که به همه سئوالات ات جواب بدم!
    بله خواهش میکنم تشریف بیارید.
    گوش کردی علیرضا... ولی واقعا جایی اینو نگو.

    چی رو؟

    یعنی به هیچ دوستی ،آشنایی ،رفیقی ،به هیچ کس نگو ... که ما داریم میاییم اونجا...

    ببین من یه چیزی بهت بگم.من تک و تنها دارم تو فرانسه زندگی میکنم.تک و تنها.

    چکار میکنی؟کارهم میکنی؟

    نه کار نمیکنم.تک و تنها دارم زندگیمو میکنم.بعد،نه دوستی دارم،نه...

    چطوری امورات ات رو میگذرونی؟

    بابا مثل اینکه حقوق بهم میدن.

    آهان.کفاف ات رو میده؟

    چی؟

    کفاف زندگی ات رو میده؟

    بالاخره خدا رو شکر...بالاخره خدا رو شکر میکنیم.که بد نیست.آره چرا نده!ماهی 500 یورو بهم میدن ،بعد خیلی چیزها هم مجانیه .بعد دیگه کارت مترو ام مجانیه.بعد دیگه ... خرج خودم رو در میارم.مشکلی نیست.بیشتر تو فکر زبان هستم و دارم زبان میخونم .بعد اگه زبان رو تو یاد بگیری ...

    علیرضا باید بیایی اصلا زبان انگلیسی حتما بخونی

    4 سال زبان انگلیسی خوندیم تو کمپ آمریکایی ها.

    یادم گرفتی؟

    ای ...مقداری.

    نه بیا انگلیسی بخون.

    ببین علیرضا.پاسپورت ات رو بگیر گوش کردی؟

    بله

    پاس ات رو بگیر پاشو بیا اینجا.تو پاسپورت ات رو بگیری اصلا خیلی راحتی .خیلی راحت میشد.

    من تو اروپا آزادم.تو شنگن راحت تردد میکنم.مشکلی ندارم.

    آخه چیز نداری که ... بدون پاس؟

    شنگن که پاس نمی خواد.آزادم.

    آهان راست میگی.

    من فقط واسه کشورهایی پاس میخوام که ویزا بخواد.

    آره،آره.

    واسه انگلیس ویزا میخواد.و کشورهایی مثل آمریکا و کانادا و دیگه ...پاس می خواد.ولی تو شنگن پاس نمی خواد.

    ادامه دارد...

    ------------

    آریا ایران، پاریس، دوازدهم می 2009
    http://ariairan.com/fa/?mod=view&id=10113

    همزمان با شروع فروپاشی سازمان مجاهدین در عراق و جدا شدن گروه های دیگری از آنان، که پادگان آلوده به خیانت و جنایت را ترک گفته و به آغوش خانه و خانواده خود بازگشته بودند، رهبری اوورسوراوواز در یک اقدام انتقامجویانه، ماشین توطئه سازی خود را در اروپا به کار انداخته و از 3 ماه پیش بر علیه منتقدین، فعالان انجمن های حقوق بشری و تعدادی از شخصیت های آزاده ایرانی توطئه چینی گسترده ای را آغاز نمود.

    تا بدینوسیله همراه با شیرینی خوران خروج از لیست تروریستی اتحادیه اروپا که وضعیت آنان را بسا بغرنج تر نیز خواهد کرد،اقدام به ترور شخصیتی و اجتماعی فعالان ایرانی و فرانسوی نموده و با شیطان سازی های سابقه دار،افکار عمومی اروپائیان را نسبت به ایرانیان آزاده مخدوش نماید.

    بر اساس اطلاعات موثق دریافتی ، مرکز فرماندهی این مجموعه از توطئه چینی ها در یکی از اطاق های بزرگ اوورسوراواز که به اطاق زد( Z ) معروف شده قرار دارد.

    مسئول ارشد این عملیات مهدی ابریشمچی بوده و علاوه بر تعدادی از کادر های برجسته مجاهدین، مسئولیت هماهنگی و ارتباطات نیز با ابوالقاسم(محسن) رضایی دبیر شورای ملی مقاومت است.

    این ستاد ویژه عملیاتی که در اوورسوراواز اقامت دارد تحت نظارت مستقیم خانم مریم رجوی اداره می شود. همچنین تعدادی ازنمایندگی های شورای ملی مقاومت و کادرهای مجاهدین در سایر کشورهای اروپایی (بطور خاص در آلمان، انگلستان، هلند، سوئیس، سوئد و پاریس - فرانسه) گروه های ویژه و در ارتباط با اوور تشکیل داده و از مدت ها قبل بدنبال طعمه های از پیش تعیین شده بودند.

    هدف سازمان مجاهدین این بود که با شیطان سازی افراد آگاه و آزاد ایرانی که اغلب نیز منتقد مجاهدین می باشند ،آنان را وابسته اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران وانمود کرده و در عرصه های سیاسی و اجتماعی مورد سوءظن پلیس و شهروندان قرار دهند.

    آقای ابوالقاسم رضایی دبیر شورای ملی مقاومت به همراه تعداد دیگری ازستاد عملیاتی اوور ، چندین بار در محله های ایرانی نشین پاریس از جمله "پاریس پانزدهم" و "پاریس ششم" و... به دنبال سوژه های مشخصی بوده تا آنان را با تهدید و تطمیع وادار به همکاری با مجاهدین در این پروژه کثیف نماید.

    همچنین از مدت ها پیش ، تعدادی از مجاهدین بدنبال جمع آوری اطلاعات اعم از محل کار ، سکونت و... آقایان جهانگیر شادانلو ، جواد فیرومند و تعداد دیگری از جداشدگان در پاریس بودند.

    افرادی با نام های مستعار "وحید" و"زهرا" که از اعضاء برجسته سازمان مجاهدین در آلمان می باشند، در کمپ های پناهندگی بدنبال افراد جداشده از مجاهدین بودند تا بتواند با تهدید و تطمیع آنان را در مسیر این پروژه قربانی نماید.

    "علی پاک" با اطلاعیه منتسب به او "افشای شبکه ماموران اطلاعات آخوندی درکشورهای اروپایی" که اولین بار در سایت های مجاهدین منتشر گردید،قربانی چنین پروژه ای از آلمان بود.

    منتشر شده در سایت های مجاهدین، همبستگی ملی و سایر سایت های وابسته؛

    http://www.iran.mojahedin.org/pages/detailsNews.aspx?newsid=41519

    جمشید مجیدی و اعظم فراهانی(لیلا جزائری)از هلند و انگلستان در ارتباط با ستاد عملیاتی اوور بوده و بدنبال تهدید و تطمیع افراد جداشده از مجاهدین بودند تا رهبری سازمان مجاهدین و خانم رجوی را در رسیدن به هدف تعیین شده یاری دهند.

    اما با هوشیاری و همراهی تعدادی از ایرانیان آزاده در اروپا، تمامی توطئه های رهبری مجاهدین شکست خورده و آنان را در برابر مردم و مراجع قانونی اروپا بیش از پیش رسوا نمود.

    از توطئه های اجرا شده مجاهدین ،اسناد و مدارک غیر قابل انکاری بدست آمده است که علاوه بر تسلیم به مراجع ذیربط و قانونی، منتشر می شود.این اسناد شامل، نوشتار، صدا ،عکس و فیلم است که در چندین مرحله به معرض نمایش گذاشته می شود.

    این اسناد، زبان گویای عملیات های تخریبی و تروریستی فرماندهی مجاهدین از اوور سوراوواز بر علیه جداشدگان و ایرانیان آزاده و شریف در اروپا است.گامی که بالقوه خطرناک بوده و امنیت شهروندان کشورهای اروپایی بالاخص فرانسه را مورد تهدید قرار می دهد.

    در این اسناد،مجاهدین بر خلاف تمامی یاوه سرایی هایی که در چند اطلاعیه و نامه جعل شده قید کرده اند، از یک طرف تهدید به نابودی افراد می کنند و از طرف دیگروعده پول بیشتر می دهند،هم مدرک قانونی و پاسپورت دراروپا حل میکنند و هم پناهندگی و خانه و زندگی!

    فصل اول ؛تهدید و تطمیع علیرضا نصراللهی، عضو جدا شده از مجاهدین ساکن پاریس

    بخش اول؛تماس تلفنی بین لندن-اعظم فراهانی و پاریس - علیرضا نصراللهی

    http://www.youtube.com/watch?v=dHd97QB83zY 

     

    در تاینی پیک

    در یاهو

     

     

     

     

    اعظم فراهانی (عضو سازمان مجاهدین-از لندن)الو، علیرضا

    علیرضا نصر اللهی (عضو جدا شده از مجاهدین-در پاریس)بله سلام، حال شما خوبه؟

    حالت خوبه

    مرسی، ممنون

    چطوری؟

    ای بد نیستیم

    ببین علیرضا جان من دفعه آخر که باتو صحبت کردم تو به من گفتی که این حرف هایی که گفته شده برعلیه تو من نزده ام .تو دختر عمه منی و من بهت قول میدم که از این به بعد هم چیزی نگم.اون حرف ها رو هم من میرم دیلاین میکنم.میگم که کار من نبوده .این که کاری نکردی درست بوده و واقعا هم نگفتی چون من هر روز اخبار رو دنبال میکنم.اون دختره(بتول ابراهیمی-نسرین) اومد یه چیزهایی گفت ولی تو نگفتی .ولی تو هرگز نرفتی چی کنی که من این حرف ها رو علیه لیلا(اعظم فراهانی) نزده بودم.خودت هم بهم گفتی چی؟گفتی خدابنده زده.

    ببین علی جان! الان علی پاک اومده این حرف ها رو زده تو هم نمی تونی بگی که اینهام شگرده و بعد از این همه مدت بودن و ... تو میدونی و هم من میدونم .بخصوص خود من خوب می دونم که اینها شگرد نیست و عین واقعیته.

    حالا.من به تو اینو میگم علیرضا ، الان بهترین موقعیته که تو هم بکنی!

    از چی؟

    من خودم میام اونجا کمک ات میکنم .تو بیا اینجا پیش خانواده ات .تو اصلا قاطی اینها نشو علیرضا.

    ببخشید من از کی بکنم!؟

    از جواد فیروزمند بکنی.از این سیستم بکنی.

    کدوم سیستم؟منظورت کدوم سیستمه؟

    اطلاعات رژیم.وزارت اطلاعات رژیم.

    من تو اطلاعات رژیم نیستم.بذار یه چیزی بهت بگم؛ قبل از اینکه بخوای مارکی بهم بچسبانی من تو وزارت اطلاعات رژیم نیستم.

    من می دونم الان ولی باید...،بهم قول داده بودی که کاری نکنی و نکردی!

    مگه من کاری کردم؟

    اجازه بده حرف ام رو بزنم دلیل اش رو بهت بگم.ببین اسم تو ، عکس تو ، مشخصات تو ، گفته های تو روی سایت های وزارت اطلاعاته.

    کدوم سایت ها؟

    ورود تو اونجا ثبت شده ولی خروج تو هیچ جا ثبت نشده علیرضا.خروج ات جایی ثبت نشده پسر دائی عزیز!

    صبر کن ببینم ."اعظم" بذار یه چیزی ازت سئوال کنم ؛ مگه غیر از اینه که تو 10 ماه گذشته، 8 ماه گذشته مگه من حرفی زدم؟

    نه من هم اول این رو بتو گفتم.

    مگه من با سیستمی بودم؟

    من اول خودم اینو به تو گفتم.

    پس چرا داری میگی ...؟

    گفتم از این موقعیت ...ببین " علی پاک" هم اومده ... دارم بهت اینو میگم علیرضا ... الان تو برو رو اینترنت.هر روز خیلی اخبارها رو می بینی.عکس و اسم و بودن تو ... همه الان بعنوان وزارت اطلاعات می شناسن .برو ایران اینترلینک، برو ایران-سبز، ایران قلم ، تمام سایت های وزارت اطلاعات عکس تو ، حرف های تو مصاحبه های تو و چیزهایی که در مورد من از طرف تو گفته شده همه اینها ضبط شده .پس ورود تو اینجا ضبط شده .اگر تو نیستی یا در نقطه ای در آمدی هیچ جایی ثبت نشده .

    ببین بذار سر یه چیزی با هم تفهیم تفاهم کنیم با همدیگه.

    باشه

    اینقدر نگو رفتی توی وزارت اطلاعات ، ورود ات ضبط شده ، خروج ات ثبت نشده .ببین اینو خواهش میکنم دفعه آخرت باشه که اینو به من میگی.

    ببین علیرضا،الان تو عکس ات اونجا هست.اسم ات اونجا هست یا نه؟

    من کاری ندارم .من به سیستم شما کاری ندارم ولی من تو وزارت اطلاعات نبودم.باهاشون ارتباط نداشتم.

    پس چرا اعلام نمیکنی؟ چرا حرف هایی که علیه من زدی نیومدی بیرونی کنی؟

    کدوم ها رو؟

    چرا نگفتی که من اینها رو به دختر عمه ام نزدم!؟مگه من کاری بر علیه تو کردم؟من که همیشه مخلص تو و پدر تو و برادر تو بودم.

    ببین بحث خانوادگی جدا.بذار یه چیزی من بهت بگم.ببین بحث خانوادگی ما جدا!ولی سیستم وقتی بر میگرده به سازمان مجاهدین اصلا همه چیز عوض میشه.شما اخلاق تون عوض میشه.رفتارتون عوض میشه....

    علیرضا جان !من دارم اینو ازت سئوال میکنم ببین؛تو پسر خیلی باشعوری هستی ،بالغی هستی ،روشنفکر هم هستی .بنابر این کاملا متوجه هستی که من دارم چی میگم؟

    اصلا بیا شعر و شعار رو بذاریم کنار.اونچه که واقعیته، آیا اون حرف ها در باره من از دهن توست؟ ... حالا تو میگی من نگفتم من هم گفتم که تو نگفتی .

    من در مورد شما حرفی نزدم

    پس چرا نیومدی دی لاین کنی، هنوز اونجاست!

    اگر هم میخواین صدامو ضبط کنین ، ضبط بکنین .

    تو داری ضبط میکنی؟

    نه تو رو دارم میگم.دارم میگم که ضبط کن برو بگو .

    اینجا که برادرت نشسته

    میگم ، برو بهشون بگو که علیرضا گفت شخصا ...

    به کی برم بگم ؟تویی و من ... تو نگفتی! من هم میدونم که تو نگفتی ....

    من باهاشون چون ارتباط ندارم ... یه چیزی بذار واسه همدیگه روشن کنیم .چون باهاشون ارتباط ندارم و اصلا نمی دونم کدومشون کجا هستند؟کی داره چیکار میکنه.کی درگیر چیه ؟... بخاطر این اصلا من رابطه ای باهاشون ندارم . ببین ...

    نه من چیز دیگه دارم بهت بگم .من دارم بحث دیگه ای باهات میکنم.یا این حرف ها از طرف تو گفته شده یا نشده .تو گفتی من نگفتم.

    نه!... من در مورد اینکه ... اعظم گفته که ، میخواد بیاد لندن منو بکشه!فلان و ...

    عین حرف هایی که الان گفته شده رو ببین من بارها به تو گفتم و تو هم اینارو خوندی ؛اون کلاهبرداری کرده ، اینکارارو کرده ، از اتهام نامشروع نمی دونم اخلاقی زده شده به من تا انواع و اقسام...از زبان تو زده شده ! آیا تو اینها رو گفتی یا نگفتی!؟قاعدتا تو نگفتی .چون تو اطلاعی از زندگی من نداری.

    ببین من...

    قلبا هم من قبول دارم که تو نگفتی .ولی چرا نیامدی بگی که نگفتم!

    می دونی چرا؟

    جانم!

    بخاطر این بوده که من اصلا ارتباطی دیگه باهاشون نداشتم.

    نه به اونا نه!

    به کی بگم!؟

    بیرونی اش چرا نکردی!؟تو میدونی این برای من خیلی سنگین تمام میشه ؟

    ببین من به کی بیام بگم بنظرت؟کجا بیام بگم؟

    همونجا می اومدی یه چیزی می نوشتی!همونهایی که اونا نوشتن.یه جوری می نوشتی به خود من می دادی.تو هم برو بگو که اینا دروغه .ببینین من نگفتم!همین برا من کافیه.

    ببین هیچ مشکلی نیست که تو از من اینو میخوای.من اصلا حرفی ندارم سر این موضوع خب!

    بارکالله ... منم اینو می دونستم...

    صبر کن یه چیزی بهت بگم.من اصلا کاری ندارم .فقط اینو می دونم که تو این مدت من با مجاهدین کاری نداشتم.نه حرفی بر علیه شون زدم.نه کاری داشتم.دنبال زندگی ام بودم.

    اینو قبول دارم.

    نه با، ... اصلا ندیدم مسعود خدابنده رو ... کریم حقی و فلان و ...این ها رو اصلا من ندیدم . می دونی چرا من ندیدم؟ چون اصلا درگیر این موضوع نبودم.... تو وزارت اطلاعات هم نبودم! اگر من صحبتی هم کردم و یه انتقاداتی هم اول داشتم ... حالا شما میگین وزارت اطلاعاته ... نمی دوم بنیاد ...

    اونا اینجوری بیان اش کردن .خوندی که چطوری نوشته بودند؟

    نه من یه چیز دیگه میخوام بهت بگم.دارم یه موضوع دیگه رو واست میگم.

    آره

    این سایت حالا میخواد وزارت اطلاعات باشه ،بنیاد نمیدونم حقوق بشر باشه ، نمیدونم میخواد کنواسیون باشه ، هر چی که میخواد برا خودش باشه ، من یه انتقاداتی داشتم همون اوایل به سازمان مجاهدین .من انتقادات ام رو بهشون کردم.خب؟

    آهان!

    بعد تموم شد.خب!؟

    بارکالله . حالا هم میتونی انتقاد کنی .اشکالی نداره

    نه من انتقاد داشتم به سازمان مجاهدین.دشمن اش که نبودم.

    بارکالله

    من که از اونجا اومدم بیرون(پادگان اشرف و کمپ) ...روزی که اومدم، اولین کاری که کردم زنگ زدم به جمشید که گفتم من کمک میخوام.گفتند ما هیچ کمکی نمی تونیم بهتون بکنیم.اولین نفری که زنگ زدم به سازمان بود که !

    سازمان نزدی تو به جمشید و ... زدی.

    به جمشید و فری مون که خصوصا برگشتن این کلمه رو به من گفتن .گفتن ما میریم تو جلسه این رو مطرح میکنیم و جواب اش رو بهت میدیم.من شب بهشون زنگ زدم گفتم چی شد؟

    آره ... گفته بودن که برو ... آخه اون موقع که بچه ها اصلا کمک می کردن دم در اشرف.بخاطر چی؟ بخاطر اینکه اونجا هم وزارت اطلاعات نشسته بود دنبال دام بود.

    خب ، مگه غیر از این بود که ...

    خیلی ها رو تو دام انداختن...

    مگه غیر از این بود که ما از خود سازمان کمک خواستیم !؟

    خب، سازمان گفته بود برگرد .. اگه می رفتی اونجا هم پولش رو میگرفتی ، پول سفرت رو میگرفتی و هم کمک ات می کردن.تو نرفتی ،باور نکردی!

    ببین اعظم ، من نمی دونم تو چقدر در جریان هستی؟من که تمام خرج و مخارج ام رو ...

    من کاملا تو جریان بودم.خیلی ها رفتن و کمک هم گرفتن .

    من که تمام خرج و مخارج ام رو پدرم و خانواده ام دادن.

    معلومه!چون تو نرفتی اونجا....نه چیز دیگه دارم بهت میگم.اینا بعد پیش اومد.بعد از اینکه به فری و جمشید زنگ زدی.

    آهان

    اجازه بده من اینو میخوام بهت بگم علی جان.من قبول دارم که تو ... اینایی که تو میگی من خیلی هاشون قبول دارم.نه، حرف ات درسته!اینم که نکردی و ... اینارو هم قبول دارم.ولی اینکه ببین، تو نیامدی بهر حال علیرضا این مطالب هنوز اونجا هست!

    من اصلا انتظار ندارم علی جان تو بیایی هوادار سازمان مجاهدین بشی!نه، اصلا!ولی حیف تووه ،که خیلی ها از اسم تو ، از عکس تو ، از حرف هایی که نزدی اصلا ،یا اونهایی که زدی رو چپه وارو جلوه بدن.حیف تووه!ببین حیف دائیمه ،ببین وقتی چپه وارو جلوه بدن اسم و عکس تو، تو وزارت اطلاعات باشه ، اون وقت دیگه ننگ وزارت اطلاعات میخوره... الان برو ببین .برو بگو اونا رو وردارین .من نیستم با شماها.شماها یکسری جانی وزارت اطلاعاتی هستین که زن حامله اعدام میکنین .دیدی "دلارا" رو دیشب،پریشب اعدام کردن دختر 18 ساله رو...

    ببین من که خیلی از رژیم خوشم می اومد که می رفتم سمت اش.

    خب همین دیگه علیرضا... ببین تو باید الان زاویه بگیری...ببین علی جان!

    من اگه از رژیم خوشم می اومد ، اگه نمی دونم هوامو داشتن، اگه فلان و ... ببین من که 10 ماه تمام تو این فرانسه ... نمیدونم تو پارک خوابیدم ،بدبختی ها شو کشیدم ، بی پولی هاشو کشیدم ... ولی تنها کمکی که گرفتم از خانواده ام بود

    زنگ زدم به خونه .برام پول بفرستین.بابا... خواهش میکنم... از بابام سئوال کن 2 ماه ...

    ادامه دارد...

    ------------------

    -----------

    توطئه مریم عضدانلو از اوورسورواز فرانسه علیه قربانیان از فرقه مجاهدین

    .

    .

    علی جهانی، ایران قلم، دهم می 2009
    http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/3736-Ali%20Jahani%2010.5.09.HTM

    در شرایطی که فرقه رجوی در عراق در بن بست کامل هست و دولت عراق تصمیم گرفته آنها را از اشرف اخراج کند ، و از طرفی هم جداشدگان با افشای اندیشه پوشالی رجوی در کشورهای اروپایی و بطور خاص فرانسه خواب را از چشمان مریم خانم گرفته اند و نمی گذارند راحت در اوورسورواز کنار شهردار محترم اوور زندگی کند، لذا مریم عضدانلو چاره را در این دیده که با فعال کردن گشتاپوی خود و همچنین دادن وعده و وعید دروغین، بعضی افرادی را که خود مدعی بود تنها یکسال در سازمان حضور داشته علیه جداشدگان از سازمان بکار گیرد. البته پشت این سیاست انبوهی از تجربه های امنیتی و تروریستی گشتاپوی فرقه رجوی نهفته است و حسین زندگی ها، جابزاده ها، سیروس وفا ها، ابریشمچی ها و کرم اسلامی زاده ها، محسن رضایی ها و محمودی ها همه حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته برای این تاکتیک می باشند. تلفن زدن های افراد ذکر شده و ... به افراد قربانی و جداشده از مجاهدین و دادن وعده و وعید به بهای اسارت صد ها انسان که در قلعه اشرف منتظر اقدامات حقوق بشری آنها روزشماری می کنند ، تلاش بیهوده و عبثی است . بنابراین افراد یادشده در گشتاپوی فرقه مجاهدین باید با سری خمیده نزد مریم رجوی در اوروسورواز بروند و از دلاوری و شجاعت و انساندوستی تک تک جداشدگان بگویند.

    بدین ترتیب گشتاپوی فرقه رجوی با سناریوسازی های ابلهانه تلاش می کند که بن بست های سیاسی و استرتژیکی خود را با تولید این سناریوها لاپوشانی کند. اما اینکه چرا یک فرد حاضر شده با گشتاپوی فرقه رجوی در اوروسورواز همکاری کند، جواب این سؤال بسیار ساده است چون همانطور که می دانید یکی از کارکردهای فرقه اینست که با نفوذ دادن اعضای ارشد گشتاپوی خود به درون محفل های اعضای جداشده ، و همچنین دادن وعده و وعید دروغین به بعضی افراد بی تجربه از جمله دادن رده بالاتر و حل و فصل معیشت زندگی آنها را جذب کند. در این رابطه یادم هست که در کتاب " روزهای تاریک بغداد " نوشته محمد حسین سبحانی خواندم که وقتی ابراهیم ذاکری مسئول وقت کمیسیون امنیت و تروریستی فرقه مجاهدین گزارش فعالیت مجید دادوند و با نام تشکیلاتی جواد قندی را که در بین جداشده ها در تبعیدگاه رمادی در عراق بود، خوانده بود به سایرین گفت وی در حال حاضر عضو شورای مرکزی سازمان محسوب می شود و وظیفه اش این است که در بین جداشدگان در رمادی بماند تا اطلاعات آنها را برای سازمان بفرستد و اینطوری "مسعود و مریم " از او راضی تر هستند.

    بنابراین به نظر من بعضی از افرادی که با نام جداشده در تیف حضور داشتند، همزمان با سازمان هم بودند و از رهبری فرقه رجوی دستور داشتند در بین جداشدگان در تیف بمانند و با پول سازمان هم به خارج بیایند تا سازمان از آنها بر علیه جداشدگان با هویت دروغین جداشده سؤاستفاده کند. البته این ترفند ها و تاکتیک های گشتاپوی خانم مریم عضدانلو کارساز نیست و فرقه را از بن بست کنونی که در اشرف به آن گرفتار شده است ، رها نخواهد ساخت و جداشدگان هم هیچگاه از هدف اصلی خود که افشای اندیشه پوشالی رجوی و نجات قربانیان فرقه در قلعه اشرف باز نمی مانند.

    -------------

    عاقبت مجاهدین

    از شنیدن حرفهای علی پاک قربانی فرقه رجوی متاسف شدم

    .

    .

    صباع شکربیگی، انجمن ایران سبز، آلمان، دهم می 2009
    http://www.iran-sabz.de/2Haupt/2009/mai/024.HTM

    لینک به نظرات دیگر در این رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6311

    وقتی در اینترنت حرفهای علی پاک را خواندم از زدن حرفهای پوچ و بی محتوا او بسیار متاسف شدم و باورم نمی شود کسی که خود قربانی این فرقه بوده اینچنین یک شبه مسیرش را عوض کند .

    من و علی پاک فامیل و همشهری هستیم . گفتن این حرفها و زدن تهمت به افراد جدا شده از سازمان از زبان علی پاک خواسته مسنولین سازمان مجاهدین بوده سازمانی که هم علی و همه ما ، خانواده های ما سالیان که قربانی آن شده ایم. افراد وابسته به سازمان مجاهدین مستقر در اروپا همانند تشکیلات مخوفی که در عراق راه انداخته اند و از ضعف انسانها برای سرکوبی آنها استفاده میکردند این بار علی پاک را که دارای بینه ضعیف و روحیه خود باخته ای است سوء استفاده کردند و با دادن کمک مالی و وعده وشستشوی مغزی بتواند از علی علیه دوستان خودش که سالیان در کنار آنها بود و علیه افراد جداشده سازمان مجاهدین که بشتر عمر خود را در زندانهای ایران و عراق و قرارگاه اشرف گزاراندن استفاده کنند و با نشان دادن علی در تلویزیون سازمان و حرفهای خنده دار و لجن پراکنی و مضحک بتوانند جلوی ریزش روزانه مجاهدین مستقر در این قراگاه را بگیرند شما با سوء استفاده از علی و امثال علی با سر پوش گذاشتن بر گذشته خفت بار سازمان مجاهدین نسبت به افراد جداشده و زدن مارک مزدوری و تهمت های ناروا که شایسته مسئولین سازمان مجاهدین است به افرادی که سالیان عمر خود را در راه آزادی و دمکراسی در قلعه الموت گذرانیده هرگز نمی توانید گذشته نکبت بار خود را پاک کنید مسئولین سازمان مجاهدین خوب می دانند نسبت به افراد جداشده چه جنایت های انجام داده اند نمونه بارز ان مشکلات جسمی خود من است که هرگز نمی توانم بخاطر مشکلات جسمی به زندگی عادی که حق هر انسانی است برگردم و حال این افراد مثل من و علی پاک که تن به رفتن به ایران ندادند و بعد از کشیدن این همه سالها درد و رنج و کشیدن چند سال زندان آمریکایی ها و کمپ براینکه با هماهنگی بین مسئولین سازمان مجاهدین و آمریکایی برای افراد جداشده درست شده بود ما همه ان مشقت ها را تحمل و بعد از رهایی از اسارت و بعد از سالیان دوری از خانواده به غربت پناه برده اند. حالا شما مار را به مزدوری و یا بریده که صفت و شایسته شماهاست نسبت میدهید.

    تهمت زدن و مارک زدن و خورد کردن شخصیت و فردیت افراد جداشده جزیی از اخلاق که در خود ذات باتنی مسئولین سازمان بوده و ما از نزدیک شاهد آن بوده ایم و به چشم دیده ایم که بلایی سر افرادجد شده و آزاداندیش می آوردید. و اینکه جای سئوال است چگونه سازمانی که خود را تنها آلترناتیو دمکرانیک ملت ایران میداند تحمل منتقدین خود را ندارد آلترناتیوی که بوی از دمکراسی نبرده و در نقطه ضعف و انحلال دست به سوی افراد جداشده ضعیف نقسی مثل علی پاک داراز کردند و با دادن پول و رشوه و اجیر کردن این افراد در کمال بی شرمی علیه دوستان و کسانیکه که بیشتر عمر خود را در کنار شما بوده اند استفاده میکنید تا بتوانید مثل گذشته اعمال غیر انسانی و جنایتهایی که در عراق انجام میدادید ادامه بدهید.

    اینجا اروپا است نه سازمان مجاهدینی وجود دارد و نه رژیم بعث عراق و نه وزارت اطلاعات. افراد جدا شده بدنبال زندگی عادی که حق آنهاست به این کشور ها پناه اوردند و در انحسار هیچ کسی نیست و نخواهد بود.

    و ضمنا خودم در تیف همان کمپ بسته نیروهای آمریکایی شاهد جنایتهایی و دسیسه های شما بوده ام و دیده ام که چگونهبا دادن پول به عناصر خود فروخته و با تبلیغ منفی راجع به تیف و تحت فشار قرار دادن در زد و بندهای که با نیروهای امریکایی داشتید توانستید تعدادی زیادی از افراد را روانه ایران کنید. این تنها یک مورد از کثیف کاری های شما به افراد جداشده بوده.

    همه افراد جداشده تا وقتی که در کنار شما بودیم و تحمل اعمال خفت بار شما را می کردیم و تا زمانی که بعنوان کلفت یکم و دوم در خدمت اربابان اشرف بودیم جزء بینه های انقلاب مریم بودیم و اکنون که به زندگی عادی خود برگشتیم و تن به ذلت و خواری شما و امثال شما ندایدیم و در دنیای مجازی گوشه کوچکی از جنایتهای شما را افشا میکنند از دیدگاه کثیف شما که تحمل کوچکترین انتقادی را ندارید و همه مارک و تهمت و لجن پراکنی که شایسته خود شماست میزنید و خلاصه حرف من با علی پاک و دیگر کسانی که بدلیل مشکلات مالی مجددا به دامن ناپاک شما برگشته اند این است مگر عراق را فراموش کرده اید مگر تشکیلات مخوف سازمان مجاهدین را فراموش کرده اید زندان آمریکایی را فراموش کرده اید که به این راحتی و برای چند روزی در اروپا خوش بگذرانید و پا روی تمام واقییتها و روی تمام دوستان و همرزمان سابق خود گذاشتید.

    و حال من و دوستانم آماده این که رو در روی شما در هر دادگاهی و یا هر مرجع قانونی در اروپا حرفهایمان را بزنیم تا ببینیم حق با کیست و چه کسی مزدور رژیم است چه کسی قاچاق چی انسان است و چه کسی افراد جداشده ای را که یک دلار پول نداشته اند را روانه اروپا کرده و چه کسی دستش آغشته به خون انسانهاسی بی گناه است در پایان برای سازمان مجاهدین متاسفم که به چه روزی افتاده است که برای نجات خود دست به دامن این افراد شده اید تا بتوانید برای جلوگیری از فروپاشی و روحیه د ادن به هوادران مایوس خود از حرفهای پوچ و بی محتوای این افراد که بر اساس هیچ واقعیتی نیست استفاده کنید.

    صباع شکربیگی

    آلمان

    ------------

    توصیه برای استفاده بهینه از مستخدمین

    .

    .

    بهزاد علیشاهی، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، پنجم می 2009
    http://www.cibloggers.com/?p=2846

    راستش سرود قدیمی ای ایران که میگوید ” ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم!”را که میشنوم به همه آنهایی که دشمنانی سخت و مقاوم همچون سنگ خارا داشته اند یا دارند حسرت میبرم ؛ من که با کسی دشمنی ندارم اما شانس ما را باش که آنکه به دشمنی من و ما نشسته نه سنگ خارا و نه حتی سنگ آهک و سنگ نمک که رفتارش همچون ژله خوراکیست که قبل از اینکه کسی توی سفره آن را به طرف خودش بکشد خودش به آن سمت میلغزد و متمایل میشود .از رهبری مجاهدین که روی میز به سمت صدام و آمریکا و اسرائیل جابجا میشود و میلرزد و میلغزد و متمایل میشود تا مستخدمین و جدید الاستخدام های این سازمان .یاد آنموقع ها بخیر که دشمن هم مرامی داشت و معرفتی ؛ اهل نظر میگفتند که فقط دشمن ها هستند که همیشه حرف آدم را بی هیچ کم و کاستی میفهمند، اما امروز ما نقد میکنیم و سئوال . در عوض سازمانی که اینهمه از عرض و طول خودش تعریف میکند توطئه میکند و تهدید و به دشمنی مینشیند . هرچه کردم و کردیم که به این سازمان حالی کنیم که دست ازدشمنی بردارد و بیاید مثل آدمهای متمدن امروز و طبق سنت عصر با هم مناظره و مباحثه کنیم به خرجش نرفت که هیچ ، تازگی ها هم چوب و چماق هم برداشته و شعار میدهند “چماق جواب نقد است ” . خانم رجوی شما که در غیاب شوهرتان مسئول این سیستم ضد نقد هستید ، مشکلی نیست حالا که نمیخواهید دست از دشمنی بردارید لااقل بیاید به این توصیه های من گوش کنید که دشمنان قوی و خوبی برای ما باشید .آنقدر قوی که لازم نباشد چماق بردارید ،اینطوری هم ما دشمن خوبی داریم هم سرمان از شکستن در امان است .اما توصیه ها: خانم رجوی خودتان خوب فهمیده اید که عملی نیست که کسی را بعنوان نفوذی بین جداشدگان بفرستید به هزار و یک دلیل وآن یک دلیل اینکه ممکن است که شخص مورد نظرتان در آشنایی با افکار جداشده ها واقعا به سازمان شک کند و کار دستتان بدهد ؛هزاردلیل دیگر هم بماند. اما اینکه از جداشده ها بتوانید یکی راخریداری و استخدام کنیدالبته ایده خوبی است .، البته باز به هزار و یک دلیل محال است جنس خوب گیرتان بیاید؛ و آن یک دلیل اینکه جنس خوب خرید و فروش نمیشود و اینقدر تزلزل ندارد.اما من توصیه هایی برای شما دارم که بتوانید ازهمین جنس بنجل استفاده بهینه را بکنید .

    اول اینکه اگر توانستید شخصی را استخدام کنید سابقه اش از اسمش با مسمی تر باشد اما اگر شخص مستخدم سابقه بدی داشت از او بطور واضح نام نبرید و فقط اطلاعات او را ارائه دهید ؛ مثلا بگویید شاهد ” ایکس ” این حرفها را زده؛ اینجوری حرفهای به اصطلاح افشاگرانه او تحت شعاع سابقه بد و مشکلات اخلاقی طرف قرار نمی گیرد ( بنده در نشست پروسه خوانی “ایکس”تازه خرید شما بوده ام ) لطفا نگوئید که سابقه مشکلی نیست و چون خود جداشده ها با این شخص عکس گرفته اند و جلسه گذاشته اند دیگر کسی نمیتواند به سابقه اش ایرادی بگیرد ؛ این اشتباه محاسبه را نکنید چون جداشده ها میدانند که سازمان هرکس را به طریقی فریب داده و به آنجا کشانده هم معتاد و خلافکار و هم دانشجوی خارج کشوری و کارمند و خانه دار و همه هم بعد از اینکه فهمیدند که در یک فرقه گیر افتاده اند جداشده اند ؛پس لازم میبینند که هرکس ازجانب قشر خودش گواهی دهد ؛ در ضمن شما معتقد هستید که حامیان و اعضا و هوادارانتان بینه خواهر مریم هستند ولی جداشده ها معتقدند که همه قربانی هستند؛ باسابقه قربانی کسی کار ندارد اما بینه ……اصلا چرا اسم میدهید همان بهتر است بگوئید شاهد ایکس بگذارید جداشده ها به فکر فرو روند که چه کسی این حرفها را زده .

    نکته دوم اینکه اگر شخصی را استخدام کردید واین اطلاعات را به شما داد بابتش پول زیادی ندهید یا لااقل بخواهید در مقابل این پول سندی غیر از روایت شفاهی تحویل دهد اینکه بگوید جداشده ها دریک قطار یک پاکت پول از یک نفر به اسم علی گرفتند که مبلغ هنگفتی بوده را که همه کس میتواند بگوید شما خودتان بهترش را هم میتوانید تخیل کنید مثلا بگویید در ایستگاه مرکزی کلن ساعت شش و سی و هفت دقیقه و بیست و پنج ثانیه عصر یک نفر به اسم قاسم که سبیل بلندی هم داشت و عینکی بود با شماره چشم دو آستیگمات و کت و شلوار سورمه ای پوشیده بود و لکنت زبان هم داشت و سین را هم شین تلفظ میکرد مبلغ پانصد و بیست و سه هزار و یکصد و دوازده یورو و هشتاد وشش سنت به ما تحویل داد و گفت باقی پول را به مبلغ هشتصد و نود و دوهزار و جهل وهشت سنت فردا در همین ساعت در ایستگاه پاریس به شما تحویل خواهم داد. ملاحظه فرمودید!! چرا بابت کاری که خودتان میتوانید با تخیل خودتان انجام دهید به دیگران پول میدهید ؛ از مستخدم آینده بخواهید که با موبایل عکس بگیرد یا با یک ام پ تری صدایی ضبط کند ، اشرف که نیست که این وسایل ممنوع باشد همه جا پیدا میشود .

    توصیه سوم اینکه به مستخدم توضیح دهید که لیست افشاگری های او را به مجامع بین المللی هم ارسال میکنید که شاید کمی دست از حرفهای تکراری بردارد و نکات تازه ای بگوید که به درد این مجامع بخوردیا اگر خودتان افشاگریها را از زبان او مینویسید این نکته را در نظر بگیرید، مثلا اگر الان شما بروید کنفرانس بگذارید و بگویید رژیم در نطنز بمب اتمی آماده کرده کسی گوش نمی دهد. این قضیه هم همینطور است. شما باید توجه کنید که هر کشوری و هرجایی تعریف خاصی از جرم وجود دارد وقتی به مقامات اروپایی نامه میدهید جرمهای اروپایی را مطرح کنید مثلا سفراز کلن یا هلند به فرانسه در اروپا جرم نیست در حالی که همین سفر از یک مقر در اشرف به مقر دیگر بدون ویزا جرم بزرگی است .

    نکته اضافه به توصیه سوم این است که در نظر بگیرید که به چه چیزی اطلاعات میگویند که طبق آن بدانید افشاگری چیست. اینکه فلان کس خانه اش در آلمان است و به فرانسه هم سفر میکند اطلاعات نیست ؛شاید برای یک شرکت مسافرتی و یا آژانس اطلاعات باشد اما چه ربطی به عفو بین الملل دارد؟؛ حتی اینکه فلان کس در اروپا است و به ایران سفر میکند هم اطلاعات نیست .ممکن است برای شورائی ها اطلاعات باشد چون نمیخواهند نانشان آجر شود اما لااقل برای مجامع بین المللی که این نامه ها را ارسال میکنید اینها اطلاعات محسوب نمیشود ؛ اطلاعات این است که مثلا بگویید فلان جداشده تهدید به قلع و قمع مجاهدین کرده و فلان جا جداشده از مردم به اسم کمک به خیریه پول گرفته اند برای خرید سلاح و از این قبیل موارد.

    نکته چهارم و آخرین نکته و مهمترین نکته هم این است که دست از انحصار طلبی در مورد مستخدمین بردارید تا شاید حرفشان به کرسی بنشیند مثلا کسی که معترض است که با جداشده ها چون با رژیم رابطه دارند مخالفت کرده و همین شخص قبلا هم از شما جداشده و گفته که به چه دلیل هم جداشده ؛حالا از او نخواهید که اطلاعیه اش را در اختیار شما بگذارد تا از سایتهای خودتان منتشر کنید ؛ به او اجازه دهید که خودش یک وبلاگ بزند و آنجا افشاگری کند ؛ درست است که نباید بگذارید زیاد با اینترنت و رسانه تماس داشته باشد چون چشمش باز میشود اما وبلاگ را میتوانید خودتان به اسم او درست کنید و مطلب را در آن بزنید . تا آبرو مندانه تر باشدومردم هم بگویند یک نفر به غیر از مجاهدین هم این حرفها را زده .

    و نکته پنجم که نکته تکمیلی و بعد از آخر است همانا این ضرب المثل قدیمی است که قاچ زین را بچسب؛ اسب سواری پیشکش ؛ یعنی اینکه این کارها خوب است اما بجای خودش الان اشرف مهم است بجای اینکه یک نفر را بکار افشاگری و چند نفر را به کار تائید و تمجید افشاگری بگمارید همه را فعلا بگذارید که از ماندن مجاهدین در اشرف دفاع کنند و این چند نفر را هم ببرید یک جایی تحصن و تظاهرات کنند و شعار بدهند که اشرف و مجاهدین باید در عراق بماند و منحل نشود ؛ مستخدم مستخدم است هرکاری باید بکند ؛ هرکاری که لازم باشد.

    -----------

     اطلاعیه کانون آوا

    نمایش فضاحت بار اخیر فرقه مجاهدین

    .

    .

    کانون آوا، پنجم می 2009
    http://www.iran-aawa.com/b408.htm

    همانطور که برای هموطنان عزیز مشخص شده است سیر تصمیمات دولت عراق برای برچیدن قرارگاه اشرف و پایان دادن به یک بخش از مناسبات غیر انسانی و برده داری نوین مجاهدین فشار زیادی را به این فرقه وارد نموده است و از این رو برای سرگرم کردن اعضا و هواداران خود دست به داستان سرایی و تکرار مطالب همیشگی زده است.

    محاکمه هفت نفر از اعضای سازمان در امریکا به جرم پولشویی و کلاهبرداری و جمع آوری پول برای یک جریان تروریستی اخیرا به پایان رسید و میزان محکومیت این مجرمین در ماه اگوست اعلام خواهد شد و از این رو اکنون فرقه مجاهدین با سرو صدا و تبلیغ های دروغین همیشگی به پشتبانی از از چند نفر برخاسته است در صورتیکه جرم این افراد برای دادگاه اثبات شده است و اعتراف آنها فرقی در انجام جرم ندارد بلکه ممکن است مجازات سبکتری به آنها داده شود ولی جنجال های مجاهدین همیشه نشان دهنده مشکل دیگری است که سازمان با آن دست به گریبان می باشد.

    برچیده شدن قرارگاه اشرف در مراحل انتهایی می باشد و از این رو فرقه مجاهدین در اروپا داستانی کهنه و نخ نما شده همیشگی را از زبان یک فرد ساده لوح ولی به صحنه گردانی محسن رضایی شروع کرده است و اینبار از زبان علی پاک مشغول سرگرم کردن هواداران خود می باشد که میزان اهمیت خود را بالا برده و به اربابان خود نشان دهد که در میان جریانات ایرانی از همه بیشتر مورد توجه می باشد که البته دلیل واضح آن همان مبلغ در نظر گرفته شده توسط موساد و اسرائیل است که فرقه مجاهدین می خواد در این جنگ تبلیغی شرکت نموده وسهم بیشتری از این بودجه یک و نیم میلیون یورویی را به خود اختصاص دهد.

    داستان علی پاک برای کسانی که سالها مجاهدین را می شناسند چیز تازه ای نیست و بارها نیز این سناریو تکرار شده است و هر بار بیشتر باعث آبروریزی و افتضاح برای فرقه مجاهدین شده است به عنوان مثال قبلا جمشید تفرشی نیز مورد سوء استفاده قرار گرفت و کرم اسلامی و تعداد دیگری که برای یک مقطع مورد استفاده قرار گرفتند و حرفهای محسن رضایی را تکرار نمودند و اینبار هم طرف حساب جداشدگان و منتقدین فرقه مجاهدین تمامی سرکردگان این فرقه از جمله مهدی ابریشم چی و سید محمد سید المحدثین و نادر ثانی و محسن رضایی می باشند و علی پاک آلت دست موقتی این عده شده است.

    علی پاک تنها یک وسیله است که برای کمک به روشویی دست اندرکاران فرقه مجاهدین مورد استفاده قرار گرفته است. دست اندرکارانی است که سالها در خدمت سازمان مخوف استخبارات صدام حسین بوده و آموزش های لازم جاسوسی و آدم فروشی را بخوبی دیده اند.

    کانون آوا

    04.05.2009

    ------------

    شکست استراتژی و تقاص آن از جداشدگان!

    .

    .

    حامد صرافپور، ایران باستان، پاریس، سوم می 2009
    http://www.perseetavenir.com/farsi/?p=414

    گنه کرد در بلخ آهنگری…. به شوشتر زدند گردن مسگری

    فرقۀ رو به زوال مجاهدین که سالیان سال است با آویختن به دست و پای این و آن کشور بیگانه به حیات ننگین خود ادامه می دهد، این روزها در پی شکستهای پی در پی خود و قرار گرفتن در شرایطی سخت و بحرانی، به ترفند همیشگی خود با عنوان کشف شبکه های وزارت اطلاعات روی آورده


    و می خواهد از این طریق شکستهای پی در پی خود را تحت الشعاع قرار داده و باز هم در تبلیغات داخلی خود تقصیر را به گردن دیگران بیندازد!

    مسئولین فرقه که تا کنون آگاهانه جرأت نکرده اند پای خود را وسط بکشند و بیش از پیش آبروی خود را ببرند، باز هم از یک موجود درمانده و فلاکت زده که از قربانیان آدم ربایی خودشان است استفاده کرده و در یک متن رو نویسی شده با یک تیر چند نشان زده اند. آنها از یک طرف تلاش کرده اند چهره های مستقل، آگاه، روشنفکر و انساندوستی مانند دکتر محمد حسیبی را که تنها جرمش کمک به افراد تیف برای خلاصی از زندان مشترک آمریکایی رجوی، بوده است را خراب کنند و بدین وسیله تنها کسی که برخلاف وطنفروشیهای رجوی، در تلویزیونش به افشای چهرۀ دمکرات نمایانۀ دولت آمریکا پرداخته است را بسوزانند (البته در همزبانی و همگامی با دیگر مزدوران سیا) و برای جناح اقلیت جنگ طلب و ضد ایرانی آمریکا خوشرقصی کنند و از سوی دیگر جداشدگان خود را مثل همیشه به عنوان آلت دستهای وزارت اطلاعات رژیم ایران معرفی کرده و به زعم خود آنان را به لحاظ سیاسی بسوزانند و روشنگریهای آنان و افشاگریهایشان را تحت الشعاع عوامفریبی خود قرار دهند و از یک طرف هم پروندۀ سیاهی برای این فرد درمانده و معتاد (به گونه ای که خودش هم متوجه نشود از کجا ضربه خورده است) تشکیل دهند تا به لحاظ حقوقی در شرایط بدی قرار گرفته و به لحاظ اجتماعی نیز فردی هرجایی و بی اصل و نسب معرفی شود که کسی با او دم خور نشود.

    این اولین بار هم نیست که رهبران فرقه دست به دامان خلافکاران و معتادان و افراد خیابانی و قاچاقچیان و دیگر اراذل و اوباش جامعه می شوند. پیش از این هم برای بالا بردن قیمت خود نزد اربابشان صدام حسین از این قبیل افراد که بخاطر خلافکاری از ایران فرار نموده بودند استفاده می کرد و با فریب و نیرنگ آنان را از ترکیه و پاکستان و امارات به اسم شغل یابی و پناهنده پذیری و غیره به عراق می کشانید و بعد اسیر هوسهای سیاسی خود می ساخت. کافی است پرونده های سیاه بخش عمده ای از 350 نفری که توسط صلیب سرخ به ایران بازگردانیده شدند بیندازید تا گوهران بی بدیل آقای رجوی در سالهای اخیر حکومتش را بهتر بشناسید. اما برای آگاهی هموطنان لازم می دانم نکاتی چند را متذکر شوم:

    1. از آغاز جنگ مسلحانه تا کنون رجوی شکستهای مستمری به خاطر استراتژی اشتباه خود دریافت نموده ولی هرگز حاضر نشده چهرۀ خود را با پذیرش اشتباه خراب کند و به جای آن تا توانسته دیگران را مقصر جلوه داده و تلاش کرده تمامی رهبران جریانهای دیگر را با الفاظ زشت و القاب لمپنی و تهمت و افترا، از سر راه خود دور کند و شکستهایش را ناشی از عملکردهای دیگر جریانات قلمداد کند. به همین علت یک روز بازرگان را متهم به حیات خفیف خائنانه نموده و یک روز جناح اقلیت فدائیان خلق را باند تبهکار با دگردیسی ضد انقلابی توصیف نموده و یک روز دکتر شریعتی را به جای اندیشمند با تمسخر سخنران معرفی کند، یکروز پدر طالقانی را متکبر معرفی نموده و یا دکتر بنی صدر را معتاد خمینی بنامد و عرفات را متهم به استراتژی شکاف نماید و یا اوج آلان را عنصری ضعیف معرفی کند که نتوانست خودکشی کند و همینطور هر کسی را به ضعفی آلوده سازد تا خود را تکامل یافتۀ تمامی انقلابات جهان معرفی نماید! در تمامی این سالیان حضورش در عراق نیز همیشه جداشدگانش را یا به مسائل جنسی و فسادهای اخلاقی متهم می کرد و یا با نسبت دادن آنها به رژیم ایران آنها را بی اثر می کرد. امروز نیز های و هوی فلاکت بارشان جز ترفندی لو رفته و قدیمی شده نیست که فقط می تواند موثر بر اشرف نشینان باشد تا در آینده که پادگان اشرف بسته می شود حواسشان جمع باشد و واژه ای علیه فرقه نگویند که در غیر اینصورت مارک وزارت اطلاعات بر پیشانی شان نصب خواهد شد!!!

    2. عناصر بکار گرفته شده توسط فرقۀ رجوی برای تخریب چهرۀ جدا شدگان، کاملاً شناخته شده و بوده و هرچند خود نیز قربانیان فرقه به حساب می آیند اما پروندۀ سیاه آنان از کسی پوشیده نبوده و نیست. من نیز به نوبۀ خود در هرکجا نیاز باشد و در هر دادگاهی که باشد آماده ام تا از خود دفاع نموده و در عین حال پروندۀ سیاه و ننگین این افراد را بر روی میز قضاوت هموطنان قرار دهم. آنگاه است که با رو شدن پروندۀ سراسر جنایت و شقاوت سران این فرقه در انظار جهانیان، معلوم خواهد شد چه کسانی بیش از همه به وزارت اطلاعات خدمت نمودند: آنان که اعضای خود را تحویل صدام می دادند تا به وزارت اطلاعات رژیم مسترد شوند، و با تحت فشار قرار دادن جداشدگان خود با تبانی آمریکاییها وادارشان می کردند بعد از سالها مبارزه به دامان رژیم بروند و یا کسانی که دهها سال با رژیم مبارزه کرده و در تمامی نبردها و سختیها و بمبارانها حضور داشته با پذیرش سالهای طولانی حضور در زندان آمریکایی رجوی و با تقبل تمامی سختیهای طاقت فرسای آن (که خانم عضدانلو هرگز یک روز آنرا هم دوام نمی آورد)، توانستند بعد از سختیهای بسیار خود را به اروپا برسانند و به افشای چهرۀ کثیف ایشان بپردازند؟ اینها البته در آنجا مورد قضاوت قرار خواهد گرفت.

    3. آخرین فرد قربانی که توسط مریم عضدانلو بکار گرفته شده تا چهرۀ سیاه او را زلال جلوه دهد، از افراد شناخته شدۀ کمپ آمریکاییهاست که مدت کوتاهی بیش در عراق حضور نداشت (تا معنای مبارزه و سختیهای آنرا درک کند و حداقل در یک مأموریت ساده شرکت کند و یا حتا در یک نشست مغزشویی فرقه شرکت کرده باشد)، و طی مدت کوتاهی هم که به کمپ آمریکایی ها پناه آورد به دنبال کارهای کثیف خودش بود و چهرۀ زار و فلاکت باری هم پیدا کرده و از زمره افراد الکلی آنجا محسوب می شد که گاه به سختی می توانست از چادر خارج شود. البته سخن از این شخص گفتن هیچ ارزشی ندارد بلکه روی سخن من خانم رئیس جمهوری است که کشتی جنایت و عوامفریبی اش به گِل نشسته و اکنون ناچار می شود چنین افرادی را به شهادت بطلبد. بسیار جای تأسف دارد که این مدعی دمکراسی و آزادی که روزگاری در برابر صفوف زرهی های ارتش آزادیبخشش!!! سان می دید، اکنون برای تحت الشعاع قرار دادن فروپاشی خود می خواهد از چنین عناصر مفلوک و درهم شکسته ای (که هنوز بوی الکلهای تولید شده از میوه های گندیدۀ سطل زباله های سربازان آمریکایی از بدنش دفع نشده) برای ردّ و لاپوشانی جنایتهای خود استفاده نماید! آنهم بعد از دو هفته که از نوشتن متن تولیدی می گذرد.

    4. اما خطاب به دست اندرکاران این تارنماهای خبری و مجریان برنامه های بی ارزش سیمای مجاهدین باید عرض کنم، اینجانب خیلی خیلی پیش از اینکه به قول شما در چراگاه تیف (که نام دیگر زندان مخفی آمریکایی رجوی است) به خدمت وزارت اطلاعات در آمده باشم، از میمنت وجود رهبری عقیدتی ام، به درجۀ «مزدوری وزارت اطلاعات» نائل آمده بودم. شما شاید در جریان نباشید چون اکثر شما نیز قربانیان همین فرقه بوده و خود در زندان فکری آنها (درست مثل تمامی سالهای حضور من در اشرف) هستید. اما برای اطلاع بیشتر شما و آگاهی مردم باید عرض کنم در پاییز سال 1381 و درست 4 ماه قبل از حملۀ آمریکا به عراق، به این درجه نایل آمدم! البته آن زمان رهبران شما به خواب هم نمی دیدند که روزی صدام سرنگون شود و دوران سیاه حکومت شان نیز بسر آید. من در نشستی که خانم رقیۀ عباسی در اتاق کار خود در قرارگاه هفتم تشکیل داده بود تا مرا به جرم انتقاد از برخی مسئولین و از جمله خودش محاکمه نماید (و خود نیز نقش دادستان و قاضی و وکیل را برعهده داشت)، مورد این تهمت قرار گرفتم که نفوذی رژیم هستم! البته پس از 23 سال که از حضورم در این فرقۀ تبهکار می گذشت و بعد از 18 سال که در قرارگاههای اینها تحت سخت ترین شرایط جسمی و روحی قرار داشتم و طی این مدت حتا با خانواده هم تماس نداشته (و البته اجازۀ تماس هم داده نمی شد)! و تا 14 سال، از مرگ مادرم نتوانستم مطلع شوم!. خانم رقیۀ عباسی در این محاکمه (که تعدادی از فرماندهان یکانها و تانکها از جمله مجید سجادی، مهدی پورواحد، ابراهیم زارع، حسن پیرانسر «که هم اکنون از جدا شدگان این فرقه می باشد و در پاریس اقامت دارد و شاهد این محاکمه بوده است» و تعدادی از خانمهای ستاد و دفتر حضور داشتند)، تمامی گزارشات و نامه های انتقادی مرا که در مورد عملکردهای برخی از مسئولین و دروغهای آنان و اقدامات تحقیر آمیز آنان و از جمله خود خانم رقیۀ عباسی بود را به سویم پرتاب کرد و اعلام نمود باید اقرار کنی طعمۀ خمینی یا نفوذی او بوده ای! و در غیر اینصورت تو را به حضور مسعود رجوی و مریم می برم تا در یک محاکمۀ 2000 نفری مجبورت شوی اینرا اقرار کنی!!!

    این محاکمه 3 ساعت به طول انجامید و طی آن این خانم افراد دیگر را نیز تحریک می کرد تا با وارد آوردن فشارهای روحی، مرا تحقیر کرده و مجبور به نوشتن اعترافات شوم. (البته شگرد همیشگی فرقه این بود که مخالفان خود را مجبور به نوشتن اعتراف کنند در این مورد که یا فساد جنسی داشته و یا مزدور رژیم بوده اند) اما طی این مدت طولانی هرگز این جرأت را به خودشان نداده بودند که با وجود انتقادات شدید من و ایستادگی در برابر فشارهای متعدد و تحقیر کنندۀ آنها چنین کاری را انجام دهند چرا که همگان از سالیان دراز مرا می شناختند و در تمامی مأموریتها و عملیاتها و کارهای اجرائی از وضعیت من مطلع بودند و جایی برای «عضو فریبی» سران فرقه به صورت علنی وجود نداشت و اینبار ظاهراً ایشان به سیم آخر زده بودند. به هرحال من تمامی فشارها را به جان خریده و نگذاشتم این خانم به خیال خامی که مسعود رجوی خواهان آن بود برسد. همین خانم درست در اسفند ماه 1382 بنا به درخواست خانم فائزۀ محبتکار (معاون تشکیلاتی مسئول اول فرقه) و با حضور خانم وجیۀ کربلایی (فرماندۀ قرارگاه هفتم)، به شکل أسفباری از من عذرخواهی نموده و درخواست کرد از این عمل غیرانسانی اش چشم پوشی کرده و او را ببخشم!!! و بعد هم مرا به یک میهمانی خصوصی در محل کار خودش دعوت نمود تا کدورت آنرا از دلم بیرون کند!!! برای من کاملاً مشخص بود که سقوط صدام ایشان را به خضوع واداشته است و گرنه ایشان به جای عذرخواهی ترجیح می دادند سر به تن من نباشد.

    پس نیازی نیست کسی حتا از این فرقه جدا شود تا مارک وزارت اطلاعات بر روی او چسبیده شود، کافی است شخصی با لحن انتقادی نسبت به مسئولین فرقه وارد شود تا برای ترسانیدن او فوراً مورد اتهام قرارش دهند.

    5. از خانم مریم عضدانلو نیز صادقانه می خواهم به جای خرج کردن این عناصر مفلوک که با چند صد یورو قابل خرید و فروش هستند بیش از این موجبات بهم خوردن مرداب متعفن مناسبات فرقه شان را فراهم نسازند چون در اینصورت حقایق متعفن دیگری از درون فرقه شان بیرون می زند که استشمام آن می تواند بیش از پیش آبرو و حیثیت ایشان را نزد اروپائیان و مردم ببرد.

    و بدانند که ما اگر قابل خرید و فروش بودیم دهها سال از عمر و جوانی خود را بی چشمداشت در مسیر آزادی مردم ایران (البته به خیال واهی از اینکه ایشان رهبران صادق و راستین جنبش هستند) در خدمت شان قرار نمی دادیم و اینک مثل بسیاری از کسان دیگر به نان و نوایی رسیده بودیم.

    البته همینجا اشاره کنم که در تاریخ 17 فوریه 2008 من در ورودی قرارگاه اشرف، هنگامی که منتظر ملاقات با سرهنگ آمریکایی بودم، توسط یکی از مسئولین بخش اطلاعات فرقۀ ایشان به من پیشنهاد کمک مالی شد و حدود یکساعت نیز در آنجا مرا معطل نموده بودند تا تشویقم کنند از آنها کمک مالی دریافت کنم، اما حاضر نشدم یک عمر مبارزات خودم را با چند هزار دلار معامله کرده و به فروش برسانم و با این معاملۀ حقیرانه چشم از جنایتهای مرتکب شدۀ ایشان بپوشانم و دست از افشاگری بردارم. به همین علت قاطعانه پیشنهاد آنان را رد کرده و آنجا را ترک نمودم تا ایشان و شوهرشان را در دادگاهی بین المللی مشاهده نمایم. ای کاش خانم مریم نیز به جای مرتبط کردن این و آن به وزارت اطلاعات رژیم، پاسخی سیاسی و حقوقی به آنها و سوآلات آنها می داد و نه اینکه با بهم دوختن آسمان و ریسمان به روضه خوانی مشغول شده و با حرفهای همیشگی بخواهند از پاسخگویی فرار نموده و یا ما را درگیر جنگ و نبرد با اینگونه عناصر معلوم الحال نمایند.

    6. اما جالب اینجاست که خانم عضدانلو از زبان این فرد مفلوک و قربانی شده در فرقه شان، به کشورهای اروپایی هشدار داده اند که مراقب باشند که اینها (یعنی جداشده ها!) پتانسیل اقدامات تروریستی را دارند!!!

    باید ضمن تأسف از این همه حماقت بگویم: هنوز مدت زیادی از خروج نامتان از لیست تروریستی بیرون نیامده است، لااقل بگذارید مدتی بگذرد و به فراموشی سپرده شود آنگاه دیگران را به تروریسم متهم نمایید. ظاهراً این شما بودید که به خاطر آزادی خودتان از زندان فرانسه (و به قول مسعود رجوی هتل) دهها نفر را به خودسوزی وادار نمودید و از ما نیز در اشرف خواستید با نوشتن گزارش آمادگی خود را اعلام نماییم، این شما بودید که دهها سال بر مبارزۀ مسلحانه تأکید داشتید و اعضای معترض را به زندان می انداختید و یا به ابوغریب تحویل می دادید و یا به وزارت اطلاعات رژیم ربطش می دادید، این شما هستید که همچنان در زیر نشریۀ خود می نویسید زنده باد ارتش آزادیبخش بازوی مسلح…، این شما هستید که بعد از خلع سلاح اجباری رنگ عوض کردید، و این شوهر شما بود که در زمستان 1374 به طور رسمی و علنی به کلیۀ افراد اشرف گفت که «اگر پیروز شدیم که هیچ ولی اگر شکست خوردیم پول و سلاح از من و چکاندن ماشه و کشتن جداشده ها در اروپا با شما…» و این شما بودید که با شوهرتان اشرفیان را تشویق به اعتصاب غذا و جهانیان را تهدید به آشوب و بهم زدن نظم می کردید، چون شما فرقه ای عاری از پرنسیبهای انسانی و حقوق بشری هستید، پس این شما هستید که دولتهای اروپایی باید مواظب باشند دست از پا خطا نکرده و دوباره شهرهای اروپا را به هرج و مرج نکشید و محلی برای آدمکشی و خود سوزیهای چندش آور و ضد انسانی نکنید.

    حامد صرافپور «انجمن ایران باستان، آیندۀ درخشان»

    ------------

    از امامزاده علی فا سد هم برای شما معجزه ای حاصل نمی شود 

    .

    .

    نادر نادري، ایران باستان، پاریس، سوم می 2009
    http://www.perseetavenir.com/farsi/?p=411

    از متن اطلاعیه وسوز گداز های تین روزها در سایت های قد و نیم قد باند مافیای رجوی چنان نشان می دهد که در اوج افلاس ودرماندگی دست به دامن فردی معلوم الحال به نام علی پاک که در تیف به اسم علی فاسد معروف بود .


    لین فرد که که به جرم قا چاق مواد مخدر وکودک آزاری تحت تعقیب می باشد به سمت عراق فرلر کرده بود وبه مجاهدین پیوسته بود وبمدت شش ماه در پذیرش مجاهدین بوده وبعد از سرنگونی صدام و با تشکیل تیف هم به تیف آمده واز همان جا جا هم همان رفتار کثیفش را دنبال می کرد ودر مصاحبه با unhcr یو ان هم سوابق جنائی خود را تحت اسم سوابق سیاسی تحویل داد .این فرد که تا دیروز مجاهدین او را مزدور ونفوذی وزارت اطلاعات وفاسد اخلاق در اطلاعیه هایشان معرفی می کردن حال در اوج درماندگی برای فرقه ما فیا ئی رجوی امام زلده شده و پاک .

    خانم عضدانلو با آوردن ناپا کان ریز درشت فایده ای ندارد شما باید پای میز محا کمه بیآید وباید در داد گاهای جنائی جوابگوی جنایات خود باشید.

    خانم عضدانلو دقیقأ خوب فهمیدید ما جداشدگان و قربانیان فرقه شما بسا ط شیلدی و فرقه ای شما را در اروپا بر خواهیم چید هر جه در چنته ذارید بکار بگیرید از توطئه علیه ما جداشدگان تا دروغ وافترا بستن وترور شخصیت شخصیت های سیاسی ومعتبر ایرانی مثل آقای بنی صدر دکتر حسیبی و……. کاری از پیش نمی برید .دکان دجالگری شما در حال تعطیل شدن کامل است . این توطئه ها را در زمانی شروع کردید که پرونده فساد مالی شما در امریکا به اثبات رسیده ومرکز دجالگری شما در عراق هم رو به تعطیلی است ودادگاه هفده ژوئن در پیش است .با این اراجیف وتوطئه ها نمی توانید روی رسوائی تان سرپوش بگذارید وتحت شعاع قرار بدهید .شما را گریزی نیست .

    ما تا زمانی که شما را در دادگاه حال هر دادگاه ومحکمه ای که باشد نبینیم ویا پای یک مناظره تلویزیونی نیآید بیش از پیش به افشاگری های خودمان ادامه خواهیم داد . البته عد و سبب خیرگردد همین است که تمام جدا شدگان و قربا نیان فرقه شما تصمیم گرفتیم که هرچه محکم تر ومنسجم تر از پیش در رسوائی و افشای شما متحد تر شویم .

    وآن وقت است که ناپاکی علی ناپاک ونا پاکان دیگر بر سر و روی خودتان فرو خواهد آمد وهر چه بیشتر رسواتر خواهید شد .والا افرادی مثل علی نا پاک با 50 یورو اضافه تر قابل اجاره هستند .

    انجمن ایران باستان . آینده درخشان نا د ر نا د ر ی

    ------------

    توطئه فرقه مافیایی رجوی بر علیه پناهندهگان و جداشده ها از زبان فاسدان

    .

    .

    محمد رزاقي، ایران باستان، پاریس، دوم می 2009
    http://www.perseetavenir.com/farsi/?p=408

    http://www.razaghi13.blogfa.com/post-77.aspx

    فرقه مافیایی رجوی در اوج در ماندگی و دست و پا زدن نهایی در قبال افشاگریهای جدا شده ها از فرقه و بر ملا کردن جنایات داخل مناسبات تشکیلاتی فرقه و در آستانه فروپاشی قلعه فرقه در عراق و بطور خاص در آستانه محاکمه 7 نفر از کلاه برداران مالی این فرقه در کالیفرنیای امریکا اقدام به پخش اخبار کاملا کذب


    و سر تا پا دروغ نمود که برای روشن شدن افکار عمومی و افشا توطئه های فرقه رجوی لازم دیدم به این موضوع اشاره کوتاهی بکنم.

    اینکه فرقه مافیایی رجوی از زبان فردی به نام علی پاک اقدام به پخش اراجیف نموده تعجب بر انگیز نبوده و نیست. چون این شگرد سالیان سال فرقه بوده و خواهد بود اما اشاره کوتاه به سابقه این فرد نشان از شخصیت کثیف و چندش اور این فرد را مشخص میکند.

    علی پاک که در کمپ تیف معروف به علی فاسد بود در اواخر سال 84 وارد کمپ شد این فرد از لحظه ورود به کثافت کاری و دائم الخمری و مسائل اخلاقی کثیفی مشغول شد که همیشه مورد تنفر افراد کمپ بود و طبق گفته خودش ایشان در ایران به جرم پخش مواد مخدر و کودک … مورد تعقیب بوده و با فرار از ایران به عراق پیش فرقه میرود اواخر84 هم از فرقه جدا میشود حال از سابقه ایشان میشود فهمید که این فرد چه شخصیتی دارد و در ضمن نام برده سابقه زندان به خاطر قاچاق مواد مخدر را پیش UNHCR سابقه سیاسی جا زده که کلاشی ایشان از همین کارها معلوم میشودو……

    اما آنچه مورد توجه هست حلوا حلوا کردن و استعمال این گونه افراد از طرف فرقه مافیایی رجوی هست

    در آستانه محاکمه کلاهبرداران مالی فرقه در کالیفرنیای امریکا و از ترس افشاگریهای جداشده ها از فرقه رجوی در اروپا بطور خاص در فرانسه این فرقه تمام سعی خودش را با خرج پولهای کلان به کار گرفته تا مانع رسیدن جداشده ها به اروپا و یا گرفتن پناهندگی از کشورهای آزاد و دمکراتیک شود چون سران فرقه در وحشت از بیان واقعیت فرقه توسط جدا شده ها قالب تهی کرده و دست به هر دریوزگی و کثافت کاری میزند تا مانع افشاء چهره جنایت کار خودشان شوند و لی به سران فرقه رجوی باید بگویم دیر امدی ای نازنین إ

    سران فرقه مافیایی رجوی چند هدف کثیف را دنبال میکنند.

    1 - سران فرقه سالهای سال در همکاری تنگاتنگ با ارباب سابقشان صدام سقط شده نگذاشتند پای افراد جداشده به دنیای آزاد برسد ولی بعد از سرنگونی صدام دیکتاتور این امکان به وجود آمد که جداشده ها بتوانند با پشت سر گذاشتن سختی های زیاد خودشان را به دنیای آزاد و کشورهای دمکراتیک برسانند و چهره واقعی این فرقه مافیایی را افشاء کنند به همین خاطر سران فرقه بد جوری به ترس افتاده اند .

    2 – سران فرقه شاهد به محاکمه کشیده شدن کلاه برداران مالی خود در امریکا میباشد و چون از این نوع کلاه برداری و پول شویی در اروپا هم انجام داده و ما شاهدان زنده ان هستیم لذا با طرح این توطئه ها می خواهد ما را از شهادت دادن پیش هر دادگاه یا ارگانی منع کند.

    3 - سران فرقه با نام بردن از شخصیتهای سیاسی ایران در این کذب نامه سعی کرده اند کشفیات تو خالی خودشان را بزرگ جلوه بدهند و با اوردن نام دکتر بنی صدر و دکتر نوری زاده و….زمین و زمان را به هم به بافند ولی این نشان دهنده این هست که این فرقه هیچ وقت از ترور شخصیت و ترور فیزیکی دست بر نداشته و به همین خاطر اقدامات این باند باید همیشه زیر نظر ارگانهای ذی صلاح باشد.و باید به سران فرقه گفت{ دریا به پوزه سگ مردار نمی شود .

    4 – سران فرقه از ترس افشا گریهای جداشده ها چنان به وحشت افتاده که این روزها چه در یونان و یا کشورهای اروپایی با پرداخت پول و انتقال انها به اروپا سعی میکند مانع افشاء چهره اش شود ولی سران فرقه اگر توانستند روی حقیقت را با پول بپوشانند بفرمایند ادامه بدهند تا ببینیم ته خط به کجا خواند رسید ایا از زمان صدام پر قدرت تر هستند؟

    5 – من به عنوان قربانی این فرقه مافیایی بارها اعلام کرده ام و باز هم اعلام میکنم که آماده هستم در هر دادگاهی : پیش هر ارگان حکومتی و یا بین المللی, در هر کشوری که لازم باشد حاظر باشم و به جنایات و کلاه برداری های مالی و زندانی کردن و شکنجه در قلعه فرقه مافیایی و کشته شدن افراد در زیر شکنجه توسط شکنجه گران فرقه و… شهادت بدهم و باز به سران فرقه میگویم هر روز لحظه شماری می کنم که چنین دادگاهی شروع شود.

    6 – هموطنان شخصیتهای سیاسی و حقوق بشری , قربانیان فرقه مافیایی رجوی , و خانواده های اسیران فرقه، فرقه رجوی از ترس افشاگری و شناساندن چهره جنایت کار رجوی و مزد بگیران ریز و درشت اش دست به توطئه کثیفی علیه پناهندهگان و بطور خاص جدا شده های فرقه زده که ما را به سکوت بکشاند و مانع بازگشت ما به یک زندگی آزاد و شرافتمندانه شود لذا از همه شما تقاضا میکنم با افشاء چهره واقعی فرقه مافیایی رجوی اجازه ندهیم سران جنایتکار فرقه رجوی از آزادی و دمکراسی کشورهای اروپایی سوء استفاده کند و همچنین به اسارت نگه داشتن اسیران فرقه در قلعه اشرف ادامه بدهد.

    مطمئن هستم که روز به پای میز محاکمه کشاندن سران فرقه رجوی نزدیک هست و سران فرقه هم از ترس وجود ما بعنوان شاهدان زنده در ترس و وحشت به سر می برند و به همین خاطر دست به این توطئه های کثیف میزنند واز واکنشهای این فرقه میتوان به خوبی این موضوع را فهمید و لی جنایت کاران را از عدالت گریزی نیست و سران فرقه هم نمی توانند با این توطئه ها از پاسخگویی فرار کنند.

    یقین دارم این توطئه ها چون تف سر بالا به روی سران فرقه خواهد افتاد و تاریخ ثابت کرد صدام که نماند تا به اخر شما را شارژ کند پس این چند لابی جنگ طلب و ضد ایرانی هم تا اخر نخواهند ماند.

    روز آزادی تمام اسیران در بند فرقه مافیایی رجوی نزدیک هست و یقین دارم که سران فرقه بهتر از همه به این موضوع اگاه هستند و به همین خاطر دست به ترور شخصیتی و چه بسا به این زودی ترور فیزیکی را هم شروع کنند که در دستور کار فرقه قرار دارد و سران فرقه در اروپا پیش برنده

    این طرح ترور هستند .

    محمد رزاقی قربانی فرقه مافیایی رجوی

    -------------

    علی پاک و یک تشکیلات ناپاک

    .

    .

    پارس ایران، دوم می 2009
    http://pars-iran.com/indexf.php?mod=view&id=4639

    مجاهدین اطلاعیه ای داده اند ، قطعنامه بیرون داده اند

    اینکه این علی آقای پاک چطوری به مجاهدین پیوسته است آنهم در سال 82 یعنی 2003و در آستانه زمان حمله آمریکا به عراق

    یعنی نشان میدهد یا خیلی از نظر سیاسی بیغ بوده هست و گیر آدمهای قالتاقی مانند باند رجوی افتاده بود که در ان شرایط رفته عراق و یا اینکه واقعا دلش برای مبارزه با آمریکا تنگ شده بود که به مجاهدین در آن شرایط پیوسته است

    اينجانب علي پاك، فرزند حيدر، متولد 1353 در روستاي هفت چشمه از توابع استان ايلام در آذرماه سال1382 به اشرف پيوستم ولي به دليل مشكلات فردي و سخت تر شدن شرايط مبارزه قادر به ادامه راه نبودم.

    بنابراين در بهمن ماه 1384 از اشرف به تيف (خروجي تحت كنترل نيروهاي آمريكايي ) رفتم و نزديك به دو سال در بدترين شرايط در آن جا به سر بردم.
    اینکه این آقا از سال 82 تا صدور اعلامیه در سال 87 چه می کرده است

    در اطلاعیه مجاهدین می خوانیم که

    این علی پاک برای نفوذ در صفوف مقاومت 9 ماه بعد از جنگ به عراق می آید و لی از آنجا که مشکوک می زده وی را داخل مناسبات نمی برندو در پذیرش می ماند .بعدا می فهمند که قاچاقچی موادمخدر بوده است و3 با رهم در زندان بوده است .

    مجاهد 902- 29 فروردین 86

    البته تناقض بزرگ در اینجاست که مجاهد نمی نویسد که این آقا ی پاک اخراج شده باشد یعنی خودش رفته

    این زمانی است که که مجاهدین دچار سردرگمی شدید بودند ،تضادهای سیاسی جدی سرراهشان بود . مریم رجوی تازه توانسته بود به پاریس برود. یعنی هنوز در گیجی سقوط صدام پشتیبان مالی نظامی مجاهدین بوده ند .


    اینکه بعد از یکسال دوباره این علی آقا انقلاب ایدئولوژیک میکند و از مواد فروشی دچار وجدان درد می شود و وزارت اطلاعات هم که هم در افغانستان و هم عراق و سودان و فلسطین ، زیرزیرکی تشکیلات می زند ، یکدفعه تمامی عناصر خود را به این آقا نشان میدهد و این علی اقای پاک هم از اینکه پول بگیرد ، ناراحت می شود و دست به افشای شبکه اطلاعاتی جدا شدگان از مجا هدین می زند . البته این سناریوها را فقط دستگاه متناقض مجاهدین می تواند بنویسد .

    مجاهدین برای اینکه نشان بدهند که سازمان معتبری هستند و همه علیه شان در حال توطئه هستند ، هست آدمی مانند احسان نراقی را هم که بالاخره اندازه مجاهدین در دستگاه فرانسه دوست و آشنا دارد را هم وارد سناریو می کنند که یعنی ما اینقدر مهم هستیم که احسان نراقی خو دش مجبور شده با این علی اقا بچه ایلام ، حضورا ملاقات کند.

    بااین مطلب ادامه بدهیم

    بعد از آن هم به تعبیر حضرات، مدام من و برادرها به پروپای هم پیچیدیم که ته آن اخراج از مجلس محافظه‌کار هفتم بود به دلیل انتشار فیش حقوق ماهیانه نمایندگان. کتاب‌هایم اجازه چاپ نگرفت و مقاله آواز دلفین‌هایم هواداران دولت احمدی‌نژاد را ناراحت کرد و خلاصه از همه جا رانده و در خانه غریب افتاده، خانه و کاشانه گذاشتم و راهی سفارت فرانسه شدم. ماشین‌ام را فروختم و کل پولش را در مراحل پیگیری ویزای تحصیلی فرانسه تقدیم کردم و عازم انگلیس شدم تا از آنجا باقی مراحل ویزا ی تحصیلی فرانسه را پیگیری کنم. راست می‌گفت احسان نراقی که من صف گرفتن ویزا را با صف خرید تخم‌مرغ اشتباه گرفته بودم. پیرمرد از این‌که سرم را انداخته‌ام پایین و رفتم زنگ در سفارت را بدون هیچ پیگیری و پارتی و رابطه‌های داشته‌ام زدم، عصبانی شده بود و با همان خشم معروف‌اش در راه‌پله‌های روزنامه اعتمادملی، سرم داد زد که مگر می‌خواهی تخم‌مرغ بگیری که همین‌طوری سرت را انداخته‌ای پایین و رفتی توی صف؟ نشد، ویزا ندادند و من هم تحصیل در دانشگاه‌های رایگان برایم رویا شد و مراجعه مکررم به سفارت فرانسه در انگلیس را هم خاتمه دادم و نشستم در همان انگلیس.
    مسیح علی نژاد خبرنگار

    ما مانده ایم این همه آدم مزدور ،اطلاعاتی ، قاچاقچی و زن کش و مال مردم خور ؛ عرق خور و دارای مسائل اخلاقی در شهر اشرف ، شهر نمونه جامعه بی طبقه توحید ی چه می کنند ؟

    فکر می کنم اگر فیلم پول گرفتن علی پاک را ضبط کرده بودید و مانند پول گرفتن مسعود رجوی از سازمان امنیت عراق ، منتشر می کردید شاید مردم باور می کردند

    چه علی پاک مزدور باشد چه مجاهد ، یک آدم معمولی از جامعه ماهست ، یک حقیقت تلخ و یک قربانی و بازیچه ،. می شود علی پاک را با برنامه ریزی اصلاح کرد با جریان فاسد و نا پاک مجاهدین را چگونه می شود اصلاح کرد؟

    --------

     

    مریم رجوی از جداشدگان میترسد

    (مجید روحی)

     
     
     

    ------------------

    تناقضات مجاهدین

    .

    انجمن ایران سبز، اول ماه می 2009
    http://www.iran-sabz.de/2Haupt/2009/mai/05.HTM

    سازمان مجاهدین در پاریس طی مقاله ای با استناد به حرفهای آقای علی پاک از کشف شبکه مزدوران اطلاعا ت در اروپا خبر داد البته سازمان مجاهدین دائما از چنین کشف های خبر می دهد اما سازمان مجاهدین در این مقاله گفته های خود را به زبان یکی از جداشده گان خود نوشته و به آن استناد می کند.

    گویا سازمان مجاهدین فراموش کرد در بدو ورود علی پاک به خاک اروپا در واکنش به اولین موضع گیری خود، از علی پاک بعنوان یک قاچاق چی مواد مخدر و.........
    .. (دومین موضع گیری مجاهدین برعلیه علی پاک به نقل از نشریه مجاهد صفحه 4 کلیک کنید) نام برد که بدترین کلمات برعلیه این جداشده که فقط جرم او جداشدن و یک انتقاد ساده به مجاهدین بود، نثار او کرد وقتی که سازمان مجاهدین از این طریق نتوانست او را از ادامه بیان واقعیتهای داخل سازمان باز دارد دست به ابتکار جدید زده بود. این بار سازمان مجاهدین تلاش کرد تا از طریق دیگر و با زبان دیگر با او وارد معامله شود که همین جدا شده دست سازمان را در بازی ها و تلاشهای مذبوحانه سازمان این چنین رو کرد  (متن موضع گیری علی پاک بر علیه سازمان مجاهدین که توسط سایت های جداشده گان انتشار یافت بخوانید کلیک کنید این نامه در زیر این اطلاعیه ضمیمه میباشد )   آری طبیعت این فرقه به گل نشسته از بدو خلقتش با تناقض بوده است و با دریای از تناقض پایان مییابد.

    سایت همبستگی مجاهدین بنقل از علی پاک:

    لازم است كه درهمين جا اين نكته ر اهم ياد آور شويم كه: درست دو ماه قبل از اين برخورد و پيشنهاد علي به من، زماني كه هنوز دركمپ پناهندگي «اوزنا بروك» آلمان بودم خانمي به نام پروين و آقايي بنام اكبر كه وانمود مي كردند هوادار مجاهدين هستند نزد من آمدند و با تهديد وتطميع از من خواستند كه فعاليتي برعليه مجاهدين نكنم. من بلافاصله اين موضوع را به علي قشقاوي اطلاع دادم و او مرا تشويق كردكه برعليه مجاهدين وتلاششان براي خاموش كردن من موضعگيري كرده و اطلاعيه بدهم كه من هم اين كار را كردم.
    http://www.hambastegimeli.com/node/2266

    سازمان مجاهدین در انزوای روز افزون و بی اعتباری خود نیازمند است تا از افراد جداشده خود که روزی با بدترین و زشت ترین کلمات که زیبنده و مختص فرهنگ مجاهدین میباشد، آراسته میشوند، روزیی هم از طرف این سازمان از زبان جداشده خود که به قول نشریه مجاهد کسی که هرگز پایش از قسمت پذیرش سازمان مجاهدین به داخل مناسبات مجاهدین باز نشده است، برای بزرگ نمایی و مهم جلوه دادن وزن سیاسی خود قیمت های سنگینی برای آنها تعیین کند.

    اگر جداشده های سازمان مجاهدین از وزارت اطلاعات چنین مبالغی! مبلغ مورد ادعای سازمان را دریافت کنند، طبیعتاهیچ نیاز ندارند که بعضا تا 2 شیف برای پیش برد امورات زندگی خود کار کنند زندگی جداشدگان را خیلی ها از نزدیک دیده اند و از آن مطلع میباشند.

    از نظر انجمن ایران سبز اگر سازمان مجاهدین صدها مقاله دیگر از زبان آقای علی پاک بر علیه جداشده ها بنویسد باز هم او یکی از قرباینان این فرقه محسوب می شود.

    سازمان مجاهدین در نوشته خود چنان دچار تناقض گویی شده است که در جایی میگوید علی پاک تمامی تحرکات رژیم را در اردوگاه تیف ( با توجه به فضای سخت و مشکلات روحی ) زیر نظر داشت و همه آنهای که با رژیم در این اردوگاه در تماس بودند مرزبندی داشت در حالی که یک چنین آدمی در فضای باز اروپا به سادگی طعمه وزارت اطلاعات می شود و بعد از مدتها تصمیم به جدایی از آن می شود!

    هر خواننده بی طرف با مراجعه به تناقض گویی سازمان مجاهدین پی به حقیقت میبرد. بهتر است بقیه داستان و قضاوت را به خواننده واگذار کرد.

    لینک به نشریه مجاهد  صحفه  4موضع گیری مجاهدین بر علیه علی پاک 

    لینک به نامه موضع گیری علی پاک بر علیه مجاهدین

    توطئه جدید فرقه رجوی برعلیه جداشدگان

    .

    .

    منصور نظری، ایران باستان، پاریس، اول ماه می 2009
    http://www.perseetavenir.com/farsi

    هر چه زمان می گذرد فرقه رجوی بیش از پیش به سمت فروپاشی کامل قدم می گذارد وهمین مسئله سران این فرقه را به وحشت انداخته وناگزیر از دروغ ودغلکاری دیگر واز انجا که ماهیت ضد انسانی این فرقه برای همگان افشا شده وبرای گریز از این باتلاق دست به دامن یک معتاد هرزه شده است نام این نوزاد نا پاک علی پاک است. کسی که هم در ایران به دلیل فساد وکودک ازاری وهم به دلیل فروش ومصرف مواد مخدر مورد تنفر مردم قرار داشته وهم در تیف محل جداشدگان از این فرقه شهره عام وخاص بوده وبا همان کاراکتر یعنی اعتیاد به فساد ودائم الخمری و......مورد تنفر ونفرت همگان قرار داشته راجع به این فرد بیش از این نمی گویم چرا که ماهیت این فرد برای همگان روشن است اما انچه می ماند درماندگی سران فرقه است که کفگیر دجالگریشان به ته دیگ خورده وبه چنین افرادی که معلوم الحال هستند روی اورده . و از این دست اوباشان که با اندکی یورو اب از لب ولوچه شان اویزان شده است وحالا به پرده پوشی جنایات فرقه رجوی مشغول شده اند تا شاید به نان ونوائی برسند وبا وعده وعید هائی که این فرقه به انها داده باانها هم اوا شده وسناریو تکراری این فرقه را در رابطه با جداشدگان از این فرقه تکرار می کنند سناریوئی کهنه که فقط به درد خودشان می خورد وبرای مصارف داخلی شان است والا کمتر کسی است که تا بحال این فرقه ودروغ پردازیهایش را نشناخته ویا نداند وشگردهائی که همیشه انرا به هر جدا شده ای نسبت داده ومی دهند ونه فقط جداشدگان بلکه هر منتقدی زیر ضرب چنین اتهامی قرار دارد وبسیار جالب توجه است که همه مزدور وزارت اطلاعات ورژیمی هستند . در طی 4 سال گذشته نزدیک به 1000 نفر از این فرقه جدا شده اند و البته باز هم در بازگشائی درب اشرف انبوهی دیگر در راه هستندمن این حرف را بر اساس انچه دیده ام می گویم .

    اما این فرقه چرا اینچنین به جداشدگان افترا می زند ویا با تهد ید و شانتاز وجنگ کثیف روانی می خواهد ما را وادار به سکوت کند البته بر طبق گفته های مسعود رجوی که گفته بود اگر شکست خوردیم به سراغ جداشدگان خواهیم رفت بر طبق این گفته فرقه رجوی حالا که شکست یکی پس از دیگری به سراغش امده ودرب قرارگاه اشرف هم که تخته خواهد شد حالا به سراغ جداشدگان امده تا مانع ازاین شود که حقایق پنهان شده افشا شوند حقایقی که باید همه بدانند که بر سر ما در درون این فرقه چه امده بر ما چه گذشته است ما راویان حقیقت وشاهدان زنده جرم وجنایت در درون این فرقه هستیم وانچه را دیده ایم می گوئیم انچه را که لمس کرده ایم با پوست وگوشت واستخوانمان این درد بزرگ را سالهای اسارت در این فرقه را. پس بر طبق منطق رجوی انها باید هر افترائی به ما بزنند بطور خاص به کسانی که الان در اروپا هستند وبه این ترتیب انها می خواهند ما را وادار به سکوت کنند ولی سران این فرقه از درک این موضوع غافلند که حقیقت را نمی توان پنهان کرد همه چیز برملا خواهد شد باید همه مردم بدانند که در درون این فرقه چه گذشته است من نیز مثل دیگرجدا شدگان ودوستانم اماده ام تا در هر دادگاهی ودر هرمحکمه ای حاضر شوم وحقایق را بگویم تا روشن شود که چه کسی مزدور است چه کسی خیانت کرده است چه کسی در اشرف زندان درست کرده وبهترین جوانان ایران زمین را به اسم ازادی به انجا برده وتحت شکنجه روحی وجسمی قرار داده است

    ان کس را که حساب پاک است از محکمه چه باک است

    این فرقه خوب می داند که این جداشدگان هستند که با افشاگری وگفتن حقایق مانع از ادامه شیادی انها می شوند به همین دلیل فرقه رجوی با این شیوه ها می خواهد مانع از افشا شدن ان چه در اشرف گذشته است شود برای رسیدن به هدف نیز دست به هر کاری میزند تا این حد که از یک هرزه معتاد هم برای رسیدن به هدفش استفاده می کند

    و البته باید بگویم که این واکنش شتا بان فرقه رجوی در مقابل جدا شدگان نشانگردرماندگی این فرقه درپاسخ به تمام افشاگری های انجام شده است و الا چرا تا بحا ل حتی به یک مورد از شکایات ونکات گفته شده پاسخ نداده اند؟

    چرا به هیچ سوالی پاسخ نمی دهند وهر سوال را با تهمت ولجن پراکنی جواب می دهند ؟ پس نتیجه منطقی این است که انها نمی خواهند در برابر قانون وعدالت قرار بگیرند تا گناهکاران واقعی شناخته شوند اگر کسی ریگی در کفش ندارد چه باک از سوال وجواب و تاکید می کنم که هیچ حقیقتی پنهان نمانده ونخواهد ماند .به امید روزی که سران این فرقه از مسعود رجوی تا مریم عضدانلو وتا دیگر سران جنایتکار همچون مهدی ابریشم چی ومهوش سپهری ومژگان پارسائی وشکنجه گرانی همچون محمد سادات دربندی و ..........انبوهی دیگر از این شکنجه گران که باید به پای میز محاکمه کشیده شوند و در یک دادگاه بین المللی تحت محاکمه قرار بگیرند

    منصور نظری قربانی فرقه رجوی

    --------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=6308

    سوزش دهشتناک و هیستریک مریم عضدانلو از زبان یک دائم الخمر معلوم الحال

    .

    ... هنوز تهاجم تروریستی یکی از اراذل و اوباش خانم مریم عضدانلو به اقای محمد حسین سبحانی فعال سیاسی و عضو سابق فرقه رجوی ،درشهر کلن المان از اذهان بیرون نرفته است که نامه فردی بنام علی پاک که پر از مارکهای رنگارنگ تولیدی صنایع مارک زنی این فرقه می باشد به عنوان افشا مزدوران در اروپا منتشر شده است ...

    حسن پیرانسر، ایران باستان، پاریس، اول ماه می 2009
    http://www.perseetavenir.com/farsi/

    فرقه رجوی در سراشیبی سقوط و اضمحلال و فروپاشی سیاسی ،ایدئولوژیکی و تشکیلاتی خود انهم پس از خلع سلاح و به گل نشستن استراتژی جنگ مسلحانه و ارتش آزادیبخش دست به اقدامات ابلهانه و عجولانه ای می زند که از ماهیت واقعی وبه عمد پنهان شده آن سرچشمه می گیرد.

    هنوز تهاجم تروریستی یکی از اراذل و اوباش خانم مریم عضدانلو به اقای محمد حسین سبحانی فعال سیاسی و عضو سابق فرقه رجوی ،درشهر کلن المان از اذهان بیرون نرفته است که نامه فردی بنام علی پاک که پر از مارکهای رنگارنگ تولیدی صنایع مارک زنی این فرقه می باشد به عنوان افشا مزدوران در اروپا منتشر شده است.

    البته بنده بارها در افشاگریهای خود اعلام کرده ام که هرکسی، مهم نیست چه کسی و یا دارای چه مقام و منزلتی که باشد اگر جلوی خانم مریم عضدانلوو شوهر فراری ایشان زانو نزند و سجده نکند و پای ایشان را نبوسد وجلوی ایشان دولا راست نشود و بلعکس زبان به انتقاد و افشای ماهیت و کارکردهای تروریستی ان بکند ،ان فرد یکشبه از طرف بیدادگاه فرقه رجوی تبدیل به یک مامور کارکشته و حرفه ای وزارت اطلاعات رژیم آخوندی میشود که نمونه اش حتی در خود وزارت اطلاعات هم یافت نمیشود!!!!!!!

    در ایدئولوژی و فرهنگ این فرقه تروریستی کوچکترین انتقاد به مریم عضدانلوو شوهر فراری ایشان گناه کبیره محسوب شده و جزایش مارک خوردن و ترور شخصیت ،ضرب و شتم و در صورت امکان حتی حذف فیزیکی می باشد مانند به قتل رساندن اقایان سعید کیانی و سعید نوروزی.

    اینبار خانم مریم عضدانلو از فرط عصبانیت از افشاگریهای قربانیان قدیمی فرقه بخصوص درکشور فرانسه، که هر کدام بیش از بیست سال سابقه تشکیلاتی در فرقه مزبور را دارند دچار چنان سوزشی شده است که ازفرط استیصال و سوزش شدید به خریدن وبه استخدام دراوردن یک فرد معتاد والکلی و دائم الخمری مبادرت کرده است که در تیف (کمپ نیروهای ائتلاف) بدلیل فساد اخلاقی و الکلی و دائم الخمر بودن شهره عام و خاص بود و کسی تمایلی به ایجاد رابطه با وی نداشت و به جز تعدادی معدود، کسی با این فرد حتی سلام وعلیک و احوالپرسی هم نمی کرد.

    البته باید متذکر شوم که این اقدامات عجولانه و احمقانه فرقه خانم مریم رجوی شامل ضرب و شتم و مارک زدن و ترور شخصیت انهم از زبان افراد فاسد و معتاد و دائم الخمری مانند علی پاک ،ابزارهای کار و عصای دست خانم مریم رجوی و شوهر ایشان در طی دهه ها بوده است و جای هیچ تعجبی نیست که چنین واکنش های هیستریک و ابلهانه ای آنهم در چنین شرایطی که این فرقه با افشاگریهای بی مانند و شجاعانه جداشدگان، مخصوصا درکشور فرانسه و انهم در پاریس روبرو و چنگ در چنگ شده است ،از این فرقه بیرون زند.

    خانم مریم عضدانلو که اجبارا نظاره گر سقوط پادگان اشرف در عراق میباشد،از افشاگریهای جدا شدگان در کشورهای اروپایی مخصوصا در فرانسه منافع فرقه ای خود را در خطر جدی میبیند و چاره ای جزضرب و شتم جداشدگان و بیان عجز و ناله های خود انهم از زبان یک فرد الکلی دائم الخمر و فاسد ندارد.

    این واکشنهای هیستریک همگی اثبات افشاگریهای جدا شدگانی است که تمامی زندگی خود را در این فرقه جهنمی از دست داده اند واین قربانیان بدون داشتن کوچکترین پشتوانه و کمک عزم جزم کرده اند که تا می توانند ماهیت تروریستی و مافیایی اینفرقه بدنام صدامی را افشا کنند.

    در اخر متذکر می شوم که بنده تا به دادگاه کشیدن سران فرقه مخصوصاخانم مریم عضدانلو که فرمان کشتار مردم عراق در دوران خیزش مردمی عراق را مستقیما از بیسیم به رزمندگان خود اعلام کرد و فرمان عبور تانکهای 40 تنی را از روی بدن زخمی های کرد جهت مثله کردن و تمام کش کردن انها را صادر کرد، دست از افشاگری قانونی بر نخواهم داشت .

    من به عنوان شاهد زنده همانطور که بارها اعلام کرده ام حاضرم در یک دادگاه بیطرف بین المللی حاضر شوم و شهادت خود را مبنی بر جرم و جنایتهایی که خانم مریم عضدانلو و شوهر ایشان در زمان صدام حسین بر علیه مردم عراق وناراضیان درون فرقه مرتکب شده اند را تقدیم قاضی و هیئت محترم منصفه دادگاه کنم.

    من به عنوان یک عضو قدیمی و با سابقه بیش از بیست سال مبارزه با رژیم اخوندی از تمامی دولتمردان اروپایی و امریکایی و از تمامی سازمانهای حقوق بشری درخواست دارم که به من و سایر جداشدگانی که خواهان افشای ماهیت تروریستی و به دادگاه کشاندن سران این فرقه هستند کمک کنند تا عدالت اجرا شود.

    با احترام
    حسن پیرانسر/ پاریس

    -----------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6305

    مریم قجر عضدانلو دم خروس باور کنیم یا قسم حضرت عباسو

    .

    .

    مجید روحی، وبلاگ روحی، سی ام آوریل 2009
    http://www.rohi13.blogfa.com/post-323.aspx

    داشتم سایتهای فرقه رجوی را میخواندم که دیدم فرقه رجوی خط را عوض کرده دیگه مظلوم نمای سر دارو خانواده ها و اخراج از عراق جواب نداره

    چون داره تو اروپا جداشده ها ماهیت فرقه رجوی رو افشا میکنند

    خانم مریم رجوی شاغول را گرفتی سمت جداشده ها در اروپا

    پیام را جوری میرساند که دشمن الان رژیم ایران نیست دشمن جداشدگان هستن در فرانسه که قلب تپنده ان فرقه رجوی در فرانسه است که سرمایه فرقه رجوی در ان است

    یک بار هم خانم مریم قجر عضدانلو این بازی را کردید سر تیف

    اعلام کرد که دشمن رژیم ایران نیست و الان کنار اشرف جداشدگان کمپ تیف هستن

    از داد فریادهای فرقه رجوی نتیجه میگیریم که جداشده ها با افشاگری ماهیت فرقه رجوی درست به خال زدن

    چون داد و فریا سازمان از سال 2003 یک سیکل تکراری هست سر جداشده ها که به اروپا برسند چه بلائی سر فرقه رجوی می اید والان نتیجه ان را میبینیم

    خانم مریم رجوی حداقل چیزی را که دیکته میکنید و توی سایتهایتان مینویسید از چند نفر مزد بگیرهایتان سوال کنید وقتی موثق بود بنویسید

    وقتی علی پاک کمپ تیف را ترک کرد حمید سیاه منصوری امد به کمپ تیف

    باید اول از علی پاک سوال میکردید که ایا اقای حمید سیاه منصوری را تو عمرش دیده یا وقتی سایتها را میخواند افشاگریهای حمید سیاه منصوری را خواند شناخت یا خود فرقه برای علی پاک دیکته کردی که علیه اقای سیاه منصوری بزند

    خانم مریم قجر عضدانلو سوزش شما از حمید سیاه منصوری رفتن به اتحادیه اروپا هست و افشاگری سر ماهیت فرقه رجوی

    بعدش حمید سیاه منصوری که در اشرف بود شما بایکوتش کرده بودید و میگفتید یک مجاهد دیوانه است و کسی حق صحبت نداره با حمید سیاه منصوری

    خانم مریم قجر عضدانلو شما که درباره علی پاک میگفتید که اصلا در فرقه رجوی نبود و ما علی پاک را نمشناسیم

    دوباره اعلام کردید که 6 ماه در خروجی فرقه رجوی بود بعد فامیلهایش را اوردید در سیمای ازادی میگفتند علی پاک معتاد است و الکلی دائم الخمر

    وقتی در کمپ تیف بود علی پاک همیشه مست و در دنیای دیگه ای بود

    خانم مریم رجوی یادتان است وقتی حکم اعدام من را صادر کردید اصغر خیر اندیش رفت ایران و درباره ما در سایتها نوشت ترسیدید و گفتید موضع گیری کن و یک نوشته دیکته شده اوردید که جلوی دوربین بخوانم و من این کار را نکردم داشتید اتیش میگرفتید

    خانم مریم رجوی یادتان است در تیف که بودیم همیشه پشت سر ما اطلاعیه میدادید که بسوزانید قبل از رسیدن به اروپا که ماهیت فرقه رجوی را افشا نکنیم

    خانم مریم رجوی یادتان هست که وقتی از کمپ تیف خارج شودیم هنوز به سر خیابان نرسیده بودیم به دروغ گفتید رفتن پیش خدابنده در بغداد

    یک ماه فقط اطلاعیه دروغ میدادید که در بغداد هستیم در صورتیکه ما سمت مرز ترکیه بودیم

    خانم قجر عضدانلو انقدر دروغ پشت سرما گفتید حداقل یکی از انها هم موثق نیست بعضی از مقاله هایتان که دروغ است هنوز توی سایتهایتان است

    خانم مریم قجر عضدانلو واقعا فشاری که از طرف جداشده های ایران باستان روی شما است مثل مرغی می ماند که زیر خروس باشد

    خانم مریم قجر عضدانلو یک تعدادی جداشده هستیم که خوب میدونی مرز بندی داریم با شما و خوب ماهیت شما را افشا میکنیم

    شما هم خیلی خیلی خیلی سعی میکنید که هر طور شده بسوزانید چون همیشه همین نفرات به خال میزنند و ماهیت فرقه را افشا میکنند و بجز این نفرات کسی در صحنه نیست که ماهیت شما را افشا کند

    خانم مریم رجوی باز هم میگویم من به خاطر شرایط سخت از فرقه رجوی جدا نشدم به خاطر خیانت شما و مسعود رجوی به فدا و صداقتم جدا شدم

    خانم مریم قجر عضدانلو من به عنوان قربانی فرقه مافیای رجوی حاضر هستم در هر دادگاهی به عنوان شاکی و هم شاهد در هر کجا دادگاهی شرکت کنم

    از همین جا تشکر میکنم از بچه های ایران باستان اینده درخشان که درست به خال زدید و ماهیت فرقه رجوی را رو کردید

    چون به جز شما کسی دیگه در صحنه نیست که ماهیت فرقه رجوی را افشا کند و خانم مریم قجر عضدانلو و مسعود رجوی از افشاگریهای شما می ترسند و سعی میکنند به هر شکل که شده شماها را در صحنه سیاسی بسوزانند

    ولی کور خوندن چون این بازیهای که میکنند همه سوخته است

    چند وقت دیگه درب اشرف را تخته کنند اون 3500 نفر هم به اروپا برسند به انها هم میگویند مزدور وزارت اطلاعات و مارکهای دیگهای میزنند

    خانم مریم رجوی هر چقدر میتوانید پشت سر ما صفحه بگذارید و تهدید به مرگ کنید ما سکوت نمکنیم و ماهیت شما را در اروپا افشا میکنیم و از هیچ چیزی باکی نداریم

    خانم مریم قجر عضدانلو ساده نوشتم که خوب بفهمید

    مجید روحی قربانی فرقه رجوی

    --------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=6298


    هياهوي جديد فرقه رجوي 

    .

    .

    محمد بازيارپور، ایران باستان، پاریس، سی ام آوریل 2009
    http://www.perseetavenir.com/farsi/?p=399

    از ديروز يعني نهم ارديبهشت ماه سايتهاي مجاهدين شروع به تبليغات و جاروجنجال جديدي كرده اند. تلويزيون آنها نيز با هر يك ساعت يكبار اطلاعيه آنرا پخش ميكند. افشاي ماموران وزارت اطلاعات در اروپا عنوان اين هياهوي جديد آنهاست. فردي به اسم علي پاك كه گويا سابقا در خدمت وزارت اطلاعات ايران بوده الان به مجاهدين پيوسته و طرحها و برنامه و شبكه وزارت اطـلاعات را افشا كرده است.

    از آنجايي كه اسم من نيز در ميان اسامي كه سازمان مجاهدين اعلام كرده است، مي باشد لازم مي بينم كه چند نكته را به اختصار جهت روشن شدن افكار عمومي اعلام كنم:

    1ـ فرقه مجاهدين خلق ازسالهاي سال پيش اثبات كرده است كه هركس از آنها جدا شده و بخواهد به دنبال زندگي خودش برود را عامل رژيم ايران و با القابي مثل «بريده مزدور» يا «عامل وزارت اطلاعات» يا «بريده» يا «درهم شكسته» به آن اطلاق ميكند. اين در رابطه با سازمان مجاهدين هيچ حرف تازه اي نيست از بيست سال پيش تاكنون بوده است. همه كساني كه از اين فرقه جدا شده اند بخوبي مي دانند كه هنگام خروج سعي مي كنند زير مطالب نوشته شده اي امضا كنند كه بعد ها سازمان بتواند از آنها استفاده كند. يا در موارد متعددي گزارشهاي تشكيلاتي مرسوم در سازمان را كه افراد به مسئول خود مي نوشتند را بعنوان سند و مدرك عليه فرد مربوطه اعلام مي كرده است. حتي كساني كه سازمان تحويل دولت عراق داد تا عراق آنها را به ايران بفرستد قبل از اينكه نفرات مربوطه به ايران برسند در نشريهشان اسامي و مشخصات آنها را تحت عنوان مزدوران وزارت اطلاعات اعلام كرد. پس تا آنجايي كه به سازمان مجاهدين برميگردد اين هيچ حرف تازه اي نيست چون آنها ازيك اصل پيروي مي كنند «هركه با ما نيست بر ماست».

    2ـ افرادي كه در اطلاعيه مربوطه اسامي شان تحت عنوان «ماموران وزارت اطلاعات» اعلام شده است همگي سابقه هاي زياد در سازمان مجاهدين داشته اند و سالهاي سال عمر و زندگي خود را در آن سازمان گذرانده اند. سازمان مجاهدين ميتواند به اين سئوال جواب بدهد كه چرا كادرهايي كه اين همه سال براي تو جنگيده اند را وقتي كه ميخواهند دنبال زندگي خودشان بروند بدون هيچگونه كمكي دربيابانهاي عراق رها مي كنيد و تحويل اشغالگران آمريكايي داديد؟ آمريكايي هايي كه جنايات و كشتار آنها در عراق بر هيچكس پوشيده نيست. اگر نمي توانستيد افراد را به خارج منتقل كنيد چرا پس چرا كادرهاي بالاي سازمان را به راحتي به اروپا مي فرستيد پس چرا حتي جدا شده هايي كه خودتان تمايل داشتيد به اروپا مي فرستاديد مثل منصور اسماعيلي و نورالله زاهد و غيره. پس قبل از آن سازمان مجاهدين به اين مسئله بايد پاسخ بدهد كه مگر ما كادرهاي بيست ساله شما نبوديم چرا مسائل ما را حل نكرديد كه به خارج از عراق برويم تا بقول شما «در دام وزارت اطلاعات نرويم».

    آيا سازمان مجاهدين مي داند كه نفرات جدا شده در تيف آمريكايي چه بلاهايي سرشان آمد؟ آيا سازمان مجاهدين مي داند وقتي نفرات مي خواستند بعد از چهار سال از تيف خارج شوند چه بلاهايي سرشان آمد؟ چطور توسط پليس عراق دستگير مي شدند و اخاذي مي شدند و حتي ماهها در زندانهاي خوف ناك آنها اسير بودند؟ اين نهايت بي شرمي است كه نفراتي كه با هزار و يك زحمت توانستند خودشان را به يك كشور آزاد برسانند الان آنها را ماموران وزارت اطلاعات و وابسته گان به رژيم ايران خواند.

    3ـ سازمان مجاهدين به خود جرات نداده است كه اطلاعيه را حتي با اسم خودش منتشر كند. قطعا دليل اصلي آن نكاتي است كه در بالا نوشتم چون قبل از آن بايد به سئوالات فوق پاسخ بدهد. اطلاعيه را از قول فردي به اسم «علي پاك» منتشر كرده است. علي پاك به قول خودش كه در نامه كذايي آمده است سال 82 به سازمان مجاهدين پيوسته و سال 84 از آنها جدا شده است. يعني تنها دو سال در مناسبات آنها بوده است. من اين فرد را براي اولين بار در تيف ديدم و چنان شخصيت منفوري داشت كه حتي رغبت نمي كردم به او سلام كنم چون فردي دائم الخمر و به لحاظ اخلاقي بسيار فاسد بود. تمام كساني كه در تيف بوده اند بخوبي مي توانند شخصيت او را تشريح كنند. حال سازمان مجاهدين اطلاعيه اين فرد را كه احتمالا براي خودش هم مسخره است بارها و بارها در رسانه هايش منتشر ميكند. البته اين قبل از هر چيز بيانگر خالي بودن چنته مجاهدين است. چرا از قول يك فرد درست و حسابي اين اطلاعيه صادر نشد؟ چون آدم دائم الخمر و ضعيف النفسي مثل علي پاك با صد يورو اضافه تر قابل خريداري است.

    4ـ نامه مزبور با انشايي كه تحرير شده است اصلا به طول و عرض «علي پاك» نمي خورد. فردي بامشخصات بالا كه عرض كردم، حتي قادرنيست نامه خانوادگي بنويسد چه رسد به اينكه بتواند بيانيه يازده ماده اي صادر كند پس اين حرف مجاهدين است كه به نام وي منتشر شده است. تاريخ نامه نيز بيست و ششم فروردين در ذيل نامه ذكر شده است در حاليكه سازمان مجاهدين آنرا با دو هفته تاخير منتشر كرده است. اين سئوال مطرح است كه چرا دو هفته پيش اين اطلاعيه منتشر نشد درحاليكه طبق سناريوي اعلام شده رونوشت آن همان موقع به آنها ارسال شده است؟

    5ـ اگرچه نيازي به پاسخگويي نيست ولي لازم مي دانم يكبار براي تنوير افكار عمومي اعلام كنم من هيچگونه ارتباطي با هيچ فرد يا ارگان يا دولتي نداشته و ندارم. بنده پس از جدايي از سازمان مجاهدين دنبال زندگي ام هستم و ميخواهم زندگي تازه اي شروع كنم. البته دوستان من كه سالهاي سال با آنها زندگي كردم هنوز در عراق هستند. وجدان انساني من به من حكم ميكند كه به آنها كمك كنم كه بتوانند از آن مهلكه جان سالم بدر ببرند. من خودم سالهاي سال تلخي زندگي در عراق آنهم در مناسبات فرقه اي مجاهدين را كشيده ام و تا زماني هم كه به خارج از مناسبات آنها نيامده بودم نمي توانستم اين فاجعه را درك كنم ولي وقتي با دنياي آزاد تماس برقرار ميكنم مي بينم چطور بيست سال از زندگي ام را دربيابانهاي عراق گذراندم بدون اينكه هيچ سود و منفعتي داشته باشد. قطعا اين وظيفه به من حكم ميكند كه ساير دوستانم را نيز از اين مهلكه نجات دهم.

    --------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=2583

    تهاجم تروریستی فرقه مجاهدین به فعالان حقوق بشر در فرانسه

    .

    .

    کانون قلم، بیست و یکم ژوئن 2007
    http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/951.19.06.07.HTM

     

     

     سایت ایران قلم

    20.06.2007

    www.iran-ghalam.de 

    kanoon-ghalam@hotmail.de

    در دو روز گذشته  رادیو ها و  سایت های خبری از تهاجم  خشونت طلبانه گسترده سازمان مجاهدین خلق به شرکت کنندگان در کنفرانسی در پاریس اطلاع داده اند که در جریان آن تعدادی از  فعالان حقوق بشر بطور وحشیانه ای مورد تهاجم قرار گرفته اند. لازم به یادآوری است که انجمن حمایت از مهاجرین و ایرانیان مقیم فرانسه قرار بود این کنفرانس را روز یکشنبه 17 ژوئن سال 2007 ساعت 1430 طبق برنامه از قبل اعلام شده  در سالن فیاپ – منطقه 14 پاریس  برگزار کند که با تهاجم نزدیک به 60 نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق  به فرماندهی محمد حیاتی از رهبران ارشد این فرقه روبرو شد. فرقه ترویستی مجاهدین این افراد را از کشورهای  هلند، سوئیس، آلمان و بلژیک جمع آوری و به پاریس آورده بود. محمد حیاتی نیز که یکی از فرماندهان  نظامی-تروریستی تشکیلات مجاهدین در عراق تحت حاکمیت صدام حسین، دیکتاتور سابق این کشور بود و اخیراً با نام جعلی ... به اروپا آورده شده در این تهاجم تروریستی شرکت داشت. از سناریوی طراحی شده توسط ستاد امنیت و تروریستی مجاهدین در این روز برای بر هم زدن کنفرانس پاریس روشن است که مریم رجوی در برنامه ریزی آن نقش ویژه اعمال کرده و سالن فیاپ منطقه چهارده پاریس را صحنه "عملیات جاری" برای اعضای فرقه خود علیه فعالین حقوق بشر و منتقدین مبارزه خشونت طلبانه و تروریستی کرده است که هر کدام از اعضا باید اعتماد به رهبری فرقه را در تهاجم وحشیانه تر و خونین تر به منتقدین خود  اثبات می کردند. یکی دیگر از فعالین امور  حقوق بشر که در جریان این تهاجم وحشیانه بشدت زخمی شد، محمد حسین سبحانی بود. او که به دعوت انجمن حمایت از مهاجرین و ایرانیان مقیم فرانسه جهت سخنرانی به این کنفرانس دعوت شده بود مورد تهاجم ناجوانمردانه و تروریستی 4 نفر از اعضای فرقه، از جمله محمد حیاتی قرار گرفت. محمد حیاتی در این ضرب و شتم وحشیانه نقش مستقیم و اجرایی داشت که شکایت آقای محمد حسین سبحانی از وی و 3 نفر دیگر از اعضای فرقه در حال پیگیری می باشد. اعضای فرقه مجاهدین که از شدت جراحات وارده به محمد حسین سبحانی هراسان شده بودند دوربین حاوی عکس های گرفته شده از سر و صورت خونین وی را در تهاجم دیگری به سرقت بردند تا به خیال باطل خود مانع افشای حقیقت شوند.

    آقای محمد حسین سبحانی بلافاصله بعد از این تهاجم تروریستی تحت مداوای پزشکان قرار گرفت. وی از ناحیه فک و چشم راست ، دندان بالا، ناحیه لب و لثه و همچنین کمر دچار جراحات جدی شد و بعد از سه روز مداوای پزشکی هنوز آثار آن بر بدن وی باقی است . سایت ایران قلم ضمن محکوم کردن اقدام تروریستی تهاجم 60 نفر از اعضای فرقه مجاهدین به کنفرانس  انجمن حمایت از مهاجرین و ایرانیان مقیم فرانسه  به کشورهای اروپایی و بویژه کشور  فرانسه هشدار می دهد که  فرقه ای که می تواند افرادی را پرورش و تربیت کند که خود را زنده زنده می سوزانند، بدون تردید می توانند دیگران را نیز برای مقاصد رهبری فرقه به آتش بکشند و این تهدیدی برای جامعه و مردم فرانسه می باشد. سایت ایران قلم در زیر تعدادی از عکس های  محمد حسین سبحانی را که با تایید وی در بیمارستان گرفته شده جهت افشای چهره خشونت طلبانه این فرقه تروریستی  منتشر می کند.

     

     

    Home

     

     

     

     


    Date: 2009-05-01
    :Hits since 4/06 (C) 2006