شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • رهبر جيش‌المختار: در کمین گروهک تروریستی منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) خواهیم نشست

    رهبر جيش‌المختار: در کمین گروهک تروریستی منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) خواهیم نشست

    .

    ... سید واثق البطاط روز گذشته، ضمن پذیرش رسمی مسئولیت حمله به پایگاه گروهک تروریستی منافقین در غرب بغداد گفت: در صورت ادامه حضور آنها در عراق، بازهم پایگاه آنان را هدف قرار خواهیم داد. البطاط در پاسخ به پرسشی پیرامون انگیزه حمله به الحریه گفت: از منظر جامعه جهانی گروهک منافقین یک گروه تروریستی است و ما بارها از دولت عراق خواستیم آن‌ها را اخراج کند، اما دولت پاسخی به درخواست ما نشان نداد لذا تصمیم به حمله به پایگاه منافقین گرفتیم و ده‌ها بار دیگر نیز به آن‌ها حمله خواهیم کرد تا از کشور خارج شوند. رهبر جیش‌المختار افزود: حضور یک گروه تروریستی مانند منافقین در عراق، به مثابه تهدیدی بزرگ علیه کشور و جان شهروندان است. ما پیش از این بارها اعلام کردیم حضور آن‌ها قانونی نیست و ...  


    (Massoud Rajavi and Saddam Hussein)

    کانون هابیلیان، بیست و هفتم فوریه 2013
    http://www.habilian.ir/fa/201302274570/politic-news
    /در-کمین-گروهک-تروریستی-منافقین-خواهیم-نشست.html

    لینک به متن انگلیسی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=14691

    رهبر گروه شبه ‌نظامی جیش‌المختار ضمن پذیرش رسمی مسئولیت حمله به پایگاه الحریّه (لیبرتی)، گروهک منافقین را متهم به دست‌داشتن در ناآرامی‌های سیاسی اخیر استان الانبار عراق کرد و وعده داد در کمین این گروه خواهد نشست.‌‌

    به گزارش سرویس بین‌الملل پایگاه اطلاع‌ رسانی هابیلیان و به نقل از المدی پرس، سید واثق البطاط روز گذشته، ضمن پذیرش رسمی مسئولیت حمله به پایگاه گروهک تروریستی منافقین در غرب بغداد گفت: در صورت ادامه حضور آنها در عراق، بازهم پایگاه آنان را هدف قرار خواهیم داد.

    البطاط در پاسخ به پرسشی پیرامون انگیزه حمله به الحریه گفت: از منظر جامعه جهانی گروهک منافقین یک گروه تروریستی است و ما بارها از دولت عراق خواستیم آن‌ها را اخراج کند، اما دولت پاسخی به درخواست ما نشان نداد لذا تصمیم به حمله به پایگاه منافقین گرفتیم و ده‌ها بار دیگر نیز به آن‌ها حمله خواهیم کرد تا از کشور خارج شوند.

    رهبر جیش‌المختار افزود: حضور یک گروه تروریستی مانند منافقین در عراق، به مثابه تهدیدی بزرگ علیه کشور و جان شهروندان است. ما پیش از این بارها اعلام کردیم حضور آن‌ها قانونی نیست و تا زمانی که از عراق خارج نشوند در کمین آن‌ها خواهیم بود.

    این روحانی عراقی با متهم‌کردن گروهک تروریستی منافقین به ارتکاب جنایت علیه مردم کشورش گفت: منافقین پشت صحنه عملیات قتل و خونریزی حال حاضر در عراق هستند. این گروه دوشادوش رژیم گذشته در قتل ملت و مراجع دینی نجف حضور داشته است.

    رهبر جیش‌المختار با افشای نقش منافقین در ناآرامی‌های اخیر عراق گفت: پایگاه الحریه که در حال حاضر محل استقرار منافقین است، هر روزه شاهد حضور رهبران سازمان‌های تروریستی و مسئولین سیاسی و شیوخ عشایری است که در حال برنامه‌ریزی برای بحران‌آفرینی در عراق هستند. منافقین با همکاری قطر، آمریکا و اسرائیل در پشت صحنه تظاهرات استان الانبار قرار دارند.

    (Women "rewarded" with pendants and robes after sexual ordeal)

    ---------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14519

    جیش المختار مسئولیت حمله به مقر مجاهدین خلق (فرقه رجوی) را پذیرفته به ادامه حملات تهدید کرد

    .

    ... نخست وزیر عراق نوری المالکی به ارگانهای امنیتی عراق دستور داده که دبیر کل حزب الله (نهضت اسلامی عراق) واثق الموسوی البطاط را که اقدام به تشکیل ارتش مختار و تهدید صلح و امنیت داخلی کرده بازداشت کنند. دبیر کل حزب الله عراق روز دوشنبۀ گذشته 4 فوریه تشکیل شبه نظامیانی به نام جیش المختار (ارتش مختار) برای پشتیبانی از دولت در جنگش علیه تروریسم و گروههای تروریستی سنی و حفاظت از شیعیان را اعلام کرده و گفته بود که برای تأسیس گروه شبه نظامی نیازی به چراغ سبز دولت ندارد و تأکید کرده بود که دولت اگر به این طرح او اعتراض دارد باید دلایل خودش را ذکر کند و گفته بود که وجود ارتش مختار با توجه به تبدیل شدن سنی های کشور به زمین حاصلخیزی برای رشد تروریسم به سود دولت می باشد ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters


    (Washington backed Maryam Rajavi in terrorist cult's HQ in Paris)

     

    المصالح، بغداد، دهم فوریه 2013
    ترجمه آقای علی حسین نژاد، پاریس
    لینک به منبع (عربی)

    آقای حسین نژاد (مترجم): ایرانیان شرافتمند و خانواده های اسیران دربند رجوی ببینید چگونه رجویها فرزندانتان را در راه مطامع قدرت طلبانه شان در مسلخ اختلافات مذهبی و فرقه ای در عراق به دست آخوندها و گروههای مرتجع تروریست و بنیادگرای آنجا قربانی می کنند؟ بپا خیزید و با اعتراض به رهبر علنی خوش نشین پاریس مریم رجوی خواستار تغییر خط مشی رهبری سازمان مبنی بر نگهداشتن افراد در عراق بشوید. به متن زیر که ترجمه شده از سایتها و مطبوعات امروز عراق می باشد توجه کنید:

    جيش المختار (ارتش مختار) مسئولیت حملۀ موشکی بر مقر سازمان مجاهدین خلق در کمپ لیبرتی را بر عهده گرفت و تهدید به انجام عملیات بیشتر علیه این سازمان کرد

    گروهی موسوم به ارتش مختار روز شنبه طی اطلاعیه ای که در پارلمان عراق نیز توزیع شد مسئولیت حملۀ موشکی بر کمپ لیبرتی محل اقامت افراد سازمان مجاهدین خلق ایران را برعهده گرفت و اعلام کرد که این گروه که بازوی نظامی حزب الله (نهضت اسلامی در عراق) می باشد «کمپ لیبرتی را با 20 موشک کاتیوشا درهم کوبید که منجر به کشته و زخمی شدن تعدادی از مزدوران شد و مجاهدان این ارتش آمادگی خودشان را برای هر گونه عملیات غافلگیرانۀ دیگر علیه منافقین مزدور موسوم به سازمان مجاهدین خلق که به مردم عراق ضربه زده و اقدام به تشدید بحران و فتنه انگیزی در سراسر میهنمان عراق می کنند اعلام می نمایند و این عملیات تنها یکی از سلسله عملیات نظامی است که این ارتش در آینده برای گرفتن انتقام شهدایمان و زخمی هایمان در نتیجۀ مشارکت این سازمان در اعمال تروریستی در شهرهای عراق برای راضی کردن برخی جریانات انجام خواهد داد». این گروه در اطلاعیه اش گروه موسوم به ارتش عراق آزاد را که توسط جریانات سنی مذهب عراق (شوراهای بیداری در استانهای سنی نشین) ایجاد شده ارتش سفیانی توصیف کرد و ضمن متهم کردن آن به انجام انفجارها و ترورهای اخیر و ارتباط با سازمان مجاهدین خلق هشدار داد که هر گونه اقدام آنها به اعمال احمقانه را خنثی کرده و به آنها پاسخ خواهد داد.

    همچنین یک منبع دولتی آگاه عراقی روز چهارشنبه فاش ساخته بود که نخست وزیر عراق نوری المالکی به ارگانهای امنیتی عراق دستور داده که دبیر کل حزب الله (نهضت اسلامی عراق) واثق الموسوی البطاط را که اقدام به تشکیل ارتش مختار و تهدید صلح و امنیت داخلی کرده بازداشت کنند.

    دبیر کل حزب الله عراق روز دوشنبۀ گذشته 4 فوریه تشکیل شبه نظامیانی به نام جیش المختار (ارتش مختار) برای پشتیبانی از دولت در جنگش علیه تروریسم و گروههای تروریستی سنی و حفاظت از شیعیان را اعلام کرده و گفته بود که برای تأسیس گروه شبه نظامی نیازی به چراغ سبز دولت ندارد و تأکید کرده بود که دولت اگر به این طرح او اعتراض دارد باید دلایل خودش را ذکر کند و گفته بود که وجود ارتش مختار با توجه به تبدیل شدن سنی های کشور به زمین حاصلخیزی برای رشد تروریسم به سود دولت می باشد.

    این منبع در گفتگویی با خبرگزاری عراقی المدی گفت: «نخست وزیر عراق نوری المالکی به همۀ ارگانهای امنیتی دستور داده که دبیر کل حزب الله (نهضت اسلامی عراق) واثق البطاط را که اعلام تشکیل ارتش مختار را کرده است دستگیر کنند زیرا این اقدام البطاط تهدیدی برای صلح و امنیت ملی است.

    این دستور مالکی یک روز بعد از بیانیۀ شدید اللحن وزارت کشور عراق صادر شد که در آن به حرفهای البطاط در کنفرانس مطبوعاتی اش در بغداد پاسخ داده و تهدید به اتخاذ اقدامات بازدارنده ای علیه او به دنبال تشکیل ارتش مختار توسط او کرده بود. وزارت کشور عراق در بیانیه اش اعلام کرده بود علیه هر کس که تلاش کند شکافی در بافت میهنی و اجتماعی عراق ایجاد کند اقدام خواهد کرد و اعلام تشکیل ارتش مختار را «صرفا تلاشهایی تبلیغاتی برای ابراز وجود» توصیف کرده بود.

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14639

    همچنین

    نگاهی به دیدار چهار نماینده کنگره آمریکا با مریم رجوی؛

    رهبری گروه تروریستی مجاهدین خلق، ناتوان یا نادان!

    .

    ... اما مسئله اصلی اینجاست که چرا رهبری مجاهدین همواره و بدون هیچ تجدیدنظری و تغییری، از تاکتیک آویزان شدن به آمریکا و جازدن این گروه تروریستی به عنوان آلترناتیو مطلوب آمریکا دست بردار نیست و تمام دارایی و توان تشکیلاتی- مالی و سیاسی خود را در این راه هزینه می کند و سرمایه گذاری کرده است؟ واقعیت این است که قبل از هر پاسخی به این سوال، باید این نکته را در نظر داشت که این دست و پازدن برای دلربایی از آمریکا، نشانگر آن است که رهبری گروه تروریستی هیچ راه و راهگشایی در مقابل خود برای نجات تشکیلاتش جز پشتیبانی آمریکا سراغ ندارد. جریان ضدمردمی که فاقد پایگاه اجتماعی است، باندی که پدرخوانده یاغی خود را که علیرغم ماهیت تروریستی آنها را زیرچتر حمایتی خود داشت، از دست داده است، ...


    (Cult leader Massoud Rajavi)

    ایران دیدبان، بیست و یکم فوریه 2013
    http://irandidban.com/fa/TopNews-رهبری%20گروه%
    20تروریستی%20مجاهدین،%20ناتوان%20یا%20نادان%20!/18471

    تبلیغاتچی های گروه تروریستی مجاهدین با پروپاگاندا خبر دیدار مریم رجوی با چهارتن از نمایندگان کنگره آمریکا را در بوق و کرنا کرده، تلاش می نمایند تا آرزوهای این گروه را که توسط این افراد بیان شده است را برجسته کنند، مانور تبلیغاتی خود را کش داده وسعی بی حاصل دو دهه ای برای به رسمیت شناخته شدن توسط آمریکا را بپوشانند.

    این بار و در فاز جدید آویزان شدن بقایای رجوی به آمریکا، تبلیغاتچی های مجاهدین در صدد القای آن می باشند که خروج نام مجاهدین از فهرست گروههای تروریستی را یک امتیاز مهم و پارامتر اثرگذار برای رسیدن به هدف یادشده معرفی کنند، در حالی که از یادبرده اند (و یا در پی زدودن خاطره گذشته اند) مهمترین اقداماتشان در این راستا ، دقیقاً زمانی انجام شد که مجاهدین در لیست آمریکا قرار نداشتند و هوادارانی به مراتب بیش از امروز در کنگره آمریکا داشتند، از قضا همان اقدامات به نام گذاری آنان در لیست گروههای تروریستی ختم شد!

    هم اکنون نیز وضع برای باندرجوی در آمریکا بهتر از این نیست، سفر این 4 عضو کنگره به پاریس به این معنای روشن است که مریم رجوی اجازه سفر به آمریکا را ندارد!

    در این دور، به طور خاص تبلیغاتچی ها باند رجوی بر روی کلید واژه دوحزبی بودن این افراد تأکید می کنند که سبب چنین تبلیغی بی شک برای آن است تا خاطره همکاری و همدستی با جنگ طلبان و پشتیبانی نئوکانها از مجاهدین را بزداید. اگرچه دوحزبی بودن حامیان مجاهدین در کنگره آمریکا که مسبوق به سابقه نیز هست اما امتیاز ویژه ای به حساب نمی آید و از به طرز طنزآلودی اعضای پرت افتاده و عقب مانده کنگره آمریکا از واقعیات مربوط به ایران و حتی سیاستهای ایالات متحده را نشان دار می کند.

    اما مسئله اصلی اینجاست که چرا رهبری مجاهدین همواره و بدون هیچ تجدیدنظری و تغییری، از تاکتیک آویزان شدن به آمریکا و جازدن این گروه تروریستی به عنوان آلترناتیو مطلوب آمریکا دست بردار نیست و تمام دارایی و توان تشکیلاتی- مالی و سیاسی خود را در این راه هزینه می کند و سرمایه گذاری کرده است؟

    واقعیت این است که قبل از هر پاسخی به این سوال، باید این نکته را در نظر داشت که این دست و پازدن برای دلربایی از آمریکا، نشانگر آن است که رهبری گروه تروریستی هیچ راه و راهگشایی در مقابل خود برای نجات تشکیلاتش جز پشتیبانی آمریکا سراغ ندارد. جریان ضدمردمی که فاقد پایگاه اجتماعی است، باندی که پدرخوانده یاغی خود را که علیرغم ماهیت تروریستی آنها را زیرچتر حمایتی خود داشت، از دست داده است، دار و دسته ای که با مشروعیت عام سیاسی حتی درمیان دشمنان قسم خورده نظام جمهوری اسلامی روبروست و نهاتیاً فرقه ای که به طرز وحشتناکی حقوق اعضایش را نقض می کند و مشهور به استفاده از کثیف ترین روشهای فاشیستی درون تشکیلات خود است و رهبرش مدتهاست حتی جرأت حضور در انظار تشکیلات خودش را نیز نداشته است.

    این عوامل نشان می دهد که حقیقتاً برای رهبری گروه تروریستی مجاهدین جز توسل به آمریکا هیچ راهی برای ادامه حیات باقی نمانده است و ناتوانی مفر آنان را نشان می دهد.

    علاوه بر این اگربه این نکته دقت کنیم که اصولاً آلترناتیو محبوب آمریکا شدن تا چه اندازه برتنفرعمومی از یک جریان می افزاید، نشانه های نادانی مجاهدین ناچار از اتخاذ این تاکتیک بهتر آشکار میشود. این یک اصل عام است که آمریکا با اهداف امپریالیستی و استعماری خود و به ویژه در ضدیت آشکار با مردممان، منفور است و حتی بسیاری از مخالفان نظام جمهوری اسلامی نیز از نزدیکی آشکار به این کشور پرهیز می کنند و در این باره که نیز هشدار می دهند. اما برای باندخائن و ضدایرانی رجوی هم که تا به حال از هیچ حرکتی علیه ایران و ایرانی فروگذار نکرده است ، این اقدام نیز فراتر از مرزهای وطن فروشی و خیانت به ایرانیان محسوب می شود. برای نادانی و عبرت نگرفتن دار و دسته وطن فروش رجوی در اتخاذ این گونه روشها، همین سیاست نزدکی آمریکا بس که خوشبختانه اکنون رجوی می پندارد که این تاکتیک نسخه شفا بخش و نجات دهنده این باندورشکسته از فروپاشی و اضمحلال است.


    (Izzat Ebrahim and Massoud Rajavi still at large)


    (Washington backed Maryam Rajavi in terrorist cult's HQ in Paris)

    (Women "rewarded" with pendants and robes after sexual ordeal)

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=14627

    حاشیه یی بر متن فاجعه ی اخیر در لیبرتی

    فصلی برای جنایت

    فصلی برای معامله در کریدورها، فصلی برای عربده و تهدید

    .

    ... سال هاست که رهبری مجاهدین، با صراحت و بی پرده بوشی، خود را وارد مجموعه ی منازعات داخلی عراق کرده است، و به گونه یی عمل می کند که گویا مهم ترین و عاجل ترین وظیفه اش حل و فصل مسائل داخلی کشور میزبان است، و گویا ساکنان اشرف و حالا هم لیبرتی، برای نجات کشور عراق در آنجا مستقر شده اند. رهبری مجاهدین، طی تمام این سال ها تمام نیروی خود را به کار برده است که کسانی که با آرمان بهروزی مردم ایران به تشکیلات مجاهدین پیوسته اند را، در چنین شرایطی، و در چنین فضایی، داخل عراق و پادگان اشرف نگاه دارد. و البته، به منظور ظاهرسازی، و داشتن «برهان و شاهد و گواه» برای روز مبادا، و برای جدل و جدالِ روز هنوز مبادا ، گاهی هم با شرط های تعلیق شده به محال، از آمادگی ترک عراق سخن به میان می آورد ...

    محمدعلی اصفهانی، اخبار روز، نوزدهم فوریه 2013
    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=51102

    همچنین در
    http://www.ghoghnoos.org/ak/kb/liberty.html

    یک
    ــــــــــــــــــــ

    در سحرگاه ۲۱ بهمن، حمله ی موشکی و خمپاره یی به دقت برنامه ریزی شده یی به کمپ لیبرتی، که در حدود سه هزار و صد نفر از اعضای مجاهدین ساکن عراق را در خود جا داده است، انجام گرفت، و هفت کشته و ده ها مجروح در میان مجاهدین، و نیز مجروحانی در میان نیرو های عراقی به جا گذاشت.
    طراحان این جنایت، که موفق شده بودند ۴۰ موشک و خمپاره به کمپ شلیک کنند، ۶۰ موشک و خمپاره ی دیگر را نیز برای شلیک بعدی آماده کرده بودند تا تعداد هرچه بیشتری از نیرو های مجاهدین را به قتل برسانند یا مجروح کنند، و فضای وحشت را سنگین تر سازند.
    این موشک ها و خمپاره ها به وسیله ی نیرو های عراقی کشف و خنثی شدند.

    بعد تر، دار و دسته یی تروریستی با نام «جیش المختار»، مسئولیت این حمله را به عهده گرفت.
    «جیش المختار»، مدت بسیار کوتاهی پیش از این حادثه، به رهبری یک آخوند شیعی متعصب، اعلام موجودیت کرده بود، و علت وجودی خود را در دو محور اصلی توضیح داده بود:
    ـ حمایت از دولت مالکی در جریان اغتشاشات درونی عراق،
    ـ مقابله با آنچه این دار و دسته، آن را مبارزه ی سنی ها با شیعیان در عراق معرفی می کند.

    به نظر می رسد که «جیش المختار»، در زمینه ی حمایت از دولت مالکی، چیزی شبیه «گروه های خودسر» خودمان باشد؛ و در زمینه ی عقیدتی، چیزی شبیه القاعده یی ها و سلفی هایی که شیعیان را مسلمان نمی دانند. و البته از نوع «شیعی» و در مقابله با اهل تسنن.
    دولت مالکی مدعی است که بعد از اعلام موجودیت این دار و دسته، فرمان دستگیری رهبر آن را داده است.

    دو
    ــــــــــــــــــــ

    اوضاع عراق تا فراتر از مرز انفجار، آشفته است. به برکتِ :
    ـ تجاوز نظامی آمریکا و متحدانش، که سفلگانی در میان «اپوزیسیون ایرانی»، خواهان همان و یا مشابه لیبیایی و سوریه یی آن، برای میهن خود بودند و هستند و خواهند بود، و اساساً بود و نبود خویش را به آن گره زده اند،
    ـ دخالت های بسیار وسیع حکومت ایران، در تمام امور داخلی و خارجی عراق، چه به طور مستقیم، و چه با استفاده از دست نشاندگان خود.
    ـ حضور گروه های «جهادی» سلفی و القاعده یی، که از این سوی و آن سوی جهان به عراق روانه شده اند،
    ـ تحریک و تحرکات مستمر عناصر وابسته به حزب بعث و نظام پیشین، که بسیاری شان به خدمت آمریکا درآمده بودند و درآمده اند و از زمینه سازان و همراهان اشغال کشور خود بودند، و حالا در دعوا های قدرت، یا حذف شده اند، یا موقعیتی متزلزل پیدا کرده اند، و یا به آنچه مطلوب شان است نرسیده اند.

    و به این همه، البته باید اضافه کرد موضوع کردستان عراق، و درگیری دائمی اقلیم کردستان را با دولت مرکزی از سویی، و با نیرو های متخالف سیاسی درون خود از سوی دیگر.
    و این، موضوعی است بسیار مهم و جدی و تعیین کننده، که آنچه از آن به چشم می آید در برابر آنچه از آن به چشم نمی آید، تقریباً هیچ است.

    سال هاست که رهبری مجاهدین، با صراحت و بی پرده بوشی، خود را وارد مجموعه ی منازعات داخلی عراق کرده است، و به گونه یی عمل می کند که گویا مهم ترین و عاجل ترین وظیفه اش حل و فصل مسائل داخلی کشور میزبان است، و گویا ساکنان اشرف و حالا هم لیبرتی، برای نجات کشور عراق در آنجا مستقر شده اند.

    رهبری مجاهدین، طی تمام این سال ها تمام نیروی خود را به کار برده است که کسانی که با آرمان بهروزی مردم ایران به تشکیلات مجاهدین پیوسته اند را، در چنین شرایطی، و در چنین فضایی، داخل عراق و پادگان اشرف نگاه دارد.
    و البته، به منظور ظاهرسازی، و داشتن «برهان و شاهد و گواه» برای روز مبادا، و برای جدل و جدالِ روز هنوز مبادا ، گاهی هم با شرط های تعلیق شده به محال، از آمادگی ترک عراق سخن به میان می آورد.

    ـ یکبار می گوید همین حالا هواپیما بیاورید و همه ی افراد ما را با آن از عراق خارج کنید. پولش را هم خودمان می دهیم!
    ـ یکبار می گوید (نقل به مضمون از سخنان «رهبر مقاومت») ما اصلاً هیچیم! پشه ایم! گردنمان هم از مو نازک تر است، چیزی نمی خواهیم؛ فقط به ما اجازه بدهید که از عراق به ایران منتقل شویم و یک چادر در خاوران بزنیم، و حق آزادی کار سیاسی و فعالیت مبارزاتی ما در ایران برای سرنگون کردن نظام را تضمین کنید.،
    ـ و حالا هم تازه ترینش: همه ی ما را دسته جمعی با هواپیما به آمریکا پیش رودی جولیانی و جان بولتون و جیمز جونز و روسای سابق سیا و اف بی آی و وزرای کابینه ی بوش پسر، و خلاصه همانگونه که خانم رجوی در وصف اشان گفته است، شماری از «شریف ترین دولتمردان دو دهه ی اخیر آمریکا، و همپایگان آبراهم لینکلن» ببرید!

    سه
    ــــــــــــــــــــــــــــــــ

    پیش تر از این، نوشته بودم که رهبری مجاهدین، در تکاپوی قماری بزرگ در آمریکا و منطقه است، و گمان می کند که خواهد توانست به نئوکان ها و کان ها و لابی های اسراییلی کمک کند تا در بازی با برگ ایران، اوباما را شکست دهند و کاندیدای خود را در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیروز کنند.

    و البته همانطور که پیش بینی می شد، این قمار به نتیجه ی مطلوب نرسید، و در صورتی که اوباما شکست می خورد نیز باز برنده نه کارت های بازی که یکی از دو طرف بازی، یعنی اوباما یا رقیبان او می بودند و بس.

    تلخ است دمیدن آفتاب، برای کسی که خود را در تمامی شب، قمارباز حساب می کرده است، و در روشنای صبح متوجه می شود که نه قمارباز، بلکه کارت بازی قماری بوده است که این روز ها در تمامی خاورمیانه جریان دارد، و برنده ی آن ـ همچون همه ی قمار های دیگرـ کارت ها نیستند. یکی از دو یا چند طرف قمار است.

    مشکل رهبری مجاهدین، این بود و هست که سیاست اوباما در منطقه و ایران، با سیاست نئوکان ها و مشابهان آن ها متفاوت است. چرا که دسته ی اخیر، در پی تجاوز نظامی به ایران هستند و نیاز به جاده صاف کن ها، و رله کنندگان حرف هایی دارند که باید برای «مشروعیت» پیدا کردن و موجه و «خواست مردم» وانمود شدن، از زبان انواع ایرانی چلبی ها و ایاد علاوی ها و «کنگره ی ملی عراق» ها زده شود. ولی دسته ی اول نه.

    هیلاری کلینتون، معنای حرکت رقیبان سیاسی خود و دولت اوباما را می فهمید، و از همین رو به رهبری مجاهدین ابلاغ کرد که در صورت پافشاری بر نگاهداری ساکنان پادگان اشرف در آن پادگان، باید فکر خروج نام سازمان مجاهدین از لیست سیاه آمریکا را از سر به در کند، و او ابقای نام این تشکیلات در لیست سیاه را امضا خواهد کرد. چون دادگاه به او حکم خارج کردن نام مجاهدین از لیست را نداده است، و فقط از او خواسته است که تا تاریخ مقرر، موضوع ابقا یا عدم ابقای نام سازمان در لیست را تعیین تکلیف کند.

    رهبری مجاهدین اما بیش از اندازه روی قدرت فشار طرفداران حمله ی نظامی به ایران حساب باز کرده بود، و مرتباً یا این پا و آن پا می کرد، و یا برای هیلاری کلینتون شرط و شروط می گذاشت، و حتی رجز می خواند و می نوشت که «خانم کلینتون» همین حالا می تواند هر کاری دلشان بخواهد بکنند، و ما هم می توانیم دوباره پروسه ی شکایت به دادگاه را از نو شروع کنیم.

    طبعاً هیلاری کلینتون که به توازن قوا واقف بود، به هیچکدام از این شرط و شروط، و این رجزخوانی ها بهایی نداد، و سرانجام بعد از تسلیم کامل رهبری مجاهدین به خواست دولت اوباما، حاضر شد که عدم ابقای نام سازمان مجاهدین در لیست سیاه آمریکا را امضا کند.

    چهار
    ــــــــــــــــــــ

    بعد از انتخاب دوباره ی اوباما که سیاستی متفاوت با رقیبان شکست خورده ی خود دارد، و منافع امپریالیسم را به گونه یی دیگر دنبال می کند، رهبری مجاهدین که آینده ی خود را در گرو حضور خود در ادامه ی قمار رقیبان اوباما و متحدان و مشابهان آن ها (اگرچه در حزب دموکرات که جناح های مختلفی دارد) با اوباما می بیند، همچنان در خدمت این جمع که از کثیف ترین موجودات صحنه سیاسی و نظامی آمریکا و جهان هستند، مرتباً کنفرانس و سمینار و کنوانسیون و این نوع چیز ها ترتیب می دهد و همان می کند که قرار شده است بکند.
    مثل مورد کنوانسیون همین ماه فوریه در واشنگتن.

    در این کنوانسیون، بخش عمده یی از سخنرانی ها در حمله به سیاست های اوباما در منطقه بود، و در دفاع مستقیم و غیر مستقیم از حمله ی نظامی به ایران به منظور ممانعت از «دسترسی ایران به سلاح اتمی»، و ضرورت استفاده از سازمان مجاهدین به عنوان نیروی بومی قابل استفاده، و تنها «آلترناتیو دموکراتیک» و نماینده ی واقعی مردم ایران، که رهبری مبارزات داخل ایران را اوست که به عهده دارد.

    «ریک سنتروم»، چهره ی شناخته شده یی است: کاندیدای انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا، که به دلیل سوابق آلوده و عقاید عقب مانده و رفتار و سخنان هیستریک، و شدت و حدّت جنگ طلبی، و منفوریت میان مردم آمریکا، حزب جمهوری خواه، او را وادار کرد که سرانجام ، در اواخر راه، از کاندیداتوری خود به نفع کاندیدای دیگر حزب، میت رامنی، که خلق و خوی «نرم» تر و سوابقی کم حاشیه تر داشت، کناره گیری کند و «به زبان خوش» اعلام انصراف نماید.

    این شخص، یکی از سخنرانان محوری این کنوانسیون بود و سخنانش را روی مخالفت با تصویب اعتبار «هیگل» جمهوری خواه که از طرف اوبامای دموکرات برای وزارت دفاع معرفی شده است، متمرکز کرده بود.

    جنگ طلبان حرفه یی، و لابی اسراییل، به شدت با وزیر دفاع شدن «هیگل» مخالفند و از همان آغاز زمزمزمه ی احتمال نامزدی او برای پست وزارت دفاع، اعلام کرده اند که نخواهند گذاشت که او به آسانی و قبل از رفع ابهامات و دادن تضمین لازم در مورد مقدم دانستن منافع اسراییل ، و امپراتوری تسلیحات نظامی و نفت و خون، بر منافع کشور آمریکا، وزیر دفاع این کشور شود!
    و در حال حاضر هم سنای آمریکا بر اثر فشار های آن ها ناچار شده است که تصمیم گیری در مورد او را به بعد از تعطیلات موکول کند.

    «ریک سنتروم»، از حاضران در کنوانسیون درخواست کرد که با «سناتور های خودشان» تماس بگیرند و مانع شوند که آن ها اعتبار هیگل را برای تصدی وزارت دفاع تصویب کنند. و به شدت، در دفاع از جنگ افروزی و حمله ی نظامی به ایران و زیر پر و بال خود گرفتن مجاهدین و پرداخت پول به منظور مبارزه به آن ها، به اوباما حمله کرد، و خشم و ناراحتی خود را از کنار گذاشته شدن (احتمالی) طرح حمله به ایران و برنامه ی کشتار میلیونی مردم ما، و نابود کردن تمام ساختار های زیر بنایی مهم میهن ما، و به خاک سیاه نشانیدن نسل های فعلی و آینده ی این سرزمین، و به احتمال زیاد محو کشور واحدی به نام ایران در مرز های کنونی اش از صفحه ی جغرافیای جهان، بیان داشت، و بر ضرورت حمایت (استفاده) از سازمان مجاهدین تأکید کرد، و از این که موقعیت آن ها در عراق به خطر افتاده است ابراز نگرانی نمود.

    بنا به ترجمه ی مجاهدین (با همان سبک و سیاق و کم و زیاد کردن ها و شیوه ی نگارش خودشان) این انسان شریف، در سخنان خود در ارتباط با کاندیدای اوباما برای تصدی پست وزارت دفاع، و جدالی که در این مورد در جریان است، از جمله اظهار داشت:
    «فکر می کنم این دولت کمی بیش از یک هفته پیش با شهادت دادن او در برابر سنای ایالات متحده خجالت زده کرد. این شهادتی بود که می توانم به شما بگویم، با بودن در شهادتهای بسیار زیاد، بسیاری از سوال و جوابها، کاملا نابخردانه بود. هر کسی که آن را دیده باشد باید یک گام عقب می گذاشت و می پرسید آیا این مرد واقعا توانایی اینکه وزیر دفاع باشد را دارد؟»

    او اضافه کرد:
    « ولی چیزهای بیشتری هست. این مرد مواضعی در مورد رژیم ایران دارد که من را به دو دلیل نگران می کند: شماره یک اینکه او وزیر دفاع خواهد بود و موضعی درباره ایران که گزینه نظامی را برای متوقف کردن رژیم ایران از دستیابی به سلاح هسته ای کنار گذاشتن آزار دهنده است. اینکه مجازاتها در طول زمان اعمال می شود آزار دهنده است. کسی که به حماس و حزب الله نگاه میکند و یک سازمان تروریستی نمی بیند آزار دهنده است.»

    «ولی به همان اندازه آزار دهنده رئیس جمهوری است که کسی مثل او را نامزد می کند. این چه چیزی را نشان می دهد؟ این به شما در مورد آینده، چهار سال دولت اوباما چه می گوید؟ سنای ایالات متحده فرصت این را دارد که در مورد ایران به رئیس جمهور بگوید ـ چون مشکل بزرگی با این نامزد وزارت دفاع وجود دارد ـ ما فرصت این را داریم که به رئیس جمهور بگوییم که سنای ایالات متحده و مردم امریکا به ایران اجازه نخواهند داد سلاح هسته ای داشته باشد.»

    «ریک سنتروم»، از زحمات و جدیت بسیار خود برای به تصویب رسانیدن بودجه یی برای پرداخت پول به اپوزیسیون مورد نظر داد سخن داد، و نیز از عصبانیت خود از این که علی رغم تصویب بودجه ی کذایی:
    «همانطور که بسیاری از شما می دانید، پولی که کنار گذاشته شد هرگز استفاده نشد و حالا از بودجه های آینده حذف شده است.» !

    سخن، بیهوده به درازا می کشد اگر در این کنوانسیون، که یک نمونه ی ساده ازمجموعه اقداماتی ازهمین دست است و به همان دلایلی که در آغاز این بخش آمد برگزار شده است متوقف شویم.
    ولی برای تغییر ذائقه، یک قسمت کوچک از سخنان یک دوست دیگر «مردم ایران و مقاومت سازماندهی شده ی آن»، یعنی رئیس اسبق کمیته ی اطلاعات کنگره را هم بخوانیم که افتخار ریاست مشترک کمیسیون تحقیقات ۱۱ سپتامبر و بقیه قضایا را نیز در کارنامه ی خود دارد، و بر ضرورتِ
    ـ «گزینه استفاده از نیروی نظامی»،
    ـ «عملیات منطقه ای امنیتی بهتر، بخصوص در خلیج فارس»،
    ـ و « اقدامات مخفی با کار با متحدینمان در منطقه» تأکید می کند:
    «برای نتیجه گیری بگذارید بگویم سیاستهای ما باید شامل حمایت از یک اپوزیسیون متحد، توانا، سازماندهی شده و دموکراتیک علیه رژیم ایران باشد و این آن جایی است که شما وارد می شوید.»

    پنج
    ــــــــــــــــــــ

    بسیار خوب. وقتی به خیال خود به عنوان یک قمارباز، و در نظر قماربازان به عنوان یک کارت، وارد این قمار می شوی، داری از همه سو با زندگی افرادی بازی می کنی که به عنوان «سرمایه» ی خود «در جوار خاک میهن» ، برای این نوع مبارزه در نظر گرفته ای، و آن ها را همچون کالایی در مالکیت خود، به همان کسانی که می دانی و می دانم و می دانیم، عرضه و پیشکش می کنی.
    حالا این نوع مبارزه تا چه اندازه مردمی باشد یا نباشد، مسأله یی است که به تعریف تو از کلمات و مفاهیم بر می گردد.
    ولی چیز دیگری هست که ربطی به تعریف تو از کلمات و مفاهیم، در ساحل امن و عافیت و رفاه، و در پناه محافظان دولتی و بیا و برو و بزن و بکوب و غیره و غیره ندارد:
    جان کسانی که به انواع و اقسام حیله ها و ترفند ها، می فریبی اشان، دچار احساس گناه کاذب، و در صورت نه گفتن به تو، احساس «بریدگی» کاذب، و از این دست می کنی اشان، و برای محکم کاری نیز می ترسانی اشان.

    این نوشته دارد بیش از اندازه ی قابل تحمل به درازا می کشد، و شاید لازم باشد، یعنی حتماً لازم است، که در مقاله یا سلسله مقالات دیگری، به آنچه در زیر، فقط دو سه موردش را فهرست می کنم پرداخته شود:

    ۱ ـ «رهبر مقاومت»، در نوار ویدئویی یی که از او موجود است، و چند چندانِ سخنانش در آن را هم قبل و بعد از آن گفته است، تصریح کرده است که کسی که به ارتش آزادی بخش پشت می کند، زنده بودنش ناشی از یک تقصیر است، و نفس کشیدنش حرام.

    ۲ ـ رهبر مقاومت، به طرز غیر منتظره یی، در دو سخنرانی بسیار عصبی و عنان گسیخته و پرخاشگر ۵ و ۳۰ دی امسال که قسمت هایی از آن تحت عنوان گفتگو با اشرفیان، بعد از حذف قسمت هایی که «غیر» نباید بداند، منتشر شده است، مخاطبان خود، یعنی همان «اشرفیان قهرمان» را تهدید می کند که اگر جدا شوند و حرفی بزنند که او آن را خیانت و همکاری با دشمن بداند، باید حواسشان باشد که:
    ««ما هیچگاه در رابطه با هیچکس شروع کننده نبوده و نخواهیم بود اما قطعا در چارچوب اطلاعات آخوندها و سرویس های پشتیبان، اگر کار به تقابل و تعارض بکشد، تمام کننده ایم...در این شک نکنید.»

    البته این «تمام کننده ایم» معی خاص الخاصی هم دارد که آن ها که آن را می دانند، آن را می دانند. (...)

    ۳ ـ رهبر مقاومت، همچنین در این گفتگوی یک طرفه با «اشرفیان»، و البته دیگران نیز، به گونه یی بسیار دریده و وقیح، با تفصیل، به مسائل جنسی و فاعل و مفعول و کذا و کذا می پردازد، و تهدید می کند که هرزمان که لازم بداند مسائل افرادی را که او تشخیص می دهد باید با آن ها برخورد کند «عاری از هرگونه ملاحظه و مراعات، حتی در قبیح ترین صور آن» افشا خواهد کرد.
    (و در مورد یکی دو تن از اعضای مهم سابق تشکیلات خود هم دستور می دهد چیز هایی سر هم کنند و منتشر سازند.)

    برای کسانی که نمی دانند، باید توضیح دهم که:
    «انقلاب ایده ئولوژیک» یا «انقلاب مریم»، همانگونه که خود رهبر مقاومت و مریم پاک رهایی، بیش از هزار بار اعلام کرده اند، برکات بسیاری برای انسجام ایده ئولوژیک و تشکیلاتی سازمان مجاهدین در هیأت و شکل و محتوای امروزی آن داشته است؛ و اگر آن ازدواج معروف، با همان پیشینه ی آن، و با همین تبعات آن نمی بود، سازمان مجاهدین متلاشی می شد و نمی توانست به قله ی رفیع کنونی خود برسد.
    یکی از این برکات بسیار، برگزاری نشست های مختلفی برای اعضا و افراد داخل تشکیلات است تحت عنوان کلی انقلاب ایده ئولوژیک، با نام ها و عناوین فرعی مختلف، و با محتوای اعتراف در حضور جمع به گناهان و تقصیرات داشته و نداشته و مرتکب شده و مرتکب نشده ی خود، و ضبط و ثبت شدن این جلسات و گزارش های کتبی افراد.

    مسائل جنسی، جای بسیار ویژه یی در این میان دارند، و افراد باید در گزارش های کتبی، و نشست های جمعی، در باره ی رفتار ها و تمایلات و سوابق جنسی خود، راست یا دروغ، هر طور شده چیز هایی بیان کنند که در حدی باشد که حاضران در جمع، و مسئولان مربوطه بتوانند آن ها را مورد توهین های «سازنده» قرار دهند تا آن ها به این وسیله از «قید و بند های استثماری جنسیت و فردیت» خود رها شوند و توان «جنگ صد برابر» و غیره را پیدا کنند.

    در جریان این گزارش نویسی ها و اعترافات جمعی است که تشکیلات، اسناد لازم را برای آنچه رهبر مقاومت، افشای آن «عاری از هرگونه ملاحظه و مراعات، حتی در قبیح ترین صور» را به کسانی که مثلاً بعد از خارج شدن از لیبرتی یا اشرف، به تشخیص مقام معظم رهبری باید با آن ها برخورد شود، به دست می آورد.

    یکی از متداول ترین انواع این نوع اعترافات متعدد و فراوان و رنگارنگ جمعی، «عملیات جاری» نام دارد که اسم خود را هم از همین مستمر و بی وقفه بودنش گرفته است.
    به ضمیمه ی سخنان اخیر رهبر مقاومت، کلیشه ی «سوگند عضویت» در سازمان هم، به مناسبتی، منتشر شده است.
    قسمتی از این «سوگند عضویت» که ارزش طلایی عملیات جاری را برای رهبری پاکباز و پاکدامن مقاومت نشان می دهد بدون هیچ شرح و توضیحی:
    «عملیات جاری با تضمین جمعی، به معنای جهاد اکبر و مبارزه وقفه ناپذیر ایده ئواوژیک درونی، پشتوانه اجرای این سوگند بزرگ و این پیمان مقدس است و من را به آتشباری و رزم بی امان علیه ایده ئولوژی فردیت و جنسیت متعهد می سازد.».

    ۴ ـ رهبر مقاومت، شرط خروج از لیبرتی را هم مشخص می کند:
    اول می گوید بفرمایید. من اصلاً تمام تشکیلات «ارتش آزادی بخش ملی ایران» را، برای بار سوم، منحل می کنم تا بعد از اعلام پیوستگی دوباره ی شما به آن، «موسسان چهارم» تحقق یابد.
    به این منظور، او ابلاغیه یی صادر می کند و آن را به صورت یک فرم برای پر کردن، در اختیار افراد قرار می دهد تا ذیل آن، تصمیم گیری خود را کتباً اعلام کنند:
    «... با این حال، سازمان در مرحله ی جدید، تأکید دارد، و به من ابلاغ و تکلیف کرد در صورتی که تحمل سختی های مبارزه و جنگ سرنگونی با رژیم ضد بشری ولایت فقیه را ندارم، در اولین فرصت، با دریافت کمک مالی، به کمیساریا معرفی شده و لیبرتی را ترک کنم. تعیین تکلیف نهایی، و موضع اینجانب به شرح زیر است:»

    و البته، می توان حدس زد که این «تعیین تکلیف نهایی، و موضع اینجانب به شرح زیر»، که نباید آنقدر ضعیف باشم که بگویند و خود نیز بنویسم که «تحمل سختی های مبارزه و جنگ سرنگونی با رژیم ‌ضد بشری ولایت فقیه را ندارم»،‌ چه خواهد بود!

    ولی به هرحال، رهبر مقاومت و فرمانده کل قوا، باید محکم کاری کند. او توضیح می دهد:
    (نوشته ها، از نوار سخنان ایشان پیاده شده اند. چون مجاهدین ، به دلایلی که بر اهل خرد پوشیده نیست، مدتی است ترجیح می دهند که سخنان رهبر را به صورت صوتی، و نه نوشتاری و پیاده شده، در اختیار دیگران قرار دهند، و یا قسمت هایی از آن را به صورت خبر نقل کنند.)
    «بعد از یک دهه، و پس از آن همه آزمایش ها، دیگر از این بیشتر، از این بالاتر، از این روشن تر، از این عاری از ابهام تر، نمی شد گفت و ابلاغ کرد.
    «پس عجبا که به یکایک فرماندهان و افسران ارتش آزادی بخش ملی که برای همین به عراق آمده بودند، و یکایک مجاهدین که افسران این ارتش محسوب می شدند و می شوند، حکم تصفیه و اخراج داده شد. یعنی که یک بار دیگر. مثل دهه های قبلی. در دهه ی نود هم شما منحل شدید.
    «اما شگفتا، شگفتا که ـ از یک رو جدیت کار را ببینید، که هیچ شوخی در کار نبود ـ این، زیر چشمان ارگان های بین المللی بود که همان زمان در جریان قرار گرفتند. از جمله مسئولان کمیساریا در محل، و سازمان ملل، یونامی، و نماینده ی حکومت عراق که در مذاکرات با یونامی حضور داشت و می شنید.
    «در مجموع، تا پایان سال میلادی، سال ۲۰۱۲، یازده نفر رفتند. برخی را حتی خودمان خواهش کردیم که بروند، و نامه های دریافت کمک مالی آن ها هم هست که به عنوان نمونه می شود اشاره کرد. و برخی را هم با حکم اخراج.»

    از تحقیر و تهدید باید به شکل های دیگر هم استفاده شود:
    ـ افرادی که در نهایت آزادی،
    ـ با میل و اختیار و آگاهی، و اراده ی کاملاً مستقل،
    - در یک فضای ایده ئولوژیک پاک و مطهر و عطرآگین و از صافی انقلاب های پی در پی ایده ئواوژیک گذشته و تطهیر شده ،
    ـ طی سالیان دراز، با برترین شیوه های فوق دموکراتیک، و مبتنی بر ارزش های اخلاقی و مدنی مورد تأکید همه ی جوامع انسانی متمدن، مثل عملیات جاری، دیگ، حوض، عملیات جمعی «غسل هفتگی»، و انواع و اقسام اینگونه ارزش ها و ارزش سازی های مدنی،
    ـ به منظور تنفس روح و ذهن و فکرشان در آزادی مطلق، و صاحب روحیه و ذهنیتی آزاد شده و به دور از تأثیرات نامطلوب شدن،
    ـ ...
    ـ ...
    ـ ...
    گرد هم جمع شده اند،
    لازم است باز هم کمی معنای خدای نکرده پشت کردنشان به مبارزه را بفهمند:
    رهبر مقاومت، خطاب به آن ها از زالو بودن کسانی حرف می زند که در این پروسه، حاضر به انتخابی به جز ماندن شده اند و یا خواهند شد:
    «دشمن زبون، که در همان حوالی ـ دو ماه پیش را می گویم ـ فهمیده بود در داخل مجاهدین، خبری است، در زمانی که به تصفیه و پاکیزه کردن صفوفمان اشتغال داشتیم، بار دیگر از دید خودش، و در شامه ی ضد انقلابی خودش، و شامه ی ارتجاع، بوی کباب شنیده بود، اما نمی دانست که مجاهدین، زالو اخراج می کنند. به قول بچه های شمال خودمان، نمک روی سر زالو می پاشند.»

    شش
    ــــــــــــــــــــ

    این که انسان، کاری را انجام بدهد و شهامت پذیرفتن مسئولیت آن را داشته باشد، اگرچه آن کار، کاری بسیار زشت باشد، بهتر است از این که انسان کاری را انجام دهد و از ترس و وحشت آبروی خود پیش غیر، مسئولیت آن را نپذیرد.

    مثال علی شریعتی در مورد تفاوت دزد سر گردنه، و کلاهبردار شهری، مثال جالبی است.
    شریعتی ـ به طنزی تلخ ـ می نویسد که من برای آن دزد سر گردنه، که سرش را بالا می گیرد و می گوید که من اینکاره ام، احترام قائلم، اما برای آن کلاهبردار شهری که با انواع دوز و کلک سعی می کند تا کارش را از پیش ببرد و کسی و کسانی را سرکیسه کند نه.

    چرا باید در عین فراهم آوردن تمام شرایط ذهنی و عینی به منظور ممانعت از خروج ساکنان اشرف و لیبرتی از عراق، و به منظور معامله با جان آن ها و تکه های پاره پاره شده ی تن کشته شدگان آن ها در کریدورهای خونین جمعی از پلید ترین موجودات روی زمین در آمریکا و اروپا، و بعد هم کشته شدگان را رسماً و علناً «فدیه های رهبر» نامیدن، شهامت سر خود را بالا گرفتن و قبول کردن مسئولیت کار خود را نداشت، و با حرف های بسیار مبتذل و بی مایه یی که هیچ آدم برخوردار از یک عقل سالم را قانع نمی کند، از پذیرش این مسئولیت، شانه خالی کرد و اینطور وانمود ساخت که خیر، اصلاً اینطور نیست؟
    آیا جز این است که کسانی که چنین می کنند، خود به خوبی بر زشتی (و در این مورد، بر جنایتکارانه) بودن عمل خود واقفند؟

    از مدتی پیش از حمله ی تروریستی ۲۱ بهمن، رهبری مجاهدین، مرتباً بر ضرورت بازگشت ساکنان لیبرتی به اشرف سخن می گفت.
    و حالا بعد از حمله ی تروریستی اخیر، این خواست را به عنوان خواست محوری خود مطرح می کند و ضامن تأمین امنیت ساکنان لیبرتی به حساب می آورد.

    انگار نه انگار که آن همه جنایات توسط نظام ملایان، و بعد هم توسط نظام مالکی به امر ملایان، در حمله های پیشین، از موشکباران گرفته تا تهاجم نیرو های عراقی، نه در لیبرتی، بلکه در اشرف اتفاق افتاده بود.

    کشتار فجیع ده ها تن، و مجروح کردن ده ها و ده ها و به تعبیری صد ها تن از ساکنان پادگان اشرف، در ۶ و ۷ مرداد ۱۳۸۸ و فروردین ۱۳۸۹ مگر در اشرف اتفاق نیافتاده است؟

    و این که در اشرف، پناهگاه وجود دارد آیا می تواند واقعیت عینی آنچه در آنجا اتفاق افتاده است را نفی کند؟

    و اصلاً مگر کسانی که عملیات تروریستی پیچیده یی از این نوع، و به احتمال زیاد در هماهنگی با دولت عراق یا نیرو هایی در دولت عراق، را برنامه ریزی می کنند و به احرا در می آورند، پیش از حمله، برای ساکنان اشرف آژیر خطر خواهند کشید و به آن ها اطلاع خواهند داد که زود به پناهگاه هایتان بروید، چون ما می خواهیم به شما حمله کنیم؟

    مگر همین کمتر از یک ماه پیش، مجاهدین اعلام نکرده بودند که ملایان تصمیم دارند به وسیله ی گروه های تروریستی تحت امر خود، پادگان اشرف را به آتش بکشند و منقول و غیر منقول آن را بسوزانند و دود کنند؟

    فکر می کنم بیانیه ی رییس جمهور برگزیده ی مقاومت، پس از حمله به لیبرتی و فراهم شدن فرصت مناسب برای تکرار خواستی که از یکی دو سه هفته قبل از حمله، به صورت پی گیرز مطرح شده بود به اندازه ی کافی گویا باشد. مخصوصاً وقتی که او راه درست را منحصر به بازگردانیدن ساکنان لیبرتی به اشرف می داند و می گوید که تنها راه همین است:
    «خانم رجوی تاکید کرد هیچ تضمینی برای حفاظت و سلامت ساکنان در کمپ لیبرتی وجود ندارد و تنها راه جلوگیری از کشتارهای بعدی، وادار کردن دولت عراق به برگرداندن ۳۱۰۰ ساکن بی دفاع کمپ لیبرتی به کمپ اشرف، خانه ۲۶ساله شان می باشد.».

    در این بخش، خیلی چیز ها می شود نوشت، که من بنا به ملاحظاتی که نمی توانم بگویم، در نوشتنشان تردید دارم، و با خودم کلنجار می روم و فکر می کنم که بهتر آن است که ـ دستکم در این مقاله ـ در نوشتنشان شتاب نکنم. (...)

    قدر مسلم این است که شخصیت ها و نیرو های شریف اپوزیسیون و فعالان مدنی و حقوق بشری، لازم است که در سطحی تأثیرگذار، به افشای فعال سیاست رهبر مجاهدین بپردازند، و مطمئن باشند که او در شرایط کنونی، ناچار است که تا حدودی مراقب آبروی خود و همسرش که رله کننده ی دستورات و اوامر اوست، در محافل بین المللی باشد، و بنابر این، ابراز علنی و گسترده و پی گیر نفرت عمومی از این بازی کثیف او با جان چند هزار نفر، او را وادار به عقب نشینی خواهد کرد.

    اینجا پای جان سه هزار آدمیزاد در میان است. نباید از قداره بر زمین کوبیدن ها و قمه دور سر چرخاییدن ها و نفس کش طلبیدن های اوباشی چند که به دستور رهبر مجاهدین و تحت مدیریت کسانی که او تعیین کرده است، عمل می کنند، و یا از وزوز مگس ها و خرمگس های معرکه، و هرزه گویی ها و هرزه نویسی های خرده ریزه جمع کن های خوان نعمت مادی یا معنوی یا هر دوی رهبر پاکباز مقاومت، و گنده لات ها و خرده لات ها و نوچه لات ها، هراسی به دل راه داد.

    هفت
    ــــــــــــــــــــ

    پرسش: آیا کشور های مختلف غربی ـ یا به عبارت متداول اما غط: کشور های ثالث) آماده اند که به راحتی، به ساکنان لیبرتی، پناه دهند یا آن ها را با عناوین دیگری غیر از پناهنده، در خود بپذیرند؟

    پاسخ: اگر همینطور به حال خود رها شوند، نه. وگرنه چرا.
    توضیح:
    بخش بزرگی ـ فکر می کنم در حدود یک سوم ساکنان لیبرتی ـ دارای استاتوی پناهندگی یا حق اقامت در کشور های غربی هستند. اما دستگاه رهبری مجاهدین، در طول این سال ها، به جز برای آن هایی شان که خود می خواهد، متعمداً و به منظور سوزانیدن امکان خروج آن ها، و این که یک وقت فیلشان یاد هندوستان نکند، از اقدامات قانونی برای تمدید طبیعی و مقطعی این استاتو و یا این حق، و از طی مراحل فرمالیته ی مربوط به این امر، خود داری کرده است.

    کار این ها دشوار نیست، و با صرف اندکی نیرو و پول وکیل و غیره، که برای مجاهدین، هیچ در هیچ است، به راحتی می توان این ها را به کشور های مبدأ بازگردانید.
    و قطعاً، یقیناً، بدون تردید، بدون شک، دروغ می گوید و ریاکار جبونی بیش نیست کسی که بگوید که خیر، چنین چیزی امکان ندارد.

    بخش دیگری، کارشان با دشواری هایی همراه است. اما یک چند هزارم تلاشی که برای ماندن آن ها در عراق، و برای فلان کار و بهمان کار و فلان هدف و بهمان هدف، توسط مجاهدین در خارج از کشور انجام می پذیرد، برای حل مسأله ی آن ها کافی خواهد بود. البته اگر جمع کردن همه در یک کشور، مورد نظر نباشد، و آن ها در کشور های مختلف، پخش شوند. (کابوس رهبر مقاومت، به خاطر تبعاتی که این پراکندگی به وجود خواهد آورد!)

    در نظر داشته باشیم که:
    ۱ ـ خوشبختانه، قرار داشتن مجاهدین در لیست سیاه، دیگر در هیچ یک از کشور های غربی، موضوعیت ندارد.
    ۲ ـ روابط بسیار گسترده و مستحکمی میان مجاهدین و پارلمانتر ها و شخصیت های همه ی کشور های غربی وجود دارد، و کافی است که این «دوستان» مجاهدین در این کشور ها، به جای گلوی خود را پاره کردن که کمپ لیبرتی را چنین کنید و پادگان اشرف را چنان کنید، کمی، فقط کمی، بر دولت های خود فشار بیاورند تا هرکدام از این دولت ها، سهمیه یی را تقبل کند.

    پرسش: آیا این کار به معنای تعطیل کردن مبارزه نخواهد بود؟
    پاسخ: اگر منظور از مبارزه، همین باشد که حالا مجاهدین مشغول آنند، چرا. در غیر این صورت نه.
    و البته می دانیم که جنس «مبارزه» یی که الآن مجاهدین مشغول آنند، چیست!

    ملایان خیلی از بابت مجاهدین به عنوان یک خطر بالقوه ی مهم نگران هستند. اما نه مثل چند و چندین ماه اول بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و یا زمانی که مجاهدین در عراق صدام حسین مستقر بودند. بلکه این نگرانی جنس دیگری دارد:
    درست است که مجاهدین با این رفتار و گفتار و پندار و سوابق و ماهیت، نه سنخیتی با قیام های توده یی و یا خواست های مدنی مردم داخل ایران دارند، و نه جای پای قابل اتکایی در ایران.
    اما رهبری مجاهدین، به هزار زبان آشکار و پنهان، اعلام کرده است که کاندیدای پذیرش مسئولیت های محول شده به او از سوی کسانی است که ملایان از آن ها می ترسند، و باید هم بترسند.

    پرسش: آیا این کار به معنای انحلال تشکیلات مجاهدین نخواهد بود؟
    پاسخ: این را از خودشان بپرسید! تشکیلاتی که در چنین صورتی، منحل خواهد شد، اصلاً همان بهتر که منحل شود، چرا که شایسته ی بقا در میان صفوف مبارزه نیست.
    اگر خودشان بگویند (که می گویند) کسانی که چنین خواستی را مطرح می کنند، می خواهند تشکیلات ما را منحل کنند، لابد از خودشان و چگونگی ماهیت تشکیلات خودشان نگرانند.
    و این، مسأله ی خودشان است.

    ۲۹ بهمن ۱۳۹۱

    ٭ به خاطر اجتناب از طولانی تر شدن این مقاله، مطالب بسیار مهم دیگری در همه ی زمینه ها، و به خصوص در زمینه ی مربوط به اشرف و لیبرتی، نانوشته ماندند.
    مطالب مهم مربوط به زمینه های دیگر را نمی شود در این مقاله جا داد و نیاز به مقالات دیگری هست. اما خوشبختانه، گفتنی های مربوط به پادگان اشرف را (که در حال حاضر می توان آن را مربوط به لیبرتی دانست) طی سال های گذشته، به مناسبت هایی شبیه همین مناسبت اخیر، در تاریخ های مختلف، به تفصیل نوشته ام، و برای تکمیل مقاله ی حاضر، خواندن دستکم چهار مقاله از آن میان را اکیداً توصیه می کنم:

    در تقابل با فرهنگ شهيد پروری و خريد و فروش شهيدان در مسجد يا کريدور ـ ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹
    http://www.ghoghnoos.org/ar/ra/rowz.html

    فاجعه ی اشرف، ديگر نبايد برای چندمين بار تکرار شود ـ ۲۳ فروردين ۱۳۸۹

    http://www.ghoghnoos.org/ak/kb/p-tkr.html

    دستپروردگان خليفه ی جماران، فرزندان ايران را در عراق به خاک و خون می کشند ـ ۹ مرداد ۱۳۸۸

    http://www.ghoghnoos.org/ak/kb/p-dkh.html

    هشدار! فاجعه به چند قدمی پادگان اشرف رسيده است ـ ۱۹ شهريور ۱۳۸۷
    http://www.ghoghnoos.org/ak/kb/p-hosh.html

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=14609

    نامه بهزاد علیشاهی به صدو نوزده فعال سیاسی , کنشگر اجتماعی و استاد دانشگاه و هنرمند

    .

    ... انتظار شاید این بود که برای زندگان هم دل میسوزاندید , شاید عدالت این باشد که حلوا را نه برای مردگان که برای زندگان گرسنه میپختید, اسیرانی که هم ممکن است بار دیگر یکباره طعمه موشک و خمپاره شوند و یا ذره ذره از رنج های زندگی فرقه ای و تشکیلاتی تلف شوند , شاید تلاشی برای خروج این عزیزان از عراق حتی اگر در حد درخواست از سازمان ملل , نهادهای بین المللی و سازمان مجاهدین , بسیار انسانی تر به نظر برسد , و یا لااقل درخواست مداوای زخمی ها چرا که سازمان مجاهیدن از انتقال زخمی ها بخصوص آنها که از لحاظ تشکیلاتی حلقه ضعیف محسوب میشوند به خارج از پایگاه جلوگیری میکند تا مبادا درخواست جدایی از سازمان را بدهند , نگاه داشتن آنها ممکن است باعث از بین رفتن جان هر کدام از آنها بشود؛ البته سازمان مجاهیدن فکر میکند ...


    (کدام یک از این گروگانها قربانی بعدی در خاک عراق خواهد بود؟)

    کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، هفدهم فوریه 2013
    http://www.cibloggers.com/?p=3776

    با درود به شما فعالین سیاسی , کنشگران اجتماعی , اساتید دانشگاه ومدافعان حقوق بشر که حمله جنایتکارانه به لیبرتی کمپ محل استقرار دوستان اسیرم را محکوم کردید و از دولت عراق خواستید که همه تلاش خود را برای جلوگیری از تکرار بکار بندد , هر جنایتی علیه هر انسانی محکوم و مذموم است , با همه احترام به شما عزیزان که با بسیاری از نامهایتان بسا خاطره دارم و از تک تکتان در دنیای مجازی بسیار آموخته ام , اما باید گله کنم که انتظارم از شناخت شما و درک و روشنفکریتان بیش از این بود که به این کوتاه بسنده کنید و بیش از این است که به این مختصر بنده التفات نکنید .

    انتظار شاید این بود که برای زندگان هم دل میسوزاندید , شاید عدالت این باشد که حلوا را نه برای مردگان که برای زندگان گرسنه میپختید, اسیرانی که هم ممکن است بار دیگر یکباره طعمه موشک و خمپاره شوند و یا ذره ذره از رنج های زندگی فرقه ای و تشکیلاتی تلف شوند , شاید تلاشی برای خروج این عزیزان از عراق حتی اگر در حد درخواست از سازمان ملل , نهادهای بین المللی و سازمان مجاهدین , بسیار انسانی تر به نظر برسد , و یا لااقل درخواست مداوای زخمی ها چرا که سازمان مجاهیدن از انتقال زخمی ها بخصوص آنها که از لحاظ تشکیلاتی حلقه ضعیف محسوب میشوند به خارج از پایگاه جلوگیری میکند تا مبادا درخواست جدایی از سازمان را بدهند , نگاه داشتن آنها ممکن است باعث از بین رفتن جان هر کدام از آنها بشود؛ البته سازمان مجاهیدن فکر میکند با این کار یا امکانات پزشکی از عراقیها میگیرد و پایگاه ترانزیتش مقداری تثبیت تر میشود و یا آن زخمی ها شهید میشوند و افتخاراتش زیاد تر خواهد شد که هر دو برایش خیر است .

    از شما انتظار میرفت با این تاخیر در صدور اطلاعیه و با این تعداد صد و نوزده نفره حد اقل با کسانی از مجاهدین , دولت عراق و جداشدگان از این سازمان صحبت میکردید تا اطلاعیه ای بیشتر از یک تسلیت صادر میکردید و دل ایرانیان به مدافعان حقوق بشر و کنشگران گرم میشد , گرچه هنوز هم دیر نیست و من و دوستانم حتی برخی از دوستان که از مجاهدین گریخته و در پناه دولت عراق هستند نگفته های زیادی از زندگی در لیبرتی برای شما دارند .

    با امید موفقیت و سلامت شما عزیزان و با احترام بهزاد علیشاهی

    خدمت شما خانم ها و آقایان گرامی , هنرمندان , فعالین و اساتید محترم

    فرشید آذرنیوش، آینده آزاد، روشنک آسترکی، سعید آگنجی، بابک اجلالی، فریدون احمدی، امیر اعتدالی، بیژن افتخاری، علی افشاری، مهدی اقدم، مهدی امینی زاده ،شاهین انزلی، نیکروز اولاد اعظمی، سهراب ایرانی، ایرج باقرزاده، حسین باقرزاده، شهلا بهاردوست، امیر بیگلری،میثاق پارسا، مهناز پراکند، حبیب پرزین، کتایون پزشکی، احمد پورمندی، بیژن پیرزاده، عسل پیرزاده، سعید پیوندی، مهناز تبریزی ،حبیب تبریزیان، حسین ترکاشوند، جهانشاه جاوید، آرش جنتی عطایی، پویا جهاندار، رضا چرندابی ،مسعود چناسی، سعید حبیبی، آرام حسامی، گیتی خلیلی، مراد خورشیدی ،جمشید خون‌جوش، فرامرز دادور ،کمال داوودی ،فریبا داوودی مهاجر، مهرداد درویش پور، هوتن دولتی، احمد رافت، سحر رضازاده، شیده رضایی ،علی اصغر رمضانپور، امین ریاحی، فتحیه زرکش یزدی، بهروز ستوده، نسیم سرابندی، امین سرخابی، کیانوش سنجری، علی شاکری ،رحیم شامبیاتی، سجاد شاه مرادی، مسعود شب افروز، آرمان شیرازی، امین صادقی، محمد صادقی، بیژن صف سری، سید سیاوش صفوی ،فرهاد صوفی، معصومه ضیاء، حسن طالبی، شهران طبری، مریم طهماسبی، حمید رضا ظریفی نیا، بهروز عادل، شهره عاصمی، عباس شیرازی، غلام عباسی، مزدک عبدی پور، نازلی عراقی، مهدی عربشاهی، خسرو علاف اکبری، کاظم علمداری، رضا علیجانی، علی فتوتی، ناهید فرهاد، کیوان فروزان، فیروزه فولادی، شهاب فیضی، رضا قاضی نوری، یدی قربانی، علی اکبر قنبری، پروین کهزادی، علیرضا کیانی، بهزاد کریمی، رضا کریمی، علی کلائی، امید کوهی، مزدک لیماکشی، حمید مافی، رضا مبین، نوید محبی ، مجید محمدی، احمد مدادی، منصور معدل، عبدالحمید معصومی تهرانی، امیر معماریان، منوچهر مقصودنیا، پروین ملک، مرتضی ملک محمدی، اشکان منفرد، علی اکبر مهدی، بهزاد مهرانی، آنا موسوی، رضا موصولی، حسن نایب هاشم، بورگان نظامی نرج‌آباد، شروین نکوئی، شیوا نو جو، مهدی نوذر، وحید نوذری، پرتو نوری علا، صدیقه وسمقی، هادی یوسفی

    متن اطلاعیه این عزیزان


    محکومیت حمله به
    اردوگاه مجاهدین خلق در کمپ لیبرتی

    • ۱۱۹ فعال سیاسی، کنشگر اجتماعی، اساتید دانشگاه و مدافعان حقوق بشر حمله به کمپ مجاهدین خلق در عراق را محکوم کرده اند …

    اخبار روز:
    www.akhbar-rooz.com
    شنبه ۲٨ بهمن ۱٣۹۱ - ۱۶ فوريه ۲۰۱٣

    انتشار اخبار و تصاویر مربوط به حمله تکان دهنده به پایگاه آزادی درعراق که محل اسکان گروهی ازهموطنان ایرانی وابسته به سازمان مجاهدین خلق است، هر انسان آزاده ای را متاثر می سازد.
    ما امضاء کنندگان این بیانیه با گرایشات مختلف فکری و سیاسی، اگرچه به مواضع سازمان مجاهدین خلق انتقادات اساسی داریم ، اما اعمال هرگونه جنایت نسبت به افراد وابسته به این گروه و اساسا هر گروه سیاسی و جمعی از آدمیان را خلاف موازین انسانی می دانیم. از این رو حمله موشکی به کمپ لیبرتی را شدیدا محکوم می کنیم.
    ما از مجامع بین المللی وحقوق بشری می خواهیم که ضمن محکوم کردن این حملات، همه تلاش خود را برای جلوگیری از تکرار آن به کار گرفته، دولت عراق را موظف به حفظ امنیت این هموطنان و شناسائی و مجازات عاملان جنایت فوق نمایند.

    نظرات دیگران
    اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا … می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.

    از : پرتو نوری علاعنوان : موافقم
    من که خود، یکی از امضاء کنندگان این بیانیه هستم، با نظرات درست و منطقی آقای محمد علی اصفهانی، کاملن موافقم. در صورت اجرای نظرات آقای اصفهانی، شاید بتوان جلو رخدادهای ناگوار بر مجاهدین و طرفدارانشان را گرفت.
    ۵۱۵۵۴ – تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱٣۹۱

    از : محمد علی اصفهانی عنوان : برخورد با بی پرنسیپی رهبری مجاهدین، شرط لازم محکوم کردن حملاتی از این دست است
    دوستان گرامی امضا کننده،
    سلام بر شما
    هر انسانی که از ذره یی شرف برخوردار باشد ، این حمله ی جنایتکارانه را به شدید ترین وجه ممکن محکوم می کند. اما محکوم کردن این حمله بدون محکوم کردن و افشا کردن صریح و بی ملاحظه ی رفتار زشت رهبر مجاهدین و همسر او (که در دستگاه ایده ئواوژیک مجاهدین، فقط رله کننده ی دستورات و رهنمود های همسر و رهبر و قائد و پیشوا و امام خود است) در اصرار هیستریک به نگاه داشتن افراد لیبرتی و اشرف در عراق، معنایی به جز این ندارد که ما منتظریم تا فاجعه ی دیگری رخ دهد و باز هم از یک طرف ما آن را محکوم کنیم، و از یک طرف رهبری مجاهدین با خون های ریخته شده، دست به معامله در کریدور های خون آلود جنایتکاران جنگی و جنایتکاران علیه بشریت بزند و ساکنان لیبرتی و اشرف را به عنوان پیشمرگه های ارتش متجاور آمریکا و مرتجعین منطقه یی آن ها به آن جنایتکاران تعارف کند.
    ما با یک رهبری مسئول، و متعهد به دستکم ابتدایی ترین پرنسیپ های نه فقط سیاسی، که اخلاقی ـ آن هم اخلاق عام و حد اقلی ـ طرف نیستیم.
    پیروز باشید
    ۵۱۵۴٣ – تاریخ انتشار : ۲٨ بهمن ۱٣۹۱

    از : مسعود سفریعنوان : در رابطه با محکوم کردن حمله به اردوگاه مجاهدین
    با سلام!
    من هم حمله به اردگاه مجاهدین خلق رل شدیدآ محکوم میکنم.
    با سپاس – مسعود
    ۵۱۵٣٣ – تاریخ انتشار : ۲٨ بهمن ۱٣۹۱

    ------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14507

    بازکردن گره با خون

    (مجاهدین خلق، فرقه رجوی)

    .

    ... همانطور که قبلا بارها و بارها من و دیگر اعضای جداشده از سازمان هشدار داده بودیم که سازمان برای بقای خود در عراق و حفظ فرقه اش به هر ماجراجویی و تنشی ممکن است دست بزند و همانگونه که از به کشتن دادن اسیران به دست سازمان بارها خبر داده بودیم ,حادثه تلخ خمپاره زنی به لیبرتی رخ داد. این اعلام هشدارهای ما صرفا بر اساس شناخت ما از کارکرد سازمان و بازکردن گره و کنارگذاشتن موانع سرراهش با خون اعضا انجام گرفته بود, سازمانی که زندانی شدن مریم رجوی را با خودسوزی اعضایش پاسخ میدهد و فرانسه هم با آزادی مریم رجوی پاداش این جنایت را میدهد معلوم است که فکر میکند همیشه میشود گره را با خون گشود. سازمانی که برای ساده ترین کار مثلا یک مانور میگفت ارزشش را داشت که ده ها کشته هم بدهیم و بالاخره سازمانی که در هر عملیات ...

    بهزاد علیشاهی، وبلاگ حسن زبل، نهم فوریه 2013
    http://hasanzebel.blogfa.com/post-966.aspx

    همانطور که قبلا بارها و بارها من و دیگر اعضای جداشده از سازمان هشدار داده بودیم که سازمان برای بقای خود در عراق و حفظ فرقه اش به هر ماجراجویی و تنشی ممکن است دست بزند و همانگونه که از به کشتن دادن اسیران به دست سازمان بارها خبر داده بودیم ,حادثه تلخ خمپاره زنی به لیبرتی رخ داد .

    این اعلام هشدارهای ما صرفا بر اساس شناخت ما از کارکرد سازمان و بازکردن گره و کنارگذاشتن موانع سرراهش با خون اعضا انجام گرفته بود ,

    سازمانی که زندانی شدن مریم رجوی را با خودسوزی اعضایش پاسخ میدهد و فرانسه هم با آزادی مریم رجوی پاداش این جنایت را میدهد معلوم است که فکر میکند همیشه میشود گره را با خون گشود .

    سازمانی که برای ساده ترین کار مثلا یک مانور میگفت ارزشش را داشت که ده ها کشته هم بدهیم و بالاخره سازمانی که در هر عملیات رهبرش میگفت من حساب کرده بودم که اگر نصف اعضا هم کشته شوند می ارزد و سازمانی که اعضای مخالفش را میکشت و به اسم شهید و کشته شده در عملیات دفن میکرد معلوم است که منطقش گشودن گره با خون است .

    سازمانی که شعار میدهد بیا بیا بیا و به دنبال درگیری است معلوم است که وقتی کسی تحویلش نمیگیرد خودش دست به کار میشود ,

    سازمانی که به شخصه شاهد بوده ام که تیم های عملیاتی خودش را لو میداد که کشته شوند تا شاید خون جاری اعضایش فرقه اش را زنده نگهدارد و به شخصه از مریم رجوی شنیده ام که خونی که میریزد سازمان را شاداب نگه میداردو بچه ها را فعال میکند وبرپیمان مجاهدی خود استوار نگه میدارد معلوم است که بازشدن گره از کارش را در خونریزی میبیند.

    این شناخت ما از فرقه به اضافه نارضایتی روزافزون کنونی در لیبرتی و بیکاری وکم تحرکی در آن محل و نیز رابطه قوی مجاهدین با بعثی های سابق و اعضای القاعده بخاطر نقطه مشترکشان که مخالفت با دولت عراق است نشان میدهد که مجاهدین به اندازه کافی برای کشته و زخمی دادن انگیزه دارند .

    و البته به همه اینها باید اضافه کرد که پشیمانی مجاهدین خلق از ترک اشرف در مقابل خروج از لیست تروریستی ونگرفتن یخ همه شیوه هایی که تاکنون بکار برده اند بنوعی اینکار ,به سیم آخر زدن مجاهدین است .

    خراب شدن ژنراتور برق و منابع فاضلاب در این خمپاره زنی و همچنین کلینیک عراقی مستقر در لیبرتی و مجروح شدن عراقی های مستقر در آن بی شباهت به خواست و نحوه کار مجاهدین برای تخریب زیر ساخت ها در لیبرتی نیست , اقدامی که آنها را به برگشت به اشرف نزدیک تر میکند و البته که با منطق آنها اینکار به ده برابر این کشته ها هم می ارزد .

    پیش از این مجاهدین وجود مار و فاضلاب و نبود زیر ساخت و ضعف امکانات برای مجروحین و افراد کهنسال و بلاخره آب گرفتگی شدید را در لیبرتی امتحان کرد ه و برای پیشبرد آن با خرابکاری و توطئه سعی کردند مدرک و سند ایجاد کنند تا شاید بصورت قانونی اجازه برگشت به اشرف را بگیرند , آشکار شدن این توطئه ها در بازدید سرزده مارتین کوبلر و همچنین بی ثمر ماندن نامه نگاریهای سفارشی اعضا با سازمان ملل و پارلمانترها برای فشار آوردن به نهادهای بین المللی و عقیم ماندن امکان برگشت به اشرف , ظاهرا مجاهدین را به نقطه ای رسانده که برای گشودن گره کارشان دست به جنایت و خونریزی بزنند , من در مطلب قبلی خودم هم نوشتم که مجاهدین دوستتر دارند که همه اعضایشان را بصورت مجاهدین پرتابل و قابل حمل به کتابچه شهدایشان اصافه کنند , کتابچه ای که با آن بتوانند هم مظلوم نمایی کنند هم تجارت , کتابچه ای که اسامی مندرج در آن نه میتوانند ناراضی باشند نه میتوانند فرار کنند و نه امکان افشاگری دارند.

    نگرانی من الان رفتار با مجروحان این حادثه توسط سازمان است سازمانی که کشته و شهید بیشتری میخواهد و تقاضایم از دولت عراق رسیدگی به این مجروحان به دور از دسترسی فرقه میباشد .

    --------------

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14592

    فراخوان فوری

    ساکنان لیبرتی، تحت سلطه رجوی، از کمترین امنیت جانی برخوردار نیستند

    .

    ... اخبار رسیده حاکی است که به دنبال تهاجم تروریستی به اردوگاه لیبرتی با موشک های مینی کاتیوشای دست ساز، و مجروح شدن تعدادی از ساکنان گرفتار در دست رجوی، مسئولین سازمان انواع کارشکنی ها و ممانعت ها را برای انتقال مجروحین به بیمارستان های بغداد اعمال نموده و تلاش میکنند تا بر تعداد کشته ها بیفزایند. این تهاجم البته با توجه به فضای انتقام جوئی برخی نیروهای عراقی از این فرقه بخاطر همکاری که با صدام حسین در جنایت علیه مردم داشته اند کاملا قابل پیش بینی بود و این تهدید همچنان باقی است. کشته و شهید سازی در دستگاه فرقه ای سازمان مجاهدین خلق روشی معمول بوده که به تعبیر خود رجوی "گره را با خون باز میکند". رجوی در سخنان پیشینش در خصوص حادثه 19 فروردین 1390 که منجر به کشته شدن 36 نفر شد گفته بود که ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم فوریه 2013
    http://www.saharngo.com/fa/

    لینک به متن انگلیسی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=14590

    در حال حاضر 10 سال از سقوط دیکتاتور معدوم بغداد، تنها حامی دولتی فرقه تروریستی رجوی تاکنون، میگذرد و گروگان های اسیر و گرفتار در دست رجوی همچنان در اسارت ذهنی و عینی وی بسر میبرند. تا جائی که به خانواده های دردمند و رنج کشیده ای که عزیزانشان در بند رجوی هستند مربوط میشود، سقوط صدام حسین نه تنها موجب تسهیل کار آنان نسبت به کسب اطمینان از سلامت فرزندانشان نگردید بلکه بر ابعاد تهدیدات نسبت به جان آنان افزوده شد. خانواده ها نسبت به بی عملی ارگان های بین المللی خصوصا ملل متحد دراین رابطه در شگفتند.

    روند 10 سال گذشته، خصوصا سه سال اخیر که خانواده ها در عراق دست به تحصن زده و مصرند تا به هر نحو ممکن خبری از عزیزان خود کسب کنند، بخوبی نشان میدهد که تنها طرفی که نمیخواهد بار سازمان مجاهدین خلق از دوش ملت ستم دیده عراق برداشته شده و اعضای آن به امنیت و آسایش برسند شخص مسعود رجوی است. پر واضح است که حضور سازمان مجاهدین خلق، میراث ضد امنیت ملی صدام حسین، همچنان از جانب نیروهای اشغالگر بر مردم عراق تحمیل میگردد.

    قبلا به اخباری از داخل اردوگاه لیبرتی اشاره کردیم که به مسئولین بالای سازمان رهنمود داده شده بود که تا جائی که میتوانند شرایط زندگی را در لیبرتی طاقت فرسا جلوه دهند تا تبلیغات فرقه مبنی بر بازگشت به اشرف مثمر ثمر بیفتد و ملل متحد و دولت عراق تحت فشارها و هیاهوی تبلیغی فرقه ای مجبور به تن دادن به این خواسته شوند.

    اخبار رسیده حاکی است که به دنبال تهاجم تروریستی به اردوگاه لیبرتی با موشک های مینی کاتیوشای دست ساز، و مجروح شدن تعدادی از ساکنان گرفتار در دست رجوی، مسئولین سازمان انواع کارشکنی ها و ممانعت ها را برای انتقال مجروحین به بیمارستان های بغداد اعمال نموده و تلاش میکنند تا بر تعداد کشته ها بیفزایند. این تهاجم البته با توجه به فضای انتقام جوئی برخی نیروهای عراقی از این فرقه بخاطر همکاری که با صدام حسین در جنایت علیه مردم داشته اند کاملا قابل پیش بینی بود و این تهدید همچنان باقی است.

    کشته و شهید سازی در دستگاه فرقه ای سازمان مجاهدین خلق روشی معمول بوده که به تعبیر خود رجوی "گره را با خون باز میکند". رجوی در سخنان پیشینش در خصوص حادثه 19 فروردین 1390 که منجر به کشته شدن 36 نفر شد گفته بود که با این تعداد شهید دنیا را تحت تأثیر قرار داده و توانسته بود خروج از اشرف را به تأخیر بیندازد.

    لازم به ذکر است که در آن حادثه بسیاری صرفا به خاطر ممانعت سازمان از رساندن مجروحین به بیمارستان های بغداد فوت کردند. سیاست رجوی هرچه بیشتر کشته دادن برای مقاصد تبلیغاتی است و در حال حاضر هم که خط بازگشت به اشرف را دنبال میکند تلاش مینماید تا جائی که میتواند بر تعداد کشته هایش در لیبرتی بیفزاید.

    از نزدیک اطلاع داریم که عراقی ها هرگونه مساعدت و یاری را برای رساندن مجروحین به بیمارستان های بغداد مبذول داشته و همه گونه تسهیلات را در این رابطه در اختیار سازمان قرار داده اند و تعدادی را نیز توانسته اند به بیمارستان منتقل کرده و تحت مداوا قرار دهند؛ اما مسئولین سازمان که عمد دارند بر تعداد کشته ها برای مظلوم نمائی بیشتر و رسیدن به هدف بازگشت به اشرف بیفزایند از هیچ کارشکنی و بهانه جوئی در این رابطه دریغ نکرده اند.

    رجوی تلاش میکند تا با این اقدامات، مسئله داری و اعتراضات و مخالفت های هم داخلی و هم بیرونی را مهار کرده و همچنان ادعا نماید که دارد مبارزه میکند و برای مبارزه خون میدهد و به این ترتیب هر منتقد و مخالفی را بدهکار نموده و با همه از موضع طلبکار برخورد کند. او همیشه به جای پاسخگو بودن در قبال اعمال خود با ادعای اینکه بیش از همه شهید داده است سؤالات را سرکوب کرده و بی پاسخ گذاشته است.

    چرا رجوی اصرار دارد تا به اشرف برگردد؟

    روشن است که پیروان فریب خورده فرقه رجوی مستقر در اردوگاه لیبرتی با توجه به شرایط عراق که از ناامن ترین مناطق جهان است نمیتوانند از امنیت بالائی برخوردار باشند. اما سؤال اینست که اگر این افراد در نزدیکی بغداد و در یک پادگان آمریکائی امنیت ندارند چگونه در اشرف و در نزدیکی مرز ایران امنیتشان بهتر برقرار خواهد شد؟ اگر رجوی راست میگوید که مسئله اش حفاظت از نیروهایش است چرا میخواهد از لیبرتی به محلی بسیار نزدیک تر به مرز ایران و دورتر از بغداد نقل مکان نماید؟ او یا باید خواهان خروج هرچه زودتر نیروهایش از عراق بشود یا بهرحال درخواست کند که بیشتر به سمت غرب کشور منتقل شوند.

    واقعیت اینست که لیبرتی برای جداسازی و آپارتاید فرقه ای در مقایسه با اشرف بسیار کوچکتر است و سؤالات و اعتراضات خیلی زود بین نیروها منتشر میشود و آن حصاربندی و مرزکشی که در اشرف بین یکان ها صورت میگرفت در لیبرتی عملی نیست و لذا کنترل و سلطه فرقه ای کمتر و میزان مسئله داری بیشتر میشود. آنچه که کمترین ارزشی در دستگاه رجوی ندارد جان و امنیت پیروانش است و اتفاقا ترحیج میدهد بیشتر کشته دهد تا جواب هر منتقد و مخالفی را با ادعای مبارزه و دادن خون بدهد.
    در ضمن باید متذکر شد که بازگشت آنان به اشرف نشانه هائی از بازسازی آنان برای اقدامات تروریستی را تداعی کرده و بر وخامت و پیچیدگی اوضاع در شرایط حاضر خواهد افزود که در نتیجه هم شرایط امنیتی عراق بغرنج تر شده و هم امنیت جانی اعضای سازمان مجاهدین خلق، که رجوی کوچکترین توجهی به آن ندارد، هر چه بیشتر در خطر خواهد بود.

    بنیاد خانواده سحر که خانواده های اعضای گرفتار در فرقه رجوی را در عراق نمایندگی میکند لازم می بیند توجه تمامی ارگان های بین المللی و حقوق بشری، خصوصا ملل متحد و یونامی (دفتر ملل متحد در بغداد) و شخص نماینده دبیر کل آقای مارتین کوبلر را به این واقعیت جلب نماید که ساکنان لیبرتی مادام که تحت سلطه رجوی قرار دارند از کمترین امنیت جانی برخوردار نخواهند بود.

    ما از تمامی دولت های غربی و ارگان های حقوق بشری و بین المللی میخواهیم تا نسبت به انتقال اعضای سازمان مجاهدین خلق به یک کشور ثالث، غلیرغم کارشکنی هائی که رجوی به عمل می آورد، کوشش نموده و موجبات خرسندی خانواده های آنان را فراهم آورند.

    بنیاد خانواده سحر
    12 فوریه 2013

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14375

    دستگیری چشم!

    در اردوگاه لیبرتی چه خبر است؟

    .

    ... لاجرم به هر نحو نگاه آقایان به همسران و نوامیس مسعود رجوی (در حال حاضر تمامی زنان داخل تشکیلات رسما و علنا با این عنوان نامیده میشوند) می افتد که گناه بزرگی محسوب میگردد. در چنین حالتی مرد مربوطه می بایست فورا چشم ها را دستگیر کرده یعنی آنها را ببندد. در نشست غسل هفتگی باید تعداد مواردی که توانسته اند یا نتوانسته اند چشم ها را دستگیر کنند را با جزئیات اعلام نموده و علت آنرا بیان دارند تا البته مورد مؤاخذه قرار گیرند. تصور اینکه یک فرد می بایست در طول هفته مدام چرتکه بیندازد که چند مورد چشمش به همسر و ناموس مسعود رجوی افتاده و در چند مورد از این موارد فورا چشمانش را بسته و در چند مورد دیگر اینکار را نکرده و مثلا لحظه ای نگاه نموده واقعا گیج کننده است اما کار اصلی آقایان ساکن لیبرتی همین است و می بایست هر هفته این آمار و ارقام را با توضیحات و علت های آنها به نشست غسل ببرند ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هفتم ژانویه 2013
    http://www.saharngo.com/fa/story/1789

    همانطور که اطلاع دارید بعد از فشارهای ملل متحد و دولت های آمریکا و عراق، سازمان مجاهدین خلق ناگزیر در ازای امتیاز صوری خارج شدن از لیست سازمان های تروریستی وزارت خارجه آمریکا تن به جابجا شدن از پادگان اشرف به اردوگاه لیبرتی داد. خط رجوی در این رابطه به اصطلاح خودش یک عقب نشینی تاکتیکی برای تهاجمات بعدی بود.

    طی سالیان اخیر تنها استراتژی جدی فرقه رجوی خارج شدن از لیست تروریستی در کشورهای غربی خصوصا آمریکا بوده و همیشه نزد اعضا و هواداران چنین وانمود میشده که گویا اگر این "راه بند" برداشته شود سرنگونی جمهوری اسلامی فورا محقق میگردد. رجوی که فعلا ترجیح داده برای اینکه به سؤالات پاسخ ندهد مخفی باشد می بایست در حال حاضر در برابر این سؤال اساسی قرار گیرد که "حال که "راه بند تروریستی" برداشته شده چه زمانی رژیم سرنگون میشود؟"

    اما از زمانی که نیروهای فرقه رجوی جابجا شده اند این فرقه خط مشخص بازگشت به پادگان اشرف را دنبال میکند گو اینکه همان مناسبات و ارتباطاتی که در پادگان اشرف برقرار بود در لیبرتی هم حاکم است و اسیران ذهنی فرقه همچنان تحت کنترل رهبران آن می باشند. رجوی در ویدئو کنفرانس با ساکنان لیبرتی در 5 دیماه امسال، که همچنان اصرار دارد آنان را "مجاهدان اشرفی" بنامد، اعلام نمود حال که از لیست تروریستی خارج شده به سابقه تروریستی و آدم کشی خود به صورت مضاعف افتخار میکند.

    در همین راستا از جانب رهبری فرقه به طور مشخص به مسئولین در اردوگاه لیبرتی فرمان داده شده که تا جائی که امکان دارد شرایط را به گونه ای سخت کنند که بشود بر روی آن مانور تبلیغاتی داد و خط بازگشت به اشرف را پیش برد. حتی رهنمود داده شده که اگر هرتعداد در این رابطه کشته شوند ارزش آنرا دارد. ظاهرا رجوی همچنان نیازمند خون است.

    به عنوان مثال عناصر فرقه طبق دستورات داده شده سعی کردند مجاری خروج آب را ببندند تا آب جمع شود و بتوانند فیلم وعکس از آن مخابره نمایند، یا عمدا درمان افراد را به موقع پیگیری نکردند تا تعداد مرگ و میر در داخل اردوگاه بالا برود. در همین مدت کوتاه حداقل سه نفر بر اثر عدم رسیدگی به موقع در اردوگاه که مسئولیت آن تماما با سازمان مجاهدین خلق است درگذشته اند و جالب اینجاست که رهبران فرقه که خود مسئول قتل این افراد هستند از جنازه آنها هم برای مقاصد تبلیغی جاه طلبانه خود استفاده میکنند.

    همچنین مقرر شده که خط مشغول نگاه داشتن ساکنان لیبرتی با شدتی بیشتر از اشرف دنبال گردد. اخبار رسیده حاکی است که در این رابطه همان ترفند های فرقه ای به انحاء گوناگون ادامه دارد و به اجرا در می آید. هدف اینست که هیچ کس فرصت و وقت فراغتی نداشته باشد تا احیانا به وضعیتی که در آن گرفتار شده فکر کند.

    به عنوان نمونه اخیرا در جریان نشست های غسل، که افراد می بایستی به صورت هفتگی تناقضات جنسی خود را در جمع بیان کنند، شگرد جدیدی ابداع شده و آن اینست که از افراد خواسته میشود در طول هفته حساب کنند که چه تعداد "دستگیری چشم" داشته اند و همچنین چه تعداد موفق به دستگیری چشم نشده اند و آخر هفته این موارد را گزارش نمایند.

    از آنجا که محیط اردوگاه لیبرتی بسیار کوچک بوده و آپارتاید جنسی به شکلی که در پادگان اشرف اعمال می شد امکان پذیر نیست، لاجرم به هر نحو نگاه آقایان به همسران و نوامیس مسعود رجوی (در حال حاضر تمامی زنان داخل تشکیلات رسما و علنا با این عنوان نامیده میشوند) می افتد که گناه بزرگی محسوب میگردد. در چنین حالتی مرد مربوطه می بایست فورا چشم ها را دستگیر کرده یعنی آنها را ببندد. در نشست غسل هفتگی باید تعداد مواردی که توانسته اند یا نتوانسته اند چشم ها را دستگیر کنند را با جزئیات اعلام نموده و علت آنرا بیان دارند تا البته مورد مؤاخذه قرار گیرند.

    تصور اینکه یک فرد می بایست در طول هفته مدام چرتکه بیندازد که چند مورد چشمش به همسر و ناموس مسعود رجوی افتاده و در چند مورد از این موارد فورا چشمانش را بسته و در چند مورد دیگر اینکار را نکرده و مثلا لحظه ای نگاه نموده واقعا گیج کننده است اما کار اصلی آقایان ساکن لیبرتی همین است و می بایست هر هفته این آمار و ارقام را با توضیحات و علت های آنها به نشست غسل ببرند.

    حقا فرقه رجوی یک نمونه کامل العیار از یک فرقه مخرب کنترل ذهن می باشد که شایسته است توسط تمامی دانشمندان و محققان حوزه فرقه ای مورد مطالعه دقیق قرار گیرد. برای شناخت فرقه ها قطعا مطالعه این یک نمونه بی بدیل می تواند فوق العاده مفید فایده باشد.

    بنیاد خانواده سحر
    بغداد 7 بهمن 1391

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14343

    اندر آخرین احوالات مسعود رجوی

    مسعود رجوی حالش خوب است، اما شما باور نکنید

    .

    ... در این رابطه مطالبی با عنوان "رجعت خفت بـار به لجن زار آخـونـدهاي جنـايتـكار" در سایت "ایران افشاگر" خصوصا علیه علی حسین نژاد که مشخص است افشاگری هایش به خال خورده و پته رجوی را خوب روی آب انداخته آورده شده است. رجوی باز از ترفند رذیلانه سوء استفاده از خانواده علیه خانواده استفاده نموده و دختر وی را وادار کرده تا علیه پدر دست به توهین و افترا بزند. روش بزدلانه و مشمئز کننده ای که هرگاه بکار گرفته میشود انزجار همگان را بر می انگیزد. اما در این میان، در مطلب فوق الذکر، اشاره به "قسمت هائی از سخنان مسعود رجوی در نشست درونی با مجاهدان اشرفی – 5 دی 1391" جالب توجه است و اولین سؤالی که بعد از خواندن خصوصا این مطلب به ذهن خواننده خطور میکند اینست که "آیا حال مسعود رجوی خوب است؟" ...


    ژنرال حبوش: شما آزمایش خود را در سرکوب شورش اکراد در سال 91 پس دادید
    (لینک به فایل ویدئویی - 4 مگا بایت)

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و سوم ژانویه 2013
    http://www.saharngo.com/fa/story/1785

    به دنبال افشاگری های اخیر تعدادی از رهاشدگان از فرقه رجوی، از جمله افراد شاخصی همچون بتول سلطانی و زهرا میرباقری اعضای سابق شورای رهبری و همچنین علی حسین نژاد از مسئولین بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین خلق در عراق و حسن شرقی و دیگران، باز دستگاه جنجال و هیاهوی فرقه ای بکار افتاد و از ترفند کهنه و نخ نمای "مزدوران وزارت اطلاعات رژیم آخوندی"، که در خصوص تمامی منتقدین و مخالفین ایرانی و خارجی فرقه رجوی و همچنین جداشدگان طی این سالیان بکار گرفته میشود، استفاده نمود.

    اراجیف فرقه در این خصوص شایان کمترین توجه واعتنائی نیست چرا که بر همگان روشن است که این شگرد پوسیده فرقه ای دیگر کارآئی خودش را از دست داده و کثرت استفاده از این ترفند سخیف آنرا از حیز انتفاع ساقط کرده است. تمامی فرقه های مخرب کنترل ذهن تلاش میکنند تا با تمامی مخالفین، خصوصا جداشدگان، وارد جنگ سیاسی (به تعبیر سازمان) و عملیات روانی شده و آنان را به این ترتیب خنثی و منفعل سازند. فرقه درمانده و به بن بست رسیده رجوی هم برای منحرف کردن اذهان از روی افشاگری هائی که اخیرا در رابطه با فساد اخلاقی و سیاسی رهبر این فرقه صورت گرفته تلاش میکند تا مجددا هیاهوی تبلیغاتی خود علیه جداشدگان را از سر بگیرد.

    در این رابطه مطالبی با عنوان "رجعت خفت بـار به لجن زار آخـونـدهاي جنـايتـكار" در سایت "ایران افشاگر" خصوصا علیه علی حسین نژاد که مشخص است افشاگری هایش به خال خورده و پته رجوی را خوب روی آب انداخته آورده شده است. رجوی باز از ترفند رذیلانه سوء استفاده از خانواده علیه خانواده استفاده نموده و دختر وی را وادار کرده تا علیه پدر دست به توهین و افترا بزند. روش بزدلانه و مشمئز کننده ای که هرگاه بکار گرفته میشود انزجار همگان را بر می انگیزد.

    اما در این میان، در مطلب فوق الذکر، اشاره به "قسمت هائی از سخنان مسعود رجوی در نشست درونی با مجاهدان اشرفی – 5 دی 1391" جالب توجه است و اولین سؤالی که بعد از خواندن خصوصا این مطلب به ذهن خواننده خطور میکند اینست که "آیا حال مسعود رجوی خوب است؟"

    در هر صورت لینک مطلب مربوطه در سایت ذکر شده در زیر آمده است و درخواست ما اینست که با حوصله و به دقت به مطالعه آن بپردازید و خود در خصوص حال و اوضاع مسعود رجوی و حرف هایش قبل از اینکه ما چیزی بگوئیم قضاوت نمائید.

    رجعت خفت بـار به لجن زار آخـونـدهاي جنـايتـكار

    نظر ما اینست که او در کمال صحت و سلامت جسمی و عقلی به سر میبرد و اینها تماما واکنش های طبیعی است که نوعا از یک رهبر فرقه ای سر میزند؛ تا نظر شما چه باشد. ممکن است بگوئید که حتی یک کلمه از حرف های او منطقی به نظر نمیرسد و بیشتر به هذیان گوئی های یک بیمار روانی شبیه است. بهرحال هر کس نظر خودش را دارد. ما میگوئیم حالش خوب است، اما شما باور نکنید.

    با تمامی این اوصاف قصد داریم در زیر مختصری به بیانات مسعود رجوی که برای "مجاهدان اشرفی" ایراد نموده است بپردازیم چرا که عقیده داریم در هر صورت این سخنان به تنهائی حاکی از آنست که مسعود رجوی یک رهبر فرقه ای است که بارزترین خصوصیتش وقاحت و دریدگی بی حد و اندازه می باشد.

    ابتدا بیان شده که این یک نشست درونی بوده که قسمت هائی از آن بیرون داده میشود. بیرونی و درونی کردن مطالب از خصوصیات بارز و شاخص فرقه های مخرب کنترل ذهن است. در خصوص تاکتیک ها در حین جنگ میشود مخفی کاری کرد اما فرقه ها استراتژی و اعتقادات خود را مخفی میکنند و بیان استراتژی و اعتقادات را برای هر سطحی به گونه ای متفاوت مشخص می نمایند. افراد به میزانی که مانیپوله ذهنی شده اند میتوانند در جریان نیات و تعاملات رهبر فرقه گذاشته شوند. البته از ظاهر همین مطلب هم معلوم است که مخاطب داخلی است وگرنه اگر کسی در دستگاه کنترل ذهن فرقه ای مسعود رجوی گرفتار نباشد قطعا به این نتیجه میرسد که حال وی اصلا خوب نیست.

    رجوی همچنان از "زهر آتش بس" حرف میزند. جالب است که تمامی پیش بینی هایش از جمله این یکی که مدعی بود رژیم با پذیرش آتش بس در جنگ عراق با ایران سرنگون میشود غلط از آب درآمده اما با کمال پرروئی مدعی صحت پیش بینی اش شده و همچنان میگوید که "نگفتم سیاه دانه است". این میزان از وقاحت را تنها میتوان در یک رهبر فرقه ای جستجو کرد. او مدعی است که ارتش آزادیبخش ملی، که اصل و اساسش خلع سلاح و جابجا شده و دیگر هیچگونه کارآئی حتی برای جاسوسی و ترور هم ندارد، الان در تمامی ایران تکثیر شده است. واقعا آیا حال مسعود رجوی خوب است؟

    طرف را در ده راه نمیدهند سراغ "پایداری پر شکوه و چند صد برابر" را میگیرد و با خصوصیات نارسیسیستیکی narcissistic personality disorder شایع در همه رهبران فرقه ای و بازی های کودکانه اش به ارتش موهوم و خیالی خود در داخل کشور فرمان "برپا" میدهد. این واقعا یک کمدی درام مبتذل است که حاصل آن گرفتاری و قربانی شدن انسان های بیگناهی است که با همه چیز خود به رجوی اعتماد کردند و فریب دروغ های او را خوردند. بیش از سه دهه است که رجوی این خزعبلات را به خورد پیروان فرقه اش میدهد و آنان را عاطل و باطل در بیابان های عراق اسیر نگاه داشته است. اینکه رجوی چقدر حالش خوب یا خراب است واقعا جای بحث دارد.

    رجوی به موضوع خانواده های دردمند و رنج کشیده که الان سه سال است در عراق صرفا به امید دیداری هرچند کوتاه با عزیزانشان منتظر مانده اند اشاره میکند. او همه آنها را یکسره مزدور و خائن می نامد و تلاش میکند همچون تمامی رهبران فرقه ای خانواده را دشمن اصلی و لانه فساد قلمداد کند. از نظر فرقه ها عواطف و احساسات دوستی و خانوادگی به درستی باطل السحر جادوی کنترل ذهن و مغزشوئی فرقه ایست. رجوی شاکی است که چرا خانواده ها با 300 بلندگو (شاید هم 3000 یا 30000 یا ...) پشت درهای بسته اشرف عزیزان خود را صدا میکردند. اگر آنها امکان ارتباطی بهتری برای تماس با عزیزانشان، که در اشرف محبوس بوده و حق هیچگونه ارتباطی با خارج از فرقه را ندارند، داشتند حتما از آن استفاده کرده و به بلندگو متوصل نمیشدند و گلوی خود را آزار نمیدادند.

    رجوی مدعی است که خانواده ها از دولت عراق میخواستند که به اشرف حمله نماید و به خارج شدن نام فرقه رجوی از لیست تروریستی آمریکا معترض بودند. دروغ که مالیات ندارد یا خناق نیست که گلوی آدم را بگیرد. اتفاقا دعوای اصلی خانواده ها با دولت عراق همیشه بر سر این بوده و هست که نیروهایشان وارد نشوند بلکه راه را باز کنند تا خانواده ها خود داخل شده و تکلیف را روشن نمایند و همیشه از آمریکا هم خواسته بودند نام فرقه را از لیست تروریستی خارج کند تا شاید راهی برای خروج آنها از عراق باز شود. البته جالب است که کسی این حرف را میزند که مدام غرب و جنگ طلبان نومحافظه کار را علنا به حمله نظامی به ایران و هر چه شدیدتر کردن تحریم ها علیه مردم تشویق میکند و به این کار افتخار هم می نماید. وقاحت و بی شرمی فرقه ای واقعا انتها ندارد.

    رجوی در بیاناتش به صراحت هر آنچه که خارج از پادگان اشرف است را تماما "فوج عراقی و سیرک اطلاعات آخوندی" میخواند که گوئی اگر قربانی و اسیر در فرقه پایش را از اشرف بیرون بگذارد فورا وسط "وزارت اطلاعات" فرود خواهد آورد. ایجاد فوبیا و ترس غیر منطقی از دیگر شگردهای رهبران فرقه ایست که برای ایجاد محیطی کنترلی بر روی قربانیان خود بوجود می آورند. قبلا همیشه فوبیای "وزارت اطلاعات" در ذهن و ضمیر قربانیان کاشته میشد و الان "فوج عراقی" هم اضافه شده است. به ساکنان پادگان اشرف، خصوصا زنان، گفته شده بود که اگر از اشرف خارج شوند نظامیان عراقی به آنها تجاوز کرده و آنها را شکنجه نموده و سپس تحویل ایران خواهند داد تا باز هم شکنجه و نهایتا اعدام گردند. از حرفهای رجوی کاملا مشخص است که ایجاد فوبیای "پاسدارخانه و اطلاعات نظام و استخبارات مالکی" چقدر در محصور و محبوس نگاه داشتن قربانیان فرقه مؤثر بوده است.

    رجوی در این میان صلیب سرخ جهانی را هم بی نصیب نگذاشته و با عنوان "دست آلوده و کثیف صلیب" از خجالت آنها هم در آمده است که گویا "نامه رسان گشتاپوی فاشیسم دینی" بوده است. واقعیت اینست که رجوی بیش از هر چیز از نامه خانواده و نامه رسان وحشت دارد و لذا اینطور بزدلانه دست خودش را رو میکند. رجوی مدعی است که خانواده ها میتوانند وارد اشرف شده و با عزیزان خود دیدار داشته باشند اما از رساندن یک نامه از جانب همین خانواده ها به داخل اشرف نه تنها امتناع می ورزد بلکه اینطور به خشم می آید. راستی حال و اوضاع خود رجوی چطور است؟

    واقعیت اینست که خانواده ها بارها و بارها به دروازه پادگان فرقه ای اشرف مراجعه کرده و هر بار با سنگ و چوب و تهمت و دشنام روبرو شده اند. حتی رجوی عزیزان این افراد را به زور به تلویزیون خود آورده و آنان را مجبور کرده تا علیه خانواده های خود لجن پراکنی نموده و آنان را آماج توهین و افترا قرار دهند. دنائتی نبوده که رجوی در حق این پدران و مادران دردمند و رنج کشیده اعمال نکرده باشد و تازه یک چیزی هم طلبکار است که چرا برای عزیزان خود نامه داده اند و چرا صلیب سرخ به وظیفه جهانی اش عمل کرده و تلاش نموده تا نامه ها را به دست مخاطبان برساند. چه جنایتی!؟

    رجوی در واکنش های هیستریکش مارتین کوبلر رئیس یونامی (دفتر ملل متحد در عراق) و فرستاده ویژه دبیر کل ملل متحد را هم تحت عنوان "تسهیل کننده" بعد از خانواده ها و دولت عراق و صلیب سرخ بی نصیب نمیگذارد. از نظر سران فرقه ای هر کس که با آنها نیست لاجرم بر آنان است و می بایست دشمن تلقی شود. جالب است که او از شرم و حیا هم حرف میزند که این واقعا مضحک ترین بخش از بیانات رجوی است. هر کس مختصر آشنائی با رجوی داشته باشد میداند که او کاملا آبرو را خورده و حیا را قورت داده و ذره ای شرم در وجودش یافت نمیشود.

    برخورد مسعود رجوی با مقوله خارج شدن از لیست سازمان های خارجی تروریستی FTO وزارت خارجه آمریکا هم شایان توجه است. او کلا آب پاکی را روی دست تمامی کسانی که احیانا در اندک توهمی هستند که گویا سازمان مجاهدین خلق به این دلیل که دیگر یک سازمان تروریستی نیست از لیست تروریستی بیرون آمده ریخته و با وقاحت تمام به سوابق جنایات تروریستی و آدم کشی خود که هزاران نفر بیگناه را چه در ایران و چه در عراق و چه حتی در داخل تشکیلاتش قربانی نموده بطور مضاعف افتخار میکند که البته آمریکا میتواند تحویل بگیرد و در این رابطه کلاهش را بالاتر بگذارد. آخر رجوی زمانی که در سال 1997 میلادی وارد لیست تروریستی شد گفته بود که این صرفا یک اقدام سیاسی از جانب آمریکاست و ربطی به تروریست بودن یا نبودن سازمان ندارد چرا که در اوج عملیات مسلحانه در سالهای 1360 وارد چنین لیستی نشد (یعنی آن تروریسم مورد تأیید آمریکا بود) و 16 سال بعد در حالیکه سالها بود عمل نظامی صورت نگرفته بود برای خوشامد دولت اصلاحات و باز شدن باب گفتمان وارد لیست شد.

    جالب ترین بخش از سخنان مسعود رجوی آنجاست که میگوید: "به راستی در تاریخ ایران چند نمونه دیگر مانند مجاهدین خلق سراغ دارید که با این حجم و با این ابعاد در 48 سالی که میگذرد (خصوصا در 34 سال حکومت شیخ) بر سر آنها ریخته و لجن پراکنی کرده باشند؟ و تازه آنها خم به ابرو نیاورده باشند و سر سوزنی از مواضع بر حق خود عدول نکرده باشند؟ آیا دروغ و لجن پراکنی متصور است که رژیم علیه ما نکرده باشد؟" اگر بخواهیم حرفهای رجوی را ترجمه درست کرده باشیم باید گفت که به راستی در تاریخ ایران چند نمونه دیگر مانند رجوی سراغ دارید که از هیچ خیانت و جنایت و فریبکاری و وطن فروشی فروگذار نکرده باشد و تازه هر چقدر که افشا میشود و دسیسه هایش برملا میگردد پرروتر میشود و خم به ابرو نیاورده و وقیح تر از قبل دیگران را محکوم میکند و مارک مزدوری و خیانت به هر آنکس که مخالفش باشد میزند؟ آیا خیانت و جنایتی متصور است که رجوی علیه ملت ایران، علیه ملت عراق، و علیه اعضای فرقه خودش مرتکب نشده باشد؟ اینکه رجوی این میزان از مخالفت و افشاگری علیه خودش را به حساب امتیازاتش میگذارد واقعا جای بسی تعجب دارد و باید به کسانی که به سلامت حال و اوضاع او شک میکنند حق داد.

    یکی از وکلای ما در عراق میگفت که پرونده اتهامی مسعود رجوی در قوه قضائیه عراق به مراتب از پرونده صدام حسین قطورتر و موارد شکایات آن بیشتر است. لابد رجوی به اینهم افتخار میکند و آنرا مایه مباهات میداند. هر کدام از افشاگری هائی که در خصوص فساد اخلاقی و رذالت ها و شیادی های رجوی صورت گرفته در خصوص هر کس دیگری بود دیگر از شرم سر بلند نمیکرد اما تازه رجوی به میزان دریدگی خود افتخار هم میکند که خم به ابرو نیاورده است. زهی بی شرمی.
    اگر بخواهیم به همین منوال پیش برویم و اراجیف رجوی را تک به تک مورد بررسی قرار دهیم مطلب به درازا کشیده شده و از حوصله خوانندگان خارج میگردد. رجوی حالش خوب باشد یا بد چندان فرقی نمیکند. روزگار او به عنوان یک رهبر دغلکار فرقه ای به انتهای خط رسیده و اکنون بیش از هر زمانی به بن بست رسیدن خط دجالگری های او مشخص شده است. حال بگذار باز هم هر چقدر میخواهد عالم و آدم را مزدور وزارت اطلاعات بنامد و سوزش خود را فریاد کند و برای ارتش خیالی خود در داخل کشور "برپا" بدهد. طرف بعد از اینکه از لیست تروریستی آمریکا خارج شده بر توهماتش افزوده گردیده و تازه جرأت پیدا کرده تا مثل سگ پارس کند و پاچه همه را گاز بگیرد و برای همه گردن کلفتی کند و دشنام بدهد و مثل یابو جفتک و لگد بزند. ظرفیت یک رهبر شیاد فرقه ای بیش از این نیست.

    مردک وقیح گور به گور و دستمال استفاده شده صدام حسین معدوم و نوچه حقیر اسرائیل در منطقه به جای اینکه پاسخ سی سال خیانت و جنایت و نیرنگ و دروغ، که حقا در تاریخ ایران بی نظیر بوده، را بدهد و به جای مخفی شدن، پاسخگوی تلف کردن عمر و هستی یکایک پیروان قربانی اش و سوء استفاده های مختلف از آنها باشد، همه را از صغیر و کبیر مزدور و خائن می نامد و از همه طلبکار هم هست. رجوی که روزی برای دشمن متجاوز به خاک میهمن مزدوری میکرد و به عنوان ارتش خصوصی صدام وارد جنگ علیه مرزبانان و مدافعان میهن شده و سفارش ترور در داخل کشور از صدام میگرفت حال به پادوی دست چندم سیاست های جنگ طلبانه امپریالیستی و صهیونیستی تبدیل شده و در به در به دنبال آلترناتیوی به جای صدام حسین میگردد تا به حیات خفیف خائنانه و شغل مزدوری اجاره ای خود ادامه دهد و تمام سوز و گدازش از دولت عراق گرفته تا یونامی و از صلیب سرخ گرفته تا خانواده ها از اینست که دیگر نمیتواند دوران طلائی صدام حسین را زنده نماید تا هر غلطی خواست بکند.

    بنیاد خانواده سحر با شعار "پیام ما امید، نوید ما آزادی" با پشتوانه خانواده های مصمم و مقاوم اعضای گرفتار در فرقه رجوی و جداشدگان عزم جزم کرده است تا فارغ از تمامی تهمت ها و توهین های رجوی خائن و هرزه تا رسیدن به مقصود یعنی برقرار نمودن ارتباط خانواده ها با عزیزانشان از پای ننشیند و به راه خود ادامه دهد. دور نیست روزی که این مهم محقق گردد و رجوی مخبط در برابر خواست برحق خانواده ها به زانو در آید.

    هیئت تحریریه بنیاد خانواده سحر
    بغداد – 20 ژانویه 2013

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14327

    آثار فروپاشی مجاهدین خلق (فرقه رجوی) از عراق تا اورسوراواز

    .

    ... اما در این میان سازمان مجاهدین خلق و رهبری آن سرآمد افتضاح همه گروه ها و احزاب سیاسی وابسته به غرب در خارج از کشور است.گروهی که به روشنی آفتاب در شراکت با دشمنان رنگارنگ مردم ایران،اسلحه به دست گرفت،از مردم کشت،جاسوسی نموده و اطلاعات جنگی به دشمن فروخت،بمب گذاری کرد،دانشمند هسته ای ترور نمود،تا آنجا که توانست فریب و نیرنگ بکار بست و دست آخر از سال ها پیش بعنوان کارگران یا کارمندان معروف ترین و مهم ترین سازمان های جاسوسی غرب بکار گرفته شد.و همه اینها از طرف مسعود و مریم رجوی به اختصار استراتژی “استقلال و مبارزه برای مردم ایران” نامگذاری گردید. استراتژی نامربوط و ناسازگار با کسانیکه مدعی چهل و اندی سال “مبارزه” اند و الحق که در راه مبارزه با مردم و آب و خاک نیاکان خود به هر رذالتی تن دادند تا ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    محمد علوی، آریا ایران، پاریس، بیست و دوم ژانویه 2013
    لینک به منبع

    کمتر کسی تصور می کرد گروه شبه نظامی که آرزویش را برمبنای استراتژی مبارزه مسلحانه با «امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا» بنا نهاده بود،امروز با هزار و یک التماس به پادویی و جاسوسی همان ها دلخوش نموده باشد.

    در تاریخ خلق های جهان نیز هیچ گروه مستقلی به دشمن متجاوز پناه نبرده و به جاسوسی از مردم و ترور شهروندان کشور خود نپرداخته است.اما سازمان مجاهدین خلق و رهبران آن در این زمینه نیز کارنامه سیاه و قطوری از خود به جا گذارده اند.

    در کشورهای غربی نیز معمولا پناهنده اجتماعی در جستجوی کار بیش از بقیه دسته ها وجود دارد.اما به برکت حضور تشکیلات مجاهدین در کشورهای اروپایی و غرب،این موضوع نیز مخدوش شده و تبلیغ برای پناهنده سیاسی شدن فرهنگی است که تا اندازه زیادی از طرف آنان ترویج شده است.در نظر داشته باشید که خانواده این اشخاص و گروه ها اکثرا در ایران بوده و جمعی نیز بین ایران و یکی از کشورهای غربی درحال تردد،گشت وگذار یا تجارت می باشد.

    اما مهمترین موضوع ایرانیان ساکن کشورهای اروپایی و غرب،بجز آنهایی که در مسیر دانشجویی یا تجارت قرار گرفته اند،بحث داغ «اوپوزیسیون» در کار سیاسی است.یعنی کسانیکه بیش از ۳۰ سال از ایران دور بوده و پس از سه نسل، درگیر مسائل ذهنی همان دورانی هستند که از ایران خارج شده اند.گروه هایی متنوع با اسامی گوناگون و اشخاصی که طی بیش از سه دهه، کمتر توانسته اند پیوند دراز مدت جمعی با برنامه مشخص و استراتژی روشن و کارآمد با رفقای خود ایجاد نمایند.

    این جمعیت ها و گروه هایی بعضا سازمانیافته، جملگی بنا به ادعا مدافع استقلال و تمامیت ارضی کشورشان ایران هستند.با اینکه بسیاری دست در دست انواع سازمان های امنیتی،احزاب رنگارنگ یا رفاقت سیاسی زیر پرچم با غربی ها را در کارنامه دارند،اما قسمت امنیتی – مالی آن را با سخت ترین شیوه ها و پیشرفته ترین تکنولوژی روز، گل گرفته و با پنهان کاری های لازم و کافی، همیشه از استقلال و مبارزه برای مردم شریف ایران حرف می زنند.افراد یا سازمان هایی که هیچوقت جرات نکرده اند روابط امنیتی-سیاسی-مالی خود یا گروه خود با محیط مرتبط را علنی نموده و گزارشی از آن به مردم خود ارائه دهند.

    گروه ها و سازمان های کوچکی نیز یافت می شوند که به تحقیق مستقل بوده،به زیر ابروی یار غربی نخزیده و از جان مردم شریف خود نفروخته و از مال کثیف «جویندگان طلا» بهره نبرده اند!

    اما در این میان سازمان مجاهدین خلق و رهبری آن سرآمد افتضاح همه گروه ها و احزاب سیاسی وابسته به غرب در خارج از کشور است.گروهی که به روشنی آفتاب در شراکت با دشمنان رنگارنگ مردم ایران،اسلحه به دست گرفت،از مردم کشت،جاسوسی نموده و اطلاعات جنگی به دشمن فروخت،بمب گذاری کرد،دانشمند هسته ای ترور نمود،تا آنجا که توانست فریب و نیرنگ بکار بست و دست آخر از سال ها پیش بعنوان کارگران یا کارمندان معروف ترین و مهم ترین سازمان های جاسوسی غرب بکار گرفته شد.و همه اینها از طرف مسعود و مریم رجوی به اختصار استراتژی “استقلال و مبارزه برای مردم ایران” نامگذاری گردید.

    استراتژی نامربوط و ناسازگار با کسانیکه مدعی چهل و اندی سال “مبارزه” اند و الحق که در راه مبارزه با مردم و آب و خاک نیاکان خود به هر رذالتی تن دادند تا هست و نیست ایرانیان را به هرج و مرج و تاراج زورمندان عالم بکشانند.

    این همه اشاره به مطالب گوناگون و زمینه چینی ساده و بسیار کوتاه، برای این بود که مختصرا به سه موضوع مربوط به سازمان مجاهدین اشاره گردد.

    یکم- اولین آن ۳۰ دی بود.یعنی روزی که مسعود رجوی و فرماندهان ارشد مجاهدین همراه با دیگر زندانیان به دست مردم انقلابی ایران از زندان ها آزاد گردیدند.کسانیکه بعدها با تمامیت سازمان شان به دشمنان مردم ایران پناه برده و پس از تبدیل شدن به ارتش خصوصی صدام از مردم خود کشته و به استناد اطلاعیه ها و تصاویر درج شده در نشریات و مطبوعات مجاهدین از کشته ها پشته ساخته و همه آنها را دژخیم و رژیمی نام گذاری نمود.

    دوم – موضوع دوم به جلسه ای بر می گردد که چند روز پیش توسط مریم رجوی برگزار گردید و مسعود رجوی آن را “شورای ملی مقاومت” نام نهاده است.شورایی که بجز اعضای مجاهدین و تعدادی عناصر ضد ایرانی زیر پرچم مجاهدین ،هیچ حزب و گروه سیاسی دیگر،حتی از نوع وابسته و خائن در آن یافت نمی شود.گروهی که توسط مسعود رجوی از سال ۱۳۶۶ و همزمان با تشکیل ارتش خصوصی صدام حسین بنا گردید و امروز به بی مصرف ترین تشکل در خارج از ایران تبدیل گریده است.

    جالب اینجا است که مریم رجوی افتتاحیه جلسه را با درود به آدمکش های فعال در سوریه و مبارزانی که معلوم نیست در کجای ایران یافت کرده آغاز نموده است.اگر به گزارش منتشر شده از همین جلسه دقت گردد،بجز شعارهای رنگارنگ از ایران تا سوریه،پیروزی های اعتلا یابنده سازمان مجاهدین خلق و مبارزه مردمی که در همه جای ایران لرزه برانداز بوده و درضمن هیچ اثری از آن یافت نشده،خبر دیگری در این جلسه وجود نداشت.ظاهرا اینگونه جلسات برای سرپا نگهداشتن تعدادی تاریخ مصرف گذشته و ارائه بیلان فعالیت به غرب برای دریافت مستمری،محصول دیگری نداشته است.

    سوم – موضوع آخر نیز مختصرا به تداوم انتقام کشی رجوی از جداشدگان و ایرانیان ساکن غرب اختصاص دارد.هفته گذشته همه ارکان های شورایی و سازمانی فرقه رجوی بطور هماهنگ و با تمام قوا به یک رشته جعلیات بر علیه جداشدگان پرداختند.تا با شیطان سازی بر علیه منتقدین و قربانیان خود،آنها را در انظار غربی ها کمرنگ نموده یا وسیله ای برای حذف شان بیابند.اما رجوی از این افتراها نیز سودی نبرده و پروژه تبلیغاتی اش به ضرر سازمان تمام شد.چرا که ادعاهای واهی مجاهدین منشا دیگری داشته و چیزی جز بارز شدن فروپاشی کامل در عراق و رسیدن سونامی تشکیلاتی به اورسوراواز نبوده است.

    بر خلاف ادعاهای واهی رجوی که طی بیش از ۳۰ سال از محصولاتی چون “لرزه در سراسر ایران”،”مشروعیت و مبارزه مقاومت” ، “سرنگونی قریب الوقوع”،”پیروزی های پیاپی”، و “مریم …تا فردا، می بریمش به تهران” خبر داده و اعضای تشکیلات ازهمه جا بی خبر اش را روی همین پایه ها سرپا نگهداشته است.

    باید به آنها گفت؛آثار شکست همه جانبه مجاهدین درعراق، همچون امواج خروشان، با سرعتی چشمگیر به تشکیلات رجوی در کشورهای اروپایی و بخصوص اورسوراواز رسیده است. که اینچنین هراس اضمهلال نهایی را بر دل و جان رجوی آشکار ساخته و دیوانه وار او را به فکر انتقام جویی از جداشدگان و ایرانیان آزاده افکنده است!

    ۲۱ ژانویه ۲۰۱۳
    محمد علوی


    (Izzat Ebrahim and Massoud Rajavi still at large)


    (Washington backed Maryam Rajavi in terrorist cult's HQ in Paris)

    Home



    Date: 2013-02-27
    (C) 2006