شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • ارتش خصوصی صدام نوشته آن سینگلتون سال 2003 (قسمت بیست و چهارم)ا

    ارتش خصوصي صدام24

    بدتر از همه این ها این که رجوی از جنگ خلیج ?ارس به عنوان بهانه­ای برای خارج کردن همه کودکان از پایگاه ها درعراق است?اده کرد. کودکان مانند ترمزی بر عملکرد انقلاب داخلی عمل کرده بودند. تا وقتی بچه ها وجود داشتند، همسران بهانه ای برای ملاقات با خانواده داشتند. این امکان برای زوج های "جدا شده" وجود داشت که به رابطه مخ?ی ادامه دهند. رجوی خواستار ?داشدن کامل همه، بدون رقبا، بود. برای او، کودکان نماینده­ی خطرناک ترین رقبای و?اداری و محبت خانواده ها به رجوی بودند. بنابراین، به بهانه ح?ظ جان کودکان در طول جنگ نیروهای ائتلا?، او کودکان (حتی نوزادان 2 ماهه) را به خارج ?رستاد، جایی که توسط خانواده های ایرانی سرپرستی شان را به عهده می گر?تند یا در خوابگاه هایی نگهداری می شدند.







    بعضی از کودکان بزرگ تر خیلی زود به عراق برگشتند و با سن و سال کم، عضو ارتش ازادیبش ملی شدند. از آن ها انتظار می ر?ت خانواده هایشان را به عنوان بخشی از ایدئولوژی جدید رد کنند. در موارد دیگر، یک خانواده با شجاعت از جدا شدن از ?رزندان خودداری کرده و تصمیم گر?تند که با ?رزندانشان درخارج همراه باشند. طبق معمول، اگر چه مجاهدین این ا?راد را ?راری، ا?رادی ضعی? و بی مصر?، اعلام کردند، تمام تلاش خود را بکار بردند تا آن ها را نگهدارند و از آن ها در پایگاه هایشان در غرب است?اده نمایند.







    دلایل برای ماندن







    با در نظر گر?تن این شرایط دشوار که رجوی بر اعضا تحمیل می کرد، یک سئوال جدی در ذهن بسیاری از ا?راد بوجود می آید: "چرا و چگونه اعضا در سازمان می مانند؟" دلایل بسیاری ارائه می شود، اما نتیجه پایانی این واقعیت است که مجاهدین به عنوان یک سازمان ?رقه ای سال ها شیوه های بسیار پیچیده کنترل ذهن را به کار برده است. این بدان معنا است که حتی اگر عضوی معتقد باشد برای خودش ?کر می کند، در واقع، آن قدر با?تار ?کری اش محدود و کم می باشد، که تردید های بسیار کمی به ذهن اش خطور می کند.



    برای بعضی ها صر?ا نوعی خود?ریبی وجود دارد. بعد از 25 سال مبارزه، آن ها نمی توانند قبول کنند سازمانی که برایش همه چیز را ?دا کرده اند به آنان خیانت کرده است. برای دیگران این موضوع احتراز از خطر است. آن ها جای دیگری برای ر?تن ندارند. یقینا آن ها در سازمان بیش از هر جای دیگری احساس امنیت می کنند. بعضی ها، که مستقیما از ایران جذب شدند، نمی توانند تصور کنند درغرب چه خبر است. سازمان عمدا تصویری زشت از آنان که سازمان را ترک کرده اند به تصویر می کشد. ادعا می کنند که آن ها معتاد و ?احشه شده اند، یا توسط رژیم ایران جذب شده و مجبور شده­اند علیه همکاران قبلی خود کار کنند. این ادعای اخیر به نقطه اشباع رسیده است. وقتی تعداد آن هایی را که به همکاری با رژیم ایران متهم می شوند را جمع می زنیم، به یک جذب در هر 20 روز در طی 20 سال گذشته می رسیم، که رکوردی است که هر سرویس اطلاعاتی آرزویش را دارد.



    هنوز کسانی هستند که امیدوارند با آویزان شدن به رجوی به جایگاه و قدرتی برسند. آن ها هنوز معتقدند که مجاهدین نیرویی دموکراتیک است که یک روز به سوی تهران گام خواهد برداشت و دولت را در کشور در دست خواهد گر?ت. بنابراین به خودشان می­قبولانند که و?اداری شان روزی با یک پست در کابینه پاسخ داده خواهد شد یا رئیس سازمانی خواهند شد. البته، سازمان این را به آنها وعده داده است.



    بعضی ها صر?ا به این خاطر می مانند که از اینکه در سازمان باشند بیش تر ن?ع می برند تا بیرون بودن، یا حداقل این طور ?کر می کنند. این امر بخصوص درمورد زنان صدق می کند، بخصوص آن دسته از طبقه متوسط تحصیل نکرده.







    چرا زنان می مانند؟







    ایدئولوژی مجاهدین درحال حاضر به زنان ارجحیت می دهد. این خط مشی عمدی ت?رقه ا?کنی است، که زنان و مردان را ،بجای تنش با رهبر، به جان یکدیگر می اندازد. به دنبال سیستمی که به سختی می­توان آن را "تبعیض مثبت" نامید، به زنان طبق درجه و?اداری­شان مواضع مسئولیتی بالاتری داده می شود و از مردان انتظار می رود بدون رقابت به زنان خدمت کنند. به همین خاطر است که شورای رهبری سازمان، که طبق هدایت رجوی کار می کند، ?قط از زنان تشکیل می شود.



    در سازمان مجاهدین، زنان از با?تار خانوادگی و نقش های معمول شان برداشته شده اند. نیازهای اولیه، غذا، پوشاک، سرپناه، امکانات بهداشتی، مراقبت از کودکان- البته وقتی کودکان اجازه داشتند با آن ها باشند- و ... بدون صر? وقت اضا?ی برایشان محیا می شوند. حذ? مسئولیت چنین وظای?ی از دوش زنان به آن ها اجازه می دهد توجه شان را بر وظای? دیگری معطو? نمایند. این قسمتی از برنامه برای مجبور کردن زنان و مردان به شکستن موانع روحی است که در طول زندگی در ارتباط با ?عالیت های خاص زن و مرد برای خود ساخته اند. زنان دیگر مجبور نیست اند در آشپزخانه کار کنند و در عوض از آن ها خواسته می شود تانک برانند. برای اکثر زنان این امر به آن ها جهش روحی زیادی درباره توانایی هایشان می دهد. آن ها همیشه خودشان را موجودی ضعی? می دانستند، چیزی که باعث شده حتی ?کر به عهده گر?تن نقش های مردانه، مثل رانندگی تانک، را به سر راه ندهند.



    برای مادر چهار کودک که آنها را به دنیا آورده چون زندگی روستایی این طور به او پیشنهاد می کرده، سلب این مسئولیت ها از وی و اجازه دادن به او برای شرکت در چالش های زندگی نظامی مثل یک معجزه است. برای زنی که همیشه در مقایسه با مدارک دانشگاهی برادرانش او را احمق می خواندن، به عهده گر?تن مسئولیت یک بخش و اداره کارآمد آن یک مکاش?ه بزرگ است. با وجود این، باید درک کرد که این چالشها همه در با?تاری از ا?رادی که مسئولیت شخصی برای اعمالشان ندارند می ایند. دستورات آن ها از بالا می آیند. اگر در انجام آن ها شکست بخورند، این امر به عنوان شکست در انجام وظی?ه در نظر گر?ته نمی شود، بلکه شکست در ?داشدن کامل به رهبر در نظر گر?ته می شود.



    هیچ چیز جدیدی در ایده­ی "آزادی زنان" وجود ندارد. زنان در غرب نیز درحال شکستن موانع ?عالیت های زنان می باشند. این امر در نیروهای مسلح، در کار و در سیاست نیز رخ می دهد. اما اکثر زنان، که این اقبال ها برایشان بوجود می آیند، تصمیم می گیرند واحد خانواده را که پایه و اساس زندگی شان می باشد ترک نکنند.



    برعکس، زنان مجاهدین که چالش شکست موانع روحی جنسیتی را بر می گزینند، اگر چه در آزادکردن خودشان مو?ق به نظر می رسند، اما در واقع از آنان بهره برداری شده، نه اینکه آزاد شده باشند. این، وقتی که با?تار یک با?تار ?رقه ای است، یک ت?اوت ظری? اما مهم است. به زنان مجاهدین گزینه داشتن یا نداشتن خانواده ارائه نمی شود، این امر توسط رجوی تصمیم گیری می شود. از اعضای مجاهدین انتظار می رود صد در صد مطیع رهبر باشند و بدون سئوال از دستورات پیروی نمایند. این امر به رجوی اجازه می دهد زنان را در موقعیت ها و مسئولیت هایی قرار دهد که ظر?یت اش را ندارند. آنچه آنها لازم است انجام دهند این است که از دستورالعمل ها پیروی کنند. آنچه از اعضای دیگر انتظار می رود این است که از این ا?راد پیروی نمایند.


    Date: 2006-12-27
    (C) 2006