شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • ارتش خصوصی صدام نوشته آن سینگلتون سال 2003 (قسمت ه?تم)

    ارتش خصوصي صدام (7)

    روابط داخلي



    زمينه تغييرات ساختار سازماني



    ساختار و سازمان داخلي مجاهدين در هنگام انقلاب 1979 طوري بود كه ميتوانست امكان پيشر?ت و تكامل به يك سازمان دموكراتيك را داشته باشد. بعد از 1985 اين احتمال ديگر وجود نداشت. مجاهدين از ابتداي شكل گيري توسط كميته مركزي ، بگونه اي بود كه ا?راد با صلاحيت دركادر رهبري بودند و بعد از مدتي ا?راد با صلاحيت بيشتر جاي آنان را ميگر?تند. اعدام رهبران اصلي مجاهدين در سال 1972 سازمان را درمقابل انحرا? ن?وذپذير كرد.



    در داخل زندان، هسته اي از اعضا، به رهبري رجوي، آن قدر اعتماد يكديگر را جلب كردند كه هنگام آزادشدنشان در سال 1979 قادر بودند ساختار و ايدئولوژي سازمان را مجددا مستقر كنند. رجوي از اين اعتماد براي استقرار و?اداري اين اعضا است?اده كرد، و آن تعداد را كه ميتوانست همراه خود به پاريس برد، و آنهايي را كه ممكن بود وي را به چالش بكشانند در ايران تنها گذاشت. آناني كه اين ?ساد قدرت در داخل سازمان را پذير?تند در كنار رجوي ماندند و به نوبت ?اسد شدند. آنهايي كه با ?ساد به چالش پرداختند سازمان را ترك كردند.



    بين رجوي كه ميخواست رهبر شود، و سازمان كه درواقع با اعتماد و وابستگي به او، وي را به سوي نقش اش هدايت ميكرد، نوعي تعادل وجود داشت. مجاهدين او را معلم ايدئولوژيك خود ميدانستند، و نماينده و كانديداي رياست جمهوري؛ آنها او را ستايش ميكردند و برايش چاپلوسي ميكردند.







    رجوي تبليغ شخصي را آغاز كرد



    رجوي، بعد از اينكه به سلامت در سال 1981 از ايران خارج شد، در ارتقا خودش به عنوان رهبر مجاهدين خيلي سريع بود. نشانه هاي ظري? پيشر?ت شخصي او را ميتوان در خود نشريات سازمان پيدا كرد. يكي از اولين جزوه­ها "مصاحبه با برادر مجاهد مسعودرجوي (يكي از رهبران مجاهدين) درباره شوراي ملي مقاومت، پاريس، اوت 1981 " نام دارد؛ پرواضح است كه رجوي هنوز توسط سازمان به عنوان "يكي از رهبران" محسوب ميشود. خيلي زود، در نشريه سپتامبر 1981 "ايران- دستاوردهاي چهارماهه مقاومت- خطوط كلي براي مراحل آينده، پيام برادر مجاهد مسعود رجوي به مردم قهرمان ايران"، مشخص ميشود كه رجوي ديدي مت?اوت از خود و نقش خودش دارد. در اين نشريه، او موسي خياباني را به عنوان "معاون و نايب من در همه زمينه هاي سياسي، نظامي، و سازماني" تعري? كرده است. رجوي ادامه ميدهد: به دستورات و ?رمان هاي سياسي و نظامي او همچون قبل توجه كامل نماييد. اين سئوال بوجود مي آيد كه قبل از چه؟ اينگونه به نظر ميرسد كه رجوي، با تنزل درجه خياباني به معاون و ارتقا خودش به عنوان رهبر، احساس ميكرده كه لازم است مجددا تاكيد شود كه خياباني هنوز در داخل كشور مسئول است. با اين جملات رجوي موقعيت خياباني را خراب كرد. بهرحال زياد ?رقي نميكرد، چرا كه خياباني دير يازود كشته ميشد و ?ضاي بيشتري براي مانور رجوي بوجود مي آمد.



    در ابتدا دليلي نداشت اعضاي كميته مركزي و ديگراعضاي عاليرتبه مجاهدين شك كنند رجوي درحال برنامه ريزي براي ارتقا خودش به عنوان تنها رهبر است، و بنابراين از تاثير اين جملات درباره خودشان نيز بي خبر بودند. آنها خياباني را به عنوان يكي از با سابقه ترين اعضا، از نظر صلاحيت ايدئولوژيك با رجوي يكسان ميدانستند.



    يك نشريه ديگركه پس از دو ماه ونيم بعد از تظاهرات سي خرداد (20 ژوئن 1981)منتشر شد، "پيام مجاهدين خلق ايران به مناسب آغاز ه?دهمين سال از هنگام تاسيس سازمان و روزهاي تاريخي بزرگ سپتامبر" نام داشت. ششم سپتامبر 1981 ه?دهمين سالگرد سازمان مجاهدين خلق ايران بود. پس از تاسيس شوراي ملي مقاومت اين پيام از درون ايران منتشر شد. در اين پيام منظور از "ما" مجاهدين خلق است و در آن رجوي در جملاتي مانند "تلاش هاي پايان ناپذير برادرما مسعودرجوي درخارج از كشور" توصي? شده است.



    ديدن اينكه چقدر به وي اطمينان شده واين كه او را به عنوان نجات دهنده خود مي ديدند، بسيار غم انگيز است. در هيچ جا ذكر نشده وي رهبرشان است يا اينكه آنها منظورشان چنين چيزي است. سند توسط مجاهدين خلق ارائه شده است، يعني، يك سازمان نه يك شخص. اين شيوه ادامه داشت تا وقتي كه رجوي شروع به ارتقا خود به عنوان "نماينده" نمود. ?ضاي بين كودتاي بي ثمر سي خرداد و تاسيس شوراي ملي مقاومت، به طور موثري نشان دهنده پايان مجاهدين، آنگونه كه موسسان آن در نظر گر?ته بودند، بود. بعد از اين، هرچه كه رجوي انجام ميدهد براي من?عت و ارتقا شخص خودش ميباشد.







    ابتكار عمل اوليه رجوي در بدست گر?تن كنترل



    رجوي، وقتي بطور كامل در پاريس مستقر شد، شروع كرد به هرچه بيشتر دور كردن خودش از چشمان ا?رادمنتقد. او بدون آمادگي اوليه به ديگران ملحق نمي شد. او هميشه كارها را به ديگران ميسپرد، طوري كه هميشه ا?رادي بودند كه انتقادها به آن ا?راد نسبت داده ميشد. او ?قط وقتي در جمع حاضر ميشد كه زمان برداشت محصول تلاش مجاهدين ?را رسيده بود، مانند مصاحبه ها، و در ملاقات هايي به منظور نشان دادن موقعيت او در بحثهاي اجتماعي مهم. بدترين كابوس رجوي هنوزاين است كه يك گزارشگر يا هركس ديگري، او را در اجتماع عمومي به چالش بياندازدو به دام بياندازد. او هرگز اجازه نداده چنين چيزي ات?اق بيا?تد. اين امر به تنش هاي زيادي با رسانه ها، كه شرايط او را نپذير?ته اند، منجر شده. رجوي روزنامه نگاران را به دادگاه كشانده و حتي وقتي توانسه بي.بي.سي را بايكوت كند. هروقت كه يك مشكل پيش آمده و روزنامه نگاران منتقد توانسته اند به او دسترسي پيدا كنند، شخص مسئول تنبيه شده است. تنبيه معمولا تنزل رتبه و تحقير براي مدت زماني خاص ، و سپس ?رستادن وي براي شستشوي تانكها يا تميز كردن سبزي ها است. در شرايط بدتر، آنها براي ه?ته ها به اتاقي ?رستاده ميشوند تا گزارشهاي انتقاد-شخصي بنويسند تا ب?همند از نظر ايدئولوژيكي چه مشكلي دارند.



    در هشتم ?وريه 1982، موسي خياباني، مسئول عمليات داخل ايران، كشته شد. اشر?، همسر رجوي، نيز كشته شد. يكي از محا?ظان شخصي آنها مخبر رژيم بود، و آنها در خانه تيمي شان در شمال تهران مورد حمله قرار گر?تند. مرگ موسي خياباني از اعضايي كه از نظر صلاحيت ايدئولوژيك دومين ن?ر بود، راه را براي رجوي باز كرد. اگر ات?اقي براي رجوي مي ا?تاد، امكان داشت كه خياباني جاي وي را به عنوان سخنگو بگيرد. خياباني آدم آتشيني بود ودر جهت حق خودش گام بر مي داشت. اين شجاعت و مهارت ?وق العاده او در زمينه نظامي بود كه باعث شد، درزماني كه رجوي به خارج ر?ت، در ايران تنها بماند. تا وقتي كه رجوي معتقد بود ميتواند به تنها رهبر مجاهدين تبديل شود- و مشخص است كه در چه مرحله اي او اين احتمال را يك احتمال واقعي در نظر گر?ت- خياباني بزرگترين تهديد براي او محسوب ميشد. مرگ او رجوي را از چالش با دوست خوب ومبارز ش خلاص كرد.



    وقتي خياباني و ديگران كشته شدند، مصط?ي، پسر اشر? و مسعودرجوي، از صحنه خارج و براي نگهداري به خانواده رجوي داده شد. بعدها با اجازه حكومت وي به پاريس ?رستاده شد تا به پدرش بپيوندد. اگر رجوي پسر آقاي خميني را به چنگ مي آورد، اين چيزي نبود كه رجوي حتي ?كر انجامش را بكند. مصط?ي، همراه با اشر? دختر مريم رجوي، حاصل ازدواج با مهدي ابريشمچي، در بهترين نقطه پاريس بزرگ شد و از بهترين آموزش ممكن برخوردار شد. در همان زمان، لازم بود والدين مجاهد ?رزندانشان را به شبانه روزي هايي در آلمان و يا نقاط ديگر ب?رستند تا در ?عاليت هاي جمع آوري پول در خيابان به نام كمك به ايران شركت كنند.



    رجوي، با است?اده از بحثهايي مانند اينكه جانشيني امامان شيعه از پدر به پسربوده، در اوقات مختل? و ممكن سعي كرده كه مصط?ي را به عنوان جانشين خود معر?ي كند. مصط?ي اكنون درعراق زندگي ميكند و رهبر يك هنگ نظامي جديد براي جوانان - يعني بچه هاي مجاهدين كه به عراق بازگردانده شده اند- ميباشد. اين هنگ توسط رجوي مستقر شده است. او بدين طريق مصط?ي را براي جانشيني خودش در آينده آماده ميكند.







    مجاهدين خارج از ايران- سازماني كه او به ارث برد



    در زمان شاه، هيچ نمايندگي رسمي از سازمان درخارج از كشور نبود. نوشته هاي آنان، از جمله د?اعيات آنان در دادگاه، توسط انجمن دانشجويان اسلامي، كه اساسا اسلامي بود، و يا توسط كن?دراسيون دانشجويان ايراني خارج از كشور، يك سازمان سكولار ماركسيستي، به چاپ رسيد. يكي از نشريات به نام مجاهدين، توسط قطب زاده (كه بعدها يكي از مسئولان رژيم بود و بخاطر شركت در توطئه امريكا بر ضد رژيم كشته شد) چاپ ميشد و ?قط از طريق پست توزيع ميشد. انتشارات ارتباط مستقيم با مجاهدين نداشت، اما نظرات آن ها را تا آنجا كه ممكن بود چاپ ميكرد.



    رضا رئيسي، يكي از دوستان نزديك محمد حني? نژاد بود. او از ابتداي استقرار سازمان مجاهدين با آن در ارتباط نزديك بود و وقتي كه سازمان در دهه 1970 مورد حمله قرار گر?ته بود از ايران ?رار كرده بود. او در لندن مستقر شده، و دكتراي علوم سياسي گر?ته بود. و دو سال قبل از انقلاب 1979سازماني را به نام "كميته حمايت از مجاهدين" تاسيس كرد.



    رئيسي از مهارت هاي سازماني توسعه يا?ته و سابقه خوبي در سياست و نيز دانش مذهبي برخوردار بود. او به راحتي توانست سازمان جديدش را در لندن ، و شعبه هاي آن در امريكا و ?رانسه، را مستقر كند. او شروع به جذب نيرو و آموزش اعضايي كه ميتوانستند قابل قبول باشند،نمود و كلاس ها وبحثهاو ?عاليت هايي را برگزار كرد تا ايدئولوژي و نظرات سياسي سازمان مجاهدين را بسط دهد.



    در اغاز انقلاب، آنها نامشان را به انجمن دانشجويان ايراني مسلمان، و بعد به كن?دراسيون جوامع دانشجويي ايرانيان در اروپا و امريكا تغيير دادند. البته آن روزها روزهاي ترقي بود و ناگهان شعبه هاي زيادي در شهرهاي اصلي پديد آمدند و كار زيادي انجام شد، مانند ايجاد انتشارات به زبان هاي مختل? و چاپ مجدد و توزيع روزنامه مجاهد در جوامع ايرانيان درغرب.



    كمي قبل از سي خرداد، رئيسي از ايران ديدن كرد و با مجاهدين ملاقات نمود. تا اين لحظه، تماس ها از طريق تل?ن و تلكس بود. كمي بعد از ورود به ايران به مقر خود در لندن تل?ن زد و گ?ت به خاطر كمي مشكلات در ايران ،ديرتر از آنچه انتظار ميرود به آنجا برخواهد گشت. روز بعد، مجاهدين با لندن تماس گر?تند كه بگويند رئيسي تنزل درجه پيدا كرده و ديگر نماينده مجاهدين نيست. آنها گ?تند كه بلا?اصله شخص ديگري را خواهند ?رستاد.



    زماني كه رئيسي به پايگاه سازمان در لندن برگشت، دو ن?ر از مجاهدين از آنجا ديدن ميكردند. آنها سخنراني ميكردند و در آن سخنراني ها پيام رسمي اين بود كه هركس كه مجاهدين را بدون هرگونه سئوالي قبول دارد ميتواند بماند، وگرنه ميتواند برود. ا?رادي كه درسخنراني ها حاضر بودند خود را از هواداران آتشين سازمان ميدانستند، ?قط آندسته كمي كه از تقاضاي ?رمانبرداري راضي نبودند گروه راترك كردند. در اين شرايط، وقتي رئيسي به پايگاه آمد، هيچ كس مايل نبود به حر?هايش گوش كند. او پايگاه راترك كرد و به مطالعات خود برگشت. رئيسي مخال?ت خود را باشيوه اداره سازمان اعلام كرد. بعدها وي به ايران برگشت و در يك دانشگاه مشغول به تدريس شد و از هرگونه شركت در سازمان مجاهدين به رهبري مسعود رجوي خودداري كرد.



    رئيسي سازماني ايجاد كرده بود كه ساختار خوبي داشت و موثر بود. اين سازمان اعضايش را به يادگيري ايدئولوژي و به شركت ?عال در پيشر?ت و توسعه سازمان تشويق ميكرد.طبيعت ايده ال و بخشنده وي به او اجازه ميداد تا به ديگران مسئوليت بدهد و استقلال و رشد را در اعضا تشويق كند. او معتقد بود اعضا بايد با توسعه توان ايدئولوژيك و سازماني خود تشويق شوند. يعني، او به شايسته سالاري معتقد بود و در آن ا?رادي كه قادر بودند ارتقا مي يا?تند. اين در تناقض كامل با ايده رجوي بود كه "?قط آنهايي كه او را عبادت ميكنند ميتوانند ارتقا پيدا كنند."



    سازمان خيلي ?عال بود، و برنامه هاي زيادي را با هد? جوامع دانشجويي بزرگ ايراني در اروپا و امريكا اجرا ميكرد. اين تجربه و ساختار به مجاهدين اجازه ميداد كه بعد از انقلاب هواداران زيادي جذب كنند. آنها ابزار ، شيوه و ا?راد براي اجراي يك كودتاي تبليغاتي در اختيار داشتند، كه هيچ سازمان ايراني ديگري در خارج از كشور قدرت برابري با آن را نداشت.



    بعد از اين كه رئيسي سازمان را ترك كرد، انجمن دستخوش يك سازماندهي مجدد راديكال شد. كلاس و آموزش متوق? شد و ?عاليت هاي بيشتري برنامه ريزي شدند. راهپيمايي هاي ضدرژيم در لندن و ديگر پايتختهاي اروپايي غربي هرچه بيشتر راديكال ميشدند و كمي بعد، دستور رسيد كه س?ارتخانه ها در اروپا و ايالات متحده تسخير شوند. پيام رسيده بود كه انجمن بخاطر رئيسي خيلي غير?عال و درونگرا شده. اكنون زمان عمل بود نه كلاس. به اعضا دستور داده شده بود كه يا براي مجاهدين پول جور كنند يا به كاري مشغول شوند، مانند ?روش روزنامه، كار در كبابي، يا اشغال س?ارت يا اعتصاب غذا.... در نتيجه اعضاي ?علي سازمان رئيسي با دانش محلي از كشوري كه در آن اقامت داشتند، كساني بودند كه مجاهدين را درغرب بزرگ كردند. همين ها بودند كه اولين گام ها در توسعه ?عاليت هاي جديد را برداشتند، نه مجاهدين كه از ايران آمده بودند.



    مجاهدين ?روش روزنامه "اخبار ايران" در خيابانها را شروع كردند تا پول بدست آوردند. اين كار به ?عاليت هايي مانند گر?تن پول از مردم براي يك دونده ماراتن ايراني گسترش يا?ت. به اين شيوه، آنها قادر بودند براي ?عاليت هايشان به عنوان انجمن دانشجويي ايرانيان مسلمان پول جمع آوري كنند. جمع آوري پول از مردم بعدا به موسسات و بنيادهاي خيريه اي مانند "ايران ايد Iran Aid" با سرانه سالانه چندين ميليون پوندي منتقل شد.گ?ته ميشد كه اين پول ها براي قربانيان رژيم جمع آوري ميشود. اما در واقع، مجاهدين، به عنوان جمع كننده پول درغرب، اصلا پولي براي ا?راد داخل ايران صر? نكرده اند و در اصل، از اين پول براي خريد اسلحه است?اده ميكردند. كميسيون خيريه بريتانيا بالاخره "ايران ايد" را در سال 1997، به دنبال تحقيقي درباره سوء است?اده از پول به اين شيوه، تعطيل كرد.



    بعد از اينكه رجوي به پاريس آمد، سازماني كه به ارث برد بسيار ايدئولوژيك و پيشرو بود. براي مجاهدين مدتي طول كشيد تا اين جامعه را به يك سازمان ?رمانبردار ، كه در آن عده كمي سئوال ميكردند و عده كمي مي آموختند، تبديل كند. رجوي به نيرويي نياز داشت كه 24 ساعت شبانه روز كار كند و هرگونه وظي?ه و ?عاليتي را بدون سئوال انجام دهد. ت?كر، تحقيق و يادگيري چيزي بود كه ?قط براي اعضاي ارشد امكانپذير بود و چيزي نبود كه هواداران معمولي انتظارش را داشته باشند. در همين زمان، سياست بريدن ريشه ها و ارتباطات، بر اساس تجربه داخل ايران، در دستور كار قرار گر?ت. به عنوان يك شعار هميشه تاكيد ميشد كه هرچه بيشتر بدهي، بيشتر انقلابي خواهي بود. اين ?لس?ه تا امروز مورد است?اده قرار گر?ته است؛ اول تمام پولت را بده، سرمايه گذاري هاي مالي و دارائي ها از جمله خانه و كار. بعد به پايگاه برو و 100 درصد از زمانت را بده. بعد همسرت و بچه هايت را ترك كن و بعد اين به ذهن و ا?كار تو خواهد آمد.بايد همه چيز را به انقلاب، كه البته يعني رجوي، بدهي. يقينا، در زماني كه رجوي رهبري ايدئولوژيك خودش را در سال 1985 اعلام كرد، اعضاي مجاهدين در خارج از ايران خيلي ?رمانبردار و كم سئوال شده بودند


    Date: 2006-12-27
    (C) 2006